چگونه از بحران اطلاعات جان سالم به در ببریم؟
امید و ارتباط، راه زنده ماندن و انسان ماندن

روزنامه نگاری «کسب وکار در زمینه محتوا» نیست.مدت ها به این فکر می کردم که در گفت وگوهای عمومی درباره ارتباطات انسانی و مفهوم جامعه و اینکه این دو چطور در حال فرسایش هستند، چیزی کم است. با این حال، قادر نبودم آن را به درستی بیان کنم. فکر کردن و نوشتن دشوارتر شده است. انگار، نورون های مغزم دیگر مانند گذشته با یکدیگر ارتباط برقرار نمی کنند. برای بررسی یک حقیقت سراغ گوشی ام می روم و بلافاصله صدها موضوع حواسم را پرت می کند. احساس می کنم که دیگر نمی توانم همچون گذشته وقت و تمرکز خود را صرف اندیشیدن و نوشتم کنم.شاید دلیلش چرخه بی وقفه اخبار باشد، اما در طول یازده سال سردبیری روزنامه گاردین، اخبار همیشه همین قدر بی وقفه در جریان بوده اند. شاید به خاطر سن باشد، اما نه، آن قدرها هم پیر نیستم.
فکر می کنم دلیلش چیزی است که بسیاری از ما در این روزها احساس می کنیم. اینکه میزان توجه ما کاهش یافته و توانایی فکری مان کند شده است. به صورت آزمایشی، از یک ابزار هوش مصنوعی خواستم این مقاله را برایم بنویسد فقط برای اینکه ببینم چه نتیجه ای می دهد. حاصل کار، متنی به شدت متکلف، سنگین و در عین حال بی روح بود.این موضوع محدودیت های این فناوری را دست کم در زمان حاضر به من یادآوری کرد. درنهایت توانستم این مقاله را بنویسم. اما آنچه به من کمک کرد تا بتوانم ذهنیاتم را بازگو کنم، گفت وگو با دوستان و همکارانم بود.تنها کاری که باید می کردم، این بود که با دیگران صحبت کنم.
جهان واقعا به مکانی گیج کننده تر و ناامیدکننده تر از قبل تبدیل شده است. فقط به تیتر اخبار چند هفته گذشته نگاه کنید: از افزایش تکان دهنده حملات یهودستیزانه در بریتانیا تا تهدیدهای دونالد ترامپ، رییس جمهوری امریکا برای «محو کردن ایران از روی زمین» تا اخبار روزانه جنگ و آوارگی گسترده.البته همیشه اخبار مثبت و امیدوارکننده نیز وجود دارد؛ شجاعت، نوآوری، خلاقیت و مهربانی. اما اگر احساس می کنید در عصر بحران زندگی می کنیم؛ عصری که با بحران های متعدد و در هم تنیده همراه است و بقای جمعی ما در معرض خطر قرار دارد، حق دارید.
می خواهم در مورد چالش هایی که به عنوان شهروند با آن روبه رو هستیم، صحبت کنم و امیدوارم شما را قانع کنم که اطلاعات درست و روزنامه نگاری شفاف و مستقل که در خدمت منافع عمومی است، بیشتر از آنچه فکر می کنید، بخشی از راه حل این بحران هاست.
اما این بحران ها چه چیزهایی هستند. در مقیاسی بسیار بزرگ، بحران زیست محیطی قرار دارد. دانشمندان هشدار داده اند که جهان بیش از آنچه قبلا تصور می شد به «نقطه بی بازگشت» نزدیک شده است، نقطه ای که پس از آن، گرمایش افسارگسیخته زمین دیگر قابل مهار نخواهد بود. نظام غذایی جهانی در معرض تهدید است و جمعیت حیات وحش از سال 1970 میلادی بیش از 70درصد کاهش یافته است، اما درحالی که فقیرترین مردم جهان، بیشترین آسیب را از فاجعه اقلیمی می بینند، اجماع جهانی درباره ضرورت اقدام فوری در این زمینه، توسط پوپولیست های راست گرا مورد هجمه قرار گرفته است.
بحران های سیاسی نیز در جهان وجود دارند. برای نخستین بار در 20 سال گذشته، شمار حکومت های استبدادی از دموکراسی ها بیشتر شده است. کافی است به ایالات متحده نگاه کنید. همان طور که استفان لیندبرگ، بنیانگذار شبکه «وی-دم»V-Dem در گوتنبرگ می گوید: «برای ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان حدود چهار سال طول کشید، برای الکساندر ووچیچ، رییس جمهوری صربستان هشت سال و برای رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه و نارندرامودی در هند حدود 10 سال زمان برد تا نهادهای دموکراتیک را سرکوب کنند؛ کاری که ترامپ فقط در یک سال آن را انجام داده است.»
در عرصه بین المللی، تحولات حتی آشکارتر و تکان دهنده تربوده است. جهان شاهد موجی از خشونت است که از زمان جنگ جهانی دوم بی سابقه بوده است. جنگ روسیه و اوکراین وارد پنجمین سال خود شده و چشم اندازی برای پایان آن دیده نمی شود. در غزه، اسراییل عملیاتی را انجام داد که بسیاری از گروه های حقوق بشر و پژوهشگران آن را نسل کشی توصیف کرده اند و جهان روزانه نظاره گر آن بوده است. در همین سال، ایالات متحده و اسراییل جنگی غیرقانونی را علیه ایران آغاز کرده اند که بیش از 3300 نفر را کشته و اقتصاد جهانی را دستخوش آشوب کرده است. در همین حال، پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده که خود را وزیر جنگ نامیده و به نظر می رسد بیش از هر چیز از جنگ های صلیبی الهام گرفته است، آشکارا به اعمال «خشونت فراگیر و تنبیهی» علیه (به اصطلاح) دشمنان امریکا افتخار می کند. حتی سران غربی اکنون به طور علنی اعلام می کنند که نظم جهانی مبتنی بر قواعد که پس از فجایع جنگ جهانی دوم برقرار شد، دیگر وجود ندارد.بحران اقتصادی نیز وجود دارد؛ جایی که شکست نظام های نئولیبرالیسم هر روز آشکارتر می شود و ثروتمندان جهان ثروتمندتر و قدرتمندتر می شوند. آمار گزارش «نابرابری در جهان» گویای همه چیز است: کمتر از 60 هزار نفر یعنی 0.001درصد از جمعیت جهان سه برابر کل ثروت نیمی از جمعیت کره زمین را دراختیار دارند. تمرکز افراطی ثروت دیگر فقط یک مساله اقتصادی نیست، بلکه به مثابه سمی برای دموکراسی است که انسجام اجتماعی را تضعیف کرده و جوامع را از هم می پاشد.
ما در زندگی روزمره، این بحران ها را در سطح شخصی تری احساس می کنیم. تهیه کالاهای اساسی برای بسیاری غیرممکن شده اند. بحران مسکن و بازار کار نامطمئن، بدون داشتن نقشه راهی برای یک زندگی خوب، حس امید به آینده را از جوانان گرفته است. همزمان احساس تنهایی در حال افزایش است. همه گیری کووید19 روند اتمیزه شدن را سرعت بخشیده است، به ویژه در کشورهایی مانند بریتانیا که سیاست های ریاضتی پیشاپیش بافت اجتماعی را تضعیف کرده بود.تنهایی ضعف شخصی نیست، بلکه نشانه ضعف جامعه است. افراد، تنها و منزوی اغلب نیاز به جامعه را در فضای آنلاین پیدا می کنند؛ در افرادی که مستقیم با آنها صحبت کنند و روایت هایی ارایه می دهند درباره اینکه چه کسی مقصر مشکلات آنها است : نخبگان یا زنان شاغل، مسلمانان یا یهودیان یا مهاجرانی که با قایق ها می آیند. در همین حال، اینفلوئنسرهای شبکه های اجتماعی با تبلیغ سرمایه داری فردگرایانه، زن ستیزی، کلاهبرداری در زمینه رمزارزها ثروتمند می شوند و نوعی احساس تعلق پوچ عرضه می کنند.مواجهه با همه این بحران ها دشوار و طاقت فرساست. شما می بینید که جهان در برابر چشمتان در حال تغییر و رو به وخامت است.
این بحران های در هم تنیده، به واسطه انقلاب دیجیتال ایجاد و تشدید شده اند. ما در میانه یک گذار تاریخی از یک عصر به عصر دیگری هستیم. نائومی آلدرمن، نویسنده کتاب «امروز کسی را نسوزانید»، استدلال قانع کننده ای ارایه می دهد مبنی بر اینکه آنچه امروز با آن روبه رو هستیم، یک بحران اطلاعات است؛ بحرانی که نمونه های بسیار اندکی در تاریخ بشر دارد. او می نویسد: «ما در میان موج سنگینی از داده ها زندگی می کنیم.» اما فاقد «ساختارهای اجتماعی و اطلاعاتی لازم برای مدیریت آن» هستیم.این موج عظیم داده ها حاوی اطلاعات ارزشمندی است، هر چند که مانع آن نمی شود که بی ثبات کننده باشد.
حال، اگر تنها نگرانی ما، سیلی از اطلاعات جدید و قابل اتکا بود، شاید امروز با بحرانی به این بزرگی مواجه نمی شدیم. اما همان طور که می دانیم جهان مملو از بازیگرانی شرور است که عمدا به بحران اطلاعات دامن می زنند.صاحبان قدرت تلاش می کنند از طریق سانسور، پیگیرد قانونی یا آلوده کردن محیط اطلاعات با کمک ترول ها، روبات ها، پروپاگاندیست ها، تشخیص حقیقت را ناممکن کنند (همان طوری که استیو بنن، استراتژیست بدنام سابق کاخ سفید گفت: «فضا را با مزخرفات پر کنید.»)
در بدترین حالت، دشمنان حقیقت به سادگی مخالفان خود را از بین می برند. سال گذشته، 129 روزنامه نگار و فعال رسانه ای کشته شدند. این بالاترین رقم از زمان آغاز گردآوری داده ها ازسوی کمیته حفاظت از روزنامه نگاران در بیش از 30 سال گذشته است. در گذشته این باور وجود داشت که جلیقه خبرنگاری در منطقه جنگی نوعی محافظت ایجاد می کند، اما دیگر این طور نیست.
این روزها، چندان عجیب نیست اگر بگوییم بخش زیادی از فناوری دیجیتال طوری طراحی شده که تعارض ایجاد کند و دروغ را بر حقیقت ارجحیت دهد. به نظر می رسد فناوری به جای اینکه بهترین ذات بشر را آشکار کند، برای برانگیختن بدترین های جنبه های ما انسان ها طراحی شده است. جیکوب سیلورمن منتقد فناوری می گوید: «اینترنت امروز واقعا برای ما طراحی نشده، بلکه برای برانگیختن واکنش هایی از ما طراحی شده که با شکوفایی انسانی در تضاد است.»تصادفی نیست که شرکت های بزرگ فناوری توسط تعداد معدودی از انسان ها اداره می شوند. این شرکت ها تشنه سودهای هنگفت هستند و توجه اندکی به منافع عمومی دارند. بسیاری از آنها اگر به نفع کسب و کارشان باشد، با افراد عوام فریب کنار می آیند. ایلان ماسک حتی مدت کوتاهی به دولت ترامپ پیوست و به کاهش هزینه های عمومی و تضعیف سازمان آژانس توسعه بین المللی ایالات متحده-«یو اس اید»-کمک کرد. امروز، ماسک بیشتر وقت خود را صرف انتشار نظریه های توطئه نژادپرستانه برای تقریبا 240 میلیون دنبال کننده اش در پلتفرمی می کند که مالک آن است و برای ترویج تعارضات و تقویت افراط گرایی طراحی شده است.
اگر فناوری دیجیتال برای برانگیختن واکنش های خاص طراحی شده باشد، مهم ترین آن ایجاد نوعی بی حسی و کرختی است. همان طور که بسیاری گفته اند، نسلی کامل از ذهن های درخشان، با هدف حداکثر رساندن سودشان، زندگی حرفه ای خود را صرف این کرده اند که شما به جای اینکه یک جامعه خوب بسازید، چند ثانیه بیشتر در اپلیکیشن شان وقت بگذرانید. همزمان با تلاش شرکت های فناوری برای جلب توجه مخاطبان، حقیقت تنزل یافته است. محتواهای تولید شده توسط هوش مصنوعی و جعل عمیق (دیپ فیک) اکنون آن قدر شایع شده که گویا مغز انسان دیگر قادر نیست آنچه می بیند، پردازش کند. شما شروع می کنید به زیر سوال بردن چیزهایی که درنهایت معلوم می شود که واقعی هستند. این هم باز کمکی نمی کند، زیراخود واقعیت بسیار عجیب تر و هولناک تر شده است. به عنوان مثال، همان طور که آلدرمن اشاره می کند، رابرت اف کندی جونیور، وزیر بهداشت امریکا، کسی است که درباره اثربخشی واکسن ها ابراز تردید و این سوال را مطرح کرده که آیا ویروس «اچ آی وی» باعث ایدز می شود یا نه. او حتی یک بار گفته بود که کووید19 ممکن است یک سلاح «بیولوژیکی هدفمند قومی» باشد که «برای حمله به سفیدپوستان و سیاهپوستان» طراحی شده و «یهودیان اشکنازی و چینی ها» را مصون نگه می دارد.
ما روزی درباره اخبار جعلی صحبت می کردیم؛ امروز خود واقعیت، جعلی به نظر می رسد. اکثریت مردم جهان نسبت به توانایی خود برای تشخیص حقیقت از دروغ، در فضای آنلاین تردید دارند. چه کسی می تواند آنها را سرزنش کند؟
این وضعیت هم گیج کننده و هم ترسناک است. من هنوز درباره اینکه بسیاری از سیستم های هوش مصنوعی، آغشته به نژادپرستی و زن ستیزی هستند، چیزی نگفته ام. ما از دیدگاه های ایده آلیستی تیم برنرز لی، دانشمند علوم رایانه انگلیسی و تولد وب جهانی که امیدی برای ارایه یک سرویس رایگان بود تا «خلاقیت و همکاری را در سطح جهانی ایجاد کند»، بسیار فاصله گرفته ایم.سی سال پیش، تونی موریسون، نویسنده و استاد دانشگاه امریکا درباره آینده ای هشدار داد که در آن بازار، جامعه را می بلعد. او می نویسد: وقتی «بازاریابی زندگی کامل شود»، «خودمان را در حال زندگی نه در قالب یک کشور، بلکه در کنسرسیومی از صنایع خواهیم یافت و جز آنچه از پشت پرده ای تاریک می بینیم، برای خودمان قابل درک نخواهد بود.»
از پشت پرده ای تاریک، عبارتی مناسب زمانه ماست.
جای تعجب نیست که اکنون واکنش هایی ازجمله در استرالیا در زمینه ممنوعیت استفاده کودکان از رسانه های اجتماعی شکل گرفته است. در یک پرونده ای تاریخی در ماه مارس (فروردین)، هیات منصفه ایالات متحده، متا و یوتیوب را به دلیل ساخت محصولات اعتیادآور که به کودکان آسیب می رساند، مقصر شناخت. همزمان، شکایت های متعددی علیه شرکت های هوش مصنوعی مطرح شده که به دلیل نقشی است که به نظر می رسد چت بات ها در تشویق مردم به خودکشی ایفا کرده اند. آلدرمن، بحران اطلاعات را با دو برهه سرنوشت ساز تاریخی دیگر مقایسه می کند: اختراع خط و چاپ. بحران کنونی به همان اندازه عمیق است. این اختراعات درنهایت فواید بزرگی به همراه داشتند، اما آشوب های بزرگی نیز ایجاد کردند. به عبارت ساده، اختراع چاپ منجر به پیشرفت های بزرگی در علم، دانش بشری، آزادی، فردگرایی شد که عمدتا تحولاتی مثبت بودند. اما پیش از آن، منجر به شکاف های اجتماعی عظیم، جنگ های ویرانگر و سوزاندن انسان ها در آتش انجامید که چندان خوب نبود. آلدرمن می گوید: امروزه وظیفه ما این است که هر چه سریع تر از «مرحله سوزاندن در آتش» عبور کنیم.چگونه باید به این بحران اطلاعات واکنش نشان دهیم؟ دوران گذار هرگز آسان نیستند، اما دلایلی برای امیدواری وجود دارد. همان طور که آلدرمن اشاره می کند، برخلاف مردمی که در دوران انقلاب چاپ زندگی می کردند، امروز ما شبکه های پیشرفته ای برای انتشار اطلاعات درست داریم. شمار اندکی از سازمان های خبری با بودجه شفاف که هنوز در جهت منافع عمومی فعالیت می کنند، نقطه شروع خوبی هستند.
طبیعی است که انسان در لحظه بحران به درون خود پناه ببرد و به چیزهای آشنا بچسبد، اما باور دارم که باید تلاش کنیم مردم را تشویق کنیم به بیرون نگاه و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. روزنامه نگاری خوب می تواند چنین کاری را انجام دهد. وقتی درست انجام شود، می تواند زندگی مدنی را تقویت کند، درک مشترکی از واقعیت بسازد و نوعی از پیوندهایی را ایجاد کند که مردم از نبود آنها رنج می برند و مشتاق آن هستند.می خواهم قبل از صحبت درباره روزنامه نگاری درباره چیزی حرف بزنم که امکان چنین روزنامه نگاری ای را فراهم می کند. عبارت «مدل مالکیت» شاید چندان هیجان انگیز به نظر نرسد، اما اهمیت بسیار زیادی دارد. ما در روزنامه گاردین، هیچ مالک یا صاحب امتیازی نداریم که به دنبال بازده سیاسی یا تجاری باشد. هیچ سهامدار سودمحوری نداریم که خواستار کاهش هزینه ها یا برداشت سود باشد. هدف اسکاتتراست، مالک گاردین این است که این روزنامه را برای همیشه در خدمت منافع عمومی حفظ کند. چنین روایتی از مدل مالکیت رسانه زمانی کمی انتزاعی به نظر می رسید.
بنابراین ما به لطف مدل مالکیت آزاد روزنامه، می توانیم بدون ترس از دخالت سیاسی یا تجاری، بر تولیدات روزنامه نگاری تمرکز کنیم.
این کار از گزارشگری آغاز می شود. ما در گاردین داستان هایی را پوشش می دهیم که دیگران پوشش نمی دهند، نمی خواهند یا نمی توانند پوشش دهند؛ چه افشاگری درباره ردصلاحیت پیتر ماندلسون، سفیر انگلیس در امریکا در بررسی های امنیتی به دلیل ارتباط با جفری اپستین، مجرم جنسی، چه نقش مایکروسافت در نظارت های نظامی، چه اتهامات رفتار مربوط به رفتارهای نژادپرستانه نایجل فاراژ، رهبر حزب اصلاح انگلیس یا تحقیق درباره اینکه چه کسی دام فیلیپس، روزنامه نگار همکار ما را در آمازون به قتل رساند یا افشای روایت های فردی مربوط به قربانیان بمباران مدرسه میناب در ایران.ما همچنین به ارزش همکاری باور داریم. همکاری با یک سازمان خبری دیگر در یک تحقیق نشان می دهد که ما منافع عمومی را بر رقابت های مبتنی بر خودمحوری در روزنامه نگاری یا رقابت های مجموع صفر که در آن سود یک فرد منجر به ضرر معادل برای فرد دیگر می شود، ترجیح می دهیم. این یعنی نقش ما صرفا تجاری نیست.ما بی وقفه برای کشف حقیقت تلاش می کنیم و وقتی دچار اشتباه می شویم، آن را اصلاح می کنیم و برای بقای دموکراسی و پیشرفت جامعه، به یک بنیان مشترک از واقعیت نیاز داریم. حقیقت یک ضرورت است، اما به تنهایی کافی نیست. ما به روایت ها و ایده های تازه ای نیاز داریم که الهام بخش امید باشند.
ما می خواهیم روزنامه نگاری مان تغذیه کننده باشد. همه ما احساس پوچی و افسردگی را تجربه کرده ایم که پس از مدت ها اسکرول کردن بی هدف در گوشی سراغمان می آید. هدف ما این است که پادزهری برای آن باشیم. ما می خواهیم روزنامه نگاری ای ارایه کنیم که سرگرم کننده و جذاب باشد و شما را نسبت به جهان آگاه تر و کنجکاوتر کند.
بخشی از کار ما به عنوان روزنامه نگار این است که مخاطبان جهانی مان را به یکدیگر متصل کنیم. بحران هایی که پیش تر شرح دادم، بر همه ما اثر می گذارند. همان طور که نسرین ملک، نویسنده گاردین به تازگی نوشت: «آنچه در دوران فروپاشی نظم جهانی آموخته ام، این است که سرنوشت همه ما اکنون به هم گره خورده است. اختلال در تامین انرژی، جابه جایی پناهجویان و گسترش درگیری های نظامی دیگر اخبار خارجی نیستند، اخبار داخلی اند.» روزنامه نگاران بخشی از جوامعی هستند که درباره آنها گزارش می دهند، نه ناظرانی که از دور نظارت می کنند، بنابراین باید پاسخگو باشند. تغییر نگرش ها نسبت به مفهوم تنوع در چند سال اخیر چشمگیر بوده است. دولت ترامپ تنوع را «ایدئولوژی مخرب و ضدشایسته سالاری» خوانده و پروژه های تنوع، برابری و شمول (DEI) را کاهش داده و زنان و رنگین پوستان را از سمت های ارشد برکنار کرده است. پوپولیسم راست گرا از تنوع، تکثر و گستردگی بیزار است، اما برای ما موضوع ساده است: هر چه دامنه افرادی که روایت های خبری را به اتاق خبر می آورند، گسترده تر باشد، روزنامه نگاری ما بهتر، جالب تر، واقعی تر و مخاطبان ما وسیع تر و عمیق تر خواهند بود.
بیش از هر چیز، قرار دادن ارزش های انسانی، جوامع و شهروندان در کانون فعالیتی که ما به عنوان روزنامه نگار انجام می دهیم، اهمیت دارد.ربکا سولنیت، نویسنده گاردین در مقاله ای نوشت که چگونه مدیران عامل سیلیکون ولی تاکید می کنند که ما باید «سهولت، کارایی، بهره وری و سودآوری» را بر هر چیز دیگری مقدم بدانیم. «آنها به ما گفته اند که تعامل با دیگران، کاری خطرناک، ناخوشایند، ناکارآمد و اتلاف وقت است.» اینها ارزش های ضدانسانی اند و به نظر می رسد ظهور هوش مصنوعی این روندهای ضدانسانی را تشدید کرده است. هر شغلی را نام ببرید، کسی جایی ادعا می کند که ماشین ها به زودی آن را بهتر از انسان انجام خواهند داد یا همین حالا انجام می دهند. نه فقط شغل ها، بلکه برخی عزیزترین فعالیت های ما همچون نوشتن، موسیقی، فیلم، هنر؛ حتی مراقبت، روابط و عشق. محو شدن مرز میان انسان و ماشین، واقعی و جعلی، در سال های اخیر پیامدهایی واقعا هولناکی داشته است.
هوش مصنوعی می تواند ابزاری شگفت انگیز باشد. هوش مصنوعی در همین مقاله نیز به من در یافتن برخی منابع یاری کرد. ما متعهدیم از هر ابزاری که در اختیار داریم برای تولید بهترین روزنامه نگاری ممکن استفاده کنیم. این همان چالشی است که ما در روزنامه گاردین برای خود تعیین کرده ایم: اینکه عمیقا بیندیشیم چه چیزی روزنامه نگاری ما را انسانی و ضروری می کند و هوش مصنوعی چگونه می تواند به تقویت این بنیان کمک کند.
در عین حال، می خواهیم بر چیزهایی تاکید کنم که هوش مصنوعی قادر به انجام آن نیست: گزارشگری میدانی، گفت وگوهای عمیق و انسانی با مردم، پاسخگو کردن قدرتمندان، انتشار خبرهای فوری، به چالش کشیدن باورهای عمومی و انتخاب و ویرایش محتوا با دقت و تامل، به گونه ای که مخاطبان به جای مواجهه با الگوی تکراری الگوریتم ها یا محتواهای تولید شده براساس فرضیات، با اتفاقات غیرمنتظره مواجه شوند. در جهانی که اغلب به نظر می رسد عقل خود را از دست داده است، روزنامه نگاری مطلوب می تواند احساس شناخت یا آرامش را فراهم کند.این به معنای جامعه ای از انسان هایی نیست که در همه چیز با هم موافق هستند.طبیعی است که گاهی اختلاف نظرهای جدی داریم. اما این بخشی از انسان بودن است و اینکه چگونه اختلاف نظر را مدیریت می کنیم، معیاری برای سنجش انسانیت ماست. مدل مالکیت (که پیش تر درباره آن توضیح داده شد) به ما اجازه می دهد روزنامه نگاری در خدمت منافع عمومی را برای همه در دسترس قرار دهیم و از مخاطبان بخواهیم داوطلبانه از کار ما حمایت کنند و چون مخاطبان مجبور به پرداخت هزینه نیستند، خود را «مصرف کننده» نمی بینند، بلکه اعضای یک جامعه اند. روزنامه نگاری «کسب وکار در زمینه محتوا» نیست. هیچ کس نباید هنگام صحبت کردن درباره روزنامه نگاری که باید در خدمت منافع عمومی باشد، از اصطلاح کسب و کار استفاده کند. روزنامه نگاری بخشی از زیرساخت مدنی مشترک، انسانی و اجتماعی ماست. این همان بافت پیونددهنده ای است که به مبارزه با انزوا کمک می کند و دموکراسی را زنده نگه می دارد. همان طوری که نائومی کلاین، روزنامه نگار و نویسنده کانادایی و آسترا تیلور، نویسنده و فیلمساز امریکایی-کانادایی گفتند، بخشی از چنین نقشی باید مقابله با «روایت های آخرالزمانی و روایت هایی بسیار بهتر درباره چگونگی عبور از شرایط دشوار» باشد.
جنگیدن برای سازمان های خبری، فقط جنگیدن برای یک مدل تجاری نیست؛ جنگیدن برای حق انسانی زندگی در واقعیتی مشترک و حقیقی است. واقعیتی که هر یک از ما می توانیم در شکل دادن به آن نقش داشته باشیم. این یک موضوع فوری است: جهان منتظر نمی ماند. امید و ارتباط، راه زنده ماندن و انسان ماندن ماست. ما تنها نیستیم. میلیون ها نفر همراه ما هستند.








