آرشیو چهار‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، شماره ۵۲۳۸
صفحه آخر
۱۲
در ستایش جزئیات

من متهم نمی کنم!

دکتر سید حسن اسلامی اردکانی

بعد از یک جلسه کاری، گپی دوستانه بین همکاران در می گیرد و از هر دری سخن می رود. بعضی شروع می کنند به شوخی کردن با یادداشت های من و اینکه «در ستایش جزییات» هم شد تیتر! هر کس چیزی می گوید، اندک اندک بحث جدی می شود و نوعی شقاق و دوگانگی در جمع پدید می آید. عده ای موضع می گیرند و اشکالات ریز و درشت یادداشت های مرا بر می شمارند و عده ای هم «مذبوحانه» از من دفاع می کنند. از منتقدان می خواهم هر چه به ذهن شان می رسد درباره این یادداشت ها بگویند. اول ایرادها جزیی است که آن یادداشت این جوری بود و این یکی آن جوری. اما به تدریج مشخص می شود که یادداشت های من یک اشکال اساسی دارد. یکی از همکاران، پس از کمی تعارف و تعریف می گوید: «مشکل اصلی این یادداشت ها این است که شما در هیچ یک انگشت اتهام را متوجه کسی نمی کنید!» کمی این اشکال را با خودم مزه مزه می کنم، بعد چند نمونه را نام می برم که در آن یادداشت این را گفتم و در این یکی آن را! و مثال های نقض را بر می شمارم. اما حریف قانع نمی شود و معتقد است که اصولا من در نوشته هایم عادت ندارم که یقه کسی را به عنوان متهم بگیرم  و او  را  بر  کرسی  اتهام  بنشانم.می پرسم: حالا این خوب است یا بد؟ پاسخ روشن است. خیلی بد است! باید همواره در هر نوشته ای انگشت اتهامی متوجه کسی کنم. یاد نامه امیل زولا می افتم که در جریان محاکمه درایفوس خطاب به مقامات فرانسوی نوشت: «من متهم می کنم.» زان پس این سبک نگارش الگویی شد برای برخی متفکران و برای داوری درباره نوشته های دیگران. کمابیش این همکار درست می گفت. من در نوشته هایم «متهم نمی کنم» چون نه خود را دادستان می دانم نه بازجو. همان مفتش اعظم داستایوفسکی، که حتی قادر بود که عیسی مسیح را متهم کند، برای همگان کافی است. آری، من خودم را طلبکار نمی دانم و متهم نمی کنم. شاید برعکس خودم را  مدیون  هم  بدانم.

اما چرا باید ما اینقدر در پی این الگوی متهم کردن باشیم و هر گاه دست به قلم می گیریم باید حتما به قصد اتهام زدن باشد، نه همدلی یا همدردی، یا مشارکت، یا روشنگری یا قبول مسوولیت، یا حتی توصیف صرف؟ چرا زبان نوشتار ما همواره طلبکارانه است، از عالم و آدم متوقع هستیم، جز از خودمان؟ یاد تقسیم بندی آقای شفیعی کدکنی می افتم که از دو نوع روشنفکر نام می برد: «الف. روشنفکر نمی خواهم. ب. روشنفکر چه می خواهم.» گروه اول فقط در پی نفی و انکار هستند. کافی است کسی با مادرش قهر کند و سپس جزو این دسته شود. صادق هدایت از این دسته است. گروه دوم در پی تاسیس هستند، مانند تقی زاده و ارانی. اینان به تعبیر شفیعی کدکنی «سازندگان این سرزمینند.» با این حال جامعه ما برای گروه اول کف می زند و فرنگی ها دسته اول را تشویق می کنند. لیکن گروه دوم کارشان سخت تر و ماندنی تر است. (محمدرضا شفیعی کدکنی، با چراغ و آینه، تهران، سخن، 1390، ص 572). در جامعه به شدت قطبی شده ما که همه به خوبی بلدند نقش دادستان را بازی کنند و انگشت اتهام را متوجه دیگران کنند، کمترین کاری که از سر مسوولیت می توان انجام داد، آن است که فتیله متهم کردن را پایین بکشیم و کمی هم نقش متهم را بازی کنیم. از آن بهتر آنکه از این بازی تکراری دادستان و متهم خارج شویم و با  نگاهی متفاوت  و همدلانه  به  مسائل  جامعه  بنگریم.