آرشیو چهار‌شنبه ۱ تیر ۱۴۰۱، شماره ۶۲۴۳
فرهنگ
۱۱
روزنما

خونه ندارا با خونه دارا ازدواج کنن

علی رستگار

معضل اجاره نشینی به قدری بحرانی است که انگار عنان کار از دست مسوولان این حوزه هم خارج شده اما تا شنیدن بوی بهبود اوضاع جهان، بدک نیست در نگاهی نمکین و خیالبافانه به مانیفست و جهان بینی حسین(حسین رضایی) در «زیر درختان زیتون» پناه ببریم و دل خوش کنیم؛ آنجا که پشت نیسان خاکی رنگ نشسته و در محضر یک گلدان شمعدانی با گلی صورتی، پیشنهاد کارگردان فیلم(محمدعلی کشاورز) برای ازدواج با دختر کولی را به دلیل بی سوادی او رد می کند، آن هم درحالی که به قول کارگردان، طاهره(طاهره لادانیان) هم به دلیل این که حسین سواد ندارد، او را نمی خواهد.

حسین اما تحلیل منحصربه فرد خود را دارد: «من فکر می کنم اگه بخوان خونه دارا با خونه دارا ازدواج کنن، پولدارا با پولدارا، بی سوادا با بی سوادا، این زندگی نمیشه. بهتره که باسوادا با بی سوادا ازدواج کنن، پولدارا با پول ندارا ازدواج کنن، خونه ندارا هم با خونه دارا، که اینا همدیگرو بتونن روبه راه کنن. از نظر من این بهتره.» با این که کشاورز اینجا از حرف ها و لحن بامزه رضایی خنده اش گرفته و سعی می کند با گرفتن دستش روی بینی و دهان، خنده اش را پنهان کند، حسین به حال خانه های خالی هم فکری می کند و حرفش باتوجه به امروز و وجود حدود دو و نیم میلیون خانه خالی در کشور - که از جمله علت های معضل مسکن است- انگار تحلیل پیشگویانه و طنازانه ای به نظر می رسد: «دو نفر اگه دو تا خونه داشته باشن، بخوان با هم ازدواج کنن، خب این که نمیشه سرشون رو بذارن تو این خونه، پاشون رو بذارن تو اون خونه! بد میگم آقا؟ می تونن؟»

خنده کارگردان داستان/ کشاورز اینجا علنی می شود و می گوید: «نمی دونم. ولی می تونن یه خونه رو پاشونو دراز بکنن، اون یکی رو هم اجاره بدن. نمی تونن؟» جالب است باوجود مخالفت نرم کارگردان با حسین و آچمزکردن این عاشق بی سواد و بی خانه، پیشنهاد اقامت در یک خانه و اجاره دادن آن خانه دیگر هم نسبت درستی با واقعیت موجود و امروز جامعه دارد و در فرامتن، تلاشی برای جلوگیری از بحران مسکن است. اگرچه حسین پیشنهاد کارگردان را برای ازدواج با دختر کولی رد می کند اما خودش در دنیای فیلمی که در جهان قصه زیر درختان زیتون با حضور او و طاهره ساخته می شود، سبک زندگی کولی واری دارد و برای زیستن با همسرش، قائل به خانه و مامنی ثابت نیست و در نقش بازیگر فیلم، همان فردای روز زلزله و باوجود از دست دادن25 و به عبارتی 65 نفر از اعضای خانواده و اقوام، زندگی مشترکش را زیر 20متر نایلون کشاورزی (به قول حسین: پالاستیک) شروع می کنند. همه حرف عباس کیارستمی در زندگی و دیگر هیچ و زیر درختان زیتون، همین تکیه بر عشق و تاکید بر زندگی با وجود نفس کشیدن در حضور نیستی و نداری است.