آرشیو سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۱، شماره ۶۲۴۲
پایداری
۱۴
دهلاویه

دکتر مصطفی

31 خرداد که می شد، بنیاد شهید چمران، همرزمان دکتر مصطفی را فراخوان می کرد و با هواپیما یا قطار، آنها را طوری به یادمان شهدای دهلاویه می رساند که دعای کمیل را در فضای باز بخوانند و صدا و تصویرشان از آنتن یکی از شبکه های سیما پخش شود. همه می آمدند؛ از دکتر کاویانی گرفته تا مهندس حیدر جم و حتی حاج محمد نخستین که به «ممد خمپاره» معروف بود. کرونا که آمد، این برنامه هم لغو شد اما بچه های ستاد جنگ های نامنظم هر طور شده دور هم جمع می شدند تا همدیگر را مثل دکتر به آغوش بکشند و چشم شان پر از اشک بشود. امسال اما اولین صفحه پایداری در روزنامه جام جم همزمان شد با ایام شهادت شهید دکتر مصطفی چمران در دشت دهلاویه؛ همانجایی که حالا با آن سازه بلندقامتش، از کیلومترها دورتر، عاشقان دکتر را به خودش جذب می کند.

برای مرگ آماده شده ام و این امری طبیعی است و مدت هاست که با آن آشنا شده ام ولی برای اولین بار وصیت می کنم... خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و مافیها بریده ام. همه چیز را ترک کرده ام و علایق را زیرپا گذاشته ام. قید و بند را پاره کرده ام و دنیا و مافیها را سه طلاقه کرده ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم.

تو ای محبوب من؛ دنیایی جدید به من گشودی که خدای بزرگ مرا بهتر و بیشتر آزمایش کند. تو به من مجال دادی تا پروانه شوم، تا بسوزم، تا نور برسانم، تا عشق بورزم، تا قدرت های بی نظیر انسانی خود را به ظهور برسانم. از شرق به غرب و از شمال تا جنوب لبنان را زیر پا بگذارم و ارزش های الهی را به همگان عرضه کنم و راهی جدید و قوی و الهی بنمایانم.

از این که به لبنان آمدم و پنج یا شش سال با مشکلاتی سخت دست به گریبان بوده ام متاسف نیستم. از این که آمریکا را ترک گفته ام، از این که دنیای لذات و راحت طلبی را پشت سر گذاشتم، از این که دنیای علم را فراموش کردم، از این که از همه زیبایی ها و خاطره زن عزیز و فرزندان دلبندم گذشته ام، متاسف نیستم. از آن دنیای مادی و راحت طلبی گذشتم.

 تو ای محبوب من؛ رمز طایفه درد و رنج 1400 ساله را به دوش می کشی، اتهام، تهمت، هجوم، نفرین و ناسزای  1400 ساله را همچنان تحمل می کنی، کینه های گذشته، دشمنی های تاریخی و حقد و حسدهای جهان سوز را بر جان می پذیری. تو فداکاری می کنی و تو از همه چیز خود می گذری. تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسان ها می کنی و دشمنانت در عوض دشنام می دهند و خیانت می کنند.

کسی که وصیت می کند آدم ساده ای نیست، بزرگ ترین مقامات علمی را گذرانده، سردی و گرمی روزگار را چشیده، از زیباترین و شدیدترین عشق ها برخوردار شده، از درخت لذت زندگی میوه چیده، از هرچه زیبا و دوست داشتنی است برخوردار شده و در اوج کمال و دارایی، همه چیز را رها کرده و به خاطر هدفی مقدس، زندگی دردآلود و اشکبار و شهادت را قبول کرده است.

منی که وصیت می کنم، آدم ساده ای نیستم. من خدای عشق و پرستشم، من نماینده حق، مظهر فداکاری و گذشت، تواضع، فعالیت و مبارزه ام. آتشفشان درون من کافی است که هر دنیایی را بسوزاند، آتش عشق من به حدی است که قادر است هر دل سنگی را آب کند، فداکاری من به اندازه ای است که کمتر کسی در زندگی به آن درجه رسیده است.

وصیت من درباره مال و منال نیست زیرا می دانی که چیزی ندارم و آنچه دارم متعلق به تو و به حرکت (حرکت المحرومین و حرکت امل) و موسسه (موسسه صنعتی جبل عامل) است. از آنچه به دست من رسیده به خاطر احتیاجات شخصی چیزی برنداشتم و جز زندگی درویشانه چیزی نخواستم، حتی زن، بچه، پدر و مادر نیز از من چیزی دریافت نکرده اند و آنجا که سر تا پای وجودم برای تو و حرکت باشد معلوم است که مایملک من نیز متعلق به توست.

رفیق دوران مقاومت

امام موسی صدر / تولد، 14 خرداد 1307 در قم/ بی خبری از 3 شهریور سال 1357 تاکنون

رفیق دوران انقلاب

سیداحمد خمینی/ تولد 3 اسفند 1324 در قم/ عروج در 25 اسفند 1373 در  جماران تهران

رفیق دوران جنگ

سید علی اکبر ابوترابی / تولد 6 شهریور 1318 درقزوین / شهادت در 12 خرداد 1379در مسیر مشهد

​​​​​​