فهرست مطالب

Iran Agricultural Research - Volume:35 Issue: 1, 2016
  • Volume:35 Issue: 1, 2016
  • تاریخ انتشار: 1395/04/11
  • تعداد عناوین: 13
|
  • هادی پیرسته انوشه، یحیی امام، عبدل خلیق صفحات 1-12
    کندکننده های رشد مواد شیمیایی ساخته شده یا طبیعی هستند که به طور مستقیم با هدف تغییر برخی فرآیندهای ساختاری گیاه زراعی به کار می روند. انتظار می رود که این مواد تعادل هورمون ها و رشد را در گیاه بهبود بخشیده منجر به افزایش عملکرد بهبود کیفیت محصول و یا تسهیل در برداشت گیاه زراعی شوند. سایکوسل (CCC) یا کلرمکوات کلراید (2-کلرو اتیل تریمیتیل آمونیم کلرید) به عنوان یک کندکننده رشد ساخته شده از دهه 1960 میلادی برای کاربرد در مزارع گندم پیشنهاد شده است. سایکوسل از راه متوقف کردن ساخت انت-کائرن در مسیر متابولیکی تولید جیبرلین از بیوسنتر جیبرلین جلوگیری می کند؛ این امر باعث کاهش مقدار جیبرلین فعال و در نتیجه کاهش رشد طولی ساقه می گردد. به نظر می رسد هم اکنون با معرفی ارقام متعدد پاکوتاه و نیمه پاکوتاه در برخی غلات مانند گندم، کاربرد سایکوسل با هدف کاهش ارتفاع ساقه از اهمیت کمتری برخوردارباشد. بااین وجود، اگر تاثیر مثبت سایکوسل بر عملکرد دانه قطعیت بیشتری یابد، استفاده از آن در مزارع غلات اجتناب ناپذیر خواهد بود؛ که این موضوع نیازمند انجام پژوهش های بیشتری است. اهمیت سایکوسل درشرایط تنش های محیطی بیشتر است و چگونگی درک تحمل به تنش القا شده توسط سایکوسل نیاز به پژوهش های تکمیلی دارد. در این مقاله، دانش حاضر و کاربردهای ممکن سایکوسل را که بتواند برای بهبود رشد و عملکرد غلات استفاده شود، مرور شده و مورد بحث قرار گرفته است. همچنین، نقش سایکوسل در کاهش اثرات زیان بارتنش های خشکی و شوری در غلات بررسی شده است. علاوه بر این، تنظیم فرآیندهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیک ،تحت تاثیر سایکوسل، که منجر به بهبود تولید غلات می شود مورد بحث قرار گرفته است.
    کلیدواژگان: آنتی جیبرلین، تنش های غیرزیستی، کلرمکوات کلراید، کندکننده رشد
  • مریم کاظمی زاده، علیرضا سپاس خواه صفحات 13-20
    برای بررسی اثر ریشه های درخت بر افزایش نفوذ آب در خاک و هم چنین برای تعیین و ارزیابی ضرایب معادله های مختلف نفوذ، اندازه گیری هایی در سه ناحیه درختکاری شده در باجگاه، استان فارس با بافت های مختلف خاک (لوم رسی در باغ گلابی، لوم شنی در باغ انگور و شن لومی در جنگل کاج) انجام شد. در هر کدام از سه ناحیه، چهار استوانه دوگانه اندازه گیری نفوذ آب کارگذاری شد به نحوی که دو استوانه زیر تاج درخت در طرفین تنه درخت بفاصله 50 سانتی متر از آن و دو استوانه دیگر در فاصله بین درختان مابین دو درخت کارگذاری شدند. نفوذ عمودی آب در خاک در این استوانه ها اندازه گیری شد و ضرایب پنج معادله نفوذ {کوستیاکف، کوستیاکف- لوئیس، فیلیپ، سرویس حفاظت خاک (SCS) و هورتن} ارزیابی شدند. بعلاوه ، بافت خاک و مقدار اولیه آب خاک در نقاط اندازه گیری نیز تعیین شدند. نتایج نشان داد که تمام معادله ها به داده های اندازه گیری شده بخوبی برازش داده شدند. سرعت نفوذ در زیر تاج درخت از مقدار آن در فاصله بین درختان بخاطر وجود ریشه و کانال های ریشه که باعث بهبود در سرعت نفوذ آب به خاک شده بیشتر بود. میزان نفوذ 180 دقیقه ای در زیر تاج درخت در مقایسه با فاصله بین درختان در خاکهای شن لومی و لوم رسی بترتیب 69% و 354% افزایش یافته است.
    کلیدواژگان: نفوذ آب، ریشه درختان، فیلیپ، هورتن، اس، سی، اس، کوستیاکف
  • علی مراد حسن لی، شهرام احمدی راد، سیمون بیچام صفحات 21-26
    آگاهی از جزییات سامانه توسعه ریشه گیاهان به کاهش مصرف آب، بهینه سازی مصرف عناصر غذایی و برنامه ریزی آبیاری کمک می کند. به منظور بررسی اثر پایش توسعه عمقی ریشه چغندر قند در سه روش آبیاری(جویجه ای، قطره ای سطحی و قطره ای زیر سطحی) با دو کیفیت آب (پساب فاضلاب شهری تصفیه شده با شوری 52/1 و آب معمولی با شوری 51/0 دسی زیمنس بر متر) بر بهبود مدیریت آب، یک آزمایش دو ساله در سال های 6-1385 در مرودشت فارس انجام گردید. یک مدل محلی برای تخمین توسعه عمقی ریشه گیاه چغندر قند برای منطقه مورد مطالعه تدوین و با سه مدل تجربی دیگر که توانایی تخمین توسعه عمقی ریشه گیاه را دارند مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج تجزیه و تحلیل آماری نشان داد کاهش معنی داری (P<5%)در توسعه عمقی ریشه ها در پلات هایی که با سیستم جویچه ای آبیاری می شدند در مقایسه با پلات هایی که با سیستم های قطره ای آبیاری می شدند وجود دارد. اما تفاوت معنی داری (P<5%) در توسعه عمقی ریشه گیاه در پلات هایی که با پساب و آب معمولی آبیاری می شدند مشاهده نشد. نتایج اندازه گیری های میدانی طول عمقی ریشه ها نشان داد همبستگی قوی R2=99)) بین رشد عمقی ریشه و زمان وجود دارد. همچنین نتایج بررسی ها نشان داد بهره گیری از مدل تدوین شده محلی، برای براورد ظرفیت ذخیره آب در محدوه ریشه برای برنامه ریزی آبیاری در برخی مراحل رشد ممکن است منجر به صرفه جویی آبیاری بین 20 تا 34% در مقایسه با بهره گیری از مدل های تجربی که برای مناطق با شرایط متفاوت تدوین شده اند گردد.در این تحقیق بیشترین عملکرد معادل 80 تن در هکتار در پلات های آبیاری قطره ای سطحی با پساب و کمترین عملکرد معادل 4/41 تن در هکتار در پلات های آبیاری جویچه ای با آب شیرین حاصل شد.
    کلیدواژگان: مدل های عمقی ریشه، پایش عمقی ریشه، پساب فاضلاب، چغندر قند
  • سید مهدی نصیری، علیرضا سپاسخواه، محمد مهدی مهارلویی صفحات 27-32
    تولید ذرت در استان فارس بعد از جو و گندم در مقام سوم قرار گرفته است. این محصول به مقدار قابل ملاحظه ای آب آبیاری نیاز دارد که در شرایط کم آبی و خشکسالی در دسترس نیست. بنابراین، یک روش کشت صحیح می تواند مدیریت آب آبیاری را بهبود بخشد. هدف مطالعه حاضر بررسی تاثیر روش کشت داخل جویچه و روی پشته بر رشد، عملکرد ذرت و محتوای رطوبت خاک در ناحیه ریشه در مقادیر مختلف آب آبیاری در شرایط اقلیمی نیمه خشک می باشد. نتایج این مطالعه برای اصلاح و طراحی ماشین های کاشت، داشت و برداشت ذرت برای کشت در داخل جویچه لازم و ضروری است. تیمارهای این پژوهش شامل مقدارآب آبیاری با مقادیر 100، 80 و 60 درصد تبخیر- تعرق، و روش روش کشت روی پشته و داخل جویچه بود. آزمون ها در قالب طرح کرت های خرد شده اجرا و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که رژیم های آبیاری و روش کشت بر عملکرد و کل ماده خشک ذرت اثر معنی داری داشته است.رژیم آبیاری 80 درصد تبخیر- تعرق با روش کشت داخل جویچه بیشترین عملکرد دانه (8193 کیلوگرم بر هکتار) و بهره وری آب آبیاری (05/1 کیلوگرم بر مترمکعب) را بدنبال داشت. اگرچه بیشترین عملکرد در روش کشت داخل جویچه بدست آمد، اما رشد ریشه در اثر سفت شدن خاک کف جوی به علت عبور جویچه ساز محدود شده بود.بنابراین، طراحی ابزار خاکورزی برای سست کردن خاک کف جویچه در زیر بستر بذر برای مطالعات بعدی توصیه می شود.
    کلیدواژگان: آب کاربردی، بهره وری آب آبیاری، ذرت، روش کشت، کارنده
  • روح الله نادری، حسین غدیری، محسن عدا لت صفحات 33-38
    مدیریت کود دهی نیتروژن در گیاهان زراعی یکی از مهم ترین اجزای مدیریت تلفیقی علف های هرز می باشد. آزمایش مزرعه ای دو ساله برای بررسی اثرات مستقیم زیست توده و محتوای نیتروژن خردل وحشی بر عملکرد و اجزای عملکرد کلزا اجرا گردید. آزمایش به صورت فاکتوریل در قالب طرح بلوک های کامل تصادفی با 4 تکرار انجام شد. تیمارهای آزمایش شامل تراکم های مختلف علف هرز خردل وحشی (صفر، 10، 20، 30 و 40 بوته در متر مربع) و سطوح مختلف نیتروژن (صفر، 50، 100، 150 و 200 کیلوگرم در هکتار) بودند. افزایش تراکم خردل وحشی از 20 بوته در متر مربع باعث کاهش 27 درصدی در محتوای نیتروژن شاخساره کلزا شد. افزایش کود نیتروژن تا سطح 150 کیلوگرم در هکتار باعث افزایش محتوای شاخساره کلزا شد ولی بین تیمار 150 کیلوگرم نیتروژن (88/. درصد) و200 کیلوگرم نیتروژن (89/0 درصد) تفاوت معنی داری وجود نداشت. نتایج تجزیه همبستگی نشان داد یک رابطه مستقیم منفی شدید بین عملکرد دانه کلزا و زیست توده خردل وحشی و همچنین محتوای نیتروژن علف هرز وجود داشت. تجزیه مسیر نیز نشان داد یک رابطه مستقیم و منفی شدید بین زیست توده علف هرز و عملکرد کلزا وجود داشت. نتایج تجزیه همبستگی و تجزیه مسیر نشان داد عامل اصلی کاهش عملکرد کلزا زیست توده علف هرز و عامل دوم محتوای نیتروژن در خردل وحشی بود.
    کلیدواژگان: گیاهان روغنی، تجزیه مسیر، رقابت، علف هرز
  • راضیه کاظمی، نجفعلی کریمیان، عبدالمجید رونقی، جعفر یثربی صفحات 39-48
    در چند دهه گذشته، در نتیجه فعالیت های انسانی، غلظت فلزات سنگین از جمله سرب در محیط زیست به طور آشکاری افزایش یافته است. خطر اصلی زیست محیطی ناشی از فلزات سنگین خاک مربوط به غلظت شکل های متحرک وقابل جذب توسط گیاه می باشد، کاربرد مواد مختلف از جمله مواد هیومیک ممکن است به دلیل تاثیر بر حلالیت و تحرک آن ها در خاک میزان جذب سرب توسط گیاه را تحت تاثیر قرار دهد. در این تحقیق به منظور بررسی اثر مواد هیومیک چهار سطح از هر کدام از مواد هیومیک تجاری مایع و جامد در دو آزمایش فاکتوریل در قالب طرح کاملا تصادفی در یک خاک آهکی آلوده شده با سه سطح سرب به کار برده شد. نتایج این تحقیق گلخانه ای نشان داد که تاثیر دو ماده هیومیک با ترکیبات شیمیایی متفاوت بر وزن خشک گیاه متفاوت بوده است. تاثیر مواد هیومیک بر وزن خشک گیاه به مقدار زیادی به ترکیب شیمیایی آن ها بستگی دارد. در هر دو آزمایش بیشترین میزان وزن خشک در سطوح توصیه شده به وسیله سازنده این مواد مشاهده شد، اما تیمارهای ماده هیومیک تجاری جامد اثر معنی داری بر میزان وزن خشک گیاه نداشت. کاربرد هر دو ماده هیومیک جذب سرب در گیاه را به طور معنی داری افزایش داد. در هر دو آزمایش، اضافه کردن مواد هیومیک فاکتور غنی سازی را به طور معنی داری افزایش داد، اما اثر کمی بر جذب عناصر میکرو داشت.
    کلیدواژگان: ماده هیومیک، سرب، خاک آهکی، ذرت
  • لیلا لک زاده، سعید حسین زاده، سید شهرام شکرفروش، مهدی فاضلی صفحات 49-54
    امروزه توجه به تولید محصولات گوشتی بدون تقلب و با هزینه کمتر افزایش یافته است. بنابراین با در نظر گرفتن نگرانی های مربوط به سلامت عمومی اعتقادات مذهبی و مسائل اقتصادی، لازم است اقدامات مناسب جهت ممانعت از این تقلبات به عمل آید. در مطالعه حاضر با استفاده از آزمایش Real Time PCR به عنوان یک روش سریع، حساس و اختصاصی، به شناسایی و اندازه گیری میزان بافت های مرغی در محصولات گوشتی با برچسب تهیه شده از گوشت قرمز پرداخته شده است. بدین منظور، بر اساس ژن 16 rRNA ، پرایمرهای اختصاصی آماده گردید و با روش های PCR و RT-PCR بر روی تعداد 150 DNA استخراج شده از نمونه های سوسیس و برگر انجام گردید. نتایج حاصل از مطالعه حاضر نشان دهنده وجود 84% و 26% بافت مرغ به ترتیب در نمونه های سوسیس و برگر می باشد. به علاوه روش RT-PCR(Q-PCR) قادر به تشخیص تقریبی 5-10% بافت مرغ در این محصولات است. این محدوده تشخیص توسط روش فوق می تواند به طور موثری توسط مراجع ذی صلاح به منظور کنترل کیفیت محصولات گوشتی مورد استفاده قرار گیرد.
    کلیدواژگان: مرغ، سایبرگرین RT، PCR برگر، سوسیس، 12S rRNA
  • جاسم امینی فر، محمود رمرودی، محمد گلوی، غلامرضا محسن آبادی صفحات 55-62
    کاهش باروری زمین های کشاورزی مرتبط با کاهش مواد آلی خاک و عناصر غذایی، موضوعی مهم در سیستم های تک کشتی می باشد. سیستم مخلوط کنجد و لوبیا چشم بلبلی و مدیریت حاصلخیزی خاک می تواند کمک به افزایش باروری زمین و همچنین حفظ مواد آلی و عناصر غذای خاک، کند. در همین راستا آزمایشی با مقادیر مختلف کود (60 کیلوگرم نیتروژن+100کیلوگرم فسفر، 300 کیلوگرم کود آلی بیوارگانیک، 3 کیلوگرم کود زیستی بیومیک، 30 کیلوگرم نیتروژن+50 کیلوگرم فسفر+150 کیلوگرم کود آلی بیوارگانیک، 30 کیلوگرم نیتروژن+50 کیلوگرم فسفر+3 کیلوگرم کود زیستی بیومیک) به عنوان عامل اصلی و سیستم های کاشت (کنجد، لوبیا چشم بلبلی، 50:50 کنجد-لوبیاچشم بلبلی، 25:75 کنجد-لوبیا چشم بلبلی، 75:25 کنجد-لوبیا چشم بلبلی) به عنوان عامل فرعی به منظور بررسی اثر سیستم های کودی بر قابلیت تولید کشت مخلوط و تک کشتی، انجام شد. کشت مخلوط 50:50 کنجد-لوبیا چشم بلبلی در مقایسه با تک کشتی ها از نظر شاخص های نسبت برابری زمین (03/1)، نسبت برابری زمان زمین (04/1) و کارایی استفاده از زمین (155%)، از سودمندی بالاتری برخوردار بودند. در بین سیستم های کودی نیز بالاترین مقادیر نسبت برابری زمین (24/1)، نسبت برابری زمان زمین (25/1) و کارایی استفاده از زمین (186%) متعلق به سیستم کودی 30 کیلوگرم نیتروژن+50 کیلوگرم فسفر+150 کیلوگرم کود آلی بیوارگانیک بود. به طور کلی نتایج نشان داد که کاربرد 30 کیلوگرم نیتروژن+50 کیلوگرم فسفر+150 کیلوگرم کود آلی بیوارگانیک و سیستم مخلوط 50:50 کنجد و لوبیا چشم بلبلی می تواند رویکردی موثر در افزایش بهره وری در راستای کشاورزی پایدار از طریق بهره گیری از پتانسیل بیولوژیکی برای استفاده نیتروژن و فسفر و دیگر منابع، باشد.
    کلیدواژگان: بهره وری، کود، کشت مخلوط، کنجد، لوبیا چشم بلبلی
  • رامین جعفری، تیمور توکلی هشتجین صفحات 63-72
    هدف از تحقیق حاضر معرفی و ارزیابی عملکرد طرح بهینه گاوآهن کج ساق و مقایسه آن با طرح سنتی به روش اجزا محدود می باشد. تفاوت گاوآهن کج ساق بهینه و مرسوم در جهت زاویه بین تصویر تیغه برش در صفحه افقی عمود بر ساق گاوآهن و خط عمود بر ساقه در همان صفحه می باشد. دو تیغه مرسوم و بهینه در سه زاویه حمله ̊5/7، ̊15 و ̊5/22 به کمک نرم افزار Ansys مدلسازی شده و عملکرد آن ها مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مدلسازی نشان داد که کمترین نیروی کشش مربوط به تیغه بهینه در زاویه حمله ̊15 و بیشترین آن مربوط به تیغه مرسوم در زاویه حمله ̊5/22 بوده است.کمترین نیروی عکس العمل عمودی نیز در تیمار تیغه مرسوم در زاویه حمله ̊5/7 بدست آمد. مقادیر محاسبه شده نیروی کشش افقی و نیروی عمودی با مقادیر اندازه گیری شده تطابق مطلوبی داشت. بزرگتر بودن ناحیه تحت تاثیر تنشهای برشی افقی در گاوآهن بهینه نسبت به نوع مرسوم آن تاییدی بر حمل بیشتر خاک به سمت بالا در این طرح است. کوچکتر بودن حباب پلاستیک ایجاد شده در گاوآهن بهینه مدل شده نسبت به نوع مرسوم آن دلیلی بر کمتر بودن نیروی کشش مورد نیاز این طرح می باشد. نزدیکی منحنی های توزیع تنش در بلوک خاک و منحنی های مشخصه خاک تاکیدی بر صحت مدلسازی می باشد.
    کلیدواژگان: گاوآهن کج ساق، نیروی کشش افقی، نیروی عمودی، جابجایی خاک
  • سکینه پسرکلو، حسن سلطانلو، ساناز رمضانپور، مهدی کلاتی عربی، علی اصغر نصرالله نژاد قمی صفحات 73-80
    جو (Hordeum vulgare L.) یکی از مهم ترین غلات جهان است که بعنوان غذای دام و انسان و تهیه جو مالت مورد استفاده قرار می گیرد. کاربرد هیبریداسیون در جو روشی برای بهبود بهره وری و گامی مهم در برنامه های به نژادی برای شناسایی والدین شایسته با GCA و SCA بالا برای عملکرد دانه و بهره برداری از هتروزیس است.به منظور برآورد قابلیت ترکیب پذیری و هتروزیس برای صفات کمی و تعیین قابلیت ترکیب پذیری در جو7 ژنوتیپ جو بصورت تلاقی دای آلل گریفینگ (روش 2) داده شدند. صفات تعداد دانه در سنبله، وزن دانه در سنبله، وزن سنبله، وزن هزار دانه، تعداد سنبلچه، ارتفاع بوته، طول سنبله، طول پدانکل، روز تا رسیدگی فیزیولوژیک و تراکم سنبلچه اندازه گیری گردید. نتایج تجزیه واریانس نشان داد تفاوت بسیار معنی داری بین ژنوتیپ ها از نظر کلیه صفات وجود دارد. اثرات ترکیب پذیری عمومی (GCA) برای همه صفات معنی دار بود، ژنوتیپ 352/166 بیشترین مقدار را در صفات تعداد دانه در سنبله (757/4)، وزن دانه در سنبله (245/0)و وزن سنبله (378/0) دارد، اثرات ترکیب پذیری خصوصی (SCA)نیز برای همه صفات بجز ارتفاع، رسیدگی فیزیولوژیک و تراکم سنبله چه معنی دار بود. سه تلاقی 352/283×110/67، 352/216×110/95 و 352/216×صحرا به ترتیب در صفات تعداد دانه در ستبله (704/7)، وزن دانه در سنبله (371/0) و وزن هزار دانه (619/8) بالاترین مقدار را نشان دادند. همچنین مشخص شد که واریانس غالبیت بیشترین نقش را در کنترل توارث صفات مورد بررسی به عهده دارد.سه تلاقی 352/283×352/216، 352/216×110/104 و 352/216×صحرا به ترتیب هتروزیس معنی دار در صفات تعداد دانه در ستبله (95/4)، وزن دانه در سنبله (13/44) و وزن هزار دانه (6/31) بالاترین مقدار را نشان دادند..بیشترین و کمترین وراثت پذیری عمومی به ترتیب در صفات تعداد دانه در سنبله (7/87) وتراکم سنبلچه (36/47)، و کمترین و بیشترین وراثت پذیری خصوصی بترتیب برای صفات طول پدانکل (72/15) و وزن دانه در سنبله (5/50) بدست آمد.برآورد SCA نشان داد، می توان از تلاقی 110/95×352/216 و همچنین تلاقی 110/67×352/283 در برنامه های اصلاحی جهت آزادسازی رقم برای افزایش صفات مرتبط با عملکرد استفاده نمود.
    کلیدواژگان: تجزیه ژنتیکی، تلاقی دای آلل، توارث پذیری، ترکیب پذیری
  • هیدی یزدانفر، مهرداد قدس خواه دریایی، جلال جلالی سندی صفحات 81-87
    سوسک برگ خوار نارون (Xanthogaleruca luteola (Muller)) ،به عنوان یکی ازمهمترین و مخرب ترین آفات گیاه خوارگونه های نارون (Ulmus spp.) درشمال ایران، معرفی شده است. در این تحقیقاث راتسه گونه ی میزبان ازخانواده ی نارون شامل نارون چتری (Ulmus carpinifolia var. umbraculifera) ، اوجا (Ulmus carpinifolia) و آزاد (Zelkova carpinifolia)روی شاخص های تغذیه و فعالیت های بیوشیمیایی ای آفت در شرایط استاندارد آزمایشگاهی (دمای 2±25 درجه سانتیگراد، 14 ساعت روشنایی - 8 ساعت تاریکی و رطوبت نسبی 65 درصد) بررسی شد. نتایج نشان داد که بالاترین مقدار برای کارایی تغییر مواد غذایی خورده شده (ECI) و بالاترین کارایی تغییر مواد غذایی هضم شده (ECD) مربوط به درخت اوجا و کمترین مقدار این دو شاخص مربوط به گونه آزاد می باشد. نرخ نسبی رشد (RGR) و هضم تقریبی (AD) روی اوجا و نارون چتری مشابه بود. بالاترین مقدار شاخص مصرف (CI) به نارون چتری و کمترین مقدار آن به آزاد تعلق داشت. اختلاف معنی داری میان فعالیت های آنزیمی اسید فسفاتاز (ACP)، آلکالین فسفاتاز (ALP)، اسپارتات آمینوترانسفرازها (AST و ALT) و لاکتات دی هیدروژناز (LDH) در همولنف لاروهای سوسک برگ خوار نارون که از سه میزبان مختلف تغذیه کرده بودند، مشاهده شد. بالاترین فعالیت آنزیمی LDH،AST و ALT در لاروهایی مشاهده شد که از برگ های اوجا تغذیه کرده بودند. در ضمن، بالاترین مقدار پروتئین و تری گلیسیرید (TAG) نیز در لاروهایی اندازه گیری شد که از برگ های همین میزبان (اوجا) تغذیه کرده بودند. نتایج نشان داد تمامی فعالیت های آنزیمی به طور معنی داری روی میزبان آزاد کاهش می یابد. این نتایج نشان می دهند با توجه به بالاترین مقدار شاخص های تغذیه و فعالیت های آنزیمی، اوجا مناسب ترین میزبان برای سوسک برگخوار نارون است.
    کلیدواژگان: سوسک برگ خوار نارون، شاخص های تغذیه، متابولیسم های حدواسط، میزبان
  • سید اعظم شاه، وصال محمد، سامرین شهزادی، رضوان الهی، آزاز علی، عبدل بصیر هارون صفحات 89-94
    تاثیر محلول پاشی اوره، اسید هیومیک، روی و بور بر عملکرد سیب زمینی در یک کشت مزرعه ای در سال های 1389 تا 1391 در مزرعه تحقیقاتی موسسه علوم هسته ای غذا و کشاورزی انجام شد. تیمارها شامل: 1)شاهد، 2) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (250، 150، 250 کیلوگرم در هکتار)، 3) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) با 03/0 درصد اسید هیومیک، 4) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) با 5/0 درصد اوره، 5) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) 5 کیلو گرم در هکتار روی، 6) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) با یک کیلوگرم در هکتار بور، 7) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) با 5 کیلوگرم در هکتار روی و یک کیلوگرم در هکتار بور، 8) نیتروژن، فسفر، پتاسیم (125، 75، 125 کیلوگرم در هکتار) با 5 کیلوگرم در هکتار روی و یک کیلوگرم در هکتار بور و 03/0 درصد اسید هیومیک. اوره، روی، اسید هیومیک و بور در مراحل مختلف رویشی، گلدهی، تشکیل غده و رسیدن گیاه بر روی گیاهان پاشیده شدند. در میان تیمارهای به کار رفته، بیشترین عملکرد غده در تیمار نصف نیتروژن، فسفر و پتاسیم (کاربرد خاکی) و 03/0 درصد اسید هیومیک (محلول پاشی) به دست آمد. بیشترین مقدار نیتروژن و فسفر در غده سیب زمینی نیز در همین تیمار مشاهده شد. نتایج نشان دادکه نصف نیتروژن، فسفر و پتاسیم (به صورت کاربرد خاکی) و محلول پاشی اسید هیومیک (03/0 درصد ) برای کشاورزان منطقه مورد مطالعه اقتصادی و سودمند می باشد.
    کلیدواژگان: سیب زمینی، اسید هیومیک، روی، بور، محلول پاشی
  • جمال علی الفتی، فاتح رسولی صفحات 95-99
    تقریبا همه تولید کنندگان قارچ صدفی در ایران این قارچ را بدون کاربرد خاک پوششی تولید می کنند. اگرچه انواع خاکهای پوششی برای تولید قارچ دکمه ای وجود دارد اما اطلاعات کمی در مورد قارچ صدفی موجود است. وجود پیت در بسیاری از نقاط جهان محدود است از این رو تحقیقات زیادی برای یافتن موادی برای جایگزینی یا ترکیب با پیت انجام شده است. این تحقیق به منظور بررسی امکان استفاده از ورمی کمپوست به عنوان خاک پوششی برای تولید قارچ صدفی زمانیکه در قفسه پرورش می یابد انجام شد. آزمایش در قالب طرح کاملا تصادفی با سه تکرار اجرا شد و تیمارهای آزمایش ترکیبات مختلف خاک پوششی شامل ورمی کمپوست+پیت (100:0، 75:25، 50:50، 25:75 و 0:100) و ورمی کمپوست شسته شده+پیت (100:0، 75:25، 50:50، 25:75 و 0:100) به همراه تیمار شاهد (بدون خاک پوششی) بودند. نتایج نشان داد وقتی ورمی کمپوست شسته شده به خاک پوششی قارچ صدفی اضافه می گردد راندمان بیولوژیکی در فلاش دوم و درصد ماده خشک افزایش می یابد. بالاترین راندمان بیولوژیکی در فلاش دوم (%40) از بستری به دست آمد که با 100 درصد ورمی کمپوست شسته شده خاکدهی شده بود درحالیکه کمترین راندمان بیولوژیکی (%9) از کنترل به دست آمد. درصد ماده خشک در کنترل (%44/3) در مقایسه با تیمارها (%29/3-65/1) بیشتر بود. راندمان بیولوژیکی برای تیمار خاک پوششی با ورمی کمپوست شسته شده بیش از 100 درصد بود. روی هم رفته راندمان بیولوژیکی کل در تیمار خاکدهی شده با ورمی کمپوست شسته شده %185 بیشتر از تیمار بدون خاک پوششی بود. استفاده از خاک پوششی برای تولید قارچ صدفی نسبتا آسان و کم هزینه است و منجربه بهبود راندمان بیولوژیکی و حداکثر استفاده از بستر می گردد.
    کلیدواژگان: Pleorotus ostereatus، راندمان بیولوژیکی، پیت، ورمی کمپوست
|
  • H. Pirastehanosheh, Y. Emam*, A. Khaliq Pages 1-12
    Growth retardants are natural or synthetic chemical substances which are directly applied to crops to alter some structural processes. It is expected that these alterations modify hormonal balance and growth leading to increased yield, improved crop quality or facilitated harvesting. Cycocel (CCC) or chlormequat chloride (2-chloro ethyl trimethyl ammonium chloride) as a synthetic growth retardant has been recommended for wheat since 1960s. Cycocel inhibits gibberellin biosynthesis via blocking ent-kaurene synthesis in the metabolic pathway of gibberellin production, resulting in reduced amounts of active gibberellins and consequent reduction in stem elongation. The stem shortening effect of cycocel in such cereals as wheat seems to be less important, due to release of many dwarf and semi dwarf wheat cultivars. However, using cycocel in cereal fields would be inevitable if its effect on grain yield is definite and this area needs further investigation. Importance of cycocel is greater under environmental stress conditions, and more research needs to be focused on cycocel-induced stress tolerance. In this paper, the current knowledge and possible applications of cycocel, which can be used to improve the growth and yield of cereals, have been reviewed and discussed. The role of cycocel to mitigate the harmful effects of drought and salt stresses in cereals is also examined. Furthermore, various biochemical and physiological processes leading to improved cereal crop production under the influence of cycocel are discussed.
    Keywords: Abiotic Stresses, Anti Gibberellin, Chlormequat Chloride, Growth Retardant
  • M. Kazemi Zadeh*, A.R. Sepaskhah Pages 13-20
    To study the effect of tree roots on increasing water infiltration in soil and also to determine and assess the coefficients of different infiltration models, some infiltration tests were performed in three tree plantation areas in Badjgah, Fars province with different soil textures (clay loam for pear plantation, sandy loam for grape plantation, loamy sand for pine trees). In each plantation, four double rings were installed, whereas two double rings were placed under the tree in two sides of the tree truck with 50 cm distance and the other two double rings were placed on open space between the trees. Vertical infiltration of water into the soil was measured and the coefficients of five models of infiltration (i.e. Kostiakov, Kostiakov-Lewis, Philip, Soil Conservation Service (SCS) and Horton) were assessed. Furthermore, soil texture and initial soil water content were determined in these points. Results showed that all models accurately fitted to the measured values. The infiltration rate under the trees was higher than those between the trees due to the occurrence of roots and root channels that improved the rate of infiltration of water into the soil. The 180-minute infiltration under the trees increased 69% and 354% in loamy sand and clay loam, respectively compared with those on open space between the trees.
    Keywords: Infiltration, Treesroot, Philip, Horton, SCS, Kostiakov
  • A.M. Hassanli*, Sh. Ahmadirad, S. Beecham Pages 21-26
    A detailed understanding of crop rooting systems will facilitate water use reduction, optimized nutrient uptake and irrigation scheduling more efficiently. A field experiment was conducted during 2005-2006 to investigate sugar beet rooting depth growth, irrigated with three irrigation methods (subsurface drip, surface drip and furrow) and two water qualities (recycled wastewater: EC= 1.52 dS m-1 and fresh water: EC=0.51 dS m-1) in order to improve irrigation water management. A local rooting depth model was developed and three empirical models describing the root growth were evaluated. A significant reduction in sugar beet root depth was observed in the plots irrigated with furrows compared to those irrigated with the pressure irrigation methods. However, no significant difference (p
    Keywords: Root depth models, Root depth monitoring, Recycled wastewater, Sugar beet
  • S.M. Nassiri*, A.R. Sepaskhah, M.M. Maharlooei Pages 27-32
    Maize production, which is ranked after wheat and barely in Fars province, Iran, needs a considerable amount of irrigation water that is not available in scarce water conditions in drought situations. Therefore, proper planting method can improve irrigation water management. The objectives of the present study were to investigate the effects of two planting methods, on-bed and in furrow bottom, on maize growth and yield, and also on soil water content in root zone at different irrigation regimes in a semi-arid condition. The results can be used for improving or designing appropriate machinery maize cropping in-bottom of furrows. Experimental treatments were applied: water at amounts of 60, 80 and 100% of crop evapotranspiraton (ETc), and two planting methods on-bed and in-bottom of furrow were used. The experiment was conducted and analysed in a split-plot design with three replications. Results revealed that the irrigation regimes and planting methods had significant effects on grain yield and total dry matter of maize. The irrigation regime of 80% of ETc with planting in-bottom resulted in highest grain yield (8193 kg ha-1) and water use efficiency(1.05 kg m-3). Although the highest yield was obtained for in-bottom planting, the restricted root growth observed may be due to soil compaction resulting from furrower pressure on the soil. Hence, designing soil tillage tools for reducing the soil compaction beneath the seedbed is recommended for future studies.
    Keywords: Applied water, Maize, Planting method, Planter, Water use efficiency
  • R. Naderi*, H. Ghadiri, M. Edalat Pages 33-38
    Management of nitrogen fertilization in crops is one of the most important components of integrated weed management. A two-year field experiment was conducted to determine the direct effects of wild mustard aboveground biomass and N content of wild mustard on oilseed rape yield. A set of factorial treatments was arranged in a randomized complete block design with four replications. Treatments were various wild mustard densities (0, 10, 20, 30, and 40 plant m-2) and nitrogen (N) rates (0, 50, 100, 150, and 200 kg N ha-1). Increased wild mustard densities from 10 wild mustard m-2 caused a decrease of 27 % in oilseed rape N content of shoot. Increase in nitrogen fertilizer caused an increase in N content of oilseed rape shoot up to 150 kg N ha-1, but no significant difference was found between 150 (0.88 %) and 200 (0.89%) kg N ha-1. Correlation analysis showed that there was a negative significant correlation between oilseed rape grain yield and weed biomass (r=-0.60, p≤0.05) and weed nitrogen content (r=-0.81, p≤0.01). Path analysis showed a highly negative significant direct effect (direct path: -0.88, p≤0.01) between weed biomass and oilseed rape grain yield. Correlation and path analyses indicated that the main factor which could cause oilseed rape yield loss was weed biomass and the second factor was N content in wild mustard.
    Keywords: oilseed crop, path analysis, competition, weed
  • R. Kazemi*, N. Karimian, A. Ronaghi, J. Yasrebi Pages 39-48
    In the past few decades, accumulation of heavy metals, such as lead (Pb), in soils has increased as a result of human activities.The environmental hazard associated with soil enrichment in heavy metals is related to their mobility and plant availability. Application of various materials such as humic may influence the amount of Pb taken up by plant. Four levels of each of liquid and solid commercial humic substances were applied in this study which were performed as two completely randomized factorial design experiments in a calcareous soil polluted with three levels of Pb. Results of a greenhouse study with corn (Zea mays L., cv Hido) showed that the two commercial humic substances with different chemical composition, affected dry mater yield differently. Influences of humic substances on dry mater yield were most likely dependent on their chemical composition. Maximum dry mater yield was observed at manufacturer's recommended levels of humic substances. But, the solid humic treatments had no significant effect on dry mater yield. Application of both liquid and solid commercial substances significantly increased uptake of Pb in corn shoots. Addition of humic substances significantly increased the enrichment factor in both experiments but affected the micronutrient uptake only slightly.
    Keywords: humic substance, lead, calcareous soil, corn
  • L. Lakzadeh, S. Hosseinzadeh*, S.S. Shekarforoush, M. Fazeli Pages 49-54
    Today, the authenticity of meat products with less costly and desirable species has increased. Therefore and considering religious, economicalor public health concerns, proper actions should be taken to prevent such frauds. In this study, real time PCR assay was applied for rapid, sensitive and specific identification and quantification of chicken tissue in meat products. Specific primers were designed on the 16SrRNA chicken mitochondrial genes. The conventional PCR and SYBR Green RT-PCR were employed on DNA extracted from 150 samples, sausages and burgers. The results showed the presence of misused chicken meat in the sausages and burgers were 84% and 26%, respectively. Additionally, the Q-PCR assay was able to detect estimate rates of 10% to 50% of chicken meat in the products. The detection limit of the method could be quantitatively used by regulation authorities to control the quality of meat products.
    Keywords: Chicken, SYBR Green RT, PCR, 12S rRNA, Burger, Sausage
  • J. Aminifar*, M. Ramroudi, M. Galavi, G.R. Mohsenabadi Pages 55-62
    Declining land productivity associated with decreasing soil organic carbon and nutrients is a significant issue in monoculture production. The field experiment with different rates of fertilizer systems (60 kg ha-1 N 100 kg ha-1 P, 300 kg ha-1 Bio-organic (organic fertilizer), 3 kg ha-1 Bioumik (biofertilizer), 30 kg ha-1 N 50 kg ha-1 P 150 kg ha-1 Bio-organic fertilizer and 30 kg ha-1 N 50 kg ha-1 P 1.5 kg ha-1 Bioumik) as main effects and five cropping systems (sole sesame, sole cowpea, 50:50 sesame-cowpea intercropping, 75:25 sesame-cowpea intercropping and 25:75 sesame-cowpea intercropping) as subplot effects were carried out to study the influence of fertilizer systems application on productivity in intercrops and monocultures. Intercropping of 50:50 sesame-cowpea compared to monoculture plots was highly productive in terms of land equivalent ratio (1.03), area time equivalent ratio (1.04) and land use efficiency (155%). Across fertilizer systems, the greater values of land equivalent ratio (1.24), area time equivalent ratio (1.25) and land use efficiency (186%) were obtained from 30 kg ha-1 N 50 kg ha-1 P 150 kg ha-1 Bio-organic. The results indicate that fertilizer application rate of 30 kg ha-1 N 50 kg ha-1 P 150 kg ha-1 Bio-organic and intercropping of 50:50 sesame-cowpea could be an effective pathway in raising of productivity toward sustainable agriculture through maximum exploitation of the biological potential for efficient acquisition of P, N and other resources.
    Keywords: Cowpea, Fertilizer, Intercropping, Productivity, Sesame
  • R. Jafari*, T. Tavakolihashjin Pages 63-72
    This paper aims to develop a new design of a bentleg (BL) plow and to determine its performance as compared to the conventional one using finite element approach. The difference between the modified and conventional BL plows is the direction of angle between the projection of cutting blade on horizontal plane normal to plow shank and the line perpendicular to the plow shank in the same plane. The conventional (B1), and modified (B2) designs of BL plow were modeled at three rake angles R1= 7.5°, R2= 15° and R3= 22.5°. A three dimensional nonlinear finite element model was applied using ANSYS 8.1, 2004. The variation of calculated draft force by model indicated that minimum and maximum draft forces were obtained for B2R2 and B1R3 treatments, respectively. The minimum vertical force was measured for B1R1 treatment. Calculated draft and vertical forces were in good agreement with measured ones. An increasing positive x-y shear stress zone in the modified BL plow causes the soil lifting increase as compared to the conventional one. Similarities of the Von Mises stress contours to stress characteristic curves emphasize the validity of the analysis. The small size of the plastic Von Mises strain contours (plastic bubble) in the modified plow emphasizes the fact that the force requirement of the modified BL plow is less than that of the conventional one. Similarity of the stress distribution contours in soil block and the stress characteristic curves show the validity of the modeling.
    Keywords: Bentlegplow, Draft forces, Vertical force, Soil displacement
  • S. Pesaraklu, H. Soltanloo*, S.S. Ramezanpour, M. Kalatearabi, A. A. Nasrollah Nejadghomi Pages 73-80
    Barley (Hordeumvulgare L.) is one of the most important cereals in the world which is used as human and cattle feed and for malt production. One of the most important steps in a hybrid and selection breeding program of barley is the selection of suitable parents with high general (GCA) and specific combining ability (SCA) for grain yield. In order to estimate the combining ability and heterosis in barley for a number of qualitative traits, seven genotypes were crossed in one-way diallel crosses using Griffing (Method II). Grain number per spike, grain weight per spike, spike weight, 1000-grain weight, number of spikelet, plant height, spike length, peduncle length, days to physiological maturity, and spikelet density were measured. Results of variance analysis showed that there were very significant differences between genotypes for all the measured traits. General combining ability (GCA) effect was significant for all traits, 166/352 genotype had the highest value of GCA for grain number per spike (4.757), grain weight per spike (0.245), spike weight (0.378) traits, whereas Specific combining ability (SCA) effect was significant for all traits except for plant height, days to physiologic maturity, and spikelet density. Three crosses 67/110×283/352, 95/110×216/352 and Sahra×216/352 showed the highest values of SCA for grain number per spike (7.704), grain weight per spike (0.371) and 1000-grain weight (8.619), respectively. Moreover, dominance variance was the most effective factor in genetic control of traits. Three crosses 216/352×283/352, 104/110×216/352 and Sahra×216/352 showed the highest values of heterosis for grain number per spike (4.95), grain weight per spike (44.13) and 1000-grain weight (31.6), respectively. Maximum and minimum broad sense heritability was obtained in the number of grains per spike (87/7%) and spike density (47/36%) respectively. Lowest and highest narrow sense heritability was obtained for peduncle length (15/72%) and weight of grains per spike (50/5%), respectively. Estimates of SCA showed that 95/110×216/352, such as 67/110×283/352 crosses could be used in breeding programs to release cultivar to increase yield-related traits.
    Keywords: Genetic analysis, Diallel cross, Heritability, Combining ability
  • H. Yazdanfar*, M. Ghodskhahdariaii, J. Jalalisendi Pages 81-87
    Elm leaf beetle (ELB), Xanthoga leruca luteola (Muller), is considered as one of the most important and destructive phytophagous pests of Ulmus species in the north of Iran. In the current study, the effects of three host plants including Ulmus carpinifolia, U. carpinifolia var. umbraculifera, and Zelkova carpinifolia, on feeding indices and biochemical processes of ELB were examined under controlled conditions (25 ± 2 °C; 14:10 LD; 65% RH). The results showed that the highest efficiency of conversion of ingested food (ECI) (23.11±1.36 %) and efficiency of conversion of digested food (ECD) belonged to U. carpinifolia (79.9±4.12 %) and the lowest to Z. carpinifolia (p≤0.05). Relative growth rate (RGR) and approximate digestibility (AD) in U. carpinifolia var umbraculifera and U. carpinifolia were similar to each other. The highest consumption index (CI) belonged to U. carpinifolia var. um braculifera and the lowest to Z. carpinifolia (1.93±0.029, 1.47±0.054), respectively (p≤0.05). Significant differences were found among enzymatic activities of acid (ACP) and alkaline phosphatases (ALP), aspartate aminotransferases (AST and ALT) and lactate dehydrogenase (LDH) in the haemolymph of X. luteola larvae reared on three different host plants. The highest activities of LDH (33±0.58), AST (10074.7±25.25) and ALT (1053.75±5.6) were found in larvae fed on U. carpinifolia (p≤0.05). Also, the highest amount of protein and triglyceride (TAG: 126.5±0.866) was found in larvae fed on U. carpinifolia. The results show that all enzymatic activities significantly decreased on Z. carpinifolia compared with other host plants (p≤0.05). These results indicated that U. carpinifolia is the most appropriate host plant for larvae of X. luteolaas evidenced by the highest nutritional indices as well as activities of enzymatic component in intermediary metabolism.
    Keywords: Elm leaf beetle, Nutritional indices, Intermediary metabolism, Host plant
  • S. Azam Shah*, W. Mohammad, S. S. Shahzadi, R. Elahi, A. Ali, A. A.Basir, Haroon Pages 89-94
    The influence of foliar application of urea, humic acid (HA), Zinc (Zn), and Boron (B) on potato yield (CV. Cror) was studied in a field experiment during 2010-2012 at the research farm of Nuclear Institute for Food and Agriculture (NIFA). Treatments consisted of i) Control, ii) Nitrogen-Phosphorous-potassium (NPK) (250,150,250 kg ha-1) , iii) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 0.03% HA, iv) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 0.5% urea, v) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 5 kg ha-1 Zn, vi) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 1 kg ha-1 B, vii) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 5 kg ha-1 Zn and 1 kg ha-1 B, viii) NPK (125,75,125 kg ha-1) with 5 kg ha-1 Zn, 1 kg ha-1 B and 0.03% HA . Urea, Zn, HA, and B were sprayed at vegetative, flowering, tuber formation and ripening growth stages. Among all the mentioned treatments, maximum tuber yield was obtained in the treatment receiving half NPK (soil applied) and H.A 0.03% (foliar applied). Maximum N and P content in potato tubers were also found in the same treatment. Results showed that half NPK (soil applied) foliar application of HA (0.03%) are economical and beneficial for the farmers of the area.
    Keywords: Potato, Humic acid, Zinc, Boron, Foliar application
  • J.A. Olfati*, F. Rasouli Pages 95-99
    Almost all oyster mushroom producers in Iran produce this kind of mushroom without any kind of casing soil. Although different kinds of casing soils are available for Agaricus bisporus, limited information is available regarding Pleurotus ostreatus. Availability of peat in many regions around the world is a concern and some researcher's efforts have been devoted to a search for alternative materials which may be used as a substitute or as a combination with peat. This project was undertaken to determine whether vermicompost can be used as a casing soil for oyster mushroom cultivation when cultivated in bins. As a completely randomized experimental design with 3 replications, this study was accomplished with different casing materials including vermicompost peat (100:0, 75:25, 50:50, 25:75, 0:100 v/v) and leached vermicompost 㷦 (100:0, 75:25, 50:50, 25:75, 0:100 v/v) effects with control (without casing). Results showed when leached vermicompostwas added to the oyster casing material, the biological efficiency (BE) in the second flush and the percentage of mushroom dry mater (DM) were increased. The highest BE in the second flush (40%) was observed for cased substrate with 100% leached vermicompost, while the lowest BE (9%) showed the control. Percentage of DM was higher in control (3.44%) compared to cased treatments (1.65–3.29%). The BE was higher than 100% for treatment cased with leached vermicompost. Overall, total BE for treatments cased with leached vermicompost increased by 185% over non-cased treatment. Therefore, considering the fact that using casing for P. ostreatus production is a relatively easy and low-cost cultural practice yielding successful results, it can be used to enhance BE and maximize substrate utilization.
    Keywords: Pleurotus ostreatus, Peat, Vermicompost, Biological efficiency