فهرست مطالب

علوم ادبی - پیاپی 7 (بهار و تابستان 1394)
  • پیاپی 7 (بهار و تابستان 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/08/11
  • تعداد عناوین: 10
|
  • عباسعلی وفایی، سمیه آقا بابایی صفحات 7-35
    علم معانی، یکی از شاخه های سه گانه علوم بلاغی به شمار می رود که از دیرباز، سخن گفتن بر مقتضای حال و مقام مخاطب وگوینده، موضوع اصلی این علم بوده است. بحث از معنا، علم معانی را در پیوند با علومی چون معنا شناسی قرار می دهد، اما آنچه عامل تمایز این دو علم می شود، بحث از معنای ثانویه جملات بر اساس مقتضای حال است. اگرچه محور اصلی علم معانی بر این قید استوار است، اما در کتب معانی سنتی، به مباحثی برمی خوریم که نه تنها ارتباطی با معنای ثانویه کلام ندارند، بلکه کاملا در حوزه معنا شناسی و دستورزبان قرار می گیرند. یکی از مباحثی که علمای بلاغی آن را جزء مهم ترین بحث معانی به شمار آورده اند، بحث فصل و وصل است. ما در این مقاله برآنیم تا این بحث را از دیدگاه معانی ثانویه در علم معانی و دستورزبان بررسی کنیم. در این میان، در ارتباط با این موضوع،به نظریه «متنیت و انسجام» توجه می کنیم. یافته های پژوهش، بیانگر آن است که بحث فصل و وصل، بالذات مختص دستورزبان است که در دستور زبان از آن با عنوان پیوند و وابستگی (لفظی و معنوی) به تفصیل نام برده اند. در واقع ذکر این بحث در علم معانی که به جنبه لفظی و معنای زبانی کلام ناظر است، معانی ثانویه ندارد. به عبارت دیگر، جابه جایی این دو پیوند عامل ایجاد اغراض و یا معانی ثانویه نمی شود.
    کلیدواژگان: علم معانی، دستورزبان فارسی، فصل و وصل، پیوند لفظی و معنوی، متنیت و انسجام
  • محمدرضا نجاریان، فاطمه عابدینی صفحات 39-78
    میرزا محمد علی خان متخلص به سروش (1228-1285ق)، از شاعران بنام دوره بازگشت ادبی به شمار می رود که قصایدش تقلیدی از قصیده سرایان نامی دوره غزنوی است، تا آنجا که وی ملقب به فرخی قرن سیزده شده است. نمود واژگانی چون پاداشن، فریشته، آهو (عیب) و ایچ؛ اصطلاحات دیوانی مثل اقطاع، پره، دبوس و طغرا؛ اصطلاحات و افعال کهن همچون یله کردن، گسیل کردن، ژاژ، سهی، خستن، الفنجیدن و خوشیدن؛ حرف اضافه مضاعف، یای شرط، همی بر سر فعل، اسطوره های ایران باستان (جمشید، کیکاووس و کیخسرو)، عرائس شعر (وامق و عذرا، ویس و رامین، لیلی و مجنون و رعد و رباب و.... ) گواه صادقی بر این مطلب است.
    لغات جدید در قصاید سروش، مانندکارگاه وصل، آبور و حق ور، منبرستان و لاله ستان، مدح گر و خواهش گر، لعبت کده و صورت کده و نیز انبوه لغات عربی، عدم تسلط به قواعد صرف و نحو زبان فارسی، ناهماهنگی در نحو جملات، کاربرد اصطلاحات علمی و آیات و احادیث و روایات فراوان، نشان دهنده این است که او صرفا«از سبک خراسانی تقلید نکرده است.
    این مقاله، به نقد و تحلیل قصاید سروش اصفهانی از دیدگاه سبک شناسی زبانی پرداخته و جایگاه او را در سبک دوره بازگشت مشخص ساخته است.
    کلیدواژگان: سروش اصفهانی، سبک خراسانی، عناصر زبانی، شعر دوره بازگشت
  • شیرزاد طایفی، سپیده محمدی خواه صفحات 77-98
    شعر طرح، ایجاز زمانه ماست و از زیر مجموعه های شعر کوتاه به شمار می رود، اما با وجود کوتاهی، قابلیت دربرگیری تمامی دغدغه های انسان معاصر را داراست. حال اگر در این نوع شعر موجز، ذهنی توانمند و قلمی کارآمد، با گزینش کمترین واژگان و چینش هوشمندانه آن ها، بیشترین معانی را به نمایش بگذارد و به اصطلاح بلاغیون به «ایجاز» دست یابد، شگفتی ای با عنوان «ایجاز در ایجاز» آفریده است که از نظر نگارندگان، اوج هنر کلامی در شعر مدرن انسان معاصر به شمار می آید و دست یابی بر چنین شگردی، با توجه به فرم ویژه شعر طرح، اهمیتی به مراتب فزون تر می یابد. در پژوهش پیش رو، کوششی در جهت نمایاندن کارکرد ایجاز در زبان طرح صورت گرفته است و برای دست یابی بر این مهم، نگارندگان، تمامی نمونه های موفق مکتوب مرتبط با موضوع مورد بحث را به صورت جستجوی کتابخانه ای، از نظر گذرانده و به تبیین علمی و کاربردی انواع مختلف ایجاز در شعر طرح پرداخته اند. یافته های مقاله حاضر، نشان دهنده اهمیت فوق العاده ایجاز در شعر کوتاه- به طور اعم- و شعر طرح- به طور اخص- است. شعر طرح با فرم و ساختار کوتاه و ویژه خود، فرصت چندانی در اختیار شاعر قرار نمی دهد؛ بنابراین اگر شاعر معاصر خواهان نمایاندن تمامی جوانب زندگی انسان معاصر برای مخاطبان جدی شعر، در راه روشن و ساختار دلخواه شعر طرح باشد، تنها گزینش زبانی موجز و بیانی رعدآسا و تاثیرگذار و بهره گیری از صنعت ایجاز به بهترین شکل ممکن، تضمینی بر موفقیت او به شمار می رود.
    کلیدواژگان: شعر طرح، شعر معاصر، ایجاز قصر، ایجاز حذف، ایجاز مفهومی، ایجاز تصویری
  • یدالله بهمنی مطلق، مریم سیوندی صفحات 101-124
    پیام های بسیاری در ادبیات، وجود دارد که قواعدصرفی و نحوی را در زبان مخدوش می سازد. شکستن یا گذر از این قواعد، مخاطب را متوجه پیام جدیدی می سازد. زبان ادبی معمولا به طور آگاهانه و عمدی، از هر قاعده ای فراتر می رود و به این اعتبار، شاید بتوان ادبیات را به معنای گریز از اقتدار زبان و انقلاب مداوم زبان خواند و شعر را گذر از یک معنا به معناهای بی شمار. از طریق هنجارگریزی درمی یابیم، شاعر با استفاده از این شگردها و فنون، چه اندازه در ایجاد حس و حال تازه، انسجام بیش تر بخشیدن به شعر، نظام مندسازی بهتر آن، تقویت بعد موسیقایی و تاثیرگذاری عمیق تر آن موفق بوده است.
    فراهنجاری دستوری، هنجارگریزی، نحوستیزی، کژتابی، عدول از هنجار و برجسته سازی، اصطلاحاتی است که طی چند دهه اخیر به محافل ادبی و متون نقد ادبی راه یافته است. مقاله حاضر، نگاهی دارد به انواع هنجارگریزی در 23 شعر نیمایوشیج و بر آن است که با تعریف این اصطلاحات و ارائه نمونه ها و مصداق های عینی از اشعار این شاعر صاحب سبک ایران، کارکردهای این پدیده را به شیوه ای توصیفی - تحلیلی نشان دهد و میزان خلاقیت شاعر را در آفرینش های زبانی بررسی نماید.
    کلیدواژگان: نیما یوشیج، هنجارگریزی، صورت گرایی، قاعده افزایی
  • فاطمه سلطانی، طاهره میرهاشمی صفحات 125-146
    هنجارگریزی معنایی، یکی از شیوه هایی است که شاعران و نویسندگان، با بهره گیری به جا و هنرمندانه از آن، سطح ادبی آثارشان را ارتقا می بخشند. بیژن نجدی از جمله نویسندگانی است که در ساخت و پرداخت داستان های خود، تمایل زیادی به استفاده از این شیوه داشته است. از آن جا که هنجارگریزی معنایی بیشتر خاص شعر است، بهره گیری از آن در آثار منثور، زبان این آثار را شعرگونه می نماید. فرضیه پژوهش حاضر آن است که یکی از مهم ترین عواملی که زبان داستان های نجدی را از منطق عادی گفتار خارج کرده و آن را به سوی زبان شاعرانه سوق داده، نمود انواع هنجارگریزی معنایی در این داستان هاست. به منظور اثبات فرضیه پژوهش، انواع هنجارگریزی معنایی در داستان های نجدی با استفاده از شیوه استقرایی مشخص و پربسامدترین و موثرترین آن ها از حیث شاعرانه ساختن زبان داستان های نجدی بررسی شده است. نتیجه پژوهش بیان گر آن است که از بین انواع ترفندهای ادبی که در چهارچوب هنجارگریزی معنایی قرار دارد تشبیه، تشخیص، مجاز، حس آمیزی، بزرگ نمایی و متناقض نما، بیش ترین نقش را در شاعرانه ساختن زبان داستان های نجدی داشته است.
    کلیدواژگان: بیژن نجدی، داستان، برجسته سازی، هنجارگریزی معنایی
  • جهانگیر صفری، ابراهیم ظاهری عبدوند صفحات 147-178
    اشعار ناصرخسرو از جنبه های گوناگون قابل بررسی است و هدف در این پژوهش، بررسی نماد در شعر این شاعر است. ابتدا نمادهای به کار رفته در دیوان وی، از جهت خاستگاه بررسی و سپس انسانی یا فرارونده بودن آن ها مشخص شده است. نمادهای به کار رفته در دیوان ناصرخسرو، از نوع نمادهای انسانی هستند و خاستگاه آن ها طبیعت (درختان) و جاندارانی مانند پرندگان و حیوانات، شخصیت های تاریخی و مذهبی، موجودات افسانه ای و اسطوره ای و صور فلکی است. ناصرخسرو برای بیان مفاهیم سیاسی و دینی، از زبان نمادین استفاده کرده وگذشته از باطنی گرایی، برجسته کردن موضوع، نقش مهمی در استفاده از زبان نمادین در شعر وی دارد.
    کلیدواژگان: ناصرخسرو، نماد، تاویل گرایی، مفاهیم اسطوره ای، طبیعت
  • ملاحت نجفی عرب صفحات 181-209
    بررسی و تحلیل آثار ادبی از منظر زبان و جنسیت در زبان فارسی، موضوعی نسبتا تازه است که به تحقیق و پژوهش نیاز بسیار دارد. اولین نظریه ها را در این مبحث «رابین لیکاف» در مقاله ی مشهور خود با عنوان «زبان و موقعیت زن» مطرح کرد که تحول شگرفی در مطالعات زبان شناسی اجتماعی ایجاد کرد، او برای اولین بار اعلام کرد زبان زنان با زبان مردان متفاوت است. مجموع نظریاتش بیشتر حاکی از تسلط زبان مردانه بر زبان بود. در ایران ورود زنان به فضاهای اجتماعی و فرهنگی سابقه چندانی ندارد. با توجه به اینکه در گذشته زنان را مخاطب و خواننده آثار ادبی نمی دانستند و بیشتر مردان برای مردان می نوشتند و بهترین زبان را نیز زبان مردانه می دانستند، باید دید اکنون که آنان فرصت ورود به میدان نویسندگی را یافته و آثار برجسته ای نیز از خود بر جا گذاشته اند، آیا توانسته ا ند زبانی مناسب جنسیت قهرمانان خود ایجاد کنند؟ زویا پیرزاد یکی از نویسندگان زن معاصر است که با خلق چند اثر داستانی به ویژه رمان «چراغ ها را من خاموش می کنم» جایگاه مطلوبی در ادبیات داستانی معاصر در میان نویسندگان احراز نموده و جوایز بهترین رمان سال پکا، بهترین رمان سال بنیاد هوشنگ گلشیری، کتاب سال وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و... را به خود اختصاص داده است. بنا به موقعیت و جایگاه ویژه این نویسنده و رمان معروفش در بین داستان نویسان معاصر، بر آن شدیم با پژوهشی این رمان، مکالمات قهرمانان را از حیث زبان و جنسیت بررسی کرده، میزان موفقیت نویسنده را از این منظر ارزیابی نماییم. نتایج به دست آمده نشان می دهد نویسنده در بسیاری از موارد موفق و از حیث پرداختن به موضوعات خاص جنسیت ها فراتر از هنجارهای زبان شناسی عمل کرده، لیکن در پاره ای از موارد به ویژه رنگواژه ها ناموفق بوده است.
    کلیدواژگان: زویا پیرزاد، نقد و تحلیل، زبان و جنسیت، چراغ ها را من خاموش می کنم
  • منیر عسگر نژاد، محمدعلی گذشتی صفحات 213-229
    هنر و ادبیات، دو شکل از آفرینش است که از دیدگاه زیبایی شناسی به هم پیوسته اند. هنر گاهی شکل زیباشناسانه خود را تغییر می دهد که این تغییر شکل می تواند از راه بازسازی زبان، فهم و دریافت صورت گیرد. در نگرشی می توان ادبیات را هنر نامید، وقتی اثر ادبی ویژگی های منحصر به فرد اثر هنری را با خود دارد، یعنی اثری که خلق شده و تکرارناپذیر است؛ چرا که ادبیات و هنر بیانگر احساس و عواطف هنرمند است و احساس و عاطفه پدیده ای است که آن را به راحتی نمی توان بازگو و تکرار نمود. آفرینش هنری نوعی الهام است که با عقل و منطق درک نمی شود.
    می توان گفت که زیبایی و جمال در هنرها یکسان است و هنر نقاشی، موسیقی و شعر رابطه ای نزدیک دارند؛ زیرا از روح انسان سرچشمه می گیرند و با ماده چندان ارتباطی ندارند. این پژوهش نیز به بررسی ارتباط و اثرپذیری متقابل ادبیات و هنر پرداخته است.
    کلیدواژگان: ادبیات، هنر، نقاشی، زیبایی شناسی، آفرینش
  • بتول واعظ، رقیه کاردل ایلواری صفحات 233-250
    چکیده در این جستار، یکی از داستان های هفت پیکر نظامی با عنوان «گنبد سیاه» براساس نقد اسطوره شناختی یا کهن الگویی تحلیل می شود. نخست این قصه را از نظر شکل و ساخت داستانی و خط سیر رویدادهای داستان براساس هرم فریتاگ بررسی کرده ایم. ساختار روایتی قصه گنبد سیاه مانند دیگر داستان های کلاسیک و پیشامدرن، از سیری خطی پیروی می کند که دارای سه مرحله شروع، اوج و فرود یا نقطه پایان است. سپس خوانشی دیگرگونه براساس آرکی تایپ های اسطوره ای آورده ایم؛ چون مقوله سفر، آب، عدد، رنگ سیاه، اسرار و هبوط انسان که ریشه در ناخودآگاه جمعی انسان ها دارند و در این داستان سمبولیکی، ابزار روایت قصه قرار گرفته اند. آنچه موجب خوشی دیگرگونه از این قصه می شود، بررسی و تفسیر کهن الگوهایی است که به طور ناخودآگاه در بافت و روایت داستان به کار رفته اند برای نمونه، کهن الگوی سفر که یکی از مهم ترین بن مایه های اسطوره ای در دنیای اساطیر و افسانه ها و داستان هاست و کلیت داستان براساس همین مقوله سفر شکل گرفته است.
    کلیدواژگان: هفت پیکر، گنبد سیاه، نقد اسطوره شناختی، کهن الگو، صور مثالی
  • علی صیادانی، امیر مقدم متقی صفحات 253-275
    جستار حاضر، کاوشی در ابعاد معناشناختی رنگ سیاه و کارکردهای مثبت و منفی آن در شعر عنتره بن شداد، شاعر عفت پیشه ماقبل اسلام است. پژوهش حاضر نشان دهنده این است که در بعد مثبت، این نوع رنگ، گاه در یک ساختار تشبیهی نمود می یابد، همچون تشبیه پوست سیاه به مشک و عنبر؛ گاه در سیاهی رنگ موی یار و یا چشمان سیاه او جلوه می شود و زمانی هم در فضای تیره و تاریک میدان کارزار معنا می یابد. با این حال در تمامی این صورتگری ها، شاعر تلاش می نماید تا به این وسیله برای روح دردناک خویش التیامی- هر چند گذرا- فراهم نماید.
    در بعد منفی، غالبا رنگ سیاه به عنوان عیب و نقصی آشکار می شود که خویشان و نزدیکان آن را دست آویزی برای طرد عنتره قرارداده بودند، اما شاعر با استفاده از اسلوب های منطقی، از قبیل اینکه سیاهی، تنها در وصف اعمال زشت، نکوهیده می باشد و یا اینکه سفیدی اعمال، سیاهی جسمانی را می زداید، همواره به عنوان یک مصلح اجتماعی ظاهر می شود که در پی اصلاح عقاید پوچ وغلط موجود در جامعه و جایگزین کردن قانون ارزش های اخلاقی به جای تبعیض رنگ و جنسیت است. نگارنده از روش توصیفی و تحلیلی برای تبیین دو بعد متناقض رنگ سیاه در دیوان این شاعر استفاده کرده است
    کلیدواژگان: عنتره، رنگ سیاه، جنبه منفی و مثبت
|
  • Dr. Abbas Ali Vafaii, Somayyeh Aqhababaii Pages 7-35
    Pragmatics is regarded one of the three branches of rhetoric science, which has long focused on how to speak on the basis of audience and speaker's present requirements and situation. The discussion about meaning relates pragmatics to such sciences as semantics. However, the discussion about connotative meaning (implication) of sentences on the basis of present requirements differentiates these two sciences. Although pragmatics is mainly based on present requirements, there are issues in traditional books on pragmatics, which are not related to connotative meaning (implication) of discourse; rather, they are completely grouped into semantics and grammar. Rhetoricians have regarded conjunction and disjunction among the most important issues in pragmatics. The present paper seeks to investigate the issue from the view of connotative meaning (implication) in pragmatics and grammar. In this relation, the theory of "textuality and cohesion" is taken into consideration. The research findings indicate that the issue of conjunction and disjunction are in themselves specific to grammar in which they are discussed in detail under the title of (literal and figurative) subordination and conjunction. In fact, the reference to this issue in pragmatics which is related to literal and linguistic meaning of discourse has no connotative meaning. In other words, transposition of these two conjunctions does not cause implications or connotative meanings.
    Keywords: Semantics, grammar Persian, season, connect, link literal, spiritual, textuality, cohesion
  • Dr. Mohammad Reza Najjarian, Fatimah Abedini Pages 39-78
    Mirza Mohammad Ali Khan(1849- 1906; 1228-1285 solar), pen named Soroush, is one of the famous poets of literary return period, who imitated well-known ode writers of the Ghasnavid era in his odes to such extent that he has been entitled the Farrokhi of 19th (13th solar) century. This is truly evidenced in the appearance of such terms as padashan (retribution of grace and favor to someone), farishteh (angel), Ahoo (defect), ich (no, nothing); courtly terms such as 'eqhta' (land grant, feudal), parrah (a group of cavalry and infantry for kingly hunt, etc.) Dabboos (mace), Toqhra (a kind of decorative Persian handwriting or script); old terms and verbs such as Yalah kardan (make free), gosil kardan (dispatch), zhazh (thistle, nonsense), sahi (erect, straight), khastan (injure), alfanjidan (gather, accumulate), khooshidan (to dry); double preposition, conditional ya (the last Persian alphabet), the verbal prefix of hami (showing continuation and repetition); ancient Iranian myths (Jamshid, Kay kavus and Kay Khusraw), brides of poems (Wamiqh and 'Ozra, Vis and Ramin, Layla and Majnun, and Rad and Robab, etc.) in his poems. Soroush did not merely imitate Khorasani style, which is indicated in the new terms and expressions in his odes such as kargah vasl (lit. workstation of connection which refers to telegraph), Abvar (a person or thing related to or oriented towards water), haqhvar (a person or thing related to or oriented towards right and truth), manbarestan (a place containing a lot of rostrum), Lalehestan (tulip garden), Madhgar (praiser), khaheshgar (requesting), lobatkadeh (toyshop), sooratkadeh (photographer studio) and a lot of Arabic words as well as his lack of mastery on Persian syntactic and grammatical rules, disharmony in the syntax of the sentences, using a lot of scientific terms, Quranic verses and hadiths. The present paper seeks to criticize and analyze his odes from the view of linguistic stylistics and determine his position in the style of literary return period.
    Keywords: Soroush Isfahan, Khorasan style, elements of language, poetry recurrence
  • Dr. Shirzad Tayefi, Sepideh Mohammadikhah Pages 77-98
    Sketch poetry is the brevity of our time and regarded as a subset of eclogue. Despite its brevity, however, it has the capacity of including all concerns of contemporary man. Now if a powerful mind and an efficient style shows the most meanings and reaches “brevity” in rhetoricians words in this concise poetry through minimal selection of words and their clever arrangements, it will create a marvel called “brevity in brevity” which the authors of the present paper believe is the climax of verbal art in contemporary man's modern poetry; and attaining such a technique will be of even more increasing importance, considering the special form of sketch poetry. The present paper seeks to demonstrate the function of brevity in sketch language, reviews all successful written samples related to the subject matter through a library research to attain this goal, and provides a scientific and applied explanation of different kinds of brevity in sketch poetry. The findings show the extraordinary importance of brevity in eclogue – generallyand sketch poetry-particularly. Sketch poetry, with its short and specific form and structure, provides the poet with little opportunity; therefore, if a contemporary poet wishes to show all aspects of contemporary man's life to serious addressees of poetry in a clear way and desired structure of sketch poetry, then only choosing a concise language, a thunderous and influential expression, and using the art of brevity in its best possible form will ensure his/her success.
    Keywords: Poetry designs, poetry, brevity Palace, deletion, conceptual brevity, brevity video
  • Yadullah Bahmani Motlaqh, Maryam Sivandi Pages 101-124
    There are innumerable messages in literature, which alter the grammatical and syntactic rules of language. Breaching or ignoring such rules will convey a new message to audience. The literary language usually transcends every syntactic rule on purpose. Accordingly, one may consider the literature as the evasion of the authority of a language and a constant revolution occurring in it. Similarly, the poetry may be defined as the transition from one single meaning to countless other meanings. Through deviation, we realize how successful the poet has been in creating a fresh feeling, giving more coherence to poem, its better systemizing, improving its musical dimension and making its influence deeper by using such methods and techniques. Grammatical ultra-normativity, deviation, syntactic deviation, amphibology, deviation from norms, foregrounding, etc. are expressions which have entered into the literary circles and critic texts during the last decades. The present paper takes a glance at various kinds of deviation in 23 poems of Nima Yushij, an Iranian stylist poet. Using a descriptive-analytical method, it tries to demonstrate the functions of this phenomenon and examine the poet’s creativity level in linguistic creations through defining such terms and providing several concrete examples and instances in his poems.
    Keywords: Nima Youshij, deviation, formalism, no synergy
  • Dr. Fatimah Sultani, Dr. Tahereh Mirhashem Pages 125-146
    Semantic deviation is a technique used properly and skillfully by poets and novelists to promote the level of their literary works. Bizhan Najdi is a novelist who greatly tends to use this technique in developing his novels. Since semantic deviation is more specific to poetry, using it in prose works make them appear like poem. The present paper hypothesizes that one of the most important factors which puts the language of Najdi's novels out of the usual logic of discourse and drives them towards poetic language is the appearance of different kinds of semantic deviation in them. In order to prove the hypothesis, different kinds of semantic deviations in his novels have inductively been determined and the most frequent and influential ones - in terms of poeticizing the language of Najdi's novels- have been studied. The research findings indicate that, among the literary techniques included within semantic deviation, simile, personification, trope, synesthesia, exaggeration and paradox are most influential in poeticizing the language of Najdi's novels
    Keywords: Bijan Najdi, story, highlight, semantic deviation
  • Dr. Jahangir Safari, Ibrahim Zaheri Abdvand Pages 147-178
    Nasir Khusraw's poems can be studied from different angles and the present paper seeks to study the phenomenon of symbol in his poems. First, the symbols used in his Diwan are studied in terms of their origin and then their human or transcendental feature is determined. The symbols used in this Diwan are human symbols and their origins are nature (trees), creatures like birds and animals, historical and religious personalities, legend and mythical creatures and constellations. Nasir Khusraw has used symbolic language to state political and religious concepts and foregrounding, in addition to esotericism, has an important role in using symbolic language in his poems.
    Keywords: Naser Khosrow, symbol, interpretation, integration, mythological concepts, nature
  • Malahat Najafi Arab Pages 181-209
    The review and analysis of Persian literary works in terms of their language and gender is a relatively new issue which needs extensive research. The first theories on the issue were proposed by Robin Lakoff in his famous article "language and woman's place" which made a great development in sociolinguistic studies. For the first time, he proclaimed that men's language is different from that of women. His theories mostly suggested that manly tone dominates the language. In Iran, women's entrance into social and cultural atmospheres is of little record. Regarding the fact that women were not regarded the audience and readers of literary works, that men mostly wrote for men and manly language was regarded the best one in the past, we should wait to see whether women can create a language proper to the gender of their protagonists at the time when they have found an opportunity to enter into the field of writing novels and have written great novels so far. Zoya Pirzad is a contemporary female novelist who has attained a proper position among other novelists and received the rewards of PEKA (Institute for distribution of Iran's books) and Hooshang Golshiri Foundation for her novel as the best novel of the year and the reward of the book of the year from Ministry of Culture and Islamic Guidance etc. for writing some novels, particularly the novel "I will turn off the light". Due to the position of this female novelist and her famous novel among contemporary novelists, the present paper seeks to review the aforementioned novel and study the dialogs of its protagonists in terms of language and gender in order to evaluate her success in this regard. The results show that she has been successful in many cases and has gone beyond linguistic norms in terms of dealing with issues specific to genders. However, she has failed in some cases, particularly in dealing with colors.
    Keywords: Zoya Pirzad, criticism, analysis, language, gender, I will turn off the lights
  • Monir Asgarnezhad, Dr. Mohammad Ali Gozashti Pages 213-229
    Art and literature are two ways of creation, which are interrelated from an aesthetic point of view. Art sometimes alters its aesthetic form, which can be done through reconstruction of language, understanding and perception. From a point of view, literature can be called art when a literary work has the unique features of an artistic work, that is, a work has been created and is not repeatable, because literature and art express an artist's feelings and affections which cannot easily be restated and repeated. Artistic creation is a kind of inspiration which is not understood by reason and logic. It can be said that beauty is the same in different arts; and painting, music and poetry are closely related because they originate from man's soul and are not so much related to material. The present paper investigates the interrelationship and mutual influence of literature and art.
    Keywords: literature, art, painting, aesthetics, creation
  • Batul Vaez, Roqhayyah Kardel Eelvari Pages 233-250
    The present paper analyzes one of novels in Nizami's Seven Beauties, entitled "the Black Dome", based on mythological or archetypal criticism. First the novel is reviewed in terms of its story structure and plot, based on Freytag's Pyramid. Like other classic and pre-modern novels, the narrative structure of the novel follows a linear plot consisting of rising, climax and falling or end. Then a different reading is proposed on the basis of such mythological archetypes as the category of travel, water, number, black color, mysteries, and man's descent which are rooted in men's collective unconsciousness and used as a means of narration in this symbolic novel. The review and interpretation of the archetypes which are unconsciously used in the context and narration of the novel is another pleasure of it; for example, the archetype of travel which is one of the most important mythological themes in the world of myths, fictions and novels and the whole story is formed on the basis of this category.
    Keywords: seven beauties, black dome, mythological criticism, archetype, imaginal forms
  • Dr. Ali Sayyadani, Dr. Amir Moqhaddam Mottaqhi Pages 253-275
    The present paper investigates the semantic dimensions of black color and its positive and negative functions in the poems of 'Antarah Ibn Shaddad, a pre-Islamic virtuous poet. It shows that the positive dimension of black color sometimes appears in a simile like likening it to musk and ambergris, sometimes as blackness of lover's hair or eyes and sometimes in the dark and tense atmosphere of battlefield.in all these portrayals, however, the poet tries to alleviate his hurtful soul, though passing. In negative dimension, the black color often appears as a defect which is used as a pretext by 'Antarah's relatives and friends to excommunicate him. However, using logical methods such as suggesting that blackness is blameworthy when describing bad acts or that whiteness of act cleanses bodily blackness, the poet appears as a social reformist who tries to reform wrong and meaningless beliefs of the society and replace color and gender-based discrimination with the rule of moral values. A descriptive-analytical method is used to elaborate on two contradictory dimensions of black color in this poet's Diwan (complete poetic works).
    Keywords: 'Antarah, black color, negative, positive aspect