فهرست مطالب

قبسات - پیاپی 77 (پای ی ز 1394)
  • پیاپی 77 (پای ی ز 1394)
  • تاریخ انتشار: 1394/08/20
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین کلباسی، زهرا نقوی صفحات 5-28
    پدیده «موت» مقوله ای است که به غیر از دانش های تجربی ، از دیدگاه فلسفی، کلامی و عرفانی به طورعمیق مطالعه می شود و به لحاظ جایگاه بحث، پیوند استواری نیز با ابواب علم النفس عقلی و حقیقت روح و مراتب آن در حکمت و عرفان دارد. علامه محمدحسین طباطبایی با استناد به آیات قرآنی و روایات معصومان علیهم السلام و بر مبنا و ممشای حکمت متعالیه صدرایی بر این باور است که روح اصالتا به عالم امر متعلق است که در نشئه طبع، حدوث جسمانی داشته و به تدریج با حرکت در جوهر خود، تجرد یافته و سرانجام از بدن جدا می شود؛ بدین ترتیب که با مرگ تن، به کلی از بدن جدا و مستقل می شود. ایشان مرگ را درواقع انتقال از مرحله ای به مرحله دیگر می دانند؛ نه نابودی و پوچ شدن و با توجه به آیات قرآنی، دو مرحله از مرگ را برای انسان ها بیان می کند؛ یکی از آن دو، همان مرگی است که سبب خروج آدمی از دنیا می شود و دیگری مرگی است در عالم برزخ برای ورود به نشئه آخرت. برخی از حکما ازجمله علامه طباطبایی، افزون بر مرگ اضطراری و اجل محتوم، به دو نوع دیگر از مرگ نیز باور دارند که عبارت اند از: مرگ طبیعی و مرگ ارادی.
    کلیدواژگان: واژگان کلیدی: نفس، عالم امر، عالم خلق، موت، توفی، برزخ
  • محمد محمد رضایی، اکرم باغخانی صفحات 29-48
    جستار پیش رو، ارتباط اندیشه سعادت با سبک زندگی مطلوب را بر اساس مبانی علامه طباطبایی مورد واکاوی قرار می دهد. بر اساس دیدگاه تفسیری - کلامی علامه، سعادت، خیر وجودی است که مقدمه کمال موجود است و در انسان که مرکب از روح و بدن است، خیری است که مقتضای قوای روحی و بدنی اوست. این سعادت، مراتب، درجات و تقسیماتی چون دنیوی و اخروی دارد و انسان در گزینش و اکتساب راه سعادت مخیر است. ایشان حقیقت سعادت را در گذراندن مراحل توحید، عبودیت و اتصال به ذات یگانه سبحان می داند. حال فردی که به این اندیشه معتقد است و حقیقت سعادت را در لقاءالله می داند، در پی دستیابی و رسیدن به این حقیقت، راهی را می جوید که هرچه بهتر و آسان تر او را به سرمنزل مقصود برساند. بهترین طریق ارائه شده با نظر به جامعیت و ظرفیت های ویژه آیین اسلام و به ویژه مذهب تشیع، تربیت افراد به شیوه مهرورزی و محبت است که حقیقت این حب در محبت حق تعالی و در رتبه بعد، محبت به راهنمایان مسیر تکامل و سعادت است و دراین میان، محبت و معرفت به امام عصر? مصداق کنونی هدایتگران الهی است که با ایجاد سبک زندگی منتظرانه و تاثیر تکاملی خویش در ابعاد گوناگونی همچون بعد فکری، بعد روحی - روانی، بعد اخلاقی و بعد عملی، سبب تعالی فرد شود و او را به سعادت دنیوی و اخروی می رساند.
    کلیدواژگان: سعادت، محبت، سبک زندگی، انتظار، امام مهدی، علامه طباطبایی
  • حمیدرضا شاکرین صفحات 49-66
    یکی از مسائل مهم در حوزه عقاید دینی، این است که رسیدن به چه درجه ای از معرفت در آن، لازم و کافی است. آیا رسیدن به یقین در این زمینه ضروری است و به ناچار تنها منابع علم آور در آن اعتبار دارند یا اینکه دلایل ظنی و تعبدی کافی است و به ناچار ظنون معتبر که اهم آنها خبر واحد است، در این عرصه کفایت می کند. شیخ محمد سند عقیده را عمل جوانحی و قابل جعل مولویت شرعی دانسته و ادله حجیت خبر را بر آن سرایت می دهد. لیکن ماحصل پژوهش، امکان ناپذیری تعبد به ظن در عقاید، در عین امکان رعایت احتیاط در لوازم عملی پاره ای از اخبار اعتقادی است.
    کلیدواژگان: خبر واحد، حجیت، عقاید، محمد سند
  • عبدالکریم بهجت پور، زهرا بهجت پور صفحات 67-96
    اعجاز پشتوانه دفاعی پیامبران در برابر تشکیکات احتمالی است. قوام معجزه به تحدی و هماوردطلبی است. قرآن معجزه پیغمبر اسلام6 است و تحدی به قرآن به طور صریح در قرآن وارد شده است. قرآن مجموعه کلام الهی مرکب از 114 سوره است که هماوردطلبی های آن نیز به شکل های گوناگون آمده است. گاه اهل تردید را به آوردن مانند قرآن و گاه ده سوره و در پاره ای موارد یک سوره فراخوانده است. مشهور در توجیه راز فراوانی و گوناگونی تحدی بر این باورند که تحدی از کل قرآن به ده سوره و از ده سوره به یک سوره بوده است. با عنایت به سیر نزول سوره های قرآن، حکمت گفته شده برای تحدی، اگر به خدا نسبت داده شود، اثبات شدنی نیست؛ اما می توان میان نوع شبهه و جهت ابهامی که موجب تحدی شده، نسبت برقرار کرد
    کلیدواژگان: معجزه، تحدی، اعجاز قرآن، حکمت تحدی، پیامبر اکرم
  • سید محمدعلی دیباجی، محسن طاهری صحنه صفحات 97-120
    حکیم میرداماد در تبیین فاعلیت الهی و چگونگی انتساب فعل به انسان میان فاعل مختار و جاعل که به فاعل و فعل، وجود بخشیده، تمایز قائل می شود و فاعل را در طول جاعل تام فعل می داند. درواقع اختیار فاعل مباشر فعل، موجب تمام شدن سلسله علل می شود و درنتیجه از نظر عرفی، لغوی و اصطلاحی، فعل بدو استناد می یابد؛ با وجود این، فاعل مباشر، جاعل فعل خود نیست؛ همان گونه که جاعل خودش نیست. قدرت، شوق، اراده و تمام هستی انسان که از علل ظهور فعل اند، در نظام طولی تحت قدرت و سیطره جاعل و علت کل (خدا) هستند.
    کلیدواژگان: جبر، اختیار، تفویض، جعل، امر بین الامرین
  • مهدی عباس زاده صفحات 121-144
    نوشتار حاضر در صدد توصیف خودی و ایمان در الهیات اندیشمند معاصر، جان مک کواری و بررسی و نقد آن است. دیدگاه او در این عرصه، آمیزه ای از تحلیل هایدگری وجود انسان و ایمان مسیحی است. به اجمال به باور او، انسان مدرن عموما با خودی غیراصیل یا آشفتگی وجودی روبه روست و ازآنجاکه هیچ چاره ای برای برون رفت از این وضعیت در درون شرایط انسانی در دست نیست، انسان باید به لطف الهی و خدا توسل کند. از این رهگذر، یک خود اصیل، ساختاری یکدست است که همه تضادهای وجودی انسان در آن به تعادل رسیده است. دراین میان مسئله مرگ، اهمیتی بسزا دارد؛ زیرا تناهی وجود و فرصت اندک انسان برای رسیدن به خودی اصیل را به او گوشزد می کند. خود اصیل را نمی توان با ایده نفس جوهری مرتبط دانست؛ بلکه باید آن را در مجموع نفس و بدن جستجو کرد. همچنین انسان نمی تواند در باب فهم وجود انسانی یک سره به یقین برسد؛ بنابراین باید با گذر از استدلالی عقلی، به توصیف پدیداری آن بسنده کند. درمجموع می توان اذعان داشت مک کواری تبیینی واقع بینانه از خودی و ایمان مبتنی بر آموزه های دینی و سنت های الهیاتی مسیحی ارائه می دهد و از دیدگاه های مکاتب الحادی و پوچ گرایانه و جریان های انسان گرایانه افراطی و پوزیتیویستی در این عرصه فاصله می گیرد؛ ولی نمی تواند تبیینی صحیح و دقیق از نفس انسانی ارائه دهد و حقایقی همچون جوهریت و تجرد آن را انکار می کند. همچنین تاکید او بر ناتوانایی انسان از رسیدن به یقین در باب فهم وجود انسانی و گذر از استدلال عقلی و بسنده کردن به توصیف پدیداری وجود انسانی چندان موجه نمی نماید.
    کلیدواژگان: مک کواری، وجودگرایی، وجود، انسان، خودی، خودی اصیل، عقل، ایمان
  • حبیب الله دانش شهرکی، حسین رمضانی صفحات 145-176
    مقاله حاضر به ابعاد محتوایی و ساختاری توسعه و تعالی نظر و عمل انسان از مجرای بسط ارزش های مدنی در جامعه توجه دارد. تحلیل و تبیین این موضوع در این مقاله، بر پایه قرائت حکمت متعالیه از منظومه حکمت و معرفت اسلامی استوار است. در آغاز، پس از تبیین ماهیت حیات اجتماعی، به این مسئله اساسی عطف نظر شده که ارزش های بنیادین هدایتگر حیات مدنی و توسعه و تعالی انسان در ساحت عمومی را تحت چگونه ساختاری می توان مقوله بندی کرد. ترتب سه نظام «نیازها»، «عمل کردها» و «پاداش ها» بر ابعاد طولی تعاملات انسان، یعنی انسان در نسبت با پروردگار متعال، خود، دیگری و خلقت الهی، ساختاری را فراهم آورده که بر اساس آن می توان ارزش های بنیادین را شناسایی و ارائه کرد. در ادامه، چگونگی اصطیاد مفهومی ارزش های بنیادین آمده در ساختار یادشده، در چارچوب منظومه معرفت دینی و حکمی توضیح داده شده است. ازجمله مباحث مهم در این مقاله، تبیین ساختار سه سطحی بسط و انتشار ارزش ها در ساحت اخلاق عمومی و فرهنگ است.
    کلیدواژگان: انسان، نظر، عمل، ارزش، جامعه، توسعه و تعالی
  • مهدی عبدالهی صفحات 177-204
    خداشناسی عقلی بر سه دسته مبادی تصدیقی، یعنی مبادی معرفت شناختی، زبان شناختی و هستی شناختی استوار است که مهم ترین مبنای هستی شناختی آن، قانون علیت و فروع آن است. درمجموع چهار دیدگاه در مناط نیاز به علت و به بیان دیگر، چهار تقریر از قانون علیت وجود دارد که پذیرش هر یک، نتایج خاصی در خداشناسی فلسفی در پی دارد.
    بنا به ادعای برخی فیلسوفان غربی، «هر موجودی نیازمند علت است»؛ درنتیجه راهی برای اثبات وجود خدا به مثابه علت غیرمعلول و خالق غیرمخلوق وجود ندارد. الحاد و خداناباوری بسیاری از اندیشمندان غربی در نادرستی برداشت ایشان از قانون علیت ریشه دارد.
    بر پایه سه تقریر دیگر می توان وجود خدا را اثبات کرد؛ اما در تصویر نحوه نیازمندی غیرخدا به خداوند متعال، اختلاف دارند. بنا بر تقریر متکلمان و مردم عادی، «هر حادث زمانی، محتاج علت است». با این تقریر، وجود خدا اثبات می شود؛ ولی مخلوقات تنها در حدوث خود نیازمند به اویند. بنا بر تقریر فیلسوفان پیش از ملاصدرا «هر ممکن الوجودی محتاج علت است»؛ در نتیجه خدا به مثابه واجب الوجود اثبات می شود و همه ممکنات در حدوث و بقای وجود خود، نیازمند واجب اند. اما طبق دیدگاه ملاصدرا «هر موجود رابط، محتاج علت است». امتیاز این دیدگاه بر دو دیدگاه پیشین، این است که تحلیل عمیق تر و دقیق تری از نحوه نیازمندی مخلوقات به خداوند متعال را به تصویر می کشد
    کلیدواژگان: خداشناسی فلسفی، قانون علیت، الحاد، حدوث، امکان ماهوی، امکان فقری
|
  • Hossain Kalbasi Ashtari, Zahra Naghavi Pages 5-28
    The phenomenon of death is a subject which has been investigated in philosophical, theological and mystic perspectives in detail though it has been received thoroughly by experimental sciences. Due to its worthwhile content for inquiries, it possesses an outstanding relation to the stages of rational psychology; the truth and ranks of spirit in philosophy and theosophy. Allameh Mohammad Hussein Tabatabaii, relying upon Quranic verses, the Imam’s sayings and Sadra’s transcendent philosophy, maintains that the spirit originally belongs to the realm of the “Amr”s world and originates in corporeal creation and moves in its substance so gradually that it becomes abstract and leaves the body behind ultimately. Correspondingly when the corporeal substance annihilates, the spirit stands separated and independent from the body. He holds that death is a transition and bridge amid two stages, thus it is not an annihilation and absurdity. With reference to the Quran, he explains two stages of death: the first stage leads man to leave the world; the second one is a death which helps man from isthmus to hereafter. Some philosophers including Allameh believe in 2 kinds of death, that is, natural death and intentional death besides inevitable and destined death.
    Keywords: Soul, the realm of Amr world, The Realm of The Created, death, Isthmus
  • Mohammad Mohammadrezaei, Akram Baghkhani Pages 29-48
    This article, studies the relationship between the notion of al-Saadah (happiness) and Ideal lifestyle according to the principle of Allameh Tabatabaei. According to Allameh's viewpoints on theology and interpretation, Saadah (happiness) is the existential good that is a prelude for perfection of the being; in human being that is a combination of soul and body, it is a good that is corresponding to his mental and bodily powers. This Saadah has stages, levels, and categories such as worldly and otherworldly; human being can choose and acquire the path of Saadah (happiness). He holds that the truth of Saadah is laid down on passing the stages of Tawhid (monotheism), 'Ubudiyyah (obedience), and connecting to the substance of God. Therefore, the one who believes in this notion and holds that the truth of Saadah is in liqa 'Allah (meeting with God), is to find a path that leads him to the the desired stage, to acquire and reach this truth. Considering the comprehensiveness and special capacities of Islam particularly Shia, educating people through affection and love would be the best presented path, in which the truth of such affection is in the God's affection and in the second level the affection of the leaders of the perfection and Saadah path. Meanwhile, affection and knowing Imam Mahdi (PBUH) is one of the present instances of divine leaders that leads people to the excellence of human and reach them to worldly and otherworldly Saadah through creating an awaiting lifestyle and his perfection influence on different aspects such as intellectual aspect, spiritual-psychological aspect, ethical aspect, and practical aspect.
    Keywords: Saadah (happiness), Affection, lifestyle, Imam Mahdi (PBUH), Allameh Tabatabaei
  • Hamidreza Shakerin Pages 49-66
    The question of the necessary and sufficient level of knowledge is an important issue in the field of religious beliefs. The question is whether reaching to certainty is necessary in this field and only the knowledge-bearing sources are valid; or conjecture is sufficient too, therefore the conjectural and devotional proofs, especially Khabar al-Wahid (singular hadith) are considered as valid proofs. Sheikh Muhammad Al-Sanad considers that belief is a heartly act and it is possible to apply the Sharia authority on it. However, the outcome of this research admits the impossibility of serving according to conjecture in beliefs, while it is possible to observe some precautions in the practical necessities of some Hadiths on beliefs.
    Keywords: Khabar al Wahid (Singular Hadith), authority, beliefs, Muhammad Al Sanad
  • Abdolkarim Bahjatpour, Zahra Bahjatpour Pages 67-96
    The miracle is the defensive back up of the prophets against the presumptive doubts. The consistency of the miracle is dependant to Tahaddi or challange. The holy Quran is the miracle of the holy prophet of Islam and there are instances of challengings explicitly in the holy Quran. The holy Quran, the divine words, has 114 Surahs (chapters) in which the challengings are in different forms. Sometimes calls the people of the doubt to produce a chapter comparable to the holy Quran, in some cases to produce 10 chapters and in some other to produce one. The common idea in justifying the secret of the abundancy and diversity of challengings belives that it would be limiting the challenge to produce 10 chapetrs from the whole Quran and reducing it to produce only one chapter. Regarding the descent process of the Quranic chapters, the reason mentioned for the challenging, is not proofable if it is refered to Allah; but between the type of doubt and the reason of the ambiguity that causes the challenge there is relationship so-bidi-language.
    Keywords: miracle, Tahaddi (challagne), the miracle of Quran, the reason of Tahaddi, the holy prophet of Islam
  • Seyyed, Mohammad, Ali Dibaji, Mohsen Taheri Sahne Pages 97-120
    In explaining the divine efficiency and the manner of attributing an act to human Mird Damad distinguishes free agent and the creator who creates the agent and the act, he considers that the agent is in line with the perfect creator of the act. In fact, the free will of the agent of the act provides an end to the chain of causes and therefore the act relates to him commonly, literally and terminologically; yet, the corresponding agent is not the creator of his act, as he is not the creator of himself. Power, longing (shawq), will, and all the being of human that are the causes of the emergence of the act are in the power and control of the creator and the total cause (God) in the linear system.
    Keywords: predestination (jabr), free will (ikhtiyar), relegation of matters (Tafwid), creation, a matter between two matters
  • Mahdi Abbaszadeh Pages 121-144
    This article is to describe, analyze, and criticize the selfhood and faith in the theology of the contemporary thinker, John Macquarrie. His viewpoint, in this regard, is a combination of Heideggerian analysis and Christian faith. Briefly, he holds that modern human generally faces with non-authentic selfhood or existential disorder and while there is no solution to solve this situation in human condition, so human must appeal to the Grace. Thereby, an authentic selfness is a homogeneous structure that all human existential paradoxes are equalized in it. In this regard, the problem of death is important; because it reminds human his finitude of existence and his short time to reach the authentic selfhood. It cannot be considered that the authentic selfhood is related to the idea of essential self; but rather it must be searched in the totality of soul and body. Likewise, human cannot reach to certitude about understanding human existence; therefore, passing the intellectual argumentation, human must be satisfied with its phenomenal description. Overall, it could be admitted that Macquarrie presents a realistic explanation for selfhood and faith based on religious teachings and Christian theological traditions; and in this regard, he receded from atheist and nihilist schools as well as the extremist and positivist humanistic movements. However, he could not present a true and precise explanation for human soul and he denies some truths such as substantiality and immorality. Likewise, his emphasis on incapability of human to reach the certitude about understanding human existence and bypassing intellectual argumentation and satisfying with phenomenal description of human existence does not seem to be justified.
    Keywords: Macquarrie, existentialism, existence, Human, selfhood, authentic selfhood, intellect, faith
  • Habibollah Danesh, Shahraki, Hosein Ramezani Pages 145-176
    At the present essay we are studying on content and structure of development and transcendence of human’s thought and practice by means of extension social values. Our explanation in this subject based on principles of transcendental philosophy (Hikmah al-Mutaaliyah). After explaining the quiddity of social life, the beginning of the article reflected on this main problem that the fundamental values leading the social life and the development and transcendence of human in general aspect, under which structure could be categorized. The structure is drafted in this essay, indeed, is concluded of regarding society in three system, namely needs system, functions system and testimonial system, and regarding human involved in four relations, namely, in relation with God, oneself, others and creatures. So, we try to show, how we can present an ideal type of a prior conceptual structure based on framework of religious knowledge.
    Keywords: human, thought, practice, value, development, transcendence, Society
  • Mahdi Abdollahi Pages 177-204
    Intellectual knowledge of God is based on epistemological, linguistic, and ontological bases, which its most important ontological base is causality and its ancillaries. There are four viewpoints in causality that accepting each of them leads to a specific result in philosophical knowledge of God. Some philosophers clam that "every being requires a cause"; consequently, there is no any way to prove the existence of God as the uncreated creator. Atheism of many western thinkers has roots in this false concept of causality. According to three other versions, one can prove the existence of God; but each one present different image of requirement of "other ones than God" to God. Theologians and ordinary people believes that "every temporally contingent (Hadith Zamani) requires cause". The existence of God can be proved with this version; but the created beings require Him only in their creation. According to the statements of the pre-Mulla Sadra philosophers that "every contingent existent (Mumkin Al-Wujud) requires cause", God as the necessary existence (Wajib al-Wujud) can be proved and all the contingents require the necessary existence in being created and their continuity of existence. However, according to Mulla Sadra's viewpoint "every dependent being requires cause". This viewpoint is a more profound and precise analysis that depicts the manner of the requirements of the created beings to the transcendent God.
    Keywords: theological knowledge of God, causality, atheism, contingency, quidditative contingency (al, Imkan al Mahuwi), needy contingency (al, Imkan al Faqri)