آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۲۳۰۵۳
اخبار کشور
۳

سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران

او که گرفتار پست و مقام و میز نبود

دفتر پژوهش های موسسه کیهان فروردین: 1360 بود، ارتش صدام از یک سوی جاده دزفول- اهواز را قطع کرده، از دیگر سوی تا کارخانه نورد اهواز یعنی 7 کیلومتری این شهر آمده بود و از سویی هم با اشغال هویزه، وارد سوسنگرد شده و آن سوی حمیدیه مستقر گردیده بودند. شهر اهواز در محاصره کامل قرار داشت و همه تالش نیروهای بعثی برای اشغال اهواز متمرکز شده بود تا با تسخیر مرکز استان خوزستان، حاکمیت خود را بر این استان مهم کشور اعالم کرده و اولین مرحله از اهداف جنگی خود یعنی جداسازی این بخش از خاک ایران و تغییر نام آن به»عربستان«را تحقق بخشند. از طرف دیگر در داخل کشور، رئیسجمهوری وقت و فرمانده کل قوا یعنی ابوالحسن بنیصدر به همراهی گروهکهای ضدانقالب به خصوص منافقین از هرگونه سنگاندازی در تامین نیروهای نظامی و لجستیکی جبهه ها، کوتاهی نکرده و بنا به ماموریتی که داشتند، از پشت جبهه ضربات خائنانهای را به رزمندگان و مدافعان میهن وارد میساختند. اما در این میان ناگهان اتفاق حیرتآوری افتاد؛ آب کارون به طرف تانکهای دشمن روانه شد، به طوری که آنها ناگزیر شدند چند کیلومتر از موقعیت مستحکم قبلی عقب نشسته و سدی عظیم مقابل خود ساختند و به این ترتیب فکر تسخیر اهواز را از سر به دور کردند. این اتفاق با نصب پمپهای آب در کنار رود کارون و احداث یک کانال به طول حدود بیست کیلومتر و عرض یک متر رخ داده و باعث شد تا در مدت حدود یک ماه، آب کارون به سوی سنگرهای بعثیهایی که از هویزه به سوی اهواز پیشروی کرده بودند، سرازیر شده و آنها را 3-4 کیلومتر به عقب براند. این ابتکار هوشمندانه توسط واحد مهندسی ستاد جنگهای نامنظم صورت گرفته بود. ستادی که توسط دکتر مصطفی چمران و آیتاهلل خامنهای شکل گرفته و ضربات مهلکی در آن روزهایی که دشمن بعثی هزاران کیلومتر از خاک ما را اشغال کرده بود، به آنها وارد ساخت. دکتر چمران در ستاد جنگهای نامنظم، آرام و قرار نداشت، عملیات متعدد سنگین و متهورانه او علیه نیروهای بعثی در جبهه جنوب، آنها را کالفه کرده بود. آنان که در آن ایام در جبهه سوسنگرد حضور داشتند، به خاطر دارند که چگونه هر بار ماشینهای مورد استفاده ستاد جنگهای نامنظم دکتر چمران را که برای تعمیر میآوردند، از محل برخورد انواع و اقسام گلوله، بدنه ماشینها سوراخ سوراخ شده و برای همه شگفتآور بود که چگونه سرنشینان چنین ماشینهایی مانند خود دکتر، جان سالم بهدر بردهاند! این در شرایطی بود که در آن زمان دکتر چمران به همراه آیتاهلل خامنهای، نماینده حضرت امام در شورای عالی دفاع بود و انجام انبوهی از کارهای ستادی، دالیل قابل قبولی برای ماندنش در تهران محسوب میشد؛ اما چمران وقتی از ناحیه پا هم مجروح شد، چند روزی را بیشتر در بیمارستان و سپس در تهران دوام نیاورد که آن هم تنها برای دیدار حضرت امام بود و بالفاصله با همان تن مجروح راهی جبهه شد. چنینگریز از آسودگی و راحتی، در زندگی شهید دکتر مصطفی چمران سابقهای دیرینه داشت. از همان زمان که به عنوان یکی از معدود کارشناسان برجسته فیزیک پالسما در دنیا، آزمایشگاه معروف بل)یکی از عظیمترین موسسات پژوهشی آمریکا(و آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا NASA را رها کرد و به مصر و لبنان رفت. چراکه در جنگ شش روزه ژوئن 1967 ،کشورهای مسلمان منطقه غرب آسیا شکست سختی خورده بودند و اسرائیل سرزمینهای دیگری از این کشورها را به اشغال خود درآورده و دارای موقعیت قویتری در منطقه شده بود. چمران در مصر دوران جمال عبدالناصر اولین پایگاه های آموزش مبارزه مسلحانه علیه اسرائیل را ایجاد کرد و ضمن آموزش به جوانان مسلمان، خود نیز سختترین دوره های چریکی را همراه خبرهترین کماندوها و چریکهای عرب گذراند. شاید بارقه هایی از آن دوره سخت آموزش چریکی در مصر را شهید چمران در جنگ پاوه و جنگ سوسنگرد نشان داد که چگونه به همراه معدودی از یارانش در مقابل فوجی از دشمن مقاومت کرد و همه آنها را به عقب راند یا تسلیم نمود. شهید چمران در لبنان هم ایجاد پایگاه های آموزش نظامی را ادامه داد و به همراه امام موسی صدر، مقاومت علیه اسرائیل را تحت عنوان»جنبش امل«بنیان گذاشت که در واقع زمینه ها و ریشه های حزباهلل امروز لبنان محسوب میشود. حماسه هایی که چمران و جنبش مقاومت شیعیان لبنان علیه نیروهای اشغالگر صهیونیستی خلق کردند در برگ برگ خاطرات و تاریخ مردم این کشور و تاریخ مبارزات آزادیخواهان جهان باقی مانده است. شهید چمران در جنبش امل و دوران حضورش در جنوب لبنان عالوهبر نبرد علیه صهیونیستها و فاالنژها، به سر و سامان دادن و تربیت و آموزش بچه های جنوب لبنان هم همت گمارد و با ایجاد مدارس مختلف، سطح علمی و سواد آنها را هم ارتقا داد. تامین پزشک و درمانگاه و امکانات بهداشتی و درمانی برای مردم جنوب لبنان از دیگر خدمات شهید دکتر چمران برای مردم محروم جنوب لبنان بود. با پیروزی انقالب اسامی، چمران از سنگر لبنان به سنگری دیگر یعنی وطن خودش که 23 سال از آن دور بود، بازگشت. در این سفر 92 نفر از یارانش در لبنان نیز همراه او بودند. دکتر چمران در ابتدا تصمیم داشت پس از آغاز درگیریهای مسلحانه مردم و مزدوران گارد شاهنشاهی در 21 بهمن 1357 ،با همین گروه مسلح به ایران آمده و در کنار مردم ایران با مزدوران شاه بجنگد اما قیام مسلحانه مردم باعث شد پیروزی انقالب اسالمی، چندان به طول نینجامد و در 22 بهمن به حاکمیت نظام اسامی منجر گردد؛ بنابراین شهید دکتر مصطفی چمران به همراه گروهش در 30 بهمن وارد ایران شد و اگرچه به دلیل پیروزی انقالب و برقراری نظام اسالمی، قصد ماندن نداشت اما بنا به توصیه حضرت امام در ایران ماند و به تربیت اولین گروه از پاسداران انقالب پرداخت. شهید چمران به عنوان معاون نخستوزیر در امور انقالب منصوب شد اما بازهم از آسودگی و آرامش دفتر کار و اداره گذشت و با روشن شدن نخستین آتشهای تجزیهطلبی در کردستان راهی این دیار شد. ابتدا بر این باور بود که مسائل با مذاکره قابل حل است و روزها با طبقات و اقشار مختلف مردم کرد در مریوان به صحبت نشست و با سران کرد مذاکره کرد و حتی به توافقاتی هم دست یافت اما به تدریج متوجه شد که سرنخ آشوبها و شورشها در دست گروهکهای وابستهای است که از کار ده ها ساله صهیونیستها و نفوذ سیاسی و نظامیشان در آن منطقه حاصل آمدهاند. بنابراین راهی برای مذاکره باقی نمانده بود و شهرهای کردستان یک به یک در خطر سقوط و اشغال توسط گروهکهای وابسته مانند حزب دموکرات و کومله و امثال آن قرار گرفته بود و سرنخها به محاصره پاوه میرسید که در حد یک ارتش مزدور از سوی صهیونیستها آنجا را تحت فشار قرار داده بودند و تنها یک پایگاه سپاه به فرماندهی اصغر وصالی و با حضور گروهی از پاسداران موسوم به دستمال سرخها به مقاومت خود ادامه میداد. دکتر مصطفی چمران علیرغم این که میتوانست حتی در تهران عملیات را هدایت کند اما خود و تعداد اندکی از یارانش به قلب آتش زدند و وارد حلقه محاصره شدند. این در شرایطی بود که ضدانقالبیون به اصطالح دموکرات و کومله و... حتی به بیمارستانها هم رحم نکرده و بیماران و مجروحین و مصدومین را از روی تختهای بیمارستان بیرون کشیده و سر میبریدند. اما مقاومت شگفتانگیز دکتر چمران و اصغر وصالی و یارانشان در برابر ارتشی از ضدانقالب، یکی از ماندگارترین حماسه های تاریخ ایران است که در اوج آن هم حضرت امام عصای موسوی اش را بلند کرد و آن اطالعیه تاریخی را صادر نمود:»... به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار میکنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم...«به این ترتیب همه موشهای ضدانقالب به سوراخهایشان خزیدند یا فرار کرده و یا تسلیم شدند و کردستان پس از 6 ماه آشوب و جنگ و محاصره و تاخت و تاز گروهکهای ضدانقالب و وابسته به اسرائیل به یک آرامش نسبی رسید. دکتر چمران پس از غائله کردستان از سوی حضرت امام به وزارت دفاع منصوب شد. او به عنوان وزیر دفاع، برای تغییر و تحول ارتش از یک نظام طاغوتی به یک ارتش انقالبی، به یک سلسله برنامه های وسیع بنیادی دست زد که پاکسازی ارتش و پیاده کردن برنامه های اصالحی از آن قبیل بود. دکتر مصطفی چمران در عین اینکه از سوی امام امت مورد اعتماد و اطمینان قرار داشت، در میان مردم هم محبوب بود، چنان که در انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسالمی از طرف مردم تهران به نمایندگی انتخاب شد و برکرسی وکالت ملت نشست. اما علیرغم نمایندگی مردم در مجلس، بازهم کرسی عافیت را رها کرد و به جبهه ها شتافت. در سحرگاه سی و یکم خردادماه 1360 پس از اینکه ایرج رستمی فرمانده منطقه دهالویه به شهادت رسید، دکتر چمران به سوی منطقه حرکت کرد. همه یارانش هنگام خروج از ستاد با او وداع میکردند... به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه آیتاهلل اشراقی و تیمسار فالحی را مالقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و از آنها جدا شد و در منطقه دهالویه به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهالویه جمع کرد و با صدایی محزون و گرفته از غم فقدان رستمی گفت:»خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، میبرد«سخنش تمام شد، با همه رزمندگان خداحافظی و دیده بوسی کرد، به همه سنگرها سرکشی نمود و در خط مقدم، در نزدیکترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد... آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و عالوهبر رستمی شهدای دیگری نیز برجای گذارده بود، باریدن گرفت و یکی از خمپاره ها در اطراف او به زمین خورد و ترکش آن به پشت سرش اصابت کرد و او را به شهادت رساند. امام خمینی در بخشی از پیام خود در سوگ شهادت دکتر چمران نوشتند:»... هنر آن است که بیهیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوا و این هنر مردان خداست. او)دکتر چمران(در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت، روانش شاد و یادش بخیر...«