آرشیو دو‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۲، شماره ۴۷۷۰
جامعه
۱۰

ادامه تلاش ها برای محدودسازی فضا و فعالیت ها:اتهام زندگی شبانه

نرگس کارخانه ای

نزدیک نیمه شب است و صفی طولانی، جلوی وانت سفید، روی پل همیشه شلوغ امیرآباد تشکیل شده است، همه جوان. عقب وانت مرد حدود 60 ساله ای است که لیوان های کاغذی را بدون وقفه از آب جوش پر می کند و پسر جوانی کنارش کارت می کشد، برای چای و قهوه و کاپوچینو. ساعت 11:45 دقیقه شب است و روی پل بیش از 50 ماشین، رو به منظره معروف اتوبان و برج میلاد و چراغ ها پارک کرده اند و دختر و پسر، دسته دسته در پیاده رو چای در دست حرف می زنند یا راه می روند. 20 دقیقه بعد، کمی از نیمه شب که می گذرد، موتورسوارهای دو ترکی که قبل از این هم مدام همین قسمت شلوغ از خیابان را بالا و پایین می رفتند، وارد عمل می شوند. لباس تیره دارند و اغلب ماسک به صورت. یکی که سن بیشتری دارد و از موتور پیاده نمی شود به بقیه که با مردم حرف می زنند با صدای بلند گوشزد می کند که «آرام بگویید». وانت را وادار به بسته شدن می کنند و با رفت و آمدهایشان با آن موتورها فضای آرام پل به کلی عوض می شود. حرف همه یکی است با جملات مختلف: «برید خونه». به یکی از همین پسرهای جوانی که مستقیم خطابمان می کند می گویم اینجا که دیگر خیابان است. جواب می دهد: خیابان نیست، انرژی اتمی است. این سازمان 56 سال است که در امیرآباد است و همنشین دانشجوها و رفت و آمدها و البته شب نشینی های «پلکس» امیرآباد. حالا بعضی شب ها اینجا شلوغ است و پررونق تا به قول خودشان دو و سه صبح و بعضی شب ها پاتکی می زنند و همه را جمع می کنند. می شود گفت از پایان تابستان امسال و چند ماه است که شرایط عوض شده، هم در اینجا و هم در باقی محله های شهر. هر گوشه ای را هم سازمان و نهادی بر عهده گرفته. گرچه در پلکس جوان لباس یشمی موتورسوار را می بینیم اما در تجریش و ولیعصر که همیشه منتظر رسیدن شب های تهران می ماندند تا سید مهدی و باغ فردوس و بلال های سمیرا، زیستی شبانه بسازند، برای دلیل بسته شدن هایشان اسم شهرداری را می برند. از خانواده ها با بچه های کوچکشان تا جمع های دوستانه جوان اینجا پاتوق داشتند، در تمام طول زمان تاریکی. قبلا تا چهار و پنج صبح ون ها و مغازه ها و دست فروش ها مشغول کار بودند که حالا از تمام آنها و حتی چرخ های بلال و جگرفروشی تک و توک باقی مانده که همان ها هم رونقی ندارند.

همه باید بخوابند

بهمن 97 بود که طرح «الزام شهرداری تهران به برنامه ریزی و انجام اقدامات لازم برای بسترسازی تحقق زیست شبانه در چشم انداز تهران 1402» در شورای شهر به تصویب رسید. چون باور داشتند این نوع زندگی به هر حال وجود دارد و باید برای آن برنامه هایی داشت. حالا، کمی مانده به پایان 1402، چند ماه است که بخشی از زندگی چندین و چند ساله شهروندان عاصی تهران، شبانه و بی سروصدا خاموش شده است. حتی مغازه های جگرفروشی شریعتی و آبمیوه فروشی های توچال که برخلاف باقی اصناف، از تعطیل شدن راس ساعت 12 مستثنا بودند هم زودتر از تمام این سال ها بسته می شوند.

سال ها بود تمام جگرفروشی های شهر به عنوان بخشی از عادت غذاخوردن ها و جمع شدن های مردم در نیمه شب، ساعتی بیش از باقی مغازه ها اجازه داشتند کار کنند. هرکدام از این مکان ها و مغازه ها، نقطه ای پررنگ از هویت شهر و زندگی شبانه اش بودند که با ایجاد حسی آشنا و ساختن تجربه ها، آدم ها را به شهر پیوند می دادند، از ساززدن ها در باغ فردوس تا بلال های ترش تجریش و چای ساده بر پل امیرآباد. شب هایی از شهر که بدون دخالت و تلاشی، بخشی از تفریح و اندکی از کیفیت زندگی شهر را به دوش داشت. عجیب است اما تازه نیست. برای سال های زیادی، از زندگی شبانه با برچسب های غربی و غرب زدگی گلایه شد و حتی همان سال 97 نیز در برابر طرح شورای شهر، با ادعای مفاهیمی چون مغایرت با معیارهای زندگی اسلامی، افزایش جرم و جنایت و اعتیاد ایستادند. این یکی از اولین نگرانی های شورای شهر محافظه کار ششم هم بود، از وقتی که اعضای آن انتخاب شدند و حتی هنوز آغاز به کار هم نکرده بودند.

مسئله تغییرات بزرگ

اما اینها آغاز اعمال محدودیت ها در شهر و بر شهروندانش نیست. همه اینها در ادامه پلمب پی درپی کافه ها و اماکن تفریحی و محدودشدن ساعت کاری برخی از آنها آمد و ناگهان با پافشاری بر جمع کردن زندگی شبانه شهر پس از تمام حوادث 1401 همراه شد.

حالا به گفته محمد وحیدطاری، استراتژیست در صنعت قهوه، این تعطیلی ها و برخوردها، به اموری روزمره حداقل برای کافه داران تبدیل شده و پرداختن رشوه را برای بسیاری از آنها به بخشی جدایی ناپذیر از کارشان تبدیل کرده: به نظر می رسد مسئله هم تنها حجاب نیست، در بین روایت ها از پلمب کردن ها در مواردی که حتی مشکلی از نظر حجاب مشتریان و پرسنل دیده نشده به چیزهای ساده و غیرمنتظره ای مثل زیورآلاتی در صورت کارکنان ایراد گرفته اند.

ایمان واقفی، جامعه شناس و پژوهشگر حوزه شهر، این ارتباط و هم زمانی تعطیلی ها و تغییرات اجتماعی را معنا دار می بیند و مسئله را در سطح دیگری توصیف می کند که محدود به چارچوب دغدغه های شهر و شهرنشینی نیست: برای توضیح این رویه های جدید پلیسی باید پلی به تغییرات در میدان سیاسی بزنیم که هم پای آن، هم رفتارهای شهروندان و فعالان سیاسی را تغییر داده و هم رویه ها و استراتژی های کنترلی را. به همین مناسبت که به پلمب کردن کافه ها اکتفا نشده و حالا فضاهای مختلف شهری را می بندند و به کنترل خود درمی آورند.

واقفی تغییر در شرایط زندگی و ایجاد طیف بزرگی از هویت های مختلف را علت اصلی این واکنش ها می داند. این پژوهشگر شهر آغاز تغییر را از دهه 70 و پایان جنگ می داند: با پایان جنگ میدان سیاسی دیگری شکل گرفت. اما با تغییر این کلان ایدئولوژی ها و از آن مهم تر، اهمیت پیداکردن زندگی روزمره با پایان جنگ ایران و عراق، هویت ها دیگر هویت یکپارچه نبودند، بلکه چندپاره و چهل تکه بود. با این نوع هویت شما به عنوان شهروند دیگر به یک نوع ایدئولوژی دل نمی بندید، بلکه نوع زندگی شما در شهر، نوع رفتارتان و نوع مصرفتان هریک برای شما یک هویت را به همراه می آورد. حتی اینکه چه نوع موسیقی ای گوش می دهید، چه شکلی از لباس پوشیدن را دارید، چه ورزشی انجام می دهید و چه رژیم غذایی دارد هرکدام بخشی از هویت شما را می سازند؛ بنابراین هویت ها چندپاره می شود. در این شرایط خود بدن مهم است و دیگر بدن معلول و هم راستای ایدئولوژی نیست.

نامطلوب، رویت ناپذیر می شود

در نظر واقفی ارتباط تمام این تعطیلی ها با شهر، اضافه شدن شهر به جمع رسانه هاست: در دوره قبل رسانه همین رسانه های پیام رسان مثل تلویزیون، روزنامه ها و آموزش و پروش بود، برای همین در این دوره نوار کاست خیلی نقش مهمی دارد و صحبت های آیت الله خمینی به همین روش میلیون ها بار تکثیر می شود و به همان نسبت جنبش های چریکی نیز برای عضوگیری همین ابزارهای رسانه ای را به کار می برند. بعد از انقلاب هم با انحصار صداوسیما توسط دولتی که حالا وارد جنگ هم شده است مواجه هستیم و می بینیم که در تلویزیون مدام با پیام هایی که ایدئولوژی غالب خود را به ویژه در دوران جنگ بین شهروندان منتشر می کند روبه رو هستیم.

به گفته این جامعه شناس از دهه 70 در این شرایط جدید رسانه هایی چون تلویزیون و روزنامه جای خود را به یک رسانه جدیدی به اسم شهر می دهند که عرصه نمایش هویت های چهل تکه و متکثر می شود: سیستم های غالب برای کنترل نمی توانند تنها دست به دامن انحصار رسانه ای یا محدودکردن آنها شوند، علاوه بر آن مجبورند شهر را نیز به کنترل خود درآورند. این چیزی است که در دهه های اخیر به ویژه در دهه 90 و بعد از آن اتفاق افتاده است، برای اینکه شهر می تواند عرصه نمایش زندگی هایی باشد که با زندگی مرسوم و مورد نظر سیستم هم راستا نیست، چون حالا شهر خود یک مدیوم و رسانه شده است. شهر ویژگی منحصربه فردی دارد که ابزاری برای کنترل می شود، شهر پیام ها را بلافاصله مثل تلفن منتشر می کند. یعنی وقتی شما در فضای شهری قرار می گیرید که فردی بدون روسری رفت و آمد می کند و احساس امنیت دارد و شما هم اگر اعتقادی به پوشیدن روسری نداشته باشید آرام آرام آن را درمی آورید، یعنی شهروندان قواعد فضا را می خوانند و متناسب با آن رفتار می کنند. پیام از کناردستی در کافه و خیابان و پارک خوانده و تکثیر می شود.

این جامعه شناس شهری در ادامه به دیگر اقدامات بر مبنای اهمیت شهر اشاره می کند: با میزان رو به افزایشی از برنامه های میدانی از سمت دستگاه رسمی روبه رو هستیم که اعیاد بسیار پردامنه و خیابانی را در این چند سال برگزار می کند، از اعیاد سنتی دینی که همراه با داربست زدن و پخش نوحه و شربت و شیرینی است تا ایامی که جدیدا اضافه شده و برای مثال کل خیابان ولیعصر به یکی از این برنامه ها اختصاص داده می شود. این برنامه ها عرصه ای چون تلویزیون، تکایا و مساجد ندارد و از فضای بسته وارد کف خیابان شده اند، چون خیابان دیگر عرصه رفت و آمد ماشین، نیروی کار و سرمایه نیست، عرصه نمایش سبک زندگی مورد نظر آنهاست.

واقفی راهکار پیش گرفته شده برای تقابل سبک های زندگی را چنین توصیف می کند: هم زمان سبک های زندگی مختلفی به شهر راه پیدا می کنند اما باید محدود و رویت ناپذیر شوند. دولت در شکل و میدان سیاسی جدید شروع به تسخیر فضاهایی کرده است که می توانسته رسانه ای مخالف روایت رسمی باشد.

اما تهران به زندگی شبانه نیاز دارد

ماه هاست ون هایی که در محله های مختلف مثل ضلع شرقی میدان صنعت تا پاسی از صبح با انواع خوراکی ها بهانه ای برای جمع شدن آدم ها بودند در تمام شهر به حداقل رسیده اند. گرچه هنوز تعداد بسیار اندکی باقی است و همین خوراکی فروشی های انگشت شمار شهر، از نیمه شب که می گذرد اغلب جای کمی برای نشستن برایشان باقی می ماند، خود نشان می دهند که تمایل به زندگی شبانه همچنان باقی است.

نفیسه آزاد، پژوهشگر جامعه شناسی شهری، تهران را دارای امکانات زیاد برای زیست شبانه می داند: اغلب مکان هایی که رفتن به آنها در طول روز ممکن نیست، در شب ممکن می شود. اصلا مسئله این نیست که حتما کافه یا پیاده روی بروید. در زندگی شبانه می توان امکان هایی برای ساکنان فراهم کرد که در طول روز ممکن نیست مثل رفتن به سینما، موزه، رویدادها و استفاده از فضاهای مرکز شهر با توجه به اینکه زندگی روزانه تهران بسیار شلوغ و پرترافیک است.

آزاد در ادامه به چالش های ایده زندگی شبانه اشاره می کند: همواره در سال های اخیر زندگی شبانه در تهران محل چالش بوده است. به خاطر می آورم که یک عضو شورای شهر در شورای ششم گفته بود اصلا معنی ندارد که آدم ها ساعت 10 شب بیدار باشند. همواره نیز این قانون با برچسب غرب گرایی توضیح داده می شود و با آن مخالفت می شود؛ اما زندگی شبانه تا حدی به اقتصاد شهر کمک می کند و تامین کننده امنیت است. محله هایی در تهران در مرکز وجود دارند که با بافت تجاری و اداری بعد از غروب کاملا خالی از سکنه می شوند. رویدادها و فعالیت های جمعی که ساده ترین آنها همین کارفودها (ماشین های غذا فروشی) هستند، می تواند این محله ها را برای ساعت هایی زنده و امنیت شهر را تامین کند.

زندگی غربی دقیقا چیست؟

بخش مهمی از آنچه زندگی شبانه در غرب خوانده می شود، مربوط به فعالیت ها و نوشیدنی ها و مکان هایی مانند بار و کلاب هاست که بیشتر آنها در ایران و زندگی شبانه اش مطرح نیست و نمی توان گفت بین مردم و خانواده هایی که شبی در مقابل مغازه سیدمهدی آش می خورند، جریان دارد؛ بنابراین اگر بیدار ماندن و دیر خوابیدن را هم غربی بدانیم که باز مشخص نیست چطور شب های ماه رمضان و شب های شهرهای مذهبی تا این حد زنده هستند، بی آنکه تا این حد دغدغه غرب گرایی و امنیت مطرح شود. حتی مشخص نیست در این میان و با این محاسبات، شهرهایی مانند استانبول در ترکیه که مسلمان هستند و حتی بغداد در عراق که زندگی شبانه دارند، چطور در این محاسبات شرقی و غربی دسته بندی می شوند.

آزاد اساسا با غربی دانستن زندگی شبانه مخالف است: واقعیت این است که سبک زندگی بشر سبک زندگی شهری شده است. 70 درصد جمعیت ایران، در شهرها زندگی می کنند و زندگی روستایی ندارند که با طلوع آفتاب بیدار شوند و با غروب آفتاب بخوابند و شکل خاصی از روابط و بدون تنوع اجتماعی در جغرافیای محدودی داشته باشند. در دنیا نیز همین است، وقتی سبک زندگی فارغ از چارچوب فرهنگی و ارزشی، در شهر به این بزرگی با کار کردن در ساعات طولانی در مرکز شهر تغییر می کند، به معنی غربی و شرقی بودن نیست. این برخوردها جدال با زندگی و اقتضائات شهری است.

او حتی در سیاست ها درباره زندگی شبانه نیز تعارضاتی می بیند: در خود تهران چندین سال طرح موفقی در ماه های رمضان، تحت عنوان «از افطار تا سحر» داشتیم که شهر در شب زنده بود و فضاهای شهری به اقتضای ماه رمضان زنده بودند و در نهایت به این معنی نبود که با این طرح و شرایط غربی شده ‎ایم. مسئله این است که هیچ گاه مشخص نمی شود این غربی شدن چیست و شامل چه فاکتورها و کنش ها و ویژگی هایی است. اقتضای زندگی در این زمان ها و در شهرهایی مثل شهرهای مذهبی این است که می توانید از ساعت هایی در شهری که در طول روز فضاهای آن به شدت اشغال شده است، استفاده کنید. اصلا اینها ساعت خانواده است و می توانید اختصاص بدهید به فضاهایی که در طول روز امکان استفاده از آنها نیست.

آزاد این سیاست ها و مخالفت ها با زندگی شبانه را موفق نمی داند: این چالش دائما بین مدیریت شهری و جامعه شهری وجود خواهد داشت؛ اما برخی فضاها خودبه خود ساخته می شوند. باغ فردوس را مدیران یا برنامه ریزان شهری برای این نساختند که جوانان جمع شوند، دست فروشی داشته باشند و ساز بزنند و آواز بخوانند؛ اما این زندگی شهری بوده است که در فضا خود را تحمیل و مستمر می کند. این نوع رویکردها، چالش ها و تسخیر فضاها در دو دهه گذشته را دائما در تهران داشتیم و هیچ برنامه ریزی حساب شده ای پشت آن نیست و تنها به دنبال تسخیر برخی فضاها و حاکم کردن برخی الگوهاست؛ اما با شهر نمی توان در بلندمدت چنین رفتار کرد.

او این محدودیت ها را در تناقض با طرح هایی مانند مسکن 25متری دانست: وقتی از خانه های 25متری صحبت می شود، مسئله به نظر مسئولان غربی نمی آید؛ اما وقتی صحبت از استفاده از فضاهای عمومی در زندگی شبانه می شود، دائما بر طبل محدودکردن و یکسان کردن و گریز از تنوع و مدارا در شهر می زنند. در جامعه ای خانه های 25متری داریم که بخش عمده ای از فعالیت ها، تفریح، میهمانی و غذا خوردن در فضای عمومی است و تنها خوابیدن و بخش خیلی خصوصی زندگی در خانه اتفاق می افتد.

زنان کجای ماجرا هستند؟

در پاسخ به این سوال، ایمان واقفی، جامعه شناس و پژوهشگر، زنان را دارای حضور مهمی در این میدان می بیند: تغییری را که اول گفتم، بار دیگر جلوی چشم بیاورید. میدان سیاسی تغییر کرده است و در آن میدان سیاسی غالب مردمی که امکان ایجاد تغییر داشتند، واقعا مرد بودند. تنها جنسیت آنها مرد نبود، حتی زنان هم باید از تمام وجوه زنانه تهی می شدند و خود را شبیه مردان می کردند. حتی اگر بیانیه های احزاب چپ و غیراسلامی را بخوانید، می بینید که چقدر تلاش می کردند هیچ نشانی از زنانگی نباشد. از قضا در این تغییر میدان سیاست از کلان ایدئولوژی ها به این میدان که زندگی روزمره مکان و میدان تلاش شده است، زنانگی دست بالا را گرفته و مسئله آنها زندگی روزمره است و حاضر نیستند به پوزیسیون و اپوزیسیون تن بدهند که به آنها بگوید چه کاری بکنند یا نکنند.

نهایت هیچ

گرچه به نظر می رسد بسیاری از این محدودیت ها و تعطیلی ها و نگرانی های کسب و کارهای مختلف همچنان ادامه دارد؛ به طوری که حتی برخی کافه داران ترجیح می دهند خلوت تر از گذشته روزگار بگذرانند؛ اما به نظر می رسد کارشناسان نهایت این اقدامات را موثر نمی دانند.

وحید طاری کافه ها را گره های شهری می بیند که با امکان گفت وگو و حضور افراد تاثیر بیشتری از یک قهوه خوردن ساده دارند و ممکن است حضوری خلاف تلاش رویکرد موجود باشد و خرده اقلیت هایی بسازد که فضای کافه پتانسیل جمع شدن آنها را ایجاد می کند و فشارها بر آن نتیجه عکس خواهد داشت.

آزاد معتقد است تهران شهر پذیرش این شرایط نیست: تهران شهری است که خود به اندازه یک کشور جمعیت دارد و در این زمانه اگر بخواهید این جمعیت را یکسان کنید یا بگویید حتما باید یک جور زندگی کنند و یک جور از شهر استفاده کنند، نهایتش ایجاد کژکارکردی های زیاد برای جامعه است؛ چون دائما افراد را از فضای عمومی به داخل خانه هل می دهیم؛ برای میهمانی، برای دیدار و بیدار ماندن در شب و تمام اتفاقات.

واقفی نیز در صحبت از امکان موفقیت این طرح ها، تاثیر عمیق آنها را ممکن نمی داند: طبعا در کنترل و محدودکردن تصاویر منتشر شده در شهر یا در خلال بودن آدم ها و در فضای مجازی تا حدی موفق بوده اند؛ اما این موفقیت به معنای غالب شدن بر زندگی مردم نیست؛ بلکه به معنی کنترل و رویت ناپذیر کردن اموری است که وجود دارد. این به این معنا است که می دانید به محض نبودن نیروهای کنترلگر و دوربین ها مردم طور دیگری زندگی می کنند؛ بنابراین موفقیت در کنترل و رویت ناپذیر کردن سبک زندگی های ناموافق یا متعارض با دولت است؛ اما موفقیتی در ایجاد و ساخت شهروندانی که وفادار به آمال و آرزوها و ارزش های آنها باشد، به شکست منتهی شده و خود آنها هم باور دارند و اساسا دیگر تلاشی برای آن نمی کنند.