آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۵
سیاست
۲
یادداشت

روی سخن مان با شماست آقای رییس جمهور!

آقای روحانی زندگی مردم سخت است و سخت تر می شود

سیامک رحمانی

آقای روحانی! زندگی مردم سخت است و سخت تر می شود. هزینه زندگی هر روز بیشتر تنوره می کشد و گرانی که پایش را بر گلوی قشر ضعیف گذاشته هر ساعت فشارش را بیشتر می کند. قشر ضعیف هر روز نحیف تر می شود و قشر متوسط ضعیف تر. تاب و توان مردم مثل ساعت شنی، بی وقفه در حال فرو ریختن و لاغر شدن است و کسی چشم اندازی برای متوقف شدن این وضع نمی بیند. 

آقای روحانی! این حرف ها برای خودمان تازگی ندارد. غرغرهایی است که بیست و چهاری داریم تکرارش می کنیم. اگر داریم شما را خطاب قرار می دهیم به خاطر این است که کار دیگری ازما ساخته نیست. به خاطر این است که نمی دانیم سرمان را باید به کدام طرف بگردانیم و با کی حرف بزنیم. آقای رییس جمهوری! ما نمی دانیم شما از وضعیت ما و از شرایطی که مدام دارد بر سر ما آوار می شود، خبر دارید یا نه. قبلا فکر می کردیم، خبر دارید و کاری از دست تان برنمی آید. اما حالا در مورد آگاهی تان از اوضاع هم مردد شده ایم. از حرف های تان که برنمی آید، خبر از حال ما داشته باشید. نه خودتان نه معاون ها و اغلب وزرای تان. این اواخر حرف های تان چنان شوخ و شنگ و فارغ البال است که انگار اصلا در دنیای دیگری هستید. این تاکید مدوام تان بر اینکه مردم دارند مقاومت می کنند، اینکه مدام می گویید مردم راضی هستند اینکه روز یکشنبه هم تاکید کردید، مردم به خاطر آب و برق شان که قطع نمی شود به شما اعتماد دارند. این حرف ها را از کجا می آورید، آقای رییس جمهوری؟! کدام مشاوری گفتن شان را به شما توصیه می کند؟ کدام اتاق فکر؟ این حرف ها نه که به مردم امید و دلخوشی نمی دهد که همه را نگران تر می کند. به همه مان یادآور می شود که شما از فشاری که به مردم وارد می شود، بی خبرید. از حال بد مردم بی خبرید. اگر خدای نکرده این حرف ها را خواندید، سریع سر برنگردانید که مردم توقع شان زیاد است که از حال و روز دولت خبر ندارند. داریم آقای روحانی. از حال و روز دولت و دست بسته اش و از همه تحریم ها و محدودیت ها باخبریم. از اینکه نفت صادر نمی شود و دلار به حساب ها نمی آید باخبریم. اما گذشته از اینکه چنین شرایطی انتخاب خیلی از مردم نبوده، گذشته از اینکه بخش بزرگی از جامعه با همه راهی که شما پیموده اید و با ایده ها موافق نبوده اند، امروز به اینجا رسیده ایم و راه شما از ما جدا نیست. شما برخلاف تصوری که احتمالا دارید و برخلاف آنچه از حرف های تان به نظر می رسد در کشتی دیگری نیستید. مردم توقع معجزه از شما ندارند اما حق دارند، انتظار واقع بینی داشته باشند. حق دارند، بخواهند که اگر توفان و مصیبتی در کار است شما خرج تان را جدا نکنید. این قدر خوشبین و خوشحال نباشید. مردم تصور می کنند، رییس جمهوری که حتی برای شروع سال تحصیلی از پشت شیشه ها و دیوارها بیرون نمی آید حال بچه های شان را درنخواهد یافت؛ بچه هایی که قرار است در اوج بیماری به مدرسه بروند. فکر می کنند وقتی که در شروع سال تحصیلی دانشگاه ها هم بیرون نمی آیید و پیام تان را در فضای مجازی منتشر می کنید، متوجه سختی و رنجی نخواهید شد که کادر درمان و پزشکی در این چند ماه تحمل کرده اند. بیماری، چالش های اجتماعی و وضعیت اسفبار اقتصادی، امان بخش بزرگی از جامعه را بریده و آنچه مردم از شما می بینند، همراهی و همدلی نیست آقای رییس جمهوری! قبول کنید، انتظار زیادی نیست. اینکه مردم بخواهند رییس جمهور منتخب شان در روزهای سخت کنارشان باشد و حتی اگر وعده های زمان انتخابات را فراموش کرده یا کنار گذاشته حداقل مردم را فراموش نکند، درخواست زیادی نیست.  ما که نمی دانیم شما چه می دانید آقای روحانی! قیمت مسکن و خودرو در ماه های اخیر همان راهی را رفته که در دو سال گذشته در پیش داشته و حالا داشتن خانه و خودرو برای خیلی ها تبدیل به رویا شده همان طور که دیگر اجناس و کالاهای اساسی زندگی. درباره قیمت دلار و سکه شاید به شما چیزی نمی گویند و خبر ندارید. ما که نگرانی در حرف ها و رفتارتان نمی بینیم. پول ملی دارد بی ارزش می شود و همه مردم مثل بعضی مسوولان دل شان به حساب های بانکی پر و پیمان و املاک و سرمایه ای که بشود با آن زندگی کرد، گرم نیست. کاش می آمدید و می گفتید که درد مردم را می فهمید که حتی اگر چشم اندازی ندارید، این اوضاع وخیم را در کنار مردم سر خواهید کرد به امید روز بهتر. 

کاش می گفتید که به  خاطر این شرایط شما هم کمی به خود سختی می دهید. می گفتیدکه شما هم مثل مردم با خودروی بی کیفیت و گران وطنی رفت و آمد خواهید کرد. کاش می گفتید که به خاطر مردم کره را از صبحانه تان حذف می کنید.کاش می گفتید به احترام مردم دستور داده اید، درجه کولرهای محل حضورتان را کمی کم کنند.  اینها پوپولیستی هم باشد دردی از مردم را هم دوا نکند شاید به خودتان کمک کند که از این حال و هوای مفرح خارج شوید. شاید کمک تان کند که کمی از این اوضاع عصبانی و نگران شوید. به میان مردم بیایید و فریادهای شان را گوش کنید و اشک های شان را ببینید شاید کمی یخ های تان آب شود. شاید این قدر راحت از تاب آوری و رضایت خاطر و تحمل مردم صحبت نکنید. تندی ما را ببخشید آقای رییس جمهوری! راستش باید از این تندتر باشیم. اگرچه فایده ای هم ندارد. اگرچه اتفاقی هم نمی افتد. حالا هم شما را مخاطب قرار داده ایم چون صدای مان به جای دیگری نمی رسد. فکر می کنیم کمتر کسی صدای مان را می شنود. شما را مخاطب قرار داده ایم چون فکر می کنیم به خاطر رایی که به شما داده ایم ممکن است هنوز کمی خود را مدیون ما مردم بدانید. همین گلایه ها و انتقادها را غنیمت بدانید آقای روحانی! همین مطالبه گری را غنیمت بدانید. شاید روزی از همین هم ناامید شویم. شاید روزی به کلی مایوس شویم. شما بگویید، دل مان به چی باید خوش باشد. به کدام آینده ای که نشان می دهید، به کدام دلگرمی ای که می دهید. شما  بگویید آقای  رییس جمهوری! چرا باید همچنان درهای این رابطه باز باشد و به شما گلایه کنیم. بابت کدام پاسخی که می دهید. بابت کدام اشکی که به خاطر حال مردم به چشم می آورید. ما را ببخشیدآقای رییس جمهوری! اینها را می نویسیم تا شاید کمی حال تان دگرگون شود. شاید دستوری بدهید. شاید بغضی بکنید. ما که از حال شما خبر نداریم آقای رییس جمهوری. به ما که چیزی نمی گویید.