آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۵۲۳۷
حادثه
۱۰
یادداشت

ماجرای پرونده مهمی که فراموش شد

(3)
حمیدرضا گودرزی

برخی مجرمان ممکن است اراده و قدرت تصمیم گیری داشته باشند اما ممکن است مبتلا به مشکلات روحی از نوع دیگری باشند مانند اکبر خرمدین که از مرگ فرزندانش، نه تنها احساس غم و اندوه نمی کرد از این اتفاق خوشحال هم بود و احساس پیروزی داشت و مشخصا علائم بیماران سایکوپات را داشت، بیمارانی با اختلال شخصیت ضداجتماعی... این بیماران به دلیل گذشته سختی که داشته اند، زوایای تاریکی بر شخصیت شان حاکم است. اینها دچار اختلال شخصیت هستند و این اختلال شخصیت زمینه ساز بیماری سایکوپات است که باعث می شود این شخص متوجه نشود که در حال کشتن فرزندش می باشد.

قانون مجازات اسلامی می گوید کسی اختلال روانی داشته باشد، می شود مجنون و طبیعتا به عنوان مجرم محاکمه و محکوم نخواهد شد اما در سایر مسائل قانون مسکوت است به نظر من قانون مجازات اسلامی نیاز به بازنگری دارد. بیماری روانی فقط معطوف به این نیست که شخص قوه تمییز و اراده نداشته باشد، بیماری های روانی دیگری هم داریم که فرد ممکن است اراده و قوه تمییز داشته باشد اما دارای بیماری روانی باشد.

من بر این باورم که بزرگان ما در عرصه روانپزشکی و روانکاوی کشور باید قدم به عرصه این کار بگذارند روی این واقعه باید کار و تحقیق نموده و نظریات خود را به طور فعال ابراز کنند. بخش های مسوول روانپزشکی و مشاوره کشور باید صراحتا نظریات خود را در مورد این پرونده به قوه قضاییه اعلام کنند حتی در جلسات محاکمه و دادرسی حضور یابند و اظهارنظر کنند پس جای آنها کجاست؟

مطبوعات کشورمان نباید فقط کار را به شرح و تفصیل جزییات واقعه معطوف کنند. خبررسانی خوب است اما کافی نیست باید موضوع دعوت از روانکاوان را سرلوحه کار خود قرار دهند. من در این بخش بیشتر سکوت می بینم، بیشتر انفعال می بینم.

این پرونده می توانست و همچنان می تواند که تاثیر خود را بر سیستم قضایی و قانونگذاری بگذارد. باعث شود که قانون تحول تغییر پیدا کند. دادرسی و محاکمه اکبر خرمدین و همسرش باید تحت تاثیر موضوع بیماری روانی آنها انجام می شد نه اینکه محدود به سوال و جواب در باب جزییات واقعه می شد تا اینکه متهم اصلی در زندان فوت کند.

ما نباید فقط در پی مجازات متهمان باشیم، بلکه باید به دنبال رسیدن به این پاسخ باشیم که چرا اینها مرتکب جرم شدند و چه کنیم که نظایر چنین جرایمی دیگر رخ ندهد یا کمتر واقع شود.

مساله مشاوره روحی و روانی از این افراد و از همه جامعه موضوع بسیار مهمی است. اگر این متهمان تحت مشاوره هایی بودند شاید شخصیت شان شناسایی می شد و جلوی ارتکاب جرایم بیشتر هم گرفته می شد...

4 با اثبات داشتن مشکل روانی از سوی فرد مجرم، با او چه رفتاری صورت می گیرد...

در این مورد فعلا ماده 150 قانون مجازات اسلامی حاکم است که حاکی است در صورت اثبات جنون، متهم مجازات نمی شود بلکه به دستور دادستان تا رفع حالت خطرناک در محل مناسب نگهداری می شود و تحت درمان قرار می گیرد. هرگاه بهبود یافت آزاد خواهد شد. به هر حال اگر حالت خطرناک در فرد دارای بیمار روانی ثابت شود مخل نظم و امنیت عمومی باشد براساس ماده فوق وی را به بیمارستان روانی معرفی می کنند تا بستری و تحت درمان قرار گیرد. در این مورد تبصره 2 ماده 150 قانون مجازات اسلامی قوه قضاییه را موظف کرده است که مراکز اقدام تامینی در هر حوزه قضایی برای نگهداری این افراد تدارک ببیند و تا زمانی این مکان ها تاسیس نشده اند قسمتی از مراکز روان درمانی بهزیستی یا بیمارستانی موجود این وظیفه را برعهده دارند. اکنون در ایران بستری اجباری فرد روانی تنها از طریق مراجع قضایی امکان پذیر است و مواد قانونی آن هم یکی ماده 150 قانون مجازات اسلامی بود که شرحش گفته شد و دیگری ماده 52 قانون مجازات اسلامی که در آن مقرر شده است که هرگاه جنون و حالت خطرناک مرتکب جرم با جلب نظر متخصص ثابت شود به دستور دادستان تا رفع حالت مذکور در محل مناسبی نگهداری خواهد شد و آزادی او به دستور دادستان امکان پذیر است...

و در ماده 4 قانون اقدامات تامین به صورت عام تری آمده است که: 

هرگاه مجرمین مجنون یا مختل المشاعر مخل نظم یا امنیت عمومی و دارای حالت خطرناک باشند دادگاه ممکن است تشخیص دهد که برای جلوگیری از تکرار جرم، نگهداری یا معالجه مجرم در بیمارستان لازم است...

پس ملاحظه بفرمایید آن نهاد نظارتی که در پی شناسایی وضع روحی افراد برآید در کشور ما وجود ندارد و فقط با مراجعه خود فرد یا معرفی وی از طرف بستگان است که موضوع تحت بررسی قرار می گیرد درحالی که در بسیاری از کشورهای جهان بستری اجباری فرد از طریق مراجع و نهادهای مشاوره و درمان بهداشت روانی امکان پذیر است که ممکن است احتیاج به کسب مجوز از مراجع قضایی هم داشته یا نداشته باشد، اما این گونه نیست که فقط مجرم خطرناک را بستری کنند بلکه بیماران روانی عادی را هم شناسایی و درمان می کنند و بدین جهت مراکز مجهزی برای درمان بیماران روانی تاسیس و قضیه را پیگیری می کنند و از این طریق است که امکان دارد با شناسایی کامل عموم بیماران روانی بحث پیشگیری و جلوگیری از وقوع جرم نیز مطرح باشد...