فهرست مطالب

پژوهشنامه فلسفه دین (نامه حکمت) - سال سیزدهم شماره 2 (پیاپی 26، پاییز و زمستان 1394)
  • سال سیزدهم شماره 2 (پیاپی 26، پاییز و زمستان 1394)
  • تاریخ انتشار: 1395/01/11
  • تعداد عناوین: 10
|
  • محمدرضا ارشادی نیا صفحات 1-27
    آقاعلی مدرس طهرانی، با اعتقاد عمیق به کارآیی مبانی حکمت متعالیه در بازآفرینی اندیشه دینی، به ویژگی برجسته و معمول روش صدرا، یعنی «مماشات با قوم در بدایات و افتراق در نهایات»، عنایت ویژه نشان داده تا در بیان کیفیت معاد جسمانی طرحی نو دراندازد. طرح وی بر اساس اتخاذ مبانی صدرایی بدون کمترین بازسازی آنهاست، اما برنهاده های او بر مبانی نهادی صدرا کاربست افتراق در نهایات را در سعی علمی به نمایش می گذارد. وی در نظر دارد با مبانی هستی شناخت، از قبیل حرکت جوهری و مبانی معرفت نفس، معاد جسمانی را با تصویر رجوع بدن دنیوی به روح در هنگامه رستاخیز تبیین کند. بر این اساس، او نه بدن دنیوی را با همان ساختار دنیوی مقصد عود روح می داند و نه مانند صدرا بدن اخروی را تنها قائم به نفس مبعوث می داند. مهم ترین مواضع نقدی آشتیانی به برنهاده های حکیم بر مبانی نهادی صدرایی متوجه است، همانند بقای رابطه نفس و بدن بعد از موت، ادامه حرکت جوهری بدن پس از جدایی نفس، گرایش به نظرات متکلمان اشعری، و همان ایراداتی که بر نظریه معاد عنصری متکلمان اشعری مشترک الورود است. بازخوانی مبانی صدرایی و استنتاج های حکیم موسس در آینه پژوهش نقادانه آشتیانی نمایانگر تعالی و پویایی اندیشه و روش صدرایی در برهه های متوالی است.
    کلیدواژگان: صدرالمتالهین، آقاعلی مدرس، سید جلال الدین آشتیانی، معاد جسمانی، معرفت نفس
  • علیرضا پارسا، علی پریمی صفحات 27-52
    از نظر فخر رازی، ضروری است که پیامبران بعد از بعثت معصوم باشند. در عین حال، او عصمت قبل از بعثت را برای پیامبران لازم نمی داند. او معتقد است که پیامبران به صورت عمد گناه کبیره انجام نمی دهند، اما صدور گناه کبیره از آنان به صورت سهوی امکان دارد. او گستره عصمت انبیا را در چهار مسئله اعتقاد، تبلیغ و رسالت، احکام و فتاوی، و افعال و سیرت می داند. او با تکیه بر برخی مبانی، مثل جبرانگاری عصمت؛ دلایل عقلی، مثل بداهت عقل؛ و دلایل نقلی، مثل آیه 23 سوره جن، عصمت انبیا را اثبات کرده است. همچنین او به شبهاتی که در این خصوص با توجه به برخی از آیات قرآن مثل آیه 87 سوره انبیا جلوه کرده پاسخ داده است.
    کلیدواژگان: عصمت انبیا، گستره عصمت انبیا، دلایل عصمت انبیا، شبهات عصمت انبیا، فخر رازی
  • قاسم پورحسن، علی حاتمیان صفحات 53-72
    مساله ی شر یکی از مهمترین مباحث در حوزه ی فلسفه ی دین است، تا حدی که برخی این مساله را پایگاه و پناهگاه الحاد نامیده اند. نوشتار حاضر می کوشد با استناد به متون اصلی، روایتی خاص از مساله احتمالاتی شر را مطابق با تقریر وسلی سمون به دقت روایت نموده، نقدها و پاسخ های ارائه شده از سوی خداباوران را در خصوص آن طرح نماید. در این مسیر، ابتدا مساله در چارچوب تفسیر بسامدی مورد بررسی قرار گرفته و نحوه تحلیل سمون از آن، بر اساس نحوه استفاده او از قضیه ی بیز تحلیل خواهد شد. سمون بر مدار طرحی ریاضیاتی، احتمال وجود خداوند را بر اساس روابط موجود در قضیه بیز اندک تشخیص می دهد و این رویکرد خود را الحاد تجربی می نامد. در این گونه از الحاد بنا است احتمال وجود عاملی هوشمند در آفرینش نفی شده و اندک تشخیص داده شود. در ادامه، تحلیل بروس رایشنباخ از روش سمون و تلاش او برای تقریر دقیق تر مساله بسامدی مطرح شده و سپس به نقدهای وارد بر مساله بسامدی شر پرداخته خواهد شد. این نقدها به طور عمده در قالب نقد روش تحلیل بسامدی و نقد نتایج حاصل از آن طبقه بندی شده است. در دسته نخست، از دیدگاه های الوین پلنتینگا در نقد روش مبتنی بر بسامد احتمالاتی استفاده شده است. دومین گروه از انتقادات به مساله بسامدی شر نیز با نظر به تحلیل رایشنباخ از رویکرد سمون و انتقادات کارت رایت صورت پذیرفته است.
    کلیدواژگان: خداوند، شر، احتمال، تفسیر بسامدی، قضیه بیز
  • احمد پورقاسم شادهی، ریحانه سادات عظیمی، امیر عباس علیزمانی صفحات 73-90
    پرسش از معنای زندگی در فلسفه مساله ایست که واقع گرایانی همچون جان هیک را بر آن داشته تا تبیینی از این مساله بر اساس مبانی خود ارائه دهد . وی با توجه به مولفه های کانتی و ویتگنشتاینی در شبکه تفکرات خود به« معنای عملی زندگی» تصریح کرده و معنای عملی زندگی را در گرو رابطه ای دوطرفه بین انسان و جهان میداند . بنابراین لاجرم به تاثیرجهان به عنوان امری که انسان زندگی خود را در آن تجربه میکند، پرداخته و تفسیر جهان را به خوش بینی کی هانی - مفهومی که دارای دو مولفه غایت رئوف (خیر) و ساختار متناسب با این غایت از جهان است - منوط میکند . وی ، این خوش بینی کی هانی را نیز مرهون باورهای دینی می داند . براین اساس، او چرخشی را در پرسش از معنای زندگی ایجاد کرده و آنرا به پرسش از «ماهیت جهان» و سپس از «ماهیت جهان» به پرسش از «خصوصیات دینی که قضاوت بهتری را از جهان به ما عرضه میکند» تبدیل میکند . گذشته از بررسی تبیین نظر جان هیک درباره معنای عملی زندگی با توجه به مولفه های تفکر او در محدوده واقع گرایی انتقادی وی ، نحوه انتقال او ازمقوله فرهنگ به دین ، عدم شمول گرایی نظریه وی و اختصاص آن تنها به ادیان ابراهیمی ، و در نهایت عدم استلزام بین خوش بینی کی هانی و باورهای دینی ، از جمله مسائلی است که مهمترین مباحث این مقاله را به خود اختصاص داده است .
    کلیدواژگان: معنای زندگی، معنای عملی زندگی، جان هیک، خوش بینی کیهانی
  • امیرحسین خداپرست صفحات 91-112
    خودآیینی عقلانی بیانگر آن است که آدمی چگونه می تواند فاعلیت معرفتی خود را محفوظ بدارد و اختیار تنظیم و اداره ی عقلانی خود را داشته باشد. این ارزش معرفتی غالبا در مقابل دگرآیینی عقلانی طرح شده که مطابق آن، باورنده، به علل درونی یا بیرونی، فاقد توانایی لازم برای اعمال فاعلیت معرفتی خود است. از آغاز دوران مدرن، برخی فیلسوفان و متفکران به تصریح یا تلویح گمان کرده اند که باور دینی ناقض خودآیینی عقلانی است. با این حال، روایت مسئولیت محور از معرفت شناسی فضیلت گرا به خوبی نشان می دهد که خودآیینی به مثابه یک فضیلت عقلانی به معنای اتکا به قوای معرفتی خود و بی نیازی معرفتی از دیگری نیست بلکه نحوه ی تنظیم فاعلیت معرفتی باورنده را در تعامل های فکری او با دیگری تجویز می کند. بر این اساس، باورنده ی خودآیین بر شناخت اقسام روابط معرفتی خود با دیگری و تنظیم مستقل آن توانا است. این معنا از خودآیینی عقلانی با برگرفت و نگه داشت باورهای دینی در تعارض نیست. باور دینی می تواند خودآیین باشد اگر باورنده ی متدین نقش دیگری را به مثابه ناقل، ناقد، حامی، الگو یا مرجع در باورهای دینی خود دریابد و وجدان مدارانه و به اتکای آراستگی به فضایل عقلانی، نحوه ی مداخله ی معرفتی دیگری را در باورهای دینی خود تنظیم کند.
    کلیدواژگان: خودآیینی، حجیت معرفتی، معرفت شناسی فضیلت گرا، فضیلت عقلانی، باور دینی
  • خالد زندسلیمی، حسین هوشنگی صفحات 113-134
    غزالی از جمله اندیشمندانی است که به مساله ی توجیه باور به وجود خدا پرداخته است .وی برای خداباوری چهار الگوی مختلف مطرح می کند که عبارتند از؛ الگوی خداباوری پیامبران، الگوی خدا باوری اولیاء، الگوی خداباوری متکلمان و الگوی خداباوری عوام. او هر یک از این الگوها را مناسب برای گروهی خاص از مردم می داند. غزالی معتقد است در میان چهار الگوی ذکر شده بالاترین درجه ی باور به خدا در الگوی خداباوری پیامبران و اولیاء حاصل می شود است که مبتنی بر شهود عرفانی هستند. این همان چیزی است که ما امروزه آن را تجربه ی دینی می نامیم. لذا می توان نظریه ی او را نوعی قرینه گرایی مبتنی بر تجربه دینی تلقی کرد. لازم به ذکر است که می توان الگوهای چهارگانه ی غزالی را در قالب یک الگوی طولی و تشکیکی بازسازی کرد که در این قالب الگوی خداباوری انبیاء و اولیاء در بالاترین مرتبه و سایر الگوهای خداباوری در درجات دیگر قرار می گیرد.
    کلیدواژگان: الگوی خداباوری، تجربه ی دینی، ابوحامد محمد غزالی، قرینه گروی مبتنی بر تجربه دینی
  • محمد مهدی سیار، محمد سعیدی مهر صفحات 135-154
    نظریه عروض وجود بر ماهیت مهمترین زیربنای متافیزیکی مورد استفاده ابن سینا برای شکل دهی یک نظام فلسفی مستقل و گذار از فلسفه یونان بوده است و ابن سینا در باز اندیشی در دو مبحث مهم فلسفی یعنی «مواد ثلاث» و «علیت» از آن بهره برده است. می توان گفت بسیاری از اجزای الهیات بالمعنی الاخص ابن سینا بی واسطه یا با واسطه بر نظریه عروض وجود بر ماهیت استوار شده اند، به عنوان مثال برهان صدیقین ابن سینا حاصل همه یافته های او در بحث های «عروض وجود بر ماهیت»،«مواد ثلاث» و نیز «علیت » است. این نظریه همچنین در مباحث اثبات توحید و سایر صفات خدا، گاه به صورت مستقیم و گاه به صورت غیر مستقیم و به عنوان زیربنای منطقی کاربرد می یابد.در این مقاله میخواهیم با مطالعه نظام مند الهیات بالمعنی الاخص ابن سینا جایگاه نظریه عروض وجود بر ماهیت را در این بخش از نظام فلسفی او باز شناسیم و در همین مطالعه مرزبندی فلسفه ابن سینا با فلسفه یونان باستان و نیز تاثیر نظریه عروض وجود بر ماهیت در این مرزبندی را نیز مورد بررسی قرار دهیم.
    کلیدواژگان: عروض وجود بر ماهیت، ابن سینا، الهیات بالمعنی الاخص، خداشناسی فلسفی
  • حسین طوسی صفحات 155-176
    برخی از محققان تلاش کرده اند تا، با انجام دادن آزمایش ها و بررسی های لازم، تحقق تجربه دینی و عرفانی را از طریق مصرف داروهای شیمیایی به اثبات رسانند. وینرایت، با تمایز گزاردن میان تجربه عرفانی وحدت گرا و خداباور، و با توجه به پژوهش های انجام شده توسط کلارک، پنک، و هیوستون و مسترز، بر این باور است که هرچند داروهای روان نما می توانند نوعی تجربه عرفانی وحدت گرا به وجود آورند، ولی نمی توانند تجربه عرفانی خداباور به وجود آورند. در تحقیقات محققان، شواهد و مدارک قابل اعتنایی وجود ندارد که بر اساس آن تجربه های عرفانی خداباورانه را بتوان ناشی از مصرف داروهای شیمیایی دانست. بررسی های انجام گرفته روی نتایج استخراج شده از آزمایش های محققان اخیر نشان داد که تجربیات ناشی از مصرف داروها بیشتر آفاقی بوده و درصد ناچیزی از آن به تجربه انفسی ارتباط دارد. به نظر وینرایت، در تبیین علمی تجربه های عرفانی، توجه به نکاتی لازم است. اولا، توجه به موضوع این تجربیات و تفکیک انواع تجارب عرفانی از یکدیگر ضروری به نظر می رسد، یعنی ممکن است موضوع تجربه به گونه ای باشد که هرگز نتوان تبیین علمی کافی از آن ارائه داد. ثانیا ماهیت تجربه دینی و عرفانی به گونه ای است که آن را با پرسشنامه و آزمایش های تجربی نمی توان تعیین کرد، زیرا این تجارب اموری درونی هستند و قابل اندازه گیری با معیارهای بیرونی نیستند.
    کلیدواژگان: ویلیام وینرایت، تجربه عرفانی، مواد روان نما، تجربه خداباور، تجربه انفسی
  • جهانگیر مسعودی صفحات 177-198
    در بحث پردامنه «عقل و نقل»، که گاه با عناوین دیگری چون «عقل و وحی» یا «عقل و دین» نیز از آن یاد می شود، چهار نظریه معروف با یکدیگر رقابت می کنند: اصالت عقل، اصالت نقل، تقدم عقل، تقدم نقل. در این جستار، ضمن تشریح محل نزاع و و دیدگاه هر یک از قائلان به چهار نظریه مذکور، استدلال شده است که هیچ یک از آنها قابل دفاع نیست و باید در پی نظریه ای بدیل بود. نگارنده نظریه ای را با عنوان رویکرد گفتگویی و توافقی میان عقل و نقل یا، به تعبیری فنی تر، دیالکتیک هرمنوتیکال عقل و نقل طرح کرده است و به کمک برخی مبانی هرمنوتیک فلسفی به تبیین آن پرداخته است. این دیدگاه از نواقص چهار دیدگاه یادشده خالی است. به عقیده نگارنده، دیدگاه مطرح شده در سلوک فکری فیلسوفان صدرایی و از همه مشخص تر در ملاصدرا دارای سابقه و پیشینه است، هرچند نه با این عنوان و آوازه.
    کلیدواژگان: عقل و نقل، تقدم عقل، تقدم نقل، اصالت عقل، اصالت نقل، هرمنوتیک فلسفی، دیالکتیک هرمنوتیکال عقل و دین
  • محمدحسین مهدوی نژاد، معصومه سالاری راد صفحات 199-219
    استیس در جایگاه یک فیلسوف انگلیسی تحلیل زبانی، دین را همسان با عرفان دانسته و گوهر آن را تجربه عرفانی می داند. وی تجربه عرفانی و به تبع آن، گزاره های دینی را در قالب زبان بشری و عقل مفهوم ساز، غیرقابل بیان و توصیف ناپذیر می داند. استیس هستی را دارای دو ساحت طولی زمانی و لازمانی می داند که هر مرتبه دارای زبان خاص خویش است. عالم زمانی را قلمروی عقل مفهوم ساز متناهی می داند اما دین را متعلق به مرتبه لازمانی دانسته که صرفا با شهود قابل ادراک می باشد. از منظر استیس، زبان دینی، نمادین است. قضایای نمادین برای گزارش واقعیت نمی باشند، بلکه کارکرد آنها، برانگیختن عواطف دینی در مخاطبان و انگیزش تجربه دینی است. در این نوشتار نخست با ایضاح مفاهیم کلیدی، مقصود استیس از دین، عقل و عرفان را بیان کرده ایم. سپس تحلیل استیس از مساله نمادین بودن زبان دینی با تاکید بر کارکرد اصلی اش که انگیزش تجربه و احساسات دینی در دینداران است را تقریر نموده ایم. در پایان، مبانی معرفت شناختی نظریه وی، بررسی شده است.
    کلیدواژگان: استیس، دین، عرفان، زبان دینی، زبان نمادین
|
  • Mohammad Reza Ershadinia Pages 1-27
    Relying on the applicability of principles of Transcendent Philosophy for reconstructing religious beliefs, Aqa Ali Mudarres has tried to give a new explanation of “bodily resurrection”. He does this by appealing to the purely Sadraian philosophical principles as well as his method in which he begins by agreeing with popular beliefs and ends with a departure from them. Appealing to some Sadraian ontological principles as “substantial motion” as well as his principles of self-knowledge, Mudarres explains bodily resurrection to be the return of the mundane body to the soul in resurrection. Thus, neither does he assume that the mundane body is the destination of the soul, nor he asserts, as Sadra does, that the soul itself is subject to resurrection. Ashtiani have raised many objections against Mudarres’s theory, which include the continuance of the relation between body and soul after death, the continuance of substantial motion after detachment of the soul, tendency to the Ash’arite theories and the very objections which can be raised against the Ash’arite theory of bodily resurrection. Reviewing the Sadraian principles and the dispute between Mudarres and Ashtiani represents the dynamism of Sadraian philosophy during the centuries.
    Keywords: Aqa Ali Mudarres, Sayyed Jalal Al Din Ashtiani, bodily resurrection, self, knowledge
  • Alireza Parsa, Ali Parimi Pages 27-52
    According to Fakhr al-Din al-Razi, it is essential for the prophets to be infallible after the beginning of their prophetic mission. Yet he doesn’t authorize chastity before mission for the prophets and believes that although prophets do not commit sins intentionally, they may do unintentionally. In his view, the extent of prophet's innocence includes four domains of belief, propagation and mission, laws and judgments as well as actions and behaviors. On the basis of some foundations such as determinism implied by innocence and some reasons such as appealing to obviousness and also some pieces of evidence from Qur’an such as Q72:23, Al-Razi has tried to prove prophet's innocence. In this regard, he has also replied to some doubts such as the one proposed due to Q21:87.
    Keywords: Prophet's Innocence, the Extent of Prophet's Innocence, the Reasons of Innocence, Doubts about Prophet's Innocence, Fakhr al Din al Razi
  • Ghasem Porhasan, Ali Hatamian Pages 53-72
    The problem of evil is one of the most important topics in philosophy of religion. This article, based on original texts, analyses the frequency interpretation of probabilistic argument from evil and review some of its main critiques. This analysis based on the application of Bayes’ Theorem by Wesley Salmon. He uses the mathematical Probability to show that the possibility of the existence of God, based on the Baye's theorem is little. He called his method as “empirical atheism”. In this kind of atheism, the denial of the possible intelligent agents and their role in the creation of the world is the main reason to reject an omnipotent and omniscience god. Bruce Reichenbach and Nancy Cartwright are among those who reject the Wesley Salmon’s ideas. Their critique includes the rejection of Salmon’s Probabilistic method and its atheistic results as well.
    Keywords: God, Evil, Probability, Frequentist Interpretation, Bayes Theorem
  • Ahmad Pourghasem, Reyhane Sadat Azimi, Amir Abbas Alizamani Pages 73-90
    The question of the “meaning of life” has always studied by philosophers like John Hick and led them to make an explanation regarding their philosophical bases about it. John Hick mentions “the meaning of life” in his work based on the concepts he borrows from Wittgenstein and Kant and states that the meaning of life depends on an interrelation between the human and the world. Thus, he inevitably talks about the world as a place in which the human experiences his life and then he relates the explanation of the world to the cosmic optimism. He, then, thinks that the cosmic optimism depends on religious beliefs. Therefore, he makes a turn from the question of “the meaning of life” to the question of “the world’s nature” and then, from the “world’s nature” to “the religious features which give us better judgments about the world”. The article is going to explain his point of view about the meaning of life regarding his ideas about critical realism and then, is going to consider the results and notes about it such as being allocated merely to Abrahamic religions, being not general and being no implication between cosmic optimism and religious belief.
    Keywords: the Meaning of Life, the Practical Meaning of Life, John Hick, Cosmic Optimism
  • Amirhossein Khodaparast Pages 91-112
    Intellectual autonomy indicates how human being can preserve her epistemic agency and intellectually manage and regulate herself. This epistemic value is commonly proposed against intellectual heteronomy according to which the believer is not capable of applying her epistemic agency because of internal or external impediments. Since the early modern era, some philosophers and intellectuals have supposed, implicitly or explicitly, that religious belief violates intellectual autonomy. However, the responsibilist version of virtue epistemology shows that autonomy, as an intellectual virtue, is not epistemic self-reliance and independence from the other but prescribes a way to regulate one’s epistemic agency in intellectual interactions with the other. On this basis, a conscientious autonomous believer is capable of knowing and managing the variety of her epistemic relations with others. Intellectual autonomy in this sense is compatible with believing and maintaining religious beliefs. Religious belief can be autonomous if the believer (i) find the other’s role in her beliefs as imparting knowledge, critic, model, adherent, and authority and (ii) regulate, conscientiously and equipped with intellectual virtues, the way in which the other participates in them.
    Keywords: Autonomy, Epistemic Authority, Virtue Epistemology, Intellectual Virtue, Religious Belief
  • Khalid Zandsalimi, Hosein Hoshangi Pages 113-134
    Al-Gazali is one of the thinkers who has tried to build a strong foundation for theism. In his theory of belief in God, he introduces four models which pertains to four different classes of people. This models include prophetic, saintlike, theological and the vulgar ones. Al-Gazali believes that the first model which is based on mystical experience is the strongest one. This model is similar to what we call belief in God on the basis of religious experience. Thus, it can be considered as an evidential model which is based on religious experience. Al-Gazali’s theory can be reconstructed in a graded model of belief in god in which the prophets and saints attain the higher grade and others have the lower ones.
    Keywords: Religious Experience, Models of Belief in God, Al, Gazali, Evidentialism
  • Mohammad Sayyar, Mohammad Saeedimehr Pages 135-154
    The theory of “attribution of existence to essence” is the most important metaphysical foundation used by Avicenna for forming a new philosophical system and transition from Greek philosophy and rethinking two important philosophical issues: "modality" and "causality”. It seems that many components of Avicennian theology is based, whether directly or not, on this theory. For example, Avicenna’s siddīqīn argument for the existence of God is the ultimate result of all Avicenna’s deliberations about “attribution of existence to essence”, "modality" and "causality”. This theory has also been used, at times directly and at other times indirectly, for proving God’s oneness and His other attributes. In this article, we will try to show the role the theory of “attribution of existence to essence” plays in Avicenna’s philosophy trough a systematic study. We will also try to review differences between Avicenna’s philosophy and Greek philosophy and the role of the aforementioned theory in these differentiations.
    Keywords: Attribution of Existence to Essence, Avicenna, Theology
  • Hossein Tousi Pages 155-176
    Conducting experiments and investigations, some researchers have tried to prove that mystical and religious experiences can be created through drug injection. W. J. Wainwright distinguishes between theistic and monistic mystical experiences. Assessing research done by Clark, Pahnke-Houston and Masters, he believes that although psychedelic drugs can induce some kind of monistic mystical experience, they cannot produce theistic mystical experiences. There is no significant evidence in the research based on which one can attribute theistic mystical experience to drug injection. Analysis of the research results showed that the drug induced experiences were mainly extroversive and only a small percentage of the experiences were introversive. According to Wainwright, there should be some considerations in scientific explanation of the mystical experiences. First, it seems necessary to pay attention to the object of the experience and to distinguish between different kinds of mystical experiences. This implies that we might not be able to offer a scientific explanation for the object of every experience. Second, one cannot determine the nature of religious and mystical experiences, for such experiences are something internal and thus cannot be measured by external criteria.
    Keywords: W. J. Wainwright, Mystical Experiences, Psychedelic Drugs, Theistic Experiences, Introversive Experiences
  • Jahangir Masoudi Pages 177-198
    There are four main theories concerning the explanation of the relation between “reason and religion” including rationalism, traditionalism, primacy of reason, and primacy of revelation. In this article, after a review of these theories, I shall argue that none of them is satisfactory and thus, we should look for an alternative theory. I suggest that the dialectical hermeneutical approach to the relation between reason and religion can be such a satisfactory theory which avoids the difficulties with the aforementioned theories. I shall explain the theory by means of some philosophical hermeneutical foundations and show how it is rooted in the views of Mulla Sadra and his followers.
    Keywords: The Problem of Reason, Religion, Primacy of Reason, Primacy of Religion, Rationalism, Traditionalism, Philosophical Hermeneutics, The Hermeneutic Dialectical of Reason, Religion
  • Mohammad Hosein Mahdavinejad, Maasome Salari Pages 199-219
    As an English analytic philosopher, Stace considers religion to be identical with mysticism and mystical experience to be its core. According to him, mystical experiences and thus religious propositions are ineffable. Existence consists of temporal and eternal realms each of which has its special language. While the temporal world is the realm of finite reason, religion belongs to the eternal level that can be perceived only by intuition. Religious language is symbolic. Symbolic proposition is not a report of reality, but its function is to stimulate religious emotions in believers and to bring about religious experience. In this article, I shall begin by explaining Stace’s notions of religion, reason and mysticism. I shall, then, describe Stace’s analysis of the symbolic language of religion with reference to its function, that is, stimulation of experience and religious emotions in believers. Finally, I will explore the epistemological foundations of Stace’s theory of religious language.
    Keywords: W. T. Stace, Religion, Mysticism, Religious Language, Symbolic Language