فهرست مطالب

  • پیاپی 23 (بهار 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/03/20
  • تعداد عناوین: 6
|
  • محمد ابراهیم زارعی، سید فضل الله میردهقان صفحات 5-18
    اقلیم یکی از مهم ترین عواملی است که در شکل گیری اصول معماری مسکونی در منطقه یزد نقش داشته که دو عامل تابش خورشیدی و باد نقش تعیین کننده ای دارند. در این منطقه در ماه های خرداد، تیر و مرداد شرایط بیوکلیمایی سخت حاصل گرمای هوا و در ماه های آذر، دی، بهمن شرایط بیوکلیمایی سخت حاصل از برودت هوا حاکم است. وزش باد نیز به دلیل حمل شن های روان، زندگی مردم را تحت تاثیر خود قرار می دهد. هدف این مقاله، بررسی تاثیر الگوی حیاط مرکزی خانه های منطقه یزد و تعیین نقش تناسبات موجود میان حیاط مرکزی و جداره ها در تعدیل شرایط سخت اقلیم گرم و خشک است؛ بدین منظور مدل های سه بعدی از دو خانه باقر دشتی (دوره آل مظفر) و خانه مشروطه (دوره صفویه) ساخته شد و علاوه بر شبیه سازی خورشیدی با استفاده از نرم افزار اکوتکت، طوفان روز هشتم خرداد 1382 با سرعت m/s 4/26، به عنوان نمونه موردی، در نرم افزار فلوئنت شبیه سازی گردید. نتایج نرم افزار اکوتکت نشان می دهد، 6/35 درصد از مساحت جبهه تابستان نشین خانه مشروطه در ماه های گرم در سایه قرار می گیرد، در حالی که برای خانه باقر دشتی 5/24 درصد است. جبهه زمستان نشین خانه مشروطه نیز در ماه های سرد با مجموع دریافت W/m2 2752 عملکرد بهتری دارد، در حالی که این مقدار برای خانه دشتی W/m2 850 است. اگرچه میزان سایه اندازی جبهه شمال غربی خانه مشروطه و باقر دشتی در ماه های گرم یکسان است، اما در ماه های سرد این جبهه در خانه مشروطه W/m2 3108 انرژی دریافت می کند، در حالی که برای خانه باقر دشتی W/m2 1358 به دست آمد. بخش های زیادی از حیاط هر دو خانه در ماه های گرم تحت تابش قرار می گیرد، اما حیاط خانه دشتی در ماه های سرد هیچ گونه تابشی دریافت نمی کند، ولی 14 درصد از مساحت حیاط خانه مشروطه در معرض تابش خورشید قرار دارد. نتایج به دست آمده از نرم افزار فلوئنت نشان می دهد باد با شدت بیش تری در فضای داخلی حیاط خانه مشروطه جریان می یابد، به طوری که سرعت باد در برخی از نقاط حیاط در حدود km/h 8/28 است که دو برابر بیش تر از خانه دشتی است. این امر به دلیل بیش تر بودن مساحت حیاط خانه مشروطه است؛ با این وجود با ایجاد خرداقلیم سعی شده فضای آرام تری در حیاط ایجاد شود. بنابراین، با در نظر گرفتن مجموع شرایط، الگوی حیاط مرکزی، مانند خانه مشروطه، عملکرد بهتری در تعدیل شرایط سخت اقلیم داشته است که نتیجه تناسب بهتر بین اجزای مختلف تشکیل دهنده خانه است.
    کلیدواژگان: منطقه یزد، حیاط مرکزی، اقلیم گرم وخشک، شبیه سازی نرم افزاری، انرژی خورشیدی
  • مهرنوش حسن زاده، حسین سلطان زاده صفحات 19-30
    بافت های تاریخی نه تنها به واسطه وجود بناها و فضاهای ارزش مند تاریخی، بلکه از آن جا که روایت واقع از زندگی و فعالیت انسان هایی است که در طول دوران بلندی در آن زیست می کرده اند، واجد منابع غنی فرهنگی و اجتماعی هستند و بنابراین اهمیت به سزایی دارند. نیاز به مداخله در بافت-های تاریخی از یک سو به دلیل فرایند «فرسودگی» طبیعی در طول زمان و از سوی دیگر به دلیل رفع نیازهای دوران معاصر امری غیرقابل انکار است. از میان انواع رویکردهای مداخله در بافت های تاریخی «بازآفرینی» به جهت ملاحظات توامان کالبدی، عملکردی، اقتصادی و اجتماعی و نیز استفاده از سازوکارهای مرحله ای و پیوسته، بیش از سایر روش ها به حفظ سرمایه حال و آینده و به معنای دقیق کلمه «پایداری» تمرکز دارد. هدف پژوهش حاضر هم پیوندی میان دو مفهوم پایداری و بازآفرینی یکپارچه در بافت های تاریخی با استفاده از روش تحلیلی- تبیینی در استفاده از اسناد و مدارک مرتبط با چارچوب نظری پژوهش است. بر اساس مطالعات حاضر فرسودگی در بافت های تاریخی در پنج حالت اتفاق می افتد که هر یک از این حالات شرایط خاص خود را دارد و بازآفرینی باید متناسب با آن صورت پذیرد. نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد در ارائه راهبردها و سیاست های مداخله ابتدا باید بر اساس نشانه های فرسودگی و زمینه های توسعه پویا، نوع فرسودگی را شناسایی کرد و سپس بر اساس تشخیص سطح پایداری به اقدامات و سیاست های متناسب با زمینه تاریخی پرداخت. نخست، وجود شرایط کالبدی ناپایدار و وجود زمینه های توسعه پویا است. حالت دوم و سوم، زمانی است که بافت تاریخی دارای پایداری نسبی به دلیل وجود نواقصی در ابعاد کالبدی و عملکردی و دارای مشکلاتی در ساختار اقتصادی-اجتماعی است. چهارم، زمانی که بافت ظاهرا مسائل کالبدی و عملکردی چندانی ندارد، اما به جهت ساختارهای اقتصادی و به خصوص اجتماعی دچار نوعی طردشدگی و انزوای درونی است. پنجم، زمانی به کارگرفته می شود که بافت تاریخی در وضعیت ناپایدار قرار دارد و نواقص گسترده ای در ابعاد کالبدی، عملکردی و موقعیتی وجود دارد. پژوهش حاضر ضمن شرایط ایجاد هریک از حالات مذکور به ارائه راهبردهای متناسب با آن پرداخته است.
    کلیدواژگان: بافت تاریخی، فرسودگی، بازآفرینی، پایداری
  • مرضیه بازیار، علی اکبر حیدری صفحات 31-42
    بخش زیادی از آثار معماری اسلامی را بناهای آرامگاهی تشکیل می دهد. در میان این آثار مجموعه ها و بناهای زیارتگاهی از اهمیت خاصی برخوردار هستند. بقعه احمد بن موسی (ع)، که سابقه وجودی اش به قرن هفتم ق می رسد، از مهم ترین بناهای زیارتگاهی شهر شیراز در طول دوره های مختلف بوده است. به رغم اهمیت این بقعه تاکنون تحقیق جامعی در زمینه معماری این بنا در دوره های مختلف تاریخی انجام نشده است و ابهامات زیادی درباره آن وجود دارد. در حالی که با درک این مهم، می توان به شناخت بخش مهمی از تاریخ شهر شیراز که در چنین مجموعه زیارتی شکل گرفته است، دست یافت. این مقاله قصد دارد تحولات بقعه در دوره صفویه و جایگاه آن را در شهر شیراز صفوی بررسی کند. لذا در این تحقیق تحولات بقعه به همراه بناهای هم پیوند آن، که به مثابه یک مجموعه کار می کردند، در دوره صفویه و در سیاق این دوره بررسی شده است؛ تحولاتی که سبب شکل گیری جایگاه جدیدی برای بقعه احمد بن موسی (ع) در شهر شیراز صفوی شده است. به علت نابودی بخش زیادی از کالبد صفوی و فقدان شواهد باستان شناسی حجم زیادی از داده های تحقیق از منابع مکتوب و تصویری دست اول و دست دوم و وقف نامه ها به دست آمده است. سپس شواهد موجود مثلث بندی، تحلیل، ارزیابی و تفسیر شده است تا روایتی تاریخی از مجموعه احمد بن موسی (ع) در دوره صفوی به دست دهد. نتایج این پژوهش نشان می دهد با آغاز حکومت صفویه زمینه های سیاسی، اقتصادی، مذهبی و... جدیدی شکل گرفت که باعث ایجاد تحولاتی در بقعه شاه چراغ شد. با تغییر سیاست های نظام حاکم، هم چون رواج آیین تشیع، تغییر حامیان بقعه، و شکوفایی اقتصادی زمینه برای ساخت و ساز حول بقعه ایجاد شد: بناهایی با پیوندهای مختلف با بقعه که به منزله مجموعه ای شهری فعالیت می کردند. با شکل گیری این بناها و تنوع کارکردهای شهری آن ها و به علاوه موقعیت قرارگیری آن ها در شهر، ارتباط مجموعه با شهر بیش تر شد. گسترش موقوفات مجموعه نیز در شهر و بیرون از آن این ارتباط را افزایش می داد. بنابراین مجموعه احمد بن موسی (ع) در این دوره با تحولات مختلف و با توجه به شرایط زمانه جایگاه جدیدی در شهر شیراز پیدا کرد.
    کلیدواژگان: بقعه احمد بن موسی (ع)، مجموعه شهری، صفویه، شیراز
  • حمید آیتی، فائزه خداکرمی، کامبیز ملایی، آتوسا آفاق پور صفحات 43-60
    برخی از شهرهای کشور مانند مشهد، شیراز و قم، دارای ظرفیت های بسیار بالایی برای جذب گردشگران مذهبی هستند و می توانند هرساله سود کلانی از این راه عاید اقتصاد ملی نمایند. شهر شیراز، با کارکردهای متنوع مذهبی، زیارتی، تاریخی و تفریحی از زمینه مناسبی برای توسعه گردشگری مذهبی به عنوان یکی از اشکال عمده گردشگری برخوردار است؛ از این رو این مطالعه در نظر دارد به بررسی عوامل کالبدی (عینی- ذهنی) موثر بر توسعه گردشگری مذهبی در شهر ایرانی - اسلامی شیراز بپردازد. برای پرداختن به این مهم، با استفاده از مطالعات کتابخانه ای، میدانی و با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی، عوامل کالبدی موثر بر توسعه گردشگری مذهبی در دو دسته عینی (شامل چشم انداز مطلوب، قابلیت دسترسی، خدمات و امکانات پشتیبانی و محصوریت) و ذهنی (مشتمل بر احساس آرامش، احساس امنیت، هویت مکان و لذت بصری) دسته بندی گردیده و اثرات آن ها مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج به دست آمده نشان می دهد که عوامل عینی نسبت به عوامل ذهنی از تاثیرگذاری بیش تری بر توسعه گردشگری مذهبی در شهر شیراز برخوردارند. از میان شاخص های تعریف شده مربوط به عوامل عینی، قابلیت دسترسی از بیشترین تاثیر برخوردار بوده در حالی که محصوریت شاخص موثری شناخته نشده است. همچنین از میان شاخص های تعریف شده مربوط به عوامل ذهنی، دو شاخص آرامش و لذت بصری بیشترین تاثیر را داشته اند در حالی که امنیت به عنوان شاخصی موثر ردیابی نشده است. در مجموع، مدل مفهومی پژوهش با ضریب تعیین 0.745 مورد تایید قرار گرفت، بدین معنی که عوامل مورد اشاره در مدل توانسته اند تا حدود 75% سطح متغیر وابسته را تبیین نمایند.
    کلیدواژگان: توسعه گردشگری مذهبی، عوامل کالبدی، قابلیت دسترسی، محصوریت، شهر شیراز
  • حسین کلانتری خلیل آباد، ساناز صادقی، مهدی حقی صفحات 61-74
    بافت های تاریخی شهرهای ایران به دلیل ارزش های میراثی و نقشی که در تعیین هویت این شهرها دارند، شایسته حفظ و نگهداری اند. این بافت ها هم چنین، در مقابل زلزله به شدت ناپایدار و آسیب پذیرند. از این رو، توجه به نقش و جایگاه مدیریت بحران زلزله در تدوین و اجرای برنامه ها و طرح های مرمت شهری در این مناطق ضروری است. در این باراه، شناسایی و تجزیه و تحلیل توان ها و محدودیت های بافت تاریخی در برابر وقوع حادثه می تواند تاثیر بسزایی در جهت اتخاذ تصمیم های صحیح در امر برنامه ریزی و تعیین استراتژی های مناسبی داشته باشد که میان دو رویکرد مرمت شهری و مدیریت بحران مشترک هستند، تا از طریق تلفیق این دو رویکرد بتوان ضمن حفظ تمامی ارزش های درون بافت، میزان آسیب پذیری آن را در مقابل بحران زلزله کاهش داد. در پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با روش توصیفی- تحلیلی، در ابتدا طبق مدل سوات به بررسی و تحلیل نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدهای مدیریت بحران در محله سیروس واقع در بافت تاریخی شهر تهران پرداخته شده است. سپس نتایج حاصله از پژوهش در قالب تدوین راهبردهایی که در زمینه های مختلف کالبدی، اجتماعی و اقتصادی منجر به به سازی محله سیروس و مدیریت بهینه و سریع بحران زلزله در این بافت تاریخی می شوند، ارائه شده اند. برای جمع آوری داده ها از روش های کتابخانه ای و میدانی استفاده شده است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که دو رویکرد مرمت شهری و مدیریت بحران، در مواجه با بافت های تاریخی اهداف و اصول مشترکی دارند. بدین ترتیب، به کارگیری راهبردهای مشترک میان این دو رویکرد در بافت تاریخی محله سیروس از یک سو به حفظ و احیای ارزش ها و بهبود شرایط زیستی در این محله منجر می شود و از سوی دیگر بر نظریه های مدیریت بحران مبنی بر کاهش آسیب پذیری در برابر زلزله منطبق است.
    کلیدواژگان: مرمت شهری، مدیریت بحران زلزله، بافت های تاریخی، مدل سوات، محله سیروس تهران
  • پروانه شاه حسینی صفحات 75-84
    عوامل متعددی از جمله، مشارکت اجتماعی در توسعه شهرها دخیل هستند. یکی از مصادیق مشارکت اجتماعی عمل به وقف است که برابر دستورات اسلامی با انگیزه کسب رضای خداوند انجام می شود. وقف در جامعه اثرات اجتماعی، اقتصادی و کالبدی بسیاری دارد که در این مقاله تاثیرات متقابل مکان های وقفی و توسعه شش محله تهران در دوره قاجاریه بررسی شده است. از این رو روش تحقیق کیفی بوده و اطلاعات از منابع معتبر جمع آوری و تحلیل شده است. یافته ها نشان می دهد که مکان های وفقی شهر تهران در دوره قاجاریه در ارتقای سطح کیفیت محیط از طریق توسعه کالبدی درونی محله ها، تقویت عناصر هویت بخشی محله ها و ارتقای مبلمان شهری موثر بوده و هم چنین تحت تاثیر همین توسعه، از ابتدای دوره قاجاریه تا انتهای آن وقف روند افزایشی داشته است. علاوه بر این که توسعه کالبدی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تهران بر ایجاد و نوع مکان های وقفی موثر بوده است. به عبارت دیگر مکان های وقفی چون دکان ایجاد و مکان های وقفی ای که با شرایط جدید جامعه هماهنگی نداشته تخریب می شدند. هم چنین هیچ گاه مکان های وقفی مانع توسعه شهر نبوده اند، هرچند بلااستفاده شدن این مکان ها ضمن کاهش سطح امنیت و اهمیت کارکردهای مکان های مجاور، چهره شهر را نازیبا می کرده اند. تعداد مکان های وقفی در تمام محله ها به یک اندازه نبود و بازار بیش ترین و محله های ارگ و دولت کم ترین تعداد مکان های وقفی را داشتند.
    کلیدواژگان: تهران، دوره قاجاریه، توسعه شهر، مکان های وقفی