آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۷۴۴۶
تئاتر
۱۴

محمد احدی پیشکسوت نقالی و پرده خوانی در گفت و گو با «ایران»: فقط زینت المجالس هستیم

محمد احدی یا همان مرشد احدی، از هنرمندان ایرانی در زمینه پرده خوانی است که سال 1331 در تهران به دنیا آمد و به گفته خودش از کودکی به همراه پدرش پای تعزیه رشد کرد و در نوجوانی جذب پرده خوانی شد. تسلط بر لحن های مختلف و قصه های قرآنی، اعمال و حرکات پرده خوانی، صورت و اندام مناسب برخی از ویژگی های مرشد احدی را شکل می دهند و استفاده از چوب دستی (مطرق یا تعلیمی یا من تشاء) در حرکات نمایشی، تبحر در استفاده از علائم و نشانه های دست، چرخش بدن در جهت انتقال مفاهیم و استفاده از لباس، پرده و اشیای اصیل و هماهنگ از دیگر ویژگی های اجراهای او به شمار می رود. مرشد احدی سال هاست از روی پرده ای به قلم محمد فراهانی پرده خوانی می کند که به گفته او قدیمی ترین پرده ایران است و متشکل از شمایل حضرت علی اکبر است که سر بر زانوی حضرت امام حسین(ع)گذاشته است. تنها در دو پرده، حضرت علی اکبر به حالت نشسته دیده می شود که یکی از دلایل آن احتمالا تمایل ایجاد تفاوت با دیگر پرده ها بوده و دلیل دیگر شاید از اعتقاد به زنده بودن شهدا سرچشمه گرفته باشد. مرشد احدی در گفت وگو با «ایران» از دیروز و امروز پرده خوانی می گوید.
 چطور و از چه سالی با پرده خوانی آشنا شدید و از چه زمانی رسما این کار را شروع کردید؟

آبا و اجداد من تعزیه خوان بودند و پدر من به همراه پدر حاج تقی میرزا علی در تکیه دولت، جلوی ناصرالدین شاه «بچه خوانی» می کردند و من هم از 4سالگی در تعزیه بودم تا 16 سالگی که تعزیه در دوران شاه ممنوع شد و جوان بودیم و چون می خواستیم به عشق مان برسیم به معرکه و پرده خوانی گرایش پیدا کردیم و از آنجا داستان هایی از تعزیه بلد بودم و پای بساط معرکه گیرها هم چیزهایی یاد گرفتیم و در نهایت همه اینها را با هم جمع کردیم و شروع کردیم به پرده خوانی. پرده خوان کسی است که یک نفره ممکن است نقش چندین نفر را در یک داستان بازی کند و ابزارش محدود به یک چوب دستی و دستمال و پرده ای است و باقی نبوغ خودش. در دوره گذشته کسی سواد نداشت و وسایل ارتباط جمعی هم یا وجود نداشت یا در دسترس همه نبود به همین دلیل برای مردم جذاب بود که کسی می آید و با باز کردن پرده ای از دل آن تصویر و پرده قصه هایی برای آنها تعریف و داستان شخصیت های خیر و شر را برای مخاطب بازگو می کند. در شمایل ها چهره های زیبا و نورانی مخصوص ائمه بود و چهره های زشت و شیطانی متعلق به اشقیا بود و در همین پرده هزاران هزار، نکته خفته بود که از زبان پرده خوان روایت می شد و متاسفانه امروز تقریبا هیچ نشانی از آنها وجود ندارد و حتی پرده خوان به معنی اصیل و درستش هم بسیار کم داریم و تقریبا همه پرده خوان های کاربلد و با اصل و نسب از دنیا رفته اند، بی آنکه قدرشناسی و توجهی دیده باشند.

 چرا پرده خوانی آنقدر مورد توجه مردم بوده و تا پرده خوان بساط پهن می کرد مردم دورش حلقه می زدند؟

پرده خوانی پیش از وقایع کربلا وجود داشته اما پس از آن بیشتر به سمت روایت های مصائب کربلا گرایش پیدا کرد و مردم و پرده خوان ها بیشتر دوست داشتند این داستان را روایت کنند. همچنین ما پرده خوانی سوگ سیاوش یا نبرد رستم و اسفندیار و داستان های دیگری از شاهنامه را هم در قالب پرده و پرده خوانی می بینیم اما به دلیلی که گفته شد پس از سال 61هجری قمری، پرده ها بیشتر به صفت و نعت فرزند رسول خدا و داستان کربلا گرایش پیدا کرد. در گذشته پرده خوان ها از شهری به شهری دیگر، از روستایی به روستایی دیگر راه می پیمودند و پرده های خود را به دیوار می کوبیدند و شروع می کردند به پرده خواندن و تعریف آنچه از دل نقاشی ها بیرون می آوردند و در قالب داستان تعریف می کردند. البته این نکته را در نظر بگیریم که هر شهری یا روستایی، سبک و شرایط خودش را در این مساله داشت و تفاوت هایی بین اجرای کار آنها به چشم می خورد و حتی در نقاشی پرده ها نیز تفاوت هایی وجود دارد. این رفت و آمد به شهر و روستاهای مختلف آن طور که پژوهشگران می گویند، ریشه در دوران پیش از اسلام داشته و پس از اسلام، به شکلی مذهبی و دینی نیز علاقه نشان داد و راوی داستان های کربلا شد و باز هم پرده خوان ها که سینه به سینه میراث دار این هنر بودند، داستان مصائب سیدالشهدا و یارانش را شهر به شهر و روستا به روستا می بردند و برای مردم می خواندند و بسیار مورد پسند مخاطبان بود.

  پرده ها از کجا می آمدند و چطور سر از قهوه خانه و... در می آوردند؟

یک سری نقاش بودند که پرده نقاشی می کردند و با صاحب یک قهوه خانه حرف می زد و وقتی رضایتش را جلب می کردند وسایل نقاشی اش را می برد و همانجا در قهوه خانه نقاشی می کشید و بعد هم آن را به دیوار نصب می کرد. قدیمی ترین پرده ایران را من دارم که 60 سال پیش کشیده شده است و تصویر حضرت علی اکبر است به قلم محمد فراهانی. پرده همیشه 72 داستان داشته و دارد و من هم داستان های زیادی از پرده خودم بیرون کشیدم. پرده خودش حرف نمی زند بلکه مرشد از تصویرها، داستان های مختلفی بیرون می کشد و مردم هم کلمات مرشد را می خواهند و خیلی ها هم اصلا نگاه به شمایل و پرده نمی کنند چون این تصویرها نشانه ها و سمبل هایی هستند که مطابق با حال مردم، داستان شان روایت می شود. این نکته را هم بگویم که تماشاخانه جای پرده نیست، بلکه جای پرده در بازارها و میدان هایی است که مردم آنجا رفت و آمد می کنند و می شود مردم را جذب کرد و برایشان پرده خوانی کرد. نمی شود پرده را ببریم توی تماشاخانه و بلیت بفروشیم و بگوییم داریم سنت پرده خوانی را احیا می کنیم. پرده خوان خودش باید انتخاب کند که کجا بساط پرده خوانی اش را پهن کند و میخ پرده اش را به دیوار بزند.

  تفاوت آنچه از پرده خوانی می شناسید با آنچه امروز جسته و گریخته انجام می شود چیست؟

در گذشته و در پرده خوانی اصیل اختیار دست خود پرده خوان بود یعنی همه کارها را خودش انجام می داد. خودش جمعیت را با روش های مختلف جمع می کرد و برحسب اینکه جمعیت جوان هستند یا پیر تصمیم می گرفت که چه داستانی را تعریف کند و چگونه. نگه داشتن جمعیت خودش تکنیک های بسیاری دارد که هر کسی به نوبه خود از آن استفاده می کند. مثلا کسی با عجله دارد جایی می رود که یک دفعه بانگ پرده خوان را می شنود و با شنیدن یک شعر قشنگ و روایت زیبایی، راهش را کج می کند و می آید پای پرده و وقتی آمد پرده خوان باید او را حفظ کند. همه اینها با حساب و کتاب است ولی متاسفانه امروز گاهی از من دعوت می شود که اجرای برنامه داشته باشم و قبل از شروع برنامه هزار نفر می آیند و گوشزد می کنند که مثلا برنامه ات از 20 دقیقه بیشتر نشود. چطور می شود این همه داستان را در 20 دقیقه خلاصه کرد جز اینکه سر و ته همه شان را زد و یک چیز کوتاه تحویل داد آن هم برای مخاطبی که احتمالا به میل و رغبت خود آنجا ننشسته و... متاسفانه امروز اگر جسته و گریخته از هنرمندان پرده خوان هم برای اجرا دعوت می کنند به نوعی زینت المجالس است و همان را هم آن طور که صاحبان مجلس می خواهند باید اجرا کنیم و نتیجه اش می شود یک شیر بی یال و دم.

  جایی در صحبت های خود اشاره کردید که امروز پرده خوان وجود ندارد یا اگر هست من نمی شناسم... چرا؟

چون امروز خود پرده خوان ها از هم بی خبر هستند و نمی دانند دیگر پرده خوان ها چه چیزی در چنته دارند و چقدر سواد و استعداد پای کار ریخته اند. روزگار گذشته این طور نبود. اصولا پرده خوان ها با هم سفر می رفتند و از کیفیت کار هم خبر داشتند اما امروز این طور نیست. پرده خوان از دیدگاه من کسی است که میخ پرده اش کنده نشود. یعنی چند وقت به طور مستمر اجرا داشته باشد و طی روزهای متوالی، مخاطب را عادت بدهد تا جایی که مردم خودشان بیایند بنشینند و منتظر بمانند تا درویش بیاید و پرده اش را برقرار کند. چنین چیزی دیگر وجود ندارد و از این میراث فرهنگی دیگر چیزی باقی نمانده است. ما در رژیم سابق با ژاندارمری و... می جنگیدیم تا بتوانیم یک جا پاتوق برای خودمان درست کنیم و پرده را میخ بزنیم. نه بلندگویی داشتیم نه چیزی اما امروز برای اجراهایی این چنینی باید هزاران هزاران نفر و هزاران هزار مشکل را پشت سر بگذاریم. در زمان گذشته ما می دانستیم که رژیم با گفتار بزرگان و نقل هایی که درباره ایستادن در برابر ظلم بود، مخالف بود و نمی خواست مردم به این چیزها گوش بدهند و فرهنگ حماسه و مقابل ظلم ایستادن را یاد بگیرند. در همان دوره هم سختی های بسیاری کشیدیم ولی یک ریال رشوه به هیچ پاسبانی ندادم و سعی کردم با توان و استعداد خودم کار را پیش ببرم و امروز با آنکه مشکلاتی از این دست را نداریم و بسیاری برای هنرهای آیینی احترام قائل هستند اما به صورت عملیاتی و اجرایی توجه چندانی نمی شود و همان طور که گفتم متاسفانه فقط زینت المجالس هستیم.