آرشیو پنج‌شنبه ۲۷‌شهریور ۱۳۹۹، شماره ۵۷۵۸
زندگی: ایران
۱۶

گزارش میدانی از خانه موزه شهید رجایی به بهانه انتشار شایعه تعطیلی اش

ساده ترین خانه «ایران»

مینا مولایی

در محله ایران، حوالی خیابان مجاهدین اسلام و نزدیکی های مجلس شورای اسلامی ، یک خانه 254 متری متفاوت با دیگر خانه های محله ، سال هاست پابرجاست؛ خانه ای که می گویند ساده ترین چهاردیواری این محله است ، خانه شهید محمدعلی رجایی دومین رئیس جمهور کشورمان. نشانی برای رسیدن به این خانه قدیمی که بخشی از حافظه تاریخی - سیاسی کشورمان را در دلش جا داده، سرراست است:«میدان شهدا، خیابان شهید آقاجانلو، کوچه شهید میرزایی» همین جا ابتدای کوچه یک تابلوی فلزی قدیمی راهنمای ماست. کمی جلوتر ، نبش بن بست اول، خانه ای یک طبقه با دیوارهایی آجری قرارگرفته، پلاک 6. موزه شهید رجایی همین جاست؛ خانه ای که از سال 1343 تا 17 سال بعد محل سکونت شهید رجایی بود . پس از شهادت رجایی، همسر و فرزندانش تا سال 1373 در این خانه زندگی کردند تا این که با خرید این خانه توسط بنیادشهید و مرمت و ثبت ملی اش، درهای خانه​موزه شهید محمدعلی رجایی روی مردم گشوده شد و همچنان باز است، گرچه در این دوران قرنطینه کرونایی باید با هماهنگی قبلی از آن بازدید کرد.

خانه موزه شهید رجایی که قدمتش به دوره پهلوی اول می رسد، دو در دارد، یک در چوبی قهوه ای رنگ که از داخل بن بست به حیاط بزرگ و باصفای خانه راه دارد و یک درچوبی سفیدرنگ که رو به کوچه شهید میرزایی است و ورودی بخش مسکونی. پنجره ها هنوز چوبی اند، به سبک و سیاق خیلی سال پیش، اما میله های فلزی سفیدرنگ حصارشان شده اند از چند سال پیش؛ از بین پنجره ها ، دوتا باز است و این برای ما یعنی نشانه ای از حضور یک یا چند نفر داخل خانه.

کنار در سفیدرنگ، یک تابلوی فلزی، بازهم به عابران یادآوری می کند که اینجا خانه چه کسی است؛ تابلو هم عکسی از شهید رجایی دارد و هم نام و نشانش را با یک بیت شعر معروف که در وصف رئیس جمهور ساده زیست ایران سروده شده:«راه رجا بسته نیست، گرچه رجایی برفت...ریشه به جا ماند اگر برگ و بری می رود.» در سفیدرنگ را مرد میانسالی روی ما باز می کند. مرد، نگهبان خانه موزه شهید رجایی است از سال ها پیش. سلام می گوییم و ما را دعوت می کند به داخل خانه. می فهمد خبرنگاریم و می گوید خبرنگارها بیشتر هفته دولت برای بازدید می آیند؛ بقیه وقت ها دانش آموزها اینجا بیشترند.

 سادگی های دوست داشتنی 

ما داخل راهروی بلند که از در ورودی شروع می شود، می ایستیم و چشم می چرخانیم، سادگی در گوشه و کنار خانه موج می زند، از درودیوارش بالا می رود و بین اتاق ها چرخ می زند. خانه دومین رئیس جمهور ایران، که حالا تندیس مومی اش گوشه اتاق پذیرایی رو به جماعت بازدیدکننده ایستاده با همان لباس و همان قد و قامت، حال و هوای همان روزهای ابتدایی انقلاب را دارد. همان سال های پرشور و هیاهو. با این که خانه ، امروز از آدم های آن روزهایش خالی است، اما هنوز هم می شود تجسم کرد که خانواده پنج نفره ای که اینجا زیرسقف های بلند این چهاردیواری زندگی می کردند، چه زندگی ای داشتند. هنوز می شود، سروصدای  بچه ها را از داخل حیاط شنید که دور حوض قلبی فیروزه ای رنگ وسط حیاط می دوند و بازی می کنند . داخل اتاق نشیمن، دور کرسی که از همان روزها به جا مانده، هنوز می شود صدای صحبت زن و شوهری را شنید که زمان کمی برای دیدن همدیگر و هم صحبتی داشتند.

از آن جمع 5 نفره، از آن خانواده خوشبخت که سادگی زندگی شان هنوز هم بعد از گذشت این همه سال به چشم می آید، حالا مرد خانه مدت هاست آسمانی شده و خاطره اش قاب شده روی دیوارهای خانه؛ اتاق ها همه نشانی از او دارند.

مرد نگهبان خانه جلوتر از ما وارد اتاق ها می شود، 21 سال عمرش را اینجا گذرانده و حالا حتی آمار خط و خش روی دیوارها را هم دارد. داخل اتاق پذیرایی که از بقیه بزرگتر است و پنجره هایی قدی رو به حیاط دارد ، رو به میز و صندلی فلزی انتهای اتاق می ایستد و می گوید:«همه چیزهایی که اینجا می بینید وسیله های شخصی آقای رجایی است .» بعد دستش را بالا می آورد و می گوید :«این کتابخانه بالای میز را ببینید، این کتابخانه،  دست ساز خود ایشان است. خیلی از ابزارها را خودشان ساخته اند، مثلا داخل آشپزخانه هم یک قفسه چوبی است که جای ادویه جات بوده و باز خودشان درست کرده بودند.»

بعد انگار چیزی یادش افتاده باشد، از در میانی اتاق پذیرایی می گذرد و سمت چپ اتاق، آینه های قدی بزرگی را نشان می دهد که برای خودشان داستان جالبی دارند:«این آینه ها را می بینید ؟ اینها شیشه مینی بوس بوده ، یک بار انگار همسر آقای رجایی از ایشان می خواهد برای خانه آینه بزرگ بخرد. ایشان هم از اوراقی ها، این دولنگه شیشه مینی بوس را می خرد و بعد خودش پشت شیشه ها را جیوه می زند و آنها را تبدیل به آینه می کند.»

  نشان پدر

با او دوباره برمی گردیم داخل اتاق پذیرایی و مرد می گوید:«بازدیدکننده های ما تک نفره نیستند، بیشتر گروهی می آیند از طرف مدرسه یا دانشگاه یا یک گروه دوستی، اما الان به خاطر کرونا بازدیدهایمان خیلی کمتر شد.»

برای او اما خاطره چندتا از بازدیدهای دانش آموزی سال های قبل از بقیه پررنگ تر است؛ «قبلا دختر بزرگ خود شهید رجایی که معلم هم هستند، دانش آموزانش را برای بازدید این خانه موزه به اینجا می آورد. چندین بار این اتفاق افتاد، برای من نکته جالب اینجا بود که خیلی وقت ها دانش آموزانش نمی دانستند که او دختر شهید رجایی است، حدس می زدند نسبتی داشته باشد، اما فکر نمی کردند اینقدر این نسبت نزدیک باشد.» مرد خودش هم پای صحبت های دختر شهید رجایی و خاطراتش از این خانه نشسته :«ایشان از پدرشان حرف می زدند و من می دیدیم که بچه ها چطور وقتی این زندگی ساده را می بینند تعجب می کنند.»

 رسم سادگی و صفا

نگهبان خانه موزه شهید رجایی، اسمش حمید نیکبخت است و شهید رجایی را هیچ وقت از نزدیک ندیده، اما تعریفش را زیاد شنیده و به خاطر همین تعریف هاست که می گوید:«مسوولی مثل ایشان، با ویژگی های اخلاقی و شخصیت ایشان سخت پیدا می شود.»

از آشناهایی که او پای صحبت های شان نشسته، به جز دختران شهید رجایی و همسر شهید، باغبان پیری است که هنوز به عشق آن روزها، زنگ پلاک 6 را فشار می دهد:«داخل حیاط، قبلا یک درخت انگور بزرگ بود . یادم است یک بار باغبانی که این درخت را کاشته بود به من گفت که شهید رجایی علاقه زیادی به گل و گیاه داشتند و خیلی وقت ها خودشان می آمدند سر باغچه و بیل دست شان می گرفتند. پیرمرد می گفت، من چندبار اعتراض کردم و گفتم آقا! شما رئیس جمهور هستید این کارها وظیفه شما نیست، اما می خندیدند و به کارشان ادامه می دادند.»

آشنای قدیم 

از آن هشتم شهریور تلخ، حالا 39 سال و 19 روز می گذرد؛ همان قدر که عددهای روی تقویم عوض شده اند، همسایه های این خانه هم در این سال ها تغییر کرده اند. ما زنگ چند خانه را می زنیم اما کمتر کسی از خانواده رجایی در دوران سکونت شان خاطره دارد.

تنها کسی که خانواده شهید را به یاد می آورد، رضا سمرقندی است؛ مرد سالخورده ای که دو خانه آن طرف تر از خانه شهید رجایی زندگی می کند. مرد خانه اش را اوایل دهه 70 خریده و به همین دلیل فقط خانواده شهید را به یاد می آورد اما می گوید که شهید رجایی، مشتری پدرش بوده و این که پدرش در ایستگاه بهنام پنیر می فروخته و شهید رجایی که خودش خریدهای خانه را به شخصه انجام می داده، پنیرهایش را هم از او می خریده.

معاون فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ: خانه موزه شهید رجایی تعطیل نشده

روزهای ابتدایی همین هفته  یکی از خبرگزاری های کشورمان، خبر از تعطیل شدن خانه موزه شهید رجایی به دلایل نامعلوم داد و نوشت امکان بازدید عمومی از این مکان فرهنگی و میراثی دیگر وجود ندارد. در این خبر البته از قول مسوولان میراث فرهنگی هم نوشته شد که متولی این مجموعه نیستند اما حدس می زنند که شاید نبود ایمنی دلیل این تعطیلی بوده است. داوود نورچه ای، معاون فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران تهران بزرگ اما این خبر را تکذیب می کند و به ما می گوید: «هیچ مشکلی برای بازدید از این مکان وجود ندارد.» او در توضیح بیشتر می گوید: «ملک از خانواده شهید رجایی خریداری شده و به نام بنیاد شهید است و از زمان خریداری هم با تمام وسایلی که مربوط به خود ایشان و خانواده اش بوده به عنوان موزه شهید رجایی فعالیت دارد. الان هم این موزه باز است، اما به خاطر شیوع کرونا، بازدیدکننده ها باید با هماهنگی قبلی از فضا بازدید کنند.» نورچه ای تاکید می کند: «بچه های صداوسیما در همین هفته دولتی که گذشت، یک برنامه داخل خانه شهید رجایی ضبط کردند و هیچ مشکلی برای بازدید از آن وجود ندارد. فقط چون بازدیدهای این خانه بیشتر به شکل گروهی است (گروه های دانشجویی یا دانش آموزی و...) باید برای بازدیدها برنامه ریزی داشته باشیم تا تجمع جمعیت در فضای خانه زیاد نشود. معاون فرهنگی بنیاد شهید تهران بزرگ، فقدان ایمنی بنا را هم تکذیب می کند و می گوید این بنا به صورت کامل بعد از خریداری بازسازی شده است.