آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۴۷۴۵
هنر و ادبیات
۱۱
نقد

نگاهی کوتاه به فیلم لتیان اولین ساخته علی تیموری

سدی که نشکست!

شاهین محمدی زرغان

لتیان ادامه فیلم ها و پیرنگ محبوب این روزها که حول راز و برملا شدن راز می چرخند، قرار می گیرد. این فیلم بیشترین ضربه را از فیلمنامه می خورد. شخصیت های داستان کارگر فیلمنامه نویس هستند. بدین معنی که هر یک با وظیفه ای که در پیشبرد داستان دارند، تعریف می شوند. آنها در جهانی که قرار است ساخته شود، هویت پیدا نمی کنند زیرا نقش آنها از قبل مهندسی شده است. آنها مسوولند تحت هر شرایطی فارغ از شرایط کار خود را انجام دهند. برای مثال حسن معجونی فقط شوخی می کند و بامزه بازی درمی آورد یا پسربچه آنجاست تا برملا شدن راز را به اطلاع دیگران برساند. هر چند جزییاتی مانند کیفی که همیشه در دست شخصیت طاها با بازی امیر جدیدی است، ما را به اینکه او چه شخصیتی دارد، نزدیک می کند اما کافی نیست. کارگردان تلاش کرده بدون اضافه گویی و با تصاویری حساب شده نقص فیلمنامه را جبران کند. در برخی مانند نماهای پنجره و نمای 3 زن کنار قایق موفق به معناسازی و ایجاد تصویر سینمایی است و در برخی مانند غلبه نور قرمز به زیاده گویی می افتد که کارکردی مشابه بازی و میمیک امیر جدیدی دارد که در ادامه به آن می پردازم. در ادامه توضیح ناکافی بودن این جزییات می توان به 3 فیلم دیگری که در گوشه ای از تصویر در حال پخش است، توجه کرد. اگر اشتباه نکنم دو ارجاع آن «اینجا ته دنیاست» ساخته زاویه دولان و «فورس ماژور» به کارگردانی روبن اوستلوند باشند. در اولی آنچه حائز اهمیت است نسبت روابط و پیچیدگی آن است و در دومی موقعیت اخلاقی ای است که مطرح می کند. اما در لتیان در هر دو حوزه برقراری نسبت بین شخصیت ها و ساخت موقعیت کلی اخلاقی ناتوان است و فقط در حد ناکافی مجال بروز پیدا می کنند. مهم ترین مساله ای که در لتیان دیده می شود، انتخاب راه راحت تر و آسان تر برای رسیدن به نقطه پایان است. فرض کنید قرار است از نقطه الف به نقطه ب برسیم. در یک حالت فرآیند و مسیر این حرکت مهم است و در حالت دیگر فقط رسیدن به نقطه ب. لتیان حالت دوم را انتخاب کرده و مسیر را کاملا نادیده گرفته است. طاها با مدل حرف زدن، تن صدا و چشم های دریده از همان دقایق اول، نقطه پایانی را برای ما باورپذیر می کند و فقط منتظریم، بلایی سر دیگران دربیاورد. فیلم ادعای روانشناسی یک موقعیت را دارد اما مهم ترین جنبه آن یعنی مسیر و فرآیند الف به ب را کاملا نادیده می گیرد و با درنظر گرفتن ابتدایی ترین مولفه های شخصیتی، بدون زحمت، مخاطب را آماده نقطه نهایی می کند. در نزدیکی سد لتیان راز در نهایت با کش وقوس خسته کننده و بدون گره افکنی برملا می شود. اتفاقی که باید سد را بشکند و با سیلی که راه می افتد، همه را غرق کند. این استعاره مکان و نام فیلم را هم اگر بتوانیم به داستان بچسبانیم اما وقتی نه فرآیندی طی شده، نه بین افراد رابطه قابل اعتنا و مشخص شکل گرفته و نه کنش درونی جاری است از همان مولفه های گل درشت کمک می گیرد. در اینجا به ناچار ویرانی با تصمیمی که نه به شخصیت بلکه به چهره و میمیک طاها بازمی گردد، سرهم بندی می شود و این ویرانی طی یک فرآیند و مسیر شکل نمی گیرد.