آرشیو چهار‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، شماره ۴۳۰۹
کتاب
۱۱

دگردیسی های دست فروشی کتاب

از حاشیه های خیابان

پیام حیدرقزوینی

 از دهه ها پیش خیابان انقلاب دو عرصه رسمی و غیررسمی داشته که همواره در کشمکش با یکدیگر بوده اند. در این خیابان و نواحی اطرافش بسیاری از مراکز مهم شهر قرار گرفته اند و اینها تشکیل دهنده عرصه رسمی خیابان اند. اما خیابان انقلاب پر از حاشیه ها و نقاط خارج از متنی هم هست که اگرچه بارها دچار دگردیسی شده اما هیچ گاه از بین نرفته است. کتابفروشی های داخل فرعی ها و درون پاساژها و مغازه های تودرتوی دست دوم فروشی در کنار بساط های کنار پیاده رو، تصویری از یک خیابان با تمام حاشیه ها و نقاط کناری اش به دست می دهند و سازنده بخشی از عرصه غیررسمی این خیابان اند. کتاب های کهنه و نایاب و افستی، همواره جزئی جداناشدنی از خیابان انقلاب بوده اند. کتاب هایی که یا در کنار پیاده رو یا در زیرپله ها و مغازه های تعدادی از پاساژهای انقلاب فروخته می شوند. دست فروشی کتاب در آغاز دهه شصت دچار نوعی دگردیسی شد و عرصه رسمی بر فضای خیابان غالب شد. در سال های اخیر نیز نوع دیگری از دگردیسی در دست فروشی کتاب پدید آمده و حالا دیگر دست فروشی کتاب دیگر فقط محدود به خیابان انقلاب نیست و در مکان های رسمی هم وجود دارد که در آنجا دیگر خبری از فروش کتاب های نایاب و ممنوع نیست.

معیشت و خیابان

دوره گردی و دست فروشی اگرچه از ویژگی های شهرهای ماقبل مدرن است اما در دوره معاصر هم تداوم پیدا کرده و به خصوص در سال های اخیر گسترش هم داشته است. در گزارش های سیاحانی که از ایران دیدن کرده اند، می توان دید که دست فروشی با عنوان فروشندگان دوره گرد سابقه ای قدیمی دارد و در گزارش هایشان نوشته اند که میزان زیادی از دادوستد در ایران در خارج از بازارها انجام می شود و همه جا می توان فروشندگان دوره گردی دید که اجناسی بار الاغ کرده و می چرخند و می فروشند. جعفر شهری در کتاب «تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم» به زندگی و کسب وکارهای تهران آن دوره پرداخته و در جایی از کتابش که به شغل سلمانی مربوط است، نوشته که در تهران حتی سلمانی دوره گرد هم وجود داشته است:

«سلمانی ها دسته سومی هم داشتند که آنها را دوره گردهای کیف به دست تشکیل می دادند. در کیف دستی ای مانند کیف دکترها که البته نه به نویی و تمیزی آنها بلکه کیف کهنه های رنگ و رو رفته ای که از سمساری ها و دست فروشی ها به دست آورده بودند، در محتوی دو سه ماشین ته زن و نمره دو و یکی دو شانه و یکی دو تیغ و یک سنگ تیغ و یک لنگ قرمز و یک نصفه لنگ یا حوله پاره و یک قیچی و یک شانه و روی کیف آیینه دستی کوچکی که به علامت سلمانی بودن می آویختند و قمقه آبی که به طرف راست و چرم تیغی که به طرف چپ کمربند آویخته دور کوچه بازار به راه افتاده گاهی ملایم در نقاطی که احتمال مشتری می دادند (اصلاح چی) می گفتند. این سلمانی ها اکثرا از کارگران از ریخت و کار افتاده اخراج شده سلمانی ها و پیردلاک های حمام ها بودند که آخرین راه معاششان را در سلمانی دوره گرده شدن دیده کیف و مختصر ابزاری فراهم کرده به زحمت می توانستند نان خود را درآورند...».

دست فروشی از جمله مشاغل غیررسمی است که با خیابان پیوند دارد. خیابان عرصه حیاتی نظم مسلط است و از این رو همواره دست فروشی با مسائل متعددی روبه رو بوده است. تا چندسال پیش دست فروشی به عنوان شغلی کاذب که سد معبر می کند و نظم خیابان را به هم می زند، شناخته می شد اما در سال های اخیر دست فروشان چنان در همه جای شهر پراکنده شده اند که دیگر امکانی برای مقابله مستقیم با آنها وجود ندارد. به نظر می رسد برای خیل گسترده بیکاران یا ورشکستگان دست فروشی چاره آخری است که می توانند با آن امرار معاش کنند. البته این فقط مسئله امروز نیست و در دهه های اخیر همواره وجود داشته اما می توان گفت در چند سال اخیر و همزمان با بحران اقتصادی ابعاد گسترده تری پیدا کرده است. آصف بیات در «سیاست های خیابانی» درباره سابقه دست فروشی نوشته:

«دست فروشی، دوره گردی و گاری چی گری در تمام سال های قبل از انقلاب چه پیش و چه پس از استقرار دولت تمرکزگرای رضاشاه در دهه 1310 ادامه حیات داد. دست فروشی و کارهای ساختمانی راه آسان دسترسی به کار برای مهاجران روستایی و کارگران غیرماهر شهری بود. در حقیقت، در تمام این قرن، بخش اعظم فرایند زندگی خیابانی، با فعالیت های دوره گردان و دست فروشانی تعیین شد که کنار هم در معابر شلوغ و بازارهای محلی به کار پرداختند».

دگردیسی های دست فروشی سیاسی

در روزهای انقلاب که نظم مسلط شهر به چالش کشیده شده بود، دست فروشی با تغییرات عمده ای روبه رو شد. از یک سو گسترش کمی پیدا کرد و از سوی دیگر نوع دیگری از دست فروشی سیاسی شکل گرفت که البته مدتی پس از انقلاب از بین رفت. آصف بیات می گوید در بازه زمانی بهمن 57 تا اواسط سال 1360، دست فروشی سیاسی چشمگیرترین نوع این فعالیت بود و «تحصیل کرده های جوانی که اکثرا از هواداران گروه های سیاسی مخالف بودند، کالاهای فرهنگی چون کتاب، روزنامه و نوار کاست را به مشتریان عرضه می کردند». دست فروشی سیاسی در آن ایام چنان گسترش یافت که حتی به فکر تشکیل یک انجمن هم بودند. بیات نوشته که در خرداد سال 1358، حدود سی نفر از جوانانی که دست فروش کتاب بودند در پارک تئاتر شهر دور هم جمع شدند تا درباره راه های برخورد با تهدیدهای رسمی علیه کتاب فروشان خیابانی تصمیم گیری کنند. آنها شیوه های تاسیس یک انجمن خیابانی و مکان استقرار آن را مورد بحث قرار دادند و آیین نامه داخلی آن را به رای گذاشتند. چهار مرد و یک زن نیز به عنوان اعضای کمیته اجرائی انتخاب شدند. بیات نوشته است:

«انجمن کتاب فروشان خیابانی، در جهت تضمین و تامین موقعیت کتاب فروشان در مقابل حملات شهرداری مبارزه می کرد و در عین حال در نظر داشت تا به مقامات جهت ایجاد شغل برای اعضای انجمن فشار آورد. یک زن کتاب فروش توضیح می داد که ما درحقیقت کارگران خیابانی فصلی هستیم، شهرداری و وزارت کار بایستی در قبال ما احساس مسئولیت کنند. در طول بهار و زمستان، بدی هوا مانع از کار ما می شود... شهرداری باید جایی را به ما اختصاص بدهد (برای انجمن) و وزارت کار باید شغلی در اختیار ما بگذارد».

در آن روزهای پرتلاطم، دست فروشی خیابانی به عنوان مسئله ای سیاسی مطرح بود و جوانان بیکاری که گرایش های سیاسی داشتند یا فارغ التحصیلان دبیرستان ها و دانشگاه ها با استفاده از آزادی های آشفته ای که شکل گرفته بود در بساط و دکه هایی که درست کرده بودند، کالاهای فرهنگی مانند کتاب و نوار و نشریات شان را عرضه می کردند. اما عمر دست فروشی سیاسی کوتاه بود و از سال 60 به بعد به مرور از بین رفت. دست فروشی کتاب اما با وقفه های مختلف تداوم پیدا کرد و بسیاری از کتاب هایی را که دیگر اجازه انتشار نداشتند یا به شکل ناقص چاپ می شدند، می شد در دست فروشی های کتاب پیدا کرد. درواقع همیشه این تصور درباره دست فروشی های کتاب وجود داشته که کتاب هایی که به هر دلیل امکان چاپ یا فروش رسمی ندارند، از این طریق به فروش می رسند. با گذر زمان بساط های کتابفروشی کنار پیاده روهای انقلاب تبدیل به بخشی از فرهنگ خیابان شده اند و دست کم از نظر مردم حاضر در خیابان به عنوان یک معضل شناخته نمی شوند. اما در سال های اخیر دست فروشی کتاب دچار تغییرات دیگری شده و نگاهی گذرا به دست فروشی ها نشان می دهد که خیلی از کتاب های کنار خیابان به هیچ وجه نایاب یا ممنوع نیستند. امروز در بسیاری از میدان ها و خیابان های پرجمعیت و شلوغ می توان دست فروشان کتاب را دید که در گوشه ای کتاب هایشان را روی زمین چیده اند و می فروشند. بسیاری از آنها به جای فروش کتاب های نایاب و ممنوع، کتاب های موجود در بازار را با تخفیف عرضه می کنند و می خواهند از این طریق مشتری هایشان را به خرید تشویق کنند.