فهرست مطالب

پژوهش زبان و ادبیات فارسی - پیاپی 38 (پاییز 1394)
  • پیاپی 38 (پاییز 1394)
  • 208 صفحه، بهای روی جلد: 60,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1394/08/12
  • تعداد عناوین: 7
|
  • سید مهدی رحیمی*، نیره پاکمهر، علی اکبر سام خانیانی صفحه 1
    پدیده های واحد برای هر شخص به شیوه ای متفاوت پدیدار می شوند و این پدیدارشدن مطابق است با موقعیت های پدیدارشناختی متفاوتی که هر کس برای دیدن آن چیز واحد اتخاذ می کند. به اعتقاد پدیدارشناسان، متعلق شناسایی به خودی خود چیزی را آشکار نمی کنند؛ این انسان ها هستند که با نگاه به اشیا و طریقه ورود به روح جهان، آن را درمی یابند. «کانت» نیز گفته است که ما چیزها را نه آن چنان که فی نفسه هستند، بلکه آن چنان که بر ما می نمایند، درک می کنیم. ارتباط ما با جهان، با عین جهان نیست؛ بلکه با جهان است آن سان که بر ما می نمایند. نویسند ه «کشف الاسرار» نیز که با دو رویکرد شرعی و عرفانی به پدیده های موجود در آیات قرآن می نگرد، ناخودآگاه در هر یک از این دو حوزه فکری تحت تاثیر جهان بینی های پذیرفته شده همان حوزه قرار گرفته و در واقع با قرار گرفتن در زاویه نگاه هر یک از رویکردهای شرعی یا عرفانی آیات و پدیده های منعکس شده در آنها در راستای دیدگاه های همان رویکرد تفسیر و تحلیل شده است. نمونه ای از این رویکردهای دوگانه، در نگرش نویسنده نسبت به خداوند مشاهده می شود. از این رو این مقاله بر آن است تا با بررسی صورت بندی گفتمانی میبدی در دو نوبت شرعی و عرفانی کشف الاسرار، دوگانگی رویکرد نویسنده نسبت به «خدا» را تحلیل کند و جهان بینی های مطابق با هر حوزه فکری (شرعی و عرفانی) در این اثر نسبت به این پدیده را تحلیل نماید. این مقاله که با روش توصیفی- تحلیلی به پیش رفته، به این نتیجه رسیده است که «میبدی» در نوبت های دوم و سوم کشف الاسرار از صورت-بندی های گفتمانی متفاوتی استفاده می کند تا متعلق شناخت را متناسب با بافت هر یک از این دو گفتمان ارائه دهد.
    کلیدواژگان: کشف الاسرار میبدی، پدیدارشناسی، متعلق شناخت، خداوند، صورت بندی گفتمانی
  • معصومه غیوری*، محمدکاظم یوسف پور صفحه 37
    شاهنامه فردوسی در ادبیات فارسی از جمله کتاب هایی است که تاکنون آبشخور آثار تحقیقی فراوان و همواره مطمح نظر بسیاری از محققان ادبی و غیر ادبی بوده است. ساختار ویژه چندرشته ای این اثر و تنوع و گستردگی روایات آن مجالی برای خوانش هایی متفاوت با کاربست روش های تاریخ باوری، تحلیل گفتمان و روایت شناسی، در عرصه تحقیقات معاصر فراهم آورده است. در این مقاله سعی شده است با جست وجو در سرچشمه های تاریخی، شیوه روایت سازی درباره شخصیت های رستم و گشتاسب و نحوه تاثیر و تاثر آنها در قالب حماسه واکاوی شود. کاربست الگوی چرخه ای در تدوین و سامان دهی روایات تاریخی عمدتا به شکل گیری روایاتی با مضمونی اسطوره ای و حماسی می انجامد که وقایع و شخصیت های تاریخی را در الگوهای زیرساختی از پیش تعیین شده ای، تحدید و استحاله می کند. به همان میزان که شیوه تاریخ نگاری متاثر از الگوی چرخه ای به ابهام سرچشمه های تاریخی وقایع و شخصیت ها، همسان پنداری و تکرار می انجامد، در این شیوه تاریخ نگاری، انتقال خطی وقایع با شگردهای روایت پردازی داستان وار، از آنجا که در سیطره صورت بندی دانایی درک چرخه-ای زمان پرورده شده است، چون تمامی گذشته را انتقال نمی دهد، روایاتی به ظاهر منسجم از وقایعی با سرمنشاهای تاریخی و زمانی متفاوت ارائه می کند. به همین دلیل و با توجه به منظر نوتاریخ باوری، هر روایت تاریخی، داستانی است از گذشته که با گذشته یکسان نیست. در مقاله حاضر پس از تطبیق الگوهای دوگانه از درک زمان، با جریان های معرفت شناسی تاریخ، با استفاده از رویکردهای گفتمانی و روایت شناسی، نحوه تاثیر الگوهای چرخه ای و خطی در روایات مربوط به رستم و گشتاسب و جای گشت آنها نشان داده می شود.
    کلیدواژگان: زمان چرخه ای و خطی، گفتمان، روایت، رستم، گشتاسب
  • مریم حسینی*، سولماز دهقانی صفحه 77
    دو منظومه شرفنامه و اقبالنامه حکیم نظامی گنجوی که به اسکندرنامه شهرت یافته، سرگذشت سفرها و جنگ های اسکندر مقدونی است. نظامی در آفرینش این دو منظومه علاوه بر استفاده از وقایع تاریخی از داستان های اسطوره ای و افسانه ها نیز استفاده کرده و طرحی نو درانداخته است. اسکندر در این دو منظومه، آن سردار فاتح تاریخ نیست، بلکه شخصیتی اسطوره ای و پیامبرگونه دارد که تمامی نیروهای زمینی و فرازمینی، او را در راه پر فراز و نشیب سفرها و طی فرایند فردیت و مسیر شناخت خویشتن یاری می دهند. اسکندر در شرفنامه، حکیمی است که در پی کسب حکمت، راهی آفاق شده و در اقبالنامه در قالب یک پیامبر، سفری انفسی را تجربه می کند. نقد روان-شناسانه این دو منظومه نشان می دهد که این شاه جوان در سفرها با هر یک از عناصر ناخودآگاهی از جمله: سایه، آنیما و پیر خرد دیدار می کند و سرانجام به خود و حقیقت والای وجود دست می یابد. هدف این مقاله، تحلیل این کهن-الگوها با تکیه بر دیدگاه های یونگ است.
    کلیدواژگان: اسکندرنامه، کهن الگو، فرایند فردیت، اسکندر یونگ
  • مریم صادقی * صفحه 99
    ابوالفضل بیهقی کاتب و نویسنده دربار غزنویان (محمود و مسعود) و متن تاریخ او تبیین کننده و گاه توجیه گر عملکردهای نادرست غزنویان است. در این مقاله دیدگاه های سیاسی و دینی بیهقی با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی مورد بررسی قرار گرفته است. مهم ترین دیدگاه های بیهقی که در این پژوهش بررسی شده یزدان سالاری و تقدیرگرایی، تثبیت گفتمان قدرت برتر، نهادینه کردن ساختار حکومتی، ارزیابی های مویدانه همراه با تسامح ،سرکوبی مخالفان و تعصبات دینی است. ابوالفضل بیهقی در نوشته خود نشان داده است که مبانی و زیرساخت های دولت و حکومت غزنوی بر اساس مبانی سیاستنامه ها و سیره پیامبر و خلفای اسلامی تنظیم شده است.
    کلیدواژگان: تاریخ بیهقی، راوی، مبانی سیاسی و دینی، گفتمان قدرت، یزدان سالاری
  • رضا زرین کمر*، مرتضی محسنی، محمدرضا تاجیک، احمد غنی پور ملکشاه صفحه 129
    در شعر مدحی، بر اثر آنچه منفعت مداح ایجاب می کند، هویت مداح در برابر هویت ممدوح رنگ می بازد و پسند و ناپسندهای مداح توسط ممدوح تعیین می شود. چنان که «ممدوحان در سایه» دیگر نیز تحت تاثیر خواست و اراده ممدوح اصلی در معرض مدح یا ذم قرار می گیرند. در این نوشتار، رابطه مداح و ممدوح و انحلال هویت مداح در «من» ممدوح بررسی شده و نمونه ای تاریخی در این زمینه واکاوی شده است. نمونه ای از انحلال هویت مداح در هویت ممدوح را می توان در دوران حضور طولانی فرخی سیستانی در دربار غزنویان دید؛ دورانی که سلطان محمود بر دربار غزنین حکومت می کرد و در سایه ارتشی نیرومند، فتوحاتی پرشمار به کارنامه سلطنت خود افزود. فرخی در این دوران علاوه بر سلطان، «دیگران»ی را نیز مدح می کرد که روابط ادبی اش با آنان تابعی از اراده سیاسی و خواست سلطان بود. نمونه ای از این نوع رابطه در برخورد فرخی با چرخه وزیران دولت غزنوی بررسی شده است. چرخه مورد نظر، عزل احمد حسن میمندی از صدارت سلطان، به وزارت رسیدن حسنک و جابه جایی مجدد حسنک با صدارت دوباره احمد حسن است. فرخی در مدح این «ممدوحان در سایه»، از خود اختیار و هویتی ندارد و بر اساس اختیار «ممدوح اصلی» سخن می گوید.
    کلیدواژگان: هویت، دیگری، مدح، فرخی، ممدوح در سایه
  • طیبه پرتوی راد*، مصطفی گرجی صفحه 153
    یکی از مقوله های مهم که ذهن و ضمیر پژوهشگران ادبی را به خود معطوف کرده و با بررسی فن روایت پردازی شاعران و نویسندگانی است که در حوزه روایت پردازی صاحب نام بوده اند. کشف راز و رمز این روایت پردازی ها هم می تواند ارزش آثار پیشینیان را آشکارتر کند و هم به نویسندگان امروز در راستای دستیابی به فنون روایی تاثیرگذار یاری رساند. در این بین، گلستان سعدی یکی از آثاری است که با تعمق بیشتر می توان به لایه های عمیق تر آن دست یافت و با بازخوانی و دیگرگونه خوانی آن، ظرفیت های ادبی تازه ای را در آن یافت. پژوهش حاضر با استفاده از منابع کتابخانه ای و به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی و تحلیل انتقادی گفتمان روایی و ساختار روایت پردازی حکایت «جوان مشت زن» در باب سوم گلستان می پردازد و به مخاطب نشان می دهد که سعدی تا چه حد در گفتمان موجود توانسته است برای القای معانی و اندیشه های موردنظر خود، شکل متناسب با آن را بیابد و بر اساس همگونی شکل و محتوا به خلق اثری بپردازد که ابعاد گوناگون یک اثر هنری را توامان داشته باشد و پاسخگوی مخاطبان در طول اعصار مختلف باشد.
    کلیدواژگان: گلستان سعدی، تحلیل انتقادی گفتمان، ساختار روایی، شیوه روایت پردازی
  • بهیه احمدی بیدگلی*، محمدرضا قاری صفحه 173
    زبان فارسی از حیث گستردگی و غنا، یکی از زبان های مستعد برای بیان معانی از جهات و جوانب گوناگون است. یکی از ابزار کارا در گستردگی و غنای آن، استفاده از حروف و معانی حروف است. حروف در زبان فارسی سبب ایجاز در کلام می شود. در این میان، حرف «واو» اهمیتی ویژه دارد. در پژوهش حاضر، ظرفیت ها و قابلیت های حرف «واو» و نقش های متنوع و متعدد آن در معنی آفرینی و ابداع هنری در ساختار متن های ادبی و بلاغی کاویده شده است. بدیهی است رویکرد تحقیق معطوف به دانش معانی است، نه منظرهای دستوری. در این مقاله به هفده مورد از انواع «واو» از قبیل «واو» حذف و ایجاز، «واو» تفسیر، «واو» نتیجه، «واو» تسویه و برابری، «واو» تعلیل و فوریت و... پرداخته شده و با ارائه نمونه های کافی، مستند شده است. پرسش اصلی تحقیق این است که حرف «واو» در متون قدیم چه معنا یا معناهایی داشته است و دانستن معنای «واو»، چه کمکی در درک و فهم متون به ما می کند؟ تحقیق حاضر، پاسخ مشروح و مستندی به پرسش یادشده است.
    کلیدواژگان: حرف پیوند واو، معانی واو، وصل، ایجاز، علم معانی
|
  • Sayid Mehdi Rahimi *, Nayere Pakmehr, Ali Akbar Samkhaniani Page 1
    Identical phenomena appear differently to different people, and this is according to the difference in phenomenological attitudes each person adopts to look through the same thing. Phenomenologists believe that the things identified do not reveal anything by themselves, but these are the humans who can understand things by looking through them and entering the soul of the world. Kant also said that we do not understand things as what they really are, but as what they appear to us. Our relationship with the world is not with the world as it really is, but with the world which is appeared to us. The author of Kashf al-Asrār who has a religious and a mystical approach towards the phenomena in Quran Verses, has been unconsciously influenced by the accepted worldviews (Weltanschauung) in each one of these two domain of thought, and in fact, by accepting the perspective of these religious or mystical approaches, the verses and the phenomena reflected in them are analyzed and interpreted according to these viewpoints. An example of these dual approaches is clearly visible in author’s attitude towards “God”. Therefore, this article aims at analyzing the author’s dual approach towards God, and the world views compatible with each domain of thought (religious and mystical) regarding this phenomenon in this work, by reviewing Maybudi’s discursive formations in the religious and mystical accounts in Kashf al-Asrār. A descriptive-analytical approach has been adopted in this research, and the results show that “Maybudi” applies different discursive formations in order to represent the things to be identified in accordance with the context of each discourse.
    Keywords: Maybudi, Kashf al Asr?, r, Phenomenology, God, Discursive Formation
  • Masoomeh Ghayoori *, Mohammad Kazem Yusofpur Page 37
    In Persian literature, Ferdowsi’s Shahnameh has been used as the resource of many researches and an interesting subject for many literary and non-literary scholars. The special multidisciplinary structure of this masterpiece and the diversity and the extent of its narratives provide an opportunity for different interpretations using methods like historicism, discourse analysis and narratology in contemporary research arena. Searching in historical origins, this article aims at studying the way of narrative building in narratives about Rostam and Goshtasb, and they interacted in epic. The use of cyclic pattern in codification and organization of historical narratives mainly leads to the formation of narratives with mythical and epical contents that limits and transubstantiate events and historical characters in the predetermined substructure patterns. As much as the historiography method under the influence of cyclic pattern of time leads to the ambiguity of historical origins of events and characters, identification, and repetition in this method of historiography, the linear transition of events with story-like narrating ploys, provides narratives about events with different historical and temporal origins that appear to be coherent since they are formed under the domination of cyclic perception of time, and they do not transfer the whole past. For this reason, and according to neo-historicism perspective, every historical narrative is a story about the past which is not equal to the past. After matching the dual patterns of time perception with epistemology schools of history, by using discourse and narratology approaches, this article displays how the cyclic and linear patterns influence the narratives related to Rostam and Goshtasb, and their permutations.
    Keywords: Cyclic time, linear time, Discourse, Narration, Rostam, Goshtasb
  • Maryam Hosseini *, Solmaz Dehghani Page 77
    The two epopees, Sharafnameh (The Letter of Dignity) and Eqhbalnameh (The Letter of Luck) by Hakim Nezani Ganjavi, which are known as Eskandarnameh, are stories about the travels and wars of Alexander of Macedon. In the creation of these epopees, Nezami employs not only the historical events, but also the myths and legends, and has created a new pattern. In these two epopees, Alexander is not that famous conqueror in the history, but he is a legendary and prophet-like character whom all the earthly and unearthly forces helped through the vicissitudes of his journeys, and throughout the process of developing individuality, and the path of self- awareness. In Sharafnameh, Alexander is a sage who departed on a journey to gain wisdom. However, in Eqbalnameh he experiences an inner journey as a prophet. Psychological analysis of these two epopees indicates that this young king, encounters the elements of unconsciousness, such as: Shadow, Anima, and the Wise old man in his journeys. Eventually Alexander achieves selfhood and the sublime truth of existence. This article aims at analyzing these archetypes based on Jung’s views.
    Keywords: Eskandarnameh, archetype, the process of Individuation, Alexander, the wise old man, Jung
  • Maryam Sadeghi * Page 99
    Abolfazl Beihaghi was a clerk and writer in Ghaznavid court (Mahmood and masud) and what he wrote in his book, Tarikh, sometimes is actually the justification of the Ghaznavid’s malfunctions. In this article, using a qualitative content analysis, Beihaghi’s political and religious views are studied. Beihaghi’s main views which have been studied in this research are theocracy and fatalism, consolidation of the discourse of the higher power, stabilization of the governmental structure, confirming evaluations with compromise, repression of the opponents, and religious fanaticism. Abolfazl Beihaghi has shown in his book, that the principles and substructures of Ghaznavid government and empire are based on the political principles and biography (Sira) of the prophet of Islam and Islamic Caliphs.
    Keywords: Tarikh, e, Beihaghi, narrator, political, religious principles, discourse of power, theocracy
  • Reza Zarrin Kamar*, Morteza Moheseni, Mohammad Reza Tajik, Ahmad Ghanipour Malekshah Page 129
    In panegyric poem, as the panegyrist interest necessitates, the panegyrist identity fades away in the identity of the person who is praised. The panegyrist’s favor and disfavor are determined by the praised one’s, as “the other praised ones in shadow” are subject to the praise or blame under the influence of the will and wish of the main praised man. In this article the panegyrist and praised relationship, and dissolution of the panegyrist’s identity in the praised one’s is studied, and a historical sample is reviewed in this regard. One sample of the dissolution of the identity of panegyrist in the identity of the praised can be found during the long period that Farrokhi Sistani was in the Court of Ghaznavid during the rule of Sultan Mahmoud who could have lots of victories due to a very powerful army. During that period, Farrokhi praised not only the king but also “The others”, whose literary relationship with them was due to Sultan’s political will and wish. An example of this kind of relationship can be found in the way Farrokhi reacted to Ghaznavid cycle of ministers, which started by dismissal of the chancellor, Ahmad Hassan Meymandi, and substituting him with Hasanak, and again substituting Hasanak with Ahmad Hassan. In praising these “praised in shadow”, he does not have any personal choice or identity, and only speaks according to the “main praised” wills.
    Keywords: identity, the others, panegyric poems, Farokhi, the praised, Ahmad Hassan Meymandi
  • Tayyebeh Partovi Rad*, Mostafa Gorji Page 153
    One of the main subjects that has been a matter of attention to the literary researchers is reviewing the narrative techniques of the poets and writers who are well known in the field of narration.
    Discovering the mystery of these narratives, not only can manifest the value of the previous works, but also helps today’s writers in achieving the effective narrative techniques. Discovering the deeper layers of the Golestan of Saadi demands deep thinking, and through reviewing and reinterpreting it, new literary potentials can be found. This research aims at a critical study and analysis of narrative discourse and the structure of narration in the story about a young boxer in the third chapter of Golestan. It shows how much Saadi has been successful in induction of his beliefs through finding the proper forms related to them and based on the assimilation of form and content, he creates a piece of work which has different dimensions of a literary work all together, a work which satisfies the audience through different eras.
    Keywords: Golestan of Saadi, critical discourse analysis, narrative structure, narrative technique
  • Bahiyeh Ahmadi Bidgoli *, Mohammad Reza Ghari Page 173
    Persian language, regarding the extension and richness is one of those languages which has the possibility to express meaning in different aspects and ways. One of the effective tools in doing that is conjunctions and their meanings. Conjunctions in Persian cause brevity in discourse, and among them “vav” (and) is highly important. In this research, the potentials of this conjunction, its various and numerous functions in the creation of meaning, and artistic innovation in the structure of literary and rhetoric texts will be explored. Obviously, the approach adopted in this research is a semantic one, and not grammatical. In this article Seventeen functions of “vav”, for example, elimination, interpretation, conclusion, quality, causality, emergency, and … will be studied and documented using sufficient examples. The main question is that “what were the different meanings of “vav” in ancient texts, and how knowing these meanings can help us with understanding, and interpreting these texts?” This research is a detailed and authentic answer to this question.
    Keywords: conjunction, vav, meanings, polysyndeton, brevity, semantics