آرشیو یک‌شنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰، شماره ۷۸۶۰
ایران زمین
۲۴

پیامدهای ساخت سازه های افراطی در طبیعت چیست ؟

سدسازی حال کشاورزی را خوب نکرد

حنیف رضا گلزار (کنشگر حوزه محیط زیست و منابع طبیعی)

سدسازی مدرن در ایران به سال 1321 باز می گردد. هدف از ساخت سدهای مدرن در دوران پهلوی دوم همانند بسیاری دیگر از توجیهات بیان شده برای طرح های عمرانی و توسعه ای، با هدف افزایش تولیدات کشاورزی و ارتقای سطح زندگی کشاورزان بود. اما ارزیابی های دولت نشان می داد با وجود هزینه های سنگین برای ساخت سدها و افزایش حجم آب قابل مدیریت، تغییری در تولیدات کشاورزی و بهبود زندگی کشاورزان مشاهده نمی شود. بر این اساس دولت وقت ایران مساله را به سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد ارجاع و به چاره جویی پرداخت. FAO نیز تیم کارشناسی خود به رهبری پروفسور «دوان» را مامور ریشه یابی این مساله کرد تا به بررسی این موضوع بپردازد که چرا با ساخت سدهای متعدد در ایران و افزایش دسترسی به آب ذخیره و قابل مدیریت، کشاورزی در ایران بهبود پیدا نمی کند.بررسی های این تیم اعزامی نشان داد که صرف افزایش دسترسی به آب به عنوان یکی از مهم ترین کارکردهای سدها و بدون در نظر گرفتن سایرعوامل اثرگذار بر فرایند تولید نمی توان انتظار داشت که محصولات کشاورزی به لحاظ کمی و کیفی افزایش یابد و اشتغال پایدار و رفاه اجتماعی زمینه سازی شود. خروجی مشخص بررسی های تیم «دوان» نشان داد که در کنار تامین آب باید به شناسایی و مدیریت منابع خاک نیز توجه ویژه شود. این مقدمه کوتاه به روشنی بیانگر و اثبات کننده شکست اهداف سدسازی در ایران آن هم در نخستین سال های روی آوردن ساختار دیوانسالاری کشور به این شیوه مدیریت منابع آبی است.

آستانه تحمل سدسازی چقدر است؟

از سال 1331 تا 1358 یعنی طی 26 سال تعداد 19 سد بزرگ با گنجایش آب قابل تنظیم 5 میلیارد مترمکعب در سراسر کشور ساخته شد. این در حالی است که با وجود آنکه حجم روان آب های سطحی کشور از 87 میلیارد متر مکعب در بازه زمانی بلند مدت به 49 میلیارد مترمکعب در متوسط 10 سال گذشته کاهش یافته (گزارش دی ماه 1396 مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی)، اما حجم مخازن سدهای کشور به بیش از 50 میلیارد مترمکعب افزایش یافته است. این روند رو به رشد نشان می دهد که متولی مدیریت آب در ایران که همچنان مدیریت سازه محور را تنها گزینه مدیریت منابع آب می پندارد، پیام آن شکست واضح و آشکار سال های نخستین را دریافت نکرد. خروجی این شیوه مدیریت منابع آبی کشور هم این شد که اگر چه پس از ترکیه رتبه دوم کشور های سازنده سد را در منطقه و رتبه هفدهم جهان را به خود اختصاص داده ایم اما در بحث مدیریت منابع آبی از بین 133 کشور جهان رتبه 132 (پیش بینی پذیر است که این رتبه مورد اعتراض وزارت نیرو قرار دارد) را کسب کردیم. اینکه سالانه آب شرب بیش از 17 میلیون نفر از شهروندان را که معادل حجم آب ذخیره شده در 6 سد به بزرگی سد امیر کبیر کرج است، تنها در اثر فرسودگی خطوط انتقال آب شهری از دست می دهیم، فارغ از درستی یا نادرستی رتبه 132 در مدیریت منابع آبی، بیانگر بسیاری از کاستی ها و ایرادات بنیادین نسبت به نگرش های مستولی بر ساختار مدیریت منابع آبی کشور است.

همبستگی بین سدسازی با تولید و گسترش فقر

در خصوص پیامدهای زیانبار سدسازی بویژه اثرگذاری سدها بر سفره های آب زیر زمینی، تخریب زیستگاه ها، از بین رفتن منابع خاک و پوشش گیاهی یا اتلاف منابع مالی و ایجاد اختلاف و درگیری میان مردم بالادست و پایین دست سدها مطالب بسیاری گفته یا نوشته شده است. اما یکی از مواردی که به عنوان پیامد زیانبار سدسازی تا کنون مورد توجه و واکاوی قرار نگرفته، اثر سدسازی یا مدیریت سازه محور آب بر «تولید» و «گسترش» فقر در میان مردم است. اگرچه شکوفایی و رونق اقتصادی، ایجاد اشتغال، افزایش تولید و در نتیجه افزایش رفاه اقتصادی -اگرچه اثبات نشده- برای جوامع بالادست و پایین دست سدها همیشه از جمله دستاوردها و اهداف سدسازی ها مطرح شده، اما عدم پرداختن به وضعیت معیشتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، آموزشی و بهداشتی مردمی که متاثر از ساختگاه سدها مجبور به «مهاجرت» یا به بیان دیگر «آوارگی» شده اند نیز محل تامل است. داده های جهانی در این باره می گوید طی نیم قرن گذشته بیش از 80 میلیون نفر در سراسر جهان تنها به واسطه ساخت سدهای مخزنی مجبور به جابه جایی از محل زندگی خود به مکانی دیگر شده اند (نوری ثانی و همکاران، 1399). کمیسیون جهانی سدها نیز طی گزارشی اعلام داشته که بین سال های 1986 تا 1993، هر ساله نزدیک به چهار میلیون نفر به علت ساخت سد جابه جا شده اند.(کمیسیون جهانی سدها، 1386) اگرچه داده های دقیقی در خصوص «مهاجرت تحمیلی» یا همان «آوارگی» مردم محلی به واسطه ساخت سدهای مخزنی در ایران در دسترس نیست، اما برخی پژوهش های انجام شده بیانگر این است که (طی8 دهه گذشته) زندگی بیش از دو میلیون نفر از مردم ایران نیز تحت تاثیر سدسازی قرار گرفته است(نوری ثانی، 1399) اسکان مجدد و جابه جا شدن مردم به صورت گروهی از محلی به محل دیگر، مهم ترین پیامد اجتماعی پروژه های توسعه ای است که از هشت طریق شامل از دست دادن زمین، از دست دادن شغل، خانه به دوشی، حاشیه نشینی، افزایش شیوع بیماری ها، عدم امنیت غذایی، فقدان دسترسی به امکانات جمعی و گسستگی اجتماعی موجب به مخاطره افتادن شرایط اجتماعی می شود.(cernea & Guggenheim 1993) تجربه نشان داده که دولت ها معمولا براحتی از کنار این آسیب های اجتماعی عبور کرده و جوامع محلی قربانی سدسازی ها و دیگر پروژه های عمرانی - توسعه ای، پس از «مهاجرت تحمیلی» یا همان «آوارگی» و باز استقرار در حاشیه شهرهای بزرگ در خوشبینانه ترین شرایط در فرهنگ و اجتماع «مهاجر پذیر» حل شده و البته در شرایط بدتر، خود به معضلی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تبدیل می شوند، چرا که «بی سامانی، احساس بی هویتی ناشی از بن کن شدن از سرزمین آبا و اجدادی، احساس غبن، زیان، بیکاری و دیگر آسیب های اجتماعی» (نوری ثانی و همکاران، 1399) ناشی از این «مهاجرت تحمیلی» محمل و منشا تولید و تحمیل «فقر» در دو بعد اقتصادی و فرهنگی بر هر دو جامعه متاثر از این آوارگی خواهد بود.

سدسازی با مردم محلی و خرده فرهنگ ها چه می کند؟

همانطور که پیشتر هم به آن اشاره شد، آمار و داده درستی از جوامع متاثر از سدسازی در ایران در دسترس نیست. آمار های پراکنده اما می تواند ملاکی قابل تعمیم برای الگوی مدیریت سازه محور آب بر تولید و گسترش فقر در کشورمان باشد. برای نمونه «مردم چهار روستای واقع در مخزن سد نرماب در منطقه چهل چای استان گلستان که نزدیک به هزار و 200 خانوار را در بر می گیرد نزدیک به 10 سال است که در طرح «مهاجرت اجباری» قرار دارند و همیشه نسبت به بلاتکلیفی خود گله مند هستند.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 1399) سه روستای تم، تلاجیم و ملاده به همراه نزدیک به 400 هکتار از زمین های کشاورزی (گزارش ارزیابی زیست محیطی سد فینسک)، به طور کامل در مخزن «سد فینسک» غرق می شود و معیشت، اقتصاد، آموزش و در یک کلام آینده مردم آن به همراه وضعیت معیشتی مردم بیش از 25 روستا (روزنامه رسالت 25 دی ماه 1400)، در پایین دست این سد نیز همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد. احداث «سد زارم رود» نیز موجب زیر آب رفتن کامل سه روستا به همراه دست کم 240 هکتار از اراضی شالیزاری منطقه خواهد شد.(ارزیابی اثرات زیست محیطی طرح احداث سد مخزنی زارم رود، 1396)

در باره «سد گتوند» که به عنوان شاهکار و نماد توانمندی مهندسی کشور در بخش مدیریت آب از آن نام برده می شود نیز تاکنون تنها به انحلال نمک در مخزن این سد پرداخته شده که اگرچه مساله ای بسیار مهم است اما آوارگی مردم 41 روستای حاشیه این سد چندان مورد توجه قرار نگرفته است. گزارش های رسمی بیانگر این است که «تعدادی از اهالی روستاهای متاثر از مخزن سد گتوند، با وجود نارضایتی از قیمت گذاری املاک خود، ناچار به فروش شدند اما تعداد دیگری از روستاییان از جمله 11 روستا که سرنوشت دیگران را دیده بودند، حاضر نشدند شرایط شرکت آب و نیرو را درتملک اراضی بپذیرند. این روستاییان در نهایت بدون اینکه پولی دریافت کنند ناچار به ترک خانه و کاشانه و زمین های کشاورزی خود شدند.» (خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، 1394). البته ماجرای پر غصه «آوارگی روستاییان خوزستان در اثر سدسازی داستان تازه ای نیست به طوری که روستاییان اطراف سد دز که در سال 41 بهره برداری شده تا سد کارون3 که در سال 83 آبگیری را آغاز کرد نیز همچون ماجرای سد گتوند، طعم بی خانمانی و حاشیه نشینی را چشیده اند.» (همان)

گزارش های رسمی در خصوص «سد کارون3» نیز بیانگر آوارگی و مهاجرت اجباری مردم 63 روستای متاثر از ساختگاه این سد است. «روستاییان مهاجری که در جریان آبگیری سد کارون3 از خانه های خود محروم شدند، با ایجاد طبقه جدیدی در حاشیه شهر های ایذه و دهدز، بدون هیچ سرپناه و معیشت جایگزینی، به حال خود رها شده اند. کوچ اجباری بی سابقه در تاریخ معاصر و تحمیل زندگی مشقت بار بر مردم نواحی کارون، توسط سدسالارانی که هیچ گاه نخواستند ابعاد فاجعه بار این ماجرا را قبول کنند و مسئولیت آن را به گردن بگیرند، رخ داده است.» (پایگاه خبری تحلیلی انتخاب، 1399) «سد کارون3 به جای سامان دهی به زندگی مردم منطقه، عملا به یکی از عمده دلایل مهم تولید آسیب های اجتماعی در این مناطق تبدیل شد.» (همان) و اینها تنها بخشی از اسناد و داده های منتشر شده در خصوص تولید و تحمیل فقر بر مردم و جوامع محلی متاثر از احداث سدهای بزرگ در ایران است که به مدد خبرنگاران متعهد و کنشگران حوزه محیط زیست و منابع طبیعی آن هم بدون هیچ نتیجه مشخصی صرفا در فضای رسانه ای کشور بازنشر شده است.

پایان سخن

جدی نپنداشتن مطالعات اجتماعی اجرای طرح های عمرانی بزرگ بویژه در حوزه سدسازی، نگاه صرفا اقتصاد محور بر اجرای پروژه های سدسازی و مهم تر از آن تعریف یک سویه مباحث حوزه اقتصاد بویژه در اجرای پروژه های سدسازی و به طور اهم پافشاری بر تداوم سدسازی های بی رویه به عنوان تنها راه مدیریت منابع آبی کشور موجب شده تا بسیاری از مردم و جوامع محلی حاشیه سدهای ساخته شده در ایران از نیروی تولید کننده مستقل به آوارگان مصرف کننده و وابسته تبدیل شوند. این مساله مهم متاسفانه در طراحی، مکان یابی، برآوردهای مربوط به خسارت ها، دوره بازگشت سرمایه و کارکردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی سدسازی ها به عنوان مقوله ای دست چندم، بی اهمیت و حاشیه ای پنداشته شده و بر این مبنا در روندی آرام و خزنده مشغول تحمیل «مهاجرت» اجباری و تولید و گسترش «فقر» در سطح جامعه است.