فهرست مطالب

جامعه شناسی تاریخی - سال هفتم شماره 2 (بهار و تابستان 1394)
  • سال هفتم شماره 2 (بهار و تابستان 1394)
  • ویژه نامه
  • تاریخ انتشار: 1394/06/14
  • تعداد عناوین: 7
|
  • حمید تنکابنی صفحات 1-26
    در مقاله حاضر زمینه اصلی برنامه های نوسازی و اصلاحات اداری دوران رضاشاهی را- که دارای مزایا و فواید بسیاری برای جامعه ایران بوده است- بیان می کنیم. همچنین، به وجود فرهنگ سیاسی اقتدارگرا می پردازیم که به موازات آن تجدید حیات یافت و موجب فزونی یافتن روش های مستبدانه و اعمال سلیقه های فردی در نظام سیاسی و اداری کشور شد. در ادامه، این مسئله را تبیین می کنیم که به رغم رشد کمی و پدید آمدن محیطی نسبتا مناسب برای نوسازی و اقداماتی که صورت پذیرفت، تحولی بنیادین در نظام دیوان سالاری کشور پدیدار نشد. در این دوران، بسیاری از ویژگی ها و عناصر مخرب و نامناسب- که همواره از موانع تحول و اصلاحات بنیادین در نظام سیاسی اداری ایران به شمار می رفتند- ماندگار و حتی گاه تقویت شدند؛ عناصری نظیر روحیه اطاعت محض، رابطه گرایی، خویشاوندسالاری، ارتشا و فساد اداری، قانون شکنی و قاعده گریزی، نبود امنیت، بی اعتمادی، روحیه چاپلوسی، فقدان عقلانیت در تصمیم گیری های راه بردی و تحمیل اراده فردی شاه بر همه ارکان اداری.
    کلیدواژگان: دیوان سالاری، عناصر مخرب در دیوان سالاری، عوامل سیاسی، تحول اداری، فرهنگ سیاسی اقتدارگرا، برنامه های نوسازی
  • حمید عباداللهی چنذانق، سولماز آوریده صفحات 27-58
    در این مقاله واقعه اصلاحات ارضی را در حافظه جمعی افرادی که این برنامه را تجربه کرده اند، بررسی می کنیم. رویکرد نظری مورد استفاده در این مطالعه، نظریه کادرهای اجتماعی حافظه و رویکرد حال گرا در مطالعات حافظه جمعی است. تعداد بیست نمونه را با روش نمونه گیری نظری انتخاب و با استفاده از روش مصاحبه غیرساختمند مطالعه کردیم. منطقه مطالعه شهرستان تالش در استان گیلان است. یافته ها نشان می دهند «خاستگاه طبقاتی» مهم ترین کادر اجتماعی حافظه جمعی نمونه های مطالعه است؛ به طوری که یادآوری واقعه اصلاحات ارضی، نحوه اجرای آن و تخلفات صورت گرفته در حین اجرای این برنامه در ذهن برخی از نمونه ها با خاستگاه های طبقاتی «اربابی» و «رعیتی» کاملا متفاوت است. رعیت های پیشین از آن واقعه به عنوان روی دادی رهایی بخش و برنامه ای منصفانه یاد می کنند؛ درحالی که در حافظه اربابان سابق، اصلاحات ارضی همچون برنامه ای طراحی شده از بالا و غیرحساس به وضعیت واقعی مردم نقش بسته است. پس از خاستگاه طبقاتی، به ترتیب، «دین» و «تحصیلات» مهم ترین کادرهای اجتماعی هستند که واقعه اصلاحات ارضی در درون آن ها به یاد آورده می شود. نمونه هایی با گرایش های مذهبی بیشتر در زمان اجرای اصلاحات ارضی، آن را تاحدودی در تقابل با شرع می دانند. نمونه هایی با تحصیلات بیشتر نیز تصویری جامع تر، عمیق تر و گسترده تر از آن واقعه در ذهن دارند.
    کلیدواژگان: اصلاحات ارضی، کادرهای اجتماعی حافظه جمعی، تاریخ از پایین
  • هادی نوری صفحات 59-90
    در مقاله حاضر بینش حاکم بر جامعه شناسی تاریخی را بررسی کرده ایم و برآنیم تا قابلیت های آن را در تحلیل ماهیت تحولات اجتماعی آشکار کنیم. برای این منظور از روش کتاب خانه ای برای استخراج محتوای بینش جامعه شناختی تاریخی استفاده کرده ایم. یافته های تحقیق نشان می دهند زمینه های اجتماعی و فکری بینش جامعه شناسی تاریخی از قرن نوزدهم در دو حوزه تاریخ و جامعه شناسی شکل گرفت. باوجود تمایز سنتی حاکم بر علوم اجتماعی آن زمان، فرنان برودل و پیتر برک از حوزه تاریخ، و سی. رایت میلز، آنتونی گیدنز و فیلیپ آبرامز از حیطه جامعه شناسی با تحلیل هایی متفاوت بر همگرایی دو رشته جامعه شناسی و تاریخ تاکید کردند. نتیجه همگرایی این دو دسته، تولد طرح بین رشته ای جامعه شناسی تاریخی در اواسط دهه 1970م بود که از یک سو با به کارگیری نظریه اجتماعی به عنوان چارچوب تحلیلی شواهد تجربی از رشته تاریخ منفک شد و از سوی دیگر با قرار دادن کنش اجتماعی و ساختار اجتماعی در بستر تاریخی شان و آزمون نحوه بازگشایی تاریخی آن ها بر خصلت زمانمند زندگی اجتماعی تاکید کرد. این بینش از جامعه شناسی تاریخی در موضوعات مختلف به شکل های گوناگون به کار گرفته شد. جامعه شناسی تاریخی تعمیمی، تفسیری و تحلیلی تدا اسکاچپول در کنار جامعه شناسی تاریخی خرد (تجربی) و کلان (تطبیقی) دو نمونه اصلی از طبقه بندی انواع بینش های جامعه شناختی تاریخی است. با این همه، انواع تحلیل های جامعه شناسی تاریخی همگی دارای این کارکرد هستند که به فهم جهان کنونی، نحوه تغییر آن و درک درست مسیرهای آینده می پردازند. نتیجه مقاله حاضر این است که بینش جامعه شناسی تاریخی با نقد نظریه نوسازی توسعه درپی نشان دادن مسیرهای متفاوت تحول تاریخی جوامع است و توسعه را پدیده خاص جوامع تاریخی می پندارد.
    کلیدواژگان: جامعه شناسی تاریخی، جامعه شناسی، تاریخ، چرخش تاریخی، نظریه اجتماعی
  • اسماعیل شریفی، علی ساعی، سعید معیدفر صفحات 91-114
    در این مقاله، فرهنگ سیاسی جامعه ایران را در یک بازه کیفی اقتدارگرایی تا دموکراتیک گرایی بررسی و تحلیل کرده ایم. دیدگاه های نظری شکل گرفته درباب فرهنگ سیاسی ایران تحلیل های متفاوت و گاه متضاد دارند. دسته ای از این دیدگاه ها ویژگی های فرهنگ سیاسی ایران را غیردموکراتیک و اقتدارگرایانه معرفی کرده و دسته دیگر شاخص های دموکراتیک را به آن نسبت داده اند؛ ازجمله این شاخصه ها تاکید بر میزان زیاد مشارکت سیاسی در دوره های مختلف انتخاباتی است. در این پژوهش، با استفاده از روش کمی پیمایشی برمبنای داده های فازی، فرهنگ سیاسی دو شهر ارومیه و خرم آباد را که به ترتیب کمترین و بیشترین میزان مشارکت انتخاباتی را در دوره های مختلف انتخاباتی داشته اند، تحلیل کرده ایم تا با استفاده از یافته های تجربی، صحت و سقم نظریه ها و دیدگاه های فرهنگ سیاسی ایران را بیازماییم. برای این منظور، میزان عضویت شهروندان را در دو مجموعه فرهنگ سیاسی ارزیابی کرده ایم: ارزش های ابراز وجود دربرابر ارزش های بقا و ارزش های عقلانی دربرابر ارزش های سنتی، الگوی فرهنگ سیاسی آن ها را تعیین می کند. نتایج پژوهش نشان می دهد الگوی فرهنگ سیاسی ارومیه و خرم آباد تاحدودی شبیه به یکدیگر است. برخلاف تصور قبلی، در هیچ کدام از دو شهر، فرهنگ سیاسی همسان و واحدی مشاهده نشده است. بنابراین، مجموعه ارزش های سیاسی توده مجموعه ای دووجهی است که هم تمایلات دموکراتیک و هم تعلقات اقتدارگرایی دارد و مهم تر این است که الگوی فرهنگ سیاسی شهروندان با میزان مشارکت انتخاباتی آنان مطابقت ندارد؛ بنابراین این استدلال که زیاد بودن مشارکت انتخاباتی می تواند شاخصی برای ارتقای فرهنگ سیاسی و نشان دهنده دموکراتیک بودن آن باشد، با واقعیت همخوانی ندارد.
    کلیدواژگان: فرهنگ سیاسی، اقتدارگرا، مشارکت گرا، دموکراتیک، مجموعه فازی
  • نعیما محمدی صفحات 115-147
    در مقاله حاضر با استفاده از روش تاریخی و تکنیک تحلیل فرایند، به آزمون نظریه هونث در زمینه تحلیل نقش نیروهای اجتماعی- اقتصادی در وقوع انقلاب اسلامی ایران طی دهه های چهل و پنجاه پرداخته ایم. تحقق انقلاب ایران با توجه به این رویکرد نظری، به ناکامی شاه در اجرای برنامه مدرنیزاسیون برمی گردد که دارای ابعاد سکولاریسم، ناسیونالیسم و کاپیتالیسم بود. تحلیل داده های تاریخی با توجه به این نظریه نشان می دهد هم زمان با احساس تحقیر، اختلال در به رسمیت شناسی و انکار و بی عدالتی توسط برخی نیروهای اجتماعی، تحولی اساسی در رویکرد حوزه علمیه به سیاست شکل گرفت. گرایش روحانیون به سمت جامعه پذیری استحاله گرایانه این امکان را فراهم آورد تا آنان بتوانند به شکل موثری طبقات اجتماعی مختلف را علیه رژیم شاه بسیج کنند. روحانیون درنتیجه اجرای طرح سکولاریسم در زمره گروه هایی قرار گرفتند که تحقیر شده بودند. احزاب سیاسی و ناراضیان طبقه متوسط شهری اعم از دانشگاهیان، نویسندگان و روشن فکران چپ به دلیل تاکید رژیم بر ناسیونالیسم شاهنشاهی دچار اختلال در به رسمیت شناسی شدند. انگیزه براندازی رژیم برای این گروه از نیروها بیشتر وجه اجتماعی داشت؛ اما انقلاب اسلامی در ایران تابع نقش نیروهای اقتصادی نیز بود. بازاریان سنتی، مهاجران و حاشیه نشینان شهری بازندگان طرح مدرنیزاسیون بودند. این گروه برنامه کاپیتالیسمشاه را ناعادلانه و به ضرر خود می دانستند؛ به همین دلیل با پیوستن به ائتلاف روحانیون، انقلاب 1357 در ایران به وقوع پیوست. براساس نتایج این تحقیق، به رسمیت شناسی یکی از مهم ترین عوامل ایجاد گروه های ناراضی است که امکان بسیج توده ها را علیه قدرت فراهم می کند.
    کلیدواژگان: انقلاب اسلامی ایران، تحقیر اجتماعی، اختلال در به رسمیت شناسی، بی عدالتی اجتماعی، انکار
  • ابراهیم صالح آبادی صفحه 149
    انقلاب اسلامی ایران در سال 1357ش در شرایطی به پیروزی رسید که در کشور حکومت چندگانه ایجاد شده بود و گروه های مختلفی می توانستند حکومت جامعه را به دست گیرند. ارتش شاهنشاهی یکی از گروه هایی بود که فرصت تسلط بر اوضاع متشنج آن زمان را داشت؛ ولی آنچه رخ داد، اعلان بی طرفی آن در کشمکش های انقلابی بود. یکی از عوامل شکست ارتش پهلوی، ناهماهنگی در سیاست سرکوب و سازش بود که در چگونگی مقابله و مبارزه آن ها با انقلابیون نمودار شد. به نظر نویسنده، چینش و ترکیب سیاست سرکوب و سازش در مواجهه با انقلابیون زمینه فروپاشی دستگاه سرکوب را فراهم کرد. ناهماهنگی در سیاست سرکوب و سازش از یک سو موجب شد زندانیان سیاسی آزاد شوند؛ درنتیجه چنین روشی رژیم نتوانست در مرحله بعدی انقلابیون را دست گیر کند؛ از سوی دیگر سازش های دولت های اخیر شاه (شریف امامی و بختیار) به بازداشت نیروهای سرکوبگر و حتی انحلال ساواک (3 بهمن 1357) منجر شد که درنهایت، موجب اختلاف در صفوف فرمان دهان ارتش برای کنترل و سرکوب انقلابیون و به هم خوردن تعادل نیروها به نفع انقلابیون شد.
    کلیدواژگان: ناهماهنگی در سیاست سرکوب و سازش، اعلان بی طرفی ارتش، ضعف دستگاه سرکوب، انقلاب ایران
  • صادق پیوسته صفحات 171-208
    در این مقاله ارتباط تغییرات گفتار و عمل کرد دولت های جمهوری اسلامی را با تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در طول سه دهه پس از انقلاب اسلامی بررسی کرده ایم. مسئله اصلی پژوهش، دگرگونی های دولت ها به گفتارهای مخالفشان است و پرسش این است که چگونه می توان این تحول ها را توجیه کرد. در پاسخ به این پرسش، روایت ها و تحلیل های تاریخی را با ارجاع به الگویی سه سطحی بررسی کرده ایم تا ساختار حکومت، ارتباط خرده نظام ها و روح کنش متقابل مرتبط شوند. در سطح بیرونی، تغییرات دولت ها را با روایت حسین بشیریه در ساختار سه گانه حکومت ایران پی گرفته ایم؛ در سطح میانی، به برداشت مسعودکوثری از نظریه پارسونز در آسیب شناسی چیرگی خرده نظام سیاسی و در سطح درونی، به تفسیر تنهاییو عبدی از کنش متقابل افراد و مفهوم مراحل تکامل جوامع هربرتمید توجه کرده ایم. به جای روی دادها، از روایت ها و تحلیل های موجود به عنوان شواهد الگو استفاده کرده ایم.
    درنتیجه، تغییرات ایدئولوژیک دولت در بستری از چیرگی خرده نظام سیاسی، عامل مهمی در تحول اجتماعی ایران دانسته شده و کنش فردی، تعمیم نیافته ارزیابی شده است. با این نگاه، برای پیش گیری از تحولات اجتماعی واگرا، کم رنگ کردن نقش دولت در تحولات اجتماعی با سیاست زدایی از خرده نظام های دیگر و آزادسازی کنش های اجتماعی از ملاحظات ایدئولوژیک را پیش نهاد کرده ایم.
    کلیدواژگان: تحول اجتماعی، دولت، جمهوری اسلامی ایران، دموکراسی، ایدئولوژی
|
  • H. Tonekaboni Pages 1-26
    The present article discuses the foundation of administrative reforms of Reza Shah, which have had positive and negative consequences. The presence and continuation of the culture of dictatorship, along with the despotic way and enforcement of personal whims, are some of those results. Another goal of this article is to show that despite of the little changes that took place in the way of reform, a true foundation in the administrative system of the country was not implemented. During that time too, undesirable and destructive characteristics of administrative system, like favoritism, familism, obedience, lack of trust, sycophancy, corruption, lawlessness and irrationality remained and sometimes were even strengthened.
    Keywords: Bureaucracy, Destructive Elements in Bureaucracy, Political Elements, Administrative Reform, Political Culture of Authoritarianism, Modernization
  • H. Ebadollahi Chanzanagh, S. Avarideh Pages 27-58
    The current study investigates the land reform in the collective memory of people who experienced the event. Social cadres of collective memory and presentist approaches were used as theoretical approaches of the study. 20 samples were chosen based on theoretical sampling. Technique of data gathering was deep interview. All the samples were from Talesh township in Gilan province (Iran). The results showed that «class status» was the important social cadre of the samples’ collective memory. The collective memory of the samples with previous landlord and serf class status was different in terms of execution and infringement during the program accomplishment. The past serves recall it as fair and emancipated event. On the contrary, the past landlords remember it as a programme that did not consider minority of the local people’s ownership condition. After class statuas, religion and education were the important social cadres, respectively. The samples who had high religiosity at the time of land reform remembered that it was pretty against religious law. The educated samples had the most comprehensive and holistic view of the event.
    Keywords: Land reform, Social cadres of collective memory, History from below
  • H. Noori Pages 59-90
    This paper presents the dominant perspective of the historical sociology and seeks to reveal the capabilities of this insight in analyzing the nature of social changes. For this purpose, the library method uses for extracting the content of historical sociology insights in the context of current literature in this field. Findings show that the ​​social and intellectual area of historical sociology insight takes shape in the fields of history and sociology since the nineteenth century. Despite traditional distinction prevailing in social sciences, Frnan Braudel and Peter Burke from the fields of history, and C. Wright Mills, Anthony Giddens and Philip Abrams from sociology with different analyzes emphasized the convergence of sociology and history. Convergence result of these two groups wasthe interdisciplinary project of historical sociology in 1970s that on the one hand, is detached from history using social theory as analysis frame of empirical evidences and on the other hand, placing social action and social structure in their historical context and testing the manner of historic reopening of them demanded on the temporal nature of social life. This vision of historical sociology was used in various forms in different subjects., Theda Skocpol's generalized, interpretive and analytical historical sociology with micro (experimental) and macro (comparative) historical sociology were two prototypes of classification of different sorts of historical sociological insights. However, the types of analyses in historical sociology, all have the function of understanding the current world, the way of its changes and the coming paths. This paper concludes that historical sociology with a critique of modernization theory of development shows the different paths of historical evolution of societies and takes the development for the special event of historical societies.
    Keywords: Historical Sociology, Sociology, History, Historical Rotation, Social Theory
  • Esmail Sharifi, A. Saei, S. Moeedfar Pages 91-114
    In this article it is tried the political culture of Iranian society in a qualitative range of authoritarianism to democratic, to be analyzed. Theoretical perspectives on the political culture of Iran have been formed, Analyzes different and sometimes conflicting with each other are provided; A set of views, political culture of Iran has introduced with characteristics and features of undemocratic and authoritarian. And another group, democratic indexes attributed to it;including the indexes emphasis on high-amount political participation in the different election periods. In this study, using a quantitative survey based on fuzzy data, the political culture of the city of Urmia and Khorramabad, that have the lowest and highest rates electoral participation, is analyzed. Using empirical evidence, will be measured theories and views of Iranian political culture. For this purpose amount membership of citizens in the two sets political culture together were measured:self-expression values against survival values and rational values against traditional values, determines the patterns of their political culture. Research results shows that the pattern of political culture Urmia and Khorramabad somewhat similar to each other. Contrary to previous thought, in none of the two cities, there is no single homogeneous political culture. Thus political values of the masses, that is a set of democratic and authoritarian tendencies ambivalent. And more importantly, the political culture of citizens is not consistent with their electoral participation rate. Thus the argument that the high electoral participation would represent a standard for promotion of political culture and Its democratic that is not consistent with reality.
    Keywords: Political culture, Authoritarian, Partnership, oriented, Democratic, Fuzzy set
  • Naima Mohammadi Pages 115-147
    In this paper, to test the theory of Honneth, historical methods and analysis technique were used. The analysis of socio-economic forces during the 40s and 50 in the Islamic Revolution of Iran showed that Shah failed in the modernization program involved: secularism, nationalism and capitalism. Along with feeling humiliated, mis-recognition, denial and injustice by some social forces, established a major change in the approach to policy seminary. Clergymen showed a tendency to transformed orientation, and different social classes were mobilized against the regime. They felt humiliatly because of the modernization project. Because of the regime’s emphasis on nationalism, political parties and different urban middle classes including academics, writers and intellectuals felt mis- recocgnition. All of these resons led to increasing the motivation of clergymen to join the revelution. But also the economic forces played a effective role to the victory of the Islamic Revolut­ion in Iran. Traditional merchants, immigrants and poor people were the losers of the modernization project. Capitalism was unfaid and detrimental to them.They also joined the coalition. Based on these results, the recognition is one of the main causes of masses, mobalization against the regime.
    Keywords: Islamic Revolution of Iran, Social contempt, Misrecognition, Injustice, Invisibility
  • Ebrahim Salehabadi Page 149
    The Islamic Revolution of Iran triumphed in 1978. Several groups were able to take the rule. The Imperial Army was one of the groups that dominated the tense situation at that time. But what happened, It declared its neutrality in the conflict of the revolution. Due to inconsistency in the policy of repression and compromise the king's army was defeated. According to the author, the composition of policies dealing with the revolutionaries led to the collapse of the repressive apparatus. Inconsistency in repression and compromise strategy was an essential factor in the regime's repressive apparatus disability. On the one hand, This strategy led to the freedom of political prisoners. Then the regime could not arrest the opponents. On the other hand, the compromise of the regime led to the arrest of suppressive forces and dissolution of SAVAK. Finally, such policies led to the difference between military commanders to control and suppress the revolutionaries, and loss of balance of forces.
    Keywords: Weakness of Suppression Apparatus, Inconsistency in Repression, Compromise policy, Iranian Islamic Revolution
  • S. Peyvasteh Pages 171-208
    The present paper investigates the relations between the state's discourse and operation in political-social transformations in the first three decades of the Islamic Republic Iran. The main problem in this study is the divese transformations of the IRI states, and The Question is how can it be explaned. To answer this question, histirical analyses were collected and refered a three interrelated level pattern. In external level, state transformations through Bashiriyeh's idea were followed. In mediate level, Kowsari's interpretation of Parson's theory about the pathology of subsystems domination were used. In internal level (interaction level, we utilized Tanhayi and Abdi's interpretations) of Herbert Mead's Social Evolution Theory. Finally, we found state ideological transformations, in the context of political subsystem domination, as the most important factor for social transformations, and social interactions were evaluated as ungeneralized. By this view point, decreasing the role of state in transformations, by depoliticizing of other subsystems and making social actions free from ideological considerations, is a solution for preventing divergent transformations.
    Keywords: Social Transformation, State, IR Iran, Democracy, Ideology