پدیدارشناسی
در نشریات گروه فلسفه و کلام-
نشریه پژوهش های فلسفی، پیاپی 50 (بهار 1404)، صص 225 -244هایدگر معتقد است فهم متافیزیکی از هنر و نظریه های زیبایی شناسانه سایه ای سنگین بر نسبت ما با هنر و آثار هنری انداخته است. این موضوع هم به ساحت فهم و درک آثار هنری (در مقام مخاطب) و هم به ساحت ابداع آثار هنری (در مقام هنرمند) تسری یافته است. راهی که هایدگر برای برگذشتن از زیبایی شناسی و حتی فراتر از آن برای عبور از سوبژکتیویسم ارائه می کند، «پدیدارشناسی هرمنوتیکی آثار هنری بزرگ» است. این راه از نظر او یگانه راه نزدیک شدن به ذات هنر است. او در این مسیر پدیدارشناختی به یک دور می رسد. دوری که یک سوی آن حقیقت هنر است و سوی دیگر آن اثر هنری. این مقاله درصدد بررسی این موضوع است که هایدگر چگونه با تحلیل پدیدارشناختی - هرمنوتیکی برخی آثار هنری بزرگ نشان می دهد که می توان پلی پدیدارشناسانه به ماهیت هنر زد و در مسیر کشف حقیقت هنر قدم برداشت. در همین راستا در تلاش است برخی مقومات ذاتی هنر را تشخیص دهد. «رخداد حقیقت در اثر هنری» و «برافراشتن عالم در پرتو اثر هنری» از جمله این مقومات ذاتی است.کلید واژگان: هایدگر، هنر، پدیدارشناسی، پدیدارشناسی هرمنوتیک، زیبایی شناسیHeidegger believes that metaphysical understanding of art and aesthetic theories have a fundamental influence on our relationship with art and works of art. This issue has spread both to the field of understanding of works of art (as an audience) and to the field of creation of works of art (as a creator). The path that Heidegger offers to go beyond aesthetics and even beyond subjectivism is the "hermeneutic phenomenology of great works of art". This path, from his viewpoint, is the only way to approach the essence of art. In this phenomenological path, he reaches a circle. A circle where one side is the truth of art and the other side is the work of art. This paper seeks to examine how Heidegger, through a phenomenological-hermeneutical analysis of some great works of art, shows that it is possible to phenomenologically investigate the essence of art and take a step towards discovering the truth of art. In this regard, this paper tries to recognize some inherent elements of art. "The happening of truth in the work of art" and "set up the world as a result of the work of art" are among these inherent elements.Keywords: Heidegger, Art, Phenomenology, Hermeneutic Phenomenology, Aesthetics
-
دریدا مقدمه مبسوط و مفصلی را بر رساله «منشا هندسه» هوسرل نوشته و ضمن تفسیر این رساله به اجمال همه مفاهیم کلیدی اندیشه خود را در آن شرح داده است. این مقدمه مهم، از دید برخی شارحان دریدا دور مانده و به همین جهت، به خوانش او از هوسرل اتهام هایی وارد ساخته اند. این مقاله با تاکید بر مفهوم «نسبت» (که از جمله کلیدی ترین مفاهیم فلسفه هوسرل به نحو خاص و پدیدارشناسی به نحو عام است) کوشیده است به گرانیگاه فلسفه دریدا و نقطه ثقل اندیشه او راه پیدا کند. او همراه با هوسرل در پرسش از «منشا هندسه» و از طریق تمایز میان «من تجربی» و «من استعلایی» و نیز «تضاد و تنش استلزام آور میان ساختار و تکوین» و «واقعیت تجربی» و «اعیان هندسی» به مثابه «امر ایده آل» کوشیده است به «نسبت» یا همان «حد فاصلی» بیندیشد که هیچگاه پر نشده و فیصله پیدا نمی کند و آن چه مهم است درک و دریافت این وضعیت دشوار به شدت متناقض نمای پرتنشی است که دریدا در بیان دیگری از آن ذیل عنوان «حضور غریب» یاد کرده است.کلید واژگان: منشا هندسه هوسرل، نسبت، گذر به حد، پدیدارشناسی، دریداPhilosophy of Science, Volume:13 Issue: 2, 2025, PP 111 -137Derrida wrote an extensive and detailed introduction to Husserl's treatise "The Origin of Geometry" and while interpreting this treatise, he briefly explained all the key concepts of his thought in it. This important introduction has been overlooked by some of Derrida's commentators and they have made accusations against his reading of Husserl. This article has tried to find its way to Derrida's philosophy by emphasizing the concept of "relation" (which is one of the most key concepts of Husserl's philosophy in particular and phenomenology in general) with the analytical-descriptive method. Together with Husserl, in the question of the "origin of geometry" and through the distinction between "empirical thing" and "transcendental thing" as well as "necessary conflict and tension between structure and genesis" and "experimental reality" and "geometrical entities" as " The "ideal" has tried to think about the "relation" or the "interval" that is never filled and never resolved, and what is important is to understand this difficult, highly contradictory and tense situation that Derrida in another expression of It is mentioned under the title "Strange Presence".Keywords: The Origin Of Geometry. Relation, The Passage To The Limit, Phenomenology, Derrida
-
بی تردید توجه به تفکرات فلسفی در شکل دهی به نظریه فیلم و شکل گیری آثار هنری و سینمایی اثرگذاری بسیاری دارد . تحلیل فیلم از منظر نظریه های معاصر، برگرفته از بنیادهای نامگرایی و پندارگرایی است که باعث ایجاد اشکالات وجودشناختی و معرفت شناختی بسیاری به تبع فلسفه شکل دهنده آن می شود . تحلیل بازنمایی فیلم از منظر پدیدارشناسی، در تحلیل ابعاد مختلف فیلم مانند تصویر، صدا، روایت، محتوا، دریافت و ادراک تماشاگر، ثمرات مهم و متفاوتی به بار می آورد . این مقاله می کوشد با بررسی مختصر ماهیت بازنمایی هنری در نظریه پدیدارشناسی، ضمن توجه به مولفه های مهم این نظریه، برخلاف نظریه های سنتی که بر محتوا، ساختار و فرایند ساخت فیلم تمرکز دارند، نگرش متفاوت و تاثیرگذار این اندیشه در بازنمایی فیلم را ارزش گذاری کند . در همین راستا با روش تحلیلی-تفسیری، چگونگی ظاهر شدن واقعیت و معنا در دنیای فیلم از این منظر و افزایش تجربه تماشاگر در تحلیل عمیق و جامع از عناصر مختلف فیلم از جمله زبان تصویری و صدا، زمان و مکان، فضا و مکان پدیدار، نور و رنگ پرداخته می شود . درنتیجه این رویکرد پدیدارشناسانه نه تنها به درک عمیق تر از داستان و شخصیت ها کمک می کند، بلکه ارتباط تماشاگر با زمینه و جهان داستانی را تقویت می کند و تجربه سینمایی را برای تماشاگران افزایش می دهد . نظریه پدیدارشناسی فیلم تاکید می کند که شعور ما نه تنها از طریق کنش هایمان با نمودها ارتباط برقرار می کند، بلکه در ساخت آنها نیز نقشی ایفا می کند . این نقش تابع منطق خاصی است که هنوز به طور کامل درک نشده است .
کلید واژگان: فلسفه، پدیدارشناسی، فیلم، نظریه بازنماییUndoubtedly, paying attention to philosophical thoughts has a great effect on shaping film theory and the formation of artistic and cinematic works . The analysis of the film from the perspective of contemporary theories is derived from the foundations of nominalism and conceptualism, which cause many ontological and epistemological problems according to the philosophy that shaped it . The analysis of film representation from the perspective of phenomenology, in the analysis of different dimensions of the film such as image, sound, narrative, content, reception and perception of the audience, brings important and different results . By briefly examining the nature of artistic representation in the theory of phenomenology, while paying attention to the important components of this theory, this article tries to value the different and influential attitude of this thought in film representation, unlike traditional theories that focus on the content, structure and process of filmmaking. In this regard, with the analytical-interpretive method, how reality and meaning appear in the world of the film from this point of view and increase the audience's experience in a deep and comprehensive analysis of the various elements of the film, such as visual language and sound, time and place, space and phenomenal place . Light and color are treated . As a result, it can be stated that this phenomenological approach not only helps to gain a deeper understanding of the story and characters, but also strengthens the audience's connection with the context and story world and increases the cinematic experience for the audience . The theory of film phenomenology emphasizes that our consciousness not only communicates with scenes through our actions, but also plays a role in their construction . This role is subject to a specific logic that is not yet fully understood.
Keywords: Philosophy, Film, Phenomenology, Representation Theory -
این پرسش که آیا پژوهش و تحلیل دقیق پدیدارشناختی ما را ملزم به استفاده و اجرای اپوخه و تحویل می کند، هنوز در چارچوب فلسفه پدیدارشناختی بحث نشده است. این پرسشی است که غالبا در تحقیقات کیفی نیز با شور و حرارت مطرح شده است. به ویژه آمدئو جورجی اصرار نموده است که هیچ تحقیق علمی نمی تواند مدعی وضعیت پدیدارشناختی شود مگر اینکه با گونه استفاده و اجرای اپوخه و تحویل مستحکم شده باشد. جورجی تا حدی این ادعا را بر اساس ایده های استوار می سازد که در تالیفات روان شناسی پدیدارشناختی هوسرل پی افکنده می شوند. در مقاله حاضر ایده های هوسرل را مورد بحث قرار می دهم و استدلال خواهم نمود، در حالی که اپوخه و تحویل برای پدیدارشناسی استعلایی حیاتی محسوب می شوند، (اما) مساله ی بسیار پرسش برانگیز اینست که آیا آن ها برای کاربردهای غیر فلسفی پدیدارشناسی نیز همین گونه تعیین کننده اند.کلید واژگان: پدیدارشناسی، تحقیق کیفی، پدیدارشناسی کاربردی، تحویل، هوسرل، جورجیAsra Hikmat, Volume:16 Issue: 3, 2024, PP 147 -177The question of whether a proper phenomenological investigation and analysisrequires one to perform the epoché and the reduction has not only been discussedwithin phenomenological philosophy. It is also very much a question that has beenhotly debated within qualitative research. Amedeo Giorgi, in particular, has insistedthat no scientific research can claim phenomenological status unless it is supportedby some use of the epoché and reduction. Giorgi partially bases this claim on ideasfound in Husserl’s writings on phenomenological psychology. In the present paper, Idiscuss Husserl’s ideas and argue that while the epoché and the reduction are crucialfor transcendental phenomenology, it is much more questionable whether they arealso relevant for a non-philosophical application of phenomenologyKeywords: Phenomenology, Qualitative Research, Phenomenological Psychology, Applied Phenomenology, Epoché, Reduction, Husserl, Giorgi
-
در این نوشتار تلاش شده با رویکرد تفسیری و چارچوب نظری جان مارو، حاکمیت هوش مصنوعی بر اساس دیدگاه پدیدارشناسان سیاسی تبیین شود. بنابر سوال اصلی، چگونه پدیدارشناسی سیاسی بینش هایی درباره مفهوم حاکمیت هوش مصنوعی ارائه می دهد؟ بنابر فرضیه، پدیدارشناسی حاکمیت هوش مصنوعی را دارای عقلانیت ابزاری ریاضی و پوزیتیویستی می داند. سیستم های ریاضی که به زیست جهان شکل می دهند باعث شکل گیری حاکمیت سیاسی هوش مصنوعی شده است. نتایج پژوهش نیز نشان می دهد پدیدارشناسان سیاسی در فرایند شکل گیری حاکمیت هوش مصنوعی به سیستم های ریاضی اشاره می کنند، سیستم های رسمی-ریاضی که جهان ریاضی را پدید می آورد موجب ریاضی سازی و دیجیتال سازی زیست جهان و افق سیاسی آن می شود و در نهایت حاکمیت هوش مصنوعی پدید می آید. معتقدند حاکمیت هوش مصنوعی موجب قاب بندی انسان و ریاضی سازی وجود و معنای آن می شود که حقیقت و حقوق انسانی را مطابق با فضای مصنوعی ریاضی ایجاد می کند. این فرایند با توسعه فلسفی هستی و آزادی انسان همراه نیست و به نوعی فراموش کردن زیست جهان و در تضاد با معنای انسانی پدیدارشناسی است. این فرایند را موجب تضعیف فضیلت های باستانی و تحریف کنش سیاسی به معنای فضای سیاسی دولت شهری می دانند و ضمن اتخاذ بینش کیهانی و ضد مدرنیسم، عمدتا وابستگی خود را به فضیلت ها و حقوق و قانون طبیعی نظام های سیاسی پیشامدرن بر ضد نظام های مدرن جهان ریاضی نشان می دهند.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، زیست جهان، حاکمیت، هوش مصنوعی، جهان ریاضیIn this article, an attempt has been made to explain the governance of AI based on the perspective of political phenomenologists with Morrow's interpretive approach and theoretical framework. The main question is: How does political phenomenology provide insights into the concept of AI governance? According to the hypothesis, the phenomenology of AI governance has a mathematical and positivist rationality. The results of the research also show that political phenomenologists refer to mathematical systems in the process of forming the rule of artificial intelligence; the formal systems of mathematics that create the mathematical world cause the mathematization of the life-world and its political horizon; and finally, the sovereignty of AI emerges. This process is not related to the philosophical development of existence and human freedom, and it is a kind of forgetting the life-world and is in conflict with the human meaning of phenomenology. They consider this process to be the cause of the attenuation of ancient virtues and the distortion of political action in the sense of the political space of the city-state, and while adopting a cosmic vision, anti-modernism mainly shows its dependence on the virtues and rights and natural law of pre-modern political systems against the modern systems of the mathematical world.
Keywords: Artificial Intelligence, Governance, Lifeworld, Mathematical World, Phenomenology -
پدیدارشناسی ناظر به دیگری اصطلاحی است که دنیل دنت در مقابل پدیدارشناسی هوسرل وضع کرد و هدف آن بررسی مساله آگاهی است از منظر سوم شخص، آن گونه که در علوم طبیعی رواج دارد. دنت پدیدارشناسی هوسرل را به علت اتکای آن بر درون نگری و منظر اول شخص و نیز عدم امکان ایجاد اجماع مورد انتقاد قرار می دهد. نتیجه این امر شکاکیت، خودتنهاگرایی و نسبی گرایی است. به نظر دنت، یگانه روش مناسب و قابل اجماع برای پژوهش درباره آگاهی این است که از منظر سوم شخص بر فرایندهایی که در مغز جریان دارند و از راه درون نگری و از دیدگاه اول شخص در دسترس نیستند، تمرکز کنیم. بر همین اساس، دنت الگوی پیش نویس های چندگانه را در تقابل با تماشاخانه دکارتی برای بررسی مساله آگاهی پیشنهاد می کند که طبق آن، همه انواع ادراک و تفکر و فعالیت ذهنی در مغز با فرایندهای چندجهتی موازی تفسیر و شرح و بسط درون دادهای حسی همراه می شوند. در این مقاله، از این ادعا دفاع شده است که ملاک ذات نگری برای تفکیک روش درون نگری از پدیدارشناسی، با توجه به مخالفت دنت با هر گونه رویکرد ذات گرایانه در بررسی مساله آگاهی، کارایی ندارد. به علاوه، اولویت رویکرد سوم شخص از نظر دنت مجالی را برای علم پدیدارشناختی مبتنی بر منظر سوم شخص باقی نمی گذارد.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، پدیدارشناسی ناظر به دیگری، درون نگری، آگاهی، دنیل دنت، هوسرلMetaphysic, Volume:16 Issue: 2, 2024, PP 101 -119Heterophenomenology is a term that Daniel Dennett coined against Husserl's phenomenology, and its purpose is to study the problem of consciousness from a third-person perspective, as it is common in natural sciences. Dennett criticizes Husserl's phenomenology due to its reliance on introspection and first-person perspective, as well as the impossibility of creating consensus. The result of this is skepticism, solipsism, and relativism. According to Dennett, the only appropriate and agreeable method for studying consciousness is to focus from a third-person point of view on the processes that go on in the brain and are not available through introspection and from a first-person point of view. Accordingly, Dennett proposes the model of multiple drafts in opposition to the Cartesian Theater to investigate consciousness, according to which all types of perception, thinking, and mental activity in the brain are accompanied by multi-directional processes of interpretation, description, and development within sensory data. In this article, the claim is defended that the criterion of essentialism to distinguish introspection from the phenomenological method, considering Dennett's opposition to any essentialist approach to studying consciousness, is not effective. In addition, the priority of the third-person approach leaves no room for a phenomenological science based on the third-person perspective.
Keywords: Phenomenology, Heterophenomenology, Introspection, Consciousness, Daniel Dennett, Husserl -
هستی شناسی اثر موسیقایی همواره مورد سوال بسیاری از متفکران قرار گرفته است. بروس الیس بنسن در نظریه خود با عنوان «بداهه گفت و شنود موسیقایی» به این مهم اشاره می کند که در خلق و اجرای اثر موسیقی، همواره بستری برای بداهه پردازی وجود دارد که آهنگساز، اجراگر و شنونده را وارد نوعی گفت و شنود می کند که بر هر گونه تبدیل و تعدیل بعدی گشوده است. او به روش پدیدارشناسی هرمنوتیکی، نظریه خود را در بستر موسیقی کلاسیک با تکیه بر سنت ها و کاربست های موسیقایی طرح میکند. هدف از انجام این پژوهش، تبیین مفاهیم هستی شناختی پیشنهادشده توسط بنسن در نظریه بداهه گفت و شنود موسیقایی است؛ نظریه ای پساساختارگرا که اساس موسیقی را «بداهه» میداند و خود نیز همواره سرشتی تفسیری دارد. سنت و کاربست موسیقایی به مثابه یک جهان برای یک گفت و شنود در موسیقی دارای اهمیت است. بنسن به جای مفهوم «اثر» و «نقش آهنگساز» به عنوان تنها آفریننده آن، «قطعه موسیقی» را معرفی می کند که دارای هویتی سیال است و همواره با اجراها و تفسیرهای اجراگر کارآزموده و آشنا به سنت و کاربست به حیات خود ادامه می دهد. در این پژوهش که در رده پژوهش های کیفی قرار می گیرد، روش پژوهش از منظر هدف، کاربردی و از منظر شیوه انجام، توصیفی - تحلیلی است و کلیه مطالب به روش کتابخانه ای به دست آمده اند.
کلید واژگان: هستی شناسی، اثر موسیقایی، بداهه گفت و شنود موسیقایی، پدیدارشناسی، بروس الیس بنسنBruce Ellis Benson, in his phenomenological theory, "The Improvisation of Musical Dialogue", points out that in the creation and performance of a musical work, there is always a platform for improvisation that brings the composer, performer, and listener into a kind of discourse which is always open to any subsequent conversions or adjustments. Through hermeneutic phenomenology, he presents his theory in the context of Western classical music and jazz with an overview of musical traditions and applications. The purpose of this study was to explain the concepts proposed by Benson's concept of improvisation, including the ontology of the musical work, the originality, and the identity of the musical work. The improvisational theory of musical discourse is a poststructuralist theory and introduces the basis of music as improvisation, which always has an interpretive nature. Musical tradition and practice as a world are important for a dialogue in music. Instead of playing the composer as the sole creator of music, Benson considers the piece to have a fluid identity that always continues to exist with the performances and interpretations of an experienced performer familiar with the tradition and practice of that music. In this research, which is in the category of qualitative research, the research method has been applied in terms of purpose and descriptive-analytical in terms of method. All material is obtained through the library method.
Keywords: Ontology, Musical Work, The Improvisation Of Musical Dialogue, Phenomenology, Bruce Ellis Benson -
مقاله حاضر توصیفی تحلیلی-انتقادی از مفهوم عالم مثال در خوانش و تفسیر نقاشی ایرانی است. پرسش های اصلی پژوهش عبارتند از: مفهوم عالم مثال برای خوانش نقاشی ایرانی عمدتا از سوی کدام اندیشمندان و با چه مقاصد تفسیری طرح شده است؟ ارجاع مکرر به مفهوم عالم مثال در تفسیر نقاشی ایرانی عمدتا چه انسدادها و احتمالا چه راهگشایی هایی در تفسیر به همراه داشته است؟روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و انتقادی است که عمدتا از طریق توصیف، مقایسه، یافتن گزاره های بدون مبنا در دیگر مراجع تحقیق، نداشتن نمونه در آثار نگارگری و گزاره های غیرقابل اثبات و پرتکرار و هچنین طرح پرسش انتقادی پیش رفته است. در رویکرد سنت گرایی آرای تیتوس بورکهارت و سید حسین نصر و در رویکرد پدیدارشناختی آرای داریوش شایگان و مجید اخگر را کاویده ایم. یافته ها را می توان چنین خلاصه کرد: بورکهارت و نصر با کاربرد مفهوم عالم مثال در ارجاع به نقاشی ایرانی، نه به دنبال شناخت زوایای پنهان و آشکار این هنر بلکه در پی یافتن مثالی برای هنر سنتی و هنر اسلامی بوده اند. ارجاعات آن ها اغلب بی مصداق است و این اندیشمندان با چند نمونه محدود نتیجه گیری های فراگیر می کنند. ارجاع اخگر نیز از مفهوم عالم مثال عمدتا برمبنای متون شایگان است. وجه تمایز اندیشه اخگر از دیگران تاکید بر هم کناری دو وجه بقا و فنا و عالم مثال است که به نوعی در نقاشی ایرانی خود را بازنماینده است. با این حال اندیشه او نیز در امتداد نگاه اندیشمندان مذکور نگاشته شده و اگرچه رجوعش به نگاره ها محدود است اما نسبت به پیش متن های پژوهش خود رجوعی بیشتری به خود آثار داشته است.کلید واژگان: نقاشی، نگارگری ایرانی، عالم مثال، هنر اسلامی، سنت گرایی، پدیدارشناسیWhich thinkers and with what interpretational purposes have put forward the concept of the imaginal in the reading of Iranian painting? What new possibilities have they opened up and what obstacles have they brought forth with the frequent reference to the imaginal in the interpretation of Iranian painting? The research method is descriptive-analytical and critical mainly developed through description, comparison, finding untenable claims in other research sources, lack of examples of painting works, and unprovable and frequent propositions, as well as raising critical questions. In addition to showing the theoretical and methodological shortcomings of this field study, the research aims to emphasize some other possible readings. I will proceed to explore the ideas of Titus Burkhart and Seyed Hossein Nasr, as well as Dariush Shaygan and Majid Akhgar (phenomenological approach) to conclude as follows: Burkhardt and Nasr, by using the concept of the imaginal and suspended forms about Iranian painting, did not try to discover the world of this genre. They instead sought to exemplify their previous ideas about tradition, Islam, and art in general. Their references are often unsubstantiated. Concerning the phenomenological tendency, Shayegan and Akhgar’s phenomenological approach does not go beyond Corbin's and traditionalists' views. Akhgar's reference and use of the concept of the imaginal is mainly based on Shayegan's texts. The distinguishing feature of Akhgar's interpretations is juxtaposing survival/annihilation and timelessness/temporality in the world of imagination, the attribution of which to Iranian paintings cannot be rejected. However, he follows the line of Shayegan and Nasr, in general.Keywords: Iranian Painting, The Mundus Imaginalis, Islamic Art, Traditionalism, Phenomenology
-
فصلنامه آینه معرفت، پیاپی 80 (پاییز 1403)، صص 99 -114در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی درصدد پاسخگویی به این پرسش هستیم که چرا غزالی با سلیقه پدیدارشناسی به تاسیس یک نظام معرفت شناختی نسبت به حقانیت معارف حیات دینی می پردازد؟ به نظر می رسد که تردید غزالی نسبت به حقانیت معارف حیات دینی و ابطال پذیری عقل نظری در این خصوص، او را متوجه معارف این نوع زندگی می کند. همین امر سبب پرداختن غزالی به تصوف در بستر عقل عملی برای نیل به علم یقینی می شود. بنابراین تشکیک غزالی در حوزه علوم رایج زندگی دینی و عدول از عقل نظری در بستر متافیزیک جزمی او را متوجه ادراکات عقل عملی و اخلاق و در نهایت تصوف می کند. تصوف وسیله ای برای ورود جدی غزالی به عرصه تاویل و تفسیر جهان زندگی دینی و نصوص رایج در این نوع زندگی شد. از این رو، گرایش وی به تصوف و تاویل زمینه رویکرد پدیدارشناختی به علوم مذکور برای ساماندهی یک نظام معرفت شناسانه شهودی برای اثبات حقانیت معارف حیات دینی را مهیا کرد.کلید واژگان: پدیدارشناسی، معرفت شناسی، غزالی، تشکیک، تصوفIn this research, we are using a descriptive-analytical method to answer that why does Ghazali establish an epistemological system with a taste of phenomenology to deal with the truth of the doctrines of religious life? It seems that Ghazali's skepticism about the validity of the doctrines of religious life and the falsifiability of theoretical reason in this regard leads him to the doctrines of this type of life. This causes Ghazali to deal with Sufism in the context of practical reason to achieve certain knowledge. Therefore, Ghazali's skepticism in the field of common sciences of religious life and deviation from theoretical reason in the context of dogmatic metaphysics leads him to the perceptions of practical reason and ethics and ultimately Sufism. Sufism became a means for Ghazali's serious entry into the field of anagogical exegesis and interpretation of the world of religious life and common texts in this type of life. Therefore, his tendency towards sufism and anagogical exegesis prepared the ground for the phenomenological approach to the aforementioned sciences to organize an intuitive epistemological system in order to prove the truth of the doctrines of religious life.Keywords: Phenomenology, Epistemology, Ghazali, Skepticism, Sufism
-
این پژوهش مسئله چالش برانگیز هویت اگوی استعلایی را در پدیدارشناسی هوسرل بررسی کرده است. موقعیت کانونی این نظریه از یک سوی، ابهامها و انتقادهای اساسی از جانب فیلسوفان وابسته به سنت پدیدارشناسی از سوی دیگر، ضرورت پژوهش در این باره را آشکار مینماید. هوسرل براساس تصویری که به طور کلی از سرشت زندگی اگوئیک و توانایی انشقاق آن ارائه میدهد به مسئله ارتباط اگوی محض و تجربی که به عنوان نقطه مرکزی انتقادها تلقی شده است، میپردازد. وی برپایه تز تولید اگوی استعلایی از طریق فعالیت اگوی خاص تجربی، این نظریه را بیان کرده است که اگوی تجربی این قابلیت اساسی را دارد که خود را به طرق مختلف از هم باز شناسد و به تولید انبوهی از اگوهای جدید مبادرت ورزد که هر یک از آنها جریان آگاهی منحصر به فرد خود را دارد. از این رو هوسرل ضمن ابراز اندیشه همبودی اگوی استعلایی و تجربی، بر دو گونه نگریستن نسبت به اگو تاکید ورزیده است. اگو را هم می توان بسان ابژه ای در جهان نگریست و یا از منظر رابطه تجربه - جهان به منظور کشف ساختارهای ذاتی تجربه. براین اساس اگوی استعلایی به عنوان تنها پس ماند پدیدارشناختی تقلیل استعلایی، به ما امکان دسترسی به منطقه ی هستی جدیدی را که مطلق است، میدهد.
کلید واژگان: اگوی استعلایی، اگوی تجربی، سوبژکتیویته، تقویم، تقلیل استعلایی، پدیدارشناسیAsra Hikmat, Volume:16 Issue: 1, 2024, PP 131 -158This research has investigated the challenge of transcendental ego identity in Husserl's phenomenology. On the one hand, the central position of this theory, the ambiguities and fundamental criticisms from philosophers affiliated with the phenomenology tradition reveal the necessity of research in this regard. Based on the general picture he presents of the nature of egoic life and its ability to split, Husserl deals with the relationship between pure and empirical ego, which has been considered the central point of criticism. Based on the thesis of the production of a transcendental ego through the activity of the specific experimental ego, he has expressed the theory that the experimental ego has the basic ability to recognize itself in different ways and to start producing a multitude of new egos, each of which it has its unique stream of consciousness. Therefore, Husserl, while expressing the idea of the coexistence of the transcendental and empirical ego, has emphasized two ways of looking at the ego. Ego can also be viewed as an object in the world or from the perspective of the relationship between experience and the world to discover the inherent structures of experience. Therefore, the transcendental ego, as the only phenomenological residue of transcendental reduction, allows us to access a new area of existence that is absolute.
Keywords: Transcendental Ego, Experimental Ego, Subjectivity, Constitution, Transcendental Reduction, Phenomenology -
در تحقیق پیش رو با اتکا به روش توصیفی - تحلیلی درصدد پاسخگویی به این پرسش هستیم که آیا پدیدارشناسی حیات دینی هایدگر از زیرساخت معرفت شناختی برخوردار است؟ به نظر می رسد اساس پدیدارشناسی حیات دینی هایدگر مبتنی بر فهم دازاین از واقعیت حیات دینی و حصول آگاهی به ذات حیات دینی بر اساس مکانیسم تفهیم دازاین باشد. بررسی نقش وجود اگزیستانسیل انسان (=دازاین) در راهیابی به حقیقت حیات دینی در قالب نگرش پدیدارشناختی هایدگر به حیات دینی، انگیزه اصلی محقق است که ما را با مبنای معرفت شناسانه پدیدارشناسی هایدگر آشنا می کند. بر اساس ارزیابی انجام یافته، دازاین فاعل شناسا در رویارویی با حیات دینی است و معرفتی که از این طریق تولید می شود معرفت یقینی است که متعلق آن، ذات حیات دینی از طریق مکانیزم فهم دازاین خواهد بود. دازاین نقش مهمی در رویکرد هایدگر به حیات دینی دارد. دازاین است که با حیات دینی مواجه شده و خود را در پرتو آن به پیش می راند.
کلید واژگان: فهم، پدیدارشناسی، هایدگر، دازاین، حیات دینیIn the upcoming research, relying on the descriptive-analytical method, we are trying to answer the question that does the Heidegger's phenomenology of religious life have an epistemological infrastructure? It seems that the basis of the phenomenology of Heidegger's religious life is based on the understanding of Dasein from the reality of religious life and gaining awareness of the essence of religious life based on the mechanism of Dasein's understanding. Investigating the role of human existence (= Dasein) in reaching the truth of religious life in the form of Heidegger's phenomenological approach to religious life is the main motivation of the researcher, which introduces us to the epistemological basis of Heidegger's phenomenology. Based on the evaluation, Dasein is a conscious agent in confronting religious life, and the knowledge that is produced in this way is a certain knowledge that depends on the essence of religious life through the understanding mechanism of Dasein.
Keywords: Understanding, Phenomenology, Heidegger, Dasein, Religious Life -
پژوهش نامه اخلاق، پیاپی 60 (تابستان 1402)، صص 163 -186
هدف از این مطالعه، شناسایی عوامل تسهیل گر و بازدارنده گرایش دانشجویان به اخلاق محوری بود. مطالعه با رویکردی کیفی و به روش پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختارمند با 98 نفر از اعضای هیات علمی، مدیران دانشگاهی، صاحب نظران، کارکنان و دانشجویان که با استفاده از نمونه گیری ملاکی انتخاب شده بودند، گردآوری شد. یافته ها درباره عوامل تسهیل گر به شناسایی هشت عامل شامل عوامل «ساختاری، کارکردی، اجتماعی، فرهنگی، فردی، دینی، مطالعاتی پژوهشی، آموزشی پرورشی» و در عوامل بازدارنده (موانع) به شناسایی 9 مورد شامل موانع «ساختاری، اجتماعی، عملکردی، سیاسی، فردی، کارکردی، مفهومی، اطلاع رسانی شناختی و فرهنگی» منجر شد. نتایج این مطالعه که برآمده از ادراک دامنه وسیعی از کنشگران دانشگاهی بود به شناسایی ابعاد و مولفه های جدید و کامل تری از عوامل مرتبط در گرایش یا عدم گرایش به اخلاق محوری دانشجویان در محیط دانشگاهی منتج می شود و می توان براساس آن در توسعه اخلاق محوری در دانشگاه موفق تر عمل کرد.
کلید واژگان: اخلاق محوری، اخلاق دانشگاهی، دانشگاه اخلاق محور، پدیدارشناسی، عوامل تسهیل گر، عواملThis study aimed to identify the facilitating and inhibiting factors of students' tendency towards ethics. A qualitative approach with a descriptive phenomenological method was employed. Data were collected using semi-structured interviews with 98 Iranian faculty members, university administrators, experts, staff, and students who were selected through criterion sampling. The findings suggest that there are eight facilitating factors such as “structural, functional, social, cultural, personal, religious, study-research-driven, and educational" factors, and there are also nine hindering factors (obstacles) such as “structural, social, performance-related, political, personal, functional, conceptual, informative-cognitive, and cultural” factors. Drawing upon the understanding of a wide range of academic activists, this study identifies new and more complete dimensions and components of the factors concerning the tendency or non-tendency of students towards ethics in the university environment. It is recommended to use these results to develop academic ethics in higher education more efficiently.
Keywords: Adherence To Ethics, Academic Ethics, Ethics-Oriented University, Phenomenology, Facilitating Factors, Inhibiting Factors -
نشریه پژوهش های فلسفی، پیاپی 44 (پاییز 1402)، صص 150 -178پژوهش حاضر کوشیده است به یاری رویکرد پدیدارشناسانه-هرمنوتیکی هانری کربن به جهان معنای پنج نمونه از نقاشی های تمثیلی گلچین اشعار به تاریخ 801 ه.ق متعلق به مکتب شیراز-بهبهان راه یابد. سه پرسش اصلی این پژوهش عبارتند از: چه ارتباطی میان حکمت زمین (جغرافیای شهودی) با فضای نقاشی های تمثیلی وجود دارد؟ دستگاه فکری هانری کربن برای خوانش نگارگری ایرانی -به طور ویژه نقاشی های مکتب شیراز-بهبهان- چه امکاناتی دارد؟ نقاشی های گلچین اشعار به تاریخ 801 ه.ق متعلق به مکتب شیراز-بهبهان چه جهان معنایی را آشکار می سازند؟ هدف مقاله استفاده از امکانات دستگاه فکری هانری کربن در خوانش نگاره های مکتب شیراز- بهبهان است. رویکرد این پژوهش توصیفی-تحلیلی و برگرفته از فلسفه پدیدارشناسانه-هرمنوتیکی هانری کربن است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که برای نشان دادن حکمت زمین/جغرافیای شهودی می توان به جای استفاده از روش های ترسیم های متداول در نقاشی، از شیوه های بازنمایی نقاشی های تمثیلی (نگارگری ایرانی) بهره مند شد. تاریخ و جغرافیای شهودی نه در ارض ناسوت بلکه در ارض ملکوت رخ می دهند و راه وصول به آن ها از طریق قوه خیال است. اگر بنا شد چنین عالمی -ارض ملکوت- ترسیم شود، نقاشی های تمثیلی مانند نگارگری ایرانی قادر به چنین کاری هستند. دستگاه فکری و آرای هانری کربن در «مواقعی»-مانند نقاشی های گلچین مذکور- برای «گونه »ای از تفسیر نگارگری ایرانی راه گشاست. اندیشه او امکان تاویل و رمزگشایی دیداری و محتوایی «برخی» از آثار نگارگری ایرانی را فراهم می کند. بر اساس اندیشه پدیدارشناسانه-هرمنوتیکی هانری کربن و با ارجاعات و اشاراتی به متون مزدایی ایران باستان، می توان گفت، نقاشی های گلچین اشعار به تاریخ 801 ه.ق می توانند حکمت زمین -را که در آن پرسش از «چیستی» زمین به «کیستی» و تصاویر زمین طبیعی به زمین شهودی تبدیل می شود- تجسم ببخشند. همچنین در انتهای مقاله به نقد رویکرد کربن و محدودیت های آن اشاره مختصری کردیم.کلید واژگان: پدیدارشناسی، هرمنوتیک، کربن، حکمت زمین، نگارگریFocusing on five symbolic painting works from Golchin Asha’r of the Shiraz-Behbahan school dating back to 1398, the current study attempts to approach the world of meaning of these works in light of Henry Corbin’s Phenomenological-Hermeneutical thought. It will answer the following three questions: What is the relationship between geosophy (visionary topography) and these symbolic paintings? What are the advantages of Corbin’s philosophy to interpret traditional Iranian painting, particularly the Shiraz-Behbahan school? What meanings does the world of these works present? The findings show that it is possible to apply the symbolic painting’s method of representation instead of the familiar drawing methods to present geosophy / visionary topography (geography). The visionary history and geography do not occur on the natural earth but the celestial one through the faculty of imagination. If such a world, celestial earth, is supposed to be represented, the Iranian symbolic painting will be a perfect choice. Corbin’s ideas make the interpretation of such paintings possible by decoding their visual aspect and content. Accordingly, Golchin Ash’ar’s paintings can represent geosophy, in which the question of “what” the earth turns into the question of “who” as the visionary earth replaces images of the natural earth, through some references to the Mazdic texts.Keywords: Phenomenology, hermeneutics, geosophy, Corbin, Iranian painting
-
پدیدارشناسی یکی از مهم ترین جریان های فلسفه معاصر است که اگرچه هوسرل بنیان گذار آن محسوب می شود، ریشه های شکل گیری آن در آثار فلاسفه ای همچون دکارت، کانت و برگسون یافت می شود. هایدگر پدیدارشناسی را از استاد خود آموخت و آن را به عنوان روشی برای فهم وجود به کار برد. پدیدارشناسی در هایدگر از شکل ساده هوسرلی به روشی کارآمد برای فهم حقیقت تبدیل می شود که بخشی از این تحول مدیون اثری است که برگسون بر تفکر هایدگر دارد. ازنظر هایدگر، برگسون با طرح اهمیت آگاهی در فهم حیات آن گونه که هست، در شکل گیری پدیدارشناسی هوسرل نقش دارد. ماکس شلر در ترجمه آثار برگسون به زبان آلمانی و توجه به فلسفه او نقش مهمی دارد. تلاش شلر در پرداخت به فلسفه برگسون، به اثر هوسرل تحقیق در زمان آگاهی درونی کشیده می شود که بخش هایی از آن در آثار بعدی اش منتشر می شود. علاوه بر این، برگسون ازطریق تفاوت قایل شدن میان زمان معمولی با زمان واقعی یا «دیرند» و نقش دیرند در فهم حیات، راه جدیدی را برای فهم واقعیت به فلاسفه معرفی می کند. برای هایدگر، پدیدارشناسی بدون فهم مسیله زمان و محورقراردادن دازاین به عنوان موجودی زمان مند امکان پذیر نیست. پدیدارشناسی یکی از پیچیده ترین مباحث فلسفه قرن بیستم است و ساده ترین روش برای فهم آن توجه به ریشه های شکل گیری آن است. باتوجه به اینکه درزمینه تاثیر فلسفه برگسون بر جنبش پدیدارشناسی تحقیقات کافی صورت نگرفته است، در این مقاله سعی شده تا حد امکان بخشی از این نیاز پوشش داده شود.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، حیث زمانی، برگسون، هایدگر، دیرندMetaphysic, Volume:15 Issue: 2, 2023, PP 83 -97Phenomenology is one of the most important nowadays’ philosophical movements. Although Husserl is the founder, you can find its roots in philosophers’ works like Descartes, Kant, and Bergson. Heidegger Learned phenomenology from his professor and used it as a way to understand Being. Phenomenology for Heidegger transformed from Husserlian simple form to a way to understand the truth. Part of this transformation is because of Bergson's influence on Heidegger. In Heidegger’s opinion, Bergson, with bolding the importance of consciousness for understanding life, had a part in establishing Husserl’s phenomenology. By translating Bergson’s works into German, Max Scheler played a crucial role in gathering attention to Bergson's philosophy. This effort led to Husserl’s important work, the investigations of internal time consciousness, which are partly published in Husserl’s later works. Furthermore, Bergson, by making a difference between common time and real-time or ‘duration’ in understanding life, showed philosophy a new way of understanding truth. For Heidegger, phenomenology without understanding the concept of time, and centralization of Dasein as temporality, is not conceivable. The phenomenology is one of the most complex topics in the philosophy of the 20th century, and the simplest way to understand it is to pay attention to the formation of its roots. Considering that not enough research has been done on the influence of Bergson's philosophy on the phenomenological movement, this article tries to cover as much of this need as possible.
Keywords: Phenomenology, Temporality, Bergson, Heidegger, duration -
هایدگر در اولین درسگفتار خود پس از جنگ جهانی اول به طرح پرسشی می پردازد که نقطه ای تعیین کننده در فلسفه را مشخص می کند: «آیا چیزی داده می شود؟» بدین ترتیب هایدگر مساله ی دادگی را چنان طرح می کند که با سرنوشت پدیدارشناسی پیوند می خورد. هر تعینی که در این پرسش به دادگی بدهیم، ما را به ورطه ای در تقابل با ورطه ای دیگر می کشاند؛ یکی به سوی فلسفه در مقام علم به اشیاء و ابژه ها و دیگری فلسفه در مقام مدخلی برای تجربه ی «جهان». در این نوشتار می کوشیم اهمیت پرسش از دادگی نزد هایدگر را مشخص کنیم، نقد وی بر تعاریف نوکانتی از دادگی را بررسی کنیم و در نهایت روشن کنیم، از دیدگاه هایدگر محتوای راستین «آن می دهد/es gibt» در پدیدارشناسی چه می تواند باشد.کلید واژگان: دادگی، هایدگر، هوسرل، پدیدارشناسی، ناتورپ، ریکرتSophia Perennis, Volume:20 Issue: 1, 2023, PP 279 -303Martin Heidegger's philosophical inquiry following World War I centers around the profound question, "Is there something given?" This question emerges as a pivotal juncture in the development of phenomenology. The specific perspective from which Heidegger poses the problem of givenness leads to a complex set of philosophical dilemmas, ultimately challenging the prevailing conceptions of philosophy as a science of objects or epistemology.In this article, we explore first the significance of the early Heidegger's inquiry into the question of givenness, scrutinize his critique of Kantian notions of givenness, and ultimately elucidate what the authentic content of "it gives/es gibt" can be from Heidegger’s perspective in phenomenology. In fact, we will unravel the intricate layers that encompass the question of givenness as envisioned by Heidegger, which forms the foundation of his phenomenological endeavor.Keywords: Givenness, Heidegger, Husserl, Phenomenology, Natorp, Rickert
-
در این مقاله تلاش داریم توضیح دهیم که پزشکی مدرن به دلیل چیرگی جهان بینی مکانیکی و فروکاست گرایانه دچار بحران شده است. این بحران را می توان بحران در مراقبت و درمان نامید. سپس تلاش خواهیم کرد که، با ارایه دادن برداشتی هرمنوتیکی از سلامتی و بیماری، مبتنی بر پدیدارشناسی هرمنوتیکی هایدگر، راه برون رفتی از این بحران بیابیم. در چنین رهیافتی، برخلاف رهیافت مکانیکی و فروکاست گرایانه، بیماری دیگر صرفا اختلالی در کارکرد زیستی اندام های فرد نیست، بلکه باید بیماری را، در پیوند با دغدغه های وجودی فرد، بخشی از تجربه زیسته او درون زیست جهان درک کرد. آشکار است که چنین برداشتی از سلامتی و بیماری در نحوه مواجهه پزشک و بیمار و همچنین رویه های تشخیصی و درمانی هم تاثیری تعیین کننده خواهد داشت. پیامد این امر آن است که پزشکی بدل می شود به رویارویی میان دو فرد. در این رویارویی ازراه فهمیدن بیمار می توان به او کمک کرد تا به مسیر زندگی روزمره و عادی بازگردد.کلید واژگان: فلسفه پزشکی، سلامتی، بیماری، پدیدارشناسی، هرمنوتیکIn this article we provide an account of why, due to the fact of overcoming the mechanical and reductive worldview, modern medicine has faced a crisis. This crisis could be called the quality of care crisis. Then we will try to find a way out of this crisis, through providing a hermeneutical conception of health and illness, based on Heidegger’s hermeneutical phenomenology. According to such approach, in contrast to a mechanical and reductive approach, illness would not be a biological malfunction in a person’s organs, but it should be understood in relation to with existential concerns as part of his lived experience in a lived world. Certainly, this conception of health and illness has consequences that determine the way in which the physician and patient encounter each other and diagnostic and therapeutic procedures. The result of this is that medicine would become an encounter between two people. An encounter which aims is to help the patient to come back to the ordinary routines of life through understanding him.Keywords: Philosophy of medicine, health, Illness, phenomenology, hermeneutics
-
در میراث عرفانی بطور عام بیشتر به هویت و کارکرد شناختی و سلوکی قلب توجه می شود و منزلت قلب فراتر از عقل و فروتر از روح و زمانی پایین دست فواد معرفی می شود و قلب در لطایف سته یا سبعه یا ثمانیه، در کنار لطایف دیگر قرار می گیرد. اما ابن عربی از خصیصه وجودی قلب با عنوان تقلب در صور و تجلیات یاد می کند و این پژوهش با تاکید بر این خصیصه در پی ترسیم ظرفیت های درونی قلب برای نگاه پدیدارشناسانه است و سعی دارد با استفاده از پدیدارشناسی به روایت ون منن و افزودن نگرش وجودی بدان به این پرسش اساسی پاسخ دهد؛ چگونه می توان از ظرفیت درونی قلب در عرفان ابن عربی برای تاملات پدیدارشناختی وجودی بهره برد؟ دستاوردهای این پژوهش به این قرار است: یکم. قلب همان لب و عصاره وجود آدمی است و به دلیل اطلاق و تقلبش پذیرای صور و تجلیات گوناگون است و مراد از این تقلب، تقلب وجودی شهودی است. به این اعتبار، قلب، ظرفیت خوبی برای تقویت نگاه پدیدارشناسانه با مولفه هایی چون حیرت، تعلیق، التفات و نما دارد و کمک می کند تا پرونده تامل درباره حقیقت و شناخت آن همچنان مفتوح باشد؛ دوم. قلب با مواجهه حضوری اش با اسما و صفات، و به تعبیری مواجهه پیشاتاملی اش، ظرفیت قدرتمندی را برای تاملات پدیدارشناسانه وجودی فراروی عقل، به عنوان یکی از شیون قلب، قرار می دهد.
کلید واژگان: قلب، عقل، پدیدارشناسی، تجلی، ابن عربیIn the mystical heritage, more attention is paid to the identity and cognitive and behavioral functions of the heart, and the dignity of the heart is presented as beyond the intellect and below the soul and in time below Fouad. It is placed again. But Ibn Arabi mentions the existential characteristic of the heart as cheating in forms and manifestations, and this research by emphasizing this characteristic seeks to draw the inner capacities of the heart for a phenomenological view and tries to use phenomenology according to Van Menen and Adding an existential attitude to it will answer this basic question; How can the inner capacity of the heart be used in Ibn Arabi's mysticism for existential phenomenological reflections? The achievements of this research are as follows: 1. The heart is the essence of a person's existence, and due to its application and fraud, it is receptive to various forms and manifestations, and what is meant by this fraud is intuitive existential fraud. To this credit, the heart has a good capacity to strengthen the phenomenological view with components such as astonishment, suspense, attention, and appearance, and helps to keep the file of reflection on the truth and its knowledge open; Second. The heart, with its face-to-face encounter with names and attributes, and in a sense, its pre-reflective confrontation, puts a powerful capacity for existential phenomenological reflections in front of the intellect, as one of the affairs of the heart.
Keywords: Heart, Intellect, Existential Phenomenology, Manifestation, Ibn Arabi -
هدف پژوهش حاضر بررسی داغ دیدگی و عوامل معرفتی موثر بر تسکین آن و تبیین پیامدهای تربیتی مرتبط با آن است. این پژوهش از نوع کیفی و به روش پدیدارشناسانه انجام شده است که جامعه آماری آن کلیه افرادی هستند که در چند سال اخیر با مرگ یکی از بستگان درجه اول خویش مواجه گردیده اند. نمونه آماری با روش نمونه گیری هدفمند از جامعه مذکور انتخاب شده و ابزار جمع آوری داده ها در این زمینه، مصاحبه نیمه ساختار یافته است که توسط پژوهشگران تنظیم شده و تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش هفت مرحله ای کلایزی انجام شده است. بعد از تحلیل داده ها به این نتیجه رسیدیم که عوامل معرفتی موثر در تسکین و مدیریت داغ دیدگی در همه ابعاد: خداشناسی، جهان شناسی، دنیا شناسی، مرگ شناسی و انسان شناسی بسیار مهم و معنادار بوده است؛ که هرکدام دارای زیر مضامین فرعی هستند و همچنین پیامدهای تربیتی به روش استنتاجی و به صورت قیاس عملی بیان شده است.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، داغ دیدگی، تسکین، معرفت، تربیت -
هوسرل در کتاب بحران علوم اروپایی کوشیده تا خاستگاه «اصالت روانشناسی» را در تاریخ فلسفه جدید نمایان سازد. «روانشناسی پدیدارشناسانه» نه تنها بنیادی برای «روانشناسی تجربی» فراهم می آورد، بلکه میتواند بمثابه مقدمه یی برای «پدیدارشناسی استعلایی» قرار گیرد. او در روایت فلسفی خود از سیر تاریخی مفهوم اصالت روانشناسی، ما را به جان لاک ارجاع میدهد و بیان میکند که دیدگاه های لاک را بارکلی و هیوم ادامه دادند. پژوهشهای روانشناختی لاک در خدمت مفهوم استعلایی درآمد که نخستین بار توسط دکارت در کتاب تاملات صورتبندی شده بود. بر اساس دیدگاه او، مابعدالطبیعه میتواند نشان دهد که تمام واقعیت و کل جهان و آنچه برای ما وجود دارد، چیزی جز اعمال شناختی ما نیست؛ اینجاست که توجه به «امر استعلایی» ضرورت می یابد. شک روشی دکارت، نخستین روش برای طرح «سوژه استعلایی» بود و توصیف او از «إگو کوگیتو» (من اندیشنده) نخستین صورتبندی مفهومی از آن را فراهم ساخت. جان لاک «ذهن استعلایی محض» دکارت را با «ذهن بشر» جایگزین کرد، با این حال پژوهش خود را در زمینه ذهن بشری از طریق تجربه درونی بدلیل یک دغدغه ناخودآگاه استعلایی فلسفی ادامه داد، اما خواسته یا ناخواسته در دام جریان اصالت روانشناسی افتاد. هوسرل با نگاهی تاریخی و بنحوی کاملا فلسفی نشان داد که چگونه بارقه های توجه به امر استعلایی برای نخستین بار در فلسفه دکارت و پس از آن در تقابل میان «مکتب اصالت عقل» و «مکتب اصالت تجربه» ظهور می یابد و در ادامه با نشو و نمای آن در فلسفه استعلایی کانت، امکانات نهایی آن در فلسفه پدیدارشناسانه هوسرل به ثمر مینشیند.
کلید واژگان: پدیدارشناسی، اصالت روانشناسی، چرخش استعلایی، دکارت، لاک، کانت، هوسرلIn the Crisis of European Sciences and Transcendental Phenomenology, Husserl has tried to disclose the origin of psychologism in the history of modern philosophy. Phenomenological psychology not only provides a basis for empirical psychology but can also function as an introduction to transcendental phenomenology. In his philosophical narration of the historical development of the concept of psychologism, Husserl refers to John Locke and states that Barkley and Hume advocated Locke’s views. Locke’s psychological studies come at the service of transcendental concept, which had been formulated by Descartes in his Meditations on First Philosophy for the first time. In his view, metaphysics can show that the whole reality of the world and everything that exists is nothing more than our cognitive acts. It is at this point that it is necessary to pay attention to transcendental affairs. Descartes’ methodological skepticism was the first method used for posing the transcendental subject, and his description of cogito ergo (I think) provided the first conceptual formulation for it. John Locke replaced the pure transcendental mind of Descartes with the human mind. Nevertheless, he continued his study of the human mind through intrinsic experience because of an unconscious transcendental-philosophical concern. However, knowingly or unknowingly, he fell in the trap of psychologism. Following a historical and, in a way, completely philosophical approach, Husserl showed how the rays of attention to transcendental affairs emerged for the first time in Cartesian philosophy and, then, in the conflict between rationalism and empiricism. He also demonstrated how, after the growth of this attention in Kantian transcendental philosophy, it came to fruition in Husserl’s phenomenological philosophy.
Keywords: Phenomenology, psychologism, transcendental turn, Descartes, Locke, Kant, Husserl -
علامه نظریه اعتباریات را در تحلیل پدیده های مختلفی از قبیل معرفت، زبان دین، ارتباط ظاهر با باطن دین به کار گرفته است. به نظر علامه، زبان دین اعتباری است؛ یعنی مجموعه ای از اعتباریات زبان دین را در بخش معارف تشکیل می دهد که به حقایق بر می گردند.بحث از اعتباری مقابل حقیقی در آثار مرحوم علامه طباطبایی به دو صورت گوناگون مطرح شده است: (1) بحث معرفت شناختی و بحث هستی شناختی. افزون بر این دو از پدیدارشناسی اعتباریات نیز می توان سخن گفت. مراد از «پدیدارشناسی اعتباریات» بررسی چگونگی ظهور روابط انسان با عالم و اشیاء دیگر در قالب امور اعتباری است. نسبت انسان با اشیاء دیگر بر چهار نوع است: حقیقی حقیقی؛ حقیقی اعتباری؛ اعتباری حقیقی؛ اعتباری اعتباری. این سنخ اخیر، رابطه اعتباری با چیزی است که انسان آن را بدون برگشتن به حقیقت و صرفا بر اساس ارتباط با اعتباریات بی اساس دیگر می پذیرد. این گونه اعتباریات را «اعتباریات پوچ» نامیدیم. یکی از مهم ترین گونه های نیهیلیسم که در فضای سایبر به چشم می خورد نیهیلیسم اعتباری است و صورت های مختلفی از آن در این فضا به چشم می خورد. تکنولوژی و فضای مجازی با خود انبوهی از اعتباریات پوچ را به همراه آورده است و آدمی را در سیاهچال نیهیلیسم اعتباری گرفتار کرده است. راه دست شستن از آنها تنها بازگشت به اعتباریات حقیقی است؛ اعتباریاتی که ریشه در حقیقت دارند. رابطه وجودی که بشر جدید با فضای سایبر و تکنولوژی پیدا کرده، جایگزین رابطه با امر قدسی و خدا شده است.
کلید واژگان: اعتباریات، علامه طباطبایی، پدیدارشناسی، سایبر، نهیلیسمPhenomenology of I'tibārīāt and I'tibārī Nihilism of Cyber based on Allāma Tabātabāī’s Point of ViewAllāma Tabātabāī has used the theory of i'tibārīāt in the analysis of various phenomena such as knowledge, the language of religion, the relationship between the appearance and the interior of religion. According to Allāma Tabātabāī the language of religion is i'tibārī; That is, it forms a set of validity of the language of religion in the field of education, which go back to the facts. The discussion of i'tibārī versus real has been raised in the works of the Allāma Tabātabāī in two different ways: Epistemological discussion and ontological discussion. In addition to these two, we can also talk about i'tibārī phenomenology. What is meant by “i'tibārī phenomenology” is the study of the emergence of human relationships with the world and other objects in the form of i'tibārī matters. Man's relationship with other objects is based on four types: real-real; real- i'tibārī; i'tibārī-real; i'tibārī - i'tibārīāt. This latter type is a i'tibārī relationship with something that a person accepts without going back to the reality and simply based on the relationship with other baseless i'tibārīāt. We called this type of i'tibārīāt "absurd i'tibārīāt". One of the most important types of nihilism that can be seen in the cyber space is i'tibārī nihilism, and various forms of it can be seen in this space. Technology and virtual space has brought with it a lot of absurd i'tibārīāt and has trapped a person in the dungeon of i'tibārī nihilism. The only way to get rid of them is to return to real i'tibārīāt; i'tibārīāt that are rooted in reality. The existential relationship that new humanity has found with the cyber space and technology has replaced the relationship with the sacred and God.
Keywords: I'tibārīāt, Allāma Tabātabāī, Phenomenology, Cyber, Nihilism
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.