آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۶۲۴۲
صفحه آخر
۲۰
حاشیه خبر

روایتی از عکاسی که معروف ترین عکس شهید چمران را ثبت کرد

به پشت سر نگاه نکن

بهرام محمدی فرد، هنرمند ویژه ای است، این ویژگی را باید از دریچه قاب هایی دید که او از جنگ تحمیلی ثبت کرده است. در همان جوانی، دوربینش را فیلم انداخته و لباس خاکی به تن کرده و پابه پای رزمنده های دفاع مقدس قدم زده و عکس های بی نظیر و شگفتی ثبت کرده است.

از ثبت فداکاری رزمنده ای در سوسنگرد بگیرید تا روزهای آزادسازی خرمشهر که از دریچه نگاه او دیدنی تر است. اما بهرام محمدی فرد ویژگی دیگری هم دارد، او کمی بعد از آن که شهید چمران کرسی نمایندگی مجلس را رها کرد و عازم جبهه های جهاد شد به او و گروه همراهش در ستاد جنگ های نامنظم پیوست.

 تا پیش از آشنایی نزدیک با چمران، این واژه برای محمدی فرد نامی بود که تنها در مجلس شنیده بود. حالا روزگار طوری ورق خورد که حالا او تجربه همراهی با چمران را یافته است. حاصل این همراهی نزدیک به یکسال و نیم، چند ده فریم عکس از مصطفی چمران است. عکس هایی که پیوست روایتی عکاسش آن را دیدنی تر کرده است. 

«این عکس در اولین عملیاتی که همراه مصطفی چمران بودم، در منطقه «ده خرما» گرفته شد. در این عملیات، مصطفی چمران و گروهش قرار بود یک عملیات پارتیزانی انجام دهند و ضربه ای را به دشمن بزنند و بازگردند. این عکس زمانی ثبت شد که چمران خسته در راه طولانی برگشت، زمانی را برای استراحت در گوشه ای توقف کرد. آن روز به دلیل اضطرابی که داشتم، نتوانستم عکس های زیادی بگیرم. در عکسی که گرفته ام نیز نمی دانم در ذهن چمران چه می گذرد. هیچ وقت هم در این باره با او صحبت نکردم. 

حضور در این عملیات، اولین تجربه ای بود که در آن، سبک خاصی از جنگ را تجربه می کرد و بسیار برایم جالب بود. در کنار جالب بودنش خیلی هم ترسیدم، چون نیروها بسیار به دشمن نزدیک شده بودند. چمران بسیار رفتار مهربانانه ای با من داشت. روز قبل که به دیدن او در کاخ استانداری اهواز رفتم، به من گفت نمی ترسی همراه ما بیایی؟ آن موقع که 20 سالم بود و غرور داشتم، گفتم نمی ترسم اما آنچه را که در عملیات اتفاق افتاد، فقط در فیلم ها دیده بودم. وقتی جلو رفت تا وضعیت دشمن را بررسی کند، مرا هم همراه خودش برد. آن لحظه ای که گفت سرم را بلند و آرام به روبه رو نگاه کنم، تمام بدنم را عرق سردی پوشاند. چیزی که در ذهنم خیلی پررنگ مانده، این است که حتی یک بار ندیدم چمران عقب تر از نیروهایش حرکت کند. همیشه جلو و پیشاپیش آنها بود. حرکت او خیلی برایم عجیب بود. به نیروهایش می گفت عقب بمانند تا خودش برود جلو و نگاهی به وضعیت دشمن بیندازد. او هیچ وقت پشت سر کسی حرکت نمی کرد.»