آرشیو شنبه ۲۷ اسفند ۱۴۰۱، شماره ۲۳۲۶۷
معارف
۷

روش های آشتی دادن

نرگس دوست محمدی

در نوشتار حاضر نویسنده با اشاره به فرارسیدن فصل بهار و اعتدال طبیعت، آن را موسم مناسب برای ایجاد صلح و آشتی میان خویشان و دوستان دانسته و درباره برخی روش های آشتی دادن سخن گفته است.

بهار را زمان اعتدال طبیعت می دانند. این اعتدال موجب می شود که طبیعت از هر گونه افراط و تفریطی مثلا در گرما و سرما به دور بماند. همان طوری که طبیعت زمین در اعتدال بهاری به تعادل می رسد، بدن انسان نیز در این دوره به نوعی تعادل و اعتدال می رسد که در روان آدمی نیز تاثیر خود را به جا می گذارد؛ زیرا ارتباط تنگاتنگی میان بدن و روان انسان وجود دارد و هر یک در دیگری تاثیرات مثبت و منفی دارد.

از همین رو، باید فرصت اعتدال بهاری را به عنوان فرصت تعادل در رفتار اجتماعی مورد استفاده قرار داد و از اینکه تن و روان آدمی به اعتدال و تعادل می رسد، برای آشتی و صلح میان افراد بهره گرفت؛ زیرا در این دوره زمانی انسان از هر گونه هیجانات افراطی و تفریطی به دور است و می توان از آن برای اصلاح امر فاسد و ایجاد صلح پس از رفتارهای افراطی و تفریطی میان افراد استفاده کرد.

بی گمان، فرصت عید نوروز، از فرصت های بسیار خوب و مناسبی است که می توان با توجه به شرایط اعتدال و تعادل تن و روان انسان ها از آن برای آشتی و صلح و حذف کدورت ها و اصلاح امور خویشان و دوستان بهره برد.

به سخن دیگر، نوروز زمان مناسبی برای همبستگی و پاسداشت سنت های دوستانه، آشتی جویی و حسن همجواری و دیگر رفتارهای نیک از جمله صله رحم است. در دنیای معاصر ما که جنگ ها و درگیری ها، آوارگی مردم و نژادپرستی دامنگیر نسل کنونی است، روح نوروز می تواند مددبخش زندگانی بشر امروز شود و بسیاری از مشکلات اجتماعی را برطرف کند.

در فرهنگ ایرانی - اسلامی همه اعیاد از جمله عید نوروز به عنوان زمان شکفتن عواطف و احساسات و رهایی از کدورت ها و کینه ها مطرح است. بنابراین هر انسانی باید از این فرصت مناسب نوروز و بهار برای اصلاح و صلح و آشتی بهره گیرد و کدورت میان خویشان و دوستان را از میان بردارد و صلح و صفا و صمیمیت را ایجاد کند.

البته از آنجا که آشتی میان دو نفر نیازمند، دخالت نفر سومی است، بهتر است که کسانی پادرمیانی کرده و با عنوان حکمیت وارد میدان شده و شرایط را برای ایجاد اصلاح و آشتی و صلح مهیا کنند.

از نظر قرآن، کسانی که برای شفاعت و حکمیت وارد می شوند و تلاش می کنند تا میان خویشان خونی و دینی همچون زن و شوهر و برادران و خواهران ایمانی اصلاح و آشتی بر قرار کنند، کاری بس مهم و نیک انجام داده اند؛ زیرا عاملی برای حفظ کانون خانواده و انسجام اجتماعی می شوند و محبت الهی را به سوی خود و اجتماع انسانی جلب و جذب می کنند.

براساس آموزه های قرآن، «اصلاحگری» در سه سطح آشتی خانواده(نساء، آیه 128)، آشتی میان برادران ایمانی(انفال، آیه 1؛ حجرات، آیه 10) و آشتی میان اجتماعات بشری(همان؛ بقره، آیه 208)، از مهم ترین فعالیت های خیرخواهانه هر انسان و گروهی شمرده می شود که ثواب و بهره ای بسیار برای مصلحان دارد(نساء، آیه 114)؛ چرا که خدا خود ضامن اجر و ثواب برای کسانی است که اقدام به آشتی کرده یا میان افراد آشتی و اصلاح بر قرار می کنند. (شوری، آیه 40)

در ارزش و اهمیت آشتی و اصلاح میان افراد بشری همین بس که خدا در قرآن ، نجوا و درگوشی را که در آداب اجتماعی امری خلاف آداب معرفی شده ، برای امور سه گانه صدقه دادن و نیکی کردن و اصلاحگری، جایز دانسته است و حتی از امام صادق(ع) روایت است که شخص برای آشتی می تواند حقایق را کتمان کند و اگر شخصی بدگویی کرده، آن را بیان نکند و حتی بگوید که از فلانی درباره تو سخن خیر و خوب شنیده ام.(نورالثقلین، الحویزی، ج 3، ص 75)

شیوه های برقراری آشتی

در آیات قرآن شیوه هایی برای آشتی و برقراری مجالس آشتی کنان میان افراد متخاصم و درگیر بیان شده است. کسانی که قهر کرده و حاضر نیستند با خویشان یا دوستان خود ارتباط سالم اجتماعی داشته یا آن را ایجاد یا تداوم بخشند، باید به گونه ای آنان را برای آشتی و صلح آماده ساخت تا نه تنها کینه ها و کدورت ها را کنار بگذارند، بلکه به یکدیگر محبت کرده و وحدت و انسجام اجتماعی و اخلاقی در میان آنان ایجاد شود. از جمله شیوه های ایجاد صلح و آشتی میان افراد اجتماع می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. استفاده از عواطف و احساسات: آنچه موجب کدورت و کینه میان افراد می شود، اموری است که بیشتر از همه بر عواطف و احساسات اشخاص تاثیر می گذارد؛ بنابراین برای رفع کدورت و کینه بهترین شیوه آن است که انسان به گونه ای عمل کند که عواطف و احساسات اشخاص جریحه دار، تحت تاثیر قرار گیرد و جراحتی که بر احساسات و عواطف آنان وارد آمده، ترمیم شده و انگیزه عاطفی و احساسی برای عبور از کدورت و کینه بر انگیخته شود. با نگاهی به آیات قرآن در این زمینه می توان دریافت که چرا قرآن بر عنصر عاطفه و تحریک احساسات توجه خاص دارد؛ زیرا آنچه انگیزه انسانی را تحریک و موجب حرکت های اصلاحی می شود، حوزه عواطف و احساسات قلبی و روحی انسان است. از همین رو خدا با تاکید بر واژگان احساسی و عاطفی همچون اخوت بر آن است تا عواطف افراد را تحریک کرده و آنان را به سمت صلح و آشتی سوق دهد.(حجرات، آیه 10)

2. بهره گیری از ابزارهای اقتصادی: انسان ها موجوداتی بسیار متفاوت هستند و هر یک از انسان ها، نوع منحصر به فرد است که مصداق دومی برای او نیست. این تنوع در روحیات افراد موجب می شود تا برای رسیدن به اهداف متنوع از ابزارها و روش های گوناگون استفاده شود. ممکن است برخی از افراد تحت تاثیر رفتارهای تحریک کننده عواطف و احساسات قرار نگیرند و به این شیوه ها پاسخ مثبت ندهند؛ اما همین افراد تحت تاثیر روش های دیگر قرار گیرند. اگر عواطف برخی از افراد با واژگان و کلمات محبت آمیز تحریک شود، ممکن است عواطف و احساسات برخی دیگر با احسان مالی و هدیه دادن تحریک شود و واکنش مثبتی نشان دهند. از همین رو خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که گاه یک تغییر کوچک در وصیت مالی می تواند اختلافات میان خویشان را برطرف کند و آنان را به یک جمع منسجم و متحد تبدیل کرده و کدورت ها و کینه ها را از میان بردارد.(بقره، آیات 181 و 182) اصولا دادن هدیه مالی به افراد می تواند نشانه ای از محبت و عاملی برای تحریک عواطف و احساسات باشد تا به جای جنگ و جدال و درگیری، صلح و آشتی میان افراد یک جامعه یا حتی جوامع متعدد ایجاد شود؛ از همین رو ملکه سبا برای تحریک عواطف حضرت سلیمان نبی(ع) اقدام به تهیه و ارسال هدیه می کند تا این گونه صلح و آشتی میان دو جامعه برقرار شود یا باقی بماند.(نمل، آیه 35)

3. اغماض و عفو: گاه علت کدورت و کینه رفتارهای اشتباه و خطایی است که شخص مرتکب می شود. این اشتباهات ممکن است آثار حقوقی یا کیفری داشته باشد، ولی اگر کسی بخواهد میان خود با دیگری یا میان دو فرد از افراد اجتماع، آشتی برقرار کند، باید نسبت به برخی از حقوق حقه خویش ایثار داشته و یا نسبت به افرادی که خطا و اشتباهی کردند، عفو و بخشش و اغماض داشته باشد. اینکه انسان بخواهد به هر شکلی شده حق و حقوق خود را به دست آورد، ممکن است اختلاف و کدورت و کینه را باقی و برقرار کند یا حتی افزایش دهد؛ بنابراین، لازم است تا انسان گاه با دیده اغماض به دیگری عمل کند و حتی از حق و حقوق خویش بگذرد و راه عفو و گذشت در پیش گیرد تا این گونه کینه ها و کدورت ها برطرف و صلح و آشتی برقرار شود.(نساء، آیه 128)

4. بی اعتنایی و بی توجهی: عده ای ظرفیت برخی از توجهات و عنایات را ندارند؛ به طوری که وقتی به آنان توجهی می شود یا توجه بیش از اندازه می شود، خود را می بازند و رفتاری نادرست در پیش می گیرند. بنابراین، لازم است تا با کم توجهی و بی محلی و بی اعتنایی به این افراد این نکته گوشزد شود که در برداشت خویش اشتباه و خطا می کنند و نباید توجه و عنایت دیگران به خود را به سبب عوامل و اسبابی بدانند که آنان را به غلط انداخته است. با این روش می توان آنان را از خواب غفلت بیدار کرد و به باز سازی روش و رفتارشان وادار ساخت.در حقیقت افراط در محبت به برخی از افراد موجب می شود تا آنان به اشتباه راه تفریط را در پیش گیرند.

5. تنبیه و مجازات: با توجه به ظرفیت های افراد لازم است گاه از روش تنبیه و مجازات برای ایجاد اعتدال و تعادل در افراد و تحقق صلح و آشتی بهره گرفت.این گونه نیست که روش محبت آمیز یا ایجاد انگیزه های مادی یا بی اعتنایی همیشه کارساز باشد. گاه برای ایجاد تعادل باید از شیوه هایی غیر از بشارت یعنی انذار و تهدید و تنبیه و مجازات استنفاده کرد. وقتی شخصی که رفتار نادرستی را در پیش گرفته با تهدید یا مجازات مواجه می شود به اصلاح روش و رفتار خود می پردازد و سعی می کند تا از محبت و عنایت دیگران سوءاستفاده نکند. بنابراین، از جمله شیوه های ایجاد اصلاح بهره گیری از شیوه تهدید و تنبیه و مجازات است تا تعادل ایجاد و صلح و آشتی برقرار شود.(نساء، آیه 34)

6. تعیین داور و حکمیت: از دیگر شیوه هایی که برای آشتی و صلح می توان استفاده کرد، بهره گیری از افراد شاخص و مقبول برای داوری وحکمیت میان افرادی است که با هم درگیری و تنش دارند و میان آنان کدورت و کینه ای ایجاد شده است.(نساء، آیه 35) البته شکی نیست که داور باید دارای شرایط خاص و مقبولیت کافی از سوی طرفین باشد و بتواند با بهره گیری از ابزارها و شیوه های گوناگون صلح و آشتی را میان افراد ایجاد کند.

موانع آشتی و صلح

برخی از صفات و کارها مانع می شود تا میان شخص با دیگری صلح وآشتی برقرار شود؛ این موانع برخاسته از رذایل اخلاقی است که باید انسان آنها را برطرف کرد و اجازه ندهد تا چنین صفات پستی در او وجود داشته باشد.

از جمله موانع در سر آشتی و صلح میان افراد، اطاعت از شیطان به جای اطاعت از خدا است؛ زیرا فردی که تحت تاثیر شیطان است، وسوسه های شیطانی را پیشوای اندیشه و عمل خود قرار می دهد و از هر گونه آشتی و صلح باز می ماند.(بقره، آیه 208)

همچنین تجاوزگری و عدم توجه به محدودیت های عقلی و نقلی موجب می شود تا شخص گرایشی به صلح و آشتی نداشته باشد. بنابراین، برای رهایی از کدورت و کینه ها و قهرها باید حدود الهی را شناخت و از آن تجاوز نکرد.(حجرات، آیه 9)

از نظر قرآن، برتری جویی افراد که خود نوعی تجاوز از حدود عقلی و نقلی است و نیز تکبر، مانع جدی بر سر راه آشتی و صلح میان افراد است.(نساء، آیه 34) بنابراین، اگر بخواهیم میان خود یا دیگران ایجاد صلح و آشتی داشته باشیم، باید از خودبرتربینی و عجب و غرور و تکبرورزی دست برداریم.

صفات پستی چون بخل و خساست به جای ایثارگری و انفاق و احسان از دیگر موانع ایجاد صلح و آشتی است.(نساء، آیه 128)

همچنین انسان های دنیا طلبی که گرایشی به آخرت ندارند و تنها چشمشان دنبال دنیا است، گرایشی به آشتی و صلح ندارند.(انفال، آیه 1)