فهرست مطالب

دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد - سال پنجاه و نهم شماره 3 (پیاپی 146، مرداد و شهریور 1395)
  • سال پنجاه و نهم شماره 3 (پیاپی 146، مرداد و شهریور 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/06/27
  • تعداد عناوین: 10
|
  • مقاله پژوهشی
  • کریم نیکخواه، هادی هراتی، فریبرز رضایی طلب*، علیرضا خسروی، سعیده انوری اردکانی صفحات 132-138
    مقدمه
    تشنج یک اختلال در عملکرد فیزیولوژیک نورون های کورتیکال مغز است که اغلب مزمن بوده و نیاز به درمان طولانی دارد. هر چه داروی انتخابی در درمان تشنج موثرتر بوده وعوارض کمتری داشته باشد، مفیدتر است. بنابراین در این مطالعه سعی شده که مقایسه اثر داروی لوتیراستام با داروی والپروات سدیم به صورت اضافه درمانی در کنترل تشنجات در بیماران صرعی پرداخته شود.
    روش کار
    در این مطالعه کوهرت ( هم گروهی) 200 بیمار 14 تا 75 ساله مبتلا به تشنج مقاوم به درمان، از نوع پارشیل و ژنرالیزه وارد طرح شدند. به درمان 100 نفر از بیماران داروی والپروات و 100 نفر دیگر داروی لووتیراستام اضافه گردید و 6 هفته برای رسیدن به سطح خونی مناسب برای داروی دوم در نظر گرفته شد و در 6 هفته بعد بیماران از نظر علائم کلینیکی و EEG و آنزیم های کبدی و CBC بررسی شده و سپس با شرایط قبل از درمان مقایسه گردیدند. اطلاعات با نزف افزار SPSS و آزمون های کای اسکوئر و تی مستقل تجزیه و تحلیل شد.
    نتایج
    اضافه درمانی با داروهای والپروات و لووتیراستام هر دو سبب کاهش در فرکانس و زمان تشنجات شدند. عوارض جانبی در مصرف لووتیراستام، عوارض متعارف و معمول ( مثل: گیجی ، بی خوابی و خواب آلودگی) بوده که اغلب گذرا بودند و عوارض والپروات به غیر از عوارض متعارف شامل: هیپرسنسیویتی ریزش موها ، ترمور، افزایش وزن بود. همچنین مطالعه آزمایشگاهی در طول دوره بررسی تغییرات آنزیمی کبدی را در 4 مورد در گروه والپروات نشان داد و در مورد لووتیراستام تغییرات آنزیمی قابل ذکری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    این مطالعه نشان داد که داروی لووتیراستام و داروی والپروات هر دو در کاهش تشنجات مقاوم به منوتراپی با لاموتریژین موثر بوده وسبب کاهش فرکانس و زمان تشنج شده و سبب بهبود وضعیت زندگی افراد می گردند و با عنایت به عوارض بسیار کم و گذرای لووتیراستام شاید بتوان آن را جایگزین والپروات در موارد اضافه درمانی دانست.
    کلیدواژگان: اضافه درمانی، تشنج، لووتیراستام، والپروات
  • لادن رحیم زاده ترابی*، منیر دودی، زینب گلشنی صفحات 139-147
    مقدمه
    جداسازی ژن های blaIMP و blaVIM در سودوموناس آئروژینوزاهای مولد ESBL و الگوی مقاومت آنتی بیوتیکی، اطلاعات مفیدی درباره اپیدمیولوژی و فاکتورهای خطر دخیل در این عفونت ها را فراهم می آورد. در این مطالعه مقاومت آنتی بیوتیکی و فراوانی بتالاکتامازهای وسیع الطیف در سودوموناس آئروژینوزای جدا شده از نمونه های بالینی در ایزوله های جداسازی شده از عفونت های بیمارستانی در بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی استان اصفهان انجام گرفت.
    روش کار
    در مطالعه مقطعی-توصیفی حاضر51 سویه ی سودوموناس آئروژینوزا جدا شده از نمونه های مختلف بالینی با استفاده از آزمونهای بیو شیمیایی در سال 1391 در مراکز درمانی استان اصفهان تعیین هویت شدند. الگوی مقاومت آنتی میکروبی به روش دیسک دیفیوژن (کربی -بائر ) تعیین شد. این ایزوله ها با استفاده از روش های استاندارد آزمایشگاهی جداسازی شدند و به منظور ارزیابی الگوی حساسیت آنتی بیوتیکی ایزوله ها، از روش انتشار دیسک استفاده گردید و از نظر ژنوتیپی ژن های بتالاک تاماز blaIMP و blaVIM در سویه های فوق با روش PCRبررسی شد. داده ها با نرم افزار اکسل تجزیه و تحلیل شد.
    نتایج
    بیشترین مقاومت نمونه های بالینی سودوموناس آئروژینوزا نسبت به آنتی بیوتیک های سیپروفلوکساسین 08/96، کاربنی سیلین 16/92%، ایمی پنم 80%، آمپی سیلین 55/72 %و نیتروفورانتوئین 43/78 %ملاحظه شد. از طرف دیگر در بین عفونت های مورد بررسی بالاترین میزان از عفونت ها مربوط به نمونه زخم در سودوموناس آئروژینوزا33/33 % بود . در بررسی ژنوتیپی با انجام آزمون تعداد 32 سویه (63%) از 51 نمونه مقاوم به دارو شامل ژن بتالاکتامازblaIMP و هیچ کدام از سویه ها دارای ژن blaVIM نبودند.
    نتیجه گیری
    نتایج نشان می دهد که اغلب نمونه ها مقاوم به دارو هستند و در میان سویه های تولید کننده ESBL فراوانی ژن های بتالاکتامازblaIMPبیشتر از ژن blaVIM یافت شد. لذا اندازه گیری سریع و بررسی دقیق مقاومت آنتی بیوتیکی امری ضروری می باشد زیرا فراوانی سویه های تولیدکننده ژن بتالاکتاماز در سویه های بیمارستانی رو به افزایش است.
    کلیدواژگان: بتالاکتاماز، سودوموناس آئروژینوزا، عفونت های بیمارستانی، مقاومت آنتی بیوتیکی، PCR
  • منور افضل آقایی، علی خورسند وکیل زاده، فریده رحمانی فر، نیلوفر موحد نیا، ابراهیم خالقی* صفحات 148-154
    مقدمه
    استفاده از بیماران مرگ مغزی جهت اهدا عضو در بسیاری از کشورها انجام می شود. مرگ مغزی توقف کامل کلیه اعمال مغزی است. علی رغم آمار بالای مرگ مغزی در ایران بسیاری از خانواده ها بر انجام این کار رضایت ندارند. هدف از این مطالعه، بررسی عوامل مرتبط با اهدا عضو از بیماران مرگ مغزی در موارد ارجاع شده به واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی مشهد است.
    روش کار
    این مطالعه توصیفی مقطعی در مراجعان به واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی مشهد طی سالهای 1385- 1392 انجام شد واطلاعات آنها ثبت گردید. وراث قانونی دهندگان مناسب تحت مشاوره قرار می گرفتند و در صورت رضایت، اهدای اعضا انجام می شد.در نهایت اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS وآزمون تی ،کای اسکوئر ، آنوا و رگرسیون لژستیک در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
    نتایج
    از کل موارد مرگ مغزی، 658 مورد شرایط اهدا عضو را از نظر پزشکی و قانونی داشتند.. ترومای ناشی ازتصادف شایعترین علت با 472 نفر(7/71.%) و CVA ایسکمیک 98 نفر(9/14%) ، آنوکسی 51(8/7%)، تومور مغزی 37 نفر(6/5%) به ترتیب سایر علل مرگ مغزی را تشکیل می دادند. در نهایت از کل موارد مرگ مغزی فقط 341 نفر (8/51%) اهدا عضو داشتند. با استفاده از مدل رگرسیون لجستیک سن، سکونت در شهرهای کوچک ، علت مرگ مغزی ، قومیت و زمان مرگ مغزی بر میزان اهدا عضو تاثیر داشت.
    نتیجه گیری
    در مطالعه حاضر میزان اهدا عضو در طول مطالعه افزایش داشته در حالی که میزان رضایت افزایش مناسبی نداشته است. در موارد مرگ ناگهانی مانند تروما درصد رضایت به اهدا عضو نسبت به مواردی که فرد قبل از مرگ مغزی بستری بوده کمتر می باشد که می تواند به دلیل عدم توانایی خانواده ها در تصمیم گیری برای اهدا عضو باشد. لذا برنامه ریزی جهت بالابردن سطح آگاهی مردم در شناخت و پذیرش مفهوم مرگ مغزی، تمایل به اهداء عضو و تربیت نیروی متخصص در بخش مراقبت ویژه جهت آماده سازی خانواده ها امری ضروری به نظر می رسد.
    کلیدواژگان: اهداء عضو، ترومای بر اثر تصادف، مرگ مغزی
  • قاسمعلی خراسانی، رزا میری، کوروش قنبرزاده، هومن فزادی، حامد فرهادی* صفحات 155-162
    مقدمه
    استفاده از گرافت های غضروفی از ارکان جراحی های ترمیمی و زیبایی است.نگهداری این گرافت ها در محیط های نگهداری استفاده از انها در اعمال جراحی اصلاحی بعدی را مقدور میسازد.نگهدای گرافت ها در محیط اتانل در مطالعات قبلی به عنوان یک روش مفید تایید شده است .هدف از این مطالعه بررسی تاثیر افزودن دگزامتازون به این محیط بر میزان ماندگاری گرافت های غضروفی است.
    روش کار
    در این مطالعه غضروف گوش خرگوش سفید نیوزلندی به عنوان یک گرافت غضروفی از 15 خرگوش تهیه شده و در بلوک های یک در یک سانتی متر در محیط نگهداری اتانل 70 درجه با و بدون اضافه کردن دگزامتازون در دمای 4 درجه سانتی گراد نگهداری شد.سپس با فواصل 45 روز و 90 روز این گرافت ها تحت رنگ امیزی هماتوکسیلین و ائوزین قرار گرفته و بر اساس تغییرات ایجاد شده در سلول های کندروسیت میزان ماندگاری سلول ها در هر یک از محیط ها ارزیابی شد.
    نتایج
    میزان کندروسیت های گرافت غضروفی در رروز 45 ام در محیط اتانل 9.23 ± 77.29و در محیط اتانل +دگزامتازون متازون 10.71± 89.42 گزارش شده است. (P=0.04) میزان کندروسیت های گرافت غضروفی در رروز 90 ام در محیط اتا نل 9.30± 71.79 و در محیط اتانل +دگزامتازون متازون 10/73± 83.50گزارش شده است .(P=0.06)
    نتیجه گیری
    به نظر میرسد افزودن دگزامتازون به محیط های نگهداری غضروفی می تواند منجر به افزایش ماندگاری کندروسیت ها در گرافت ها شود .از این رو استفاده از گرافت های نگهداری شده در محیط های حاوی دگزامتازون انتخاب بهتری در جراحی های اصلاحی بعدی است.
    کلیدواژگان: کندروسیت های گرافت غضروفی، محیط اتانل با دگزامتازون، محیط اتانل بدون دگزامتازون
  • احسان قدیمی گیلی، مهدی فتحی*، آدیس کراسکیان، حسن احدی صفحات 163-170
    مقدمه
    بیماران سوختگی ناچارند اقدامات درمانی دردناکی نظیر تعویض روزانه پانسمان زخمها را تحمل کنند که این عامل، درجه بالایی از اضطراب را در آنان ایجاد میکند. بر اساس اضطراب در این افراد منجر به افت عملکرد جسمی و روانی و نیز افزایش شدت درد در آنها می شود. از آنجایی که هیپنوتیزم یکی از روش های درمانی غیر داروئی کارآمد در مدیریت اضطراب می باشد، این تحقیق با هدف بررسی اثربخشی هیپنوتیزم بر کاهش اضطراب تعویض پانسمان سوختگی انجام گرفته است.
    روش کار
    در این توصیفی نیمه آزمایشی مطالعه تعداد 30 بیمار با سوختگی درجه 2 بستری در بیمارستان امام رضا مشهد در سال 1395، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در هر دو گروه به مدت یک هفته نمرات اضطراب پیش و پس از تعویض پانسمان با استفاده از پرسشنامه اضطراب درد مخصوص سوختگی (BSPAS) مورد اندازه گیری قرار می گرفت. گروه آزمایش در حین تعویض پانسمان تحت القای هیپنوتیزمی قرار می گرفت. و در پایان و برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس یک راهه و در سطح معناداری (01/0p<) استفاده شد.
    نتایج
    یافته ها حاکی از تفاوت معنادار بین نتایج پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش بود که این تفاوت معنادار میان نتایج پس آزمون گروه آزمایش و گروه کنترل به چشم می خورد، در حالیکه بین نتایج پیش آزمون گروه کنترل و آزمایش و همینطور بین نتایج پیش آزمون و پس آزمون گروه کنترل تفاوت معناداری وجود نداشت.
    نتیجه گیری
    نتایج به دست آمده حاکی از آنست که هیپنوتیزم در کاهش اضطراب تعویض پانسمان سوختگی موثر است.
    کلیدواژگان: اضطراب، سوختگی، هیپنوتیزم
  • محمدتقی شاکری، رضا افشاری، حسین آقاجانی، ابراهیم دین محمدی، علی هادیانفر* صفحات 171-178
    مقدمه
    مسمومیت دارویی و شیمیایی، جزء اورژانس های پزشکی و از علل مهم مرگ ومیر است. به دلیل اهمیت این موضوع و اینکه هرساله تعداد زیادی از افراد در اثر انواع مسمومیت ها دچار مشکلات مختلف اعم از ناخوشی خفیف تا بستری در بخش مراقبت های ویژه می شوند، این مطالعه به بررسی اپیدمیولوژیکی و توزیع جغرافیایی مسمومینبستری شده در بخش اورژانس مسمومین بیمارستان امام رضا(ع) در سطح شهر مشهد بپردازیم.
    روش کار
    در این پژوهش توصیفی مقطعی، اطلاعات مربوط به 5064 بیمار بستری شده در سال 1392بخش اورژانس مسمومین بیمارستان امام رضا (ع) مشهد که محل اقامت دائمی آنها مشهد بود بر اساس اطلاعات موجود در پرونده های بیماران مورداستفاده قرار گرفت. داده ها با استفاده از روش های مرسوم در آمار توصیفی از طریق نرم افزار spss خلاصه شدند و آنگاه نقشه های جغرافیایی با استفاده از نرم افزار Arc GIS10.2 تهیه شد.
    نتایج
    از مجموع 5064 بیماری مورد بررسی، 2635 نفر (52 %) مونث و بقیه مذکر بودند. میانگین سنی بستری شدگان 6/14±3/27 سال و بیشترین موارد مسمومیت در گروه سنی 20 - 29 سالمشاهده گردید (4/41%). شایع ترین علت مسمومیتها، مصرف داروها (6/64%) و مواد مخدر (9/22%) بود. نقشه پراکندگی مسمومین در سطح شهر نشان داد که بیشترین فراوانی مسمومین به ترتیب در مناطق تحت پوشش مراکز بهداشت 1 و 3 با 5/31% و 1/34% و در مناطق تحت پوشش مرکز بهداشت ثامن دارای کمترین فراوانی (0/4 %) است. اما بیشترین نسبت فراوانی جمعیت مسمومین نسبت به جمعیت کل (شیوع) در منطقه ثامن مشاهده شد.
    نتیجه گیری
    به طورکلی میزان مسمومیت در شهر مشهد از الگوی جغرافیایی یکسانی پیروی نمی کند و عمدتا در مناطق پایین شهر تراکم موارد مسمومیت ها بیشتر می باشد. همچنین در مطالعه مشخص شد که منطقه ثامن (ساکنین دائمی در این منطقه) دارای بیشترین میزانشیوع مسمومیت ها نسبت به دیگر مناطق تحت پوشش مراکز بهداشت مشهد می باشد که نیازمند تحلیل های بیشتری است.
    کلیدواژگان: اورژانس مسمومین، توزیع جغرافیایی، مسمومیت حاد، مشهد
  • آروین هدایتی، علی پوراسماعیل*، یوسف غلامپور، عزیزاله دهقان صفحات 179-187
    مقدمه
    کیفیت خواب یکی از فاکتورهای مهمی است که می تواند بر ابعاد مختلف سلامتی تاثیر داشته باشد، بنابراین هدف از انجام این مطالعه بررسی ارتباط بین اختلالات خواب و سطح هموگلوبین A1c در بیماران مبتلا به دیابت شیرین نوع2 میباشد.
    روش کار
    مطالعه حاضر از نوع توصیفی مقطعی-تحلیلی بوده که بر 112 نفر از بیماران مبتلا به دیابت شیرین نوع 2 در محدوده ی سنی 30 تا 70 سال که به درمانگاه دیابت بیمارستان ولی عصر فسا ارجاع داده شدند، انجام شد. این بیماران بر اساس نتیجه ی هموگلوبین A1c بدو ورود به مطالعه، که با روش اسپکتروفوتومتری اندازه گیری شد، به 2 گروه تقسیم شدند: گروهی که هموگلوبین A1c کمتر و مساوی 7% داشتند، و گروهی که هموگلوبین A1c بیشتر از 7% داشتند. بعد از کسب رضایت نامه کتبی، از پرسش نامه استاندارد وضعیت خواب پیتزبورگ برای بررسی وضعیت اختلالات خواب استفاده شد. داده ها با روش آماری کای دو و رگرسیون لوجستیک در نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
    نتایج
    در این مطالعه(8/59%)67 نفر از شرکت کنندگان مرد و مابقی زن بودند. میانگین سنی در مردان و زنان به ترتیب 87/8± 43/54 و 34/8± 60/50 بود. در آنالیز رگرسیون لوجستیک رابطه معنی داری بین سطح هموگلوبین A1c و کیفیت خواب مشاهده شد (001/0p=).
    نتیجه گیری
    وجود رابطه بین اختلالات خواب و هموگلوبینA1c اهمیت توجه به این محور را نشان می دهد و پیشنهاد می گردد مبتلایان به دیابت شیرین نوع 2 از جهات مختلف شامل راهکارهای درمان و پیشگیری اختلالات خواب، رعایت بهداشت روانی و همچنین مصرف داروهای خواب آور و ضد افسردگی مورد توجه قرار گیرند.
    کلیدواژگان: اختلالات خواب، دیابت شیرین، هموگلوبین A1c
  • علی مظاهری نژاد، هومن انگورانی، زینب تمنایی، حسین مهدوی پارسا* صفحات 188-195
    مقدمه
    همه گروه های جامعه حتی گروه های فعال از جمله داوران فوتبال در معرض خطر ابتلا به بیماری قلبی و عروقی و عوامل مرتبط با آن قرار دارند، لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی فراوانی عوامل خطر بیماری آترواسکلروز قلبی عروقی در داوران حاضر در لیگ برتر فوتبال ایران در سال 1393-1394 صورت گرفته است.
    روش کار
    این مطالعه به صورت مقطعی توصیفی و بر روی داوران مرد لیگ برتر فوتبال ایران در سال 1393 صورت گرفت، داده های مورد نیاز بر اساس تکمیل فرم بررسی و اندازه گیری های بالینی و آزمایشگاهی جمع آوری شده و سپس در پرسشنامه تحقیق ثبت گردید و با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.
    نتایج
    از میان افراد مورد مطالعه 5/23%، دارای حداقل دو عامل خطر بوده و از این نظر درگروه با «خطر متوسط» قرار داشتند. گرچه برخی از عوامل خطر بیماری های قلبی و عروقی مانند مصرف سیگار و چاقی در داوران در سطح پایین قرار دارد، اما 4/18% ازآنان بیش وزنی داشته و 9/45% مبتلا به یکی از اشکال دیس لپیدمی شامل 5/26% اختلال HDL و34/20% اختلال کلسترول توتال و3/14% اختلال LDL بوده و3/17% از افراد مورد مطالعه اختلال تحمل گلوکز و 3/14% سابقه خانوادگی مثبت ابتلا به بیماری قلبی و عروقی و1/4% پرفشاری خون داشتند.
    نتیجه گیری
    گرچه داوران فوتبال جزیی از جامعه فعال محسوب می شوند ولی بررسی ها در این گروه نشان می دهد که 5/23% از جمعیت داوران مورد مطالعه حداقل دو عامل خطرآترواسکلروز مثبت داشته و از این لحاظ درگروه با ریسک متوسط بیماری قلبی عروقی قرار می گیرند.
    کلیدواژگان: بیماری قلبی عروقی، داوران فوتبال، فاکتورخطر
  • گزارش مورد
  • دنیا فرخ تهرانی، الهه مودودی* صفحات 196-200
    مقدمه
    اکثر توده های سیستیک و متعدد کبدی مربوط به ضایعات خوش خیم هستند. متاستازهای سیستیک در تشخیص افتراقی ضایعات سیستیک کبد قراردارند گرچه شایع نیستند و منشا آنها در اکثر موارد کارسینوم کولورکتال یا تومورهای نورواندوکرین می باشد. کانون های سیستیک در این ضایعات می توانند مربوط به افزایش رشد تومور نسبت به جریان خون تغذیه کننده آن و یا ثانویه به وجود اجزای موسینوس در تومور متاستاتیک همانند تومور اولیه آنها باشد.
    معرفی بیمار: در این گزارش مردی 65 ساله با توده های سیستیک متعدد کبدی و یک توده در ناف ریه چپ معرفی می شود که بررسی های رادیولوژیک و هیستولوژیک موید وجود توده های متاستاتیک متعدد کبدی با منشا آدنوکارسینوم ریه در این بیمار بودند.
    نتیجه گیری
    متاستازهای سیستیک کبد با منشا سرطان ریه نادر هستند و لیکن تشخیص صحیح آن در انتخاب روش درمانی مناسب برای بیمار حائز اهمیت می باشد.
    کلیدواژگان: آدنوکارسینوم ریه، اجزای سیستیک، اولتراسوند، کامپیوتر توموگرافی، متاستاز کبدی
  • مقاله مروری
  • کیانا کتابی، زهرا مشکات* صفحات 201-209
    عفونت هپاتیت C یکی از اصلی ترین مشکلات بهداشتی جهان است. دو سوم جمعیت جهان یعنی حدود 170 میلیون نفر به عفونت مزمن هپاتیت C مبتلا هستند و هر ساله هزینه های فراوانی صرف تشخیص و درمان این بیماری می شود. ویروس هپاتیت C ویروسی با تمایل به ایجاد عفونت های مزمن (70 تا 80 درصد موارد ) است که در فاز انتهایی به سیروز یا سرطان کبد منجر می گردد. به دلیل وجود جهش های فراوان در ژنوم این ویروس، امکان تولید واکسنی موثر برای پیشگیری از ابتلا به این عفونت وجود نداشته است. امروزه استفاده از نانوذرات در تشخیص و درمان هپاتیتC به دلیل کمتر بودن عوارض جانبی و همچنین کمک این ذرات به دارو رسانی موثر به بافت هدف توسعه پیدا کرده است. این نانو ذرات به دو دسته آلی و غیر آلی تقسیم شده و با اثر مستقیم یا غیر مستقیم خود موجب درمان یا جلو گیری از پیشرفت بیماری می شوند.
    جمع آوری منابع معتبر برای نگارش این مقاله مروری با موضوع نانو ذرات در تشخیص و درمان عفونت هپاتیت C، از طریق پایگاه های علمی اطلاعاتی مانند PubMed، Scopus و Google Scholar انجام گرفت. لازم به ذکر است که محدودیت زمانی برای جستجوی مقالات در هیچ کدام از پایگاه های اطلاعاتی در نظر گرفته نشد. ورود مقالات به مطالعه از طریق جستجوی کلمات کلیدی و معیار، استفاده از نانو ذرات مختلف در امر تشخیص یا درمان عفونت هپاتیت C بوده است. لازم به ذکر است که داده های ورودی به صورت کمی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    بیشترین نانو ذرات آلی استفاده شده به این منظور نانو ذرات لیپیدی و بیشترین نانو ذرات غیر آلی استفاده شده نانو ذرات مغناطیسی Fe2O3) -γ و Fe3O4 )، طلا و مس بوده اند. هدف از این مقاله بررسی مروری انواع نانو ذرات در تشخیص و درمان عفونت هپاتیت C می باشد.
    کلیدواژگان: تشخیص، درمان، نانوذره، ویروس هپاتیت C
|
  • Karim Nikkhah, Hadi Harati, Fariborz Rezaeitalab*, Alireza Khosravi, Saeideh Anvari Ardakani Pages 132-138
    Introduction
    Seizure is a dysfunction of the brain. The drugs that are more effective in the treatment of seizures and have the least complications are considered as favorable. In this study, we compared the effect of levetiracetam with valproate sodium as an add-on therapy in controlling seizures in patients with epilepsy.
    Methodology
    In this study, 200 patients aged 14 to 75 years suffering from refractory epilepsy, either partial or generalized types, were included. Half of the patients received valproate sodium and the other half received levetiracetam as the add-on therapy for lamotrigine. For the levetiracetam group, a six-week period was considered for the drug to reach appropriate blood levels and in the next six weeks, the patients were examined for clinical and EEG symptoms, liver enzymes and CBC, and the results were compared with the conditions before treatment.
    Results
    The add-on therapy with valproate and levetiracetam, both decrease the frequency and duration of seizures. The side effects of levetiracetam were found to be conventional complications (such as dizziness, insomnia and somnolence), which are often transient. However, valproate had additional side effects such as hypersensitivity, hair loss, tremor and weight gain. Also, the results of laboratory tests during the study indicated changes in liver enzyme of four cases in the valproate group whereas there were not any notable enzyme changes in levetiracetam group.
    Conclusion
    This study showed that levetiracetam and valproate were both effective in alleviating epilepsy, resistant to monotherapy with lamotrigine, and reduced the frequency and time of seizures and improved the lives of individuals as well.
    Keywords: Add, on treatment, Levetiracetam, Seizures, Valproate
  • Ladan Rahimzadeh Torabi *, Monireh Doudi, Zeynab Golshani Pages 139-147
    Introduction
    This study aimed to investigate the discovery of antibiotic resistance in isolates of Pseudomonas aeruginosa and antibiotic susceptibility patterns and also, identify the gene encoding beta-lactamase in the isolated strains, isolated from nosocomial infections in patients admitted to the hospitals of Isfahan province.
    Methods
    In this cross-sectional study, 51 isolates of Pseudomonas aeruginosa were collected from patients in various hospitals and clinical laboratories in North, South and Central Isfahan. Then, antibiotic susceptibility of isolates was determined, using standard methods and disk diffusion method. The carbapenemase genes of blaVIM and blaIMP were detected by PCR test.
    Results
    Clinical isolates of Pseudomonas aeruginosa were most resistant to ciprofloxacin (96/08 %), carbenicillin (92/16%), imipenem (80 %), ampicillin (72/55%) and nitrofurantoin (78/43%), respectively. On the other hand, among the highest rates of infection by Pseudomonas aeruginosa were wounds, by the rate of %33/33 . Of 51 cases with drug resistance, 32 strains (63%) had beta-lactamase-producing blaIMP gene , while none of the gene were blaVIM.
    Conclusion
    The results of this study showed that resistance to antibiotics among strains of Pseudomonas aeruginosa isolated from patients, were prevalent. Therefore, fast and precise evaluation of antibiotic resistance is necessary, because the strains producing beta-lactamase, among hospital strains are on the rise.
    Keywords: Antibiotic resistance, Carbapenmase genes, Pseudomonas aeruginosa, PCR
  • Monavar Afzalaghaee, Ali Khorsand Vakilzadeh, Farideh Rahmanifar, Niloofar Movahed Nia, Ebrahim Khaleghi* Pages 148-154
    Introduction
    Using organs of brain death patients for the purpose of donation is being done in many countries. Brain death is considered as entire cease of all brain works. In spite of the high rate of brain death in Iran, a great number of families do not consent to donor organs of the brain dath patient. This research aims to examine
    factors associated with organ donation in cases which have been referred to the organ donor provisional department of Mashhad university of medical sciences.
    Material:This cross sectional study was done on patients referred to the organ donor provisional department of Mashhad university of medical sciences throughout the years 2006 to 2013. 1012 patients were admitted as brain death patients and patient related data were recorded. The patients’ next of kin were counseled and if they agreed, the donation was done. The research data were analyzed by student T test & chi square, using SPSS software.
    Results
    Among all brain death cases, trauma related to car accidents was the most prevalent reason with 664 cases(65.5%). Other reasons were CVA Ischemic (168 cases or 16.6%) , Anoxia (87 cases or 8.6%), brain tumors (66 cases or 6.5%), repectively. Among all the brain death cases, there were merely 347 (51.8 %) organ donations. Race, age, living in small cities, causes of brain death and the time of the brain death had impact on proportion of organ donations.
    Conclusion
    In this study, trauma resulted from car accidents with 65.5% have been recognized as the most common cause of brain death. In spite of the potentially suitable organ donors, more than two thirds of these sources are not used due to lack of family consent. Making arrangements with the aim of raising the public awareness regarding their knowledge of brain death and training professionals, seems to be essential to persuade people to accept donation.
    Keywords: Brain death, Organ donation, Trauma in accidents
  • Ghasemali Khorasani, Roza Miri, Koroush Ghanbarzade, Hoomn Farzad, Hamed Farhadi* Pages 155-162
    Introduction
    cartilage grafts have a fundamental role in reconstructive and aesthetic surgeries. Preservation of these grafts in suitable Medias can provide them for revision surgeries. Previous studies have shown that ethanol is a suitable media to preserve garfts . In this study, we assess the effect of Dexamethasone addition on viability of cartilage grafts and documented this with histopathological studies.
    Methods
    fifteen male New zealand rabbits that were purchased by Pasteur institute,Karaj, Iran, were evaluated in this study from March 2014 to July 2014. Cartilage grafts of rabbit ear with preservation of perichondrium preserved in 70 % Ethanol with and without adding of 10 microgram of dexamethasone stored in 4 c. After 45 and 90 days, these samples evaluated by histopahtological H&E staining and viability of chondrocytes determined by evidence of karyorrhexis and kariolysis in each sample.
    Results
    viability of chondrocytes in ethanol 70 was 77.29±9.23 and viability in ethanol and dexamethasone media was 89.42±10.71after 45 days (p
    Conclusion
    addition of dexamethasone in preserving medias of cartilage grafts can increase the viability of chondrocytes and viable chondrocytes have a fundamental role in graft stability and make them usable for revision surgeries.
    Keywords: Chondrocytes viability, Ethanol, dexamethasone media, Ethanol media
  • Ehsan Ghadimi Gili, Mehdi Fathi *, Adis Kraskian, Hasan Ahadi Pages 163-170
    Introduction
    Burn patients suffer from painful procedures such as debridement and daily dressing changes. These processes could build up high level of anxiety. Anxiety will affect on their physical and psychological aspects and also pain severity. Because hypnosis is one of the most effective Non-pharmacological treatments for anxiety management, the aim of this study was to determine the effect of hypnosis on the anxiety reduction in burn dressing change.
    Methods
    In this Study, which was carried out in the burn ward of Imam Reza hospital, 30 samples via convenience sampling were selected. Subjects (n=30) were assigned to 2 groups. The control group (N=15) and experimental group (N=15). All group members received the usual nursing care and same drugs, and before and after dressing change anxiety scores were measured using Burn Specific Pain Anxiety Scale (BSPAS). The experimental group was under hypnosis inductions during the dressing change. The obtained data are analyzed by analysis of covariance at the significant level (p
    Results
    Results indicated a significant difference between pretest and posttest of experimental group. While this difference whether between pretest of control and experimental groups or between pretest and posttest of control group was not seen.
    Conclusion
    Regarding the findings of this study, hypnosis is effective on anxiety reduction in burn dressing change.
    Keywords: Anxiety, Burn, Hypnosis
  • Mohammad Taghi Shakeri, Reza Afshari, Hossein Aghajani, Ebrahim Dinmohamadi, Ali Hadianfar* Pages 171-178
    Introduction
    Pharmaceutical and chemical poisoning, is a medical emergency and an important cause of mortality. So, we decided to evaluate the epidemiology and geographical distribution of poisoned patients hospitalized in the emergency ward of Imam Reza Hospital in Mashhad.
    Methods
    In this cross sectional study, in 1392 the data of 5064 patients hospitalized in the emergency ward of Mashhad Imam Reza Hospital Mashhad had their permanent resident of Mashhad on the basis of information contained in their records was used. Descriptive statistics were performed through spss16 software and the maps were prepared using the software Arc GIS10.2.
    Results
    A total of 5064 were, 2635 patients (52%) males and the rest females. The mean ageof those who were hospitalized was 14.6 ± 27.3 years, most of the cases were in the age groups 20 to 29 years (41.4%). The most common causes of poisoning were drugs (64.6%) and narcotics(22.9%). The highest frequency of poisoning was in areas covered by health centers 1 and 3 with 31.5% and 34.1%, respectively and in areas covered by the Samen health center had the lowest prevalence (4%).
    Conclusion
    The highest relative abundance of poisoning relative to the general population (prevalence) was observed in the Samen region.
    Keywords: Acute poisoning, Geographical distribution, Mashhad, Poisoning emergency
  • Arvin Hedayati, Ali Pouresmail *, Yousef Gholampour, Azizallah Dehghan Pages 179-187
    Introduction
    Sleep quality is one of the most important factors that can affect different aspects of health. So this study was done with the aim of investigating the relation between sleep disorders and hemoglobin A1C levels in patients with type 2 diabetes mellitus.
    Methods
    This study was a cross-sectional study on 112 diabetic patients (30 to 70 years old) that were referred to diabetes clinic in Vali-Asr hospital in Fasa. These patients were divided in to two groups based on the Spectrophotometric measuring results of the hemoglobin A1c levels. Group 1: hemoglobin A1c ≤ 7%, Group 2: hemoglobin A1c >7%. After obtaining written consent, Pittsburgh Sleep mode standard questionnaire (Pittsburgh sleep quality index) was used to check the status of sleep disorders. Data were analyzed by SPSS software and chi-square test.
    Results
    Overall 67 (8/59%) of participants were men and the rest were women. The average ages of the men and the women were 87/8 ± 43/54 and 34/8 ± 60/50 respectively. Significant relation was observed between hemoglobin A1C levels and sleep quality in logistic regression analysis (P = 0.001).
    Conclusion
    The existence of relation between sleep disorders and hemoglobin A1c levels, indicates the importance of this subject .It is recommended that people with type 2 diabetes mellitus should be considered from different aspects, including strategies of treatment and prevention from sleep disorders, mental hygiene and the use of sleep medications and anti-depressants.
    Keywords: Diabetes Mellitus, Hemoglobin A1c levels, Sleep disorders
  • Ali Mazaherinejad, Homan Angorani, Zeinab Tamannaie, Hosein Mahdavi Parsa Hosein Mahdavi Parsa* Pages 188-195
    Introduction
    the general population, even physically active people including football referees can be in danger of developing cardiovascular diseases and having related risk factors. The aim of this study was to evaluate the cardiovascular disease (CVD) risk factors among Iranian football premier and the first league referees during 2014-2015.
    Material and
    Method
    All the Iranian football premier and first league referees participated in this cross sectional study. Subjects’ data were collected using the standard pre competition medical assessment form as well as the laboratory tests. Data analysis was done by the SPSS software (version22.0).
    Results
    Among football referees, 23.5 % had at least two CVD risk factors therefore they were stratified as having a moderate risk for developing CVD disease. Some CVD risk factors including smoking and obesity had low prevalence among the subjects. We found that 18.4 % of the subjects were overweight and 45.9 % suffered from dyslipidemia (26.5 % low HDL, 20.4 % Total cholesterol abnormality, 14.3 % high LDL). We also found that 17.3 % of our subjects had glucose intolerance. Positive family history of CVD was seen in 14.3% of subjects. Hypertension had 4.1% prevalence among subjects.
    Conclusion
    This study found that despite being physically active, 23.5 % of football referees had at least 2 CVD risk factors and therefore stratified as having moderate risk factors to develop CVD.
    Keywords: Atherosclerosis, CAD risk factor, Referee
  • Donya Farrokh Tehrani, Elahe Modoodi* Pages 196-200
    Most of multiple cystic hepatic masses are benign. Cystic hepatic metastasis is not common and the origin of most of them is colorectal carcinoma or neuroendocrine tumors. Cystic hepatic metastasis is in the differential diagnosis of cystic liver masses. Cystic areas can be due to either inproportional increased growth rate to feeding blood supply or secondary to mucinous component in metastatic lesions of the tumors as well as their primary tumor.
    We reported a 65 year old man with multiple cystic liver masses and a left pulmonary hillar mass. Radiologic and histologic investigations confirmed a pulmonary hillar adenocarcinoma as the origin of cystic liver masses.
    Cystic liver metastasis is rare but early diagnosis is important to select the adequate treatment for patients.
    Keywords: cystic component, liver metastasis, Lung adenocarcinoma, ultrasound, computer tumography
  • Kiana Ketabi, Zahra Meshkat* Pages 201-209
    Hepatitis C infection is one of the major health problems of the world. Two-third of the world population (about 170 million) are infected with hepatitis C infection and every year spend a lot of cost in diagnosis and treatment of this infection. Hepatitis C virus is an enveloped, single-stranded RNA virus with positive polarity and is a member of Flaviviridae family and its genomic length is 9.6 kb. Hepatitis C virus has tendency to develop chronic infections (70 – 80 percent of cases) that in the end stages may lead to cirrhosis or hepatocellular carcinoma. Due to high heterogeneity in genome of these viruses, an effective vaccine to prevent hepatitis C infection hasn’t been developed. For many years the main treatment for hepatitis C infection was a combination of pegylated INF-α and ribavirin , but its use has been limited because of numerous side effects of the drug and also viral resistance. Nanoparticles are used in diagnosis and treatment of hepatitis C infection commonly because of their effective drug delivery to the tissue. These nanoparticles are separated into two groups, organic and non- organic nanoparticles and they can effectively treat or prevent the progression of the disease with their direct or indirect effects. Most organic nanoparticles used for this purpose are lipid nanoparticles and the most non-organic nanoparticles are magnetic nanoparticles (Fe3O4 and γ- Fe2O3), gold and copper. The purpose of this paper is to review the nanoparticles in diagnosis and treatment of hepatitis C infection.