آرشیو پنج‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۱، شماره ۷۹۳۹
طنز
۲۲
زنگ انشا

در آینده می خواهید چه کاره شوید؟

به نام خدای زیبایی ها

من چون فوتبالم خیلی خوب است و همش دریبل می زنم، در آینده می خواهم فوتبالیست شوم. فوتبالیست ها خیلی خرپول و معروفند و ماشین های گران گران سوار می شوند و خانه های آنها حیاط دار است و مثل خانه ما که بابایم کارگر است، اجاره ای و کوچیک نیست و من می توانم پایم را در خانه دراز کنم و بابابزرگم هم با دایی اینها بیاید. بابایم می گوید توپ بازی نشد کار، مرد باید کار کند و نان بازو را بخورد یا حداقل درست را بخوان. من دوست ندارم نان بازویم را بخورم و نامردم و نان پایم را خواهم خورد. درس هم اگر خوب بود آقای معلم خودتان نمی رفتید برای پول هی تجمع کنید یا دایی کوچکم که دکترای کشاورزی دارد نمی رفت با پدرم کارگری. من حساب کرده ام اگر یک سال فوتبال بازی کنم قد کل عمر بابا و دایی و همه فک و فامیلم پول در خواهم آورد. پس مغزم عفونت ندارد که من نروم فوتبال بازی کنم. تازه از الان کلی امضا کردن تمرین کرده ام تا به طرفدارانم امضا بدهم و ژست عکاسی هم از اینترنت دانلود کرده ام که موقع بستن قرارداد خوش عکس باشم. این بود انشای من.