جستجوی مقالات مرتبط با کلیدواژه « پارس جنوبی » در نشریات گروه « زمین شناسی »
تکرار جستجوی کلیدواژه « پارس جنوبی » در نشریات گروه « علوم پایه »-
تزریق فوم به جهت کاهش اشباع نفت به جامانده در مخازن نفتی؛ یکی از زمینه های ازدیاد برداشت شیمیایی می باشد. در این روش با استفاده از مواد فعال سطحی و سایر افزونه ها، کشش بین سطحی را پایین آورده و با غلبه بر نیروی های مویینه سعی در محرک کردن نفت به دام افتاده را دارند. علاوه بر این با تشکیل فوم باعث برقرارکردن نسبت تحرک پذیری و بهبود ضریب جاروب حجمی می شود. در تزریق فوم، یکی از پارامترهای موثر در افزایش بازیافت نفت پایداری فوم حاصل می باشد. بنابراین ایجاد پایدارترین فوم، یکی از اهداف پژوهش های حال حاضر بر روی این روش، در جهت گزینش نوع و غلظت بهینه مواد شیمیایی مورداستفاده می باشد. یکی از مواد مورداستفاده در تزریق مواد شیمیایی حلال کمکی می باشد که به جهت جلوگیری از ایجاد فاز ژل مانند و فاز مایع کریستالی و تسریع تعادل میکروامولسیونی از آن استفاده می شود. عموما الکل های با زنجیره ی کربنی بین 3 تا 5 کربن به عنوان حلال کمکی استفاده می شود که باعث ناپایداری فوم می شوند. در این مطالعه به جهت بررسی تاثیر نوع و غلظت حلال کمکی بر روی پایداری فوم و درنهایت میزان بازیافت نفت، در کنار 1-بوتانول از بوتریکاسید بهعنوان یک حلال کمکی جایگزین استفاده شده است. با تغییر نوع حلال کمکی از الکل به اسید چرب پایداری فوم های حاصل بسیار بیش تر شد. حداکثر میزان بازیافت نفت در استفاده از حلال کمکی 1-بوتانول بدست آمد که برابر با 44% نفت درجا موجود در مغزه می باشد که با استفاده از روش سیلاب زنی با آب برداشت نشده بود و نشان از توانایی بالای این روش در ازدیاد برداشت نفت می باشد.
کلید واژگان: پارس جنوبی, گلیکول, تثبیت میعانات} -
بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا بر اساس تحولات رخساره ای پرمین پایانی، مثالی از عضو دالان بالایی در میدان گازی پارس جنوبیدر این مطالعه رخساره های میکروسکوپی و مجموعه های آنها بر اساس مطالعات دقیق سنگ نگاری در ستبرای حدود 540 متری توالی های مخزنی پرمین پایانی است و 15 رخساره شناسایی شده اند که در چهار گروه رخساره ای پری تایدال، لاگون، شول و دور از شول قرار می گیرند. به واسطه فراوانی چشمگیر رخساره های شول در دالان بالایی سعی شد تا این رخساره ها تحت تقسیم بندی و مطالعه دقیق تری قرار گیرند. به منظور بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا، طی نهشته شدن توالی دالان بالایی، ستون های رخساره ای رسم شده اند و تغییرات رخساره ها و مجموعه های آنها در توالی قائم مورد ارزیابی قرار گرفته اند. آنالیز فراوانی رخساره ها نشان می دهد که در نیمه پایینی(واحد مخزنی K4) و نیمه بالایی(واحد مخزنی K3) توالی دالان بالایی، افت قابل ملاحظه ای در سطح نسبی آب دریا طی دوره پرمین پایانی رخ داده است. به طوری که تغییر از شرایط چیرگی شول های گسترده ااییدی- بایوکلستی به توالی های متناوب شول- لاگون- پری تایدال و عوارضی مانند نهشته شدن انیدریت و دولومیتی شدن شدید دیده می شود که می تواند بیانگر تغییر اقلیم نیز باشد. پس از شناسایی رخساره ها در توالی دالان بالایی از آنها به عنوان نشانگرهایی در بررسی تغییرات سطح نسبی آب دریا طی نهشته شدن این توالی ها در میدان پارس جنوبی استفاده شده است. بر این اساس توالی دالان بالایی آثار و عوارض مربوط به دو و نیم سیکل رده سوم و 12 سیکل رده چهارم از تغییرات سطح نسبی آب دریاها را در خود ثبت نموده است.
کلید واژگان: دالان بالایی, رخساره, مدل رخساره ای, تغییرات سطح نسبی آب دریا, پرمین پایانی, پارس جنوبی}Investigation of the Late Permian Sea-Level Fluctuations based on the Facies Evolutions; An Example from the Upper Dalan Member in the South Pars Gas FieldThis study is focused on the microfacies and facies associations in the 540 meter-thick interval of the Late Permian Upper Dalan reservoirs in the South Pars Gas Field using the petrographic studies, image analysis techniques and quantitative analysis of the constituting components. The petrographic studies led to the recognition of 15 microfacies that formed in four facies associations: peritidal, lagoon, shoal and off shoal. Due to the high frequency of the shoal facies in the Upper Dalan, those have been investigated in details. The relative sea-level changes during deposition of the Upper Dalan member were examined using the vertical microfacies and facies association’s variations. The main focus of this study is to investigate the microfacies variations and depositional environment evolutions in the Upper Dalan member in response to the relative sea-level changes. The frequency analysis of the facies revealed that during the Late Permian, a major fall has been occurred in relative sea-level recorded in the lower (K4 unit) and upper (K3 unit) parts of the Upper Dalan member. In these intervals, the facies change from ooid-bioclastic shoals to the alternative layers of shoal-lagoon-peritidal facies. As well, anhydrite precipitation and dolomitization are prominent diagenetic features, which are indications of climate change. The facies variations were used to reconstruct the relative sea-level changes during deposition of the Upper Dalan member in the South Pars Gas Field. As a result, two and a half third-order and 12 fourth-order cycles have been distinguished.Keywords: Upper Dalan, Microfacies, Facies Model, Relative Sea, Level Changes, Late Permian, South Pars} -
امروزه استفاده از آنالیز موجک برای شناسایی و تجزیه و تحلیل مرزهای گذرا کاربرد فراوانی دارد. یکی از کاربردهای این نوع آنالیز، شناسایی ناپیوستگی ها در توالی های رسوبی و نیز شناسایی مرزهای چینه نگاری سکانسی می باشد. به دلیل انواع مرزهای سکانسی که بر روی، نمودارهای مختلف چاه نگاری نمایان می گردند و دیگر تغییرات لیتولوژی و ساختاری بر روی نمودارهای چاه نگاری و به تبع آن تاثیر بر آنالیز موجک، نمی توان تنها با آنالیز موجک یک نوع نمودار چاه پیمایی، تمامی مرزهای سکانسی را شناسایی کرد. در این مطالعه سعی شده است با استفاده از آنالیز موجک داده های چاه پیمایی مانندGR، NPHI، RHOB، RHOZ، THOR/URAN و داده های تحلیل چندکانیایی مانند حجم انیدریت و نیز ترکیب نمودن آن ها، روشی مناسب و کم خطا برای تعیین خودکار این مرزها ارائه شود. بدین ترتیب برای شناسایی مرزهای سکانسی بهترین نتیجه از ترکیب ضرایب همبستگی نمودارهای (GR، NPHI، RHOB(RHOZ و نسبت حجمی انیدریت، ترکیب (GR، NPHI، RHOB(RHOZ و نسبت توریوم به اورانیوم THOR/URAN به دست آمده است. مقایسه نتایج به دست آمده از این روش با نتایج به دست آمده از سایر روش ها بر روی سازندهای کنگان و دالان در میدان گازی پارس جنوبی صحت این روش را اثبات می نماید.
کلید واژگان: آنالیز موجک, چینه نگاری سکانسی, ژئوفیزیک, پارس جنوبی, نمودارهای چاه پیمایی}Nowadays, wavelet analysis has many applications to identify and analyze the transient boundaries and waves, such as image borders and earthquake waves. Detection of discontinuities in the sedimentary sequences and identifying the boundaries of sequence stratigraphic surfaces are one of those applications. In this study, wavelet analysis was used to analyze wirline logs data, such as GR, NPHI, RHOB, RHOZ, THOR / URAN and multimin data such as anhydrite percentage volume, in which the data vary in sequence boundaries. Different types of sequence boundaries impact on different types of logs. The wireline logs are affected by structural and lithological changes; thus, we cannot identify those boundaries using a kind of correlation coefficients. In this study, a combination of coefficients for the wireline logs is used. This combination offers a good way to automatically determine the borders fairly accurate. The best results are obtained from the coefficients combination of GR, NPHI, RHOB (RHOZ) logs and the anhydrite percentage volume multimin, and also, the coefficients combination of GR, NPHI, RHOB (RHOZ) logs and thorium to uranium ratio (THOR / URAN) graphs. Comparison between the results of this study in Kangan and Dalan formations of South Pars gas field with the other proved methods show the capability of this technique in combination of data.Keywords: Wavelet analysis, Sequence stratigraphy, Geophysics, South Pars Field, Wireline logs} -
استفاده از نگاره گاما در تعیین سکانس های رسوبی در مخازن کربناته به سبب دامنه تغییرات کم این لاگ در این مخازن کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در این مطالعه از نگاره گامای مربوط به سه چاه برای تعیین مرزهای واحدهای سکانسی سازندهای کنگان و دالان بالایی (پرمین- تریاس) در میدان گازی پارس جنوبی استفاده شده است. هر داده نگاره گاما از متوسط داده ها در کل چاه کسر گردید و سپس مقادیر به دست آمده با یکدیگر جمع شد تا مقدار تجمعی انحراف از معیار به دست آید. با توجه به اینکه رسوبات مربوط به هرسکانس یک واحد زایشی را تشکیل می دهند، تغییرات نگاره گاما که تاثیر بسیار کمی از فرآیندهای دیاژنزی می پذیرد، باید همواره در یک سکانس نسبت به یک مبدا مشخص افزایش یا کاهش داشته باشد. این آنالیز در مرحله اول مرز بین سازندهای کنگان و دالان را در چاه مورد مطالعه نشان داد. در مرحله بعد از متوسط نگاره گاما در هر سکانس تعیین شده به عنوان مبنا استفاده گردید و در مراحل دوم و سوم مرزهای سیستم تراکت های این سکانس ها نیز مشخص گردید. در مجموع در مرحله سوم، چهارسکانس رده سوم در سازندهای مورد مطالعه تشخیص داده شد که منطبق با مطالعات پیشین سکانسی در این میدان بود. این فرآیند بر روی دوچاه دیگر از این میدان نیز اجرا گردیده و نتایج مشابهی را نشان داد. این مطالعه نشان می دهد که استفاده از نگاره گاما و آنالیزهای ساده و اولیه ریاضی می تواند منجر به شناخت دقیق مرز واحدهای سکانسی در سازندهای کربناته گردد.
کلید واژگان: نگاره گاما, انحراف معیار, چینه نگاری سکانسی, پرمین, تریاس, پارس جنوبی} -
حرکت سیالات در سنگ مخزن تابع شبکه ی منفذی در برگیرنده است. منحنی های تزریق جیوه برای ارزیابی سنگ مخزن، تفکیک سنگ های با قابلیت مخزنی از انواع غیر مخزنی و تعیین ویژگی های شبکه ی منفذی (فضای بین دانه ای و داخل دانه ای و گلوگاه ها) مورد استفاده قرار می گیرند. این منحنی ها به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط میان خصوصیات رسوبی و مخزنی سنگ (قابلیت هدایت سیالات در سنگ مخزن) مورد استفاده قرار می گیرند. در این مطالعه برای برقراری ارتباط میان ویژگی های رسوبی و مخزنی، منحنی های فشار مویینه بر اساس خصوصیات مویینه رده بندی شده اند. پس از مشخص کردن شاخص هایی از منحنی های فشار مویینه که مبین خصوصیات شبکه ی منفذی هستند رده بندی آن ها با استفاده از روش آنالیز خوشه ای(MRGC) انجام شد. بدین ترتیب شش رخساره ی منفذی در سنگ مخزن شناخته شده و سپس بافت رسوبی و نوع تخلخل اصلی در هر دسته با مطالعات پتروگرافی تعیین شده است. در گام آخر منحنی های آب - هوا حاصل از آزمایش های سانتریفیوژ، برای تعیین قابلیت عبوردهی سیالات در سنگ مخزن مطالعه و به طور جداگانه رده بندی شده اند. این رده بندی بر اساس تغییرات فشار مویینه در مقادیر متفاوت از اشباع شدگی انجام شده است. با مقایسه ی رخساره های منفذی تعیین شده و منحنی های فشار مویینه ی هوا - آب اثر خصوصیات شبکه ی منفذی بر رفتار آب اشباع شدگی در سنگ مخزن بررسی شده است. هماهنگی خصوصیات منحنی های سانتریفیوژ با رخساره های منفذی، نشان دهنده ی اهمیت انواع تخلخل و ساختار شبکه ی منفذی (به خصوص هندسه ی گلوگاه ها) در ویژگی های مخزنی و رفتار اشباع شدگی سنگ مخزن است. این پژوهش نشان می دهد تفاوت ها در شرایط و نوع آزمایش ها موجب اختلافاتی در نتایج می شود اما خصوصیات مویینه به شدت تحت تاثیر ساختار شبکه ی منفذی است. این روش برای مطالعات مخزنی و رده بندی رخساره های مخزنی قابل استفاده است و می تواند در کاهش ناهماهنگی های میان رخساره های زمین شناسی و خصوصیات جریانی سنگ در مخازن کربناته مفید باشد. در نتیجه، کیفیت سنگ مخزن و رفتار آب اشباع شدگی تابعی از ویژگی های شبکه ی منفذی هستند که خود به شدت تحت تاثیر تغییرات بافت رسوبی و عوارض دیاژنزی سنگ می باشد.
کلید واژگان: تخلخل, منحنی تزریق جیوه, پارس جنوبی, سازند دالان, سازند کنگان}Fluid movement in the reservoir rock depends on the surrounding pore system. MICP curves are applied for the reservoir rock evaluation, distinction between reservoir and non-reservoir rocks and pore system (interparticle and intraparticle pore spaces and pore throats) characterization. The MICP curves are used as an instrument for making a connection between the depositional and reservoir (the ability of fluid conduction) properties. In this study, capillary pressure curves are classified based on the pore system characteristics in order to make a relationship between depositional and reservoir properties. The classification was performed first by determining some parameters from the MICP curves. Then the parameters were classified using cluster analysis (MRGC). As a result six pore facies are defined in the reservoir rock and then the depositional rock fabric and the main pore types are determined in each pore facies by petrographic analysis. Eventually, air-water capillary pressure curves from centrifuge tests were studied and then were classified separately in order to determine the ability of reservoir rock to fluid conduction. The classification was performed based on the variations in capillary pressure in different water saturations. The effect of pore system characteristics on fluid saturation behavior has been determined in reservoir rock by comparing the result of pore facies analysis and the air-water capillary pressure curves. The compatibility of the centrifuge curves with pore facies is indicative of the importance of the pore types and pore system structure (particularly pore throats) in reservoir rock properties and saturation behavior. This research shows dissimilarities in the condition and types of test cause some differences in the results but capillary properties are affected strongly by the pore system. This method is applicable in reservoir studies and the classification of reservoir facies and it can be useful in decreasing the incompatibilities between geological facies and dynamic properties of the reservoir rock. In conclusion, pore system characteristics which is strongly affected by the variations in depositional fabric and diagenetic features, control the reservoir rock quality and fluid saturation behavior.Keywords: pore, MICP curve, South Pars, Dalan Formation, Kangan formation} -
جمهوری اسلامی ایران با حجم گاز درجا برابر با 4/44 تریلیون متر مکعب بهعنوان دومین کشور بزرگ مالک گاز دنیا پس از روسیه، به شمار میرود. لذا توسعه بهینه این مخازن یکی از ضروریات تولید صیانتی از منابع هیدروکربوری کشور است. در این میان، بخش عمدهای از منابع گازی ایران از نوع مخازن گاز میعانی است که رفتار خاص فازی آن باعث هرز رفت میعانات در مخزن و کاهش بهرهدهی چاه ها میگردد. همچنین به دلیل پیچیدگی رفتار جریانی در ناحیه نزدیک چاه، پیشبینی تولید از این مخازن و درنتیجه برنامهریزی تولید با چالش جدی روبرو است. این مقاله ضمن معرفی محورهای پژوهشی مرتبط با مدیریت بهینه میدان پارس جنوبی، راهکارهای افزایش اثربخشی پژوهش در توسعه بزگترین میدان گازی کشور را پیشنهاد مینماید.
کلید واژگان: پژوهش, گازمیعانی, پارس جنوبی, مدیریت بهینه, مدیریت مخزن} -
فصلنامه پژوهش های چینه نگاری و رسوب شناسی، سال بیست و نهم شماره 2 (پیاپی 51، تابستان 1392)، صص 21 -50سازند دالان به سن پرمین به همراه سازند کنگان به سن تریاس به عنوان بزرگترین مخزن گازدار در منطقه زاگرس و خلیج فارس، حدود 50 درصد از ذخایر گازی را به خود اختصاص داده اند. سازند دالان با رخساره کربناته و تبخیری مابین سازند تخریبی فراقون در پایین و کربنات های کنگان در بالا قرار گرفته است. هدف از انجام این مطالعه، شناسایی میکروفاسیس ها و تفسیر محیط رسوبی و فرآیندهای دیاژنزی سازند دالان در چاه شماره X در میدان گازی پارس جنوبی می باشد. مطالعات میکروسکوپی منجر به شناسایی 4 رخساره با حروف اختصاری A، B، C، D گردیده است که این رخساره ها از نظر محیط رسوب گذاری به 4 کمربند رخساره ای تعلق دارند به طوری که رخساره های A در محیط جزرومدی، رخساره های B در محیط لاگون، رخساره های C در محیط پشته کربناته و رخساره های D در محیط دریای باز بر جای گذاشته شده اند. با توجه به میکروفاسیس های شناسایی شده، این توالی کربناته بر روی یک پلاتفرم کربناته از نوع رمپ هموکلینال نهشته شده است. براساس مطالعات پتروگرافی، سازند دالان تحت تاثیر فرآیندهای دیاژنزی مختلفی از جمله دولومیتی شدن، سیمانی شدن، انحلال، میکریتی شدن، استیلولیتی شدن و تراکم فیزیکی و تراکم شیمیایی قرار گرفته است که به لحاظ فرآیندهای دیاژنزی سیمان انیدریتی بعد از پدیده دولومیتی شدن غالب ترین فرآیند دیاژنزی در این سازند می باشد. تخلخل های اولیه شامل تخلخل درون دانه ای، بین دانه ای، و تخلخل های ثانویه شامل کانالی، شکستگی، بین بلوری، فنسترال و قالبی از جمله تخلخل های مشاهده شده در این سازند می باشند و تخلخل قالبی فراوانترین تخلخل مشاهده در این سازند است.
کلید واژگان: سازند دالان, محیط رسوبی, دیاژنز, پارس جنوبی} -
فصلنامه پژوهش های چینه نگاری و رسوب شناسی، سال بیست و نهم شماره 2 (پیاپی 51، تابستان 1392)، صص 51 -66میدان گازی پارس جنوبی یکی از بزرگترین میادین گازی در جنوب ایران و خلیج فارس است که حاوی 19 درصد از منابع گازی دنیا است. سازندهای دالان (به سن پرمین پسین) وکنگان (به سن تریاس پیشین) مهمترین سنگ مخزن میدان پارس جنوبی می باشد. در این مطالعه از فاکتور شوری [1] بعنوان یک پارامتر قابل اعتماد در شناسایی مرز پرمین تریاس و تغییرات کیفیت مخزنی استفاده شده است. در این مقاله سعی شده است که از جنبه های مختلف تغییرات الگو رخساره ای، روند دیاژنزی، فاکتور شوری، تخلخل و تراوایی در مرز پرموتریاس و واحدهای مجاور آن نشان داده شود. فاکتور شوری در محدوده مرز پرموتریاس و بخصوص در واحدهای چند متر زیر مرز کم می شود (بیشتر از 195 - در هزار)، که این نشان دهنده قلمرو دیاژنز جوی و انحلال در واحدهای دالان بالایی است. این تغییرات بخصوص در واحدهای زیرین مرز پرموتریاس به روشنی بیان کننده رخنمون تحت الجوی و وجود یک ناپیوستگی چینه شناسی در این افق می باشد. افزایش کیفیت مخزنی در مرز پرموتریاس قابل ملاحظه است اما در افق های دورتر از مرز کاهش می یابد. به طور کلی، این شواهد به همراه تغییرات رخساره ای (حضور رخساره ترومبولیتی در ابتدای تریاس سازند کنگان) دلالت بر اهمیت رخنمون تحت الجوی و مرز فرسایشی پرموتریاس در افزایش کیفیت مخزنی دارد.
کلید واژگان: فاکتور شوری, کیفیت مخزنی, مرز پرموتریاس, سازند دالان و کنگان, پارس جنوبی, رخساره} -
میدان گازی پارس جنوبی از بزرگترین میادین گازی جهان است که در آبهای خلیج فارس واقع شده است. سازند دالان یکی از مهمترین سنگهای مخزنی میادین گازی را تشکیل میدهد. هدف از این مطالعه شناخت رخساره ها و محیط های رسوبی سازند دالان در چاه های- A وB میدان پارس جنوبی است تا از این طریق بتوان جغرافیای دیرینه دوره زمانی پرمین را در این منطقه بازسازی کرد. بر اساس مطالعات انجام شده هشت رخساره رسوبی تفکیک شد که نشاندهنده محیط های رسوبی، بالای پهنه جزر و مدی، پهنه های جزر و مدی، لاگون، سد و دریای باز است. رخساره های سدی به عنوان بهترین رخساره مخزنی سازند دالان در نظر گرفته میشود. نتایج حاصل میتواند به دلیل دارا بودن شرایط مخزنی در تفسیر محیط رسوبی سنگهای پرمین در مقیاس منطقه ای مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به بررسی رخساره ها در منطقه مورد مطالعه به نظر میرسد سازند دالان روی یک پلتفرم کربناته از نوع رمپ هموکلینال تشکیل شده است.
کلید واژگان: پارس جنوبی, سازند دالان, رخساره, پرمو, تریاس, محیط رسوبی} -
سازندکنگان (تریاس پیشین) به همراه سازند دالان بالایی مهمترین سنگ مخزن گای ایران را تشکیل میدهند. بررسی رخساره های موجود در سازند کنگان نشان می دهد که بطور کلی دو نوع رخساره ی اوئیدی-گرینستونی و مادستونی-دولومادستونی بیش از 75 درصد از رخساره های این سازند را تشکیل می دهند. بنابراین شناسایی فرایندهای کنترل کننده کیفیت مخزنی در این رخساره ها می تواند کمک زیادی در پیش بینی توزیع خصوصیات مخزنی سازند داشته باشد. در این مطالعه، ابتدا رخساره های میکروسکوپی و محیط رسوبی این دو گروه رخساره ای شناسایی شده و سپس تاثیر فرایندهای مختلف رسوبی و دیاژنزی کیفیت مخزنی رخساره ها با رسم نمودارهای تخلخل-تراوایی توضیح داده شده است.نتایج حاصله نشان می دهد که بهترین زون های مخزنی از رخساره های دانه غالب تشکیل شده اند و انحلال آلوکم ها در این رخساره ها و نیز دولومیتی شدن باعث افزایش خصوصیات مخزنی سازند کنگان شده است. در حالی که سیمانی شدن کلسیتی، انیدریتی شدن و تراکم سبب کاهش کیفیت مخزنی شده اند.
کلید واژگان: محیط های رسوبی, دیاژنز, کیفیت مخزنی, کنگان, پارس جنوبی}The Kangan (Early Triasic) and Upper Dalan (Late Permian) formations form the important gas reservoirs in Iran. The ooidal grainstone and mudstone facies form more than of 75 percent of Kangan Formation. Therefore, recognition of controlling processes of reservoir properties on these facies lead to understand the reservoir quality on whole formation. In this study, based on recognition of microfacies and depositional environments, petrophysical properties of Kangan Formation are investigated. Results show that the grain-dominated facies have better reservoir quality, and dissolution of allochems on these facies (grain dominated), dolomitization and fracturing caused to increasing reservoir properties. However, calcite cementation, anhydritization and compaction decreased the reservoir quality. -
در این مطالعه به منظور تعیین ویژگی های ژئوشیمیائی میعانات گازی میدان پارس جنوبی وپی بردن به منشاء آنها تعداد 4 نمونه میعانات گازی از افق های مخزنی کنگان (تریاس)ودالان (پرمین)جهت انجام آنالیزهای ژئوشیمیائی ویزه مخزنی انتخاب گردید. تغلیظ نمونه ها طی سه مرحله پی درپی وبا استفاده ازتکنیک های حرارت ملایم، بکارگیری روش حرارت کنترل شده (Oil Topping) وبه دام انداختن ترکیبات ناخواسته در کریستال های اوره، انجام گرفت. شناسایی بیو مارکر ها واثر انگشت انها در هر نمونه با استفاده از کروماتو گرافی گازی-طیف سنجی جرمی صورت گرفت. بر اساس پارامتر های بدست آمده از اثر انگشت بیو مار کر های مختلف، این میعانات گازی از سنگ منشای با لیتو لوژی کربناته –کلاستیک وحاوی کروژن نوع II با ورود اندکی مواد آلی قاره ای (کروژن نوع III)،د رمحیطی دریائی تولید شده اند. میزان بلوغ میعانات گازی نشان داد که سنگ منشاء مولد این هیدرو کربن ها در حد اواخر پنجره نفت زائی واوایل پنجره گاز زائی می باشد. بررسی های تفضیلی نشان داد، که تولید هیدرو کربن های تجمع یافته در مخازن پارس جنوبی از شیلهای غنی از مواد آلی سیلورین (سازند سر چاهان)که عمدتا در ایالت فارس وفرا ساحل فارس در خلیج فارس راسب شده اند، صورت گرفته است.
کلید واژگان: میعانات گازی, خالص سازی, بیو مارکرها, پارس جنوبی, خلیج فارس}In this study، in order to determine the geochemical properties of condensates from South Pars Field، 4 samples from Kangan (Early Triassic) and Dalan (Middle- Late Permian) reservoir were subjected to geochemical analyses. Concentration and Identification of biomarkers and their fingerprint were achieved by successive treatments of condensate samples. These analyses were; i) Mild evaporation of light hydrocarbons، ii) Mild oil topping of samples and iii) Urea adduction. Based on different biomarkers fingerprints، the accumulated condensates were generated from a carbonate-clastic source rock containing organic matters with mainly kerogen type II and little terrestrial inputs، with marine origin، which has been deposited in anoxic conditions. Maturity of condensate indicates، hydrocarbon generation from a source rock with late oil window and early gas generation stage. Further investigations revealed that، gas and condensates were originated from highly reach organic matter، Silurian shales (Sarchahan Formation) deposited in the Fars and offshore of Persian Gulf region.Keywords: Condensate, Oil topping, Urea adduction, South Pars} -
سازند کنگان با ستبرای 115 متر شامل یک توالی کربناتی- تبخیری است که به عنوان بخشی از بزرگ ترین مخزن کربناتی در میدان پارس جنوبی در خلیج فارس به شمار می رود. بررسی سنگ نگاری دولومیت های سازند کنگان منجر به شناسایی 5 نوع دولومیت شامل دولومیکرایت، دولومیکرواسپار، دولواسپار، سیمان دولومیتی و دولومیت زین اسبی شده است. همچنین مطالعات عنصری دولومیکرایت ها و دولومیکرواسپارها نشان دهنده افزایش نسبی مقادیر استرانسیم و سدیم و کاهش نسبی مقادیر آهن و منگنز در نمونه های دولومیکرایتی نسبت به نمونه های دولومیکرواسپارایتی است. یادآوری می شود که روند ایزوتوپی اکسیژن- کربن در این دولومیت ها نشان دهنده تاثیر اندک دیاژنز جوی (در دولومیت های نوع اول، دوم و سوم) و دیاژنز تدفینی (در دولومیت های نوع چهارم و پنجم) است. یادآوری این نکته ضروری است که اگرچه دولومیکرایت ها در محیط سبخایی تشکیل شده اند، دیاژنز جوی اندکی را تحمل کرده اند. همچنین منشا منیزیم برای دولومیکرایت ها، منیزیم آب دریا و یا آب های میان دانه ای در حال تعادل با آب دریا و برای دولومیت های دانه درشت تر در سازند کنگان احتمالا آب های محبوس میان دانه ای و یا شورابه های حوضه ای است. دمای ته نشستی کربنات های سازند کنگان با استفاده از سنگین ترین ایزوتوپ اکسیژن در نمونه های دولومیکرایتی، 5/44 درجه سانتی گراد محاسبه شده است.
کلید واژگان: سنگ نگاری, ژئوشیمی, دولومیتی شدن, سازند کنگان, پارس جنوبی}The Kangan Formation is a carbonate-evaporate sequence that is considered as a part of the largest carbonate reservoir in the South Pars Field at Persian Gulf. Petrography analysis led to the recognition of 5 different dolomite types: such as dolomicrite, dolomicrospar, dolospar, dolomite cement and saddle dolomite. Elemental studies on dolomicrite and dolomicrospar samples show a relative increase of Sr and Na and relative decrease of Fe and Mn in comparison with the dolomicrosparite samples. It is notable that the oxygen-carbon isotope trend in dolomite samples are due to slight influence of meteoric diagenesis (about dolomites type I, II and III) and burial diagenesis (about dolomites type IV and V). The dolomicrites have been undergone slight meteoric diagenesis, although they have formed in sabkha environment. The source of Mg for dolomicrites is the magnesium of seawater and interstitial waters equilibrium with seawater and on the other hand probably for the coarser grain dolomites in the Kangan Formation is connate waters and basinal brines. Based on the heaviest oxygen isotope in dolomicrite samples, paleotemperature of depositional environment of the Kangan Formation was around 44.5°C.
- نتایج بر اساس تاریخ انتشار مرتب شدهاند.
- کلیدواژه مورد نظر شما تنها در فیلد کلیدواژگان مقالات جستجو شدهاست. به منظور حذف نتایج غیر مرتبط، جستجو تنها در مقالات مجلاتی انجام شده که با مجله ماخذ هم موضوع هستند.
- در صورتی که میخواهید جستجو را در همه موضوعات و با شرایط دیگر تکرار کنید به صفحه جستجوی پیشرفته مجلات مراجعه کنید.