آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۳۸۱۹
صفحه آخر
۱۲
هفته نوشت

وقتی مسئولان اشتباه می کنند

الهام فخاری

«چون خطایی از تو سر زد، در پشیمانی گریز

کز خطا نادم نگردیدن، خطای دیگر است» 

(صائب تبریزی)

مصداق های این بیت را زیاد دیده ایم؛ تصمیم های اشتباهی که گرفته می شود و پیامدهایش گریبانگیر مردم می شود؛ مردمی که در چالش های پرفشار، فرصت های گوناگونی برای گذران زندگی ندارند.

می گویند آدمیزاد است و اشتباه، ولی کسانی که به عنوان مسئولانی حکم گرفته اند تا اموری را به بهترین گونه اداره کنند، برای حل مسئله ها چاره جویی کنند، شرایط زندگی بهتر را برای مردم فراهم کنند، چقدر می توانند اشتباه کنند؟ هر کدام از ما در جایگاه فردی مسئول زندگی خویش، می توانیم اشتباهی داشته باشیم، هر کدام روزهای گذشته زندگی مان را که با خود بازخوانی می کنیم، می بینیم کجا ها نادرست رفتار کرده ایم، می بینیم پیامد کدام تصمیم نابجا به این انجامید که نتوانیم امروز خانه و کار بهتری داشته باشیم، گاهی بیماری هایمان را هم به اشتباه های خودمان ربط می دهیم و... . همین بازخوانی است که سبب می شود روند زندگی را ارزیابی کنیم و بهبود دهیم، در چالش های اقتصادی با دوستانی که تخصص دارند هم اندیشی کنیم، برای آموختن و بهبود برخوردها و پندارها و رفتارهای سازنده با مشاور خانواده و روان شناس گفت وگو می کنیم، ولی آیا ما که جایگاهی از نهاد عمومی یا حاکمیتی یا سازمان دولتی برای دوره ای به ما سپرده شده، حکمی به ناممان امضا شده است، سرنوشت بسیاری از مردم به تصمیم هایمان وابسته است، بازخوردها، کارها، کنش و واکنش ها و تصمیم هایمان را ارزشیابی و بازخوانی می کنیم؟ هر شب یا دست کم هر ماه هم هنگام با گزارش کار، به تصمیم هایی که گرفته ایم می اندیشیم؟ می بینیم کجا اشتباه کرده ایم؟ کنکاش می کنیم تا ببینیم کدام تصمیم کدام پیامد را داشته است؟ یا اینکه نه، برایمان همین بس است که جایگاهی را داشته باشیم و برای ماندن در آن جایگاه تلاش و تقلا کنیم؟ تلاش برای ماندن و دیده شدن؛ اینکه هر روز در اوج خبرها باشیم گرچه به این بها که اگر خبرها بیشتر از اینکه تاییدمان کنند، در حال نقدمان باشند؟ اشتباه می کنیم و می گوییم اشتباه شد، ولی از اشتباه رفتن در یک کوچه تا اشتباه کردن در یک تصمیم ملی چقدر راه است؟ آیا خطاها همه در یک سطح و یک گونه اند؟ آیا آنکه به خطایی دانسته یا ندانسته با شکستن یک ساقه یا انداختن یک خرده سنگ سیلابی را به راه می اندازد یا با بریدن یک شاخه، 

بن و بار و ریشه را به باد می دهد هم تنها یک خطای انسانی مرتکب شده است؟

برای اینکه مسئولی اشتباه نکند، بازخوانی تصمیم ها و پیامدهایش بس نیست؛ باید به پیش تر برگردیم، به پیش از اینکه مسئولیتی را می گیریم، به جایگاهی راه می یابیم یا بر صندلی تکیه می زنیم. چرا جایگاه ها و موقعیت های گزینشی (انتخابی) و انتصابی (گمارشی) شرایط دارند؟ چرا همه افراد برای گرفتن مسئولیتی تایید نمی شوند؟ آیا در کشور ما ملاک ها متناسب با اهمیت و فراگیری پیامدهاست یا بر پایه بسته تر یا بازتر بودن دامنه فرصت ها؟ آیا ملاک های به کارگماردن (انتصاب) یک مسئول یا ملاک هایی که اجازه می دهد فردی در انتخاباتی شرکت کند، به این دلیل نیست که تصمیم ها، سیاست گذاری ها و اقدام ها پیامدهایی خرد و کلان دارند؟ آیا این ملاک ها امروز برای برگزیدن آدم هایی که از دریافت و تصمیم گیری و چابکی متناسب با کار برخوردار باشند، سازگار است یا شبیه ما باشیم و کسانی دیگر نباشند خوانده می شوند؟ مسئولانی که برای کار و جایگاهی حکم می گیرند، گزینش هایی را پشت سر می گذارند تا جایی که برای اینکه درصد خطای تصمیم هایشان کمینه شود، مشاورانی کنارشان دارند، ولی آیا همه اینها کمک کرده تا پیامدهای کاهنده و آسیب رسان تصمیم های مسئولان کاسته شوند؟ چالش های روز جامعه و سختی هایی که مردم در زندگی شان با آنها روبه رو هستند، نشانه هایی دارند که پیامدهای منفی تصمیم ها خیلی بیشتر از پیامدهای سازنده است. یا انتخاب و انتصاب مسئولان اشتباه است و این انتخاب و انتصاب هنوز هدف شایسته سالاری را برآورده نمی کند یا مشاورانشان که دستمزدهای چشمگیری هم می گیرند، تسلط کامل، اختیار لازم یا شبکه هماهنگ سازمانی برای پیشبرد کار ندارند یا اینکه چالش ها به گونه ای شده که به همه سویه ها و لایه های پیامد تصمیم ها توجه شایسته نمی شود و اولویت چیزهایی دیگر است. شاید اگر برای هر تصمیمی که گرفته می شود، قرار بود پاسخی هم داده شود، این قدر اشتباه نمی کردیم یا اگر قرار بود خودمان برای هر تصمیمی به بن بست برسیم، راهمان را آگاهانه و با ارزیابی 

هزینه-فایده برمی گزیدیم؛ چه بسا راه را برای آدم های بیشتر و با رواداری بهتر هموار می کردیم. ناگفته نماند که در روزهای دشوار، پیامد و ارزیابی خطاهای تصمیم گیری یا پیامدها متفاوت می شوند، کارهای مهم خرد انگاشته می شوند و خرده خطا ها هم حتی بسیار آزارنده زخم می زنند. آدم ها می آیند و می روند؛ انتخابی یا انتصابی، آنچه می ماند پیامدهای تصمیم های درست یا خطاهای هر کدام در هر دوره و هر ماجراست؛ پیامدهایی که گاهی روایت تاریخ را دگرگون کرده اند یا روندی را از ریلی بیرون برده اند، گرچه در آغاز خرد و ناچیز شمرده می شدند.