گرایش به تفکر انتقادی
در نشریات گروه علوم تربیتی-
پژوهش حاضر، با هدف تعیین اثربخشی روش آموزش معکوس بر گرایش به تفکر انتقادی (خلاقیت، بلوغ شناختی و درگیری ذهنی) دانش آموزان انجام گرفت. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری پژوهش را تمامی دانش آموزان دختر پایه ی نهم دوره ی اول متوسطه در سال تحصیلی 1400-1399 تشکیل دادند. برای انتخاب نمونه، ابتدا با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس، دو مدرسه از میان مدارس دوره ی اول متوسطه انتخاب شدند. سپس، از هر مدرسه یک کلاس پایه ی نهم انتخاب و با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی، دانش آموزان یکی از کلاس ها به عنوان گروه آزمایش و دانش آموزان کلاس دیگر به عنوان گروه کنترل تعیین گردیدند. به دانش آموزش گروه آزمایش با استفاده از روش معکوس، آموزش داده شد. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی گرایش به تفکر انتقادی Ricketts (2003) استفاده شد. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که روش آموزش معکوس بر گرایش به تفکر انتقادی (خلاقیت، بلوغ شناختی و درگیری ذهنی) دانش آموزان اثربخش بوده و باعث افزایش گرایش به تفکر انتقادی (خلاقیت، بلوغ شناختی و درگیری ذهنی) دانش آموزان گروه آزمایش شده است؛ بنابراین، فرضیه ی پژوهش مورد تایید قرار گرفت (01/0>p). با توجه به یافته ی به دست آمده از این تحقیق می توان این گونه نتیجه گرفت که به کارگیری روش آموزش معکوس از طرف معلمان خواهد توانست در بالا بردن گرایش به تفکر انتقادی (خلاقیت، بلوغ شناختی و درگیری ذهنی) از سوی یادگیرندگان موثر باشد و به موجب آن منجر به عملکرد موثرتر یادگیرندگان گردد. درواقع، روش آموزش معکوس روشی موثر در یاددهی و یادگیری در جهانی است که می بایست به عنوان بخشی از سیستم جامع یادگیری مادام العمر در مدارس تبدیل شود.کلید واژگان: آموزش معکوس، بلوغ شناختی، خلاقیت، درگیری ذهنی، گرایش به تفکر انتقادیThe current research was conducted with the aim of determining the effectiveness of flipped instruction method on disposition toward critical thinking (innovativeness, cognitive maturity and mental engagement) of students. The research method was semi-experimental with a pre-test-post-test design with a control group. The statistical population of the research was made up of all the female students of the ninth grade of the first period of high school in the academic year of 2020-2021. To select the sample, first, using the available sampling method, two schools were selected from among the first secondary schools. Then, a 9th grade class was selected from each school and using random sampling method, the students of one of the classes were determined as the experimental group and the students of the other class as the control group. The students of the experimental group were taught using the flipped instruction method. Ricketts' (2003) critical thinking disposition questionnaire was used to collect data. The data were analyzed using the statistical method of analysis of covariance. The findings showed that the flipped instruction method was effective on disposition toward critical thinking (innovativeness, cognitive maturity and mental engagement) of students and increased the disposition toward critical thinking (innovativeness, cognitive maturity and mental engagement) of students in experimental group. Therefore, the research hypothesis was confirmed (p<0.01). According to the results of this research, it can be concluded that the use of the flipped instruction method by teachers can be effective in increasing the disposition toward critical thinking (innovativeness, cognitive maturity and mental engagement) of students, and as a result, it can lead to better performance of students. In fact, the reverse education method is an effective way of teaching and learning in the world, which should become part of the comprehensive lifelong learning system in schools.Keywords: Flipped Instruction, Cognitive Maturity, Innovativeness, Mental Engagement, Disposition toward Critical Thinking
-
هدف
هدف پژوهش حاضر نقش فرهنگ سازمانی در رفتار شهروندی سازمانی با میانجی گری گرایش به تفکر انتقادی دبیران بود.
روش پژوهش:
توصیفی از نوع همبستگی و همچنین مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دبیران دوره دوم متوسطه ناحیه یک شهر خرم آباد در سال تحصیلی 400- 1399 بود که تعداد 265 نفر (147 زن، 118 مرد) به عنوان نمونه پژوهش، به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های فرهنگ سازمانی دنیسون (2000)، رفتار شهروندی سازمانی فارح و اورگان (1997) و گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2003) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون، مدل معادلات ساختاری و شاخص های نکویی برازش استفاده گردید و برای بررسی روابط غیرمستقیم مسیرها از روش بوت استرپ استفاده شد.
یافته ها:
یافته های حاصل از این پژوهش نشان داد که مدل مفروض رفتار شهروندی سازمانی بر اساس فرهنگ سازمانی با میانجی گری گرایش به تفکر انتقادی دبیران دوره دوم متوسطه ناحیه یک شهر خرم آباد برازنده داده ها است. نتایج نشان داد که فرهنگ سازمانی بر رفتار شهروندی سازمانی و گرایش به تفکر انتقادی اثر مستقیم دارند (01/0>p)؛ همچنین ضریب مسیر β از گرایش به تفکر انتقادی به رفتار شهروندی سازمانی به لحاظ آماری معنی دار می باشد (01/0>p). نتایج غیرمستقیم مسیرها نشان داد که فرهنگ سازمانی از طریق میانجی گری گرایش به تفکر انتقادی اثر غیرمستقیم بر رفتار شهروندی سازمانی ندارد.
کلید واژگان: فرهنگ سازمانی، گرایش به تفکر انتقادی، رفتار شهروندی سازمانیObjectiveThe aim of this study was the role of organizational culture in organizational citizenship behavior mediated by the tendency to critical thinking. The research method is descriptive correlation. The statistical population included all secondary school teachers in district one of Khorramabad city in the academic year 1399-400. 265 people (147 females, 118 males) were selected as the research sample by relative stratified random sampling. Data were collected using the Denison (2000) Organizational Culture Questionnaire, Farah and Oregon (1997) Organizational Citizenship Behavior Questionnaire, and Ricketts (2003). Pearson correlation coefficient, structural equation model and good fit indices were used to analyze the research data and bootstrap method was used to investigate the indirect relationships of the paths.
FindingsThe findings of this study showed that the hypothetical model of organizational citizenship behavior based on organizational culture mediated by the tendency to critical thinking of secondary school teachers in district one of Khorramabad city is worthy of the data. The results of structural equation model showed that organizational culture has a direct effect on organizational citizenship behavior and tendency to critical thinking (p <0/01); Also, the path coefficient β from the tendency to critical thinking to organizational citizenship behavior is statistically significant (p <0/01).Indirect results of the paths showed that organizational culture does not have an indirect effect on organizational citizenship behavior through the mediation of the tendency to critical thinking.
Keywords: Organizational Culture, Tendency to critical thinking, Organizational Citizenship Behavior -
پژوهش حاضر با هدف بررسی مقایسه ای گرایش به تفکر انتقادی وخودکارآمدی تحصیلی دانشجویان دانشگاه فرهنگیان خرم آباد انجام گرفت. این پژوهش به لحاظ هدف، در زمره پژوهش های کاربردی و به لحاظ روش گردآوری داده ها، از نوع پژوهش های کمی و مبتنی بر رویکرد علی - مقایسه ای است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دختر و پسر دانشگاه فرهنگیان خرم آباد (948 نفر) بود. حجم نمونه با استفاده از جدول کرجسی و مورگان 274 نفرتعیین و به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه خودکارآمدی تحصیلی اون و فرامن (1988) و پرسشنامه تفکر انتقادی ریکتس (2003) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کلموگروف - اسمیرنوف، آزمون t گروه های مسقل ، تحلیل واریانس چند متغیره و تحلیل واریانس تک متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد میانگین نمرات گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان پسر از دانشجویان دختربیشتراست و ازبین مولفه های گرایش به تفکر انتقادی، تنها میانگین نمرات خلاقیت دانشجویان پسر از میانگین نمرات دانشجویان دختربیشتر بوده است. همچنین میانگین نمرات خودکارآمدی تحصیلی دانشجویان دختر از میانگین نمرات دانشجویان پسر بیشتر بود. بنابراین افزایش سطح گرایش به تفکر نقاد وخودکارامدی تحصیلی دانشجویان رابایستی در تدوین برنامه های آموزشی دانشگاه مورد توجه قرارداد.
کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، خودکارآمدی تحصیلی، دانشجویان، دانشگاه فرهنگیانThe present study was conducted with the aim of comparing the tendency towards critical thinking and academic self-efficacy among students of Khoramabad Farhangian University. In terms of its goal, the present study is an applied one and when it comes to data collection is a quantitative one based on causal_ comoarative approach . The statistical population included all male and female students of Khoramabad University of Technology (948 people). The Sample size was determined by using the Kriegsi and Morgan tables of 274 students. They were selected by stratified sampling. To collect data, the Uniform Fellowship Self-Efficacy Questionnaire and Rickets's Critical Thinking Questionnaire were used. For data analysis, Kolmogorov-Smirnov test, T-test, Multivariate analysis of variance analysis and univariate analysis of variance were utilized by SPSS software. The results showed that the mean scores of the tendency towards critical thinking in male students were higher than girls 'mean scores, and Mean scores of academic self-efficacy in female students were also higher than male students' mean scores.
Keywords: Critical thinking, Academic self-efficacy, Students, Farhangian University -
هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش الگوی تلفیقی تعلیمی - مولوی بر تقویت تفکر انتقادی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل بود و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر کلاس دوازدهم هنرستان های شهر بیرجند در سال تحصیلی 96-95 بودند. از این جامعه تعداد 30 نفر که ویژگی های ورودی موردنظر را داشتند به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. از پرسشنامه تفکر انتقادی ریکتس (2003)، برای سنجش متغیر وابسته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده های پژوهش با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیره انجام شد. نتایج نشان داد آموزش الگوی تلفیقی تعلیمی - مولوی باعث افزایش گرایش به تفکر انتقادی (در هر سه بعد خلاقیت، بالیدگی و تعهد) گروه آزمایش در مقابل گروه کنترل شد. با توجه به نتایج بدست آمده می توان گفت در اثر آموزش الگوی تلفیقی تعلیمی - مولوی گرایش به تفکر انتقادی در فرزندان تقویت می شود.
کلید واژگان: الگوی تلفیقی تعلیمی-مولوی، گرایش به تفکر انتقادی، دانش آموزانThe current research aims to study the impacts of teaching the Educational- Rumi's Compilation pattern on critical thinking Tendency. The study approach is of Semi experimental pretest-posttest type with an existing control group, the statistical population of which is all female students in the twelfth grade at Technical Schools in Birjand in the academic year of 2016-2017. A total of 30 people, who had the desired input characteristics, were selected by a multistage cluster sampling as the sample group. The of Ricketts critical thinking questionnaire (2003) was used to measure the variables of the research. The analysis of the research data was conducted through the Multivariate Covariance Examination. The results indicate that the teaching the Educational- Rumi's Compilation pattern increased the critical thinking (In all three dimensions, creativity, maturity and commitment) of the experimental group versus the control group. According to the results, it can be said that through the training of the Educational- Rumi's Compilation Pattern, critical thinking tendency is strengthened in children.
Keywords: Educational- Rumi's Compilation Pattern, critical thinking tendency, Students -
اثربخشی «قصه های قرآنی» بر «ذهنیت فلسفی» و «گرایش به تفکر انتقادی» دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی
هدف از پژوهش حاضر اثربخشی «قصه های قرآنی» بر «ذهنیت فلسفی» و «گرایش به تفکر انتقادی» دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی بود. روش پژوهش شبه آزمایشی بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تعداد افراد نمونه از بین همه دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهر قاین انتخاب شدند؛ به این صورت که از بین دانش آموزان یادشده، دو کلاس انتخاب شدند که 20 نفر در گروه آزمایش و 20 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. از دو پرسشنامه ذهنیت فلسفی و گرایش به تفکر انتقادی برای جمع آوری داده ها استفاده شد. تحلیل داده ها با به کار بردن نرم افزار spss و آزمون کوواریانس انجام شد. نتایج پژوهش نشان داد که استفاده از قصه های قرآنی بر افزایش ذهنیت فلسفی و گرایش به تفکر انتقادی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی تاثیر مثبت دارد؛ بنابراین به دست اندرکاران نظام آموزش و پرورش ابتدایی سفارش می شود که از قصه های قرآنی در مدارس ابتدایی استفاده شود.
کلید واژگان: صه های قرآنی، ذهنیت فلسفی، گرایش به تفکر انتقادی، دانش آموزان، پایه ششم ابتداییThe purpose of the present study was to investigate the effectiveness of Quranic Tales on philosophical mentality and critical thinking disposition in sixth grade female students. The research method was quasi-experimental,Using the cluster sampling method, the sample size was selected from all sixth grade elementary school students in Qaen city, Two classes were selected from the above students, 20 in the experimental group and 20 in the control group. Philosophical mentality questionnaire and Critical thinking disposition questionnaire were used for data collection. Data analysis was performed using SPSS software and covariance test. The results showed that the use of Qur'anic Tales has a positive effect on enhancing philosophical mentality and critical thinking disposition in elementary students. Therefore, it is recommended for those involved in primary education to consider the use of Qur'anic Tales in primary schools. Key words: Qur'anic Tales, philosophical mentality, critical thinking dispositionKey words: Qur'anic Tales, philosophical mentality, critical thinking disposition
Keywords: Qur'anic Tales, philosophical mentality, critical thinking disposition -
هدف این پژوهش، بررسی نقش مولفه های تفکر انتقادی در پیش بینی خودکارآمدی (تلاش، خودتنظیمی و پشتکار) در بین دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها، توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری این پیمایش 6089 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است که با روش نمونه گیری تصادفی و با استفاده از فرمول حجم نمونه کوکران تعداد 361 نفر از آنها برای نمونه پژوهش انتخاب شد و برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه استانداردشده و محقق ساخته استفاده شده است. روایی محتوایی پرسشنامه محقق ساخته در این پژوهش نیز ازطریق بازبینی کارشناسان این حوزه تایید شده و سپس پایایی کل پرسشنامه به روش آلفای کرونباخ 90/0 محاسبه شده است. برای تحلیل داده ها، نرم افزار آماریSPSS 20 به کار گرفته شده است. نتایج به دست آمده با توجه به فرضیات پژوهش نشان می دهد مولفه های بلوغ شناختی و درگیری ذهنی از ابعاد گرایش به تفکر انتقادی، روی تلاش دانشجویان تاثیرگذار است؛ اما مولفه خلاقیت نتوانست تلاش دانشجویان را پیش بینی کند. مولفه های خلاقیت و درگیری ذهنی نیز توانست خودتنظیمی دانشجویان را پیش بینی کند؛ اما بلوغ شناختی روی خودتنظیمی دانشجویان تاثیرگذار نبود و درنهایت، ابعاد گرایش به تفکر انتقادی (خلاقیت، بلوغ شناختی و درگیری ذهنی) پشتکار دانشجویان را پیش بینی کرد؛ به عبارت دیگر، ابعاد تفکر انتقادی بر پشتکار دانشجویان تاثیرگذار بود. به طور کلی، مولفه های تفکر انتقادی به جز در چند مولفه بر خودکارآمدی دانشجویان تاثیرگذار است و آن را پیش بینی می کند.کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، خودکارآمدی، خلاقیت، بلوغ شناختی، درگیری ذهنیThe purpose of the present study was to investigate the role of critical thinking components in predicting self-efficacy (effort, self-regulation, and diligence) among the students of Isfahan University of Medical Sciences. Statistical population of the study included 609 students of Isfahan University of Medical Sciences, and 361 students were selected via random sampling as the statistical sample. The data were collected using both standard questionnaire and a researcher-made questionnaire whose reliability was confirmed by experts in the field. The validity of the whole questionnaire was also calculated at 0.90 via Cronbach alpha. Collected data were analyzed by SPSS 20 applications. Results, according to research hypotheses, revealed that both the components of cognitive maturity and engagement, as dimensions of tendency to critical thinking, in the first hypothesis, have an impact on students effort. However, the relationship between the component of innovation and students effort were rejected. In the second hypothesis, moreover, it was confirmed that the components of innovativeness and engagement can predict students self-regulation. That is, there was a significant relationship between the components of innovativeness and engagement with students self-regulation. Nevertheless, it was revealed that the component of cognitive maturity has no impact on students self-regulation.Keywords: tendency to critical thinking, self-efficacy, innovativeness, cognitive maturity, engagement
-
پژوهش حاضر با هدف بررسی تاثیر فعالیت های فوق برنامه برگرایش به تفکر انتقادی و مهارت های حل مسئله دانشجویان با روش توصیفی (علی-مقایسه ای) انجام گرفت. جامعه آماری این مطالعه، شامل تمامی دانشجویان دانشگاه اراک در دانشکده های علوم انسانی، فنی مهندسی، علوم پایه و کشاورزی به تعداد 7200 نفر در نیمسال تحصیلی 95-94 بود. با مراجعه به سوابق دانشجویان تعداد 100 نفر از دانشجویانی که دارای مشارکت مستمر در فعالیت فوق برنامه بودند به صورت خوشه ایطبقه ای انتخاب شدند؛ و بر این مبنا گروه مقایسه دانشجویانی که فاقد فعالیت فوق برنامه بودند نیز به همان روش انتخاب شدند. در این مطالعه جهت گردآوری داده ها، از پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی هرمنس که شامل: سه زیر مقیاس خلاقیت، بالیدگی و تعهد و پرسشنامه حل مسئله هپنر که شامل: سه زیر مقیاس اعتماد به حل مسائل، سبک گرایش- اجتناب و کنترل شخصی بود، استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از آزمون t مستقل استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد بین گرایش به تفکر انتقادی و مهارت های حل مسئله دانشجویانی که دارای فعالیت های فوق برنامه هستند و دانشجویانی که فاقد این فعالیت ها هستند، اختلاف معناداری وجود دارد. در واقع فعالیت های فوق برنامه منجر به افزایش گرایش به تفکر انتقادی و مهارت های حل مسئله دانشجویان می شود. فعالیت های فوق برنامه از طریق شرکت دادن دانشجویان در انجام فعالیت های مختلف، افراد را وارد اجتماع می کند و به واسطه مواجه کردن آنها با مسائل و مشکلات مختلف در عرصه های مختلف، منجر به افزایش توانایی حل مسئله و تقویت تفکرانتقادی آنها می شود. بنابراین پیشنهاد می شود، در مراکز آموزشی شرایطی را فراهم آورد که دانشجویان به سمت انجام فعالیت های فوق برنامه سوق پیدا کنند.کلید واژگان: فعالیت های فوق برنامه، گرایش به تفکر انتقادی، مهارت حل مسئله
-
والدین و فرزندانشان در دوران نوجوانی روابط تازه ای با یکدیگر برقرار می کنند. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر آموزش الگوی تعلیمی بر روابط والد-فرزند با همایندی گرایش به تفکر انتقادی بود. روش پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود و جامعه آماری کلیه دانش آموزان دختر کلاس دوازدهم هنرستان های شهر بیرجند در سال تحصیلی 96-95 بودند. گروه نمونه با استفاده از شیوه نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای و انتخاب تصادفی یک هنرستان از سطح شهر بیرجند و انتخاب تصادفی دو رشته تحصیلی و با در نظر گرفتن کلاس به عنوان واحد نمونه گیری، انتخاب شده و در نهایت به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گواه جایگزین شدند. از پرسشنامه های رابطه والد-فرزند فاین، مورلند و سئوبل (1983) و گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2003) برای سنجش متغیرهای پژوهش استفاده شد. داده های بدست آمده با آزمون کواریانس چندمتغیره تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش الگوی تعلیمی موجب بهبود روابط والد–فرزند می شود. همچنین نتایج نشان داد که بهبود روابطی که نتیجه آموزش الگوی تعلیمی بود توانست گرایش به تفکر انتقادی فرزندان را در بعد خلاقیت و تعهد افزایش دهد. با توجه به نتایج بدست آمده می توان گفت با بهبود روابط والد-فرزند در اثر آموزش الگوی تعلیمی گرایش به تفکر انتقادی در فرزندان نیز افزایش پیدا می کند.کلید واژگان: الگوی تعلیمی، روابط والد، فرزند، گرایش به تفکر انتقادیParents and children in adolescence are established new relationships with each other.This study aims to show how Training Educational pattern have influenced the Improving Parent-Child Relationship with Subsequent critical thinking. In this study quasi-experimental pretest-posttest control group method have been used. Statistical population of all female students in twelfth grade schools in Birjand is intended to achieve main objective of this study. Pattern group is selected by using the cluster sampling multistage method and choosing a typical school randomly in city of Birjand and choosing two majors randomly considering the a school class as a sampling unit and finaly samples generated be divided into groups experimental and control groups. Parent-child relationship questionnaire Fine, Morland and Schwebel (1983), and critical thinking Ricketts (2003) hase been used to measure these variables. data created were analyzed through Multivariate covariance examination. The result indicates that parent-child relationships are improved by Educational pattern. Also it was demonstrated that relationship improvement due to Educational pattern increased childrens critical thinking in aspect of creativity& commitment. It should be noted that according to the results besides the improving parent-child relationships due to educational model training, critical thinking dispositions in children is increased as well.Keywords: Educational pattern, Parent-Child Relationship, critical thinking
-
زمینهپژوهش حاضر به منظور طراحی مدل معادلات ساختاری عوامل اثر گذار بر گرایش به تفکرانتقادی انجام شده است.روشجامعه آماری پژوهش شامل معلمان ناحیه 4 کرج بوده است. روش پژوهش از نظر شیوه گردآوری اطلاعات توصیفی از نوع همبستگی و از نظر هدف کاربردی است. ابزار این پژوهش پرسش نامه استاندارد گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2006)، پرسش نامه برای سنجش رهبری اخلاقی از پرسش نامه دهوق(2008) است و برای برآورد هوش معنوی از پرسش نامه هلدبرنت (2011) و پرسش نامه یادگیری سازمانی بر اساس مدل نیفه- پیتر سنگه( 2001) به کار برده شده است. تعداد سوالات نهایی 57 سوال بود و 375 نفر به صورت تصادفی که حجم نمونه مطابق با فرمول طبقه ای- نسبی طبق جدول مورگان انتخاب شده اند. روایی محتوایی پرسش نامه به تایید متخصصان رسید به منظور تجزیه و تحلیل داده ها، از روش همبستگی پیرسون و نرم افزار لیزرل و مدل معادلات ساختاری استفاده شد.یافته هانتایج بدست آمده نشان داد که میزان گرایش به تفکر انتقادی، هوش معنوی، رهبری اخلاقی و یادگیری سازمانی معلمان از مقدار متوسط بالاتر است، بین عوامل موثر بر گرایش به تفکر انتقادی که شامل رهبری اخلاقی، هوش معنوی و یادگیری سازمانی بوده رابطه مثبت و معناداری وجود داشت.نتیجه گیریدر نتیجه از عواملی که می تواند بر تفکر انتقادی اثر گذار باشد، رهبری اخلاقی، هوش معنوی و یادگیری سازمانی است.کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، رهبری اخلاقی، هوش معنوی، یادگیری سازمانیBackgroundThis study aimed to design a structural equation model of effective factors on the teacher's tendency toward critical thinking.
MethodResearch statistical population consisted of teachers of district 4 of Karaj. Considering that how and what extent the influence of this factors can be done with using structural equation and analyzing of factors. Methods, in terms of descriptive data collection approach, are the kind of measurement and objective. The instrument used in this study is standard questionnaires tended to critical thinking Ricketts, questionnaires for the measuring of ethical leadership is Dahoogh, and to meeting of spiritual intelligence has been applied Heldberent questionnaire and organizational learning based on Nife model, the final question was 57 and 375 samples were randomly selected that sample size is according to category relative formula based on Morgan table. Content reliability of questionnaire was confirmed by experts and other to analyze the data was used Pearson correlation and LISREL software and structural equation modeling.
Findings: The result showed that the extent of the tendency critical thinking, emotional, intelligence, ethical leadership and teacher's organizational learning were higher than average value. There was a significant positive correlation between effective factors to critical thinking involving moral leadership, spiritual intelligence and organizational learning.
ResultAs a result of the factors that could affect critical thinking, ethical leadership, and organizational learning were spiritual intelligence.Keywords: Tendency toward Critical Thinking, Ethical leadership, Spiritual intelligence, Organizational learning -
نشریه نامه آموزش عالی، پیاپی 34 (تابستان 1395)، صص 170 -188هدف مقاله حاضر، بررسی وضعیت گرایش به تفکر انتقادی و رابطه آن با عملکرد تحصیلی در دانشجویان کارشناسی ارشد دانشکده های علوم انسانی، زبان و ادبیات و فنی- مهندسی دانشگاه یزد است. نمونه تحقیق شامل 280 نفر از دانشجویان دختر و پسر از سه دانشکده بودند که به روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2003) استفاده شد. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس عاملی و همبستگی پیرسون، تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بیشتر دانشجویان کارشناسی ارشد به تفکر انتقادی گرایش متوسط دارند و میان گرایش به تفکر انتقادی و عملکرد تحصیلی دانشجویان همبستگی مثبت و معنادار اما ضعیف وجود دارد. میزان گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان دانشکده علوم انسانی به طور معناداری بیشتر از دانشجویان دانشکده فنی- مهندسی بود. همچنین میان دانشجویان دختر و پسر در گرایش به تفکر انتقادی تفاوت معناداری وجود نداشت. نتایج این پژوهش، لزوم بررسی راهکارهای تقویت تفکر انتقادی در دانشجویان دانشکده های مختلف به ویژه بررسی عوامل تاثیرگذار بر تدریس و ارزشیابی را گوشزد می کند.کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، عملکرد تحصیلی، کارشناسی ارشد، دانشگاه یزدAbstract: The present paper examines critical thinking disposition and its relation with the academic performance among master's degree students of Humanities, Language-literature and Engineering faculties at Yazd University. The sample consisted of 280 students of both genders from the three faculties who were selected by random classification sampling. Ricketts's Critical Thinking Disposition Inventory (2003) was used. The Data were analyzed using Factor analysis and Pearson correlation. Results show that most students had normal disposition to critical thinking.Research results showed that there waz a positive and significant correlation between critical thinking disposition and academic performance. Also, the results showed that critical thinking disposition of Humanities faculty students was significantly higher than the Engineering faculty. There was not significant differences between male and female students in the use of critical thinking disposition. The study also showed the need to conduct research on teaching and assessment methods and their impact on critical thinking disposition.Keywords: disposition critical thinking, academic performance, master's degree students, Yazd University
-
یکی از موضوعات مهمی که در نظام تعلیم و تربیت همواره مورد توجه قرار گرفته، توسعه تفکر انتقادی دانش آموزان است. نتایج پژوهش های متعدد حاکی از آن است که علی رغم تاکید و توجه به مساله تفکر انتقادی در اهداف نظام آموزشی و ادعای مسوولان و مجریان آموزشی، در عمل برای تشویق دانش آموزان به تفکر و بویژه به کارگیری تفکر انتقادی اراده و انگیزه کافی وجود ندارد.
(Maleki، 2006) هدف از مطالعه حاضر بررسی تجارب دانش آموزان از تدریس مبتنی بر توسعه تفکر انتقادی بود. این پژوهش مطالعه ای کیفی است که در دوسطح انجام شده است. در سطح اول از کلیه منابع مکتوب و دیجیتال در دسترس مرتبط با تفکر انتقادی استفاده شده است و سطح دوم پژوهش که از نوع پدیدارشناسی بود بین دانش آموزان دختر و پسر دبیرستان های شهرستان مرودشت استان فارس اجرا شده است. انتخاب شرکت کنندگان به روش نمونه گیری هدفمند متجانس بود. در سطح اول پژوهش پس از مطالعه منابع مرتبط از روش فیش برداری و در سطح دوم از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته جهت جمع آوری اطلاعات استفاده شده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات به شیوه تحلیل محتوای کیفی قیاسی نظام مقوله بندی مایرینگ صورت گرفته است. یافته های پژوهش در سطح اول نشان می دهد که مفهوم تفکر انتقادی را باید در دو حوزه فلسفه و روانشناسی مورد بررسی قرار داد. در حالی که فلاسفه بر طبیعت و کیفیت تفکر انتقادی به عنوان یک محصول تمرکز دارند، روانشناسان بر فرایند شناخت ، مولفه ها و کاربردهای استفاده شده جهت بررسی مشکلات عملی تاکید دارند. برخلاف فلاسفه که بر گرایش های تفکر انتقادی تاکید دارند، بیشتر روانشناسان بر مهارت های تفکر انتقادی تاکید دارند. یافته های پژوهش در سطح دوم نشان می دهد که تدریس در مقطع متوسطه در راستای توسعه تفکر انتقادی دانش آموزان نمی باشد و کلاس های فعلی با یک کلاس ایده آل از دیدگاه دانش آموزان بسیار متفاوت است.کلید واژگان: مهارت های تفکر انتقادی، گرایش های تفکر انتقادی، تجارب زیسته دانش آموزانThe goal of this study was to investigate students experiences in classrooms based on developing critical thinking. This research was qualitative and conducted at two levels. At the first level, all available digital and in print resources associated with critical thinking were used. And the second level was phenomenological study and included all high school male and female students in Marvdasht city who were selected using purposive sampling congruent. At the first level of the study, after reading the sources, note taking method was used to collect information, and at the second level the information was gathered using semi-structured interviews and then analyzed by a qualitative content analysis with inductive categorization. The result of the first part shows that critical thinking concept should be investigated in both fields of psychology and philosophy. While philosophers emphasis on the nature and quality of critical thinking, psychologists focus on cognitive process and components used to investigate the practical problems. So Philosophers emphasize on critical thinking attitudes but psychologists focus on critical thinking skills. In the second part findings showed that teaching in high schools classrooms and what students experience in classes arent based on developing critical thinking.Keywords: Student's experiences, Critical thinking skills, Critical thinking attitudes -
هدف از پژوهش حاضر، بررسی پیش آیندهای گرایش به تفکر انتقادی در قالب یک مدل علی است که در آن واسطه گری جهت گیری مذهبی در رابطه ی با الگوهای ارتباطی خانواده و تفکر انتقادی مورد مطالعه قرار گرفته است. روش پژوهش توصیفی است. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش دانشجویان شاغل به تحصیل دانشگاه شیراز در سال تحصیلی 1391- 1392 بودند که از این میان تعداد 352 نفر (189 دختر و 163 پسر) به عنوان نمونه به روش نمونه گیری خوشه ایچند مرحله ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه های الگوهای ارتباطی خانواده، خودگردانی مذهبی و سیاهه گرایش به تفکر انتقادی بود که پایایی آن ها به وسیله ضریب آلفای کرونباخ و روایی آنها به کمک روش تحلیل عاملی بررسی شد. نتایج حاصله حاکی از پایایی و روایی قابل قبول آزمونها بود. مدل فرضی با بهره گیری از روش آماری تحلیل مسیر با استفاده از رگرسیون چندگانه به روش متوالی همزمان براساس مراحل بارون و کنی مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که جهت گیری گفت و شنود خانواده به طور مثبت و جهت گیری هم نوایی به طور منفی گرایش به تفکر انتقادی را پیش بینی می کند. هر دو بعد الگوی ارتباطات خانواده پیش بینی- کننده جهت گیری مذهبی هستند. هم چنین، جهت گیری مذهبی همانندسازی شده به طور مثبت و جهت گیری مذهبی درون فکنی شده به طور منفی گرایش به تفکر انتقادی را پیش بینی می نماید. نتایج بررسی واسطه گری نیز نشان داد که جهت گیری گفت و شنود با واسطه جهت گیری مذهبی همانندسازی شده به بهبود تفکر انتقادی می انجامد. این در حالی است که هم نوایی خانواده با واسطه گری جهت گیری مذهبی درون فکنی شده به کاهش تفکر انتقادی منجر می شود.کلید واژگان: الگوهای ارتباطی خانواده، جهت گیری مذهبی، گرایش به تفکر انتقادیObjectiveThe study aims to investigate the critical thinking disposition expressed in a causal model in which the mediation of religious orientation is studied in relation to family communication patterns and critical thinking.MethodThe method used in the research is descriptive. The population includes students studying at Shiraz University in 2012-2013 academic year, among which 352 students (189 male and 163 female) were selected using multistage cluster sampling method. The data collection tools used in the research were Family Communication Patterns Questionnaire, Religious Self-Regulatory Questionnaire, and Critical Thinking Disposition Inventory, the reliability of which was determined using Cronbachs Alpha Coefficient and the validity of which was determined using factor analysis method. The results showed that the tests had acceptable reliability and validity.
Findings: Hypothetical model was analyzed using path analysis method, and to do this, the sequential multiple regression of Baron and Kenny was used simultaneously. Results demonstrated that family dialogue orientation predicts the critical thinking disposition positively and conformity orientation predicts this disposition negatively. Both the family communication patterns predict religious orientation. Simulated religious orientation predicts the critical thinking disposition positively, and internalized religious orientation predicts the disposition negatively. The results of mediation survey showed that dialogue orientation mediated by simulated religious orientation tends to improve critical thinking, while family conformity mediated by internalized religious orientation tends to decrease critical thinking.Keywords: family communication patterns, religious orientation, critical thinking dispositions -
هدف اصلی این پژوهش، پیش بینی گرایش به تفکر انتقادی بر اساس باورهای معرفت شناختی و جو روانی- اجتماعی کلاس درس دانشجویان دانشگاه یزد بود.روشاین مطالعه از نوع توصیفی- همبستگی است و جامعه آماری پژوهش شامل دانشجویان دانشگاه یزد در سه دانشکده علوم انسانی، علوم پایه و فنی مهندسی است؛ که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای120 نفر (63 دختر و 57 پسر) از آنها برای نمونه انتخاب شدند. آزمودنی ها به سه پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریتکس، معرفت شناختی شومر و جو روانی- اجتماعی کلاس درس پاسخ دادند. داده ها با استفاده از آزمون رگرسیون همزمان و آزمون t به کمک نرم افزار SPSS 22 تحلیل شد.یافته هانتایج یافته های پژوهش نشان داد که بین باورهای معرفت شناختی و گرایش به تفکر انتقادی، همبستگی معنادار و منفی وجود دارد. همچنین، نتایج آزمون t بیانگر تفاوت دختران و پسران در عامل انضباط است (05/ 0>p).نتیجه گیریپژوهش حاضر نشان داد که باورهای معرفت شناختی، گرایش به تفکر انتقادی را پیش بینی می کند، ولی جو روانی-اجتماعی کلاس درس پیش بینی کننده گرایش به تفکر انتقادی نیست.
کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، باورهای معرفت شناختی، جو روانی، اجتماعی کلاسThe aim of this study is to predict the trend of critical thinking based on epistemological beliefs and classroom psychosocial climate of the student in Yazd University.MethodThis study was a type of descriptive-correlation and statistical population consisted of Yazd University students who are in the Faculty of Humanities, Science and Engineering. That with the randomcluster sampling method 120 students (63 girls and 57 boys) were selected for the sample. Participants answered to critical thinking disposition of Ricketts, epistemological of Schommer and classroom psychosocial climate’s questionnaire. Data were analyzed by using synchronic regression test and t-test were analyzed by using SPSS 22 software.ResultsThe results of findings showed that there are significant and negative correlation between epistemological beliefs and critical thinking dispositions. Also the t-test results indicate gender difference in the discipline (p > 0/05).Conclusionthis study showed that epistemological beliefs predict the critical thinking disposition but classroom psychosocial climate is not the predictor to critical thinking disposition.Keywords: critical thinking disposition, epistemological beliefs, classroom psychosocial climate -
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی الگوی تفکر انتقادی پاول بر گرایش به تفکر انتقادی و مهارت های زندگی با توجه به نقش تعدیلی سبک های تفکر همگرا و واگرا بود. به این منظور به شیوه هدفمند و غربالگری با استفاده از پرسش نامه کلب از بین440 دانش آموز، 120 نفر انتخاب و در چهار گروه30 نفری به صورت تصادفی، دوگروه آزمایش و کنترل (همگرا- واگرا) جایگزین شدند. پرسش نامه تفکر انتقادی کالیفرنیا و مهارت های زندگی به عنوان پیش آزمون توسط گروه ها تکمیل شد. برای گروه آزمایش طی10جلسه مهارت های زندگی (همدلی، روابط بین فردی، مقابله با هیجانات، تفکر انتقادی، خلاق، حل مسئله، خود آگاهی هیجانی، تصمیم گیری، ارتباط موثر و مقابله با استرس) با الگوی پاول و برای گروه های کنترل با روش سخن رانی آموزش داده شد. سپس از گروه ها پس آزمون به عمل آمد و داده ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد: استفاده از متغیر تعدیل کننده موجب می شود: 1. گروه همگرای آزمایش در عمل منظم، گرایش به موقعیت حل مسئله و تحلیلی بودن و گروه واگرای آزمایش در حقیقت جویی و کنجکاوی بالاترین نمرات را به دست آوردند. 2. گروه همگرای آزمایش در تصمیم گیری و ارتباط موثر و گروه واگرای آزمایش در همدلی، تفکر انتقادی و خلاق بالاترین نمره را کسب کنند.نتیجهسبک های تفکر (واگرا- همگرا) قادرند اثرات آموزش تفکر انتقادی بر گرایش به تفکر انتقادی و مهارت های زندگی را تعدیل کنند.
کلید واژگان: الگوی تفکر انتقادی پاول، گرایش به تفکر انتقادی، مهارت های زندگی و سبک های تفکر همگرا و واگرThe aim was investigation of Effectiveness of Paul’s critical thinking model on critical thinking disposition and life skills with notice of divergent and convergent thinking styles’ mediate role. With Purposive sampling methods; on the base of students’ volunteer and screening by kolb’s learning styles inventory among 440students، 120 students were selected. They placed randomly on the base of thinking styles in 30-person four groups: 2 controls and 2 experimental groups. Each groups include divergent and convergent thinking. In the first week، pretests (California critical thinking disposition and life styles) did. Ten life styles was instructed to experimental groups with Paul’s model and used lecture for control groups. and post posttests Repeated for all groups in the last week.Finding1. experimental convergent group (ECG) in systematic، disposition to problem solving situation and analytic; and experimental divergent group (EDG) in truth seeking and inquisitive had higher scores. 2. ECG in decision making، communication; and EDG in empathy، critical and creative thinking had higher scores.ResultUsing moderate variable (convergent and divergent thinking styles) can be moderate instruction effect of Paul’s model on critical thinking disposition and life skills.Keywords: Paul's critical thinking model, Critical thinking Disposition, life skills, Divergent, Convergent thinking styles -
زمینهتفکر انتقادی، گرایش آن و تفکر خلاق، مهارت هایی هستند که همواره مدنظر عالمان تعلیم و تربیت بوده است. امروزه به دلیل تغییر و تحولات سریع در تمام عرصه ها، انفجار اطلاعات و آموزش ندادن مهارت های استفاده درست از آن ها، لزوم فراگیری این مهارت ها به عنوان خروجی آموزش وپرورش و به ویژه آموزش عالی، بیشتر احساس می شود.هدفاین مطالعه در پی آن است تا با کمک فن شش کلاه تفکر دوبونو، مهارت های تفکر انتقادی و خلاق را در دانش آموزان پرورش دهد. در این فن افراد با تصور پوشیدن کلاه هایی به رنگ های مختلف (شش رنگ) مسئله و موضوع بحث را از شش جنبهٔ مثبت، منفی، عاطفی، خلاقانه، بی طرفانه و کنترلی در نظر می گیرند.روشبرای بررسی نتیجه این امر از طرح آزمایشی پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و پرسش نامه گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا و پرسش نامه خلاقیت عابدی استفاده شد. به دلیل انتخاب طبیعی گروه ها (کلاس درس)، پس از مداخله، نتایج آزمون های اصلی و زیر مقیاس های آن ها با تحلیل کوواریانس بررسی شد.یافته هانتایج این پژوهش نشان داد، تفاوت بین گرایش به تفکر انتقادی در گروه آزمایش و گواه معنی دار بوده است اما اختلاف معنی داری در خلاقیت دو گروه مشاهده نشد.نتیجه گیریبا استفاده از فن های آموزشی چون شش کلاه تفکر دوبونو می توان مهارت های تفکر انتقادی و نه خلاقیت را در دانش آموزان ارتقا داد.
کلید واژگان: دانش آموزان، گرایش به تفکر انتقادی، تفکر خلاق، شش کلاه تفکر، آموزش تفکرBackgroundCritical thinking, critical disposition and creativity skills are regarded to be as important output of any educational system. The rapid changes of today's world in all aspects of life, information explosion and lack of thinking skills e.g. critical thinking and creativity in students to cope with future problems have emphasized the crucial of these skills.PurposeThis study intended to help students to develop their mental skills by de Bono’s six thinking hats technique. This technique covers every topics and problems from different points and dimensions. Six colorful hats e.g. positive, negative, affection, creative, impartial, and control specifies six points of view.MethodPre–post, test control group design was applied to gain these aims. California Critical Thinking Disposition Inventory (CCTDI) - Farsi Version- and Abedi’s Creativity test were used to examine the effects. Since the groups were intact (school classes), Analysis of Covariance (ANCOVA) for total scores of scales and their subscales were carried out after the intervention.Result(s)The results show significant difference (higher) of disposition in experimental group, but no significant difference in creativity among the groups.ConclusionThe direct instruction of thinking skills by six thinking hats technique can boost student's critical thinking disposition, but not creativity.Keywords: Critical Thinking, Critical Thinking Disposition, Creativity, Six Thinking Hats, Teaching Thinking -
این تحقیق، به بررسی رابطه میان گرایش به تفکر انتقادی،رویکردهای یادگیری و عملکرد تحصیلی در دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه یزد پرداخته است. نمونه پژوهش شامل 280 نفر از دانشجویان دختر و پسر از سه دانشکده بودند که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2003) و پرسشنامه رویکردها و مهارت های مطالعه انتویستل و تیت (1997) استفاده شد.
روش پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی است. یافته ها نشان داد که میانگرایش به تفکر انتقادی و عملکرد تحصیلی همبستگی مثبت و معنادار وجود دارد. همچنین نتایج پژوهش همبستگی مثبت و معنادار میان رویکرد عمیق و راهبردی با عملکرد تحصیلی و همبستگی منفی و معنادار میان رویکرد سطحی با عملکرد تحصیلی را نشان داد. در رابطه میان رویکردهای یادگیری و گرایش به تفکر انتقادی، همبستگی مثبت و معنادار بین رویکردهای عمیق و راهبردی با گرایش به تفکر انتقادی و همبستگی منفی و معنادار بین رویکرد سطحی و گرایش به تفکر انتقادی مشاهده شد. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد که از میان رویکردهای یادگیری (عمیق، سطحی و راهبردی) و گرایش به تفکر انتقادی، تنها رویکردهای سطحی و راهبردی، عملکرد تحصیلی دانشجویان را به طور معناداری پیش بینی نمودند.کلید واژگان: رویکردهای یادگیری (رویکرد عمیق، رویکرد سطحی، رویکرد راهبردی)، گرایش به تفکر انتقادی، عملکرد تحصیلی، کارشناسی ارشد، دانشگاه یزدThis research examined the relationship between critical thinking disposition,learning approaches and academic performance of graduate students of Yazd University. Statistical sample consisted of 280 students of both genders from three faculties who were selected through random classification sampling. Ricketts's Critical Thinking Disposition Inventory (2003) and Entwestle & Tait Assessment of Approaches and Study Skills Inventory for Students (1997) were used. Research results showed that there is a positive and significant correlation between critical thinking disposition and academic performance. Significant and positive correlation between deep and strategic approach with academic performance and significant and negative correlation between surface approaches and academic performance was also found. Moreover, significant and positive correlation between deep and strategic approaches with critical thinking disposition and significant negative correlation between surface approach and critical thinking disposition was observed as well. Regression analysis also showed that from among learning approaches (Deep, surface and strategic) and critical thinking disposition, only surface and strategic approaches predicted the college student's academic performance in a significant way.Keywords: learning approaches (deep, surface, strategic), disposition critical thinking, academic performance, master\'s degree students, Yazd University -
هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین مولفه های برنامه درسی پنهان با ابعاد مقیاس گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان بود. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. نمونه ها بالغ بر 381 نفر از دانشجویان دانشگاه شاهد بودند. از دو مقیاس سنجش ابعاد برنامه درسی پنهان دانشگاهی و نیز مقیاس استاندارد گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا (2001) استفاده شد. روایی مقیاس سنجش ابعاد برنامه درسی پنهان دانشگاهی حسب تایید تعدادی از متخصصان موضوعی و پایایی آن نیز در آلفای کرونباخ در دو جنبه؛ مثبت و منفی برابر با 88/0 و 86/0 بود. مقیاس گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا دارای روایی متناسب بود و در آلفای کرونباخ، پایایی آن برابر با 90/0 محاسبه شد. یافته ها حاکی از آن است که1. بین مجموع مولفه های برنامه درسی پنهان با ابعاد هفت گانه گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه شاهد، همبستگی معنادار وجوددارد (برخی از ابعاد مثبت و منفی برنامه درسی پنهان با ابعادی خاص یا کل گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان، همبستگی مثبت یا منفی معنادار داشت). 2. همبستگی بین کل مولفه های مثبت برنامه درسی پنهان با بعد گرایش به فراخ اندیشی، مستقیم و معنادار بود.3. همبستگی بین کل مولفه های منفی برنامه درسی پنهان با ابعاد تحلیلگری، کنجکاوی، بلوغ در قضاوت، جست وجوگری حقایق، فراخ اندیشی و نیز کل ابعاد گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان، معکوس و معنادار بود.4. مدل های رگرسیونی در قالب معادله چهارمتغیری جهت تحلیل سهم نسبی مولفه های برنامه درسی پنهان در پیش بینی گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان (کل) نشان داد که مولفه های؛ «جنبه منفی محتوای دروس رشته تحصیلی» (174/0- =b)، «جنبه منفی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی» (149/0- =b)، «جنبه مثبت محتوای دروس رشته تحصیلی» (142/0- =b) و «جنبه مثبت روش تدریس استادان» (100/0=b) درمجموع 2/30 درصد از کل واریانس گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان را به نحو خاص خود، اعم از رابطه معنادار منفی(معکوس) یا مثبت (همسو) تبیین نموده اند (21/20=F؛ 000/0=sig).
کلید واژگان: برنامه درسی پنهان، گرایش به تفکر انتقادی، دانشجویان دانشگاه شاهدThe purpose of this research was survey of relation between hidden curriculum components and dimensions of students’ tendency to critical thinking. Methodology of the research was descriptive correlation. The sample included 381 students of Shahed University and two indicators of measurement of university hidden curriculum dimensions and standard index of tendency to California students’ critical thinking (2001) were used. Validity of indicators of measurement of university hidden curriculum dimensions was approved by some of relevant experts while its reliability in two positive and negative aspects by Cronbach’s alpha was respectively 0.88 and 0.86. Index of California students’ tendency to critical thinking had appropriate validity and according to Cronbach’s alpha its reliability was 0.90. Findings showed that: 1- there is significant correlation between hidden curriculum components and seven dimensions of Shahed University students’ tendency to critical thinking (some of positive and negative aspects of hidden curriculum components had significant positive and negative correlation with some special dimensions or whole tendency to critical thinking). 2- The correlation between all positive components of hidden curriculum and tendency to thinking broadly was direct and significant. 3- The correlation between all negative components of hidden curriculum and dimensions of analysis, curiosity, maturity in judgment, truth seeking, thinking broadly, as well as whole dimensions of tendency to critical thinking was reverse and significant. 4- Regression models in form of four-variable equation for analysis of relative share of hidden curriculum components for prediction of tendency to critical thinking (whole) indicated that components of “negative aspect of content of major’s courses” (b= -0.174), “negative aspect of evaluation of academic success” (b= -0.149), “positive aspect of content of major’s courses” (b= -0.142), and “positive aspect of professors’ methodology” (b= 0.100) totally have provided 30.2% of total variance for students’ tendency to critical thinking including significant negative (reverse) or positive (direct) relations (sig= 0.000; F= 20.21).Keywords: Hidden curriculum components, Tendency to critical thinking, Shahed University students -
اخیرا، پژوهش در زمینه گرایش به تفکر انتقادی و عوامل مرتبط با آن، به عنوان یکی از صلاحیت های حرفه ای معلمان، توجه بسیاری از صاحب نظران تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. لذا پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان گرایش به تفکر انتقادی در معلمان مقطع متوسطه و نقش آن در ترجیح سبک تدریس آنان صورت پذیرفت. روش پژوهش، توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش، تمامی معلمان زن مقطع متوسطه شاخه نظری شهر مشهد در سال تحصیلی1391 1390 بود که بر اساس استعلام از سازمان آموزش و پرورش خراسان رضوی برابر با 4115 نفر می شد. 110 معلم طبق فرمول حجم نمونه کوکران و به روش تصادفی خوشه ایچند مرحله ای انتخاب و با استفاده از پرسشنامه های سبک تدریس و مقیاس گرایش به تفکر انتقادی ریکتس مورد ارزیابی قرار گرفتتند و داده های حاصل با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون t وابسته، تحلیل و تفسیر شد. یافته های پژوهش نشان داد که معلمان به سبک تدریس فعال بیش از سبک تدریس غیرفعال گرایش داشتند و در مجموع سطح تفکر انتقادی معلمان مطلوب بود و بین دو سبک تدریس فعال و غیر فعال، گرایش به تفکر انتقادی معلمان تنها با سبک تدریس فعال رابطه مثبت و معناداری وجود داشت (48/0r=، 001/0 >p).
کلید واژگان: تفکر انتقادی، گرایش به تفکر انتقادی، تدریس، سبک تدریسRecently، studying on critical thinking disposition and its related factors as one of the teacher’s professional competences has attracted many education experts. The present study investigated the trend of critical thinking in high school teachers and its role in their preferred teaching style. The study was descriptive and correlation. The study population included all of 4115 female high school teachers in the city of Mashhad in 2012-2013 academic year. Kukran formula and cluster random sampling of 110 teachers were selected. Research tools were the questionnaire of teaching style (Mousa Poor، 1998) and critical thinking disposition criteria of Ricketts (2003). The findings from this study showed a significant meaning (r = 0. 48، p < 0. 001) and teachers tendency toward active teaching style was more than passive and the overall critical thinking disposition of teachers was desirable.Keywords: Critical thinking, Critical thinking disposition, Teaching, Teaching style -
پژوهش حاضر با هدف شناخت رابطه ی باورهای معرفت شناختی و باورهای ضد روشن فکری با گرایش به تفکر انتقادی در دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه یزد در سال تحصیلی 93-1392 انجام گرفت. جامعه ی آماری پژوهش شامل 2180 دانشجوی دوره کارشناسی ارشد دانشگاه یزد بود که از این جامعه بر اساس جدول مورگان-کرجسی تعداد 360 نفر از سه دانشکده ی علوم انسانی، علوم پایه و فنی- مهندسی به عنوان نمونه به روش تصادفی خوشه ایانتخاب شدند. برای سنجش متغیرهای پژوهش از پرسشنامه ی باورهای معرفت شناختی شومر با پنج بعد ساده دانستن دانش، قطعی دانستن دانش، منبع دانش، ذاتی دانستن توانایی یادگیری و سریع دانستن فرایند یادگیری؛ پرسشنامه ی باورهای ضدروشن فکری دانشجو ایگنبرگر و سیلندر و پرسشنامه ی گرایش به تفکر انتقادی ریکتس با سه بعد نوآوری، بلوغ فکری و اشتغال ذهنی استفاده شد. تحلیل داده ها نیز با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش گام به گام صورت گرفت. نتایج نشان داد که باورهای معرفت شناختی و باورهای ضدروشن فکری با گرایش به تفکر انتقادی رابطه ی منفی معنادار دارند. هم چنین، نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که از میان ابعاد باورهای معرفت شناختی، منبع دانش با بتای (106/0) به طور مثبت، قطعی دانستن دانش با بتای (11/0-) و ذاتی دانستن توانایی یادگیری با بتای (23/0-) به طور منفی گرایش به تفکر انتقادی را پیش بینی می کند. باورهای ضدروشن فکری نیز با بتای (37/0-) به طور منفی در پیش بینی گرایش به تفکر انتقادی نقش دارد. در مجموع یافته های پژوهش حاضر ضرورت شناسایی نقش باورهای معرفت شناختی و بازشناسی نقش باورهای ضدروشن فکری را در کیفیت گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان نشان می دهد.کلید واژگان: باورهای معرفت شناختی، باورهای ضدروشن فکری، گرایش به تفکر انتقادی، تحصیلات تکمیلی، دانشگاه یزدEducation Journal, Volume:23 Issue: 1, 2013, PP 131 -152The present study was conducted to investigate the relationship between epistemological beliefs and anti-intellectual beliefs with critical thinking disposition.MethodThe study sample consisted of 2180 M. A. students of Yazd University. A sample of 360 persons were selected by cluster sampling according to the Morgan-Krejcie table from the faculties of Humanities, Science and engineering. To measure the variables of the study three questionnaires were used: Schommers epistemological beliefs questionnaire with five dimensions of simple assuming of knowledge, definite assuming of knowledge, source of knowledge, innate assuming of learning ability and quick assuming of learning process to measure epistemological beliefs Eigenberger and sealanders student anti-intellectualism scale and Ricketts critical thinking disposition inventory with three dimensions of innovativeness, maturity and engagement check anti-intellectual beliefs. The data was also analyzed using Pearson correlation and stepwise multiple regression.ResultsThe results showed that epistemological beliefs and anti-intellectual beliefs had a negative significant relationship with the critical thinking disposition. The results of multiple regression analysis also showed that among the dimensions of the epistemological beliefs, source of knowledge with a positive beta (0.106), definite assuming of knowledge with beta (-0.11) and innate assuming of learning ability with beta (-0.23) predicts the critical thinking disposition negatively. Anti-intellectual beliefs with a negative beta (-0.37) has a role in the prediction of the critical thinking disposition. Generally, findings of the present study show that it is necessary to identify the role of epistemological beliefs and recognition of the anti-intellectual beliefs in the quality of critical thinking students dispositions.Keywords: Epistemological beliefs, anti-intellectual beliefs, critical thinking disposition, graduate course, Yazd University
-
هدف از انجام این پژوهش بررسی رابطه ی ادراک والدینی و انگیزش تحصیلی با گرایش به تفکر انتقادی براساس یک مدل علی است. جامعه ی آماری پژوهش شامل دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه فردوسی مشهد در سال تحصیلی 90-1389 است. بدین منظور نمونه ای به حجم 359 دانشجو انتخاب شد. پرسش نامه های مورد استفاده برای جمع آوری داده ها شامل پرسش نامه ی گرایش به تفکر انتقادی کالیفرنیا،ادراک والدینی و پرسش نامه ی ترجیح کاری بود. برای تحلیل داده ها و به منظور بررسی رابطه بین متغیر ها از ضریب همبستگی پیرسونو الگوی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که مولفه های ادراک والدینی، انگیزش وگرایش به تفکرانتقادی دوبه دو با یکدیگرهمبستگی دارند. علاوه براین اجرای الگوی معادلات ساختاری نشان داد که الگوی پیشنهادی با داده ها برازش دارند و گرایش به تفکرانتقادی از طریق انگیزش درونی وادراک والدینی قابل پیش بینی است. به عبارت دیگر، ادراک والدینی مستقیما و از طریق انگیزش تحصیلی با گرایش به تفکر انتقادی رابطه دارد.
کلید واژگان: گرایش به تفکر انتقادی، انگیزش، ادراک والدینیIntroductionStudents are usually faced with a host of information and stimuli, and in order to use them properly and make the right decisions, they are obliged to evaluate and critique them. Then, they need to accrue critical thinking and process related to it such as critical thinking disposition. So, research about the facts that affect and are related to critical thinking disposition is important. Studies conducted on intrinsic motivation have shown that environment plays a key role in this regard. Family, school and community contexts all have an important role in the formation of critical thinking. Despite the theoretical research conducted on the relationship among the parental perception, motivation and critical orientation, the need to study such relationships in a single study is felt. Family and understandings relating to it have a significant role in the inclination toward critical thinking, and according to SDT theory of motivation and the related processes, this relationship is mediated through motivation. It can, therefore, be mentioned that parental perceptions directly and through motivational processes are related to critical thinking. Research Question: This study was aimed at investigating the relationship between the perception of parenting and motivation with critical thinking disposition based on a causal model. The research question focuses on whether the proposed model fits the data collected from the university students?MethodThe statistical population of the research included students of BA level at Ferdowsi University of Mashhad in the academic year 1389-90. The sample included 359 students that were selected through non-proportional stratified sampling. The data collection instruments were California Critical Thinking Disposition (Facione & Facione, 1992, as cited in Nowshadi & Khademi, 2010), Perception of Parents Scale (Grolnick, Ryan & Deci, 1991), and the Work Preference Inventory (Amabile, 1994). Cronbach's alpha reliability of the Perception of Parents Scale in the original source has been reported to vary from 0.79 to 0.86 (Kareshk1, 2008). The Persian version of this scale has a good alpha coefficient for the subscales. In a study, the results of factor analysis with varimax rotation showed that only 40 items with six factors underlay the sacle (Tanhaye Rshvanlv, 2009). Therefore, we can say that scale has good validity and reliability for Iranian students. The reliability and validity of the California Critical Thinking Disposition scale have been verified for Iranian students by Nowshadi and Khademi (2010). The reliability and validity of Work Preference Inventory have also been verified for Iranian students by Shaykholeslami and Razavi (2005). Pearson correlation coefficient and SEM were used for analyzing the data.ResultTo test the proposed model, the data were collected and necessary assumptions for SEM such as independence of errors, normality, multivariate normality and multi-co linearity were verified. The results are reported in two parts. The results indicated that there was a significant and positive relationship between the perception of parenting and academic motivation (r=.13, p<0.05). There was also a significant and positive relationship between the perception of parenting and critical thinking disposition (r=.11, p<0.05) and also between motivation and critical thinking disposition (r=.35, p<0.01). The results of structural equating modeling showed that the proposed model fitted the data and that critical thinking disposition is predictable by the perception of parenting and intrinsic motivation (GFI=0.94, RSMEA = 0.05, 2=193.30, df=82, GFI=0.94, AGFI =0.92, 2/df=2.35). In other words, the perception of parenting is related to critical thinking disposition directly and indirectly through intrinsic motivation. The results speak of the direct effect of perceived parental perceptions on critical thinking dispositions (.13), the direct effect of parental perceptions on motivation (.57), the direct effect of motivation on critical thinking dispositions (.55) and the indirect effect of parent's perceptions on critical thinking (.31). This indicates that the indirect pathway of parental perceptions to critical attitudes is a stronger direction.DiscussionsIn this study, the relationship between parental perceptions and motivations with critical thinking dispositions was examined. The results of structural equation modeling analysis provided support for the research hypothesis; that is, motivation and perceived parental disposition correlate with critical thinking; and there exists an indirect relationship between the perceived parental disposition and critical thinking through intrinsic motivation. Overall, parent's perceptions and motivations are able to predict changes of critical thinking dispositions. In other words, students who have a higher internal motivation tend to have higher critical thinking. These results are consistent with other studies (Jafari sani, Pakmhr & Malekzadeh, 2011; Fan, 2009; Byvrs, 2010; Gayvdt, 2010). Another path through which this model was tested was the relationship between parental perception and motivation. The findings of the research are consisting with others (Fancy & Karshky, 1388; Sbry, 2006; Shaw, 2008; Ryvrs, 2008; Huang, 2007; Gottfried, Fehling, & Gatfyrd, 1994). According to the results, it is important to instruct the parents to help develop critical thinking skills in their children. Given the impact that motivation has on critical thinking, more research is needed to identify how to improve aspects of motivation.Keywords: critical disposition, motivation, perception, parenting
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.