فهرست مطالب

حکمت و فلسفه - سال دوازدهم شماره 2 (تابستان 1395)
  • سال دوازدهم شماره 2 (تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/06/28
  • تعداد عناوین: 6
|
  • مقاله پژوهشی
  • مینو حجت* صفحات 7-20
    در قلمروی اخلاق، از طرفی مناقشات فراوانی در جریان است، و از طرفی، رسیدن به اجماع نهایت اهمیت را دارد. هری جی. گنسلر سعی می کند با الگوبرداری از منطق صوری، اصولی صوری را در اخلاق بازشناسد و طرحی را برای عقلانیت اخلاقی پی افکند تا اخلاق را بر عقلانیت مبتنی سازد و راهی به سوی این اجماع باز کند. به نظر می رسد که این تلاش، در عین سودمندی، قرین توفیق نیست: اولا، دعوی استنتاج قاعده زرین بر اساس اصولی صوری و برآمده از عقل محض و پیشین، و بنابراین مقبول همگان، پذیرفتنی نیست. ثانیا، هیچ تقریری از قاعده زرین دقیق و خالی از هر نوع عیب و ایراد و کاستی نیست، وثالثا، این قاعده برای حل اختلافات مهمی که در اخلاق وجود دارد کارآیی ندارد. قاعده زرین برای اخلاق بسیار اساسی است، لکن با همه ابهام هایی که در آن هست؛ ابهام هایی که اختلافات در اخلاق را ممکن می سازند.
    کلیدواژگان: نقد نگرش گنسلر، اصول صوری اخلاق، قاعده زرین، عقلانیت اخلاقی
  • آرش خاکساری رنانی *، میر سعید موسوی کریمی صفحات 21-36
    هدف این نوشتار بررسی برهان اصلی دنیل دنت در توضیح و توجیه سازگاری پدیده های نفسانی و به طور مشخص، اراده آزاد انسان با دیدگاه طبیعت گرایی هستی شناسانه (فیزیکالیسم) است. مقاله با صورت بندی این برهان شروع می شود. سپس طبیعت گرایی و نظریه تحول به عنوان پیش زمینه اندیشه دنت شرح داده می شوند. دنت، با تفسیری خاص از جبر علی بر مبنای طراحی موجودات (در قالب نظریه تحول) در تلاش است مقدمات برهان خود را توضیح دهد و توجیه کند. تفسیر خاص وی مبتنی بر ایجاد تمایز بین دو مفهوم جبر (ضرورت) علی و اجتناب ناپذیری است. در بخش آخر مقاله، با بررسی و نقد دیدگاه دنت، نشان داده می شود که برهان او برای نشان دادن سازگاری بین اراده آزاد و جبر علی، رضایت بخش و کارآمد نیست و وی نتوانسته مشکل عمیق و کهن سازگاری اراده آزاد با جبر علی را حل کند.
    کلیدواژگان: دنت، فیزیکالیسم، اراده آزاد، جبر علی، سازگارگرایی، نظریه تحول
  • رضا سلیمان حشمت* صفحات 37-50
    در این نوشته مختصر، مقصود نشان دادن لزوم لحاظ دو معنای ولایت (با فتح واو) و ولایت (با کسر واو) در نسبت با هم به عنوان بطون و ظهور یکدیگر و نه جدای از هم است. زیرا چنانکه خواهد آمد منشا بسیاری از کج فهمی ها در این باب به همین جدایی میان این دو معنا و مشترک لفظی گرفتن کلمه ولی باز می گردد و اگر این دو معنا را مرتبط با هم لحاظ کنیم چنانکه در حکمت و فلسفه چنین اعتبار کرده اند مطلب به گونه ای دیگر خواهد شد و در فهم معنای آیات (از جمله سوره نساء آیه 59 و سوره مائده آیه 55) و روایات در این باره گشایشی پدید خواهد آمد که در غیر اینصورت منتفی خواهد بود. از طرفی این بحث نشان خواهد داد که قول مشهور فخر رازی در باب علم که از مقوله اضافه است نمی تواند به صفت ذات اضافه در نفس عالم تلقی گردد و تصور وی ظاهرا به اضافه محض باز می گردد که این امر خود البته در آثار فلسفی و کلامی وی قابل رسیدگی است.
    کلیدواژگان: ولایت، ولایت، صفت ذات اضافه، حیث التفاتی، مقام تحقق، مقام ترتب آثار
  • ایمان شفیع بیک* صفحات 51-72
    نوشته های آغازین افلاطون حول محور نوعی معرفت می گردند که متعلقآنفضیلت های اخلاقی است. دیدگاه معرفت شناختی این نوشته ها نظر را با عمل گره می زند؛ چراکه بر اساس آن، معرفت به فضیلت اخلاقی، ما را در عمل نیز اخلاقی، و جهل به آن، ما را مبتلا به رذیلت می سازد. اراده نیز از معرفت پیروی می کند؛ به گونه ای که اگر کسی نیکی را بشناسد، خواهان آن خواهد بود؛ ازاین رو، هیچ کس به خواست خود بدی نمی کند. همچنین، سعادت آدمی در گرو معرفت است؛ زیرا برخورداری های مادی تنها در صورتی که به درستی به کار روند، خیر به بار می آورند و معرفت کاربرد درست آن ها را به ما می نماید. حتی فضیلت های اخلاقی، اگر با معرفت همراه نباشند، فضیلت راستین نیستند. پس، معرفت شرط اصلی کسب فضیلت و سعادت است. در نوشته های یادشده، روش دیالکتیک سقراطی برای دستیابی به معرفت اخلاقی آزموده، و ثابت می شود که با این روش به دشواری می توان به چنان معرفتی دست یافت. بااین حال، گام نهادن در این راه، زندگی و وجود فیلسوف را از فلسفه او جدایی ناپذیر می سازد.
    کلیدواژگان: سقراط، افلاطون، معرفت، فضیلت اخلاقی، سعادت، دیالکتیک
  • سیدعلی کلانتری* صفحات 73-92
    بنا بر تز هنجارینگی باور، رابطه ای هنجارین میان باور و محتوای آن وجود دارد. رابطه هنجارین مذکور را معمولا توسط هنجاری که در ادبیات فلسفی «هنجار باور» می نامند صورتبندی می کنند؛ به این صورت که «شخص باید به p باور داشته باشد اگر و فقط اگر p صادق باشد» (Shah، 2003، 2009). تمرکز ما در این مقاله، ناظر به موضوعی خاص راجع به تز هنجارینگی باور به نام «استدلال هنجار غیر هدایتگر» بوده که توسط گلور ویکفورس (2009، 2010، 2013، 2015) صورتبندی شده است. گلور و ویکفورس با ارائه این استدلال ادعا کرده اند که هنجار باور فاقد نقش هدایت کنندگی برای فعل تولید باور است، بر این اساس آنان نادرستی تز هنجارینگی باور را نتیجه گرفته اند. هدف کلیدی ما در مقاله پیش رو، نقد مدعای آن ها است. بدین منظور، پس از ارائه شرحی از تز هنجارینگی باور، دامنه افعالی را که بر اساس این تز توسط هنجار باور مقید می شود مشخص می نماییم. پس از نقد مدعای گلور و ویکفورس مقاله را با ارائه یک توضیح تحلیلی در مورد نحوه پیروی از هنجار باور مبتنی بر تز هنجارینگی باور به پایان خواهیم برد.
    کلیدواژگان: باور، هنجارینگی، هنجار، هدایت گر، صدق
  • سهیلا منصوریان*، امیر نصری صفحات 93-104
    از منظر ژان بودریار، رویکرد پساتجدد با غلبه رمزگان، نشانه ها و جایگزین کردن مصرف به جای تولید، در فضای زندگی روزمره، روندی را آغاز کرده که در پی آن، نه تنها شعار فردیت انسان معاصر و ایجاد فرصت برای عرضه خواست های او محقق نشده است، بلکه در این فضای اشباع شده از نشانه های رسانه ای، هنر، سیاست، مذهب و اقتصاد، واقعیت بیرونی خود را به عنوان حوزه هایی مجزا و انضمامی، از دست داده اند و با مفهوم سوژه در افق غلبه رسانه، محو و ناپدید شده اند.این رویکرد به زعم بودریار در قالب بازی و با استفاده از مفهوم عام هنر شکل گرفته است. با این تفاوت که دیگر هنر به شاخصه ای مجزا از سیاست، مذهب و اقتصاد، اطلاق نمی شود، هنر در معنایی عام، به شیوه و روشی استحاله می یابد که در پرتو آن، زشت و زیبا، خوب و بد و درست و نادرست از مراجع خود؛ یعنی اخلاق، دین، اقتصاد و اثر هنری، رخت بربسته، همراه سوژه در انتهای مسیر، از بین می روند.
    کلیدواژگان: رمزگان، استفاده، نشانه، ارزش، فراپاشی، فروپاشی
|
  • Minoo Hojjat * Pages 7-20
    On the one hand, there are a lot of ongoing disputes in the realm of ethics and, on the other hand, it is very crucial for us to reach consensus over the issue of ethics. Harry J. Gensler tries to recognize rational patterns in our ethical thinking, modeling it after formal logic, and find formal principles in ethics to make a plan for moral rationality and open a way toward this common ground. But it seems to me that this attempt is not successful. Firstly, it is not plausible for us to infer the Golden Rule (GR) from a set of formal principles derived from pure (a priori) reason and thereby is not acceptable for all. Secondly, no version of GR is perfect, each one coming with its own potential defects. And thirdly, Gensler’s discussion does not make GR more efficient in solving major disagreements in ethics. GR is absolutely essential in ethics, but it comes with all the vagueness that accompanies it, through which disagreements become possible.
    Keywords: Criticism of Gensler's view, formal ethical principles, the Golden Rule, moral rationality
  • Arash Khaksari Renani *, Mir Saeed Mousavi Karimi Pages 21-36
    The purpose of this article is to criticize Daniel Dennett's main argument which has been formulated to explain and justify the compatibility of Human's mental phenomena, particularly his free will, with causal determinism on the basis of ontological naturalism (Physicalism). The article begins with the formulation of this argument. Then, the theories of naturalism and evolution as the backgrounds of Dennett's thesis are explained. Dennett tries to justify the premises of his argument by a novel interpretation of casual determinism based on a difference between casual determinism and inevitability. Finally, it is shown that Dennett's solution for making a compatibility between free will and causal determinism is insufficient and unsatisfactory, and, thus, he has not solved the deep and historical problem of compatibilism.
    Keywords: Dennett, Physicalism, Free Will, Causal Determinism, Compatibilism, Theory of Evolution
  • Reza Soleiman Heshmat * Pages 37-50
    This brief essay is aimed at making clear the necessity of considering the two meaning’s of the Arabic word» Valy« in respect to Valayat (philia) and Velayat (politeia) in correlation with together as interiority (boţun) and manifestation (zohur) of one another and thus not in separation manner with each other. Since as it will be followed the origin of most misunderstandings in this subject refers to such separation between these two meanings of the word» Valy« and to be adopted them as equivocal, if we hold them relevant in respect of both letter and meaning such as in hikmat and Islamic philosophy is done, the feature of the matter will be changed and then it will appear for us some unfoldings on understanding of the meanings of the verses of Quran (included 59 of An-Nissaa and 55 of Al-Ma 'idah) and the respective revayat.
    This inquiry will also show that the famous view of Fakhr al-din Razi concerning knowledge as the category of relation cannot be considered as so-called the relation-possessed attribute in the soul of the knower and thus his conception seems to be referred just to mere relation that of course which in turn needs an independent inquiry in his philosophical and theological woks.
    Keywords: Valayat, Velayat, relation, possessed attribute, intentionality, the respect of actuality, the respect of succession of effects
  • Iman Shafibeik * Pages 51-72
    The early writings of Plato center based on a kind of knowledge which its object is moral virtues. According to the epistemology of these writings, theory is tied up with practice; since in its perspective, being aware of the moral virtue makes one moral and being ignorance of it causes immorality. Human’s will is subordinate to knowledge as well, so that when someone knows the goodness, she/he wants it; therefore, no one does wrong willingly. Furthermore, human’s prosperity depends on knowledge; for worldly enjoyments are good only if they are used in the right way, and it is knowledge that shows the right use of them. Even moral virtues without knowledge are not true ones. Thus, knowledge is the principal condition of attaining virtue and prosperity. In the above-mentioned writings, Socratic method of dialectic is examined, and it is concluded that this method hardly ends up in knowledge. However, the way of dialectic makes philosopher’s life and existence inseparable form her/his philosophy.
    Keywords: Socrates, Plato, knowledge, moral virtue, happiness, dialectic
  • Sayed Ali Kalantari * Pages 73-92
    On the basis of the normativity of belief thesis, there is a normative relation between belief and its content. The normative relation is typically formulated by a norm which is called "the norm of belief" in the literature such that "one ought to believe that p if and only if p is true" (Shah 2003, 2009). My focus in this paper, concerns an argument regarding the normativity of belief thesis which is called "the no norm argument" developed by Gluer and Wikforss (2009, 2010, 2013, 2015). On the basis of the argument, Gluer and Wikforss claim that the norm of belief does not have the role of guidance for the act of belief formation. On this ground they conclude the implausibility of the normativity of belief thesis. The key aim of the present paper is to criticize Gluer and Wikforss's claim. To this aim, after considering the normativity of belief thesis, I will specify the scope of actions which is constrained by the norm of belief. After criticizing Gluer and Wikforss's claim, I will end the paper by an analysis of following the norm of belief on the basis of the normativity of belief thesis.
    Keywords: belief, normativity, norm, guidance, truth
  • Soheila Mansourian*, Amir Nasri Pages 93-104
    In Baudrillard’s view, the post-modern approach - with the dominance of codes, signs and replacing production with consumption in people’s daily life - has started a new process, which has not only resulted in the failure of contemporary man’s motto of individuality and developing opportunities for presenting his demands, but also, in this atmosphere, which is saturated with signs from media; art, politics, religion and economics, as separate and concrete areas, have lost their outer reality and have disappeared in the horizon of media’s dominance together with the concept of subject. According to Baudrillard, this approach is in the shape of game and is made up of general concept of art. With this difference, that art is no longer defined as a realm separate from politics, religion and economics, art is, in a general sense, transmuted into a style and method, in light of which, ugly and beautiful, good and bad, right and wrong are departed from their references (authorities) such as ethics, religion, economics and work of art and pass out in the end of the route together with the concept of subject.
    Keywords: codes, use value, sign value, collapse, implosion