فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 99 (بهار 1395)
  • پیاپی 99 (بهار 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/03/30
  • تعداد عناوین: 27
|
  • صفحه 1
  • مقالات
  • فریبا شیره زاده اصفهانی*، نادر کهنسال قدیم وند، عبدالحسین کنگازیان، سیدحسن حجازی، واچیک هایراپطیان صفحه 3
    سازند وژنان (ژلین پسین- آسلین) به عنوان اولین سازند از توالی پرمین کمربند شهرضا- آباده از واحدهای سنگ چینه ای کنگلومرا، سنگ آهک، ماسه سنگ و شیل تشکیل شده است. این سازند بر پایه جایگاه چینه نگاری معادل با گروه پیشرونده دورود در البرز و سازند زلدو در ایران مرکزی است. به منظور بررسی ویژگی های سنگ چینه ای و زیست چینه ای سازند وژنان دو برش سطحی در دره تنگ دارچاله (شمال خاور شهرضا) و یال خاوری کوه بناریزه (شمال آباده) انتخاب شد که به بازبینی سنگ چینه ای سازند وژنان در برش تنگ دارچاله، معرفی سازند وژنان در برش بناریزه و تطابق واحدهای سنگ چینه ای آن در دو برش اشاره شده انجامید. بر این اساس، مرز زیرین سازند وژنان در برش های مورد مطالعه با توالی کربنیفر پسین از نوع ناپیوستگی همشیب است. در برش تنگ دارچاله (برش الگو) مرز بالایی این سازند با چینه های صخره ساز سازند سورمق از نوع گسلی است و در برش بناریزه (برش مرجع) این سازند با مرز همبری ناپیوسته از سازند سورمق مشخص می شود.
    کلیدواژگان: سنگ چینه نگاری، سنگ رخساره، کربنیفر پسین، پرمین پیشین، سازند وژنان، کمربند شهرضا، آباده
  • محسن خادمی*، فرزین قائمی، سید کیوان حسینی، فرخ قائمی صفحه 11
    در این پژوهش بازخورد فرایندهای زمین ساختی و سطحی بر یکدیگر، در ارتفاعات بینالود و دشت نیشابور مورد بررسی قرار گرفته است. برای دست یابی به این مهم از داده های توپوگرافی، داده های ثبت شده زمین لرزه ها، مربوط به موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران (مرکز مشهد) و اطلاعات به دست آمده از مشاهدات میدانی استفاده شده است. فرایندهای سطحی بر پیشروی گوه های زمین ساختی رانده شده در کمربندهای کوهزایی تاثیرگذار هستند. در مناطقی که فرایندهای زمین ساختی سبب تشکیل بلندی ها و افزایش شیب سطح زمین شده اند، فرایندهای سطحی سبب تعدیل ارتفاعات و مسطح کردن شیب ها می شوند و حجم زیادی از رسوبات آواری را به وجود می آورند که در پیشانی کمربند کوهزایی نهشته خواهند شد. این رسوبات به علت حجم و وزن زیاد به صورت مانعی از پیشروی گوه های راندگی به سوی جلو، جلوگیری می کنند و سبب افزایش نرخ تجمع تنش در آنجا می شوند. همچنین افزایش زاویه گسل ها در گوه های کوهزایی، لغزش به روی این گسل ها را سخت و گاه غیر ممکن می سازد. تشکیل گسل های بیرون از توالی و راندگی های برگشته را می توان نتیجه آزاد شدن چنین تنش های تجمع یافته ای در نظر گرفت. راندگی شمال نیشابور یک راندگی ثانویه است و به دلیل قطع کردن یال های چین ها و صفحه های راندگی دیگر، می توان آن را به عنوان یک راندگی بیرون از توالی در نظر گرفت. نتایج مطالعات به ما نشان می دهد که حجم زیاد رسوبات پالئوژن و نئوژن در حوضه پیشانی راندگی نیشابور مانع از پیشروی رشته کوه بینالود به عنوان گوه کوهزایی به سوی جلو (جنوب باختر) شده و رهایی نیروهای تجمع یافته حاصل از آن، گسل بیرون از توالی شمال نیشابور و راندگی های برگشته را ایجاد کرده است.
    کلیدواژگان: زمین ساخت، رسوب گذاری، سازوکار برگشتی، راندگی بیرون از توالی، بینالود، نیشابور
  • ربابه انتظاری*، سید احمد علوی، محمدرضا قاسمی صفحه 21
    مجموعه دگرگونی جنوب سلماس که در شمال باختری ترین بخش از پهنه ساختاری سنندج- سیرجان جای گرفته است، دربردارنده سنگ های گوناگون با درجه دگرگونی و دگرشکلی متفاوت است. این پژوهش با استفاده از مشاهدات صحرایی و مطالعات کانی شناسی و سنگ نگاری، به توصیف و تفسیر ریزساختاری گستره می پردازد. واحدهای سنگی گستره بر پایه سنگ مادر به سه دسته سنگ های متابازیتی، سنگ های کوارتز- فلدسپاری و سنگ های مرمری تقسیم می شوند. ریز ساختار چیره در بیشتر سنگ ها، میلونیتی است اما درجه و میزان میلونیتی شدن در آنها متفاوت است. وجود برگوارگی و خطوارگی میلونیتی به همراه ریزساختارهایی مانند انواع پورفیروکلاست های دنباله دار، ماهی میکا، ساختار S-C و S-C نشانگر پهنه های میلونیتی در این گستره است. تفاوت در میزان نرخ کرنش، نوع سنگ مادر و ژرفای تشکیل سبب تفکیک 3 پهنه میلونیتی اصلی در این مجموعه شده است. میلونیت های ایجاد شده بیشتر از نوع میلونیت های درجه پایین تا متوسط هستند و از خاور به باختر و مرکز گستره درجه میلونیتی شدن آنها افزایش می یابد. وجود اولترامیلونیت ها در بخش های مرکزی گستره نشانگر افزایش نرخ کرنش هستند. همچنین وجود میلونیت های درجه بالا (دمای بیش از 650 درجه سانتی گراد) و تشکیل میگماتیت ها، نشانه ژرفای تشکیل در حد پوسته میانی تا پوسته پایینی است. در این مجموعه دگرگونی می توان آثار 2 گامه دگرگونی (M1، M2) و 6 گامه دگرریختی (D1، D2، D3، D4، D5، D6) را دید. گامه دگرریختی فشارشی D1 پس از فعالیت ماگمایی پرکامبرین رخ داده و پس از آن در واپسین کامبرین گامه دگرگونی M1 بر این مجموعه اعمال شده است. گامه های دگرریختی D2 و D3 با مولفه اصلی برش ساده به شدت بر سنگ های دگرگونی اثر کرده و سبب ایجاد پهنه های میلونیتی در طی واپسین پرمین تا اوایل کرتاسه شده اند. همزمان با گامه دگرریختی D2، گامه دگرگونی پسرونده ای (M2) این مجموعه را متاثر کرده است. گامه دگرریختیD4 سبب فرارانده شدن واحد افیولیتی بر مجموعه دگرگونی در واپسین کرتاسه- پالئوسن شده است و پس از آن گامه های D5 و D6 به صورت دگرریختی شکننده، همه واحدهای سنگی را تحت تاثیر قرار داده اند.
    کلیدواژگان: دگرریختی نرم، پهنه های میلونیتی، ریزساختار، سنگ های دگرگونی، جنوب سلماس
  • شهرام حبیبی مود*، محمدنبی گرگیج، خسرو خسروتهرانی، عبدالله سعیدی، سید علی آقانباتی صفحه 39
    برش مورد مطالعه در مجاورت روستای دغال در 100 کیلومتری جاده ارتباطی زابل به نهبندان جای گرفته است. این برش ستبرایی برابر با 57/55 متر دارد. مرز زیرین برش یاد شده به صورت ناپیوستگی با سنگ آذرین مشخص می شود و مرز بالایی در این منطقه نامشخص است. در این مطالعات برش یاد شده از دید سنگ شناسی به 4 واحد تقسیم شده است. نتایج حاصل از مطالعات ماکروسکوپی و میکروسکوپی و تحلیل ریزرخساره ها نشان می دهد که نهشته های یاد شده در 4 زیرمحیط لاگون، تپه های زیردریایی، کانال کشندی و دریای باز رسوب کرده اند که ستبرا و گستردگی زیرمحیط دریای باز در مقایسه با زیرمحیط های دیگر بیشتر است. مطالعه و بررسی ریزرخساره ها و زیرمحیط های سازنده آنها گواهی رسوب گذاری برش یاد شده در یک رمپ کربناتی از نوع همشیب است و نشان می دهد که در زمان کرتاسه پسین در محدوده مورد بررسی، دریایی به نسبت کم ژرفا وجود داشته است. وجود میکروفسیل هایی مانند Orbitoides apiculata و Omphalocyclus macroporus نشان دهنده سن مائستریشتین برای سنگ های این برش است.
    کلیدواژگان: تحلیل رخساره ها، رمپ کربناتی همشیب، مائستریشتین، کرتاسه بالایی، نهبندان، برش دغال
  • ئارام بایت گل صفحه 47
    ادغام مطالعات رسوب شناسی و اثرشناسی توالی های آواری سازند نایبند با سن تریاس پسین در ایران مرکزی- کرمان موجب تفکیک نهشته های دلتایی از دریایی باز شده است. با تکیه بر ویژگی های رخساره ای و شکل لایه ها، توالی های آواری به دو مجموعه رخساره تقسیم شده اند: A) توالی رخساره ای دریای باز؛ B) توالی رخساره ای دلتایی رودخانه ای. توالی دلتایی شامل 4 رخساره پاشنه دلتا، بخش انتهایی جلوی دلتا، بخش بالایی جلوی دلتا و سدهای دهانه ای رودخانه است. ویژگی های کلی رسوب شناسی و اثرشناسی این توالی نشان دهنده دلتای رودخانه ای است. توالی رخساره ای دریای باز نیز شامل 4 رخساره است که به ترتیب عبارتند از رخساره دور از ساحل- شلف، دور از ساحل- حدواسط، بخش پایینی حاشیه ساحلی پایینی و بخش بالایی حاشیه ساحلی پایینی. توالی رخساره ای A و B سازند نایبند تفاوت های زیادی را از دید ویژگی های اثرشناسی نشان می دهند. توالی های رخساره ای دلتایی دارای شرایط نامتعادل زیستی از دید شرایط فیزیکو- شیمیایی هستند که روی استراتژی رفتاری جانداران تاثیر زیادی دارد. نرخ بالای تخلیه بار رودخانه، توربیدایتی بودن جریان آب، نوسان های فصلی در نرخ ته نشینی و phytodetrital pulses در دلتاهای رودخانه ای موجب تغییرات قابل ملاحظه ای در دما، اکسیژن و شوری محیط رسوبی دلتایی شده است. همه این عوامل در ترکیب با هم موجب کاهش گوناگونی، فراوانی، اندازه و توزیع غیریکنواخت اثرفسیل ها همراه با شدت زیست آشفتگی کم مجموعه اثرفسیل های محیط های دلتای رودخانه ای شده است. نشانه های اثرشناسی در نهشته های دریایی باز شامل مجموعه های با گوناگونی و شدت زیست آشفتگی بالا و اندازه بزرگ تر اثرفسیل هاست. وجود اثرفسیل های ستبر و گوناگون از اثررخساره های زئوفیکوس، کروزیانا و اسکولایتوس اشاره به محیط متعادل زیستی در موقعیت دریایی باز دارد.
    کلیدواژگان: نایبند، توالی رخساره ای، اثرشناسی، رسوب شناسی
  • فردین موسیوند، ابراهیم راستاد*، محمدهاشم امامی، جان پیتر، میشاییل سولومون صفحه 61
    کانسار سولفید توده ای آتشفشان زاد مس- روی- نقره نوع پلیتیک مافیک یا Besshi بوانات (جیان) در پهنه سنندج- سیرجان جنوبی و در منطقه بوانات قرار دارد. کانه زایی به صورت دو افق چینه شناسی کانه دار در توالی آتشفشانی- رسوبی دگرگون شده مجموعه سوریان و در گستره ای به طول بیش از 35 کیلومتر به صورت ناپیوسته رخ داده است. به طور کلی از دید چینه شناسی از کمرپایین به کمربالا، 4 رخساره کانسنگ در پیکره های معدنی کانسار بوانات تشخیص داده شد که عبارتند از 1) رخساره رگه- رگچه ای یا استرینگر (stringer)؛ 2) رخساره مجموعه دهانه ای (vent complex)؛ 3) رخساره ماده معدنی لایه ای- نواری (bedded-banded)؛ 4) رسوبات گرمابی- بروندمی آهن و منگنزدار (hydrothermal-exhalative sediments). مواد معدنی دارای بافت و ساخت گوناگون اولیه و ثانویه هستند؛ هر چند که بیشتر ساخت و بافت های اولیه در طی دگرگونی و دگرشکلی از بین رفته اند. بافت های اولیه باقیمانده شامل بافت های توده ای و نیمه توده ای، نواری، برشی، دانه پراکنده و رگه- رگچه ای هستند. در رخساره استرینگر و به ویژه رخساره مجموعه دهانه ای، کالکوپیریت جانشین دیگر کانی ها به ویژه پیریت شده است که نشان دهنده هجوم یک سیال داغ غنی از مس به ماده معدنی توده ای غنی از پیریت بوده و به نام فرایند پالایش پهنه ای (zone refining) معروف است. در کانسار بوانات پهنه بندی فلزی و کانی شناسی نیز دیده می شود. انواع دگرسانی ها در کانسار بوانات به ترتیب از مرکز کانه زایی به سمت کناره ها عمدتا« شامل سیلیسی، کوارتز-کلریتی، کلریتی، کلریتی- کربناتی و کلریتی-سریسیتی بوده که پهنه بندی واضحی دارند. بر اساس مطالعات الکترون میکروپروب (EPMA)، کلریت های کمرپایین از نوع غنی از آهن می باشند. وجود مقادیر زیاد پیروتیت در کانسار بوانات می تواند به دلیل فوگاسیته پایین اکسیژن و گوگرد، و وجود کلینوکلر زیاد در پهنه های دگرسانی نیز می تواند نشان دهنده pH پایین (میان 3/4 و 3/5) برای سیال کانه ساز باشد. مقادیر زیاد مس و روی و مقادیر کم سرب در کانسار بوانات و نتایج مطالعات میانبارهای سیال روی رگه های کوارتزی کانه دار پهنه استرینگر، نشان دهنده بالا بودن دمای سیال کانه ساز (300 تا 350 درجه سانتی گراد) است. بر پایه مطالعات انجام گرفته، سیال کانه ساز در بوانات از نوع سیال های داغ، احیایی و اسیدی بوده که وارد حوضه های محبوس دریایی شده و مواد معدنی از آن نهشته شده است.
    کلیدواژگان: سولفید توده ای، بشی، بوانات، جیان، سنندج، سیرجان
  • مهدی رازیانی، محمد وحیدی نیا *، عباس صادقی صفحه 75
    این مطالعه در سازند سورگاه و بر پایه روزن بران شناور انجام پذیرفت و سه پهنه زیستی برای تورونین پسین تا سانتونین پیشین تعیین شد. همچنین با استفاده از نسبت روزن بران شناور به کف زی و استفاده از رابطه تعیین ژرفای Van der Zwaan، به طور کلی از تورونین به سانتونین محیط رسوبی در حال ژرف شدن است. به این صورت که در اواسط انتهای تورونین روزن بران شناور 96 تا 98 درصد بوده اند که ژرفای 1000 متر را نشان می دهد که به محیط زیرباتیال بالایی اشاره دارد. در انتهای تورونین پسین ژرفای آب مقداری کاهش (500 تا 900 متر) و درصد روزن بران شناور به 70 تا 90 کاهش می یابد که این ژرفا منطقه میانی باتیال بالایی و شرایط الیگوتروفیکی به یوتروفیکی را نشان می دهد. در ابتدای کنیاسین ژرفای آب روند کاهشی به خود می گیرد و درصد روزن بران شناور 65 تا 80، منطقه باتیال بالایی با ژرفای متوسط 500 متر و شرایط الیگوتروفیکی را نشان می دهد. اما دوباره در انتهای کنیاسین ژرفای آب روند افزایشی به خود می گیرد و به یک پیک افزایشی کوتاه مدت با ژرفای 1000 متر می رسد (شرایط یوتروفیکی). در ابتدای سانتونین ژرفای آب کاهش می یابد. به طوری که ژرفای آب به 200 تا 600 متر و درصد روزن بران شناور به 45 تا 60 می رسد که نشان دهنده منطقه بالای باتیال بالایی و شرایط الیگوتروفیکی است در این میان با یک پیک افزایشی ژرفا در کمی پیش از انتهای سازند سورگاه ژرفای آب به 950 متر می رسد که فرم های بدون کارن چیره می شوند (شرایط یوتروفیکی) و در پایان در انتهای سازند سورگاه (اواخر سانتونین پیشین) ژرفای آب کاهش می یابد. به طور کلی بر پایه روزن بران شناور، یک محیط دریای باز ژرف (باتیال بالایی) برای تورونین به سانتونین در سازند سورگاه تعیین می شود که تحت تاثیر تکرار شرایط الیگوتروفیکی به یوتروفیکی است.
    کلیدواژگان: روزن بران شناور، کف زی، تورونین، سانتونین، باتیال بالایی، یوتروفیکی، الیگوتروفیکی
  • غزاله عباسی، محمد ابراهیمی*، مرتضی شریفی، نرگس شیردشت زاده، جمشید احمدیان صفحه 85
    سنگ های آتشفشانی مورد مطالعه در شمال خاور تالاب گاوخونی جای دارند و شامل ریولیت، تراکی داسیت، تراکی آندزیت و سنگ های آذرآواری (توف خرده سنگی و برش آتشفشانی) هستند. سنگ های ریولیتی ساخت جریانی و بافت هیالوفیریک دارند. خمیره این سنگ ها، شیشه ای تا نهان بلور است و دارای بلورهایی از کوارتز و فلدسپار هستند. بافت چیره در سنگ های تراکی داسیتی و تراکی آندزیتی، بافت پورفیریتیک است و دارای بلورهای درشت پلاژیوکلاز و کمتر سانیدین در یک خمیره شیشه ای تا ریز بلور دارای میکرولیت های فلدسپار هستند. در تراکی داسیت ها، کوارتز به صورت ریزبلور در خمیره سنگ و کمتر به صورت ریزدرشت بلور دیده می شود. بلورهای درشت پلاژیوکلاز در سنگ های تراکی داسیتی و تراکی آندزیتی به طور معمول بافت غربالی دارند. کانی های مافیک موجود در سنگ های مورد مطالعه، بیوتیت و آمفیبول هستند که از حاشیه و در مواردی به طور کامل اپاسیته و به اکسیدهای آهن و تیتانیم تبدیل شده اند. این سنگ ها دارای ماهیت کالک آلکالن پتاسیم بالا هستند. بررسی داده های ژئوشیمیایی سنگ های مورد مطالعه نشان دهنده تهی شدگی این سنگ ها از عناصر با میدان پایداری بالا مانند Nb، Ti و Ta و غنی شدگی آنها از عناصر سنگ دوست با شعاع یونی بزرگ مانند Cs، K، Ba، Rb و Th است که از ویژگی های فعالیت ماگمایی مربوط به مناطق فرورانش است. بی هنجاری منفی Nb می تواند ناشی از مشارکت پوسته در فرایندهای ماگمایی باشد. غنی شدگی این سنگ ها از عناصر Cs، Rb، Ba و Pb نشانه متاسوماتیسم منشا در اثر سیال های آزاد شده از سنگ کره اقیانوسی در حال فرورانش است. بنابراین، آلایش ماگمایی و متاسوماتیسم گوشته بر ترکیب ماگمای مادر سنگ های آتشفشانی شمال خاور تالاب گاوخونی تاثیرگذار بوده اند. فعالیت ماگمایی کالک آلکالن در شمال خاور تالاب گاوخونی همزمان با حرکات کوهزایی ناشی از بسته شدن اقیانوس نئوتتیس در ایران است.
    کلیدواژگان: سنگ های آتشفشانی، داده های ژئوشیمیایی، جایگاه زمین ساختی، تالاب گاوخونی
  • فاطمه واعظ جوادی صفحه 95
    معدن زغال سنگ یورت شرقی در جنوب خاور آزادشهر در استان گلستان قرار دارد. این معدن دربردارنده یک افق گیاهی شامل 19 گونه ماکروفسیل گیاهی متعلق به 13 جنس از راسته اکوئی ستال ها، فیلیکال ها، بنتیتال ها، سیکادال ها، گینکگوآل ها و کنیفرآل هاست. با توجه به گونه های شاخصی همچون Pterophyllum bavieri، Pterophyllum nathorsti و Baiera muensteriana سن تریاس بالایی (رتین) برای این مجموعه ماکروفسیل گیاهی خاطر نشان می شود. به این ترتیب، چینه های این معدن به سازند کلاریز از گروه شمشک اختصاص می یابد. این مجموعه فسیلی قابل تطابق با مجموعه های گیاهی منطقه نرگس چال، معدن تخت مینودشت، اشتر، هیو، آبیک، جاجرم (البرز)، پاره سازند قدیر (بالایی ترین بخش سازند نایبند) در منطقه پروده (جنوب باختر طبس) و داربیدخون (حوضه کرمان) است. همچنین، گیاهان فسیلی این مجموعه در اروپا (آلمان، اتریش، سوئد، گرینلند، فرانسه، دانمارک...)، چین، ترکستان و آسیای مرکزی نیز به خوبی گسترش داشته اند. بدین ترتیب، ایران در «کمربند آب و هوایی یوروسینین» از تقسیمات وخرمیف در خلال رتین قرار داشته است. از سوی دیگر با توجه به حضور گونه های بومی و محلی ایران در محدوده «اقلیم آسیای میانه» از تقسیمات وخرمیف و «منطقه آسیای جنوب باختری» از تقسیمات دوبروسکینا با آب و هوایی نیمه گرمسیری- گرمسیری مرطوب جای می گیرد. این یکنواختی انتشار مجموعه فسیلی رتین نشان دهنده یکنواختی آب و هوایی و اقلیم دیرینه در این مناطق نیز است.
    کلیدواژگان: ماکروفسیل های گیاهی، آزادشهر، البرز، رتین، سازند کلاریز، تطابق
  • رباب حاجی علی اوغلی، حمیده فخاری نژاد، محسن موذن صفحه 111
    منطقه سیه چشمه در جنوب شهرستان ماکو در پهنه افیولیتی خوی- ماکو قرار گرفته است. سنگ های دگرگونی منسوب به پرکامبرین شامل گنیس، آمفیبولیت، میکا شیست و مرمر قدیمی ترین برونزدهای سنگی منطقه را تشکیل می دهند. سنگ های مهم دگرگونی در منطقه شامل سرپانتینیت، متابازیت (شیست سبز، آمفیبولیت) و متاپلیت (اسلیت، میکاشیست) با میان لایه هایی از مرمر و کوارتزیت است. سنگ های آمفیبولیت از دید کانی شناسی گوناگونی بالایی دارند و شامل انواع اکتینولیت-آمفیبولیت، اپیدوت-اکتینولیت-آمفیبولیت، بیوتیت-آمفیبولیت، آمفیبولیت معمولی و گارنت-آمفیبولیت هستند. بافت این سنگ ها از دانه ریز تا دانه درشت و بسیار دانه درشت متفاوت است. مطالعات شیمی سنگ کل آمفیبولیت ها نشان می دهد که ترکیب پروتولیت این سنگ ها بازالتی متعلق به سری ماگمایی توله ایتی و کمتر کالک آلکالن است. بر پایه نمودارهای متمایز کننده محیط زمین ساختی، ماگمای مادر در جزایر کمانی تشکیل شده است. بی هنجاری منفی Nb همراه با غنی شدگی جزیی LILE و LREE ویژگی مرتبط با کمان آتشفشانی و منشا توله ایتی ماگمای مادر آمفیبولیت های مورد مطالعه را تایید می کند. سن آمفیبولیت ها در مجموعه دگرگونی سیه چشمه به روشنی مشخص نیست بنابراین نمی توان به درستی در مورد سامانه فرورانشی و جزایر کمانی مرتبط که در آن سنگ مادر این آمفیبولیت ها تشکیل شده اند نظر داد. چنانچه آمفیبولیت ها مربوط به مجموعه افیولیتی خوی- ماکو باشند در این صورت حاصل فرورانش شاخه شمالی اقیانوس تتیس جوان و تشکیل جزایر کمانی مرتبط و دگرگونی هنگام بسته شدن حوضه اقیانوسی و برخورد بعدی هستند. به دلیل مشخص نبودن سن این سنگ ها نمی توان با قاطعیت نظر داد که آیا کمان آتشفشانی مجموعه دگرگونی سیه چشمه مربوط به سامانه فرورانشی تتیس جوان است و یا اینکه کمان بسیار قدیمی منسوب به پرکامبرین منشا سنگ مادر این آمفیبولیت هاست. سن یابی این سنگ ها به ارائه مدل مناسب بسیار کمک خواهد کرد.
    کلیدواژگان: ژئوشیمی، آمفیبولیت، جزایر کمانی، سیه چشمه، شمال باختر ایران
  • آذر محمدی عراق، بهرام نکوئی صدری*، سید سعید هاشمی، علی بیاتانی صفحه 123
    به کارگیری معیارهای ارزیابی تنوع زمین شناختی و معرفی میراث زمین شناختی کشورها برای حفاظت از آن میراث ارزشمند و بهره برداری پایدار از آنها در قرن بیست و یکم مورد توجه زمین شناسان کشورهای پیشرفته قرار گرفته است. حفاظت و بهره برداری از میراث زمین شناختی یا میراث معدنکاری در قالب معرفی محدوده ای ملی یا جهانی به نام ژئوپارک (زمین گردشگاه) انجام می شود. یک ژئوپارک محدوده ای تحت حفاظت است که افزون بر غنای ژئوسایت ها، شامل مکان های دارای آثار تاریخی، فرهنگی و تنوع طبیعت زنده (اکوسایت ها) باشد و با مدیریت کارآمد و آموزش مناسب افراد محلی با جذب گردشگر با محوریت آموزش تنوع- تفریحی مفاهیم زمین شناسی و محیط زیست به عموم مردم بتواند با تفسیر موثر همه جاذبه ها به پر کردن اوقات فراغت گردشگران بپردازد. به طوری که این اقدامات بتواند سبب بهبود وضعیت اقتصادی و اجتماعی ساکنان محلی و ملی شود. محدوده مطالعاتی پیرامون سایت میراث جهانی تخت سلیمان و شمال باختر کشور است که از نظر تنوع زمین شناختی، تنوع زیستی و تنوع تاریخی- فرهنگی بسیار غنی ولی متاسفانه از نظر اقتصادی فقیر است. بنابراین تاسیس یک ژئوپارک در این منطقه می تواند سبب اشتغال زایی و مهاجرت نکردن روستاییان به شهرها و پویایی اقتصادی کشور شود. در این پژوهش از دو روش مدل ارزیابی میرات زمین شناختی، که هر کدام چند معیار و زیرمعیار را در بر می گیرد استفاده شده است و بر پایه امتیازهای به دست آمده برای هر مکان میراث زمین شناختی و به کارگیری روش های درون یابی در محیط GIS محدوده ژئوپارک و بهترین مسیرزمین گردشگری محدوده استخراج شده است.
    کلیدواژگان: ژئوتوریسم، ژئوپارک، ژئوتریل، معیارها، زنجان، تکاب، تخت سلیمان
  • مریم حمیدیان شیرازی*، عبدالله سعیدی، علی سلگی، کورس یزدجردی صفحه 133
    کوهزاد زاگرس بخش مرکزی کمربند کوهزایی آلپ- هیمالیا یکی از جوان ترین سامانه های کوهزایی دنیاست. ویژگی های زمین شناسی و دگرشکلی این کوهزاد به طور کامل متفاوت با بخش های دیگر کمربند کوهزایی آلپی است. از آشکارترین ویژگی ساختاری کوهزاد زاگرس می توان به چین های بزرگ مقیاس اشاره کرد. مهم ترین ویژگی چین ها در این پهنه نبود یکنواختی در هندسه آنهاست. روند عمومی ساختارهای شکل گرفته در پهنه زاگرس (چین ها و گسل های بزرگ) شمال باختر- جنوب خاور است که به دلایل گوناگون از جمله جای گرفتن در پهنه گسل های بزرگ این روند دچار انحراف و خمش شده است. تغییر الگوی اولیه چین ها گاه ممکن است به بیش از یک عامل زمین ساختی مربوط باشد. عملکرد همزمان دو یا چند عامل همچون گسلش و یا نفوذ و رشد نمک در ساختمان یک چین نیز امکان دارد الگوی چین را دچار تغییر چشمگیرتری کند. از چین هایی که می توان این ویژگی را در آن بررسی کرد، تاقدیس کوه احمدی است که در 50 کیلومتری خاور شیراز شکل گرفته است. این چین دارای الگوی یک چین جعبه ای با روند محوری شمال شمال باختر، باختر- جنوب خاور، خاور است که در گستره جنوبی و نزدیک به گسل راندگی اصلی زاگرس و به موازات آن در پهنه زاگرس چین خورده خودنمایی می کند و مرز شمالی دشت سروستان را تشکیل می دهد. تاقدیس احمدی، چینی باز و متقارن است که دارای راستای محوری به سوی شمال باختر- جنوب خاور و نزدیک به خاوری- باختری است. در درازای تاقدیس، محور آن در چند نقطه دچار انحراف شده است و هیچ گاه به صورت یک ساختار مستقیم دیده نمی شود. بزرگ ترین انحراف محور تاقدیس احمدی در پایانه خاوری آن دیده می شود. در این بخش محور تاقدیس یک انحراف نزدیک به 62 درجه به سوی جنوب از خود نشان می دهد.
    کلیدواژگان: تاقدیس احمدی، تحلیل ساختاری، چین جعبه ای، گسل سروستان، زاگرس
  • فرزانه چگنی*، داریوش باغبانی، سیدحمید وزیری، طیبه محتاط، نادر کهنسال قدیم وند صفحه 143
    به منظور زون بندی زیستی سازند پابده (ائوسن میانی- بالایی) بر پایه روزن بران پلانکتون، یک برش چینه شناسی در دامنه جنوبی کوه میشان و یک برش چینه شناسی درکوه اشگر در پهنه ایذه مطالعه شد که ستبرای آنها به ترتیب 5/162 متر و 150 متر است. سازند پابده در دامنه جنوبی کوه میشان شامل تناوبی از سنگ آهک، شیل، سنگ آهک مارنی و مارن و در کوه اشگر شامل تناوبی از سنگ آهک نازک لایه کرم رنگ و مارن های نازک لایه است. دراین مطالعه میکروفونای شناخته شده بیشتر از نوع روزن بران پلانکتون هستند. روزن بران پلانکتون و کف زی شناخته شده در دامنه جنوبی میشان شامل 18 جنس و 8 گونه و در مقطع اشگر شامل 24 جنس و 10 گونه هستند. در مطالعه حاضر 4 زون زیستی در محدوده زمانی ائوسن میانی- پسین برش های یاد شده تعیین شد که 1 زیست زون متعلق به دامنه جنوبی میشان و 3 زیست زون متعلق به کوه اشگر است و عبارتند از: Hantkenina nuttalli Range Zone، Hantkenina nuttalli Turborotalia cerro-azulensis Interval Zone، Turborotalia cerro-azulensis Range Zone و Turborotalia cerro-azulensis/ Hantkenina sp. Assemblage Zone
    کلیدواژگان: سازند پابده، ائوسن، زیست چینه نگاری، میشان، اشگر
  • سهیلا آقاجانی مرسا*، محمدهاشم امامی، محمد لطفی، کاظم قلی زاده و مجید قاسمی سیانی صفحه 157
    رگه های کانه دار منطقه نیکوییه در بخش جنوبی ایالت فلززایی طارم- هشتجین در پهنه البرز- آذربایجان (البرز باختری) قرار دارد. سنگ های آتشفشانی ریوداسیت و آندزیت/آندزیت بازالت میزبان کانی سازی رگه ای در منطقه معدنی نیکوییه هستند. دگرسانی های منطقه نیکوییه شامل پروپیلیتی، آرژیلی، سریسیتی و سیلیسی است که در پیرامون رگه ها در سنگ میزبان گسترش دارند. کانه زایی در این منطقه به دو شکل درونزاد و برونزاد در سه مرحله: مرحله آغازین شامل کانه های مگنتیت، پیریت، کالکوپیریت، بورنیت؛ مرحله میانی شامل کانه های گالن، اسفالریت و مقدار کمتر کالکوپیریت و مرحله پایانی متشکل از کانه های برونزاد مالاکیت، سروزیت، کوولیت، هماتیت و گوتیت رخ داده است. مطالعات میانبارهای سیال در کانی های کوارتز و کلسیت به ترتیب دمای همگن شدگی (Th) 185 تا 312 درجه سانتی گراد و 133 تا 251 درجه سانتی گراد را نشان داد. شوری میانبارهای سیال در نمونه های کوارتز، در محدوده 5/0 تا 5/5 درصد وزنی معادل نمک طعام و در نمونه های کلسیت در محدوده 3/0 تا 4/5 درصد وزنی معادل نمک طعام در تغییر است. همزیستی میانبارهای سیال غنی از مایع و غنی از بخار، برشی شدن، حضور کوارتز ریزبلورین، کلسدونی و کلسیت تیغه ای، سازوکار جوشش در منطقه نیکوییه را نشان می دهد. جوشش و سرد شدن مهم ترین سازوکار کانه زایی در رگه های کانه دار هستند. مطالعات کانی شناسی، هاله های دگرسانی و میانبارهای سیال نشان داد که کانی سازی در منطقه معدنی نیکوییه از نوع اپی ترمال سولفیداسیون پایین است.
    کلیدواژگان: کانی شناسی، دگرسانی، میانبارهای سیال، اپی ترمال، سولفیداسیون پایین، نیکوییه
  • مرضیه طالبیان، مجید شاه پسند زاده*، یحیی جمور، محمدرضا سپهوند، علیرضا عرب پور صفحه 169
    بررسی دگرشکلی های بین لرزه ای مانند آهنگ لغزش گسل ها بیشتر با استفاده از مطالعات ژئودزی، زمین شناسی زمین لرزه ها، دیرینه لرزه شناسی و استفاده از الگوهای مکانیکی، تجربی و عددی امکان پذیر است. در این الگو سازی ها با ایجاد ارتباط میان متغیرهای زمین لرزه ای گسل و داده های گرد آوری شده از ایستگاه های GPS افزون بر تعیین آهنگ لغزش گسل، امکان برآورد متغیرهای ژئودینامیکی دیگری مانند ستبرای لایه کشسان، دوره بازگشت زمین لرزه ها، زمان بازگشت پذیری سست کره، زمان سپری شده از آخرین رویداد زمین لرزه و ژرفای قفل شدگی گسل نیز وجود دارد. پژوهش حاضر با استفاده از نمونه گیری تصادفی بوت استرپ داده های ژئودتیک مربوط به گسل شمال تبریز و الگوسازی عددی در محیط نرم افزاری R و Matlab، مقادیر متغیرهای لرزه ای- ژئودینامیکی یاد شده را برآورد کرده است. بر این اساس، محدوده 1±5/6-4 میلی متر در سال برای آهنگ لغزش گسل، 5 تا 25 کیلومتر برای ستبرای لایه کشسان، 160 تا 185سال برای زمان بازگشت پذیری سست کره، 650 تا 950 سال برای دوره بازگشت زمین لرزه ها و 200 تا 1400 سال برای زمان سپری شده از آخرین رویداد زمین لرزه برای قطعه شمال باختری گسل به دست می آید. این الگو سازی در قطعه جنوب خاوری گسل شمال تبریز محدوده 1±5/5-5/3 میلی متر در سال را برای آهنگ لغزش گسل، 8 تا 16 کیلومتر را برای ستبرای لایه کشسان، 220 تا 340 سال را برای زمان بازگشت پذیری سست کره، 750 تا 1050 سال را برای دوره بازگشت زمین لرزه ها و 200 تا 1500 سال را برای زمان سپری شده از آخرین رویداد زمین لرزه نشان می دهد. مقادیر به دست آمده با نتایج کار دیگر پژوهشگران که از روش های دیگری مانند دیرینه لرزه شناسی به برآورد متغیرهای زمین لرزه ای گسل شمال تبریز پرداخته اند، سازگاری مناسبی را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: الگو سازی چرخه زمین لرزه، بوت استرپ، روش بیزین، GPS، گسل شمال تبریز، شمال باختر ایران
  • محمدرضا حسین زاده*، سجاد مغفوری، محسن موید، امیر رحمانی صفحه 179
    کانسار مس- طلای خلیفه لو در 7 کیلومتری شمال خرمدره، در بخش مرکزی پهنه ماگمایی طارم جای گرفته است. واحدهای سنگی رخنمون یافته در محدوه کانسار شامل واحدهای آتشفشانی، نیمه آتشفشانی و نفوذی است که در ارتباط با زمین ساخت و فعالیت ماگمایی ائوسن جایگزین شده اند. شروع رخدادهای آتشفشانی با حجم گسترده ای از گدازه های آندزیتی- تراکی آندزیتی و پیروکلاستیک همراه بوده که در ادامه توسط توده کوارتزمونزونیت قطع شده است. کانی زایی مس- طلا در کانسار خلیفه لو در ارتباط تنگاتنگ با رخدادهای برشی و رگه ای است. میزبان اصلی کانی زایی، برش ها و رگه های همراه با گسل ها هستند. بهترین و بیشترین رخداد کانی زایی درون رگه های سیلیسی رخ داده است. دو مرحله کانی زایی را می توان در کانسار خلیفه لو تشخیص داد. این مراحل به صورت یک روند از برش ناحیه ای (فاز اول مرحله اول) به رگه های سیلیسی- سولفیدی طلادار (فاز دوم مرحله اول) و برش های اکسیدی (فاز اول از مرحله دوم) تا رگه های اکسیدی اسپیکیولاریتی (فاز دوم از مرحله دوم) در کانی شناسی برش ها و رگه ها دیده می شود. کانی سازی طلا در همراهی با سولفیدهای دانه پراکنده در سیمان گرمابی و رگه های قطع کننده آنها در مرحله اول (فاز دوم) رخ داده است. دگرسانی گرمابی در کانسار خلیفه لو دارای یک الگوی تمرکز نسبی است. دگرسانی های سیلیس حفره ای و آرژیلیک در ارتباط نزدیک با بخش های پرعیار طلا هستند. دگرسانی پروپیلیتیک بیشتر در پیرامون و حاشیه توده معدنی گسترش دارد. پیریت، کالکوپیریت، بورنیت، کوولیت، کالکوسیت و هماتیت به همراه طلای آزاد، کانی های معدنی را در کانسار خلیفه لو تشکیل می دهند. بافت کانه ها بسیار گوناگون و شامل انواع بافت های دانه پراکنده، برشی، رگه- رگچه ای، جانشینی و تیغه ای است. مطالعات انجام شده در مقیاس های مختلف، عوامل کنترل کننده تمرکز کانی زایی در کانسار خلیفه لو را جایگیری نزدیک به سطح توده کوارتز مونزونیت پورفیری غنی از مواد فرار، رخدادهای برشی- رگه ای و دگرسانی گرمابی نشان می دهند. نتایج مطالعات و همچنین مقایسه ویژگی های اصلی کانسار خلیفه لو با کانسارهای طلای اپی ترمال گویای آن است که کانسار خلیفه لو از دید ویژگی های زمین شناسی، دگرسانی و کانی زایی بیشترین همانندی را با کانسارهای اپی ترمال نوع سولفیداسیون بالا دارد.
    کلیدواژگان: کانسار مس، طلا، رگه، رگچه ای، کوارتز حفره ای، اپی ترمال سولفیداسیون بالا، خلیفه لو، پهنه طارم
  • سیمینه عنایتی کولایی، محمد یزدی، میرعلی اصغر مختاری* صفحه 195
    منطقه کانه زایی مس تازه کند در فاصله حدود 20 کیلومتری شمال خاور تبریز، در استان آذربایجان شرقی جای دارد. منطقه مورد مطالعه در تقسیم بندی پهنه های زمین ساختی ایران، بخشی از پهنه ساختاری ایران مرکزی، در حاشیه خاوری نقشه 1:100000 تبریز است. واحدهای سنگی این منطقه شامل ماسه سنگ های سبز- خاکستری (پهنه احیایی)، ماسه سنگ ها و مارن های سرخ رنگ (پهنه اکسیدان)، گنبدهای نمکی و کنگلومرا با سن میوسن، به همراه گنبدهای داسیتی به سن پلیوسن هستند. بر پایه مطالعات سنگ شناختی، ماسه سنگ های میزبان کانه زایی از نوع لیتیک آرکوز با بلوغ بافتی (مچوریتی) ضعیف تا متوسط بوده و در یک محیط دریایی کم ژرفا و کشندی ته نشست شده اند. کانه زایی مس به صورت چینه سان درون ماسه سنگ های احیایی رخ داده است. ستبرای افق های کانه زایی از 30 سانتی متر تا یک متر متغیر است و طول رخنمون آنها گاه تا 500 متر نیز می رسد. کانه زایی مس در این افق ها در بخش هایی که دارای مواد آلی یا بقایای گیاهی هستند، تمرکز بیشتری نشان می دهد. افق های کانه زایی شامل 3 پهنه احیایی کانه زایی شده، شسته شده و سرخ اکسیدان است. از دید کانه نگاری، این کانه زایی متشکل از کانی های سولفیدی اولیه از جمله پیریت، کالکوسیت و دیژنیت به همراه کانی های ثانویه شامل کوولیت، مالاکیت و هیدروکسیدهای آهن است. این کانی ها با بافت های عدسی شکل، دانه پراکنده، جانشینی، سیمان میان دانه ای و درزه های انحلالی دیده می شوند. با توجه به ویژگی های سنگ شناسی و کانه نگاری (ماسه سنگ احیایی دارای پیریت و کالکوسیت اولیه)، ساخت و بافت، چینه شناسی و عامل های کنترل کننده کانه زایی (وجود بقایای گیاهی به عنوان عامل اصلی احیاکننده، نفوذپذیری مناسب در سنگ میزبان و دیاپیریسم نمکی)، کانه زایی مس در منطقه تازه کند همانند کانسارهای مس رسوبی نوع لایه های سرخ است که طی دیاژنز اولیه تا پایانی تشکیل شده است.
    کلیدواژگان: سازند سرخ بالایی، کانه زایی مس رسوبی نوع لایه های سرخ، چینه سان، تازه کند، تبریز
  • سیروس عباسی*، بهاءالدین حمدی، محمودرضا مجیدی فرد صفحه 209
    مطالعه زیای کنودونتی سازند ایلانقره در برش های ایلانقره، ایلانلو و پیراسحاق در شمال باختری ایران، نگرش جدیدی را در مورد چینه شناسی این سازند بیان می کند. سازند ایلانقره دارای توالی تخریبی- کربناتی است که از ماسه سنگ کوارتزآرنایتی، شیل و سنگ های کربناتی تشکیل شده و بیشتر دارای کنودونت های محیط کم ژرفا (Icriodus، Polygnathus) است. زیای کنودونتی 5 زیست زون را از دونین (ژیوتین- فامنین) نشان می دهد که عبارتند از: varcus، rhenana ، rhenana – linguiformis، Middle triangularis – Late trachytera، postera – expansa. به سبب فعالیت های زمین ساختی و فرسایش، چینه های دونین میانی در قاعده برش ایلانقره از بین رفته اند و زیست زون varcus وجود ندارد. واحد های سنگی فامنین میانی با ایست رسوبی به واحد های سنگی کربنیفر تبدیل می شوند ولی این نبود رسوب گذاری و فرسایش در مشاهدات صحرایی مشهود نیست و با مطالعه کنودونت ها وجود ناپیوستگی (نبود چینه ای فامنین پسین تا تورنزین پسین) آشکار می شود. با شناسایی کنودونت های کربنیفر، زیست زون bilineatus - bolandensisبرای نهشته های پایینی کربنیفر مشخص شد.
    کلیدواژگان: دونین، ایلانقره، پیراسحاق، ایلانلو، کنودونت، زیست چینه نگاری
  • معین دریاپیما هرمزی*، حبیب بیابانگرد، ساسان باقری، محمدرضا بخشی محبی صفحه 227
    مجموعه آتشفشانی دشت کوه در فاصله 75 کیلومتری شمال ایرانشهر قرار دارد. این توده شامل دو بخش A (توده اصلی) و B (بخش جدا افتاده در بخش شمالی دشت کوه) است. بر پایه نقشه های زمین شناسی تهیه شده از منطقه، مجموعه اخیر به سن کرتاسه بالایی، درون فلیش های خاور ایران نفوذ کرده است و مرز گسلی با کنگلومرای پایه ائوسن دارد. توده یادشده شامل سنگ های بازالت، آندزیت، آندزی بازالت و تراکی بازالت است. کانی های اصلی سازنده سنگ های این توده شامل پلاژیوکلاز، پیروکسن، هورنبلند و سانیدین است و این سنگ ها بیشتر بافت پورفیری دارند. عضو وابسته به این مجموعه نهشته های آذرآواری است که در بخش پایینی آنها قرار دارد و بیشتر توف هستند. در نمودار فراوانی عناصر خاکی کمیاب نمونه های مورد مطالعه، نسبت به فراوانی این عناصر در کندریت، شیب منفی قابل ملاحظه ای دیده می شود که نشان دهنده غنی شدگی نمونه ها از عناصر خاکی کمیاب سبک (LREE) و تهی شدگی از عناصر خاکی کمیاب سنگین (HREE)، برای سنگ های آتشفشانی دشت کوه است. نمودارهای مختلف ترکیب شیمیایی، زمین ساخت- ماگمایی و تعیین منشا وابسته به سنگ های مورد مطالعه نشان می دهد که سنگ ها ماهیت آلکالن با منشا گوشته ای دارند و در محیط کمان آتشفشانی قاره ای شکل گرفته اند. به نظر می رسد مجموعه آتشفشانی دشت کوه بخشی از یک کمربند جزایر کمانی است که از شمال پاکستان تا ایران گسترده و طی رخداد زمین ساختی جوان تر، از منشا خود جدا شده است.
    کلیدواژگان: مجموعه آتشفشانی دشت کوه، نهشته های آذرآواری، تراکی بازالت، پهنه فلیش خاور ایران
  • حبیب الله قاسمی*، مجتبی رستمی حصوری، محمود صادقیان و فاطمه کدخدای عرب صفحه 239
    فرورانش صفحه اقیانوسی نوتتیس به زیر لبه جنوبی ایران مرکزی سبب ایجاد حوضه های کششی پشت کمانی در طول مزوزوییک و سنوزوییک در پشت کمان ماگمایی ارومیه- دختر شده است. پژوهشگران مختلف به تشکیل حوضه های اقیانوسی پشت کمانی نایین، سبزوار و سیستان در ایران مرکزی در زمان مزوزوییک اشاره کرده اند. ولی درباره ایجاد چنین حوضه هایی در زمان سنوزوییک، مطالعات کم هستند. حوضه کششی فروافتاده پشت کمانی الیگومیوسن ایران مرکزی، دربردارنده توالی های رسوبی محیط های کششی درون قاره ای به همراه سنگ های ماگمایی با ترکیب بازیک قلیایی است. این سنگ های ماگمایی، به هردو صورت نفوذی (گابرویی) و خروجی (بازالتی) در میان مارن های سرخ ژیپس دار الیگومیوسن (سازندهای سرخ) برونزد دارند. در این پژوهش، روانه های بازالتی موجود در توالی رسوبی تخریبی- تبخیری الیگومیوسن بخش های گسترده ای از حوضه رسوبی لبه شمالی ایران مرکزی، از شاهرود تا سبزوار به طول حدود 300 کیلومتر مورد مطالعه قرار گرفته است. این روانه ها به صورت میان چینه ای با واحدهای رسوبی الیگومیوسن دیده می شوند و در منطقه کلاته سادات در جنوب باختر سبزوار، دست کم 5 روانه بازالتی را به صورت متناوب در میان مارن های سرخ می توان دید. این سنگ های بازالتی (با ترکیب الیوین بازالت تا بازالت)، دارای بافت های پورفیری، گلومروپورفیری و جریانی هستند و از درشت بلورهای الیوین،کلینوپیروکسن و پلاژیوکلاز، در زمینه ای شیشه ای تا میکرولیتی تشکیل شده اند. بر پایه داده های ژئوشیمیایی، ماگمای سازنده این سنگ ها دارای ماهیت قلیایی سدیک، سرشار از عناصر سنگ دوست بزرگ یون (LILEs) و عناصر خاکی کمیاب سبک (LREEs)، تهی از عناصر خاکی کمیاب سنگین (HREEs) و بدون ناهنجاری منفی از عناصر با شدت میدان بالا (HFSEs) بوده است. این بازالت ها، ویژگی های ژئوشیمیایی ماگما های بازالتی منشا گرفته از منابع گوشته ای تعدیل شده گارنت لرزولیتی غنی شده، در زیر مناطق قاره ای محیط های کششی پشت کمانی را نشان می دهند.
    کلیدواژگان: بازالت، حوضه کششی، پشت کمان، الیگومیوسن، ایران مرکزی
  • بیتا مصطفوی*، فاطمه هادوی، محسن علامه و مرضیه نطقی مقدم صفحه 253
    سازند آب تلخ یکی از واحدهای رسوبی کرتاسه حوضه رسوبی کپه داغ و شامل شیل و مارن است. این سازند استراکدای فراوانی دارد. بر پایه مطالعات انجام شده و به وسیله میکروسکوپ الکترونی رویشی (SEM) در برش مزدوران 18 جنس و 48 گونه شناسایی شده است. استراکدای شناسایی شده با استراکدای مطالعه شده در ایران و مناطق مجاور مقایسه شده اند. بر پایه گونه های شناسایی شده سه زون زیست چینه شناسی (Cytherelloidea sp.1، Veenia sp.2، Limburgina sp.) در این برش تعیین شده است. با توجه به زیست زون های استراکدای شناسایی شده و مقایسه با زیست زون های ارائه شده بر پایه نانو فسیل ها، سن سازند آب تلخ در برش مطالعه شده کامپانین پسین- ماستریشتین پیشین- ماستریشتین پسین است.
    کلیدواژگان: زیست چینه نگاری، استراکدا، آب تلخ، کپه داغ، مزدوران
  • شیرین صفری، اصغر اصغری مقدم*، عطااله ندیری، کمال سیاه چشم صفحه 261
    آرسنیک به عنوان یکی از سمی ترین و خطرناک ترین مواد محلول در آب های طبیعی شناخته شده است و در درازمدت اثرات سوء بر سلامت انسان دارد. آلودگی منابع آب به آرسنیک در بیشتر نقاط جهان و ایران به ویژه در استان کردستان در باختر کشور گزارش شده است. هدف از انجام این پژوهش تعیین منشا آرسنیک و چگونگی آزاد سازی آن در منابع آب زیرزمینی دشت چهاردولی است. در این دشت منابع آب زیرزمینی بیشتر آب مورد نیاز برای آشامیدن، کشاورزی و صنعت را تامین می کند. بدین منظور از منابع آب زیرزمینی این دشت 31 نمونه آب گردآوری و یون های اصلی و فرعی آن در آزمایشگاه هیدرولوژی گروه علوم زمین دانشگاه تبریز و عناصر کمیاب در آزمایشگاه آب فاضلاب کردستان تجزیه شد. نتایج حاصل، نشان از غلظت بالای آرسنیک در آب منطقه دارد؛ به گونه ای که بالاترین غلظت به مقدار270 میکروگرم بر لیتر مربوط به چاه کشاورزی در شمال باختری منطقه و منابع آب بخش دلبران است. بر پایه نتایج به دست آمده از روش های چند متغیره و گرافیکی و با توجه به همبستگی معنی دار آرسنیک با کاتیون های اصلی (سدیم، پتاسیم) و سیلیس می توان منشا آرسنیک را زمین زاد و از سنگ های آتشفشانی دانست که آلاینده های شهری و عوامل انسانی تاثیر چندانی در آن نداشته است. چگونگی آزاد سازی آرسنیک را می توان به جذب رقابتی سیلیس محلول با آرسنیک برای جذب شدن در مکان های جذب مانند اکسید های آهن، آلومینیم و منگنز نسبت داد.
    کلیدواژگان: آب های زیرزمینی، آرسنیک، آلودگی، دشت چهاردولی، کردستان
  • طاهره ربانی، نادر تقی پور*، و رضا اهری پور صفحه 271
    ناحیه زغال دار قشلاق با داشتن نهشته های زغال سنگی متعلق به گروه شمشک، بخشی از یک ناودیس بزرگ در ناحیه البرز خاوری است. به منظور بررسی شرایط محیط دیرینه نهشت زغال سنگ ها بر پایه شواهد سنگ نگاری آلی و معدنی و نمودار رخساره ای، از 11 لایه زغال سنگی متعلق به 4 معدن در حال استخراج نمونه برداری شد. کانی هایی مانند کوارتز، کائولینیت، پیریت، سیدریت، بیوتیت، مونت موریلونیت و دولومیت در معادن زغال سنگ قشلاق تشخیص داده شد. شاخص آب زیرزمینی (GWI) نشانگر شرایط هیدرولوژیکی Ombrotrophic برای لایه های زغال سنگی ناحیه زغال دار قشلاق است. لایه های K13 و K11 به دلیل داشتن مقدار مواد معدنی بیشتر نسبت به دیگر لایه ها، دارای مقدار GWI بالاتری هستند. شاخص پوشش گیاهی (VI) این زغال سنگ ها کمتر از 3 است که می تواند دلیلی بر برتری گیاهان آبزی/علفی در تشکیل این زغال سنگ ها باشد. داده های سنگ نگاری آلی و معدنی به همراه نمودار رخساره ای، گویای شرایط بی هوازی تا کم اکسیژن، آلکالن و تغییرات سطح ایستابی به همراه مجاورت نسبی به سوی محیط های دریایی است.
    کلیدواژگان: زغال سنگ، شمشک، محیط دیرینه، قشلاق، البرز خاوری
  • پویا صادقی فرشباف*، محمدمهدی خطیب و حمید نظری صفحه 281
    هدف از این مطالعه بررسی لغزش ناشی از انگیزش گسل در نتیجه آشفتگی تنش توسط شکست هیدرولیکی است. ضرورت این بحث، مشاهده آثار مخرب ساخت سد در مکان های همسایه با گسل های سطحی است. برای این منظور، از برنامه نویسی Matlab و سامانه نگاشت SimDesigner بهره گرفته می شود. پس از تعریف گره ها برای سطوح شکستگی، تنش های نقطه ای اعمال می شوند. با تعیین گسل، تحلیل ها در مسیر تعدیل تنش برای رسیدن به یک حالت موازنه حرکت می کنند. با تعریف نیروهای واکنشی در شرایط مرزی امکان قیاس تغییر مکان گرهی فراهم می شود. تنش اولیه عمودی بر پایه قرارگیری لایه بالایی سنگی و تنش افقی با پیروی از معیار شکست کولمب به دست می آید. آشفتگی تنش توسط یک شکستگی کششی و بر پایه تئوری مدل تنش انتهای درزی به دست آمد. با ترکیب تنش شکستگی و تنش منطقه، شرایط اولیه بررسی لغزش و بزرگای زمین لرزه مرتبط مشخص می شود. نتیجه این محاسبات مقدار برابر با 2 متر برای لغزش تجمعی بیشینه در طول گسل مجاور با شکست هیدرولیکی است. این مقدار لغزش در طول گسل بر پایه محاسبات بزرگای زمین لرزه لحظه ای، معادل با یک زمین لرزه به بزرگای حدود 8/3 به دست می آید. این کار در آینده نیازمند افزایش دقت لغزش گرهی و بهینه سازی اجزای محدود برای بالا بردن نتایج پژوهش است.
    کلیدواژگان: انگیزش لغزش گسل، آشفتگی تنش، شکست هیدرولیکی
  • الهام فرشید*، بهاء الدین حمدی، واچیک هایراپطیان و سید علی آقانباتی صفحه 285
    برش کوه باغوک در 50 کیلومتری شمال باختری شهر آباده برای اولین بار بر پایه کنودونت ها بررسی شده است. ناحیه آباده یکی از مهم ترین مناطق برای بررسی گذر رسوبات پرمین- تریاس در ایران است. با توجه به فراوانی کنودونت ها در این برش، زیست زون کنودونتی Clarkina orientalis برای پایان ووچیاپنگین (Wuchiapingian) یا جلفین و 7 زیست زون کنودونتی 1) Clarkina subcarinata، 2) Clarkina changxingensis، 3) Clarkina bachmann، 4) Clarkina nodosa، 5) Clarkina abadehensis، 6)Clarkina yeni و 7)Clarkina hauschkei و 3 واحد سنگی بدون سنگواره شاخص برای چانگزینگین (Changhsingian) یا دورآشامین و دو زیست زون کنودونتی شامل 1)Hindeodus parvus- Isarcicella staeschei و 2) Isarcicella isarcica برای قاعده تریاس، گریسباخین (ایندوئن) شناسایی شده است. با توجه به محدوده سنی به دست آمده از برش باغوک، این ناحیه با برخی نقاط جهان از جمله جنوب چین، هندوستان، آلپ، قفقاز شمالی و با محدوده هایی از ایران مانند شمال باختر ایران، آمل، شهرضا (شاهزاده سید علی اکبر) و همبست قابل مقایسه است. همچنین بر پایه مطالعات انجام شده و تکیه بر نوع سنگواره ها، از دید ژرفاسنجی و وجود ساختارهای استروماتولیت، شواهد گویای ژرفای کم حوضه در مرز پرمین- تریاس است.
    کلیدواژگان: پرمین، تریاس، کنودونت، آباده، برش باغوک، زیست زون
  • زهرا تشکری*، منوچهر قرشی و محسن پورکرمانی صفحه 295
    حوضه کپه داغ با توجه به شباهت های ساختاری و رسوبی با پهنه زاگرس، مورد توجه زمین شناسان قرار گرفته است. در این پژوهش با استفاده از شواهد سنجش از دور، مطالعات صحرایی، تغییرات چینه شناسی و فعالیت های زمین لرزه ای، سامانه گسل اصلی جوزک- قتلیش معرفی می شود. مطالعات نشان می دهد از دیدگاه لرزه خیزی، زمین لرزه های اوت 943 میلادی با بزرگای 6/7 و 14 فوریه 1976 با بزرگای 3/4 از مهم ترین زمین لرزه هایی هستند که روی این سامانه گسلی ثبت شده اند. از دیدگاه چینه شناسی تغییر سازند شوریجه به سازند زرد از خاور به باختر گسل جوزک- قتلیش روشن ترین تغییر سازندی در خاور و باختر گسل یاد شده است. نقشه های تغییر ستبرای سازند شوریجه نیز نشان داد ستبرای این سازند در نزدیکی گسل جوزک- قتلیش از خاور به باختر به صفر می رسد و در امتداد آن ستبرای سازند زرد از باختر گسل یاد شده به سوی باختر حوضه به تدریج افزایش پیدا می کند. از شواهد کارکرد چپ بر این گسل وجود آبراهه های منحرف و جابه جا شده در بخش جنوبی این گسل است. آبراهه ها در جنوب آشخانه که از کوه های یمن داغ سرچشمه می گیرد در میانه راه در پهنه گسلی مورد بحث به سوی باختر منحرف می شوند و برخی از آنها جابه جایی حدود 60 تا 130 متر را نشان می دهند. در بخش شمالی در میان مخزن سد شیرین دره جابه جایی محور ناودیسی که مخزن سد در آن قرار می گیرد در واحدهای ماسه سنگی آیتامیر به صورت چپ بر دیده می شود. در سوی شمال خاور، جابه جایی محور ناودیس های امیرآباد، تاقدیس میان سو و حتی ناودیس گیفان می تواند از شواهد کارکرد چپ برگسل جوزک-قتلیش در منطقه باشد. این گسل با روند شمال خاور- جنوب باختر و کارکرد چپ بر و تاثیرات آن بر زمین ساخت محدوده می تواند به عنوان مرز میان کپه داغ خاوری و باختری مورد توجه قرار گیرد و همچنین با توجه به تغییر ستبرا و رخساره سازندها (مانند سازند زرد و شوریجه به عنوان سنگ پوش مخازن) می تواند کلیدی برای در یافت مخازن نفتی حوضه کپه داغ باشد.
    کلیدواژگان: گسل جوزک، قتلیش، سازند زرد، کپه داغ باختری، نوزمین ساخت در کپه داغ
|
  • F. Shirezadeh Esfahani *, N. Kohansal Ghadimvand, A. Kangazian, S. H. Hejazi, V. Hairapetian Page 3
    The Vazhnan Formation in the Shahreza-Abadeh belt, apparently extending from latest Carboniferous to Asselian, consists of conglomerate, limestone, sandstone and shale, which is correlative to the Dorud Formation of the Alborz Mountains and the Zaladou Formation of Central Iran. This work is presenting some results on revision of the lithostratigraphy of the Vazhnan Formation in the Tang-e-Darchaleh section (northeast of the Shahreza town). Introduction of this interval in the Banarizeh section (north of the Abadeh town) and correlation of the Vazhnan Formation in the sections understudied are other purposes. Based on the results of this study, Vazhnan Formation in the Tang-e- Darchaleh (as the type section) and Banarizeh (as the reference section) section is distinguished with the distinct eroded surface at the base and rests disconformably on the sandstones of Late Carboniferous, corresponding to the Sardar Formation. The upper part of this interval is disconformably overlain by the Surmaq Formation (late Early–Middle Permian) in the Banarizeh section. Field investigations revealed that the contact between the Vazhnan and Surmaq Formations in the Tang-e-Darchaleh section is faulted. The vertical and lateral changes of the lithofacies in the Vazhnan Formation indicate the depositional system which is evolved from a distal into a homoclinal ramp setting.
    Keywords: Lithostratigraphic subdivision, Lithofacies, Latest Carboniferous, Early Permian, Vazhnan Formation, Shahreza, Abadeh belt
  • M. Khademi *, F. Ghaemi, S. K. Hosseini, F. Ghaemi Page 11
    In this paper, the feedback or interaction between tectonic and surface processes in the Binaloud Mountains and Neyshabour plain has been investigated. To achieve this, we have used topographic data, recorded earthquake data provided by the Geophysical Institute of Tehran University (Mashhad center) and field surveying results. Surface processes affect the propagation of tectonic thrust wedges in orogenic belts. In regions tectonic processes have led to an increase in the surface slopes due to development of mountain highs, surface processes will justify the uplifted areas by smoothing the slopes, eventually shedding off a massive load of clastic sediments into the foreland basin. Because of their huge weight and volume, these sediments prevent the forward propagation of the wedge and therefore increase the accumulation rate of stress in the orogenic wedge. Also the increase of fault-plane dips in the orogenic wedge will make the slip along the fault planes hard or even impossible. Formation of out-of-sequence faults and back-rotation of preexisting thrust faults may be considered as results of these accumulated stresses. North Neyshaboor thrust fault is a later or secondary structure and can be considered as an out-of-sequence thrust because it cuts other thrust sheets and limbs of folds. Our research shows that the high volume of Paleogene/Neogen sediments in the Neyshabour foreland basin has prevented the forwards (southwestward) propagation of the Binaloud mountain range as the orogenic wedge. Releasing of the accumulated forces has therefore led to the development of the North Neyshaboor out-of-sequence fault and back-rotation of former thrust faults.
    Keywords: Tectonic, Sedimentation, Feed back mechanism, Out of sequence thrust, Binaloud, Neyshabour
  • R. Entezari *, S. A. Alavi, M. R. Ghassemi Page 21
    Metamorphic rock assemblage of southern Salmas area is located in the northwestern terminal part of Sanandaj-Sirjan zone, and includes various rock types. This study uses field observations plus mineralogy and petrography of samples to describe and interpret the microstructures in the area. Different rock units are classified into three groups based on their parent rocks, and consist of 1) metabasite, 2) quartz-feldespathic, and 3) marble. Most of these rocks have mylonitic texture but the grade and the intensity of mylonitization are different. Presence of mylonitic foliation and lineation along with other microstructures such as various porphyroclasts, mica fish, S-C fabric, and S-C' fabric demonstrate different mylonitic zones in this area. Due to differences in strain rate, parent rock type, and depth of deformation, we could distinct three mylonitic zones in the metamorphic complex. Most of these mylonitic samples show features characteristic of low to medium grade mylonites, in which mylonitization grade increases west to east and center of the study area. Presence of ultramylonites in the central part of the area indicates increases in strain rate. Also presence of high-grade mylonites (T> 650 ºC) and migmatite imply that the deformation occurred at depths of middle to lower crust. We could discern two metamorphic phases (M1 and M2) and six deformation phases (D1, D2, D3, D4, D5, D6). Compressional deformation phase D1 occurred after Precambrian magmatism, then a metamorphic phase (M1) impressed these rocks by the Latest Cambrian. During Late Permian to Early Cretaceous, two deformation phases (D1 and D2) with a major simple shear component strongly affected the metamorphic complex, leading to the development of mylonitic zones. Synchronous with the deformation phase D2, a retrograde metamorphic phase (M2) affected the complex. At Late Cretaceous to Early Paleocene, deformation phase (D4) caused obduction of ophiolites over the metamorphic complex. Eventually, two brittle deformation phases (D5 and D6) affected all older rocks.
    Keywords: Ductile deformation, Mylonitic zones, Microstructure, Metamorphic rocks, South of Salmas
  • Sh. Habibimood*, M. N. Gorgij, Kh. Khosrotehrani, A. Saidi, S. A. Aghanabati Page 39
    The studied section is located in the vicinity of the village Daghal on the Zabol – Nehbandan road, 100 kilometers Zabol. The strata under study are 55.57 meters thick here and lie nonconformably on the igneous rocks while the upper contact is now known. In this study the mentioned strata are divided into four units lithologically. The results of macroscopic and microscopic studies and the microfacies analysis show that the strata were deposited in four sub-environments including, lagoon, tidal channel, submarine fans and open marine. The thickness and extent of the marine sub-environment is greater than the other sub-environments. The study of microfacies and their constituent sub-environments implies that the mentioned section is formed in a homoclinal carbonate ramp. This study indicates that during the late cretaceous there was a relatively shallow sea covered the area. The existence of microfossils such as Orbitoeides, Omphalosyclus and globutruncana indicates the age of Maastrichtian for the rock unit studied.
    Keywords: Facies Analyses, Homoclinal carbonate ramp, Maastrichtian, Upper Cretaceous, Nehbandan, Daghal Section
  • A. Bayetgoll * Page 47
    The integration of ichnologic data with sedimentology analyses allows for discrimination between delta and open marine deposits of the Nayband Formation (Upper Triassic) in the Central Iran, Kerman. Relying on the facies characteristics and stratal geometries, the siliciclastic successions are divided into two facies associations, FA (open marine), FB (fluvial-dominated delta). The river-dominated deltaic assemblage includes facies that have been deposited in prodelta, distal delta front, proximal delta front, and mouth bar environments. The overall sedimentological and ichnological characteristics suggest deposition facies association A within the river-dominated deltaic environment. The open-marine facies association includes facies that have been deposited in shelf-offshore, offshore transition, distal lower shoreface and proximal lower shoreface environments. Facies association A and B of the Nayband Formation display markedly different suites of ichnofossils throughout the different depositional subenvironments. The fluvial-dominated delta successions are characterized by numerous physical and chemical stresses that can strongly influence the behavior of burrowing organisms. Three trace fossil assemblages are identified in the fluvial-dominated delta deposits. High rates of fluvial discharge, high water turbidity, seasonally high rates of deposition and phytodetrital pulses in river-dominated deltas may cause marked variations in the temperature, oxygenation and salinity of the fluvial-dominated delta successions. All of these factors in combination lead to reduction in diversity and abundance of infauna, small trace fossil size, and sporadic distribution of burrowing and lower intensities of bioturbation of trace fossil suite of river-dominated deltaic successions. Open marine deposits contain ichnological signatures characterized by moderate to intense bioturbation, high assemblage diversities and larger trace fossil size compared with the river-dominated delta successions. The occurrence of diverse and robust trace fossil suites attributable to the Zoophycos, Cruziana and Skolithos ichnofacies point to unstressed environmental conditions in open marine setting.
    Keywords: Nayband, Facies associations, Ichnology, Sedimentology
  • F. Mousivand, E. Rastad *, M. H. Emami, J. M. Peter, M. Solomon Page 61
    The Bavanat (Jian) pelitic-mafic- / Besshi-type Cu-Zn-Ag volcanogenic massive sulfide deposit locates in the Bavanat area, South Sanandaj-Sirjan zone. Mineralization occurs as two stratigraphic ore horizons discontinuously within the Surian metamorphosed volcano-sedimentary complex through more than 35 km in the area. Stratigraphicaly, footwall toward hangingwall, four ore facieses were distinguished within the Bavanat (Jian) orebodies including: 1) vein-veinlets or stringer, 2) vent complex, 3) bedded-banded, and 4) hydrothermal-exhalative sediments. The ores have various primary and secondary textures and structures, although most of the primary ones were obscured during metamorphism and deformation. The relict primary textures include massive, semi-massive, banded, brecciated, disseminated and vein-veinlet ores. In the stringer and specially in the vent complex facies, chalcopyrite replaced pyrite indicating influx of a hot copper-rich fluid into the pyrite-rich massive ores during zone refining process. Also, a metal and mineralogical zonation is obsereved in the Bavanat deposit. The major wall rock alterations in the Bavanat deposit center to margins are silicic, quartz-chlorite, chloritic, chlorite-carbonate and chlorite-sericite, which show zonal pattern. Based on electron microprobe studies, chlorite is of iron-rich type. The abundant pyrrhotite in the Bavanat deposit might be due to low oxygen and sulfur fogacity, and occurrence of abundant chlinochlor in the alteration zones may indicate low pH (between 4.3 and 5.3) conditions for the ore-forming fluids. The high amounts of Cu and Zn, and low amounts of Pb, along with fluid inclusion studies results indicate high temprature (300-350 °C) for the ore fluids. Based on this study, the ore fluids responsibe for formation of the Bavanat deposit were hot, reduced and acidic, which entered into a confined marine basins, followed by ore deposition.
    Keywords: Massive sulfide, Besshi, Bavanat, Jian, Sanandaj, Sirjan
  • M. Raziani, M. Vahidinia *, A. Sadeghi Page 75
    This study on the planktonic foraminifera of the Surgah Formation was carried out .three biozones are proposed for the Late Turonian – Early Santonian interval in Surgah anticline (Southwest Ilam).Based on planktonic/benthonic foraminiferal ratios and “van der zwaan” equation, a general deepening of depositional environment is indicated Late Turonian – Early Santonian ages.During the early late Turonian, A (deeper) upper bathyal environment of about 1000 m water depth is indicated (96-98 % planktonic foraminifera, with a relatively large number of keeled and non – keeled specimens).The middle late to latest Turonian interval is characterized by 70 – 90 % planktonic foraminifera with keeled specimens dominating and rarely none – keeled and very rarely heterohelix, pointing to an upper bathyal depositional environment ( 500 m water depth), eutrophication to oligotrophication conditions. During early Coniacian , water depth falling slowly and characterized by 65 – 80 planktonic foraminifera with keeled forms dominating, oligotrophication conditions.Then in late Coniacian water depth rising (1000 m water depth), none – keeling dominating that pointing to eutrophication conditions. A (shallow) upper bathyal environment (400 m water depth), dominated by keeling foraminifera, oligotrophication condition, during the early santonian, is indicated by 45-60 % planktonic foraminifera but there are a short time of raising water depth before upper surgah that is indicated by 90% planktonic foraminifera, with dominated by none-keeling foraminifera specimens, eutrophication condition. In general, an open marine deep water environment (upper bathyal) is indicated by the Late Turonian to early Santonian planktonic foraminiferal faunas, influenced by periods of eutrophication to oligotrophication repeatedly.
    Keywords: Planktonic foraminifera, Benthonic, Turonian, Santonian, Upper bathyal, Eutrophic, Oligotrophic
  • Gh. Abbasi, M. Ebrahimi *, M. Sharifi, N. Shirdashtzadeh, J. Ahmadian Page 85
    The studied volcanic rocks to the northeast of the Gavkhuni playa lake are composed of rhyolite, trachydacite, trachyandesite and pyroclastic rocks including lithic tuff and volcanic breccia. Rhyolitic rocks have flow structure and hyalophyric texture with glassy to cryptocrystalline matrix in which quartz and feldspar crystal are present. The dominant texture in trachydacitic and trachyandesitic rocks in porphyritic texture in which plagioclase and rarely sanidine phynocrysts are set in a glassy to microcrystalline groundmass containing feldspar microlites. In trachydacites, quartz is present as small crystals and rarely as microphynocrysts. Plagioclase phynocrysts in trachydacitic and trachyandesitic rocks display sieve-texture. Amphibole and biotite are the mafic minerals of the volcanic rocks and they are partialy, at rims, or completely altered to Fe-Ti oxides. All of the studied rocks are high- K calc-alkaline in nature. According to the geochemical data, the volcanic rocks are depleted in high field strength elements such as Nb, Ti and Ta and enriched in large ion lithophile elements like Cs, K, Ba, Rb and Th which are characteristics of subduction related volcanic rocks. Nb negative anomaly is characteristic of continental rocks and indicates the continental crust involvement in the magmatic processes. The rocks are enriched in Cs, Rb, Ba and Pb indicating mantle metasomatism by fluids released subducting oceanic lithosphere. Therefore, magma contamination and mantle metasomatism have affected the magma which the volcanic rocks of the Gavkhuni playa lake have were generated. The calc-alkaline magmatism in the study area was associated with the closure of the Neotethyan Ocean.
    Keywords: Volcanic rocks, Geochemical data, Tectonic setting, Gavkhuni Playa Lake
  • F. Vaez, Javadi * Page 95
    The East Yurt mine, SE Azadshahr, Golestan Province contains well preserved plant macrofossils containing nineteen species allocated to thirteen genera of various orders viz., Equisetales, Filicales, Cycadales, Bennettitales, Ginkgoales, and Coniferales. The plant macrofossils in this area are studied for the first time. Based on the occurrence of Pterophyllum bavieri, Pterophyllum nathorsti, and Baiera muensteriana a Rhaetian age is suggested for this assemblage. Since, there was no differentiation between formations in geological map, these flora confirms spreading of the Kalariz Formation in this area. The East Yurt mine flora is correlated to the plant macrofossil assemblages of Minoodasht, Narges-Chal, Zirab, Tazareh, Ashtar, Abiek, and Jajarm (Alborz Mountains), Ghadir Member of the Nayband Formation in the Parvadeh mines (Tabas Block), and Darbid-Khun (Kerman Basin). Moreover, this assemblage evidenced in Europe (Germany, Austria, Sweden, Greenland, France, Denmark), China, Turkistan, and the Central Asia. Therefore, there were close floristic relationships between North and Central-East Iran (Kerman Basin and Tabas Block) and these area were palaeogeographically closely related, probably forming a uniform paleoenvironment and palaeoclimate during the Late Triassic. Furthermore, Iran was located at the Middle Asia Province among the Euro-Sinian Region of Vakhrameev climatic belt subdivisions and the South-western Region of Dubroskina’s subdivisions during this time.
    Keywords: Plant macrofossils, Azadshahr, Alborz, Rhaetian, Kalariz Formation, Correlation
  • R. Hajialioghli, H. Fakharinezhad, M. Moazzen Page 111
    The study area (Siyah-Cheshmeh), is located to the south Maku in the Khoy-Maku ophiolite zone. The various outcropped metamorphic rocks include serpentinites, metabasites (green schist, amphibolite) and meta-pelitic rocks (slate, mica-schist) with interlayers of marble and quartzite. The amphibolites can be classified as actinolite-amphibolite, epidote-actinolite- amphibolite, biotite-amphibolite, amphibolite and garnet-amphibolite. They have fine- to coarse-grained granoblastic texture. On the basis of whole rock chemistry, the protolith composition of the amphibolites has been determined as basalts with tholeiitic and less commonly, calc-alkaline affinities, developed in an island arc setting. The negative anomaly of Nb as well as small enrichments in LILE and LREE support arc related and tholeiitic signatures for the protolith. Considering the unknown age of the studied amphibolites, it is difficult to propose an appropriate tectonic model for formation of the investigated rocks. If the amphibolites are related to the Khoy-Maku ophiolitic complex, then they would be the result of subduction of the northern branch of the Neotethys ocean basin, development of an island arc and eventually metamorphism of the rocks due to closure and collision. Since the age is not clear, it is not possible to conclude unequivocally if the rocks are results of the Neotethys subduction system or they are related to an older, possibly a Precambrian subduction system. Dating the rocks will help to propose a suitable model for their formation.
    Keywords: Geochemistry, Amphibolite, Island arc, Siyah, Cheshmeh, NW Iran
  • A. Mohammadi Aragh, B. Nekouie Sadri *, S. S. Hashemi, A. Bayatani Page 123
    In 21st century, geologists of the developed countries paid special attention to the usage of criteria for evaluation of geodiversity and introduction of the country’s geoheritage to conserve this valuable heritage and its usage in sustainable way. Conservation and utilization of geoheritage or mining heritage is carried out in the framework of introducing a national or global region as geopark. Geopark is an under protection area that in addition to the geosite richness contains historical, cultural, and natural (ecosites) places. Making use of efficient management and proper training of local people and emphasizing on recreational teaching of geological and environmental concepts, it can attract tourists to fill their time through interpretation of all attractions in a way that this measurements cause improvement in economic-social situation of the local people as well as all people in the country. The study area is located around the world heritage site, namely Takht-e-Soleiman in the northwest of Iran that is rich geodiversity, biodiversity and historical-cultural diversity points of view. However, the study area is economically poor. Accordingly, establishment of a geopark in the region can increase job creation, prevent immigration of villagers to the cities and flourish economic life of the region. In this study, two methods used for evaluation of criteria each of them includes some parameters and sub-parameters. Based on calculated scores for each site and making use of interpolation methods in GIS environment, the geopark territory and the best geotrail were ed.
    Keywords: Geotourism, Geopark, Geotrail, Criteria, Zanjan, Takab, Takht, e, Soleiman
  • M. Hamidian Shirazi *, A. Saeedi, A. Solgi, K. Yazdjerdi Page 133
    The Zagros orogen is located along the central part of the of Alpine-Himalayan orogenic belt, and is one of the world’s youngest orogenic systems. Geological and deformational characteristics of this orogen are completely different other parts of the Alpine orogenic belt. Of the most obvious structural features of the Zagros orogen are the occurrence of large-scale folds. The lack of geometrical uniformity along their axes is the most important character of these folds. General trend of the structures formed in the Zagros region (folds and major faults) is northwest–southeast, which is locally deflected due to different reasons such as effects of large fault zones. In some places, the changes in the initial pattern of folds may be related to more than one tectonic parameter. The simultaneous operation of two or more parameters such as faulting or salt penetration can also significantly change the fold patterns. The Ahmadi anticline, which is located 50 km east of Shiraz, is one of such folds this property (i.e. changes in fold pattern) can be investigated. The fold has a box fold model with the axis trending NNW-SSE, and is located south of the Main Zagros Thrust Fault, as well as close and parallel to it. It is also situated in the Zagros folded zone and forms the northern boundary of the Sarvestan plain. The Ahmadi anticline is an open and symmetric fold, trending along NNW-SSE direction. Along the anticline, the fold axis is never straight and has been deflected at several points. The most significant fold axis deflection is observed along the eastern termination of the anticline, the fold axis is deflected by about 62 degrees toward south.
    Keywords: Ahmadi anticline, Structural analyses, Box fold, Sarvestan fault, Zagros
  • F. Chegeni*, D. Baghebani, S. H. Vaziri, T. Mohtat, N. Kohansal Ghadimvand Page 143
    For the purpose of biozonation of the Pabdeh Formation (Middle-Upper Eocene) based on planktonic foraminifera, a stratigraphic section in the southern slope of the Mishan Mountain and another in the Eshgar Mountain were studied. The thickness of these sections is 162.5 and 150 meters, respectively. The Pabdeh Formation in the southern slope of the Mishan Mountain consists of marl, marly limestone, shale and limestone, and in the Eshgar Mountain includes alternating cream limestone and thin-bedded marl. In this study, most of the identified microfauna are Planktonic foraminifera. Identified Planktonic and benthic foraminifers in the southern slope of the Mishan Mountain include 18 genera and 8 species, and in the Eshgar Mountain include 21 genera and 10 species. Also four biozones are introduced of which one belongs to the Mishan Mountain and three belong to the Eshgar Mountain as follow: Hantkenina nuttalli Range Zone; Hantkenina nuttalli Turborotalia cerro-azulensis Interval Zone; Turborotalia cerro-azulensis Range Zone; Turborotalia cerro-azulensis/ Hantkenina sp. Assemblage Zone.
    Keywords: Pabdah Formation, Eocene, Biostratigraphy, Mishan, Eshgar
  • S. Aghajani Marsa*, M. H. Emami, M. Lotfi, K. Gholizadeh, M. Ghasemi Siani Page 157
    The mineralized veins at Nikuyeh are located south of the Tarom-Hashtjin metallogenic province in Alborz-Azarbayejan belt (West Alborz). Rhyodacite and andesite/andesitic basalt volcanic rocks are hosting the vein mineralization in the Nikuyeh ore district. Hydrothermal alteration in host rocks consists of propylitic, sericitic, argillic and silicic. Mineralization in Nikuyeh occurs in both hypogene and supergene forms in three stages: early stage includes pyrite, magnetite, chalcopyrite and bornite; middle stage includes galena, sphalerite and minor chalcopyrite, and late stage includes malachite, cerussite, covellite, hematite and goethite. Fluid inclusion studies on quartz and calcite show homogenization temperatures ranging between 185°C to 312°C and 133°C to 251°C, respectively. The salinities range 0.5 to 5.5 wt% NaCl eq. in quartz and 0.3 to 5.4 wt% NaCl eq. in calcite. Boiling is supported by the occurrence of coexisting vapor-rich and liquid-rich inclusions, hydrothermal breccias, microcrystalline quartz, chalcedony and bladed calcite. Boiling and cooling are considered as the main mechanisms for ore deposition. Ore mineralogy, alteration assemblages and fluid inclusion data allow mineralization in Nikuyeh ore district to be classified as low sulfidation epithermal type.
    Keywords: Mineralogy, Alteration, Fluid inclusions, Epithermal, Low sulfidation, Nikuyeh
  • M. Talebian, M. Shahpasand, Zadeh*, Y. Djamour, M. R. Sepahvand, A. Arabpour Page 169
    Determination of inter-seismic deformations such as fault slip-rate can usually be achieved by using geodetic observations, earthquake geology and paleo-seismology, as well as mechanical, empirical and numerical modeling. In these models, combination of the fault seismic parameters and the GPS data can help estimate the fault slip-rate, the elastic thickness of the lithosphere, the earthquakes recurrence time, the relaxation time of the asthenosphere, the elapsed time of earthquake and the locking depth of the fault. In this study, we utilize the geodetic data of the North Tabriz Fault (NTF) by using random Bootstrap sampling and conducting numerical modeling by code writing in the R and MATLAB softwares. In this concern, the fault slip-rate and elastic layer thickness are estimated to be ~4-6.5±1 mm/yr and ~5-25 km, respectively, for the NW segment of the NTF. Similarly, model results for the SE segment of the fault indicate a slip-rate of ~3.5-5.5±1 mm/yr and elastic layer thickness of ~8-16 km. For the NW segment of the NTF, the asthenosphere relaxation time, earthquake recurrence time and elapsed time are estimated to be ~160-185 years, ~650-950 years and ~200-1400 years, respectively. Model results for the SE segments of the NTF indicate an asthenosphere relaxation time of ~220-340 years, an earthquake recurrence time of ~750-1050 years and an elapsed time of ~200-1500 years, respectively. The results are well consistent with the other paleoseismological and geological results.
    Keywords: Modeling earthquake cycle, Bootstrap, Bayesian method, GPS, North Tabriz Fault (NTF), NW Iran
  • M. R. Hosseinzadeh*, S. Maghfouri, M. Moayyed, A. Rahmani Page 179
    The Khalifehlu Cu-Au deposit is located ~7 km North of Khoramdareh, in the central part of the Tarom magmatic zone. Rock units exposed in the area consist of volcanic, subvolcanic and intrusive rocks, which are associated with Eocene tectonics and Magmatism. Volcanism started with large-scale andesitic-trachyandesitic lavas and pyroclastics; continued by rhyolite domes, and culminated by a quartzmonzonite porphyry. Copper-gold mineralization at the Khalifehlu is intimately associated with the breccias and veins. The highest grade and most extensive mineralization occurs in silicic veins. Two stages of mineralization are identified at the Khalifehlu area that progressed regional breccia (phase 1 stage 1) to Au- bearing silicic- sulfide vein- veinlet (phase 2 stage 1) to oxide-dominant breccias (phase 1 stage 2) to specularite vein- veinlet (phase 2 stage 2). Gold occurs with sulfide minerals as disseminations, as well as in the veins and breccia cemented during phase 2 stage 1. The wall–rock alteration in the Khalifehlu deposit exhibits a clear concentric zoning pattern. The vuggy quartz and argillic alteration are spatially and closely associated with high-grade gold mineralization, and are mainly developed along veins and in breccias. Propylitic alteration is widespread around the ore bodies. Pyrite, chalcopyrite, bornite, covollite, chalcocite, hematite and native gold are present in the ores. The ore minerals show disseminated, vein-veinlet, replacement, fibrous and breccia textures. We suggest near-surface emplacement of volatile-rich quartzmonzonite porphyry, followed by extensive brecciation and hydrothermal alteration-mineralization. The geology, alteration, and mineralization in the Khalifehlu deposit is similar to high-sulfidation type epithermal deposits.
    Keywords: Copper, gold deposit, Vein, veinlet, Vuggy quartz, High sulfidation epithermal, Khalifehlu, Tarom zone
  • S. Enayati Kolaie, M. Yazdi, M. A. A. Mokhtari * Page 195
    Tazeh-Kand Cu mineralization area is located in ~20 km northeast of Tabriz, eastern Azarbaijan province. The area is a part of Central Iranian geo-structural zone in the eastern margin of the Tabriz 1:100000 geological map. Lithological units in this area composed of green- grey sandstones (redox zone), red sandstones and marl (oxidized zone), salt domes and conglomerate (Miocene) along with dacitic domes (Pliocene). Based on petrographical investigations, the host sandstones are sub- mature to immature lithic arkos and were deposited in a tidal environment. Cu mineralization in this area occurred as stratiform type within the redoxed sandstones. The thickness of mineralized horizons vary between 30cm to 1m which are crops out up to 500m in some horizons. Concentration of Cu mineralization has direct relation with organic matter concentration. Mineralized horizons composed of three zones include: mineralized redox zone, bleached zone and red oxidized zone. Mineralogical investigations show that this mineralization composed of primary sulfide minerals include pyrite, chalcocite and digenite along with supergene minerals include covellite, malachite and Fe- hydroxides. Texturally, these minerals present as lenticular, disseminated, replacement, inter- grain cement and solution seems textures. According to petrographical and mineralogical results such as pyrite and primary chalcocite bearing redox sandstone, structural and textural evidences, stratigraphy, mineralization controlling factors, presence of organic matter as a redox material, permeability of host rock and salt diapirism, mineralization in the Tazeh-Kand area is mostly similar to RedBed type mineralization which is formed during the early to late diagenesis.
    Keywords: Upper Red Formation, Red Bed copper mineralization, Stratiform, Tazeh, Kand, Tabriz
  • S. Abbasi*, B. Hamdi, M. R.Majidifard Page 209
    Study of conodont fauna the Illanghareh Formation in Illanghareh, Illanlu and Pir-Eshag sections provide new data on the stratigraphy of this formation in the North West Iran. Illanghareh section is a terrigenous-carbonate rock sequence, consists mainly of quartzarenite sandstone, shale, and carbonate rocks. This sequence generally represents shallow-water Polygnathid-Icriodid biofacies and yielded five biozones: varcus, Older than rhenana, rhenana – linguiformis, Middle triangularis – Late trachytera, postera – expansa. Tectonic activities and erosion caused the Middle Devonian strata in the base of Illanghareh section to be omitted and the varcus Biozone is not recorded. Upper Devonian (Upper Famennian) rock units change into Carboniferous strata with a sedimentary gap though it is not recognizable in the field and no evidence of erosional surface is recognized. It is however, shown between Late Famennian and Late Turnaisian via conodonts recorded. The biozone bilineatus- bolandensis was also recorded in lower part of Carboniferous strata studied here.
    Keywords: Devonian, Illangareh, Peyr, es, hag, Illanlu, Conodont, Biostratigraphy
  • M. Daryapeyma Hormozi *, H. Biabangard, S. Bagheri, M. R. Bakhshi Mohebi Page 227
    Dasht Kuh volcanic complex is located to ~75 km to the north of Iranshahr. It consists of two parts: A (main body) and B (the isolated part in the northern Dasht Kuh). Based on the geological maps of the area, the volcanic bodies intruded the flysch type rocks of the East Iran in Cretaceous; the rocks are separated Eocene conglomerate across a fault zone. The Dasht Kuh volcanic complex essentially consists of basalt, andesite, basaltic andesite and trachybasalt. The main rock-forming minerals are plagioclase, pyroxene, hornblende, and sanidine with dominant porphyritic texture. Minor pyroclastic materials occur in the lower parts of the complex.Samples rocks of Dasht Kuh in the rare earth elements diagram relative to abundance of these elements in the Chondrite, shows a significant negative slope observed that the samples are enriched in light rare earth elements (LREE) and depletion of heavy earth elements (HREE). Different chemical composition, Tectono-magmatic and origin digrams shows that rocks in these bodies have alkaline nature of mantle origin and were formed in continental volcanic arc. It seems Dasht Kuh volcanic comlex are part of island arc that wide arc northern Pakistan to Iran that have been separated their origin by younger tectonic events.
    Keywords: Dasht Kuh volcanic complex, Pyroclastic deposits, Trachy basalt, East of Iran flysch zone
  • H. Ghasemi *, M. Rostami Hossuri, M. Sadeghian, F. Kadkhodaye Arab Page 239
    Subduction of the Neo–Tethyan oceanic lithosphere beneath the southern edge of the Central Iran caused development of extensional back-arc basins behind the Urumieh–Dokhtar magmatic belt during Mesozoic and Cenozoic. Some researchers have noted formation of the oceanic back-arc basins in Nain, Sabzevar and Sistan in Central Iran during Mesozoic, but little is known about generation of such basins in Cenozoic. The depressed extensional back-arc basin of Central Iran contains sedimentary successions of intracontinental extensional environments associated with alkaline basic magmatic rocks. These magmatic rocks are outcropped in the Oligo-Miocene gypsiferous red marls (red formations), as both intrusive (gabbro) and extrusive (basalt) forms. The present study has focused on the basaltic lava flows in the Oligo-Miocene siliciclastic-evaporitic sedimentary succession extending for about 300 kilometers Sabzevar to Shahroud along the northern edge of Central Iran. These lava flows are observed as interbedded with the Oligo-Miocene sedimentary units. In the Kalate-Sadat area, located SW of Sabzevar, there are at least five intermittent basaltic lava flows in the red marls. These basaltic rocks (with a composition of olivine-basalt to basalt) show porphyritic, glomeroporphyritic and trachytic textures and are composed of olivine, clinopyroxene and plagioclase phenocrysts in a glassy to microlitic ground mass. On the basis of geochemical data, the parent magma of these rocks had a sodic-alkaline affinity, enriched in LILEs and LREEs and depleted in HREEs, without negative anomalies in HFSEs. The basalts show the geochemical characteristics of the basaltic magmas originated partial melting of adjusted enriched garnet lherzolite mantle source beneath the continental areas of extensional back-arc basins.
    Keywords: Basalt, Extensional basin, Back, arc, Oligo, Miocene, Central Iran
  • B. Mostafavi *, F. Hadavi, M. Allameh, M. Notghi Moghaddam Page 253
    The Abtalkh Formation is one of the Cretaceous sedimentary units of Kopeh-Dagh sedimentary basin that consist shale and marl. This formation is rich in ostracods. This study lead to recognition of 18 genera and 48 species. The recognized assemblages of ostracods is compared with those reported Iran and other adjacent regions. Based on the identified species three biozones (Cytherelloidea sp1, Veenia sp2, Limburgina sp.) have been determined in this section. According to the established ostracod biozones and correlation with biozones provided based on nannofossil, the age of the Abtalkh Formation in the studied section is Late Campanian- Early Maastrichtian- Late Maastrichtian.
    Keywords: Biostratigraphy, Ostracod, Abtalkh, Kopet Dagh, Mozduran
  • S. Safari, A. Asghari Moghaddam*, A. Nadiri, K. Siahcheshm Page 261
    Arsenic is one of the most toxic and dangerous soluble substances in natural water. It has long-term ill effects on human health. Arsenic-contaminated water resources have been reported many parts of the world and Iran, particularly the Kurdistan province in the west of the country. The aim of this study is to identify the source of arsenic and mechanisms of its release into groundwater resources of the Chahardoli plain aquifers. Groundwater resources in this plain supply much of the water needs for drinking, agriculture and industry. Therefore, 31 water samples were collected the plain aquifer and chemically analyzed for major and minor ions in the Hydrology Laboratory of Earth Sciences Department of the Tabriz University. Also, the trace elements were analyzed in the Kurdistan Waste Water Organization Laboratory. The results show high arsenic concentrations in the groundwater of the area. The highest arsenic concentration (270 µg/L) is related to a well located in the northwest part of the area which supplies water for agricultural purposes of Delbaran sector. According to the results obtained multi-variable and graphical methods, there is a meaningful correlation between arsenic and major ions such as Na and K as well as silica, indicating that the source of arsenic is volcanic rocks. It is therefore a geogenic rather than an anthropogenic phenomenon. The mechanism of arsenic releases into the water can be related to competitive adsorption of dissolved SiO2 in adsorption sites such as oxides of iron, aluminium and manganese.
    Keywords: Groundwater, Arsenic, Contamination, Chahardoli Plain, Kurdistan
  • T. Rabani, N. Taghipour*, R. Aharipour Page 271
    Gheshlagh district contains coal deposits in a large syncline in Shemshak group sediments in East Alborz. To determine the palaeoenvironmental setting of the coal deposits based on organic and mineral components, eleven samples coal seams four active mines are collected. Minerals such as quartz, kaolinite, pyrite, siderite, biotite, montmorillonite and dolomite are identified in Gheshlagh coal mines. The Ground Water Index (GWI) suggests ombrotrophic hydrological conditions for coal layers in Gheshlagh coal region. K13 and k11 layers have much higher GWI among others due to its higher mineral content than other layers. Vegetation index (VI) of the Gheshlagh coals is less than 3, which could indicative of the dominance of aquatic/herbaceous plants in the formation of coal seams. Petrographic data on organic and inorganic matter with facies diagram suggest evidences of anaerobic to low oxygen, alkaline conditions and variations in water level with relative proximity to the marine environment.
    Keywords: Coal, Shemshak, Paleoenvironment, Gheshlagh, Eastern Alborz
  • P. Sadeghi, Farshbaf*, M. M. Khatib, H. Nazari Page 281
    The aim of this research is to investigate triggering of fault slip due to stress perturbation caused by hydraulic fracturing. The importance of this issue is to study the observed destructive effects of dam construction at locations adjacent to the superficial faults. Therefore, we use the Matlab programming and SimDesigner system as an analytical extension. Concentrated stresses are applied after defining the nodes for fracture surfaces. By having the fault surface, analyses start to reach an equilibrium state. By defining the reaction forces in boundary condition, comparison of nodal dislocations become possible. The basis for vertical stress calculation is the upper rock layer and for horizontal stress is Coulomb failure stress. We estimate the stress perturbation through theory of tip stress about tensile fractures. The resultant stress field obtained combination of fractural and regional stresses gives primary condition to study triggered fault slip and related earthquake magnitude. The results show a maximum 2 meters of cumulative slip along the fault surface close to the hydraulic fracturing. Based on moment magnitude of earthquake calculations, this slip gives a magnitude of 3.8 upon the Richter scale. This process needs the increased precision for nodal dislocations and optimized finite elements in order to better improve the future works.
    Keywords: Triggering fault slip, Stress perturbation, Hydraulic fracturing
  • E. Farshid*, B. Hamdi, V. Hairapetian, S. A. Aghanabati Page 285
    The Baghuk mountain section located in 50 km North- East of Abadeh, is studied regarding conodonts for the first time. The Abadeh locality is one of the most important area for analyzing the Permian-Triassic boundary in Iran. considering abundance of Conodonts in this section, Clarkina orientalis, has been identified for termination of Wuchiapingian or Dzhulfian and 7 Conodont biozones 1-Clarkina subcarinata 2-Clarkina changxingensis 3-Clarkina bachmnni 4-Clarkina nodosa 5-Clarkina abadehensis 6-Clarkina yeni 7-Clarkina hauschkei and 3 rock units lacking index fossil for Changhsinghian or Dorashamian and two conodont biozones including 1-Hindeodus parvus-Isarcicella staeschei 2-Isarcicella isarcica for base of Triassic, Griesbachian (Induan). Considering the age range, concluded studying Baghuk section, this region is comparable with some sections in the world such as South china, India, Alps, North Caucasus and regions in Iran such as north west of country, Amol, Shahreza (Shahzadeh Seyed Ali Akbar) and Hambast. Accomplished studies and type of fossils regarding bathymetry and existence of stromatolites structures, shows the shallow depths of the basin at the Permian- Triassic boundary.
    Keywords: Permian, Triassic, Conodont, Abadeh, Baghouk section, Biozone
  • Z. Tashakkori*, M. Ghorashi, M. Pourkermani Page 295
    The Kopet Dagh zone has been an area interest for geologists due to its sedimentary and structural similarities to the Zagros zone. In this study, the Jozek-Ghetlish main fault is introduced using the results of field studies, remote sensing, stratigraphic changes and seismic activities. The studies show that in terms of seismicity, the earthquakes of August 1943 (Ms 7.6) and February 1976 (Ms 4.3) are the most important events recorded on this fault. stratigraphy point of view, the facies changes Shoorijeh formation to Zard formation east to west is the most obvious stratigraphic change across the fault. Thickness variation (Isopach) maps of the Shoorijeh formation also show that its sickness decreases westward to zero adjacent to the fault, the Zard formation thickens in the same direction. Deflected and offset stream channels across the southern part of the fault indicate a sinistral displacement along it. The streams draining the Yemendagh mountains in south of Ashkhane are deflected westward across the fault, and some of them show offsets of about 60 to 130 meters. In addition, in the northern part near the reservoir of Shirin Dareh dam, the axis of the syncline supporting the dam reservoir represents a sinistral displacement in the Aytamir sandstones. Further to NE, also, fold axis displacements in the Amirabad syncline, the Miyansoo anticline and even the Gifan syncline are other indications of the left-lateral motion along the fault. According to the NE-SW trend of the fault, its sinistral mechanism, and its effect on the tectonic zonation of this region, the Jozek-Ghetlish fault can be considered as the structural boundary between the eastern and western Kopet Dagh. Also, based upon stratigraphic thickness and facies variations across the fault (Zard and Shoorijeh formation), it can be a key to understand the Kopet Dagh oil reservoirs.
    Keywords: Jozak, Ghetlish fault, Zard Formation, Western Kopet Dagh, Neotectonic in Kopet Dagh