آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۲۲۵۶۵
معارف
۶
حکایت اهل راز

احتیاط از غذای مکروه

منبع: محمدی ری شهری، زمزم عرفان، انتشارات دارالحدیث

طلبه‏ای پس از پایان تحصیلات می‏خواست از حوزه‏ علمیه‏ نجف به ایران مسافرت کند، نزد آقا سید محمد کاظم یزدی(ره) رفت و از ایشان تقاضای اجازه‏ نقل روایت کرد، چند روز طول کشید.

آن شیخ می‏گفت: با خود می‏گفتم من که از سید اجازه‏ اخذ وجوهات نخواسته‏ام که به من اجازه نمی‏دهد، تازه معلوم نیست کسی در ایران سید را بشناسد، لذا هر وقت سید را می‏دیدم، بر غیضم نسبت به ایشان افزوده می‏شد.

پس از گذشت چند روز مرحوم سید اجازه را به من داد و به خاطر تاخیر در جواب عذرخواهی کرد و علت تاخیر آن را این گونه بیان فرمود: من در این مدت، غذای مکروهی - قلوه یا چیز دیگر - خورده بودم، می‏خواستم کاملا اثر آن از بدنم زائل شود تا ارتباط خود را در سلسله‏ سند روایات با اولیای عظام و بزرگان دین بتوانم برقرار کنم و در زمره‏ رواه احادیث قرار گیرم و آنگاه به شما اجازه‏ نقل روایت بدهم!