فهرست مطالب

پژوهش های تولید گیاهی - سال بیست و دوم شماره 3 (پاییز 1394)
  • سال بیست و دوم شماره 3 (پاییز 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/12/08
  • تعداد عناوین: 17
|
  • علیرضا نه بندانی *، افشین سلطانی، ابراهیم زینلی، سامیه رئیسی، روح الله نجفی صفحه 1
    مقدمه
    مدل های شبیه سازی گیاهان زراعی نمود ریاضی فرآیندهای رشد گیاه بوده که توسط روابط بین ژنوتیپ، محیط زیست و مدیریت محصول تحت تاثیر قرار می گیرند. استفاده از مدل های شبیه سازی گیاهان زراعی به عنوان مکملی کارگشا برای تحقیقات آزمایشی مطرح است. این مدل ها می توانند برای تفسیر نتایج و بررسی سیستم های زراعی در شرایط محیطی و مدیریت های متفاوت مورد استفاده قرار گیرند.
    با وجود مدل های فراوان در سویا، مدل SSM-iLegume به دلایل زیر ترجیح داده شد:1- سایر مدل ها به اندازه ی کافی روشن و واضح نمی باشند. زیرا یک مدل مناسب باید دارای پارامترها، شکل ها و کدهای کاملا مشخص و واضحی باشد.
    2- بیشتر مدل ها برای پیش بینی فرآیندهای کلیدی در گیاهان زراعی از معادلات و پارامترهای زیادی استفاده می کنند. در بعضی موارد ساختار مدل به قدری پیچیده است که حتی برای اعضای تیم سازنده مدل نیز واضح نیست. گاهی افزودن پیچیدگی در این مدل ها ضرورتی نداشته و منجر به افزایش خطا در آن ها می شود. کاربرانی که از مدل های جعبه سیاه استفاده می کنند نمی-توانند بصورت شفاف ساختار مدل و محدودیت های آن را بدانند. همچنین مدل های پیچیده نیاز به وارد کردن ورودی های زیادی هستند که ممکن است به راحتی در دسترس نباشند.
    3- گاهی نرم افزار مدل ساده، واضح و انعطاف پذیر نیست. در بسیاری از موارد استفاده کننده از مدل نیازمند کمک گرفتن از افرادی است که اشراف کامل به مدل دارند.
    4- تعداد زیادی از مدل ها دارای یک یا چند پارامتر نامفهوم می باشند. در این مدل تمامی پارامترهای مربوط به گیاه زراعی و رقم به صورت واضح و شفاف بوده و همه قابل اندازه گیری مستقیم است.
    هدف از این مطالعه توصیف یک مدل برای گیاه سویا (SSM-iLegume)، تعیین ضرایب ژنتیکی ارقام سویا مورد کشت در گرگان برای مدل و ارایه نتایج حاصل از ارزیابی آن بود.
    مواد و روش ها
    مدل SSM-iLegume مراحل فنولوژیک را به عنوان تابعی از دما و طول روز پیش بینی می کند. محاسبه مراحل فنولوژی در مدل براساس مفهوم روز بیولوژیک (حداقل تعداد روز لازم برای تکمیل مرحله نمو معین در دما، طول روز و رطوبت مطلوب) می-باشد. گسترش و پیر شدن سطح برگ تابعی از دما، نیتروژن فراهم برای رشد برگ، تراکم بوته و انتقال مجدد نیتروژن می باشد. برای شبیه سازی گسترش سطح برگ، گام اول تعیین افزایش تعداد برگ در ساقه اصلی در هر روز با استفاده از مفهوم فیلوکرون (واحد دمایی بین ظهور برگ متوالی) است.
    تولید ماده خشک به عنوان تابعی از تشعشع دریافت شده و دما تخمین زده می شود. افزایش روزانه ماده خشک گیاه زراعی توسط تولید ناشی از تشعشع فعال فتوسنتزی برآورد می شود، که تابعی از تشعشع دریافت شده توسط گیاه زراعی (FINT) و کارایی استفاده از PAR جهت تولید ماده خشک گیاه، مانند کارایی استفاده از تشعشع، می باشد. مدل سازی سرعت رشد دانه ها و تشکیل عملکرد بر مبنای مفهوم افزایش خطی شاخص برداشت توسط سلطانی و سینکلر (2011) شرح داده شده است. مدل را می تواند از سایت https://sites.google.com/site/afshinsoltani/-9-down دانلود کرد. مدل نیاز به داده های هواشناسی روزانه مانند حداقل و حداکثر دما، مقدار بارندگی و تشعشع خورشید دارد. مدل می تواند برای سناریوها/تیمارهای متعدد برای بیش از چندین سال اجرا شود.
    یافته ها
    برای برآورد ضرایب و ارزیابی مدل از داده های آزمایش های مزرعه ای مختلف استفاده شد. بعد از برآورد پارامترهای ژنتیکی، مدل با استفاده از داده های مستقل مورد آزمایش قرار گرفت و نتایج حاکی از کارایی قابل قبول آن برای جنبه های مهم گیاه زراعی در مقابل آزمایشات مشاهده شده شامل روز تا گلدهی (11CV=، 8/5RMSE=) روز تا رسیدگی (6CV=، 7/8RMSE=)، تعداد گره روی ساقه اصلی (13CV=، 7/1RMSE=) و عملکرد دانه (15CV=، 48RMSE=) بود.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که برآوردها برای متغیرهای مختلف قابل قبولی است. بنابراین، این مدل می تواند در مطالعات شبیه سازی عملکرد سویا و محدودیت های آن در واکنش به شرایط زیست محیطی، ورودی های مدیریتی و عوامل ژنتیکی استفاده شود.
    کلیدواژگان: مدل های گیاهان زراعی، سویا، مدل SSM، شبیه سازی
  • محسن آذرنیا*، عباس بیابانی، حمیدرضا عیسوند، ابراهیم غلامعلی پور علمداری صفحه 27
    سابقه و هدف
    با توجه به گزارش فائو متوسط عملکرد عدس در ایران از متوسط عملکرد آن در جهان خیلی کمتر است که این امر ناشی از کیفیت پایین گیاهچه های تولیدی، ظرفیت پایین جوانه زنی و سبزشدن، تنش های زنده و غیر زنده و استقرار نامطلوب گیاهچه، می باشد که به ناچار باید به دنبال راهی برای ارتقاء این مولفه ها بود. راه حل مناسب جهت افزایش کیفیت، درصد و سرعت جوانه زنی بذر و نهایتا رشد و عملکرد گیاهان زراعی در سال های مختلف، پرایمینگ می باشد. به طوری که این روش می تواند باعث رشد سریعتر گیاهچه، افزایش درصد و سرعت جوانه زنی، تحمل گیاه به خشکی از طریق توسعه ریشه ها تحت شرایط متغیر محیطی، گلدهی زودتر و افزایش کمی و کیفی عملکرد و افزایش جذب مواد غذایی شود. بنابراین آزمایش حاضر با هدف بررسی اثر تلقیح میکوریزایی و پرایمینگ بذر با برخی تنظیم کننده های رشد گیاهی بر بعضی خصوصیات ریشه و بخش هوایی عدس انجام شد.
    مواد و روش ها
    به منظور ارزیابی عکس العمل عدس به پرایمینگ بذر (بدون پرایمینگ بذر، هیدروپرایمینگ، 100 قسمت در میلیون اسید جیبرلیک، 100 قسمت در میلیون اسید سالیسیلیک، 100 قسمت در میلیون اسید جیبرلیک × 100 قسمت در میلیون اسید سالیسیلیک) و تلقیح میکوریزایی خاک (عدم تلقیح به عنوان شاهد، تلقیح با گونه های Glomus intraradices و G. mosseae)، آزمایش فاکتوریل بر پایه طرح بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار در مزرعه و گلخانه تحقیقاتی دانشگاه گنبد کاووس در سال 93-1392 به اجرا درآمد. صفت های مورد اندازه گیری شامل؛ سرعت و درصد سبزشدن، قدرت بذر، طول ریشه، سطح ریشه، حجم ریشه، تعداد ریشه فرعی، تعداد گره تثبیت کننده نیتروژن، درصد گره های فعال، وزن تر و خشک گره های تثبیت کننده نیتروژن، طول ساقه، تعداد شاخه فرعی اولیه، سطح برگ، وزن خشک ساقه و وزن خشک برگ بودند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که تیمارهای مختلف تلقیح میکوریزی، پرایمینگ و اثر متقابل آن ها تاثیر معنی داری بر برخی صفات مورد مطالعه داشتند. تیمارهای مختلف پرایمینگ در شرایط کاربرد قارچ های میکوریزی اثر معنی دار بیشتری بر اکثر صفات مورد مورد اندازه گیری نسبت به عدم کاربرد این قارچ ها داشتند. تلقیح میکوریزی با قارچ G. mosseae + اسید سالیسیلیک حجم ریشه (10/12میلی متر مکعب)، وزن تر (178/0 میلی گرم) و وزن خشک گره های تثبیت کننده نیتروژن (58/9 میلی گرم) را به طور معنی داری افزایش داد ند. از سوی دیگر تیمارهای ترکیبی G. intraradices + اسید سالیسیلیک موجب افزایش معنی دار سطح برگ (42/96 سانتی متر مربع)، وزن خشک برگ (97/29 میلی گرم در گیاهچه) و طول ریشه (27/25 سانتی متر) شدند. در این مطالعه بیشترین تعداد گره تثبیت کننده نیتروژن، طول ساقه، قدرت بذر و تعداد ریشه فرعی از تیمار ترکیبی قارچ G. intraradices + اسید جیبرلیک به دست آمد که با سایر تیمارها و تیمار شاهد اختلاف معنی داری داشت. تیمار ترکیبی هیدروپرایمینگ + G. mosseae حجم ریشه و عملکرد دانه را نسبت به تیمار شاهد و تیمارهای تکی افزایش داد.
    نتیجه گیری
    یافته های آزمایش حاضر نشان دااد که اثرات ترکیبی تیمارهای پرایمینگ و تیمارهای تلقیح میکوریزی اثرات مثبت معنی داری بیشتری نسبت به تیمار شاهد و تیمارهای تنهای آن ها داشتند.
    کلیدواژگان: اسید جیبرلیک، اسید سالیسیلیک، درصد گره های فعال، حجم ریشه
  • محمد خادم پیر*، سرالله گالشی، افشین سلطانی، فرشید قادری فر صفحه 55
    سابقه و هدف
    دانه های روغنی پس از غلات، دومین ذخایر غذایی جهان را تشکیل می دهند. تنش های محیطی همواره یکی از مهم ترین عوامل کاهش دهنده عملکرد و تولید گیاهان زراعی به شمار رفته و مقابله و یا کاهش اثر تنش ها به عنوان راهکاری مفید در جهت افزایش کیفی و کمی عملکرد محصولات مد نظر بوده است. غرقاب به شرایطی گفته می شود که قسمتی از ساقه گیاه در زیر سطح آب باشد. تنش غرقابی محدود کننده رشد و عملکرد گیاهان زراعی به خصوص در نواحی مرطوب می باشد و موجب تغییراتی در اجزای عملکرد، ظرفیت غلاف، عملکرد بیولوژیکی و کاهش عملکرد دانه در گیاهان روغنی می شود. با توجه به اینکه سویا یکی از مهمترین گیاهان روغنی کشور می باشد شناخت مجموعه عواملی که باعث بروز تنش غرقاب و در نتیجه موجب کاهش عملکرد سویا می شوند، امری ضروری است. بنابراین به منظور بررسی اثر دوره غرقابی و نوع تغذیه نیتروژنی بر کمیت و کیفیت عملکرد دانه سویا (Glycine max (L.) Merr) آزمایشی در دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان، در سال 1391 انجام شد.
    مواد و روش ها
    این آزمایش با آرایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی، در سه تکرار به صورت گلدانی انجام شد (برای هر تیمار 3 گلدان وجود داشت که که هر گلدان به عنوان یک تکرار در نظر گرفته شد). فاکتور های مورد بررسی شامل: سطوح تغدیه ای در سه سطح (1- تلقیح با باکتری japonicum BradyRhizobium 2- عدم تلقیح با باکتری و مصرف کود نیتروژنه (اوره) 3- عدم تلقیح با باکتری و عدم مصرف کود نیتروژنه) و فاکتور دوم دوره غرقاب در چهار سطح شامل: صفر، 5، 10 و 15 روز بود. دوره غرقاب در مرحله رشد زایشی (R2) اعمال گردید. در این آزمایش عملکرد دانه، اجزا عملکرد دانه، درصد روغن و پروتیین دانه اندازه گیری شد.
    یافته ها
    بر اساس نتایج این آزمایش نشان داد درصد روغن و عملکرد دانه در تمام سطوح تغذیه ای، طی تنش غرقاب دارای روندی کاهشی، اما درصد پروتئین دارای روند افزایشی بود. تفاوت معنی داری (05/0=α) بین سطوح تغذیه ای از نظر عملکرد، درصد روغن و پروتئین دانه وجود داشت. بالاترین عملکرد دانه (3/32 گرم در بوته) و درصد روغن دانه (3/26 درصد) در تیمار عدم تلقیح با باکتری و تغذیه با کود در شرایط عدم اعمال تنش غرقابی بدست آمد و کمترین عملکرد دانه (1/2 گرم در بوته) و درصد روغن دانه (11 درصد) در تیمار عدم تلقیح با باکتری و عدم مصرف کود در 15 روز غرقابی حاصل گردید. بیشترین درصد پروتئین دانه (37/39 درصد) در تیمار مصرف کود و بدون تلقیح با باکتری در 15 روز غرقابی و کمترین میزان آن (93/16 درصد) در تیمار عدم تلقیح و مصرف کود و عدم تنش غرقابی مشاهده گردید.
    نتیجه گیری
    نتایج این تحقیق نشان داد با کاهش مقدار نیتروژن قابل دسترس گیاه و افزایش دوره غرقاب، عملکرد دانه و درصد روغن بذر کاهش می یابد و نیز با افزایش مدت تنش غرقاب درصد پروتئین بذر افزایش پیدا می کند. نتایج این آزمایش همچنین نشان داد استفاده از کود اوره عملکرد دانه را نسبت به زمانی که گیاه سویا فقط با باکتری تلقیح می شود به طور معنی داری افزایش می دهد.
    کلیدواژگان: اوره، پروتئین دانه، تلقیح با باکتری، روغن دانه، عملکرد دانه
  • سلیم فرزانه*، بهنام کامکار، فرشید قادری فر، محمد علی چگینی صفحه 79
    سابقه و هدف
    کیفیت بذر در چغندرقند مهمترین عامل تعیین کننده عملکرد ریشه است. بذرهایی که دارای درصد جوانه زنی کمتر و جوانه زنی آن ها کند و غیریکنواخت باشد، بوته های حاصل از آن ها نیز رشد اولیه کندتری خواهند داشت. نتایج تحقیقات مختلف حاکی از آن است که زمان برداشت یکی از عوامل مهم تاثیر گذار بر کیفیت بذر چغندرقند می باشد. در برداشت زود هنگام چغندرقند، جوانه زنی و بنیه بذر پایین می باشد و برداشت دیر هنگام نیز به افزایش تلفات ناشی از ریزش بذر منجر می شود. با این وجود در هر تعداد مشخص روز بعد از اولین گل، ارقام ممکن است از نظر درصد جوانه زنی به طور قابل ملاحظه ای متفاوت باشند. همانند سایر گیاهان زراعی، تعیین زمان برداشت برای حصول بذرهایی با کیفیت بالا در چغندرقند الزامی است. بنابراین این تحقیق به منظور مطالعه تغییرات کیفیت بذر در طول نمو و رسیدگی بذر در پایه های مادری چغندرقند و تعیین مرحله ای از نمو که در آن، بذر دارای حداکثر کیفیت است، صورت گرفت.
    مواد و روش ها
    این تحقیق در سال 1392 در ایستگاه تحقیقات کشاورزی اردبیل (آلاروق) و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با12 تکرار اجرا گردید. تیمارهای آزمایش شامل پنج پایه مادری دیپلوئید نر عقیم سینگل کراس شامل 436×7112، SB36×7112، 231×261، SB37×28874 و 419×SB36 بودند. هر کرت آزمایشی شامل هشت خط کاشت به طول شش متر با فاصله 60 سانتی متر بود. به طوری که دو ردیف کناری به عنوان والد پدری (اوتایپ) و شش ردیف وسطی به والدین نرعقیم اختصاص یافته بود. برای ارزیابی تغییرات کیفیت بذر در چغندرقند در مرحله گل دهی 5 بوته از هر کرت علامت دار شدند و از 50 درصد گل دهی تا پایان دوره رشد، از بذرهای در حال رشد با فواصل زمانی 7-5 روز برداشت شدند. بعد از برداشت بذر و محاسبه وزن تر، وزن خشک میوه ها، آزمون های جوانه زنی، تسریع پیری و هدایت الکتریکی انجام گرفت
    یافته ها
    نتایج نشان داد که در بین پایه های مادری مختلف از نظر حداکثر وزن خشک بذر تفاوت وجود داشت و درجه روز رشد لازم برای رسیدن به حداکثر وزن خشک بعد از 50 درصد گل دهی، در پایه های مادری 7112×SB36، SB37×28874، 7112×436، 419×SB36 و 261×231 به ترتیب معادل 5/507، 3/563، 3/459، 7/499 و 7/492 درجه روز رشد بود. در این زمان ها رطوبت بذر به ترتیب 3/52، 8/40، 6/52، 4/44 و 5/42 درصد بود. رسیدگی کیفی در پایه های مادری SB37×28874 و 261×231 قبل از رسیدگی فیزیولوژیکی اتفاق افتاد ولی در پایه های مادری 7112×SB36، 7112×436 و 419×SB36 بعد از رسیدگی فیزیولوژیکی به حداکثر کیفیت (حداکثر جوانه زنی) رسیدند.
    نتیجه گیری
    برای رسیدن به کیفیت بالا در بذر چغندرقند، باید عملیات برداشت پس از 580-480 درجه روز رشد بعد از 50 درصد گل دهی انجام شود که در این زمان رطوبت بذر بین 52-40 درصد و رنگ قشر خارجی میوه قرمز است.
    کلیدواژگان: رسیدگی کیفی، رسیدگی فیزیولوژیکی، تولید بذر، چغندرقند
  • بهجت عمرانی، سیف الله فلاح* صفحه 105
    سابقه و هدف
    اگر چه کودهای شیمیایی در کوتاه مدت می تواند موجب افزایش عملکرد سبزی ها در واحد سطح گردد، ولی باید در هر فصل کشت دوباره تجدید شوند که این روند باعث افزایش تجمع نیترات در اندام هوایی سبزی ها، آبشویی نیتروژن و آلودگی منابع آبی، از بین رفتن ریزجانداران و حشرات مفید و کاهش حاصل خیزی خاک خواهد شد و به مرور زمان موجب کاهش عملکرد و کیفیت در سبزی ها می شود. بنابراین هدف از این آزمایش جلوگیری از اثرات نامطلوب کودهای شیمیایی و بهبود کیفیت در سبزی ها بود.
    مواد و روش ها
    آزمایش در مزرعه تحقیقاتی دانشکده کشاورزی، دانشگاه شهرکرد در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در سال 1393 اجرا شد. تیمارهای مختلف کودی شامل F0: شاهد (عدم مصرف کود)؛ F1: کود مرغی بر اساس نیاز نیتروژن گیاه؛ F2: کود مرغی بر اساس نیاز فسفر گیاه؛ F3: کود گاوی بر اساس نیاز نیتروژن گیاه؛ F4: کود گاوی بر اساس نیاز فسفر گیاه؛ F5: کود شیمیایی معادل F1؛ F6: کود شیمیایی معادل F2؛ F7: کود شیمیایی معادل F3؛ F8: کود شیمیایی معادل F4 بودند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که میزان نیترات تیمارهای کود مرغی و کود گاوی به طور معنی داری کمتر از تیمارهای کود شیمیایی بود. بیشترین میزان نیترات در برداشت اول به تیمار F7 با میانگین 77/98 میلی گرم بر کیلوگرم و در برداشت دوم به تیمارهای F5 و F7 (به ترتیب با میانگین 37/117 و 47/115 میلی گرم بر کیلوگرم) اختصاص داشت. در برداشت اول، تیمارهای F1 و F2 دارای بیشترین کیفیت ظاهری بودند. اما در برداشت دوم، کیفیت ظاهری تیمارهای F2 و F5 افزایش معنی داری نسبت به دیگر تیمارها نشان دادند. در برداشت اول، میزان رطوبت در تیمارهای F2 و F5 با تیمارهای F3، F4 و F8 اختلاف معنی داری نشان نداد، برای برداشت دوم میزان رطوبت تیمار F3 علاوه بر تیمارهای کود آلی با تیمار شیمیایی F6 و تیمار شاهد تفاوت معنی داری نشان نداد. ضرایب همبستگی نشان داد که بین نیترات و کیفیت ظاهری سبزی رابطه ای مثبت و معنی دار(r=0/38، p<0/05).وجود داشت. ولی میزان رطوبت با نیترات رابطه ای منفی و معنی داری (r=-0/53، p<0/01) را نشان داد. در برداشت اول، قند محلول تیمارهای F5 و F7به طور معنی داری کمتر از تیمار شاهد بود. بیشترین وزن تر اندام هوایی در برداشت اول و دوم (به ترتیب با میانگین 3124 و 5528 گرم بر مترمربع) به تیمار F2 اختصاص داشت.
    نتیجه گیری
    به طور کلی نتیجه گیری می شود که تامین کود از منبع آلی (کود مرغی و کود گاوی) منجر به افزایش کیفیت و سلامت محصول خرفه می شود.
    کلیدواژگان: سلامت، نیترات، قند محلول، کود مرغی
  • عبدالرحمن عبدالهی، سعید نصرالله نژاد*، سید مهدی جعفری، محسن یزدانیان، میثم تقی نسب صفحه 129
    سابقه و هدف
    توتون (Nicotiana tabacum) گیاهی است، گرما دوست، یکساله، شامل تعدادی گونه یا تعدادی هیبرید که متعلق به تیره ی Solanaceae می باشد. پاسخ بیو شیمیایی نسبت به آلودگی های ویروسی در گیاهان مختلف متفاوت است. یکی از جنبه-های مهم دفاعی گیاه میزبان دربرابر عوامل بیماریزا، دفاع بیوشیمیایی و واکنش های پیچیده مربوط به آن است. ویروس وای سیب زمینی (Potato virus Y، PVY) از خانواده Potyviridae ازپراکنش جهانی برخورداراست و از بیمارگرهای رایج مزارع توتون در ایران می باشد. ارقام مختلف توتون در برابر سویه های این ویروس عکس العمل های متفاوتی را نشان می دهند.
    مواد و روش ها
    در این تحقیق، تغییرات پارامترهای بیوشیمیایی پروتئین کل، فنل کل و فعالیت آنزیم های پراکسیداز و پلی فنل اکسیداز در برگ های دو رقم توتون مقاوم (VAM) و حساس (K326) پس از مایه زنی مکانیکی با عصاره ویروس وای سیب زمینی نژاد (PVYO) در زمان های 1، 2، 3، 4و 5 روز پس از مایه زنی در شرایط گلخانه ای مورد بررسی قرار گرفت. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی با 4 تکرار اجرا شد. جهت تایید وجود آلودگی و تعیین میزان جذب نوری (OD)ویروس مذکور در نمونه ها از آزمون داس-الایزا و آنتی بادی پلی کلونال اختصاصی PVY استفاده گردید.
    یافته ها
    مقایسه میانگین فاکتورهای معنی دار شده در جدول تجزیه واریانس با آزمون چند دامنه ای دانکن نشان داد که میزان پروتئین کل رقم VAMاز رقم K326 مایه زنی شده و شاهد آن در همه زمان های پس از مایه زنی از آن بیشتر بود، به غیر از روز سوم که اختلاف شان معنی دار نشد. بیشترین میزان پروتئین کل در روزهای اول و پنجم و در رقم VAM مایه زنی شده مشاهده شد و کمترین مقدار در روزهای دوم و چهارم پس از مایه زنی و در رقم K326ثبت گردید.بیشترین میزان فنل کل در روز پنجم پس از مایه زنی ثبت شد و با سایر زمان ها اختلاف معنی داری را در سطح یک درصد نشان داد. در ارقام مایه زنی شده مقدار فنل کل نسبت به شاهدبیشتر بود و اختلاف بین آنها در سطح احتمال یک درصد معنی دار شد.در ارقام مایه زنی شده میزان فعالیت آنزیم پراکسیداز نسبت به شاهد به طور معنی داری در رقم K326 از رقم VAMبیشتر بود.
    نتیجه گیری
    میزان فعالیت آنزیم پراکسیداز و پلی فنل اکسیداز برگ های توتون رقم VAM در همه زمان های پس از مایه زنی در سطح احتمال آماری یک درصد از رقم K326 کمتر بود.فعالیت آنزیم ها بسته به نوع رقم، نوع تیمار مایه زنی و زمان پس از مایه زنی متغییر بود. میزان جذب نوری در رقم K326 به مراتب از رقمVAM بیشتر بود. همبستگی بین پارامترهای مذکور بسیار پایین بود و فقط بین فعالیت آنزیم های پراکسیداز و پلی فنل اکسیداز همبستگی مثبت و نسبتا بالایی (546/0R2=) دیده شد.
    کلیدواژگان: Potato virus Y، داس، الایزا، پروتئین، فنل، توتون
  • رضا دیهیم فرد*، سجاد رحیمی مقدم صفحه 155
    سابقه و هدف
    استان خراسان بیشترین سطح زیر کشت چغندرقند بهاره را در کشور دارا می باشد که در این میان سهم دو شهرستان مشهد و نیشابور در این استان قابل توجه می باشد. با توجه به مصرف آب بالای چغندرقند بهاره و محدودیت آب در دو شهرستان نیشابور و مشهد نیاز به راهکاری برای مقابله با این چالش است. از جمله راهکارهای مقابله با چالش کم آبی، کشت پاییزه و استفاده از نزولات جوی می باشد. به همین دلیل این تحقیق به منظور مقایسه عملکرد اندام ذخیره ای کشت پاییزه با کشت بهاره چغندرقند و نیز تعیین مناسب ترین تاریخ کاشت چغندرقند پاییزه در دو شهرستان مشهد و نیشابور در استان خراسان به انجام رسیده است.
    مواد و روش ها
    شبیه سازی رشد و نمو چغندرقند در کشت پاییزه و بهاره در شهرستان های مشهد و نیشابور با مدل SUCROS در شرایط پتانسیل (بدون محدودیت آب، عناصر غذایی، آفات و بیماری ها) انجام شد. واسنجی و اعتبارسنجی مدل با استفاده داده های به دست آمده از دو آزمایش مستقل انجام شد. آزمایش اول به صورت فاکتوریل در چهار تکرار انجام شده بود و تیمارهای آزمایشی شامل سه رقم چغندرقند (فیاما، ماگنولیا و ناگانو) و چهار سطح نیتروژن (صفر، 80، 160 و 250 کیلوگرم در هکتار) بودند. آزمایش دوم در قالب فاکتوریل با چهار سطح آبیاری و چهار سطح نیتروژن (شاهد، 90، 180 و 270 کیلوگرم نیتروژن در هکتار از منبع اوره) اجرا شده بود. آزمایش های شبیه سازی به صورت فاکتوریل بر پایه طرح کاملا تصادفی انجام شد. ترکیب فاکتوریلی از شش تاریخ کاشت شامل دو تاریخ کاشت بهاره (15 اسفند و 15 اردیبهشت) و چهار تاریخ کاشت پاییزه (10 و 25 مهر، 10 و 25 آبان) و دو منطقه مشهد و نیشابور تیمارهای آزمایشی را تشکیل دادند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بیشترین وزن تر و خشک اندام ذخیره ای چغندرقند به ترتیب با مقادیر 104191 و 6/26047 کیلوگرم در هکتار مربوط به تاریخ کاشت 10 مهر بود. همچنین نتایج مقایسات گروهی این دو صفت نشان دهنده برتری تاریخ کاشت های پاییزه نسبت به بهاره بود. از لحاظ بیشینه شاخص سطح برگ، طول دوره رشد و آسیمیلاسون ناخالص در طول فصل رشد نیز تاریخ کاشت های پاییزه نسبت به بهاره برتری داشتند. از نظر کارایی مصرف آب تاریخ کاشت پاییزه نسبت به تاریخ کاشت بهاره برتری داشت، بطوری که در تاریخ کاشت پاییزه کارایی مصرف آب 57/2 کیلوگرم ماده خشک اندام ذخیره ای به متر مکعب، در حالی که در تاریخ کاشت بهاره 67/1 کیلوگرم ماده خشک اندام ذخیره ای به متر مکعب برآورد شد.
    نتیجه گیری
    به طورکلی نتایج بدست آمده از این آزمایش نشان داد که کشت پاییزه چغندرقند در شهرستان های نیشابور و مشهد از مزایای قابل توجهی برخوردار است. کاشت پاییزه نسبت به تاریخ کاشت بهاره دارای بارندگی و کارایی مصرف آب بالاتر و تبخیر و تعرق کمتری است. با توجه به نیاز آبی نسبتا زیاد چغندرقند در بهار و تابستان، تاریخ کشت پاییزه و استفاده از نزولات آسمانی می تواند به تولید چغندرقند در منطقه کمک شایانی بکند. با توجه به نتایج به دست آمده برای دو منطقه مورد نظر تاریخ کاشت های 10 و 25 مهر توصیه شد.
    کلیدواژگان: مدل سازی، آسیمیلاسیون، کارایی مصرف آب
  • محمدحسین جانعلی نژاد*، حسین کاظمی، معصومه یونس ابادی، مارال نیازمرادی صفحه 179
    به منظور شناسایی فلور و تهیه نقشه پراکنش علف های هرز تابستانه باغات مرکبات شهرستان بندرگز، در سال 1393 تعداد 101 باغ به عنوان نماینده باغات مرکبات این شهرستان انتخاب و گونه های علف های هرز تابستانه، بر اساس الگوی w در این باغات نمونه برداری و شناسایی شدند. با استفاده از روابط موجود، تراکم، فراوانی، یکنواختی و غالبیت هرگونه بدست آمد. در هر باغ طول و عرض جغرافیایی و ارتفاع از سطح دریا مکان مورد نمونه برداری توسط دستگاه GPS ثبت شد. اطلاعات بدست آمده با استفاده از نرم افزار Arc GIS نسخه 10 پردازش و نقشه پراکنش همه ی علف های هرز باغات مرکبات تهیه شد. نتایج نشان داد که در باغات مرکبات شهرستان بندرگز 28 گونه علف هرز تابستانه وجود دارد، که متعلق به 14 خانواده گیاهی می باشد. 25 درصد گونه ها متعلق به خانواده گندمیان (Poaceae) و 18 درصد متعلق به خانواده آفتابگردان (Asteraceae) و بقیه به 12 خانواده گیاهی دیگر تعلق داشتند. در مجموع 68 درصد گونه ها یک ساله و 32 درصد گونه ها چند ساله، و 71 درصد دولپه و 29 درصد تک لپه می باشند. با توجه به شاخص غالبیت، مهم ترین رستنی های مزاحم در باغات مرکبات شهرستان بندرگز به ترتیب اهمیت عبارتند از: چایر (Cynodon dactilon)، با غالبیت نسبی 4/42 درصد، تاج خروس ریشه قرمز (.Amaranthus spp)، با غالبیت نسبی 36 درصد، اویارسلام (Cyperus rotundus) با غالبیت نسبی 6/32 درصد، و خرفه (Portulaca oleracea) باغالبیت نسبی 5/32 درصد.
    کلیدواژگان: شاخص غالبیت، فراوانی، یکنواختی، نقشه پراکنش، سامانه اطلاعات جغرافیایی
  • سمیه شعبانی، محسن موحدی دهنوی*، علیرضا یدوی، منوچهر دستفال صفحه 201
    سابقه و هدف
    سویا از جمله گیاهانی است که برای تولید محصول احتیاج به مقادیر فراوانی نیتروژن دارد. امروزه کودهای زیستی به عنوان جایگزینی برای کود های شیمیایی نیتروژنه با هدف افزایش باروری خاک و تولید پایدار محصولات کشاورزی مطرح هستند. در این بین استفاده از باکتری های همزیست با سویا و کود زیستی نیتروکسین، که حاوی موثرترین باکتری های تثبیت کننده نیتروژن از جنس ازتو-باکتر و آزسپیریلیوم می باشد، و نانو کودهای حاوی نیتروژن، مورد توجه قرار گرفته اند. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر سطوح مختلف نیتروژن، کودهای زیستی و نانونیتروژن بر برخی صفات کمی و کیفی سویا رقم ویلیامز انجام شد.
    مواد و روش ها
    آزمایش به صورت کرت های خرد شده در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی در 3 تکرار و با 12 تیمار در مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی فارس (داراب) در تابستان 1392 اجرا شد. عامل اصلی شامل نیتروژن معدنی (0، 75 و 150 کیلوگرم در هکتار از منبع اوره) و عامل فرعی منبع نیتروژن (ریزوبیوم جاپونیکوم، نانو نیتروژن، نیتروکسین و شاهد) بود. در این پژوهش عملکرد، اجزای عملکرد و محتوای روغن و پروتئین سویا اندازه گیری شدند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که برهم کنش نیتروژن و منبع نیتروژن برای عملکرد دانه، شاخص برداشت، فاصله اولین غلاف از سطح خاک و پروتئین دانه معنی دار بود. بیشترین عملکرد دانه (2018 کیلوگرم در هکتار) در تیمار 75 کیلوگرم در هکتار نیتروژن به همراه کاربرد ریزوبیوم بدست آمد و کمترین میزان عملکرد دانه در تیمار بدون مصرف کود شیمیایی مشاهده شد. به طور کلی با افزایش کود نیتروژن مصرفی، وزن هزار دانه افزایش یافت. به طوری که بیشترین وزن هزار دانه (98/110 گرم) در سطح 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار مشاهده شد. بیشترین میزان عملکرد زیستی مربوط به کاربرد ریزوبیوم به میزان (4/4508 کیلوگرم در هکتار) بود. حداکثر شاخص برداشت (24/44 درصد) در تیمار 75 کیلوگرم در هکتار نیتروژن به همراه کاربرد ریزوبیوم بدست آمد. بیشترین فاصله اولین غلاف از سطح خاک (56/9 سانتی متر) در تیمار کودی 150 کیلوگرم در هکتار نیتروژن همراه با کاربرد ریزوبیوم مشاهده شد. بیشترین میزان پروتئین دانه به ترکیب تیماری 150 کیلوگرم نیتروژن و تلقیح ریزوبیوم تعلق داشت. بیشترین درصد روغن هم در تیمار بدون مصرف کود و کمترین میزان آن در تیمار 150 کیلوگرم نیتروژن در هکتار بدست آمد. بیشترین عملکرد روغن از کاربرد ریزوبیوم جاپونیکوم (31/386 کیلوگرم در هکتار) ایجاد گردید.
    نتیجه گیری
    بطور کلی برای تولید سویا رقم ویلیامز در منطقه داراب مصرف 75 کیلوگرم نیتروژن به همراه کاربرد باکتری ریزوبیوم پیشنهاد می گردد، که نسبت به مصرف 150 کیلوگرم نیتروژن (عرف منطقه) موجب کاهش مصرف کود شیمیایی نیتروژنه به میزان50 درصد می گردد.
    کلیدواژگان: تلقیح، روغن، سویا، نانو، نیتروکسین
  • المیرا محمدوند*، علیرضا کوچکی، مهدی نصیری محلاتی، عباس شهدی کومله، زینب اورسجی صفحه 221
    سابقه و هدف
    سوروف آبی زودرس (E. oryzoides) به عنوان یک گونه تازه وارد و در نتیجه یک مهاجم بالقوه در مزارع برنج استان گیلان مطرح است. بررسی خصوصیات رقابتی این گونه و مقایسه آن با گونه شایع سوروف (Echinochloa crus-galli)، یکی از مهم ترین علف های هرز شالیزارهای استان گیلان، می تواند در تعیین امکان گسترش و مسئله ساز شدن آن در اگرواکوسیستم شالیزار مفید واقع شود. لذا در این پژوهش خصوصیات رقابتی دو گونه علف هرز مذکور با برنج مورد بررسی قرار گرفت.
    مواد و روش ها
    این پژوهش در مزرعه تحقیقاتی موسسه تحقیقات برنج کشور- رشت به صورت فاکتوریل و در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار به اجرا در آمد. تیمارها شامل گونه علف هرز (سوروف و سوروف آبی) و نسبت تراکم علف هرز: برنج (رقم هاشمی) در هرکپه (پنج سطح شامل4:0، 3:1، 2:2، 1:3 و 0:4 (علف هرز: برنج)) بود. با جایگزینی گیاهچه های برنج و علف هرز در هر کپه، تراکمهای مختلف ایجاد شد. جهت بررسی رشد و نمو برنج و علف هرز، 5 مرحله نمونه برداری تخریبی به فواصل 14 روز و آخرین نمونه برداری در هنگام رسیدگی گیاه زراعی (90 روز پس از نشاکاری) صورت گرفت.
    یافته ها
    حدود 8 هفته پس از نشاکاری، بیشترین ارتفاع مربوط به سوروف آبی بود؛ اما در هنگام برداشت، ارتفاع سوروف بیشتر شد. 10 هفته پس از نشاکاری، شاخص سطح برگ سوروف آبی کمتر از سوروف بود که بیانگر دوام سطح برگ کمتر این گونه است. در هنگام برداشت، حدود 13 هفته پس از نشاکاری، وزن خشک برگ سوروف آبی بیشتر از سوروف و کل ماده خشک تولیدی این گونه کمتر از سوروف بود. به طورکلی گونه تازه وارد ارتفاع نهایی، دوام برگ و تولید زیست توده کمتری نسبت به سوروف داشت؛ اگرچه شروع پنجه دهی، توسعه برگ، غلاف روی و ظهور پانیکول در آن سریع تر رخ داد. افزایش سهم هر گونه در نسبت کاشت سبب افزایش عمده متغیرها به جز ارتفاع بوته شد؛ چنانکه افزایش تعداد گیاهچه سبب افزایش تعداد پنجه، سطح برگ، وزن خشک برگ و کل ماده خشک تولیدی در هر گونه شد. شاخص سطح برگ، وزن خشک برگ و زیست توده در کلیه نسبت های کاشت در علف هرز بیشتر از برنج بود.
    نتیجه گیری
    رشد اولیه در گونه تازه وارد سریع تر و دوره رشد گیاه کوتاه تر از گونه شایع بود. ارتفاع نهایی، تعداد پنجه، شاخص سطح برگ، حداکثر وزن خشک برگ و زیست توده کل، بیانگر قابلیت رقابت بالاتر علف هرز نسبت به گیاه زراعی بود. بجز در نسبت یک علف هرز: سه برنج که تعداد نهایی پنجه مشابه بود؛ در کلیه نسبت ها، علف هرز بر برنج برتری نشان داد؛ چنانکه حضور تنها یک بوته علف هرز توانست تولیدی برابر و در بیشتر موارد، بالاتر از سه بوته برنج داشته باشد. این نتایج حاکی از آنست که گونه تازه وارد سوروف آبی همانند گونه شایع سوروف، توانایی رقابت بالایی با برنج دارد.
    کلیدواژگان: تهاجم، قابلیت رقابت، نسبت کاشت
  • زینب اورسجی *، محمدحسن راشد محصل، احمد نظامی، آسیه سیاهمرگویی صفحه 241
    سابقه و هدف
    امروزه کاهش استفاده از علف کش ها و راهکارهای مختلفی مانندکاربرد خرد شده آنها که منجر به کاهش میزان مصرف می شود، مورد توجه قرار گرفته است. در کاربرد دزهای خرد شده، مقدار توصیه شده و یا کاهش یافته علف کش به گونه ای تقسیم می شود که (برای مثال) نیمی از آن در یک مرحله رشد گیاه زراعی و نیم دیگر در مرحله بعدی استفاده شود و در نهایت مجموع علف کش بکار رفته معادل میزان علف کش توصیه شده و یا هر مقدار کاهش یافته خواهد بود. در این روش در مقایسه با کاربرد یکباره علف کش، علف های هرز در بازه زمانی بیشتری کنترل می شوند. اگرچه استفاده از دزهای کاهش یافته برای کنترل علف های هرز، نیازمند اطلاعات دراز مدت از تاثیر آن بر جامعه و بانک بذر علف های هرز می باشد تا کاهش شدید عملکرد گیاه زراعی توسط افزایش بالقوه جامعه علف های هرز در آینده را به دنبال نداشته باشد. هدف از اجرای این آزمایش بررسی امکان کاهش مصرف علف کش های پینوکسادن و کلودینافوپ، با تغییر نحوه کاربرد این علف کش ها بود.
    مواد و روش ها
    آزمایش های گلخانه ای جهت مقایسه کارایی مصرف یکباره و خرد شده علف کش پینوکسادن در کنترل یولاف وحشی و علف کش کلودینافوپ در کنترل فالاریس انجام و تاثیر فاصله زمانی بین دو کاربرد علف کش در رهیافت خرد شده و نسبت های مختلف مورد استفاده در هر کاربرد، بررسی شد. این علف کش ها به دو صورت کاربرد یکباره و خرد شده اعمال شدند. تیمارهای کاربرد یکباره در چهار مرحله G1 (دو برگی)، G2 (سه روز بعد از مرحله اول)، G3 (هفت روز بعد از مرحله اول) و G4 (14 روز بعد از مرحله اول) علف های هرز یولاف وحشی و فالاریس به کار برده شدند و در تیمارهای خردشده 50% یا 75% دز علف کش های مورد نظر در زمان G1 (مرحله 2 برگی) و بقیه آن (50% یا 25%) در زمان های G2 یا G3 یا G4 به کار برده شدند. تجزیه داده ها با روش های مقایسه ED90 انجام شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که با تاخیر در کاربرد علف کش، کارایی آن در هر دو روش کاربرد یکباره و خرد شده کاهش یافت ولی این کاهش در کاربرد یکباره شدیدتر بود. در میان نسبت های مختلف کاربرد، نسبت 75:25 در مقایسه با نسبت 50:50 تقریبا در تمام مراحل کاربرد، کارایی بیشتری در کنترل یولاف وحشی و فالاریس داشت. واکنش فالاریس به دزهای خرد شده متغیر بود و اگرچه رهیافت خرد شده کارایی کنترل مناسبی نشان داد ولی این کارایی تفاوت معنی دای با رهیافت یکباره کاربرد علف کش کلودینافوپ نداشت.
    نتیجه گیری
    می توان نتیجه گیری کرد که در مراحل اولیه رشد علف هرز، کنترل مطلوبی توسط کاربرد یکباره علف کش ها بدست آمد اما هنگامی که علف های هرز در مراحل رشدی پیشرفته تری بودند کارایی تیمار کاربرد یکباره علف کش کاهش می یابد و کارایی تیمار کاربرد خرد شده بسته به نوع علف هرز می تواند موفق باشد (یولاف وحشی) و یا این که تفاوتی با کاربرد یکباره علف کش نداشته باشد (فالاریس).
    کلیدواژگان: دز، پاسخ، کاهش مصرف، کاربرد یکباره، کاربرد خرد شده
  • مانیا یوسفی*، سید علیرضا موحدی نایینی، حسینعلی شمس آبادی صفحه 259
    سابقه و هدف
    بر اساس اصل«وجود اختلاف های زراعی در سطح مزرعه»، یک مزرعه چندین هکتاری دارای تفاوت های اساسی در سطح پتانسیل زراعی در قسمت های مختلف می باشد. بر همین اساس، رویش و رشد گیاه در نقاط مختلف مزرعه متفاوت است. با توجه به اهمیت کشت گندم در کشور و بالا بودن سطح زیر کشت و میزان مصرف این محصول و همچنین زیاد بودن هزینه های کود دهی و اثرات مخربی که بقایای کود های مورد استفاده در مزرعه گندم در آلوده کردن محیط زیست دارند، شناسایی و مطالعه نیاز گندم به کود های مورد نیاز در مراحل مختلف رشد ضروری به نظر میرسد و پیشنهاد می شود. مصرف مقدار مناسب کود بر اساس نقاط GPS (سیستم موقعیت یاب جهانی) و پیروی از روش کشاورزی دقیق موجب افزایش عملکرد در واحد سطح و کاهش مصرف کود و کاهش آلودگی های زیست محیطی ناشی از استفاده بیش از حد کود های شیمیایی خواهد شد. شروع کود دهی دقیق در بار اول مستلزم اطلاعات پتاسیم قابل استفاده خاک در نقاط GPS است. طبق تحقیقات گذشته در خاک-های مورد مطالعه، گیاهان حساسیت متفاوتی را نسبت به کمبود پتاسیم نشان داده اند. بنابراین، می توان در مرحله به زراعی با شناخت دقیق و نقطه به نقطه مزرعه، شرایط مزرعه را بررسی و در جهت اصلاح و یکنواختی مزرعه گام برداشت.
    مواد و روش ها
    جهت تحقق هدف مذکور قطعه زمینی به مساحت 922 مترمربع واقع در مزرعه شماره 1 دانشگاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان در نظر گرفته شد. زمین مورد مطالعه به 40 پلات مساوی تقسیم و گندم دیم (لاین 17) در آن کشت گردید. طی دو مرحله، قبل از کشت و قبل از خوشه دهی، نمونه خاک از هر پلات برداشت و جهت انجام بررسی های مربوطه به آزمایشگاه خاک انتقال یافت.
    یافته ها
    با انجام بررسی های مربوطه مشخص گردید که عملکرد و نیاز کودی در نقاط مختلف زمین یکسان نبوده و مستلزم اعمال کود به مقدار های متفاوت در هر قسمت از زمین می باشد. بر اساس نتایج بررسی ها، کمینه و بیشینه میزان عملکرد به دست آمده در نقاط مختلف زمین به ترتیب 2999 و 4585 کیلوگرم در هکتار بوده است. مقدار پتاسیم اندازه گیری شده طی دو مرحله مذکور،بیش ترین همبستگی را با نمونه های خاک قبل از کشت داشته و مقدار کمینه و بیشینه پتاسیم اندازه گیری شده به ترتیب 25/180و93/483 میلی گرم بر کیلوگرم به دست آمده است. با توجه به مقایسه نتایج به دست آمده، همپوشانی خوبی بین عملکرد گندم و مقدار غلظت های به دست آمده از اندازه گیری پتاسیم خاک وجود دارد. این همپوشانی در زمان قبل از کشت نسبت به زمان قبل از خوشه دهی بهتر و بیش تر است.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج تحقیق حاضر در منطقه مورد مطالعه، در کشت گندم شیوه مدیریتی با پیروی از روش کشاورزی دقیق برای تولید پایدار توصیه می گردد که با استفاده از آن می توان برآورد دقیق تر و مناسب تری از میزان نیاز خاک جهت اعمال کود داشت.
    کلیدواژگان: استان گلستان، کشاورزی دقیق، GPS
  • ناجی سیاحی *، موسی مسکر باشی، پیمان حسیبی، محمود شمیلی صفحه 275
    سابقه و هدف
    نیشکر با نام علمی(Saccharum officinarum L.) از تیره Poaceae گیاهی چند ساله و بومی مناطق گرم قاره آسیا می باشد. نسبت Fv/Fm تخمینی از حداکثر عملکرد کوانتومی فتوسیستم دو است. تحت شرایط تنش،Fv/Fm کاهش می یابد، این کاهش به علت فعالیت کم مراکز واکنش فتوشیمیایی دو و کاهش پروتئین های مسئول حمل الکترون آب به کلروفیلa می باشد. ریزگرد باعث بستن دهانه روزنه شده و باعث افزایش دمای برگ، عدم تهویه مناسب، عدم تعرق و عدم ورود CO2 به برگ می شود، از طرفی تجمع ریزگرد بر گیاه باعث ایجاد حالت سایه بر گیاه می شود و فتوسنتز برگ را کاهش می دهد. از آنجایی که گیاه نیشکر بیشترین سطح زیر کشت در منطقه دارد، بنابراین مطالعه و بررسی اثر پدیده ریزگرد بر این گیاه در منطقه ضروری به نظر می رسد.
    مواد و روش ها
    این آزمایش با هدف مطالعه اثرات ریزگرد، در محیط کنترل شده گلخانه موسسه تحقیقات نیشکر شرکت توسعه نیشکر و صنایع جانبی در سال زراعی 1393-1392 اعمال گردید. این آزمایش درقالب طرح بلوک های کامل تصادفی در چهار تکرار و چهار تیمار انجام گرفت. تیمارها شامل شاهد (بدون اعمال ریزگرد)، ماهانه یک بار، دو هفته یک بار، هفته ای یک بار اعمال ریزگرد بودند. جهت جداسازی و انجام صحیح ریزگرد روی هر تیمار، از چهار پایه فلزی ساخته شده با لوله های نیم اینچ گالوانیزه به ارتفاع 2 متر، طول 3 متر و عرض یک متر، استفاده شد. تیمار مورد نظر توسط پلاستیک نازک شفاف پوشانده گردید و در دو طرف بالای آن، دو دستگاه فن کار گذاشته شد. برای کاشت، از قلمه های واریتهCP69-1062 استفاده گردید. در این آزمایش، صفات Fv/Fm (بیشینه عملکرد کوانتومی فتوسیستم دو در شرایط سازگار با تاریکی)،) NPQخاموشی غیر فتوشیمیایی)، qP (خاموشی فتوشیمیایی)، ΦPSII (عملکرد کوانتومی فتوسیستم دو در شرایط سازگار با نور)، عدد SPAD، آهنگ فتوسنتز، غلظت CO2زیر روزنه ای، شار تعرق، دمای برگ و PAR، آسکوربیت، نشت الکترولیت و درصد قند محاسبه شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که ریزگرد باعث کاهش مقادیر Fv/Fm، qP، ΦPSII، آهنگ فتوسنتز، شار تعرق، غلظت CO2 زیر روزنه ای، PAR و مقدار قند شد ولی مقادیر NPQ، عدد SPAD و درجه حرارت برگ را افزایش داد. همبستگی مثبت و معنی داری بین رسانایی روزنه ای با فتوسنتز، تعرق و CO2 زیر روزنه ای مشاهده شد، که نشان از محدودیت روزنه ای در ورود گازها به درون سلول داشت. در شرایط شدت نور کم در اثر اعمال ریزگردها، تولید قند کاهش معنی داری نشان داد. نتایج نشان داد که qP همبستگی بالایی با Fv/Fm نشان داد، لذا کاهش qP سبب کاهش Fv/Fm شد.
    نتیجه گیری
    در اثر تنش ریزگرد و کاهش ظرفیت کئینون A، انتقال الکترون به فتوسیستم یک کاهش یافت و باعث اتلاف انرژی نورانی جذب شده به شکل فلئورسانس گردید و در واقع در جریان برانگیختگی کلروفیل، NPQبر qP غلبه داشت و لذا عملکرد کوانتومی فتوسنتز، کاهش و دمای برگ به سبب بسته شدن روزنه ها و کاهش هدایت روزنه ای، افزایش یافت و تلفات انرژی به شکل نور و گرما، افزایش پیدا کرد. کاهش قند به این دلیل است که بسیاری از آنزیم های درگیر در احیای قندها طی سیکل کالوین صرفا با شدت نور مناسب، فعال می گردند. با توجه به اینکه مولفه Fv/Fm بیشترین همبستگی را با اغلب صفات مورد بررسی طی تنش نشان داد، لذا می توان از آن به همراه qP و NPQ به عنوان شاخص های بررسی گیاه نیشکر تحت تنش ریزگرد بهره گرفت.
    کلیدواژگان: حداکثر عملکرد کوانتومی فتوسیستم دو، خاموشی فتوشیمیایی، خاموشی غیر فتوشیمیایی
  • پیمان افراسیاب، معصومه دلبری، رسول اسدی، احسان محمدی صفحه 293
    سابقه و هدف
    کمبود آب و شوری آن در مناطق خشک و نیمه خشک، دو عامل محدود کننده تولیدات کشاورزی می باشند. توجه به بهبود و اصلاح انواع روش های آبیاری سطحی و نیز مکانیزه کردن این روش ها برای افزایش راندمان آبیاری و بالا بردن یکنواختی توزیع آب در سطح مزرعه، از اهمیت خاصی برخوردار است. از طرف دیگر سطح زیرکشت پنبه در استان کرمان غالبا منحصر به منطقه ارزوئیه می باشد که با مساحتی حدود 2500 هکتار، قابلیت تولید حدود 5/2 تن وش پنبه در هکتار را داراست، لذا به دلیل کمبود منابع آب با کیفیت مناسب در استان کرمان، هدف تحقیق حاضر، بررسی تاثیر توام کم آبیاری و شوری بر عملکرد و اجزای عملکرد پنبه می باشد.
    مواد و
    روش
    در این تحقیق به منظور بررسی تاثر شوری بر عملکرد و اجزای عملکرد پنبه در شرایط اعمال سطوح مختلف پتانسیل ماتریک خاک در منطقه ارزوئیه استان کرمان، آزمایشی با استفاده از سیستم آبیاری شیاری در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با سه تکرار طی دو سال زراعی 1391 و 1392 اجرا گردید. این آزمایشی به صورت اسپلیت پلات و در قالب طرح پایه بلوک های کامل تصادفی که دارای چهار سطح پتانسیلی (45=1I، 55=2I، 65=3I و 75=4I کیلو پاسکال جهت شروع آبیاری) به عنوان عامل اصلی و سه سطح شوری آب (5/1 =1EC، 5/4 =2EC و 5/7 =3EC دسی زیمنس برمتر) به عنوان عامل فرعی بود، در سه تکرار اجرا گردید.
    یافته ها
    نتایج حاصل از بررسی عملکرد و اجزای عملکرد پنبه در شرایط اعمال توام کم آبیاری و شوری تحت سیستم آبیاری شیاری نشان داد که صرفه جویی 1150 مترمکعبی آب (7/11 درصد) بین نقاط پتانسیلی 45 و55 کیلو پاسکال جهت شروع آبیاری، در شرایطی باعث کاهش 3/7 درصدی عملکرد محصول، 7/7 درصدی تعداد غوزه در بوته و 4/11 درصدی ارتفاع بوته و وزن غوزه شده که افزایش 8/4 درصدی کارآیی مصرف آب، را درپی داشته است. همچنین اعمال سطح شوری 5/4 دسی زیمنس برمتر در مقایسه با سطح شوری 5/1 دسی زیمنس برمتر در کشت پنبه سبب کاهش 6/8 درصدی عملکرد و کارآیی مصرف آب، 2/4 درصدی وزن غوزه و 4/8 درصدی تعداد غوزه در بوته شد اما از لحاظ آماری تمامی صفات مذکور در هر دو تیمار مورد بررسی در یک گروه آماری قرار گرفتند.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج بدست آمده، می توان اذعان داشت که افزایش راندمان آبیاری در سیستم آبیاری شیاری در مناطق خشک و نیمه خشک کشور می تواند نقش بسزایی در صرفه جویی مصرف آب و کاهش هزینه های انرژی داشته باشد. همچنین با توجه به روند افزایش شوری منابع آب، اعمال نقطه پتانسیلی 55 کیلو پاسکال در شرایط استفاده از آب با شوری 5/4 دسی زیمنس بر متر می تواند در افزایش عملکرد، کارآیی مصرف آب و سطح زیرکشت پنبه نقش موثری داشته باشد.
    کلیدواژگان: آبیاری شیاری، مکش خاک، تنش شوری، کارآیی مصرف آب
  • ریحانه عسگرپور، رضا قربانی *، نرگس پورطوسی، علیه گنجی، فرنوش فلاح پور صفحه 311
    سابقه و هدف
    گیاه برگ نو (Ligustrum vulgare) یکی از مهم ترین گیاهان در طراحی فضای سبز ایران است. این گیاه به دلیل سازگاری به شرایط نامساعد محیطی، کشت گسترده ای در فضاهای سبز شهری دارد. در سال های اخیر، حمله انگل سس درختی (Cuscuta monogyna) به پرچین های برگ نو، مشکلاتی را برای مدیریت فضای سبز در مشهد ایجاد کرده است. علف هرز سس (Cuscuta spp.)، انگل اجباری بسیاری از خانواده های گیاهی است و به دلیل پراکنش جغرافیایی وسیع همراه با دامنه میزبانی بالا و روش های ناکارآمد مدیریتی به یکی از خسارت زاترین گونه های انگل تبدیل شده است. از آنجا که این انگل از نظر جنبه های بیولوژیکی و اکولوژیکی بسیار موفق است، یک استراتژی کنترلی نمی تواند کنترل مناسب اقتصادی فراهم کند. از این رو، باید مدیریت تلفیقی برای کنترل آن مورد توجه قرار گیرد. بنابراین، این تحقیق به منظور بررسی روش های مختلف مدیریتی علف های هرز شامل کنترل مکانیکی (سرزنی و شعله افکن)، شیمیایی و بیولوژیک برای کنترل سس بر روی برگ نو طی دو سال در فضای سبز مشهد انجام گردید.
    مواد و روش ها
    آزمایشی در فضای سبز مشهد در سال های 1389-1388 و 90-1389 انجام شد. دو منطقه ای که آلودگی تقریبا یکنواختی به سس داشتند، برای اجرای طرح در دو سال انتخاب شد. در سال اول، آزمایش در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با چهار تکرار انجام شد. تیمارها شامل کنترل شیمیایی]علف کش های تریفلورالین (ترفلان 48 درصد)، کلرتال دی متیل (داکتال 75 درصد) و گلایفوسیت (رانداپ 41 درصد)[و مکانیکی (سرزنی و شعله افکن) بودند. تیمار سرزنی دارای دو سطح یک بار سرزنی و دوبار سرزنی بود. در سال دوم، آزمایش در قالب طرح بلوک کامل تصادفی با سه تکرار انجام شد. تیمارها شامل دو جدایه قارچ بیماری زا، علف کش رانداپ و تلفیق کاربرد علف کش با هر یک از جدایه های قارچ بودند.
    یافته ها
    نتایج سال اول نشان داد که هر سه علف کش، سس درختی را به طور معنی داری بر روی پرچین برگ نو کنترل کردند، به طوری که 84 تا 98 درصد کاهش رشد سس درختی نسبت به شاهد مشاهده شد و داکتال بهترین اثر را داشت. تیمار دوبار سرزنی به طور معنی داری باعث کاهش آلودگی سس بر روی پرچین برگ نو شد (شکل 1). وزن خشک سس در تیمار دوبا سرزنی، 8/16 گرم بر مترمربع بود که توسعه سس بر روی میزبان را درمقایسه با شاهد 71 درصد کاهش داشت. یک بار سرزنی با تحریک رشد شاخ و برگ جدید برگ نو، محیط مناسبی را برای رشد سس های باقیمانده روی میزبان ایجاد کرد، البته تفاوت معنی داری با شاهد نداشت. کاربرد شعله افکن نیز در کاهش وزن سس موثر بود، به طوری که وزن خشک سس را در مقایسه با شاهد به یک سوم کاهش داد. نتایج سال دوم نشان داد که کاربرد دو جدایه قارچ به تنهایی تفاوت معنی داری با شاهد نداشتند. با این حال، تلفیق هر دو جدایه با علف کش تاثیر معنی داری بر کاهش رشد سس درختی داشتند، به طوری که تلفیق جدایه قارچsp. Fusarium و sp. Alternaria با رانداپ، رشد سس درختی را به ترتیب 60/83 و 19/81 درصد نسبت به شاهد کاهش دادند.
    نتیجه گیری
    نتایج این تحقیق نشان داد که با کاربرد مدیریت تلفیقی می توان سس را کنترل کرد و با استفاده از روش های غیر شیمیایی، مصرف علف کش را کاهش داد. تیمارهای دوبار سرزنی، شعله افکن و تلفیق رانداپ با عوامل بیولوژیک در کنترل علف هرز سس موفق بودند. با کاربرد روش هایی که مانع تولید بذر سس شده یا بنیه بذور آن را کاهش دهد، می توان آلودگی را در سال های بعد کاهش داد.
    کلیدواژگان: علف کش، سرزنی، شعله افکن، کنترل بیولوژیک
  • گزارش کوتاه علمی
  • الهام محمودی *، اکرم آق مولایی، شعبان کیا، سعید نصرالله نژاد صفحه 327
    سابقه و هدف
    بیماری لکه برگی سپتوریایی با عامل قارچی Mycosphaerella graminicola (Fuckel) J. Schroeter (Anamorph: Septoria tritici Roberge) یکی از مخرب ترین بیماری های برگی گندم در دنیا به شمار می رود، که خسارت جهانی آن در سال های طغیان بالغ بر 30 تا 53 درصد است. قارچ عامل بیماری یک آسکومیست هتروتال دوقطبی است که چرخه جنسی آن در طول فصل زراعی، با توجه به شرایط محیطی مساعد، تکرار می شود. با توجه به ایجاد مقاومت نسبت به قارچ کش ها در سویه های قارچ عامل بیماری و نیز اثرات زیان بار این قارچ کش ها بر محیط زیست، موثرترین روش مقابله با این بیماری استفاده از ارقام مقاوم است. از طرفی طی دهه های اخیر این بیماری به دلیل استفاده از ارقام حساس، زودرس و نیمه پاکوتاه که به دلیل عملکرد بالا و مقاومت به برخی بیماری ها از جمله زنگ ها در سطح وسیع کشت شده اند، در نقاط مختلف دنیا گسترش و اهمیت زیادی پیدا کرده است. شناسایی منابع مقاومت به بیماری در ژنوتیپ های گندم و انتخاب لاین های مقاوم یکی از اساسی ترین مولفه ها در تدوین برنامه های موفق اصلاح برای مقاومت به بیماری است. هدف از این پژوهش مقایسه میزان مقاومت در لاین های مختلف گندم و شناسایی ارقام با بیشترین سطح مقاومت در برابر لکه برگی سپتوریایی می باشد.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش واکنش 40 لاین گندم مربوط به اقلیم مرطوب شمال و رقم تجن به عنوان شاهد، نسبت به بیماری لکه برگی سپتوریایی، در شرایط مزرعه در سال زراعی 93-1392 با ایجاد آلودگی مصنوعی در مرحله پنجه زنی مورد ارزیابی قرار گرفت. به این منظور مراحل جداسازی و خالص سازی قارچ عامل بیماری و سپس تهیه زادمایه جهت مایه زنی انجام شد. سپس آلودگی مصنوعی ژنوتیپ های کشت شده، با پخش کردن برگ های آلوده و تلقیح سوسپانسیون اسپور صورت گرفت. در نهایت تجزیه آماری داده های یادداشت برداری شده با استفاده از نرم افزار SAS و مقایسه میانگین ها طبق آزمون LSD انجام شد. واکنش ژنوتیپ ها براساس میزان سطح نکروز برگ و محاسبه سطح زیر منحنی پیشرفت بیماری (AUDPC) ارزیابی شد.
    یافته ها
    طبق نتایج، ژنوتیپ ها از نظر میزان سطح نکروز برگ در سطح احتمال 1% باهم اختلاف معنی دار داشتند. این اختلاف بیانگر تفاوت های ژنتیکی بین ژنوتیپ ها از نظر حساسیت و مقاومت به بیماری می باشد. مقایسه میانگین سطح نکروز برگ در ژنوتیپ های مورد بررسی براساس آزمون LSD، آن ها را در گروه های مختلف قرار داد. بررسی مقایسه میانگین ها نشان داد که لاین های شماره 27(N-91-6) و 10(N-92-9) به ترتیب حساس ترین و مقاوم ترین ژنوتیپ ها از نظر سطح نکروز برگ و شدت آلودگی بودند. از نظر سطح زیر منحنی پیشرفت بیماری، بیشترین مقدار AUDPC مربوط به لاین شماره 27 و کمترین مقدار مربوط به لاین شماره 10 بود. همچنین نتایج تجزیه خوشه ایژنوتیپ های مورد بررسی، بر اساس میانگین درصد پوشش پیکنید سطح برگ ها، آن ها را در دو گروه قرار داد. ژنوتیپ هایی با واکنش حساس در گروه اول قرار گرفتند و گروه دوم نیز شامل ژنوتیپ هایی با واکنش نیمه مقاوم بود.
    نتیجه گیری
    طبق نتایج بدست آمده از تحقیق حاضر، از بین لاین های مورد استفاده دو لاین شماره 10(N-92-9) و 19(N-92-18)، نسبت به بیماری لکه برگی سپتوریایی واکنش نیمه مقاوم نشان دادند و سایر لاین ها در گروه های حساس و نیمه حساس قرار گرفتند. بنابراین می توان در برنامه های بهنژادی و ایجاد ارقام مقاوم به بیماری لکه برگی سپتوریایی از دو لاین شماره 10 و 19 استفاده کرد.
    کلیدواژگان: گندم، سپتوریوز برگی، مقاومت، نکروز برگ، Mycosphaerella graminicola
  • مریم صارمی*، بهمن فرهادی، عباس ملکی، معصومه فراستی صفحه 335
    سابقه و هدف
    علیرغم اینکه بیش از 90 درصد آب مصرفی کشور در بخش کشاورزی مصرف می شود آب مهمترین عامل محدود کننده ی توسعه کشاورزی در ایران می باشد. در طول چند سال اخیر افزایش بهره وری مصرف آب کشاورزی از طریق اعمال روش های کم آبیاری یکی از موضوعات مورد مطالعه محققین و برنامه ریزان کشاورزی بوده است. اگرچه استان لرستان یکی از استان-های تولید کننده عمده عدس می باشد تاکنون اثرات کم آبیاری بر روی عملکرد این محصول در این استان و حتی استان های همجوار مطالعه نشده است. لذا این مطالعه به منظور بررسی تاثیر کم آبیاری بر عملکرد و اجزای عملکرد عدس (رقم گچساران)، در خرم آباد واقع در استان لرستان انجام شد.
    مواد و روش ها
    یک آزمایش مزرعه ای در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با چهار تیمار آبیاری (شامل 100، 75، 50 و 25 درصد تبخیر- تعرق واقعی گیاه عدس حاصل از میکرو لایسیمتر) در چهار تکرار در مزرعه تحقیقاتی دانشگاه لرستان اجرا گردید. میانگین تبخیر و تعرق اندازه گیری شده در چهار میکرو لایسیمتر واقع در مزرعه آزمایشی به عنوان نیاز آبی تیمار 100 درصد (تیمار شاهد) در نظر گرفته شد. نیاز آبی سایر تیمارها متناظر با توجه به درصد آبیاری مربوطه (75، 50 و 25 درصد) محاسبه شد. حجم آب آبیاری برای هر کدام از تیمارها با توجه به نیاز آبی، سطح کرت و راندمان ابیاری (75 درصد) محاسبه گردید. در زمان برداشت تعداد 10 بوته بطور تصادفی از دو ردیف میانی هر کرت برداشت شد و صفاتی از قبیل ارتفاع بوته، تعداد شاخه های اصلی، تعداد شاخه در بوته، تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، کارآیی مصرف آب (بر اساس عملکرد دانه) و بهره وری آب (با توجه به متوسط قیمت عدس در لرستان) اندازه گیری و محاسبه شد. در نهایت تجزیه و تحلیل آماری نتایج شامل تجزیه واریانس و مقایسه میانگین ها به روش آزمون دانکن در سطح احتمال پنج درصد و با استفاده از نرم افزار MSTATC انجام شد.
    یافته ها
    نتایج این پژوهش نشان داد که تیمار 25 درصد نیاز آبی و 75 درصد نیاز آبی به ترتیب با 1022 و 1381 کیلوگرم در هکتار، کمترین و بیشترین عملکرد دانه را داشتند. کارآیی مصرف آب و بهره وری آب در تیمار 25 درصد نیاز آبی و 50 درصد نیاز آبی دارای بیشترین مقدار و در تیمار 100 درصد نیاز آبی دارای کمترین مقدار بود. آنالیز آماری نتایج بیانگر این بود که مقدار آبیاری، اثر معنی داری (در سطح 1٪) بر صفات تعداد غلاف در بوته، تعداد دانه در بوته، عملکرد بیولوژیک، عملکرد دانه، کارآیی مصرف آب و بهره وری آب داشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به بالا بودن کارآیی مصرف آب و بهره وری آب در تیمار 50 درصد نیاز آبی و تفاوت اندک عملکرد آن با تیمار 100 درصد نیاز آبی میتوان در شرایط محدودیت آب پیشنهاد نمود که 50 درصد نیاز آبی عدس تامین گردد.
    کلیدواژگان: کم آبیاری، عملکرد، عدس، تیمار آبیاری، کارآیی مصرف آب
|
  • A.R. Nehbandani*, A. Soltani, E. Zeinali, S. Raeisi, R. Rajabi Page 1
    Crop simulation models are mathematical representations of plant growth processes as influenced by interactions among genotype, environment and crop management. Using crop simulation models can be an efficient complement to experimental research. Models are being used to understand the response of crops to possible changes in crop, cultural management and environmental variables.While there are many simulation models for soybean, SSM-iLegume model was preferred for the following reasons: (1) Other models are not adequately transparent. A suitable model should have specific and obvious parameters, figures and codes.(2) Many models use many equations and parameters for crop key process. In some cases, models are so complex that aspects of their structure and performance are not clear even to members of the modeling team. Adding complexity within a model does not necessarily move the model closer to reality. In fact, it is quite likely that including hypotheses without extensive experimental justification can easily increase the imperfection of the model. Users have to use these models as ‘black-boxes’ without a clear understanding of the model structures and limitations. Complex models need considerable input data that may not be easily available. (3) Sometimes software of the model is not flexible, simple and obvious, and in many cases, expertise person should help for running the model. (4) Many models include one or more parameters with opaque meaning. We believe all crop and cultivar parameters should have a clear meaning and should be directly measureable.The objectives of this study were to describe a soybean model (SSM-iLegume), determine the genetic coefficients of soybean cultivar in Gorgan and finally report results of the model evaluation.SSM-iLegume model predicts phenological stages as a function of temperature, day length. Calculation of phenological development in the model is based on the biological day concept. A biological day is a day with optimal temperature, photoperiod and moisture conditions for plant development.Leaf area development and senescence is a function of temperature, provide nitrogen for leaf growth, plant density and nitrogen remobilization. To simulate leaf area expansion, the first step is to determine on each day the increase in leaf number on the main stem using the phyllochron (temperature unit between emergences of successive leaves) concept.Biomass is estimated as a function of the received radiation and temperature. Daily increase of crop mass is estimated as the product of incident photosynthetic active radiation (PAR, MJ m-2 d-1), the fraction of that radiation intercepted by the crop (FINT) and efficiency with which the intercepted PAR is used to produce crop dry mass, i.e., radiation use efficiency (RUE, g MJ-1). Modeling seed growth rate and yield formation in the current model is based on a modified linear increase in harvest index concept as described by Soltani and Sinclair (2011).The model, can be downloaded from https://sites.google.com/site/afshinsoltani/-9-down. The model needs daily weather data, i.e. maximum and minimum temperatures, rainfall and solar radiation. The model can be run for multiple scenarios/treatments over many years.Field data were used for coefficient estimation and model evaluation. After estimation of genetic parameters, the model was tested using independent data and indicated an acceptable performance and predictions for important crop variables as compared to observed data including days to flowering (RMSE=5.8, CV=11%) and maturity (RMSE=8.7, CV=6%), main stem node number (RMSE=1.7, CV=13%) and grain yield (RMSE=48, CV=15%).The results indicate that an acceptable estimate for different variables was obtained. So, the model can be used in simulation studies of soybean yield and its limitations in response to environmental conditions, management inputs and genetic factors.
    Keywords: Crop simulation models, Soybean, SSM model, simulation
  • M. Azarnia*, A. Biabani, H.R. Eisvand, E. Gholamalipour Alamdari Page 27
    Background and
    Purpose
    According to FAO's report, lentil yield in iran is much lower than average yield in the world. This is due to low quality seedling production, low germination and emergence capacity, biotic and abiotic stresses and poor seedling establishment which was forced to looking for a way to enhance these components. Seed priming is one of the strategy for increasing the rate and percentage of the germination, increasing in quality of the prodeuctivity seedling and plant suitable establishment. So this method can cause the fast growth of plants, the increase of rate and percentage of germination, the quality and quantity of yield and the absorption of nutrients as well as early flowering and plant resistance to drought through roots under variable environmental conditions. therefore, in order to study the effects of mycorrhizal inoculation and seed priming with application of the some plant growth regulators on the roots and the features of aerial parts of lentil, the present experiment was conducted.
    Material And Methods
    In order to study response of lentil to seed priming (non-primed seeds, hydro-priming, 100 ppm GA3, 100 ppm salicylic acid and 100 ppm GA3 + 100 ppm salicylic acid) and soil mycorrhizal inoculation (non-inoculation as control, Glomus mosseae and G. intraradices), a factorial experiment based on a completely randomized design was conducted in the farm research and green house of Gonbad Kavous University in four replications during 2013-2014. Measured traits included rate and percentage of emergence, seed vigor, root length, root area, root volume, the number of secondary roots, the number of nitrogen-fixing nodules, the percentage of active nodes, fresh and dry weight of nitrogen fixation nodules, shoot length, the number of primary branches, leaf area, shoot dry weight and leaf dry weight which were measured.
    Results
    The results showed that different treatments of mycorrhizal inoculation, priming and their interaction had a significant effect on some of the studied traits. Various priming treatments along with mycorrhizal fungi had more increase and significant effect on the most measured traits in comparison with without application of studied fungi. Mycorrhizal inoculation using G. mosseae fungal + 100 ppm of salicylic acid significantly increased root volume) 12.10 mm3), fresh (0.178 mg) and dry weight of nitrogen fixation nodules (9.58 mg), while traits of leaf area (96.42 cm2), leaf dry weight (29.97 mg/seedling) and root length (15.27 cm) significantly was increased by the mixed treatments of G. intradices and salicylic acid. In this study, the highest nitrogen fixing nodules, shoot length, seed vigor and the number of secondary roots were obtained using a mixed treatment of G. intraradices + 100 ppm gibberellic acid which had a significant difference with other treatments and control. The treatment of hydro priming + G. mosseae increased root volume and seed yield over control and separate treatments when were applied.
    Conclusions
    The present findings showed that combined effects of priming treatments + mycorrhizal inoculation treatments had more positive effects on the measured traits over control and other treatments.
    Keywords: gibberellic acid, percentage of active node, root volume, salicylic acid
  • M. Khadempir*, S. Galeshi, A. Soltani, F. Ghaderi, Far Page 55
    Background And Objectives
    The Oilseeds after cereal, the world's second largest food supply make up. Environmental stress has always been one of the most important factors reducing crop yield and production are gone and Counter or reduce the effects of stress as a useful strategy to increase the quality and quantity of the products has been considered. Flooding conditions are said to be part of the stem plant below the water. Flooding stress is limiting growth and yield of cropsespecially in humid regions. Cause changes to be in yield components, pod capacity, biological yield and seed yield in oil plants. Given that soybean one of the main plants oil is the countrys, Identifying the factors that to be cause flooded stress and thus reduce soybean yield, It is necessary. In order to investigate the effects of flooding period and type of nitrogen nutrition on quantitative and qualitative traits of soybean (Glycine max (L.) Merr), an experiment was conducted at Gorgan University in 2012.
    Materials And Methods
    The experiment with factorial arrangement in a completely randomized design with three replications was conducted for pot (For each treatment, 3 pots, each pot there was considered a repeat). Treatments include dietary treatments at three levels of nitrogen (1. Do not inoculated plus nitrogen2. Inoculated with bacteria (Bradyrhizobium japonicum)3. Non-inoculated without fertilizer), severely flooded in four levels (0, 5, 10 and 15 days) and the stress flooding reproductive stage (R2), respectively. In this experiment, yield, yield components, oil content and seed protein were measured.
    Results
    Seed yield and oil content in nutrient levels, during flooding was decline, but the protein was increased. There was a significant difference (α=0.05) between dietary levels of yield, oil content and seed protein. The highest seed yield (3.32 gram per plant) and seed oil content (26.3 percent) was in the treatment of non-inoculated with bacteria and feed fertilizer in the absence of flooding. The lowest seed yield (1.2 g per plant) and seed oil content (11 percent) in the treatment of non-inoculated with bacteria and no fertilizer was achieved in 15 days of flooding. Highest protein content (37.39 percent) was treated with fertilizer and without inoculation with bacteria at 15 days of flooding and the lowest (93.16 percent) was observed in the treatment of non-inoculated and fertilizer and flooding.
    Conclusion
    The results showed that by reducing the amount of available nitrogen for plants and increasing the flooding, seed yield and oil content reduced and seed protein content increased with increasing the stress time. The results also showed that the use of urea fertilizer, significantly increase seed yield in compared to when soybean plants inoculated just by bacteria.
    Keywords: Inoculated with bacteria, Seed oil, Seed protein, Seed yield, urea
  • S. Farzaneh*, B. Kamkar, F. Ghaderifar, M.A. Chegini Page 79
    Background And Objectives
    The most important determining factor in sugar beet root yield is seed quality. Seeds with germination percentage are lower; the germination is slow and non-uniform, will produce plants that initial growth is slow. According to various studies indicate that harvest time is an important factor influencing the quality of sugar beet seed. In the early harvest of sugar beet seed plants, germination and seed vigor is low and late harvest also led to an increase in losses due to seed loss. However, in the specified number of days after the first flowering, germination percentage in various cultivars may be significantly different. Like other crops, harvest timing is essential for achieving high quality seeds of sugar beet. Therefore, this study was to evaluate changes in seed quality during development and ripening in cytoplasmic male sterile (CMS) lines of sugar beet and determine a stage of development where maximum seed quality was done.
    Materials And Methods
    This study was conducted in Ardabil Agricultural Research Station (Alarough) in 2012 and based on a Completely Randomized Block Design. The experimental treatments were five promising diploid cytoplasmic male sterile (CMS) lines (7112×SB36, SB37×28874, 7112×436, 419×SB36 and 261×231) of sugar beet. Each plot consists of eight lines planting and hybrid varieties were sown in strips in female: male ratio was 6: 2. To evaluate changes in the quality of sugar beet seed, 5 plants in each plot in the flowering stage were symptomatic and from 50 percent flowering until the end of the growing period, growing seeds were harvested at intervals of 7-5 days. After harvesting and calculate fresh and dry weight of fruits, was carried out germination test, accelerated aging and electrical conductivity.
    Results
    Results indicated that there were significant differences among different female parent in respect to maximum seed dry weight. Needed Degree days (GDD) to attain the maximum seed weight after 50% flowering was 507.5, 563.3, 459.3, 499.7 and 492.7 for 7112×SB36, SB37×28874, 7112×436, 419× SB36 and 261× 231 lines, respectively. At the corresponding dates, the seed moisture content was 52.3, 40.8, 52.6, 44.4 and 42.5%, respectively. The maximum seed quality (maximum germination) for SB37×28874 and 261×231 occurred before, but for 7112×SB36, 7112×436 and 419×SB36 after the physiological maturity.
    Conclusion
    To achieve high quality seeds in sugar beet, harvesting must be done at 480-580 degree-days after 50% flowering. At this time, the moisture content of fruits was in the range of 40-52% and the fruits were red-colored.
    Keywords: Physiological maturity, Qualitative maturity, Seed production, Sugar beet
  • B. Omrani, S. Fallah* Page 105
    Background And Objectives
    Although chemical fertilizers in short-term can increase vegetables yield, but must be renewed each planting season that this trend increases the concentration of nitrate in the vegetables shoots, nitrogen leaching and contamination of water resources, loss of beneficial insects and microorganisms and soil fertility will decline, and over time reduce the yield and quality of vegetables. So, the aim of this experiment was to prevent the adverse effects of chemical fertilizers and improve the quality of the vegetables.Martial and
    Methods
    The experiment was conducted at the research farm the Faculty of Agriculture, Shahrekord University in randomized complete block design in 2014. Different fertilizer treatments consisted of F0: control (no fertilizer and manure), F1: nitrogen based broiler litter, F2: phosphorus based broiler litter, F3: nitrogen based cattle manure, F4: phosphorus based cattle manure + urea fertilizer, F5: chemical fertilizer equivalent F1, F6: chemical fertilizer equivalent F2, F7: chemical fertilizer equivalent F3 and F8: chemical fertilizer equivalent T4.
    Results
    The results indicated that nitrate amount of BL and CM treatments was significant lower than the chemical fertilizer treatments. In the first harvest, the maximum nitrate amount achieved in F7 treatment (mean 98.77 mg kg-1), but in the second harvest, the greatest nitrate amount obtained in F5 and F7 treatments (mean 117.37 and 115.47 mg kg-1, respectively). In the first harvest, control and N- based treatments had the highest apparent quality, however in the second harvest, apparent quality of F2 and F5 were significant greater than the other treatments. In first harvest, the moisture content of F2 and F5 treatments hadnt significant difference with F3, F4 and F8 treatments, for the second harvest moisture content of F3 treatment hadnt significant difference with F0, F6 and and organic manure treatments. The correlation between nitrate and vegetable apparent quality was significantly positive (P< 0.05, r = 0.38*). However there was significant negative correlation between nitrate and moithure content (-r=0/53, p<0/01).
    Conclusion
    In general, it can be concluded that the supply of fertilizer in the form of organic (broiler litter and cattle manure) cause to increase the quality and health of the purslane crop.
    Keywords: Health, Nitrate, Soluble sugar, Broiler litter
  • A. Abdollahi, S. Nasrollahnejad*, S.M. Jafari, M. Yazdanian, M. Taghinasab Page 129
    Background And Objectives
    The cultivated tobacco (Nicotiana tabacum) is a tropical and annual plant, consisting of a number of species or hybrids belonging to the Solanaceae family. Bio-chemical reaction to viral infection is different for various plants. One of the most important defensive mechanisms of the host plant against pathogen agents, is biochemical defense and their related complex reactions. Potato virus Y (PVY) from the Potyviridae family has a worldwide distribution and is one of the common viruses in tobacco fields. Different tobacco varieties show various reactions against these virus strains.
    Materials And Methods
    In this study, total protein, total phenol changes and enzymatic activity of peroxidase and polyphenoloxidase of leaves from two tobacco cultivars, called VAM (resistant) and K326 (susceptible) infected by PVYO were investigated at 1, 2, 3, 4, and 5 days after mechanical inoculation The experiment was conducted in a factorial pattern on the basis of completely randomized design with four replications in the greenhouse condition. To confirm the presence of virus, the optical absorption (OD) in the samples were tested by DAS-ELISA using a PVY polyclonal antibody.
    Results
    The analysis of variance with multiple range Duncan test for the results showed the total protein of VAM cultivars was more than inoculated K326 cultivars and the control samples. During the days after inoculation except the third day, their difference was not significant. The highest total protein was observed in the first and fifth days after inoculation and in the inoculated VAM cultivars and the lowest total protein was recorded in the second and fourth days after inoculation and in the K326 cultivars. The highest total phenol was observed in fifth days after inoculation which was significantly different compared to other intervals (P≤ 0.01). Amount of total phenol in the inoculated cultivars was higher than control samples and showed a significant different (P≤ 0.01).
    Conclusion
    Peroxidase activity in the inoculated cultivars was higher than control one and it was significantly higher in the K326 than VAM cultivars. Peroxidase and polyphenol oxidase activity of tobacco leaves in VAM cultivar during the days after inoculation was significantly (P≤ 0.01) lower than K326 cultivar. The difference in enzymatic activity could be related to the type of cultivar, inoculation treatment and time after inoculation. The OD of K326 was higher than its value in VAM cultivar. Also, correlation between these parameters was very low. There was a relatively high and positive correlation (R2=0.546) between the enzymatic activity of peroxidase and polyphenol oxidase.Key words: Potato virus Y, DAS-ELISA, total protein, total phenol, peroxidase and polyphenol oxidase.
    Keywords: Potato virus Y, DAS, ELISA, total protein, phenol
  • R. Deihimfard, * S. Rahimi Moghaddam Page 155
    Background And Objectives
    Sugar beet (Beta Vulgaris L.) is the major crop in Khorasan province which is mainly grown in spring. However, autumn sowing has a lot of advantages including lower crop water requirement and higher water use efficiency. Accordingly, this research was performed to compare the yield of storage organ in spring and autumn-sown sugar beet and determine the most appropriate sowing date of autumn-sown sugar beet in two locations of Mashhad and Neyshabor in Khorasan province.
    Materials And Methods
    The SUCROS crop simulation model was employed to simulate growth and development of spring and autumn-sown sugar beet in two locations (Mashhad and Neyshabor) in Khorasan province under potential conditions. The model was evaluated using two independent experiments. The first experiment was a field one based on a randomized complete block design with four replications. The experimental factors included three cultivars (Fiama, Magnolia and Nagano) and four levels of nitrogen application (0, 80, 160, 250 kg N ha−1). In the second experiment, four levels of irrigation regimes along with four levels of nitrogen application (control, 90, 180 and 170 kg N ha−1) were investigated. The evaluated model was used to perform simulation experiments. The simulation experiments consisted of a factorial combination of six sowing dates including two spring dates (March 6 and May 6) and four autumn dates (October 2, October 17, November 1 and November 16) in two locations of Mashhad and Neyshabor.
    Results
    The results showed that maximum fresh and dry yield of storage organ were observed on October 2 (104191 and 26047.6 kg ha-1, respectively). The results of group comparisons of fresh and dry yield also indicated the superiority of autumn sowing dates compared with spring sowing dates. In additions, the autumn sowing dates had better performance than spring sowing dates in terms of maximum leaf area index and gross assimilation rate at both locations. Water use efficiency was also higher in autumn sowing compared to the spring sowing (2.57 and 1.67 kg dry weight of storage organ per m3).
    Conclusion
    Overall, autumn sowing sugar beet in Khorasan province benefits from more rainfalls, higher water use efficiency, lower evapotranspiration and water requirements over season compared with spring sowing. In addition, autumn sowing sugar beet could use precipitations during autumn and winter which consequently result in more production with less water. The optimum sowing dates among four autumn sowing dates were October 2 and 17 at both locations.
    Keywords: Modelling, Assimilation, Water use efficiency
  • M.H. Janalinezhad*, H. Kazemi, M. Yones Abadi, M. Neyazmoradi Page 179
    In order to identify flora and distribution mapping of weeds in citrus orchards of Bandar-e-Gaz township, 101 orchards were selected during 2014, and the summer weed species were sampled and detected using a W method. With using specific formula of density, frequency, uniformity, abundance of each weed species was calculated. Also, geographic coordinates of orchards (latitude, altitude and elevation) were determined by using GPS. These data were used for producing weed maps using ArcGIS 10 software. The results showed that there are 28 summer weed species in citrus orchards of Bandar-e-Gaz township and these belong to 14 families. 25 percent of these species belong to Astearceae and other families, respectively. In general, 68 and 32 percent of species were annual and perennial weeds, respectively. Also, 71 percent of weeds belong to dicotyledonous and 59 percent to monocotyledonous. Based on dominate index, the most important weeds in citrus orchards of Bandar-e-Gaz were included: Cynodondactilon (42/2%), Amaranthus. spp (36%), Cyperusrotundus (32/6%) and Portulacaoleracea (32/5%).
    Keywords: Dominate index, frequency, uniformity, distribution maps, Geographical Information System
  • S. Shabani, M. Movahhedi Dehnavi*, A.R. Yadavi, M. Das Page 201
    Background And Objectives
    Soybean is one of the plants that need large amounts of nitrogen for grain yield production. Todays bio-fertilizers are considered as a best replacement for chemical nitrogen to increase soil fertility and sustained agricultural production. Meanwhile, the use of soybean symbiotic bacteria and nitroxin, which contain the most effective nitrogen-fixing bacteria of the genus Azotobacter and Azospirilium, and nano fertilizers containing nitrogen, have been considered. This study aimed to investigate the effect of different levels of nitrogen, bio-fertilizers and nano-nitrogen on some quantitative and qualitative characteristics of soybean cultivar Williams.
    Materials And Methods
    Experiment was conducted as splilit plot in a randomized complete block design with three replications and 12 treatments in the Fars Research Center for Agriculture and Natural Resources (Darab) in the summer of 2013. The main factor consisted of mineral nitrogen (0, 75 and 150 kg ha-1) as urea and sub plot consisted of nitrogen sources (Rhizobium Japonicum, Nano nitrogen, nitroxin and control). In this study, yield, yield components and seed oil and protein content were measured.
    Results
    Results showed that interaction of nitrogen and nitrogen source was significant for seed yield, haevest index, the first pod distance from the soli and seed protein content. Maximum seed yield (2018 kg ha-1) was seen in 75 kg ha-1 nitrogen with Rhizobium applicarion and minimum seed yield was seen in 0 kg ha-1 nitrogen. In general with increasing nitrogen application, 1000 seed weight increased. So that the maximum 1000 seed weight (110.98 g) was seen at 150 kg ha-1 nitrogen. Maximum biological yield (4508.4 kg ha-1) related to the use of Rhizobium. The highest harvest index (44.24%) obtained from 75 kg ha-1 nitrogen with Rhizobium. The most distance of the first pods from the soil surface (9.56 cm) was found from 150 kg ha-1 nitrogen with rhizobium. Maximum of the seed protein belonged to the combination tretment of 150kg nitrogen and Rhizobium inoculation. The highest (22.99 %) and the lowest (20.32 %) percentage of seed oil was found in without fertilizer and 150 kg ha-1 nitrogen, respectively. The highest oil yield was seen in Rhizobium (386.31 kg ha-1) treatment.
    Conclusion
    Generally, for soybean (cv. Williams) production in the Darab region, 75 kg nitrogen consumption with the use of Rhizobium is sugested, wich compared to the consumption of 150 kg ha-1 nitrogen (commonly used in the region), will reduced consumption of chemical nitrogen fertilizer by 50 percent.
    Keywords: Inoculation, Oil, Soybean, Nano, Nitroxin
  • E. Mohammadvand*, A. Koocheki, M. Nassiri Mahallati, A. Shahdi Kumleh, Z. Avars Page 221
    Background And Objectives
    early watergrass (Echinochloa oryzoides) is considered as a new-introduced species and then as a potential invader. Investigation of competitive traits of this species, in comparison with barnyardgrass (E. crus-galli), one of the most important weeds in rice fields of Guilan province, would be useful to determine its spreading possibility as an aggressive weed. Therefore, competitive traits of two weed species in rice were studied in this research.
    Materials And Methods
    This field experiment was conducted at Rice Research Institute of Iran, Rasht as a factorial based on randomized complete block design with three replications. treatments consisted of weed species ((barnyardgrass and watergrass) and plant proportions of 0:4, 1:3, 2:2, 3:1, and 4:0, weed:rice in each hill. By substituting rice and weed seedlings in each hill, different densities were created. To study the growth and development of rice and weed, 5 stages of destructive sampling were taken every 14 days in addition to the last sampling was done at harvest (90 days after transplanting).
    Results
    About 8 weeks after transplanting, the highest height was related to watergrass, however at the harvest, barnyardgrss height increased. lower leaf area index of watergrass comparing with barnyardgrass at about 10 weeks after transplanting indicating less leaf area duration for this species. at the harvest time, around 13 weeks after transplanting, higher leaf but lower total dry weight was recorded for watergrass than barnyardgrass. In general, new-introduced as compared to common weed species had lower final height, leaf duration, and total biomass, but earlier tillering stage, leaf development, and booting. Rising in the ratio of each species at the planting proportion caused major variables except for plant height, to increase; whereas tiller number, leaf area, and leaf and total dry weight increased as seedling number increased. In all plant proportions, higher leaf area index, and leaf and total dry weight was observed for weed than rice.
    Conclusion
    more early growth rates and shorter life cycle were observed for new-introduces than common weed species. Final height, tiller number, leaf area index, leaf maximum dry weight, and total biomass exhibited higher competitiveness for weed than rice. Weeds were superior to rice in all plant proportions except for 1:3 (weed:crop) which were similar in final tiller number; where presence of only one weedy plant in each hill, resulted in equal or mostly higher production compare with three rice plant. These results indicated that new-introduced as well as common weed species possess the high competitive ability against rice.
    Keywords: Competitive ability, plant proportion, weed invasion
  • Z. Avarseji*, M.H. Rashed Mohassel, A. Nezami, A. Siyahmarguei Page 241
    Background And Objectives
    Nowadays herbicide reduction and different approaches leading to this goal like split application have been brought to attention. At split application, recommended or reduced doses divided in such a way which half of dose applied at one growth stage and the other half will use at next growth stage and finally all used doses are equal to recommended or any other reduced doses. In this approach in comparing with the simple application weed control duration will extend. Although using reduced doses of herbicides to control weeds require long lasting information on seed bank of weeds so the crop yield loss by increased weed society will not occur. The goal of this experiment was to evaluate the possibility of reducing Pinoxaden and Clodinafop by different application and study the time interval application on herbicides efficiency at split application treatments on A. ludoviciana and P. minor as important weeds of wheat fields.
    Materials And Methods
    Greenhouse experiments were carried out to investigate the efficiency of single and split application of Pinoxaden to control Phalaris minor and Clodinafop to control Avena ludoviciana. The influence of time applications interval and the ratio of the two applications doses were studied. These herbicides were used as simple and split application. Simple application treatments were applied at four stages G1 (2 leaf stage) G2 (3 days after first stage), G3 (7 days after first stage) and G4 (14 days after first stage) of A. ludoviciana and P. minor. At split application treatment 50 or 25% herbicide doses were used at G1 stage and the rest of them (50 or 25%) applied at G2, G3 and G4 stages.
    Results
    The study revealed that both single and split applications efficacy decreased as application timing was delayed but this reduction was more highlighted at single spray. 75:25 ratio approximately at all application timing showed more activity to control A. ludoviciana and P. minor. P. minor shows variable response to split application. Although split application had appropriate control of P. minor but its difference with single application of Clodinafop was not significant.
    Conclusion
    Overall it could be concluded that single application treatments, had enough control at early stages of A. ludoviciana and P. minor but as these weeds were more grown, the efficiency of single application reduced and the efficiency of split application treatments depending on the type of weed species could be successful (A. ludoviciana) or had no significant differences with the single application treatment (P. minor).
    Keywords: Dose response, herbicide reduction, split application, single application
  • M. Yousefi*, S.A.R. Movahedi Naini, H.A. Shams Abadi Page 259
    Background And Objectives
    Based on the principle "exist of crop differences in the field", a field of several hectares have basic variants in different parts of the agricultural potential. Accordingly, plant growth and development in various parts of the field is different. According to importance of wheat culturing in country, high area under cultivation, amount of consuming of this crop, fertilization costs, and destructive effects of residues of fertilizers used in Wheat field in contaminating the environment; identifying and studding on wheat needs to fertilizer requirement in different stages of growth is necessary and recommended. Use the right amount of fertilizer according to GPS (i.e. global positioning system) points and following the precision farming methods will cause to increasing of yield, decreasing of fertilizers utilization and environmental pollution due to excessive use of fertilizers. In first time starting accurate fertilization, is required to detailed information from soil available potassium in the GPS points. As a results of last researches on studied soils, plants have shown different sensitivity to potassium deficiency. Therefore with detailed knowledge and point to point of field in crop improvement stage, field conditions will be investigated and take steps to improve the uniformity of the field.
    Materials And Methods
    To achieve the goal, the land area of 922 square meters, located on the farm 1 of Gorgan University of Agricultural Sciences and Natural Resources was considered. The area study was divided into 40 plots and dry-land wheat (line 17) were cultured. In two stages, before planting and before heading, soil samples were taken from each plot and were stored to analyze the data.
    Results
    Our result showed that different parts of the farm had different requirements and performance and needs to apply different fertilizer levels in each part of the farm. The results indicated that the minimum and maximum amount of yield were 2999 and 4585 kilogram per hectares, respectively. Furthermore, measured potassium content in this stage had the highest correlation with the samples before planting. The minimum and maximum of potassium content were 180/25 and 483/93 milligram per kilogram. Based on the results, there is a good overlap between the wheat yield and the amount of soil potassium concentrations which obtained from the measurement. This overlap in time before the culture is better than the time before heading.
    Conclusions
    According to the results in the under study area, in wheat crop management practices for sustainable production by adopting precision farming techniques recommended. That Using it can be more accurate and more appropriate estimate of the need to apply fertilizer to the soil.
    Keywords: Golestan province, Precision farming, GPS
  • N. Sayyahi*, M. Meskarbashee, P. Hassibi, M. Shomeli Page 275
    Background And Objectives
    Sugarcane (Saccharum officinarum L.) is from poaceae trible and perennial native plant of asia continent warm areas. Ratio Fv/Fm estimates the maximum quantum yield of photosystem II. Under conditions of stress Fv/Fm decreased, this decreasing is due to low activity of reaction of photosynthesis centers and reducing of proteins that are responsible for water electron transport to chlorophyll a. Dust closed the pore openings and increased leaf temperature, lack of heat exchange, lack of transpiraition and loss of the entry of CO2 to leaves, on other hand dust accumulation on plant also creates a shadow on plant and decreases leaf photosynthesis. Since the maximum area under cultivation of sugarcane in the region, so studying the effects of dust on this growing phenomenon in the region seems to be necessary.
    Materials And Methods
    This study aimed to examine the effects of dust, in a controlled environment greenhouse Development Research Institute of Sugarcane in the 2013-2014. In this experiment, dust courses and various concentrations of artificially applied. The experimental design was a randomized complete block design with 4 replications and 4 treatments. Treatments were: control (without dust), once a month, twice week, weekly dust apply. To isolate and correct actions dust on each treatment, the stool is made of metal with a half-inch galvanized pipe to a height of 2 meters, 3 meters in length and a width of one meter, was used. The stool was covered by a thin translucent plastic all interior and on both sides of it. The planting of cuttings CP69-1062 was used. Values of Fv/Fm (maximum quantum yield), NPQ (non photochemical quenching), qP (photochemical quenching), ΦPSII (efficiency of Photosystem two), SPAD number, photosynthesis rate, transpiration, leaf temperature, under stomatal CO2 concentration, electrolyte leakage, ascorbate levels, PAR and sugar content were measured.
    Results
    The results showed that the dust, decreases the values of Fv/Fm, qP, ΦPSII, photosynthesis rate, transpiration flux, under stomatal CO2 concentration, PAR and sugar content but increases the amount of NPQ, SPAD number and leaf temperature. A significant positive correlation between stomatal conductivity with photosynthesis, transpiration and CO2 under stomata were observed that showed restrictions on the entry of gases into the cell. sugar production showed a significant decline. qP had highly correlated with Fv/Fm, and qP reducing, cause to reduce of Fv/Fm.
    Discussion
    The result of dust stress and reducing of QA capacity, electron transfer into photosystem one reduced and causes a loss of light energy absorbed in the form of chlorophyll fluorescence excitation. In fact, during the excitation of chlorophyll, NPQ prevailed qP, and therefore, the quantum yield of photosynthesis reduced and the temperature of leaf increased because of stomatal closure and reduction stomatal conductivity and losses of energy in the form of light and heat grew. Sugar decreases because many enzymes involved in the sugars revival of the Calvin cycle are activated only with appropriate light intensity. Since the Fv/Fm component showed the highest correlation with most of the measured characters, so it can be use as a criteria along to the qP and NPQ for sugarcane studies under dust stress.
    Keywords: Fv, Fm, NPQ, qP
  • P. Afrasiab, M. Delbari, R. Asadi, E. Mohammadi Page 293
    Background And Objectives
    In arid and semi-arid regions¡ salinity is a serious and chronic problem for agriculture. Due to the improved methods of irrigation and mechanization this methods to increase water use efficiency and enhance the uniformity of water distribution in the field¡ is very important. Main area of farming cotton in Iran is about 150000 ha¡ which in Kerman province mostly is in Orzoueyeh region by the area of 2500 ha and capability of 2.5 ton ha-1. Therefore¡ Due to a shortage of good quality water resources in the province¡ the aim of this study was to evaluate the combined effect of irrigation and salinity on the yield of cotton.
    Materials And Methods
    in order to investigate the effect of salinity on yield and yield components of cotton under soil suction¡ a field experiment was carried out during 2011 and 2012 growing seasons at an experimental farm in Orzoueyeh territory of Kerman province. The treatments were laid out in Randomized Complete Block Design with three replications. The treatments were comprised of four soils potential including 45¡ 55¡ 65 and 75 Kpa tension in main plot and sub plot consisted of three salinity of irrigation water including 1.5¡ 4.5 and 7.5 dS.m-1.
    Results
    The results showed that in comparison to 45 and 55 Kpa tension¡ parsimony of water usage equal 1150 m3 ha-1 achieved. Moreover yield¡ height of plant¡ number of bolls per plant and bolls weight decreased 7.3¡ 11.4¡ 7.7 and 11.4 percent respectively but water use efficiency increased 4.8 percent. Also¡ In comparison to 1.5 and 4.5 dS.m-1 salinity of irrigation water¡ yield¡ water use efficiency¡ bolls weight¡ number of bolls per plant and height of plants increased 8.6¡ 4.2¡ 8.4 and 4.1 percent respectively. But from statistically point view all mentioned traits in both treatment of study placed in one statistic group.
    Conclusion
    ccording to the results¡ it can be said that in arid and semi-arid areas of the country¡ increase irrigation efficiency in furrow irrigation systems can play a role in saving water and energy costs. Also¡ due to the increased salinity of water resources¡ applying the 55 Kpa potential point in using salinity water with 4.5 dS.m-1 can have efficient role in increase yield¡ water use efficiency and area of cotton cultivate. According to the results¡ it can be said that in arid and semi-arid areas of the country¡ increase irrigation efficiency in furrow irrigation systems can play a role in saving water and energy costs. Also¡ due to the increased salinity of water resources¡ applying the 55 Kpa potential point in using salinity water with 4.5 dS.m-1 can have efficient role in increase yield¡ water use efficiency and area of cotton cultivate.
    Keywords: Furrow Irrigation, Salinity Stress, Soil Suction, Water use efficiency
  • R. Ghorbani, N. Pourtoosi, R. Asgarpour*, E. Ganji, F. Fallahpour Page 311
    Background And Objectives
    Common privet (Ligustrum vulgare) is one of the most important plants in landscapes of Iran. This plant is adaptable to unfavorable environmental conditions, so that is cultivated widespread in urban landscape. Invasion of dodder to Common privet caused problems for landscape management in Mashhad city in recent years. Dodder is an obligate parasite of many plant families and because of the wide geographical distribution, wide range of hosts and inefficient management methods has become the one of the most damaging species of parasite. Because this parasite is very adept and successful from biological and ecological perspectives, a single control strategy is unlikely to provide sufficient economic control. Therefore, various methods of weed management including mechanical, chemical and biological control of dodder on Common privet were evaluated during two years in Mashhad landscape.
    Materials And Methods
    Experiments were conducted in Mashhad landscape in 2010 and 2011. Two sites almost uniformly infested with dodder were selected for implementation of examination during two years. In the first year, experiment was performed in a randomized complete block design with four replications. Treatments included chemical [trifluralin (Treflan 41%), chlorthal-dimethyl (Dachtal 75%) and glyphosate (Roundup 41%)] and mechanical control (mowing and flaming). Mowing treatment had two levels of once and twice mowing. Second year treatments were carried out in a randomized complete block design with three replications that consisted of two isolates of fungi as biological control agents, Roundup and integration each isolate of fungus with herbicide.
    Results
    The results of first year indicated that application of herbicides significantly controlled dodder, as dodder growth reduced 84-98% than control plots and Dachtal had the most efficient effect. Dry weight of dodder at twice mowing treatment was 16.8 gm-2 that declined 71% dodder development on host vs. control. Once mowing simulated new foliar growth of Common privet that created suitable conditions for growth of remaining dodder on host. However, there was no significant difference with control. Flaming application was also affected in reduction of dodder weight, as the dry weight of dodder in flaming plots was one third of control plots. The results of second year showed that application of fungi isolates individually revealed no significant differences compare to control plots. However, dodder growth showed a significant reduction with using fungi in integrated with herbicide, so that integration of Fusarium sp. and Alternaria sp. with Roundup caused reduction of 83.60 and 81.19% of dodder growth compared to control plants, respectively.
    Conclusion
    The results of our study suggested that dodder can be controlled with application of integrated management and using non-chemical methods can reduce herbicides use. Treatments of twice mowing, flaming, and integration of Roundup with biological agents were successful in controlling dodder. Using methods that prevent seed production of dodder or reduce seed vigor can reduce weed infestation in subsequent years.
    Keywords: Biological control, flaming, Herbicide, mowing
  • E. Mahmoudi*, A. Aghmolai, Sh. Kia, S. Nasrolahnejad Page 327
    Background And Objectives
    Septoria leaf blotch disease (STB) caused by the fungus Mycosphaerella graminicola (Fuckel) J. Schroeter (Anamorph: Septoria tritici Roberge), is one of the most destructive foliar diseases of wheat in the world, that its worldwide damage in outburst years is about 30 to 50 per cent. The pathogen is a bipolar heterotallic ascomycete that its sexual life cycle is repeating during the cropping season when environmental conditions are favorable for disease development. Due to evolution of resistance to fungicides in fungus strains and harmful effects of fungicides for environment, planting resistant cultivars is the most effective method to manage the disease. However, the disease has been spreading around the world due to use of susceptible, premature and semi-stunt cultivars that have been cultivated broadly during the last decade, because of high yield and resistance to some diseases such as rusts. Identify to resistance source to pathogens and selection of resistant genotypes is one of the most basic components in breeding programs for disease resistance. The purpose of this study is comparing the resistance of different wheat lines and identification of cultivars with the highest level of resistance to septoria leaf blotch.
    Materials And Methods
    In this study the reaction of 40 lines from north humid climate of wheat genotypes and Tajan cultivar for control was evaluated by artificial inoculation in tillering stage in field during 2013-2014 cropping season. For this purpose, separation and purification of the fungus was carried out and prepared inoculation was used for inoculating. Then artificial inoculation was done in cultivated genotypes using infected leaves and spore suspension. Finally, statistical analysis of recorded data and means comparison was performed using SAS software and LSD test. The reaction of wheat genotypes were evaluated by assessing leaf necrosis area and calculate of Area Under the Disease Progress Curve (AUDPC).
    Results
    Analysis of variance showed significant differences among genotypes for leaf necrosis area at 1% level. The difference is representative of genetic variants between genotypes in susceptibility and resistance to disease. Mean comparison of leaf necrosis area in genotypes according to LSD test put the genotypes in different groups. Evaluation of means comparison showed that line 27 (N-91-6) and 10 (N-92-9) were the most susceptible and the most resistant in leaf necrosis area and infection intensity, respectively. The highest AUDPC was calculated for line 27 and the lowest for line 10. The cluster analysis of genotypes according to the average percentage of pycnidia coverage on leaf surface put the genotypes in two groups. Genotypes with sensitive reaction were in the first group, and the second group included genotypes with moderately resistance reaction.
    Conclusion
    Due to the results of this study, from the used lines, two lines number 10 (N-92-9) and 19 (N-92-18) showed moderately resistance reaction to septoria leaf blotch and other lines placed in susceptible and moderately susceptible groups. Then two lines number 10 and 19 can be used in biotechnology to make resistant cultivars to the septoria leaf blotch disease.
    Keywords: Wheat, septoria leaf blotch, resistance, leaf necrosis, Mycosphaerella graminicola
  • M. Saremi*, B. Farhadi, A. Maleki, M. Farasati Page 335
    Background And Objectives
    Although more than 90 percent of consumed water used in agricultural sector, water is the major limiting factor for agricultural development in Iran. Over the past few years increasing agricultural crop water productivity thorough deficit irrigation methods has been studied by agricultural researchers and planners. Although Lorestan province is one of the major producers of lentil, the effects of deficit irrigation on its yield is not studied yet in this province as well as its neighborhoods. Therefore this study was carried out in order to study the effect of deficit irrigation on the yield and yield components of lentil (Gachsaran cultivar) in Khorram Abad, Lorestan province.
    Materials And Methods
    A field experiment was conducted in the research farm of Lorestan University as randomized complete block design with four irrigation treatments (100, 75, 50 and 25 percent of actual crop evapotranspiration measured in the micro lysimeter) and four replications. Average of the measured evapotranspiration in the four micro lysimeters located at the research farm was considered as the crop water requirement of 100% treatment (Control treatment). The crop water requirement of other treatments was calculated based on corresponding level of irrigation (75, 50 and 25 percent). Volume of irrigation was calculated based on crop water requirement, area of plot and irrigation efficiency (75%). At harvest time 10 plants were taken randomly from the two middle rows of each plot and were used to measure or calculate traits such as plant height, number of main branches, the number of branches per plant, number of pods per plant, number of seeds per plant, biological yield, grain yield, water use efficiency (based on grain yield) and crop water productivity (according to the average price of lentils in Lorestan). Finally the statistical analysis included analysis of variance and mean comparison test by Duncan method at five percent level were done using MSTATC software.
    Results
    Results of this study showed that lowest and the highest grain yield were obtained 1022 and 1381 kg per hectare respectively in treatments of 25% and 75 % irrigation application. Water use efficiency and water productivity in the treatments of 25% and 50% irrigation application was the highest and in the treatment of 100% was the lowest. Results of statistical analysis indicated that amount of irrigation had significant impact (1%) on the characteristics of the number of pods per plant, number of seeds per plant, biological yield, grain yield, water use efficiency and crop water productivity.
    Conclusion
    Considering the high water use efficiency and water productivity of treatment 50% irrigation application and small differences between grain yield of the treatments 50% and 100% irrigation application it can be suggested to apply 50% irrigation requirement of lentil in case of water scarce condition.
    Keywords: Deficit irrigation, Yield, Lentil, Irrigation treatment, Water use efficiency