آرشیو یک‌شنبه ۲۸ اسفند ۱۴۰۱، شماره ۲۳۲۶۸
ادب و هنر
۶

جستاری در مفاهیم خیر و شر و اساطیر

فسجدوا الا ابلیس...

علی قربان نژاد

ایرانیان از دیرباز و از دوره کهن مردمانی موحد و یکتاپرست بوده اند. در متن پیش رو بر آنم تا به لطف خداوند به بررسی برخی از مهم ترین اساطیر در فرهنگ ایران باستان و قیاس آنها با مفاهیم ذکر شده در دین اسلام بپردازم تا از این رهگذر بیش از پیش به اعتبار گزاره ای که در ابتدا مطرح شد واقف شویم. از آنجا که هویت اساطیر با مفاهیم خیر و شر شکل گرفته در ابتدا لازم است تا به صورت گذرا به این دو مفهوم نگاهی داشته باشیم و اما بعد...

در نظام هستی، در اساطیر و حتی در درون آدمی نیروهای خیر و شر در برابر یکدیگر صف آرایی کرده اند و گویی تا زمان و مکانی هست بدون آنی درنگ این جنگ ادامه خواهد داشت. خداوند خیر مطلق است و هیچ گاه از او شری سر نمی زند. فرشتگان نیز به اراده خداوند توانا، آن گونه آفریده شده اند که تنها فرامین خداوند را انجام می دهند یعنی فقط به سمت خیر سوق دارند ولی انسان در سیر خویش و در مرحله ای که به عالم مادی وارد می شود در مقام اختیار قرار می گیرد بین دو امر خیر و شر.

حکما در بیان معنی شر گفته اند: «شر فقدان ذات یا فقدان کمالی از کمالات شیء است از آن جهت که آن شیء، شانیت داشتن آن را دارد» و برای معنی خیر چنین آورده اند که: «خیر چیزی است که همه آن را خواهان اند و به واسطه آن بخشی از کمالات حاصل می شود»، «و از آنجا که خداوند خود خیر مطلق است، هرآنچه که مخلوق اوست، بدون آن که چیزی به آن اضافه شده باشد، خیر است مگر این که وجودی در ارتباط با چیز دیگری باعث فساد شود و یا در مسیر سعادت موجودات دیگر خلل ایجاد کند که سبب ایجاد شری در عالم گردد.»

تحلیل پل ریکور از مفهوم شر

تحلیل «پل ریکور»، فیلسوف فرانسوی از مفهوم شر بر مبنای دوگانگی انسان و نیازش به اسطوره شکل می گیرد و دست به کار جست وجوی مفهوم شر در وضعیت پیشا تاریخی انسان می زند و در ساختار مدرن و عقلانی انسان معاصر به دنبال چگونگی شکل گیری مخوف ترین اشکال شر در قالب نظام های توتالیتر قرن بیستم می گردد. رژیم هایی همچون حکومت هیتلر در آلمان یا صهیونیسم که بر واقعیتی چون نژادپرستی استوار گردیده اند و فجایع بسیار برای بشریت به ارمغان آورده اند.

نهادینه بودن دوگانگی در ذات انسان غیر قابل انکار است، چیزی که از آن به نفس لوامه و نفس اماره تعبیر می شود و تنها مسئله بر سر حدود و شرایط آن در فرهنگ ها و ادیان مختلف است. همین عامل سبب شد تا آدمی برای درک مکان انسانی خود قدم بردارد، زیرا خود را صاحب حافظه و زبان می دید و این درک باعث شد تا خویش را فراتر از موجودات دیگر ببیند و در جایگاه خاص خود به ساختن مفاهیمی درباره خود و بیرون از خود بپردازد. این مفاهیم گاه صورتی کاملا انتزاعی به خود می گرفت و گاهی ماحصل تعامل یا تقابل او با نیروها و یا رخدادهای گوناگون بود. مفاهیمی که در کنار آموزه های دینی او را به سمت خوب زیستن هدایت می کرد و نشان دهنده مسیر زیستنی شایسته در این جهان بود. «فرشته/دیو»، «خیر / شر»، «ایزد / اهریمن» و... نمونه هایی از باستانی ترین و دیرپاترین شیوه های ابراز و تعامل آدمی با دوگانگی درونی اش است. رویارویی خیر و شر از دل اساطیر پیر و کهن آغاز گردیده و در قصه ها گوش به گوش و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر سپرده شده است. اسطوره ها تعبیری از امر قدسی هستند، داستان هایی که به خدا یا رب النوع و یا موجوداتی فرابشری و یا الهی تعلق دارند. چیزهایی که در گذشته روی داده و به دوره های کهن فرهنگ ها تعلق دارند.

اسطوره در نظام فکری میرچا الیاده

«میرچا الیاده» اسطوره شناس و دین پژوه رومانیایی در تعریف اسطوره می گوید: «اسطوره یک تاریخ مقدس را روایت می کند، رخدادی که در زمان بسیار کهن روی داده است. اسطوره بازگوکننده آن است که یک حقیقت چگونه از طریق اعمال و رفتار موجودات فراطبیعی به وجود می آید و همواره نوعی تلقی از آفرینش و بیانگر چگونگی پدید آمدن و آغاز هستی چیزی است.»

برای اسطوره چهارجنبه و معنا در نظر گرفته شده است: 1) رویدادی افسانه ای و سنتی درباره موجوداتی فرابشری 2) اعتقادی غیرقابل اثبات که تنها به سبب جنبه های رمزآمیز و فوق بشری آن پذیرفته شده و درستی یا نادرستی آن مورد تردید است 3) داستان هایی درباره حوادثی که نمی توان برای آنها ترجیح طبیعی و منطقی آورد 4) هرگونه داستان و یا فکر ساختگی و تخیلی درباره اشخاص و یا حوادث استثنایی و فوق طبیعی.

ردپای نیروهای خیر و شر را می توان در الهه ها و اساطیر مختلف و در میان اقوام گوناگون دید که به آنها صورت و سیرتی زشت یا زیبا و خوب یا بد داده شده است. به عقیده بعضی «خوب و بد در چشمان آدم است» و ما هستیم که با زاویه دید خود افعال را در مسیر خیر و شر می بینیم. ولی شر به سبب آنکه انسان را در مقابل نوع خود و طبیعت قرار می دهد نه در کنار آنها و اینکه انسان را از میل به خوب زیستن و درک جایگاه خاص خود تهی می کند، به طور قطع خارج از نوع نگاه آدمی نیز قابل درک است و جز به نام شر خواندنی نیست. چرا که شر عصیانی است که نسبت به یک حریم یا اصول مشخصی که از هنجارها تشکیل شده صورت می گیرد. شر بر آن است تا وضعیت پرده دری را در مورد همه امور برقرار سازد. از دید مردم معمولا حریم برای خیر در نظر گرفته می شود که از ارزش ها و اعتقادها نشات گرفته ولی شاید بتوان گفت که حریم شیطان پوشش تام و تمامی است که او به هتک حریم می بخشد. آنچه در مورد قصه آدم و حوا قابل توجه است، این است که تقریبا هر کسی آن را می شنود نقش شیطان را در مقام شر درمی یابد.

کبر و غرور بزرگ ترین عامل تباهی

طبق آنچه در فرهنگ ها آمده کلمه شیطان از ریشه «شطن» است و معنای آن خبیث و پست است. در حقیقت شیطان به معنی دور از حق، سرکش و موجود شرور است.

شیطان اسم عام است و به عبارتی به هر موجودی خواه انسان و یا غیرانسان که مردم را به فساد و انحراف از راه حق می کشاند نیز اطلاق می شود در صورتی که ابلیس اسم خاص است و در متون مذهبی و مقدس عمدتا مراد از شیطان همان ابلیس است، که آدم و حوا را فریب داد.

ابلیس که از اجنه است به سبب عبادت بسیار به مقام قرب خداوند رسیده بود اما پس از سرپیچی از فرمان خداوند مبنی بر سجده بر آدم از قرب الهی رانده شد. ابلیس اما تا روز قیامت از خدا مهلت خواست و قسم یاد کرد که آدم و فرزندان او را گمراه و جهنم را از آنها پر کند. آن گونه که در قرآن آمده ابلیس دچار کبر و غرور شد و گفت که من از آتش هستم و آدم از خاک است و به همین سبب خود را برتر از آدم دانست و همان صفت رذیله یعنی کبر و غرور او را که مدت ها عبادت کرده بود به سمت طغیان و سرپیچی از امر خدای تعالی کشاند. گویا نخستین نگاه نژادپرستانه در همین جا شکل گرفت و اگر خوب نگاه کنیم در ادیان الهی بر برابری همه انسان ها در هر رنگ و نژاد و زبانی که باشند تاکید شده و این معنا در قرآن و نیز سنت رسول گرامی اسلام(ص) بیش از همه ادیان قابل مشاهده است. یکی از ایرادهایی که مشرکان مکه بر نبی اکرم(ص) وارد می آوردند این بود که «او می گوید که ما و بردگان ما در مقابل خداوند برابر هستیم» و جایگاهی که آن بزرگوار به شخصیتی مانند «بلال حبشی» (که درود خدا بر او باد) عطا کرد گویای این نکته است.

در قرآن گاه کلمه شیطان به کار رفته و گاهی این کلمه جمع بسته شده یعنی به صورت شیاطین بیان شده. شاید یکی از تاویل هایی که بتوان برای کلمه شیاطین گفت، جمیع نیروهای شر در هستی باشد. برای یافتن مصداق های شر در کنار نگاه به قصص قرآن می توان به اسطوره ها نیز نظری افکند.

ابلیس، انگره مینو و اهریمن

«اهریمن» در فرهنگ ایران باستان تقریبا معادل شیطان است. در زبان فارسی میانه «انگره مینو» به اهریمن تبدیل شد که سردسته دیوان است. نکته جالب توجه همین است که در فرهنگ ایران باستان نیز این موضوع مورد اشاره قرار گرفته که «انگره مینو» به اهریمن تبدیل شده همچنان که ابلیس که در مقام قرب الهی بود با نافرمانی اش به سردسته شیاطین بدل شد. در فرهنگ ایران باستان اهریمن در مرکز شرارت قرار گرفته و به دنبال نابود کردن جهان است. قادر است خود را به شکل هر موجودی درآورد تا نادانی و بی نظمی و دیگر صفات بد را در عالم گسترش دهد و باز جالب است که بدانیم ابلیس از شمار جن ها است و این موجودات می توانند به اشکال مختلف متمثل شوند یعنی قادر هستند خود را به اشکال مختلف درآورند. همچنین درفرهنگ باستانی ایرانیان آمده که برخلاف اهورامزدا که زندگی می بخشد، اهریمن مرگ را برای آدمیان می خواهد.

معادل آدم و حوا، «مشی و مشیانه» در اساطیر ایران باستان قرار دارند که نخستین زوج ها هستند. اهریمن که آرزوی گمراه کردن آنان را در سر می پروراند مشی و مشیانه را فریب می دهد و آنها برای اولین بار دروغ را بر زبان می آورند. در قصه آدم و حوا، پس از آنکه ابلیس آنها را فریب می دهد و از میوه ممنوعه می خورند، از بهشت رانده و سال ها در زمین سرگردان می شوند. مشی و مشیانه نیز پس از انحراف از راه راست سرگردانی در زمین نصیبشان می شود. اهورامزدا برای نجات جهان از چنگال اهریمن که در پی نابودی آن است آسمان را به صورت پوششی محکم و سخت قرار می دهد.

در قرآن کریم هم از آسمان به عنوان پوشش و محافظی برای اهل زمین یاد شده است و در قصه های ایران باستان چنین آمده که آرزوی اهریمن و دیوان گسترش دادن روح پلیدی و شرارت در میان موجودات است. همان چیزی که شیطان نیز بر آن قسم یاد کرده است. با حمله اهریمن و دیوان به زمین تمام خوبی ها در مقابل تمام بدی ها قرار می گیرد، زشتی در برابر زیبایی، راستی در مقابل دروغ، نیکی در برابر بدی و خیر در مقابل شر. درست در زمانی که به نظر می رسد اهریمن به خواسته اش رسیده و شر پیروز گشته و عالم را فراگرفته، «فروهر» که حقیقت آسمانی انسان است، راه را بر اهریمن می بندد و زندگی را دوباره به زمین برمی گرداند. طبق فرهنگ باستانی ایرانیان برای هر انسان فروهری وجود دارد و نکته جالب توجه این جاست که در سخت ترین لحظه و در دشوارترین جای نبرد انسان به حقیقت آسمانی خود یا آن بخشی از وجودش که الهی است متوسل می شود.

منجی در فرهنگ ایران باستان

در کتب کهن زرتشتی از ظهور منجی سخن به میان آمده که به صورت کلی از آن با عنوان «سوشیانت» یاد شده که با ظهور این موعود، جهان پر از عدل و داد شود و نظم نوینی برپا شده، ظلم و ستم از بین می رود. پس از ظهور وی همه مردم متدین خواهند بود و دوستی و مهربانی را پیشه خود خواهند ساخت.

به عقیده ایرانیان باستان «اهورامزدا» (خداوند) خیر مطلق است و هیچ بدی و شری از جانب او نیست و صاحب صفات نیکویی چون بخشندگی، مهربانی، خرد و قدرت است و او هم خود سرچشمه خیر است و هم گروندگان به خود را به خیر فرامی خواند.

«تهمورث» نیز از پادشاهان ایران باستان است. او مردمان را به سوی خداوند و نیکی دعوت می کند و حرمت راستین آفریدگار را در زمین رواج می دهد. چنین آمده است که تهمورث در ستیز با شر اهریمن را به شکل اسبی درمی آورد و به مدت 30 سال سوار بر اهریمن گرد زمین می گردد.

«جم» یا «جمشید» نیز فرمانروای هزار ساله ایران است. در دوران حکومت وی آسایش و وفور نعمت وجود داشته است و دیوان در حکومت او هیچ نفوذی نداشته اند. جمشید با ساختن محلی در زیرزمین مردمان را از دوره طولانی سرمایی سخت نجات داد تا اینکه دچار غرور می شود و با ادعای ایزدی مرتکب دروغ شده و شر در او رخنه می کند. پس از آن فره ایزدی از او دور می گردد و دشمنانش بر او چیره گشته و جمشید را می کشند.

«سروشه» نیز نمادی از خیر است و در تمام مراسم دینی حضور دارد و نیایش مردمان را به بهشت می برد. او جنگجویی توانا و نابودکننده دروغ است و دشمنی سختی با «ایشمه» یا خشم دارد که از مصادیق شر است.

سنت قربانی کردن

یکی از اسطوره های جالب توجه «هوم» یا «هومه» است که موبد ایزدی شمرده می شود. هومه گیاهی مقدس است و با اینکه خودش قربانی غیرخونی است، اما قربانی خونی انجام داده و قربانی شدن او شر را شکست می دهد. در ادیان مختلف و همچنین در اسلام سنت قربانی کردن وجود دارد. در مناسک حج، حاجیان به نماد شیطان سنگ می زنند و به درگاه خداوند قربانی می کنند. ریشه سنت قربانی کردن را در حضرت ابراهیم(ع) می توان یافت. حضرت ابراهیم که مورد امتحان های مختلف الهی قرارگرفته در سخت ترین امتحان باید فرزندی را که بعد از سالیان دراز بی فرزندی نصیبش شده قربانی کند.

در حقیقت او هم باید قربانی غیرخونی انجام دهد، یعنی نفس خود را بکشد و هم قربانی خونی که فرزندش حضرت اسماعیل(ع) (جد رسول گرامی اسلام) است. شیطان نیز به عنوان عامل شر در این مسیر پیوسته بر آن است تا ابتدا بر قربانی اکبر یعنی نفس او غلبه کند و از این طریق باعث سرپیچی حضرت ابراهیم از امر خداوند، مبنی بر قربانی کردن فرزند شود.

هدف از سنت قربانی کردن نیز به نوعی غلبه انسان بر نفس و قربانی کردن نفس اماره است. در فرهنگ ایران باستان نیز هومه نیز که قربانی خونی انجام می دهد با قربانی کردن خود که همان نفس است و قربانی غیرخونی به شمار می رود به غایت هدفش، یعنی شکست دادن شر می رسد.