آرشیو سه‌شنبه ۶ آبان ۱۳۹۹، شماره ۵۰۱۸
مدیران
۲۳
کافه سوال

آیا حقایق شغل سابقم را برای کارجوها افشا کنم؟

Alison Green مترجم: مریم مرادخانی
منبع: The Cut

 مشاور عزیز، درحال حاضر دارم کارهایم را سروسامان می دهم تا از شغلی که سال ها در آن سابقه دارم استعفا دهم. گرچه دلیل اصلی ام این است که می خواهم حوزه کارم را تغییر دهم، اما یک دلیل دیگرش، نارضایتی و مشکلاتم با مدیران ارشد است که طی یک سال اخیر پیش آمده است. راستش، باید زودتر از اینها استعفا می دادم، اما از همکاری با اعضای تیمم لذت می بردم و برنامه انعطاف پذیر شغلم را دوست داشتم. ریشه نارضایتی ام این است که مجبور بودم کار دو نفر را انجام دهم و بعد از اینکه اعتراض کردم، هیچ کمکی دریافت نکردم. مشکلاتم با مدیریت ارشد، نگران کننده ترند: نزدیک چهار سال است که کارمندها حقوقشان را به موقع نمی گیرند. ماه هاست که هزینه های مربوط به شرکت را از جیب خودشان می دهند و هیچ کارمندی تنخواه دریافت نکرده (یک بار، طلب یکی از همکاران از شرکت به حدود دو هزار دلار رسید). و همه مجبورند برای دریافت ابتدایی ترین وسایل که برای انجام کارشان لازم دارند با مدیران بجنگند. مثلا لپ تاپ.

گرچه دل خوشی از اینجا ندارم اما استعفایم کاملا مسالمت آمیز است. از وقتی شرکت، برای شغل من آگهی آنلاین گذاشته، بعضی از آشناها و افرادی که سابقا همکارم بوده اند، با من تماس گرفته اند تا درباره جزئیات این شغل، سوال بپرسند. آیا باید رک و پوست کنده درباره مشکلات این جایگاه و شرکت، صحبت کنم؟ چقدر باید صادق باشم؟ می دانم که بدگویی از کارفرما از نظر خیلی ها کار درستی نیست، اما اگر حقایق را از جایگزین احتمالی ام پنهان کنم، دچار احساس گناه می شوم. محض اطلاعتان می گویم که این شغل، یک سری مزایای فوق العاده دارد که می توانم درباره آنها هم صحبت کنم که فکر نکنند اینجا هیچ نقطه مثبتی ندارد.

پاسخ: دوست عزیز، بله. باید صداقت داشته باشی. یک راه وجود دارد که به کارجوها، اطلاعات مورد نیازشان را بدهی بدون آنکه آشکارا کارفرما را تخریب کنی که بعدها برایت مشکل ساز شود.

اما باید صادقانه به آنها اطلاعات دهی تا بدانند وارد چه جور جایی می شوند؛ به خصوص به آشنایانت، چون آشناها بیشتر انتظار دارند که با آنها روراست باشی. فرض کن یکی از آشنایانت به تو اطمینان دهد که فلان شغل، عالی است و بعد از استخدام، بفهمی که او می دانسته که کار در آن شرکت مثل یک کابوس است، اما از تو پنهان کرده. طبیعتا از او دلخور خواهی شد و حق هم داری.

علاوه بر آشناها، باید راهی پیدا کنی که بتوانی افراد غریبه را هم از حقایق آگاه کنی. احتمالا نمی توانی با آنها به اندازه آشنایانت صراحت داشته باشی، اما هنوز هم راه هایی هست که اطلاعات مهم را به آنها برسانی. شاید با عقل جور در نیاید اما صداقت، فقط به نفع این کارجوها نیست. به نفع کارفرما هم هست (حتی اگر این را قبول نداشته باشند). اگر شرکت شما افرادی را استخدام کند که بعدها احساس فریب خوردگی کنند، در نهایت روحیه و حس همکاری خود را از دست خواهند داد و خیلی زودتر از حالت عادی، استعفا خواهند داد.  مهم این است که چطور حرفت را بزنی. گاهی شرایط آنقدر بد است که مجبوری چیزی در این مایه ها بگویی: «اینجا مثل جهنم است. همه بدبختند. برای نجات جان خودت هم که شده فرار کن.» اما در بیشتر موارد، می توانی یک تصویر متعادل تر از شرکت ارائه دهی و در عین حال، اطلاعاتی که می خواهند بشنوند را به آنها منتقل کنی. مثلا در مورد خودت، می توانی بگویی: «بعضی از جنبه هایش خوب است و بعضی ها، نه چندان. آن جنبه هایی که من در مورد شغلم دوست دارم، اینها هستند (نام ببر). با این وجود، حجم کارهایم زیاد بود. دست آخر مجبور شدم کار دو نفر دیگر را هم انجام دهم و با وجودی که این مشکل را با مدیران مطرح کردم، کسی به دادم نرسید. مشکلاتی هم در رابطه با پرداخت به موقع حقوق و دریافت تجهیزات کار وجود دارد. گاهی همکارها هزینه های شرکت را از جیب خودشان می دهند و بازپرداخت، مدت ها طول می کشد. این همه را به ستوه آورده است. دوست دارم این مشکلات را صراحتا بگویم تا ببینی چقدر اذیت خواهی شد.» سعی کن این حرف ها را تلفنی یا حضوری بگویی. به هیچ عنوان این چیزها را کتبی برای یک غریبه یا کسی که خوب نمی شناسی نفرست که مبادا یک وقت این حرف ها به گوش شرکت برسد.

در مورد تو، مشکلات کاملا واضح و عاری از غرض ورزی اند: حجم کار زیاد و عدم پرداخت به موقع حقوق. اما بعضی از مشکلات، نسبی هستند، مثل یک مدیر بدقلق. قطعا نباید به کسی که خوب نمی شناسی بگویی: «مدیرم جین، یک هیولاست!» اما می توانی حرفت را طور دیگری بیان کنی: «کار کردن با جین ممکن است برای بعضی افراد سخت باشد.» در اینجا، تو داری یک پیام را تلویحا می رسانی که توجه مخاطبت را جلب می کند و البته، اگر مخاطبت، دوستت است می توانی خیلی خیلی رک تر باشی. اما در مورد افرادی که خوب نمی شناسی، کافی است به اندازه کافی اطلاعات بدهی تا بدانند که آنجا گل و بلبل نیست. یا سوالات بیشتری خواهند پرسید یا خودشان می روند و ته و توی قضیه را درمی آورند. حالا شاید این متن را بخوانی و با خودت بگویی: «آیا موظفم کاملا رک و مستقیم حرف بزنم؟ آیا ایرادی دارد اگر از آنها انتظار داشته باشم که خودشان منظورم را بفهمند؟» راستش، دوست داشتم بگویم: جلوی خودت را نگیر. حرف دلت را بزن. تمام نارضایتی ات را با هر کسی که ممکن است جایت را بگیرد در میان بگذار. اما واقعیت این است که اگر حرف هایت به گوش کارفرمایت برسد، تمام پل های پشت سرت خراب خواهند شد، مخصوصا اگر بفهمند که این اطلاعات را به متقاضیان بالقوه ای داده ای که اصلا نمی شناسیشان. شاید بپرسی که «خب پل ها خراب شوند. مگر چه مشکلی دارد؟» این یک موضوع دیگر است. اگر در آینده به آنها نیاز داری که برای کار بعدی ات، معرفت باشند، بهتر است احتیاط کنی. این را هم بدان. آنها ممکن است حتی بعد از شنیدن تجربیاتت، همچنان بخواهند برای شغل تو درخواست دهند. بعضی ها فقط به یک شغل نیاز دارند و می توانند مسائلی را که مطرح کردی تحمل کنند (کلا بعضی از آدم ها بهتر از بقیه می توانند مشکلات محل کار را نادیده بگیرند). بعضی ها ممکن است تصمیم بگیرند درخواست دهند و طی فرآیند جذب نیرو، خودشان اطلاعات بیشتری کسب کنند چون صرفا درخواست دادن، تعهدی برایشان ایجاد نمی کند که حتما شغل را قبول کنند. بعضی ها هم شدیدا خوش بین هستند و به هر حال درخواست می دادند، صرف نظر از حرف های تو.