فهرست مطالب

علوم زمین - پیاپی 101 (پاییز 1395)
  • پیاپی 101 (پاییز 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/10/14
  • تعداد عناوین: 26
|
  • هادی جهانگیر، منصوره قبادی پور، علیرضا عاشوری* صفحات 3-10
    لایه های رسوبی مرز کامبرین- اردوویسین در برش کلات، در کپه‍ داغ باختری، بیشتر متشکل از یک توالی یکنواخت از رسوبات آواری ریزدانه آرژیلیتی با میان لایه های آهکی صدف دار است که در یک محیط فلات قاره یا شلف بیرونی ته نشین شده اند. در محدوده این مرز، یک توالی کامل از زیست زون های کنودونتی Cordylodus intermedius،Cordylodus lindstromi و Cordylodusangulatusدیده می شود. اولین ظهور گراپتولیت پلانکتونی Rhabdinoporacf. flabelliformis flabelliformis (Eichwald، 1840)، در بخش بالایی زیست زون کنودونتی Cordylodus lindstromi،در رسوبات آرژیلیتی سیاه رنگ موقعیت به نسبت دقیق مرز کامبرین- اردوویسین را در برش کلات آشکار می سازد. در البرز خاوری، به دلیل نبود کنودونت و گراپتولیت شاخص در محدوده مرز کامبرین- اردوویسین، تعیین دقیق این مرز ممکن نیست. ردیف رسوبات گذر کامبرین- اردویسین در برش های ده ملا و سیمه کوه از البرز خاوری، از دید سنگ شناسی به سه بخش قابل تقسیم است: 1) سنگ های آهکی به سن فورونگین که به سمت بالا به رسوبات آواری تبدیل می شود؛ 2) ماسه سنگ های دارای Cruziana مربوط به پایان کامبرین، نشان دهنده کمپلکس های ساحلی یا پایابی؛ 3) آرژیلیت های خاکستری متعلق به ترمادوسین که گویای نواحی ژرف تر دور از ساحل هستند. در این ناحیه مرز تقریبی کامبرین- اردوویسین در قاعده زیست زون تریلوبیتی Asaphellus inflatus- Dactylocephalus قرار دارد.
    کلیدواژگان: فورونگین، ترمادوسین، کنودونت، تریلوبیت، گراپتولیت، زیست زون
  • سید ضیا حسینی*، محسن آروین صفحات 11-22
    فعالیت آتشفشانی نئوژن تل‎قربان-چاه‎برشک (شمال شهربابک) به‎صورت جریان وگنبد گدازه‎ای داسیتی و آندزیتی رخنمون دارد و از دید سنگ نگاری شامل درشت بلورهای پلاژیوکلاز، هورنبلند و گاه بیوتیت و کوارتز در قالب بافت پورفیری و هیالوپلیتیک است. اپاسیته شدن هورنبلند و بیوتیت به همراه منطقه بندی و بافت غربالی در درشت بلورهای پلاژیوکلازها از نشانه های شرایط نبود تعادل ماگمایی در هنگام سرد شدن به شمار می روند. داده های ژئوشیمیایی و نمودارهای سنگ شناختی ماهیت ماگمایی کالک آلکالن با پتاسیم متوسط آنها را نشان می دهد. غنی‎شدگی از عناصرLILE و تهی‎ شدگی از عناصر با شدت یونی بالا HFSE (مانند Ta، Nb و Ti) اشاره به ارتباط فعالیت های آتشفشانی نئوژن تل‎قربان- چاه‎برشک با محیط فرورانش دارد. همچنین مقادیر Al2O3>16، Sr/Y>80 و الگوی عناصر کمیاب بهنجار شده با کندریت، همانندی زیاد آنها را با آداکیت ها نمایان می کند. ویژگی های ژئوشیمیایی متمایز مانند Rb/Sr80، Yb18 و Y
    کلیدواژگان: نئوژن، تل قربان، چاه‎برشک، داسیت، آندزیت، کالک آلکالن، آداکیت
  • پریسا غلامی زاده*، محمدحسین آدابی، محبوبه حسینی برزی، عباس صادقی، محمدرضا قاسمی صفحات 23-34
    رسوبات میوسن در گستره نیریز در پهنه برخوردی زاگرس، میان گسل اصلی زاگرس و پهنه افیولیتی زاگرس رخنمون دارند. به منظور مطالعه محیط رسوبی دیرینه این رسوبات، دو برش کوه آسکی و هورگان اندازه گیری و نمونه برداری شده است. ستبرای این دو برش به ترتیب 424 و 440 متر است و از ماسه سنگ، کنگلومرا و مارن سرخ و سبز رنگ تشکیل شده و به صورت ناپیوسته میان سازند جهرم و کنگلومرای بختیاری قرار گرفته اند. بر پایه مطالعات صحرایی و سنگ نگاری، 14 رخساره مربوط به کمربندهای رخساره ای بخش نزدیک به منشا دلتای بادبزنی، بخش میانی دلتای بادبزنی، رخساره های حدواسط، رخساره های شیب دلتا و انتهای دلتا برای توالی میوسن از حاشیه به سوی مرکز حوضه تشخیص داده شده است. با توجه به رخساره های شیب که در اثر جریان های توربیدایتی، جریان های ریزشی دانه ای و جریان های خرده دار تشکیل شده اند و دانه درشت بودن و جورشدگی بد رسوبات، مدل رسوبی دیرینه برای توالی میوسن گستره نیریز، یک دلتای بادبزنی پیشنهاد می شود. همچنین گسترش رخساره های شیب نشان دهنده وجود شیب دیرینه و دلتای بادبزنی ژرف نوع شیبی است. وجود ناپیوستگی های درون‎سازندی فراوان، تغییرات نامنظم اندازه دانه ها و جریان های ثقلی نشان دهنده زمین ساخت فعال حوضه رسوبی و ورود ناگهانی رسوبات درشت دانه (رویدادهای شدید ناگهانی کوتاه مدت (Catastrophic events)) به بخش نزدیک به منشا حوضه زاگرس در زمان میوسن است.
    کلیدواژگان: محیط رسوبی دیرینه، برش کوه آسکی، برش هورگان، رسوبات میوسن، نیریز، زاگرس
  • سجاد افضلی، نیما نظافتی، مجید قادری* صفحات 35-44
    کانسار مگنتیت- آپاتیت گزستان در 78 کیلومتری خاور بافق، در پهنه ایران مرکزی و زیرپهنه بافق- پشت بادام قرار دارد. واحدهای سنگی منطقه به سری ریزو تعلق دارند و متشکل از سنگ های کربناتی، شیل، توف، ماسه سنگ و سنگ های آتشفشانی هستند. سنگ های نفوذی به صورت استوک و دایک و با ترکیب گرانودیوریت و گرانیت در بخش های مختلف رخنمون دارند. سنگ های تراکیتی و داسیتی منطقه در اثر دگرسانی کلریتی به رنگ سبز دیده می‏شوند و سنگ میزبان کانی سازی آهن و فسفات است. دگرسانی ها نیز بیشتر از نوع کلریتی وآرژیلیک هستند، ولی دگرسانی های سریسیتی، پتاسیک، سیلیسی، تورمالینی و اپیدوتی نیز در واحدهای سنگی تشکیل شده اند. 5 شکل کانی سازی در کانسار گزستان دیده می شود که شامل کانسنگ آهن توده ای با کمی آپاتیت، کانسنگ آپاتیت- مگنتیت، رگه- رگچه های نامنظم (استوک ورک) در سنگ سبز برشی شده، نوع پراکنده و رگه های توده ای خالص آپاتیتی هستند. در مطالعات میانبارهای سیال در کانی آپاتیت میزان دما و شوری در آپاتیت نسل I بیشتر از آپاتیت نسل II است که کاهش شوری در آپاتیت نسل II می تواند حاصل آلودگی سیال‎های ماگمایی با آب های جوی در مراحل تاخیری کانه زایی باشد. ترکیب ایزوتوپی پایدار اکسیژن، هیدروژن و کربن در مگنتیت، کوارتز، آپاتیت و کلسیت و همچنین محاسبه ترکیب ایزوتوپی اکسیژن در سیال در حال تعادل با کانی های اکسیدی، منشا آمیختگی سیال‎های ماگمایی را با شورابه های حوضه ای برای کانی سازی در کانسار گزستان پیشنهاد می کند.
    کلیدواژگان: کانسار مگنتیت، آپاتیت، میانبارهای سیال، ایزوتوپ های پایدار، گزستان، بافق
  • انیس‎السادات خلیفه سلطانی *، سیداحمد علوی، محمدرضا قاسمی صفحات 45-56
    تحلیل فرکتالی آبراهه ها و شکستگی ها ابزار سودمندی در راستای تعیین بلوغ ساختاری یک گستره است. این پژوهش به کمک هندسه فرکتالی، به بررسی و مقایسه ابعاد فرکتالی شکستگی ها و آبراهه ها در بخش جنوب باختری لنجان می پردازد و پس از تعیین پویاترین بخش این گستره، نقش ساختارهای زمین شناسی را در این امر بررسی می کند. در تحلیل فرکتالی شکستگی ها و آبراهه ها از روش مربع شمار استفاده شده است، بدین منظور چهار بخش A، B، C و D در گستره با تراکم ساختاری بالا شناسایی شده، و ابعاد فرکتالی آبراهه ها و شکستگی ها در این چهار بخش محاسبه و سپس با یکدیگر مقایسه شده است. نتایج تحلیل فرکتالی شکستگی ها بخش B را به عنوان پویاترین بخش گستره معرفی می کند، در حالی که نتایج تحلیل فرکتالی آبراهه ها فعالیت زمین ساختی را در بخش A بیشتر نشان می دهد، ولی با توجه به بیشتر بودن تعداد زمین لرزه ها و تراکم بالای شکستگی ها در بخش B، می توان این بخش را پویاترین بخش گستره مورد مطالعه دانست و پاسخ مغایرت نتایج ابعاد فرکتالی آبراهه ها با نتایج ابعاد فرکتالی شکستگی ها را در گوناگونی سنگ‎شناسی این بخش از گستره یافت. بررسی های ساختاری انجام شده در گستره نشان از وجود یک پهنه ترافشارشی راست بر در گستره مورد مطالعه دارد، که این پهنه ترافشارشی سبب برخاستگی زمین ساختی بخش B و ایجاد گل ساخت مثبت در این بخش از گستره شده است. بنابراین افزایش فعالیت زمین ساختی بخش B به دلیل شکل گیری گل ساخت مثبت و برخاستگی زمین ساختی حاصل از آن است.
    کلیدواژگان: بعد فرکتالی، بررسی ساختاری، پهنه ترافشارشی راست بر، گل ساخت مثبت، لنجان، اصفهان
  • محسن علامه*، بهناز ترابیان صفحات 57-68
    سازند فرخی یکی از واحدهای سنگی کرتاسه بالایی حوضه رسوبی ایران مرکزی و دارای ترکیب سنگی آهک، مارن و آهک مارنی با لایه هایی از سنگ آهک فسیل دار است. این سازند به‎طور همشیب روی سازند هفت‎تومان قرار دارد و مرز بالایی آن با سازند چوپانان ناهمشیب است. در این پژوهش 23 نمونه از بخش مارنی سازند فرخی برداشت و 90 اسلاید پالینولوژیکی از آنها تهیه و مطالعه شد. بررسی عوامل آلی موجود در سازند نشان‎دهنده حفظ شدگی به نسبت خوب مواد آلی در بخش های مارنی است و نرخ رسوب گذاری و میزان اکسیژن متغیر را نشان می دهد. مطالعات پالینوفاسیس سازند نشان می دهد که بخش مارنی در محیط دریایی کم ژرفا تا باز با انرژی متوسط نهشته و یک پالینوفاسیس برای آن تشخیص داده شده است. بر پایه داینوفلاژله های شاخص محیط، محیط گرم و به نسبت کم ژرفا با انرژی متوسط و شوری متغیر برای بخش مارنی سازند فرخی در زمان انبایش رسوبات پیشنهاد می شود.
    کلیدواژگان: پالینوفاسیس، محیط دیرینه، داینوفلاژله، فرخی، ایران مرکزی
  • حمیده قادری فیجانی، محمد خانه باد*، رضا موسوی حرمی، اسدالله محبوبی صفحات 69-78
    حوضه آبریز الیاتو با شکلی کشیده و مساحتی در حدود 89/52 کیلومتر مربع، در جنوب باختر فریمان جای دارد. به منظور بررسی تغییرات اندازه ذرات و عوامل موثر بر ریزشوندگی، 35 نمونه رسوب از محور مرکزی سدهای طولی رودخانه مورد مطالعه برداشت شده و مشخص شد که روند تغییرات اندازه ذرات از الگوی نمایی کاهش به سوی پایین دست پیروی کرده است. تغییرات سنگ شناسی و زمین ریخت شناسی وگسل خوردگی از عوامل موثردر تغییرات درصد شیب رودخانه به سوی پایین دست هستند. بر پایه مطالعات سنگ نگاری، رسوبات بستر رودخانه بیشتر خرده های آذرین همچون سرپانتین وگابرو هستند. همچنین بر پایه مطالعات رسوب شناسی، رسوبات سدهای طولی رودخانه مورد مطالعه بیشتر دارای (جورشدگی بد و بسیاربد)، کج شدگی (تقریبا متقارن تا بسیارمثبت) و کشیدگی (متوسط و پهن) هستند. در این رودخانه 6 رخساره رسوبی شامل گراول دانه پشتیبان (Gcm)، گراول زمینه پشتیبان (Gmm)، گراول با لایه بندی افقی (Gh)، ماسه توده ای (Sm)، گل لامیناسیون دار (Fl) و گل توده ای (Fm) شناسایی شده است. رخساره های موجود در سه عنصر ساختاری کانال (CH)، سدها و اشکال لایه ای (GB) و رسوبات ریز خارج از کانال (FF) تشکیل شده اند. با توجه به مجموعه های رخساره ای و عناصر ساختاری، مدل رسوبی رودخانه مورد مطالعه، بریده بریده با بار بسترگراولی است.
    کلیدواژگان: سدهای طولی، عناصر ساختاری، مدل رسوبی، رودخانه الیاتو، فریمان
  • معصومه رستمیان*، محسن خادمی، سیدسعیدالرضا اسلامی، حکیمه شهبازی صفحات 79-86
    در بخش باختری پهنه گسلی میامی به عنوان مرز دو پهنه ساختاری ایران مرکزی و بینالود، به دلیل اینکه تغییرات راستای گسل میامی بیشتر در زیر پوشش آبرفتی و یا بلوک های جابه جا شده سنگی پنهان مانده است، مشاهدات طبیعی جزیی و محدود به تنهایی پاسخگوی ابهاماتی چون تاریخچه دگرریختی و تکوین پهنه نیست. در این پژوهش برای آسانی دسترسی به واقعیت زمین ساختی موجود، مدل سازی تجربی در قالب 5 نوع آزمایش با ترکیبی از تنش های برشی راست گرد و چپ گرد با فشارشی در شرایط تغییر زاویه مرزهای گسلی پهنه مورد مطالعه انجام شد. بر پایه نتایج این پژوهش، شواهد حاصل از آزمایش با سازوکار اعمال تنش از نوع امتدادلغز راست گرد با مولفه فشارشی همانندی زیادی با شواهد صحرایی بخش باختری پهنه گسلی میامی از جمله چین ها، برش های ریدل، هندسه و خم های گسلی و موقعیت دوپلکس های گسلی دارد. جنبش ایجاد شده با سازوکار برش ناهم محور راست گرد با مولفه فشارشی، توزیع دگرریختی منطقه را بر عهده دارد. این مدل آزمایشگاهی، بینش مناسبی از نوع و تاریخچه دگرریختی را فراهم کرده است؛ به طوری که بر پایه آن می توان ادعا کرد که بخش باختری گسل میامی در اثر برش ناهم محور راست گرد با مولفه فشارشی دگرریخت شده و چرخش حاصل از این برش، روند ساختارها را در زمان های مختلف تغییر داده است.
    کلیدواژگان: مدل سازی آزمایشگاهی، دگرریختی ناهم محور، همگرایی مورب، گسل میامی، البرز خاوری
  • بهزاد دریکوند*، سید احمد علوی، حسین حاجی علی بیگی، ایرج عبداللهی فرد صفحات 87-98
    در حوضه پیش بوم نئوژن زاگرس، فروبار دزفول به عنوان حوضه پیش ژرفا حجم زیادی از رسوبات سازندهای آغاجاری و بختیاری را در خود جای داده است. در این مقاله، با استفاده از داده های سطحی و زیرسطحی و مدل سازی تجربی به مطالعه تاثیر این رسوبات بر هندسه و آرایش ساختارها در بخش مرکزی کمربند چین خورده- رانده زاگرس پرداخته شده است. مدل سازی تجربی نشان می دهد عملکرد همزمان فرسایش و رسوب‎گذاری همزمان با زمین ساخت مانع از پیشروی دگرریختی به سوی پیش بوم و سبب تمرکز آن در ساختارهای شکل گرفته در سوی پس بوم می شود. در این راستا، تاقدیس های تشکیل شده در سوی پس بوم به صورت بالاآمدگی، گسلش و چرخش یال ها به این فرایند پاسخ می دهند. در ادامه با افزایش کوتاه شدگی، ساختار تاقدیسی بزرگ‎مقیاس پس از رسوبات همزمان با زمین ساخت به سوی پیش بوم شکل می گیرند. بر پایه مدل سازی تجربی وجود رسوبات آواری سازندهای آغاجاری و بختیاری در فروبار دزفول سبب تمرکز دگرریختی به صورت یال های پرشیب تا برگشته و گسل های راندگی در بخش های جنوبی پهنه های ایذه و لرستان شده است. همچنین حجم زیاد این رسوبات در بخش میانی فروبار دزفول اجازه شکل گیری تاقدیس های بزرگ مقیاس را در این بخش از فروبار نداده و سبب تشکیل تاقدیس های فروبار دزفول در دو بخش شمالی و جنوبی شده است.
    کلیدواژگان: رسوب‎گذاری همزمان با زمین ساخت، پیش ژرفا، فروبار دزفول، مدل سازی تجربی، آرایش ساختاری
  • محمد ابراهیمی*، حسین کوهستانی، میرعلی اصغر مختاری، مریم فیضی صفحات 99-110
    منطقه آق کند در فاصله 48 کیلومتری شمال زنجان جای دارد و بخشی از زیرپهنه طارم در پهنه ساختاری البرز- آذربایجان به شمار می رود. سنگ های اسیدی رخنمون یافته در این منطقه شامل گدازه های ریولیتی- ریوداسیتی، پرلیت، پیچستون و ایگنیمبریت به سن الیگوسن هستند. ریولیت ها و ریوداسیت ها به شکل های گنبد و روانه های گدازه رخنمون دارند. پرلیت ها در بخش های پایینی گنبدهای ریولیتی- ریوداسیتی قرار گرفته اند. بررسی های ژئوشیمیایی بیانگر ماهیت کالک آلکالن و ویژگی کمان ماگمایی برای این سنگ هاست. الگوی عناصر کمیاب خاکی این سنگ ها نشان دهنده غنی شدگی آنها در LREE با نسبت بالای LREE/HREE و بی هنجاری منفی مشخص Eu است. بی هنجاری های مثبت عناصر Pb، Rb و Th در نمودار های عنکبوتی بیانگر دخالت پوسته قاره ای در تکوین و تحول ماگمای مادر سنگ های اسیدی این منطقه است. در نمودارهای تمایز محیط زمین ساختی، سنگ های اسیدی منطقه آق کند در موقعیت پس از کوهزایی قرار می گیرند. مجموعه شواهد سنگ نگاری، سنگ شناسی و ژئوشیمی بیانگر این است که در مراحل پایانی پس از برخورد قاره ای، سنگ‎کره زیرقاره ای ستبر شده البرز، از قاعده پوسته جدا و توسط گوشته داغ سست‎کره ای جایگزین شده است. بالاآمدگی گوشته داغ سست‎کره ای سسب ذوب بخشی سنگ‎کره زیرقاره ای شده و سنگ های بازالتی الیگوسن منطقه مورد مطالعه را به وجود آورده است. جای گیری ماگمای بازالتی یاد شده در ترازهای بالای پوسته قاره ای، موجب ذوب بخشی پوسته شده و ماگماهای اسیدی را تولید کرده است. در اثر سرد شدن سریع گدازه های اسیدی، سنگ های شیشه ای مانند ابسیدین تشکیل شده اند که در مجاورت با آب های جوی و گرم به پرلیت تبدیل شده اند.
    کلیدواژگان: سنگ شناسی، ژئوشیمی، پرلیت، آق کند، زنجان، البرز، آذربایجان
  • الناز خزائی، محمدحسین محمودی قرائی*، اسدالله محبوبی، جعفر طاهری صفحات 111-126
    برش مورد مطالعه در جنوب باختر کاشمر در بلوک طبس و پهنه ساختاری- رسوبی ایران مرکزی قرار دارد. بر پایه مشاهدات صحرایی و مطالعات رسوب شناسی و سنگ نگاری دو مجموعه رخساره سیلیسی- آواری و کربناته در برش مورد مطالعه تشخیص داده شد. بر پایه بررسی متغیرهای قابل تشخیص در صحرا همچون ترکیب سنگی، فرم هندسی، ساخت‎های رسوبی، سطوح لایه بندی و مرز میان لایه ها، 3 لیتوفاسیس شامل کنگلومرایی (Gcm، Gp)، ماسه سنگی (St، Sr، Sh، Sl و Sm) و گلی (Fl) و بر پایه مطالعات سنگ نگاری 4 پتروفاسیس شامل ارتوکنگلومرای پلی میکتیک 1 و 2، آرکوزیک‎وک و ساب‎آرکوز و 4 مجموعه ریزرخساره متشکل از ریزرخساره های محیط دریای باز، سد، لاگون و کشندی شناسایی شده است. رسوبات سیلیسی آواری بخش بالایی سازند شیرگشت بر پایه وجود چرخه های ریزشونده بوما، قاعده فرسایشی و ترکیب گری وکی در یک محیط توربیدیتی بر جای گذاشته شده است. سنگ های کربناته بخش زیرین سازند نیور نیز بر پایه شواهدی مانند چینه بندی مورب پشته ای، چرخه های ریزشونده با رخساره های پرفسیل در قاعده در یک رمپ کم ژرفا و تحت تاثیر شرایط توفانی ته نشست کرده است. تغییر شرایط رسوب گذاری در گذر از رسوبات اردوویسین بالایی (سازند شیرگشت) به سیلورین زیرین (سازند نیور) می تواند ناشی از تاثیر زمین ساخت منطقه، گسترش یخچال ها و سپس ذوب آنها و نیز تغییرات آب و هوای دیرینه (در ارتباط با گسترش امواج توفانی) انجام شده باشد.
    کلیدواژگان: رخساره، سازند شیرگشت، بلوک طبس، ایران مرکزی، سازند نیور، توربیدیت، نهشته توفانی
  • محمد مدادی، حسین مصدق*، سیدمحسن آل علی، محمودرضا مجیدی‎فرد صفحات 127-138
    به منظور بررسی برخی از شاخص های تنوع زیستی روزن بران کوچک پرمین بر پایه چینه نگاری زیستی و سنگی، برش پرمین در آبگرم قزوین انتخاب و مطالعه شد. توالی پرمین در این برش شامل سازندهای درود، روته و سنگ های معادل با سازند نسن، 5/206 متر ستبرا دارد. سن سازند روته بر پایه روزن بران کوچک، یاختاشین تا میدین و سن سنگ های معادل با سازند نسن جلفین تا دوراشامین پیشین تعیین شد. سپس اینتروال های زمانی در حد اشکوب (یاختاشین تا جلفین) با استفاده از زیست زون های مهم معرفی شده توسط پژوهشگران مختلف به ویژه در حوضه تتیس تفکیک و شاخص های تنوع شامل تنوع مطلق، تنوع پایا، نرخ انقراض ونرخ نسل‎زایی با روش معرفی شده Foote (2000) در هر اشکوب محاسبه و سپس تحلیل شد. نتایج نشان از کاهش شدید نرخ نسل زایی از یاختاشین تا مورگابین وافزایش شدید نرخ انقراض در میدین دارد که قابل تطابق با انقراض مهم انتهای گودالوپین است.
    کلیدواژگان: تنوع زیستی دیرینه، پرمین، روزن بران کوچک، انقراض، آب‎گرم، قزوین
  • هاله قربانی*، محسن موذن، عادل ساکی صفحات 139-146
    هورنفلس های کالک- سیلیکات همدان حاصل گرمای باتولیت الوند روی سنگ های آهکی بوده است. مجموعه کانی های دگرگونی در این سنگ ها عبارت است از وزوویانیت + گارنت + کلینوپیروکسن + ترمولیت/ اکتینولیت + کوارتز + کلسیت ± اپیدوت. سنگ های مورد مطالعه طی دو مرحله دگرگونی پیشرونده و پسرونده تشکیل شده اند. ترکیب شیمیایی کانی های کلینوپیروکسن و گارنت در هورنفلس های کالک- سیلیکات مورد مطالعه با استفاده از تجزیه EPMA نشان می دهد که این کانی ها بیشتر از نوع دیوپسید و گروسولار هستند. دماسنجی بر پایه ترکیب شیمیایی کانی های دیوپسید و گارنت همزیست با ترمولیت/ اکتینولیت، کوارتز و... دمای تشکیل حدود 550 درجه سانتی‎گراد را نشان می دهد. فشار دگرگونی در حدود 5/3 کیلوبار به دست آمد. ترکیب سیال برای این سنگ ها XCO2 را در حدود 2/0 به دست می دهد که مشخص می کند در طول واکنش های دگرگونی پیشرونده تشکیل دهنده این سنگ ها، کانی های کربناتی واکنش داده اند و مقدار آنها کاهش یافته است.
    کلیدواژگان: باتولیت الوند، هورنفلس کالک، سیلیکات، ترکیب سیال، دما، فشار، همدان
  • رضا کهنسال*، منصور قربانی، سیدمحمد پورمعافی، مرتضی خلعت بری جعفری، جعفر عمرانی صفحات 147-158
    گدازه های بالشی افیولیتی فرومد در باختر سبزوار و حاشیه شمالی خرد قاره ایران مرکزی رخنمون دارند. این گدازه ها دربردارنده سنگ آهک های پلاژیک با ریزفسیل های کرتاسه بالایی هستند و در دو گروه سنی تورونین پسین- سانتونین و کنیاسین- کامپانین پسین دسته بندی می شوند. گدازه های بالشی بازالتی به شکل های لوله ای و غده ای هستند و از بیرون به درون هر بالش شامل بخش های حاشیه ای خارجی (ویتروفیری)، میانی (واریولیتی) و درونی (اینترگرانولار) است. هر بخش دارای بافت خاص خود و مجموعه کانیایی از الیوین ± پلاژیوکلاز ± کلینوپیروکسن است. تشکیل بلورهای اسکلتی به‎ویژه الیوین و به مقدار کمتر پلاژیوکلاز در بخش میانی، نشان از سرعت زیاد هسته بندی در این کانی ها دارد. سرشت ماگمایی گدازه های تورونین پسین- سانتونین توله ایتی و گدازه های کنیاسین- کامپانین پسین توله ایتی- کالک آلکالن است. اگر چه غنی شدگی عناصر LILE، تهی شدگی نسبی از عناصر HFSE، غنی شدگی متفاوت عناصر LREE و روند تغییرات خطی عناصر HREE، نشان از شکل گیری گدازه های بالشی در محیط وابسته به کمان و از منشا گوشته ای ناهمگن با درجات متفاوتی از ذوب بخشی دارد، اما کاهش نسبت های Th/Yb، La/Nb، Ce/Nb و Ce/Th نشانگر گرایش آنها به محیط های حدواسط میان IAB و MORB است. بر خلاف گدازه های تورونین پسین- سانتونین، افزایش نسبت هایLa/Yb و Nb/Yb در گدازه های کنیاسین- کامپانین پسین نشانگر باروری گوشته و کاهش نسبت Nb/Ta و افزایش نسبی Th بیانگر دخالت مذاب حاصل از ذوب بخشی صفحه فرورونده در زایش این گدازه هاست. ژرفای به دست آمده برای محل ذوب سنگ منشا گدازه های بالشی منطقه میان 40 تا 70 کیلومتر برآورد می شود که بیانگر ذوب بخشی در محدوده پهنه لرزولیت اسپینل دار است. به نظر می رسد تشکیل گدازه های بالشی افیولیتی فرومد در یک حوضه حاشیه ای متمایل به پشت کمان مربوط به پهنه فرافرورانشی رخ داده است.
    کلیدواژگان: افیولیت فرومد، گدازه بالشی، ذوب بخشی، محیط فرافرورانش، حوضه حاشیه ای
  • صحرا جلالت وکیل کندی، مجید شاه پسندزاده*، حمید احمدی پور، مهدی هنرمند صفحات 159-166
    مجموعه اولترامافیک- مافیک ده شیخ در کمربند آمیزه های افیولیتی اسفندقه در استان کرمان قرار گرفته است. هارزبورژیت، لرزولیت، دونیت، کرومیتیت، پیروکسنیت و گابروهای لایه ای، واحدهای سنگی مجموعه ده شیخ را تشکیل می دهند. این مجموعه به علت داشتن کانسارهای کرومیت اهمیت فراوانی دارد. مجموعه ده شیخ بخشی از سنگ کره اقیانوسی نوتتیس را تشکیل می دهد که طی بالاآمدگی از گوشته بالایی و جایگزینی در سطوح بالایی پوسته قاره ای سنندج- سیرجان، دچار دگرشکلی شده است. تحلیل ریزساختاری، سه سازوکار دگرشکلی نوردپذیر درون بلوری، انتقال توده پراکنده و کاتاکلاستیک را در این مجموعه نشان می دهد. ریزساختارهای ماکل دگرشکلی، خاموشی موجی، نوار شکنجی، تیغه های جدایشی، بازبلورش دینامیکی، ریزبودیناژها، ریزشکستگی های کشش- جدایش، کشیدگی و طویل ‎شدگی بلورها، خطواره کانیایی و رخ نوار برشی، سازوکار دگرشکلی نوردپذیر درون بلوری را تشکیل می دهند. سازوکار دگرشکلی انتقال توده پراکنده با تشکیل ریزساختارهای تماس های دانه ای فرورفته، لبه صاف شده و نفوذی به درون و رگچه ها همراه بوده است. سازوکار دگرشکلی پایانی کاتاکلاستیک با ریزساختارهای ریزشکستگی و ریزگسل گزارش می شود. افزون بر این، مطالعات میکروسکوپی نسل های مختلفی از زایش کانی های الیوین، پیروکسن و اسپینل را تحت شرایط گوشته بالایی تا پوسته ای نشان می دهد.
    کلیدواژگان: سازوکار دگرشکلی، ریزساختار، مجموعه اولترامافیک، مافیک، اسفندقه، ده شیخ
  • جواد اسدی فلاح *، مهدی زارع، محمدرضا قیطانچی صفحات 167-172
    یکی از متغیرهای مهم در بررسی اثرات ساختگاهی، تعیین بسامد طبیعی نوسان خاک است. در مطالعه حاضر برای تعیین این متغیراز اندازه گیری های مایکروترمور به عنوان روشی سریع، ساده و ارزان استفاده شده است. بدین منظور در 74 نقطه از شهر شیراز اندازه گیری های مایکروترمور به روش تک ایستگاهی با طول زمان 5 تا 10 دقیقه انجام پذیرفت. در ادامه برای تعیین بسامد طبیعی نوسان خاک از روش نسبت طیفی مولفه افقی به قائم (H/V) و یا همان روش ناکامورا استفاده شد. برای به دست آوردن طیف های مورد نظر نیز از روش طیف فوریه و طیف توان استفاده شد. نتایج بیانگر آن است که مقادیر بسامد طبیعی خاک در نقاط مختلف شهر دارای مقادیری در بازه 5/0 تا 6 هرتز است؛ به طوری که در مناطق خاوری و شمال شهر که رسوبات آبرفتی با ستبرای بسیار کم دارند، این مقدار بسامد افزایش یافته است. همچنین با توجه به نتایج مطالعات، ضریب بزرگنمایی آبرفت دارای مقادیری در بازه 3/1 تا 5 است. همچنین به منظور بررسی وابستگی زمانی دوره تشدید، پس از گذشت 8 سال از برداشت داده های اولیه، در 5 ایستگاه دوباره برداشت داده صورت گرفت. نتایج حاصل از این برداشت ها بیانگر تطابق قابل قبول نسبت های طیفی حاصل از برداشت داده ها در دو بازه زمانی مختلف و برای 5 ایستگاه مورد بررسی بوده است.
    کلیدواژگان: اثرات ساختگاهی، بسامد طبیعی خاک، مایکروترمور، نسبت طیفی، ضریب بزرگنمایی
  • علی عابدینی* صفحات 173-182
    منطقه بصیرآباد (شمال خاور اهر، استان آذربایجان شرقی) بخشی از پهنه ماگمایی سنوزوییک اهر- ارسباران در شمال باختر ایران است. نفوذ سنگ های آذرین گرانیتی و گرانودیوریتی به سن الیگوسن به درون سنگ های آتشفشانی ائوسن (آندزیت، تراکی آندزیت، آندزی- بازالت و بازالت) سبب رخداد کانی سازی فلزی به همراه گسترش پهنه های دگرسانی گسترده ای در این منطقه شده است. بررسی های کانی شناسی نشان می دهند که این پهنه ها شامل دگرسانی های سیلیسی (کوارتز)، آرژیلیک حد واسط و پیشرفته (کائولینیت، اسمکتیت، کوارتز و آلونیت)، و پروپیلیتیک (کلریت، اپیدوت، آلبیت وکلسیت) هستند. کانسنگ های درونزاد در رگه ها و رگچه های پهنه دگرسانی سیلیسی شامل پیریت، کالکوپیریت و گالن هستند که توسط کوولیت، کانی های کربناتی مس (مالاکیت و آزوریت) و اکسید ها و هیدرواکسید های آهن (گوتیت، لیمونیت و هماتیت) با منشا برونزاد همراهی می شوند. الگوهای توزیع REEs بهنجار شده با کندریت تفریق و غنی شدگی LREEs نسبت به HREEs و رخداد بی هنجاری های منفی متغیر Eu در همه پهنه های دگرسانی را نمایش می دهند. محاسبات تعادل جرم عناصر با استفاده از روش ایزوکون نشان می دهند که پهنه های دگرسانی سیلیسی و آرژیلیک حد واسط در طی توسعه و تکوین خود به ترتیب دچار تهی شدگی و غنی شدگی REEs شده اند. افزون بر این، گسترش پهنه های دگرسانی آرژیلیک پیشرفته و پروپیلیتیک با غنی شدگی LREEs و تهی شدگی انتخابی HREEs همراه بوده است. بررسی های بیشتر آشکار می کنند که رخداد بی هنجاری منفی Eu (20/0- 23/0) در پهنه دگرسانی سیلیسی با فراوانی یون های کلریدی، افزایش فوگاسیته اکسیژنسامانه گرمابی و طبیعت به شدت اسیدی سیال در ارتباط است. نتایج به دست آمده از مطالعات زمین شیمیایی (محاسبات تعادل جرم، تغییرات در مقادیر بی هنجاری های Eu و Ce و نسبت های عناصر خاکی کمیاب) پیشنهاد می کنند که تغییرات pH و دما، فوگاسیته اکسیژن، اختلاف در فراوانی و نوع یون های کمپلکس ساز در محلول، نسبت آب به سنگ و حضور کانی هایی مانند کائولینیت، گوتیت، اسمکتیت، هماتیت و آلونیت نقش مهمی در تفریق، تحرک، و توزیع لانتانیدها در سامانه دگرسانی مورد مطالعه داشته اند.
    کلیدواژگان: زمین شیمی، عناصر خاکی کمیاب، دگرسانی گرمابی، آندزیت، بصیرآباد، ایران
  • رضوانه جمالی آشتیانی*، جمشید حسن زاده، محمد رهگشای، آرش شریفی صفحات 183-196
    پهنه سنندج- سیرجان با روند شمال باختر- جنوب خاور، کمربندی کوهزایی در مجاورت بلافصل و شمال زمین درز زاگرس یعنی مکان پیشین اقیانوس نوتتیس جای دارد. این پهنه شامل پی سنگ پان آفریکن شبیه سرزمین های مختلف ایران مرکزی است. پی سنگ بلورین به صورت ناهمشیب زیر رسوبات سکوی پالئوزوییک- تریاس قرار دارد که خود به صورت دگرشیب به وسیله چینه های رسوبی و آتشفشانی کمان ماگمایی ژوراسیک پوشانده شده اند. کربنات های کرتاسه با دگرشیبی زاویه دار ناحیه ای روی سنگ های کهن تر قرار می گیرند. مجموعه دگرگونی فشار بالای زاینده رود شامل کوارتزشیست ها، آمفیبولیت ها، گنیس ها و اکلوژیت ها در مسیر زاینده رود رخنمون دارند و به صورت ناهمشیب در زیر کربنات های فسیل دار پرمین قرار می گیرند که نشان دهنده سن پیش از پرمین است. در مطالعه حاضر داده های جدیدی شامل ترکیبات عناصر اصلی و کمیاب سنگ کل و داده های ایزوتوپی برای متابازیت های انتخاب شده ارائه شده است. فراوانی عناصر با میدان الکترواستاتیکی قوی و نسبت های ایزوتوپی رادیوژنیک Sr-Nd-Hf، نشان دهنده ترکیب توله ایتی با تمایل به سوی بازالت های درون صفحه ای هستند و نه بازالت های پشته میان اقیانوسی. در این مطالعه همچنین تعیین سن به روش اورانیم- سرب روی زیرکن در ارتوگنیس نفوذ یافته در مجموعه شیست- متابازیت انجام شده و سن 3/5 ± 568 میلیون سال را به دست داده است که سن نئوپروتروزوییک پسین را برای پروتولیت گرانیتی تایید می کند. این مقاله سن های Ar-Ar ژوراسیک در مطالعات پیشین را روی میکای سفید از اکلوژیت ها و گنیس ها مورد بحث قرار داده و آنها را به تبلور دگرگونی مرتبط با فعالیت نفوذی ناحیه ای نسبت داده است. مقایسه با مجموعه گنیسی- اکلوژیتی ماسیف مندرس در ترکیه که بسیار مفصل تر مورد مطالعه قرار گرفته است، شباهت های سنی و ژئوشیمیایی قابل ملاحظه ای را با مجموعه حاضر نشان می دهند. در این مقاله به گسترش ناحیه ای این مجموعه سنگی از زاینده رود تا خوی و فراتر از آن تا ماسیف مندرس اشاره و رابطه آنها با فرایند زمین ساختی یکپارچگی پایانی گندوانا در نزدیکی آغاز دوره کامبرین بحث شده است.
    کلیدواژگان: پهنه سنندج، سیرجان، مجموعه دگرگونی فشار بالای زاینده رود، اکلوژیت، مندرس ماسیف، گندوانا
  • حبیبه عطاپور* صفحات 197-210
    رسوبات بادی کواترنر در بخش جنوبی و دامنه های ارتفاعات شمالی و خاوری شهر کرمان گسترش دارند. مهم ترین ساختار رسوبات، لایه بندی متقاطع و ریپل مارک است. قطر رسوبات بادی از 06/0 تا 2 میلی متر متغیر است و میان لایه هایی از رسوبات رودخانه ای (آبرفتی) درشت دانه (گراول) در میان آنها دیده می شود. سنگ شناسی و کانی شناسی رسوبات بادی نشانگر حضور قطعات سنگی (30 درصد سنگ های رسوبی کربناتی، 25 درصد آذرین و 5 درصد دگرگونی) و کانی های سیلیکاتی (15 درصد) و غیرسیلیکاتی (25 درصد) است. کانی های رسوبات شامل کلسیت (10 درصد)، کوارتز و چرت (12 درصد)، فلدسپار های قلیایی و پلاژیوکلاز (5 درصد)، اکسیدهای آهن (5 درصد)، کلینوپیروکسن (2 درصد) و آمفیبول (1 درصد) و ژیپس (5 درصد) است. محاسبه کانی های نورماتیو در رسوبات بادی 30 درصد کلسیت، 4/15 درصد کوارتز، 5/12 درصد ارتوز، 10 درصد آلبیت، 5/2 درصد آنورتیت، 2 درصد دیوپسید، 1 درصد انستاتیت، 6/4 درصد کانی های رسی، 37/0 درصد آپاتیت، 3 درصد ژیپس، 3 درصد هماتیت، 45/0 درصد بروکیت، 10 درصد دولومیت را نشان می دهد. تجزیه شیمیایی 22 نمونه از رسوبات بادی با روش XRF و ICP-OES، نشان دهنده فراوانی اکسید کلسیم و کمبود سیلیس نسبت به رسوبات بادی مناطق دیگر دنیاست و روند یکسانی نسبت به رسوبات بادی عراق، عربستان، مکزیک و نامیبیا نشان می دهد. نمودارهایK2O/Al2O3 در برابر Na2O/Al2O3 و تغییرات نسبتSiO2/Al2O3 در برابر Fe2O3/K2O و Na2O/K2O بیانگر منشا ماسه های بادی از سنگ های آذرین، رسوبی کربناتی و دگرگونی است.
    کلیدواژگان: رسوبات بادی، کانی شناسی، ژئوشیمی، شهر کرمان
  • رضا فرخ‎نژاد *، بیژن اسفندیاری، احمد معتمد صفحات 211-218
    در این مقاله واحد سنگ چینه ای سازند فجن به سن پالئوسن در شمال باختر شاهرود (البرز خاوری) مورد مطالعه قرار گرفته است. ترکیب سنگی اصلی سازند مزبور در مقطع مطالعه شده کنگلومرا و ماسه سنگ و ستبرای آن برابر با 5/172 متر است که با همبری از نوع ناپیوستگی فرسایشی موازی، لایه های آهکی کرتاسه پایانی را می پوشاند و همبری بالایی آن با سنگ آهک زیارت به سن ائوسن تدریجی است. بخش گسترده سازند فجن در مقطع مورد مطالعه را ارتوکنگلومرای پلی میکتیک و پلی مودال با دانه های گرد شده تا نیمه‎گرد شده تشکیل می دهد. جنس این دانه‎های آواری که به طور کلی کروی تا بیضوی شکل هستند، سنگ آهک، ماسه سنگ و چرت است. سنگ رخساره های کنگلومرایی پالئوسن با دو رخساره گراولی دانه‎پشتیبان (با گستردگی دانه ای بیشتر) به اشکال توده ای (Gcm) و همراه با لایه بندی افقی (Gh) مشخص می شوند که در سامانه رودخانه ای بریده بریده تشکیل شده اند. این موضوع با وجود شواهدی مانند فراوانی و بافت متراکم گراول ها، فابریک ایمبریکاسیون که نشان از جریان دیرینه یک سویه دارد، نبود فسیل به دلیل ماهیت اکسیدکنندگی محیط رسوبی، وجود عدسی های ماسه سنگی دارای
    لایه بندی مورب ناوه ای شکل (St) و گرد تا نیمه گرد بودن بیشتر گراول های موجود که نشان از دور از منشا بودن آنها دارد، تفسیر می شود. فراوانی بار بستر بیشتر در اندازه پبل تا کابل، وجود گراول هایی در حد بولدر، نبود رسوبات گلی دشت سیلابی و تداوم جانبی زیاد لایه های کنگلومرایی، دلایلی هستند که محیط رسوبی شناسایی شده را از نوع رودخانه مئاندری متمایز می کنند. لایه های ماسه سنگی مورد بررسی با رخساره های دارای ریپل مارک (Sr) و لایه بندی مورب مسطح (Sp) تبیین شده، از نوع ساب لیتارنایت و کوارتز آرنایت هستند و در سامانه دلتایی تحت نفوذ کشند نهشته شده اند. معیارهای این تشخیص عبارتند از: وجود ساختار ریپل مارک تداخلی که نمایانگر تغییر در سوی جریان حامل ذرات آواری است، نیمه گرد شده تا گرد شده بودن دانه های ماسه که می تواند معرف جابه‎جایی مکرر دانه ها پس از ته نشست در محیط رسوبی باشد، جورشدگی خوب، بلوغ بافتی بالا، ناچیز بودن مقدار ماتریکس که وجه تمایز دلتای مشخص شده از انواع دیگر دلتاهاست و لایه بندی مورب درهم که آشکارترین نشانه از وجود جریان های رفت و برگشتی کشندی است.
    کلیدواژگان: البرز خاوری، پالئوسن، سازند فجن، محیط رسوبی، کنگلومرا، ماسه سنگ
  • محمد رضا حسین زاده*، سجاد مغفوری، مهسا قربانی، محسن موید صفحات 219-230
    منطقه مورد مطالعه در شمال باختر ایران و در پهنه فلززایی ارسباران جای دارد. مجموعه سنگ های موجود در منطقه سوناجیل شامل گدازه های آندزیتی ائوسن، میکرودیوریت پورفیری، توده گرانیتوییدی اینچه و توده های آتشفشانی اکوزداغی به سن پلیوکواترنری است. میزبان اصلی کانی سازی مس و مولیبدن نوع پورفیری در منطقه سوناجیل توده میکرودیوریت است. بیشتر کانسار سازی به‎صورت افشان و رگه- رگچه ای است. رگه - رگچه های اصلی در منطقه سوناجیل بر پایه ساختار، بافت و کانی شناسی به شش گروه A، B، C، D، E و F تقسیم شده اند که دارای مجموعه ای از کانی های سولفیدی (پیریت، کالکوپیریت، مولیبدنیت، بورنیت، تتراهدریت- تنانتیت و انارژیت)، اکسیدی و هیدروکسیدی (مگنتیت و اسپیکیولاریت) و کربناتی (مالاکیت و آزوریت) هستند. مطالعه میانبارهای سیال در کانسار سوناجیل نشان‎دهنده وجود انواع میانبارهای سیال تک فازی بخار، دوفازی مایع- بخار و چندفازی مایع- بخار- جامد از نوع اولیه در رگچه های کوارتز- سولفید است. دمای همگن شدگی برای سیال‎های دوفازی میان 5/180 تا 565 درجه سانتی گراد و درجه شوری میان 7/0 تا 17/15 درصد وزنی نمک طعام است؛ دمای همگن شدگی برای میانبارهای سیال سه‎فازی که به فاز هالیت همگن می شوند میان 378 تا 565 درجه سانتی گراد و برای میانبارهای سیال سه فازی که به فاز بخار همگن می شوند میان 325 تا 485 درجه سانتی گراد است. همچنین میزان شوری این سیال‎ها در بازه 3/35 تا 69 درصد وزنی نمک طعام است. همزیستی میانبارهای سیال تک فازی و دوفازی غنی از بخار در کنار میانبارهای سیال سه فازی و وجود دو جمعیت سیال‎های با شوری بالا و شوری پایین نشان دهنده رخداد فرایند جوشش در کانسار سوناجیل است.
    کلیدواژگان: کانسار مس، مولیبدن پورفیری، رگه، رگچه ها، میانبارهای سیال، سوناجیل، پهنه ارسباران
  • محمدجعفر محمدزاده*، مجید محبوبی اقدم، پریا محبی صفحات 231-244
    نهشته مس سولفید توده‎ای قزل داش خویدر شمال باختری ایران قرار دارد. این منطقه در بخشی از پهنه آمیزه رنگین و افیولیتی شمال باختر کشور موسوم به افیولیت ملانژ خوی- ماکو جای گرفته است. کانی سازی مس در بخشی از متاولکانیک های بازالتی رخ داده و در نتیجه آن مناطق دگرسانی گسترده ای همچون کلریتی- اپیدوتی به مقدار زیاد و کربناتی و سریسیتی به مقدار کم تشکیل شده است. هدف این مقاله شناسایی دگرسانی های گرمابی به‎ویژه پهنه کلریتی مرتبط با نهشته سولفید توده‎ای از نوع قبرسی دارای کانی زایی مس و همچنین محاسبه و تعیین میزان غنی شدگی و تهی شدگی عناصر در طی دگرسانی است. بدین منظور باکس دگرسانی طراحی شد که سبب تایید روند شماره 4 کلریت- کربنات در بیشتر نمونه های برداشت شده از منطقه و روند شماره 5، کربنات- سریسیت در شمار کمی از نمونه ها شد. مطالعه مقاطع نازک نیز نتایج مشابهی نشان داد که تاییدی بر روش به کار گرفته شده است. سپس از روش مکلین برای بررسی و تحلیل تغییرات جرم ایجاد شده میان سنگ درونگیر و مناطق دگرسانی کلریتی و سریسیتی به عنوان یک ابزار مفید شناسایی مناطق کانه دار استفاده شد. نتایج بررسی روش مکلین روی دگرسانی های کلریتی و سریسیتی نشان از غنی‎شدگی قوی عناصر آهن و منیزیم و تهی شدگی عناصر کلسیم، پتاسیم و سدیم در پهنه های دگرسانی کلریتی دارد که در نتیجه تجزیه فلدسپارهای سنگ منشا در طول کلریتی شدن رخ داده است؛ عناصری همچون Cu، Co و V غنی شدگی وZn غنی شدگی متوسط پیدا کرده اند؛ در حالی که دگرسانی سریسیتی نیز غنی شدگی متوسطی از Fe وMg نشان می دهد. بنابراین تفکیک مناطق دگرسانی با نمودار باکس‎پلات و محاسبه تغییر جرم درپهنه های دگرسانی بااستفادهازروش مکلین امکان شناسایی مناطق کانه دار را در سولفید توده ای قزل داش خوی میسر ساخت. بر پایه این مطالعه، شاخص‎های آشکار دگرسانی و شواهد ژئوشیمیایی، منطقه قزلداش نشان از کانی‎زایی مس توده‎ای نوع قبرسی همراه با غنی شدگی Cu-Zn و بیشتر تهی‎شدگی Ca وNa و در برخی موارد غنی‎شدگی بسیار جزیی K در پهنه سریسیتی دارد. بررسی کلی این کانسار نشان می‎دهد که خوشه ای بودن و در یک امتداد بودن نهشته نشان دهنده کنترل شدن به وسیله گسل هاست. وجود سنگ‎های آتشفشانی افیولیتی مافیک، افق های اخرا و چرت های بروندمی و همچنین افق های پیریت ناحیه ای از راهنماهای اکتشافی این نهشته به شمار می‎رود.
    کلیدواژگان: ثبت دگرسانی، طراحی باکس دگرسانی، محاسبه تغییرات جرم، مس سولفید توده ای، قزل داش، خوی
  • سمیه ویسه*، علی نیازی، جهانبخش قاسمی صفحات 245-254
    در این پژوهش پراکندگی و تاثیر عناصر در نمونه های خاکی منطقه بهاباد استان یزد بر پایه تجزیه عناصر مختلف توسط روش های ICP-MS، ICP-OES و AF با روش های مختلف ژئوکمومتریکس ارائه شده است. برای این منظور 156 نمونه خاکی در مناطق بهاباد، آسفیج، بنستان انتخاب، نمونه برداری و پس از آماده‎سازی های لازم تجزیه شد. برای مطالعه پراکندگی نمونه های خاکی در این منطقه و همچنین بررسی عناصر موثر در این پراکندگی نمونه‎های خاکی مطالعه در 3 بخش انجام شده است که شامل بررسی بر پایه مقادیر عناصر پایه (Zn، Cu، Sn، Ni، Co، W، Fe، Pb) و عناصر سنگین (Cd، Hg، As، Cr، B) و همچنین بر پایه اورانیم و توریم است. برای بررسی پراکندگی نمونه های خاکی از روش های ژئوکمومتریکس که به عنوان کاربرد روش های کامپیوتری، آماری، ریاضی و گرافیکی برای درک بهتر داده های علوم زمین تعریف شده است، استفاده شد. به همین منظور از روش تجزیه گونه‎های اصلی (PCA) که یک روش فاکتور آنالیز است برای بررسی پراکندگی و تاثیر عناصر در این نمونه ها استفاده شده است؛ گفتنی است که از مهم ترین خروجی های الگوریتم PCA، مقادیر Score، Loading نمودار Biplot است که با استفاده از این خروجی ها می توان تفسیرهای مناسبی در داده های گردآوری شده داشت. همچنین از روش رده بندی نزدیک ترین همسایه (KNN) برای رده بندی و به دست آوردن همبستگی میان عناصر موجود در این مطالعه استفاده شده است. از نتایج به دست آمده در این مطالعه می توان در مباحثی همانند زمین شناسی پزشکی، زمین شناسی محیط زیست و اکتشافات مواد معدنی به منظور تفسیر بهتر رده بندی عناصر، منشایابی آلودگی یا معدنی، تشخیص نمونه های دورافتاده و یا بی هنجار استفاده کرد و قابل توجه است که برای اولین بار، ژئوکمومتریکس در این پژوهش معرفی شده است.
    کلیدواژگان: ژئوکمومتریکس، رده بندی، آنالیز فاکتورهای موازی، نزدیک ترین همسایه، نمونه های خاکی، ICP، MS، ICP، OES
  • معصومه قرایلو، علی یساقی*، جواد باقری صفحات 255-264
    تاقدیس گرمسار با روند NW-SE در شمال باختر شهرستان گرمسار در منطقه ابردژ در 110 کیلومتری استان تهران جای دارد. هدف این مقاله بررسی سبک چین خوردگی تاقدیس گرمسار و ارتباط آن با گسل راندگی کویر و تاثیر وارون شدگی رژیم زمین ساختی در تغییر ساختارهای محدوده مورد مطالعه بوده است و همچنین در راستای این مطالعه، تعیین تقدم و تاخر ساخت ها و چگونگی تشکیل آنها بر پایه برداشت میدانی و تفسیر داده های زیرسطحی صورت گرفته است. با توجه به وجود گسل راندگی در پهلوی جنوبی این تاقدیس می توان گفت یک چین مرتبط با گسل است که مجموعه ویژگی های آن سبک چین های جدایشی گسلیده را برای تاقدیس گرمسار مشهود می سازد. وجود افق شکل‎پذیر تبخیری های سازند سرخ زیرین در سبک چین‎خوردگی تاقدیس گرمسار موثر بوده که این تاثیر در خطوط لرزه ای مشهود است. گسل های امتدادلغزی به‎صورت فرعی محور این تاقدیس را تحت تاثیر قرار داده اند که از جوان ترین ساختارهای منطقه به شمار می روند. افزایش چین خوردگی طی رژیم فشارشی در این ناحیه سبب ایجاد این دسته از گسل ها در محل محور تاقدیس گرمسار شده است.
    کلیدواژگان: تاقدیس گرمسار، راندگی کویر، چین جدایشی گسلیده، سازند سرخ زیرین
  • نسیم موسوی *، انوشیروان لطفعلی کنی، عبدالمجید موسوی نیا صفحات 265-276
    در این مطالعه رسوبات مرز سازندهای آیتامیر و آبدراز در برش امیرآباد در خاور منطقه کپه داغ بررسی شدند. بر پایه نانوفسیل های آهکی برای این محدوده، بر پایه زیست زون بندی NC، سن آلبین پسین تا تورونین پسین تعیین شده است. شواهد بسیاری مانند تغییرات پالئواکولوژیکی و تغییر در میزان تدفین کربن آلی، ثبت رخداد غیر هوازی اقیانوسی مرز سنومانین- تورونین (OAE2) را در رسوبات مربوط به این بخش تایید می کند. رخدادهای غیرهوازی بیشتر در اثر افزایش حاصلخیزی و تولید رخ می دهند که این شرایط بیشتر با افزایش تدفین کربن آلی در رسوبات همراه است. مطالعات پالئواکولوژیکی در طول توالی امیرآباد، شامل کاهش فراوانی جنس های Broinsonia و Biscutum در رسوبات مربوط به ابتدای سنومانین پسین و افزایش جنس Watznaueria در این محدوده زمانی است که شرایط محیطی الیگوتروف را پیشنهاد می کند. در بخش انتهایی سنومانین پسین و مرز سنومانین- تورونین با افزایش فراوانی نسبی گونه های شاخص آب های سطحی مغذی مانند جنس Biscutum و افزایش شاخص حاصلخیزی (Biscutum+Zeugrhabdotus)/Watznaueria حاکمیت شرایط محیطی یوتروف را محتمل می کند. حضور نداشتن جنس Nannoconus که در شرایط غیرهوازی غایب است نیز می تواند از نشانه های محیطی ثبت OAE2 باشد. با درنظر گرفتن میزان کربن آلی کل موجود در رسوبات که در محدوده تعیین شده روند افزایشی دارد و نشانه‎های پالئواکولوژیکی یاد شده، ثبت رخداد غیرهوازی اقیانوسی سنومانین پسین در رسوبات برش امیرآباد در خاور منطقه کپه داغ قطعی به نظر می رسد. این رخداد جهانی اگر چه در مناطق مختلفی در شیل های سیاه اقیانوسی گزارش شده؛ ولی در مقاطع بسیاری، به‎ویژه در خاور حوضه تتیس، در رسوبات مربوط به آب های کم‎ژرفا نیز به ثبت رسیده است. توالی رسوبات شیلی- مارنی منطقه کپه داغ را می توان در ادامه روند جهانی آن و به عنوان خاوری ترین منطقه از حوضه تتیس نام برد که شرایط غیر هوازی اقیانوسی سنومانین پسین OAE2 در حوضه ای به نسبت کم ژرفا رخ داده است.
    کلیدواژگان: سازند آبدراز، سازند آیتامیر، نانوفسیل های آهکی، کپه داغ، رخداد غیر هوازی اقیانوسی
  • سیروس عباسی*، بهاءالدین حمدی، محمودرضا مجیدی فرد صفحات 277-286
    نمونه برداری از نهشته های دونین، در دو برش جداگانه با موقعیت های مختلف انجام گردید: 1 برش ایلانقره، در روستای ایلانقره، 40 کیلومتری شمال شرق ماکو قرار دارد. 2 برش پیراسحاق به گونه برش مرکب در جنوب جلفا (غرب روستاهای پیراسحاق و چای کسن) جای گرفته است. از آنجائیکه کارهای کمتری در مورد ماهی های دونین در سازند ایلانقره انجام شده است، در این پژوهش بقایای ریز (دندانها، پولک ها و قطعات استخوانی) از کوسه ماهیان (Chondrichtian)، ماهیان استخوانی (Acantodian) و غیره در رخنمون های دونین واقع در شمال غرب ایران مورد شناسائی قرارگرفتند. جنس و گونه های شاخص جمع آوری شده در برش های یاد شده عبارتند از:Siberiodus mirabilis، Phoebodus gothicus، Phoebodus turnerae، ، Body scale of Holonema sp.، Sarcopterygian scale، Ischnacanthid jaw، Cheiracanthus sp.، Ertychius intermedius Cladodus wildungensis، Protacrodus sp.، این بقایای ریز از نظر زیست چینه ای و جغرافیای دیرینه، می توانند با نمونه های پیدا شده از ایران و کشورهای همجوار و سایر نقاط دنیا مقایسه شوند و مرز گسترش دریای دونین را در حاشیه شمالی گندوانا تعیین کنند.
    کلیدواژگان: کوسه ماهیان، ماهیهای استخوانی، دونین، ایلانقره، جلفا، ایران
|
  • H. Jahangir, M. Ghobadi Pour, A.R. Ashouri * Pages 3-10
    The Cambrian- Ordovician boundary strata in the Kalat section, western Koppeh-Dagh, comprise continuous succession of fine clastic sediments, mostly argillites with some shell beds, accumulated offshore. This interval contains analmost complete succession of conodont biozones, including the Cordylodus intermedius, Cordylodus lindstromi and Cordylodus angulatus biozones. The first appearance of the planktonic graptolite Rhabdinopora cf. Flabelliformis flabelliformis (Eichwald, 1840) in black argillite of the upper part of the Cordylodus lindstromi Biozone indicates relatively precise position of the Cambrian- Ordovician boundary in the section. Cambrian- Ordovician boundary beds in the eastern Alborz Region can be subdivided into three lithological units: Furongian bioclastic limestone mainly replaced by fine clastic sediments in the upper part, the terminal Cambrian Cruziana sandstone representing a shoal complex and the Tremadocian grey argillite accumulated offshore. In this area the position of Cambrian- Ordovician boundary is situated somewhat below the base of the Asaphellus inflatus- Dactylocephalus trilobite Biozone.
    Keywords: Furongian, Tremadocian, Conodont, Trilobite, Graptolite, Biozone
  • S. Z. Hosseini *, M. Arvin Pages 11-22
    Neogene volcanism in the Tel Gorban-Chah Breshk area, north of Shahre-Babak, occurs as dacitic to andesitic lava flows and domes. Petrographically the rocks consist of plagioclase, hornblende ±biotite and quartz phenocrysts setting in porphyritic and hyalopilitic matrix. Opacitization of hornblende and biotite and zoning and sieve texture in plagioclase are signatures of disequilibrium conditions through the magma cooling. Geochemical data and petrological diagrams show their medium potassic calc- alkaline nature. Enrichment in LILE’s and depletion in HFSE’s (eg. Nb,Ta,Ti) points to a subduction tectonic environment for Tel Gorban-Chah Breshk dacitic to andesitic rocks. Furthermore, their Al2O3>16,Sr/Y>80 and chondrite normalize REE pattern are quite similar to dakites. Distinctive geochemical features such as Rb/Sr 18, Yb 80, and Y
    Keywords: Neogene, Tel Gorban, Chah Breshk, Dacite, Andesite, calc alkaline, Adakite
  • P. Gholami Zadeh *, M.H. Adabi, M. Hosseini, Barzi, A. Sadeghi, M.R. Ghassemi Pages 23-34
    The Miocene sediments in Neyriz region crop out in Zagros Crushed Zone, between Zagros Main Fault and Zagros Ophiolite Zone. For paleoenvironmental studies of these sediments, two stratigraphic sections (Kuh-e Asaki and Horgan sections) have been measured and sampled. The thicknesses of these two sections are 424 and 440 m respectively and contain red and green sandstone, conglomerate and marl which are bounded unconformably between the Jahrum Formation and Bakhtiari conglomerate. Based on the field and petrographic studies, 14 sedimentary facies related to proximal, mid fan-delta; transition zone, delta slope and prodelta have been recognized for the Miocene succession. Due to the slope facies formed by the turbidity currents, grain fall and debris flows, the coarse grained clasts and poorly sorted texture, a fan-delta model is suggested for the succession. Also, the development of the slope facies indicates a paleo-slope and slope-type, deep-water fan-delta. The frequent intra-formational disconformities, irregular changes in grain size and present of gravity flows indicate an active tectonic sedimentary basin and reflux of coarse grained sediments (catastrophic events) to the proximal parts of Zagros Basin.
    Keywords: Paleoenvironment, Kuh, e Asaki section, Horgan section, Miocene sediments, Neyriz, Zagros
  • S. Afzali, N. Nezafati, M. Ghaderi * Pages 35-44
    The Gazestan magnetite–apatite deposit is located 78 km east of Bafq, in the Bafq-Poshtebadam subzone of the Central Iran structural zone. The rock units in the area belong to the Rizou series and consist of carbonate rocks, shale, tuff, sandstone and volcanic rocks. Intrusive rocks in the form of stock and dyke crop out as granodiorite and granite in various places. Trachytic and dacitic rocks in the area are green due to chloritic alteration and host iron and phosphate mineralization. The main alteration types are chloritic and argillic, while sericitic, potassic, and silicic alterations as well as tourmalinization and epidotization are also found in the rock units. Five forms of mineralization are distinguished in the Gazestan deposit, including massive iron ore with minor apatite, apatite-magnetite ore, irregular vein-veinlets (stockwork) in the brecciated green rock and disseminated and monomineralic massive apatite veins. Fluid inclusion studies were conducted on the apatites of two stages. According to these studies, temperature and salinity values in the stage-I apatite are higher than those in stage-II apatite. Lower salinity values in the stage-II apatite could be due to contamination of magmatic fluids with meteoric waters during later stages of mineralization. Oxygen, hydrogen and carbon stable isotope composition of magnetite, quartz, apatite and calcite; and calculation of oxygen isotope composition in the fluid equilibrated with the oxide minerals suggest mixing the magmatic fluids with basin brines in mineralization of the Gazestan deposit.
    Keywords: Magnetite, apatite deposit, Fluid inclusions, Stable isotopes, Gazestan, Bafq
  • A. S. Khalifeh Soltani *, S. A. Alavi, M. R. Ghassemi Pages 45-56
    Fractal analysis of drainages and fractures is a useful tool to determine the maturity structure of a region. With the help of fractal geometry, this study investigates the fractal dimension of drainages and fractures in the southwestern part of Lenjan, and examines the role of geological structures after determining the most active part of region. In order for fractal analysis of fractures and drainages, box-counting method has been used. To achieve this, four parts A, B, C and D of high structural density were first detected in the region, and the fractal dimensions of drainages and fractures were then calculated and compared. Results of fractal analysis of fractures suggest that sector B is the most active part of the region, while fractal analysis of drainages indicates greater tectonic activity in sector A. The larger number of earthquakes and higher density of fractures in sector B, however, could indicate it as the most active part of the study area. Therefore, contradicts in different results obtained from the fractal dimension analysis of fractures and drainages can be explained by the varieties in lithology. The structural studies indicate the existence of a dextral transpression zone in the study area. The dextral transpression zone resulted in uplift of sector B by development of positive flower structures in this part of the region. Therefore, increased tectonic activity in part B is due to formation of positive flower structures and consequent tectonic uplift.
    Keywords: Fractal dimension, Structural analysis, Dextral transpression zone, Positive flower structure, Lenjan, Isfahan
  • M. Allameh *, B. Torabian Pages 57-68
    Farrokhi Formation is a Cretaceous rock unit in Central Iran that lithologically contains lime, marl and marly lime accompanied by layers of fossiliferous limestones. This formation lays conformably over the Haft-Tuman Formation, while its upper boundary is disconformable with Chupanan Formation. In this study, 23 rock samples from marl segment of the Farokhi Formation were prepared palynologically and their various palynological constituents were characterized and quantified by percent. Assessing the organic elements of formation demonstrated fair preservation of organic matters in marl segments and allowed determination of the sedimentation rate and oxygen content. Palynofacies investigation signifies that marl segment has been deposited in shallow to open marine environment with medium energy, and one palynofacies has been diagnosed for it. According to typical dinoflagellate cysts, a warm and rather shallow environment with medium energy and variable salinity is suggested for the period of sedimentation of the marl segment.
    Keywords: Palynofacies, Paleoenvironment, Dinoflagellate, Farokhi, Central Iran
  • H. Ghaderi Fijani, M. Khanehbad*, R. Moussavi Harami, A. Mahboubi Pages 69-78
    The elongated Elyato River catchment, covering about 52.89 Km2 areas, is located in southwestern Fariman. To understand the grain size variation and effective factors in downstream fining, 35 samples from central axis of Longitudinal Bars have been collected and analyzed. The results indicate that the grain size decreases downstream as exponential. The lithological and geomorphological changes and faulting are effective in the slope percentage changes downstream. Based on petrographic studies, sediments on the river’s substrate are igneous rock fragments such as gabbro and serpentine group. However, based on sedimentological studies, we show that the sediments of Longitudinal Bars are mostly poorly and very poorly sorted, near symmetrical to very positive skewness and mesokurtic and platy kurtic kurtosis. Six sedimentary facies including grain supported gravel (Gcm), matrix supported gravel (Gmm), grain supported gravel with horizontal bedding (Gh), massive sand (Sm), laminated mud (Fl) and massive mud (Fm) are recognized along the wall of the studied river. These sedimentary facies have formed in 3 architectural elements including channel (CH), Gravel bars and bed form (GB) and fine grain clastic deposits (FF). Based on sedimentary facies and architectural elements, sedimentary model for this river is proposed as gravelly braided river system.
    Keywords: Longitudinal Bars, Architectural Elements, Sedimentary Model, Elyato River, Fariman
  • M. Rostamiyan *, M. Khademi, S.S. Eslami, H. Shahbazi Pages 79-86
    In the western part of Miami fault zone (MFZ) as a partial boundary of two main structural zones (Centeral Iran and Binaloud) in the Iranian plateau, since the fault is covered by alluviums or displaced rocks, poor and limited field data cannot solve the problems concerning deformation history and evolutionary path of the MFZ. To facilitate unraveling the structural problem, we tried to conduct five experimental models using a combination of compressional, dextral and sinistral mechanisms with changes in the geometry of two main boundary faults. Based on the results, evidences from transpression with dominant dextral component are very similar to field observations along the western MFZ, including folds, Riedel shears, duplexes, fault geometry and bends. Based on the model, deformation in the western part of MFZ is accommodated by dextral non-coaxial shear with compressional component. The experimental model provided a proper insight about deformation history and style. It is proposed that the western part of the MFZ has been deformed by dextral non-coaxial shear with compressional component, and some resultant rotations have probably changed structural trends during time.
    Keywords: Experimental model, Non, coaxial deformation, Oblique convergence, Miami Fault, Eastern Alborz
  • B. Derikvand *, S.A. Alavi, H. Haji Ali Beigi, I. Abdollahie Fard Pages 87-98
    In the Neogene foreland basin of Zagros, Dezful Embayment as a foredeep depozone has accommodated large volumes of deposits of Aghajari and Bakhtiary formations. In this paper, surface and subsurface data and experimental modeling approach have been used to study the effect of these sediments on the geometry and arrangement of structures in the central part of Zagros fold-thrust belt. The experimental modeling suggests that simultaneous performance of erosion and syntectonics sedimentation prevents deformation propagation to the foreland, and rather concentrates it on the structures already formed toward the hinterland. In this regard, anticlines formed toward the hinterland respond to this process by uplift, faulting and limb rotations. With shortening progress, a large-scale anticline is developed toward the foreland after syntectonic sedimentation. Based on experimental modeling, the clastic deposits of Aghajari and Bakhtiary formations in the Dezful Embayment have led to the concentration of deformation expressed as steep to overturned anticlinal limbs and thrust fault developments in the southern parts of the Izeh and Lurestan zones. Also, large volumes of these sediments in the middle part of the Dezful Embayment has prevented formation of large anticlines in this part and caused formation of anticlines in the north and south parts of the Dezful Embayment.
    Keywords: Syntectonics sedimentation, Foredeep, Dezful embayment, Experimental modeling, Structural arrangement
  • M. Ebrahimi *, H. Kouhestani, M.A.A. Mokhtari, M. Feizi Pages 99-110
    The Aqkand area is located at 48 km north of Zanjan and is a part of the Tarom subzone within the Western Alborz-Azerbaijan structural zone. Acidic rocks exposed in this area consist of Oligocene rhyolite-rhyodacite, perlite, pitchstone and ignimbrite. Rhyolites and rhyodacites are exposed as domes and lava flows. Perlites are located at the lower parts of the rhyolitic-rhyodacitic domes. Geochemical investigations indicate calc-alkaline nature along with magmatic arc affinity for the studied rocks. These rocks are characterized by LREE-rich patterns with high LREE/HREE ratio and distinctive negative Eu anomaly. Positive anomalies of Rb, Pb and Th on the spider diagrams suggest continental crust involvement in the genesis and evolution of the parental magma. Based on tectonic setting discrimination diagrams, Aqkand acidic rocks are plotted in the post-collision tectonic setting. In overall petrographic, petrologic and geochemical evidence demonstrate that during the final stages of the continental collision, the thickened sub-continental lithosphere in the Alborz was delaminated and replaced by hot asthenospheric mantle. Rapid upwelling of hot asthenosphere gave rise to the partial melting of sub-continental lithosphere which produced the Oligocene basaltic rocks of the study area. Emplacement of basaltic magma in the upper part of the continental crust led to the partial melting of the crust and generation of the acidic magmas. Rapid cooling of acidic lavas led to the generation of glassy rocks such as obsidian which are changed to perlite in contact with meteoric and warm waters.
    Keywords: Petrology, Geochemistry, Perlite, Aqkand, Zanjan, Alborz, Azerbaijan
  • E. Khazaei, M.H. Mahmudy Gharaie *, A. Mahboubi, J. Taheri Pages 111-126
    The studied section in SW Kashmar located in Tabas block of central Iran sedimentary - structural zone. According to field observations and petrography, two sets of siliciclastic and carbonate facies were distinguished. Three lithofacies were identified based on the field parameters such as lithology, geometry, sedimentary structures, layering surfaces and bedding contacts. Three lithofacies including conglomerate (Gcm, Gp), Sandstone (St, Sr, Sh, Sl, Sm), muddy (Fl), four petrofacies (polymictic orthoconglomerate 1 and 2, arkosic wacke, and subarkose as well as four microfacies associations of open marine, shoal, lagoon, tidal flat were identified based on microscopic features such as grain type, grain size and texture. Based on finning upward Bouma cycles, erosional surface and greywacke composition, siliciclastic sediments of upper part of the Shirgesht Formation are deposited in turbidity conditions. Present of hummocky stratification, finning upward cycles with shellbeds at the base of units revealed that carbonate rocks of lower part of the Niur Formation are deposited in a shallow ramp storm - dominated. The regional tectonic, expansion of glaciers and melting led to environmental changes during Upper Ordovician – Early Silurian transition in the studied region.
    Keywords: Facies, Shirgesht Formation, Tabas Block, Central Iran, Niur Formation, Turbidite, Storm deposit
  • M. Medadi, H. Mosaddegh *, S.H. Aleali, M.R. Majidifard Pages 127-138
    Some paleobiodiversity indices such as total diversity, stand diversity, origination and extinction rates of Permian (Yakhtashian- Dzhulfian) small foraminifera were analyzed based from an outcrop in Abe-Garm area, Gazvin. Some important bizones that recognized by Taraz (1969), Taraz et al. (1981), Kobayashi (1997), Shabanian (2010), Stiger (1966), Davydov et al. (1996) were used for separation of stages, and biodiversity indices were calculated based on Foote (2000). The investigations are resulted in recognition of Two trends:1: Origination rate decrease rapidly from Yakhtashian to Murgabian and,2: two rapid increase in the extinction rate are recorded in Midian and Dzhulfian, the first comparable with End-Guadalopian mass extinction and the latter probably related to environmental condition.
    Keywords: Paleobiodiversity, Permian, Small Foraminifera, Extinction, Abe, Garm, Gazvin
  • H. Ghorbani *, M. Moazzen, A. Saki Pages 139-146
    Calc-silicate hornfelses are resulted from temperature excreted from the Alvand Batholith on the surrounding carbonate rocks. Metamorphic minerals in these rocks are vesuvianite garnet牘Ꞣ鲫ꌗꝻ tremolite/actinoliteꫦꮷ㾜橗⊵±epidote. Calc- silicate minerals occurred in two stages of prograde and retrograde metamorphism. Mineral chemistry of clinopyroxene and garnet in calc-silicate hornfelses determined by EPMA shows that these minerals are mainly diopside and grossular. Based on clinopyroxene-garnet thermometry with coexisting minerals such as tremolite/actinolite, quartz, . . . temperature of ~550˚C was calculated for metamorphism of the clac-silicate hornfelses. Pressure of metamorphism was estimated to be about 3.5 Kbar. Fluid composition in the calc- silicate hornfelses had XCO2 = 0.2 which indicates that during prograde metamorphism carbonate minerals reacted out and the amount of these minerals was reduced in the rocks.
    Keywords: Alvand batholith, Calc, silicate hornfels, Fluid composition, Temperature, pressure, Hamedan
  • R. Kohansal *, M. Ghorbani, S.M. Pourmafi, M. Khalatbari Jafari, J. Omrani Pages 147-158
    The Forumad ophiolite pillow lavas crop out at west of Sabzevar and at the periphery of north central Iran microcontinent. These lavas include Upper Cretaceous pelagic limestone with microfossils and are classified in two Late Turonian- Santonian and Coniacian- Late Campanian groups. These basaltic pillow lavas have tubular and flattened forms, with external (vitrified), medial (variolite) and internal (intergranuler) parts. Each part has its own texture with mineral composition of clinopyroxene ± plagioclase ± olivine. The medial part is characterized by formation of skeletal crystals of olivine and lesser extend of plagioclase, indicating high nucleation rate. The nature of Late Turonian- Santonian lavas is tholeiitic and Coniacian- Late Campanian lavas are tholeiitic and calc-alkaline. Despite of enrichment in LILE, relative depletion of HFSE, different enrichment in LREE and various linear trends of HREE which suggest the formation of pillow lavas in the arc environment and the heterogeneous mantle with varying degrees of partial melting, but low ratios of Th/ Yb, La/ Nb, Ce/ Nb and Ce/ Th indicate that they are more inclined to intermediate between IAB and MORB environments. Unlike Late Turonian – Santonian lavas, high ratios of La/Yb, Nb/ Yb in Late Coniacian – Late Campanian lavas represent mantle fertility and decrease of Nb/ Ta ratios as well as relative increase of Th exhibit the effect of partial melting of subducted slab in genesis of these lavas. The depth of partial melting was 40 to 70 km in the spinel lherzolite stability zone. It seems that the formation of Forumad ophiolitic pillow lavas is accrued in a marginal basin to a back arc basin of a supra-subduction zone.
    Keywords: Forumad ophiolite, Pillow lava, Partial melting, Supra, subduction zone, Marginal basin
  • S. Jalalat Vakil, Kandi, M. Shahpasand, Zadeh *, H. Ahmadi, Pour, M. Honarmand Pages 159-166
    Dehsheikh ultramafic-mafic complex is located in the Esfandagheh ophiolitic mélanges belt of Kerman province. The Dehsheikh complex comprises harzburgite, lherzolite, dunite, chromitite, pyroxenite and layered gabbros. The presence of abundant chromite ore deposits has made this complex important. The complex constitutes part of the Neotethys oceanic lithosphere deformed during upwelling from the upper mantle and later emplacement in the upper levels of the Sanandaj-Sirjan continental crust. Microstructural analysis of this complex reveals three deformation mechanisms including intracrystal plasticity, diffusive mass transfer and cataclasis. The microstructures of deformation twins, wavy extinctions, kink bands, exsolution lamellas, dynamic recrystallizations, microboudins, pull-apart microfractures, mineral stretching and elongation, mineral lineations and shear band cleavages formed due to the intracrystal plasticity deformation mechanism. The diffusive mass transfer deformation mechanism was associated with development of indenting, truncating and inter-penetrating grain contacts and micro-veins. The cataclasis deformation mechanism was accommodated by development of micro-fractures and micro-faults. This microstructural study also manifested different generations of olivines, pyroxenes and spinels under upper mantle to crustal conditions.
    Keywords: Deformation mechanism, Microstructure, Utramafic, mafic complex, Esfandagheh, Dehsheikh
  • J. Asadifallah *, M. Zare, M.R. Gheytanchi Pages 167-172
    Natural frequency of soil is an important factor in site effect studies. In order to determine this parameter, microtremor measurements were applied as a fast, simple and economic tool. For this purpose, microtremors were recorded in 74 points with time durations of 5 to 10 minutes throughout the city of Shiraz. Natural frequency and amplification factor of soil were then estimated considering the main peak in spectral ratio between horizontal and vertical components (H/V) that is also known as Nakamura’s technique. Fourier and power spectrums were also used to determine this spectral ratio. The results demonstrate that natural frequency varies from 0.5HZ to 6HZ in different parts of the city, so that it increases in the east and north part of the city where alluvial deposits over the bedrock are thin. Also, amplification factor of the alluvial deposits obtained by this method has values between 1.3 and 5 throughout the city. In order to investigate time-dependence of the natural frequency, after 8 years of data recording new data were recorded in five stations. The results indicate acceptable correlation and consistency between old and new data results in these five stations.
    Keywords: Site effect, Natural Frequency of soil, Microtremor, Spectral ratio, Amplification factor
  • A. Abedini * Pages 173-182
    The Basir-Abad area (northeast of Ahar, East-Azarbaidjan province) is a part of the Cenozoic Ahar-Arasbaran magmatic belt in northwest of Iran. Intrusion of granitic and granodioritic igneous rocks of Oligocene age into the Eocene volcanic rocks (andesite, trachy-andesite, andesi-basalt and basalt) resulted in occurrence of metallic mineralization along with development of widespread alteration zones in this area. Mineralogical studies indicate that these alteration zones include silicic (quartz), intermediate and advanced argillic (kaolinite, smectite, quartz and alunite), and propylitic (chlorite, epidote, albite and calcite). Hypogene ores within veins and veinlets of silicic alteration zone contain pyrite, chalcopyrite and galena accompanied by covellite, copper-carbonate minerals (malachite and azurite) and iron-oxides and- hydroxides (goethite, limonite and hematite) of supergene origin. The distribution patterns of REEs normalized to chondrite display differentiation and enrichment of LREEs relative to HREEs and occurrence of variant negative Eu anomalies in all alteration zones. Mass balance calculations of elements, using isocon method, indicate that during development and evolution of the silicic and the intermediate argillic alteration zones, REEs experienced enrichment in the former and depletion in the latter. Furthermore, development of advanced argillic and propylitic alteration zones was accompanied by enrichment of LREEs and selective depletion of HREEs. Further investigation revealed that occurrence of negative Eu anomaly (0.20-0.23) in silicic alteration zone is related to abundance of chloride ions, increase of oxygen fugacity of hydrothermal system and highly acidic nature of the fluid. The results obtained from geochemical studies (mass balance calculations, changes in values of Eu and Ce anomalies and ratios of REEs) suggest that changes of pH, temperature, oxygen fugacity, difference in abundance and type of complexing ions in solution, fluid/rock ratio, and presence of minerals such as kaolinite, goethite, smectite, hematite and alunite played important role in differentiation, mobilization and distribution of lanthanides in the studied alteration system.
    Keywords: Geochemistry, Rare earth elements, Hydrothermal alteration, Andesite, Basir, Abad, Iran
  • R. Jamali Ashtiani *, Hassanzadeh J., M Rahgoshay, A. Sharifi Pages 183-196
    The Sanandaj-Sirjan zone is a NW-SE trending orogenic belt immediately north of the Zagros suture, which represents the former position of the Neotethys Ocean. This zone includes a Pan-African basement similar to the various terranes to the north in Central Iran. The crystalline basement is nonconformably overlain by the Paleozoic-Triassic platform sediments, which in turn are unconformably covered by sedimentary and volcanic strata of the Jurassic arc. The Cretaceous carbonates overlie the older rocks with a regional angular unconformity. The Chadegan high-P metamorphic complex exposed along the upper Zayanderoud and consists of quartz schists, amphibolites, gneisses, marbles and eclogites, and is nonconformably underlain by the fossiliferous Permian carbonates, suggesting a Pre-Permian age. In this paper we present new data including whole rock major and trace element compositions, mineral chemistry and radiogenic isotope data for the selected metabasites. The high field strength element (HFSE) abundances and Sr-Nd-Hf ratios suggest tholeiitic compositions with distinct within plate affinity rather than MORB. We also present new 206Pb/238U zircon age of 568.0 ± 5.3 Ma for a crosscutting orthogneiss reconfirming the Late Neoproterozoic age for the granitic protolith. We conclude that previously presented Ar-Ar ages for white-micas in eclogites and gneisses are indicative of metamorphic crystallization due to the regional plutonic arc activity. A comparison is made with the well-investigated Menderes Massif in Turkey where an orthogneiss-metabsite association with similar age and chemistry makes extensive exposures. We also conclude that this rock complex is extended from Zayanderoud to Khoy and beyond to the Menderes Massif and discuss the connection with the final amalgamation tectonics of the Gondwana near the beginning of the Cambrian Period.
    Keywords: Sanandaj, Sirjan zone, Zayanderoud high, P metamorphic complex, eclogites, Menderes Massif, Gondwana
  • H. Atapour * Pages 197-210
    The Quaternary aeolian sands occur in northern and southern parts of the urban areas of the Kerman city. The important aeolian and interlayered sedimentary structures are cross- bedding and ripple mark. Diameter of the aeolian sands ranges from 0.06 to 2 mm, but coarse- grained (gravel size) alluvial deposits are interlayered within the aeolian sands. Mineralogy and petrography of the aeolian sands indicate the presence of rock fragments (30 % carbonate, 25 % igneous and 5 % metamorphic rocks), silicate minerals (15 %) and non-silicate minerals (25 %). The Aeolian sands contain calcite (10%), quartz - chert (12%), alkali feldspar- plagioclase (5%), iron-titanium oxides (5%), clinopyroxene (2%), amphibole (1%) and gypsum (5%). Normative minerals include 30% calcite, 15.4% quartz, 12.5% orthoclase, 10% albite, 2.5% anorthite, 2% diopside, 1% enstatite, 4.6% clay minerals, 0.37% apatite, 3% gypsum, 3% hematite, 0.45% brookite and 10% dolomite. Major element composition of 22 aeolian samples analyzed by XRF and ICP-OES methods shows the frequent occurrence of calcium oxide and lower content of silica compared to the aeolian sands of other regions of the world, though the other major oxides are similar to the aeolian sands of Iraq, Saudi Arabia, Mexico and Namibia. Geochemical diagrams of K2O/Al2O3 versus Na2O/Al2O3and SiO2/Al2O3versus Fe2O3/K2Oand Na2O/K2O suggest a combined provenance of the igneous, metamorphic and carbonate sedimentary rocks for the aeolian sands around the urban areas of the Kerman city.
    Keywords: Aeolian sands, Mineralogy, Geochemistry, Kerman city
  • R. Farokhnejad *, B. Esfandiari, A. Motamed Pages 211-218
    In this paper the Fajan Formation of Paleocene age with a thickness of 172.5 meters is studied in northwest Shahroud (Eastern Alborz). Main lithology of this formation, at the studied section, consists of conglomerate and sandstone. The formation disconforably overlain upper Cretaceous limestones and its upper boundry with Ziarat limestone of Eocene age is of transitional type. Dominant lithology of mentioned formation, at the studied section, consists of polymodal and polymictic orthoconglomerate which contains rounded to subrounded grains. These clastic grains are generally oval to spherical in shape and originated from limestone, sandstone and chert materials. Paleocene Conglomerate is characterized by two distinc lithofacies: clast-supported massive gravel (Gcm) and clast-supported horizontally stratified gravel (Gh) which are formed in a braided river system. This subject is interpreted by evidances as condensed texture gravels, imbrication fabric that indicate on one hand paleocurrent, non-existence of fossil by reason of oxidation conditions of sedimentary environment, sandstone lenses that have through cross bedding (St) and existence of gravels that are mostly rounded to subrounded and denote distance from origin. Abundant bed load mostly rang in size from pebble to cobble and partially boulder, gravelly beds with long extended lateral spread and lack of flood plain muddy sediments, are reasons in distinguish between recognized sedimentary environment and meandering river. The studied Sandstone layers are described by ripple marked sand (Sr) and planar-cross-bedded sand (Sp) which contain sublitharenite and quartzarenite type are deposited in tide-dominated deltaic system.Interpretation criteria are propounded by means of interference ripple mark that prove direction change of current bearing clastic particles, rounded to subrounded sands that can present repeated reworking of grains after deposition in sedimentary environment, well sorting, high textural maturity, insignificant matrix as criterion in distinction specified delta from other deltaic environments and herringbone cross bedding which is the most important evidence of tidal currents.
    Keywords: Eastern Alborz, Paleocene, Fajan formation, Sedimentary environment, Conglomerate, Sandstone
  • M.R. Hosseinzadeh *, S. Maghfouri, M. Ghorbani, M. Moayyed Pages 219-230
    The study area is located in Arasbaran metallogenic zone. Rocks of the Sonajil region include Eocene andesite lava, porphyry microdiorite, Incheh granitoid and Ozuzdaghi Plioquaternary volcanic rocks. Porphyry microdiorite is the main host rock of porphyry type Cu- Mo mineralization in the Sonajil deposit. Much of the mineralization in the Sonajil deposit is dispersive and vein- veinlet type. Based on the structure, mineralogy and texture, the Sonajil vein- veinlets can be divided into sex different groups. These veins - veinlets contains sulfide (pyrite, chalcopyrite, molybdenite, bornite, galena, tetrahedrite, tenantite and enargite), hydroxide and oxide (magnetite and spicularite) and carbonate (malachite and azurite) minerals. Various types of fluid inclusions including mono-phase vapor, two-phase liquid and vapor, and multiphase liquid-vapor-solid of primary origin are present within quartz-sulfide veinlets.TH (L-V) for halite-bearing inclusions homogenizing by disappearance of halite and of vapor are 260-565˚C, 320-520˚C, respectively and salinity are 35.3- 69 % NaCl. TH (L-V) for two-phase inclusions homogenizing temperatures are 180-565˚C, and salinity are 0.7- 15.17 % NaCl. In bivariate plot of TH-salinity, two distinct populations of high and low salinity fluids are recognizable and most of the data points relating to the high salinity plot above the halite saturation curve. The coexistence of vapor-rich two-phase and halite-bearing inclusions having similar TH ranges can be indicative of boiling in the Sonajil porphyry deposit.
    Keywords: Cu, Mo porphyry deposit, Vein, Veinlet, Fluid inclusion, Sonajil, Arasbaran zone
  • M.J. Mohammadzadeh *, M. Mahboubi Aghdam, P. Mohebbi Pages 231-244
    The Ghezildash massive sulphide copper deposit is located in the northwest of Iran. The area is a part of the ophiolotic colored mélange zone of NW Iran, also known as Khoy–Maku colored mélange. Copper mineralization occurred in part of basaltic meta-volcanic rocks, and extensive alteration zones such as chloritic–epidoitic along with minor carbonate and sericitic zones are consequently developed in the area. This paper aims at identifying hydrothermal alteration zones related to massive sulphide deposit particularly those associated with chloritic zones where the mineralization have been identified. Another aspect is to determine the elemental enrichment and depletion before and after alterations in the host rock. For this purpose, the alteration box plot was used, which approved Trend 4 of chlorite-carbonate zone in much of the samples and Trend 5 of sericite–carbonate in few samples. Furthermore, thin section studies showed similar results, confirming the method used. Maclean method as a useful reconnaissance tool for mineralized zones was then applied to identify the enriched and depleted alteration zones between unaltered host rock and altered chloritic and sericitic zones. Results of McLean method revealed in the chloritic alteration zone large enrichment of Fe and Mg and depletion of Na, K and Ca elements, which have occurred due to decomposition of feldspars in the rock during chloritic alteration. It was also observed that these rocks in the chloritic alteration zone were subjected to a moderate increase in Cu, Zn, Co, and V contents. Also, sericitic alteration zone showed a moderate enrichment in Fe and Mg. Therefore, alteration zone detection using box plot and mass change calculations by McLean method enabled us to identify mineralization zones in the Gezildash massive sulphide deposit of Khoy. Characteristic features of detected alterations and geochemical indices obtained by this study suggest the Cyprus type massive sulphide mineralization for the area associated with Cu-Zn enrichment and Ca and Na depletion. In some cases, very minor amount of K enrichment in sericitic zones was also observed. Overview of the deposit represents cluster form in a particular trend that emphasizes its structural control by faults. The presence of ophiolitic mafic volcanic rocks, Ocher horizons, exhalative cherts and regional pyrite horizons are considered as exploration signs for this deposit.
    Keywords: Alteration detecting, Alteration box plot, Mass change calculations, Massive sulfide copper deposit, Gezildash, Khoy
  • S. Veyseh *, A. Niazi, J. Ghassemi Pages 245-254
    In this research, distribution and effect of elements on soil samples in Bahabad, Yazd Province, is presented according to analysis of different elements using ICP-MS, ICP-OES, AF and methods of Geochemometrics. For this purpose, 156 samples were taken from Bahabad, Asfij and Banestan areas and analyzed after sample preparation. In order to investigate distribution of soil samples in the area and the role of effective elements in this distribution, the study was performed in three separate phases, including base elements (Zn, Cu, Sn, Ni, Co, W, Fe, Pb), heavy elements (Cd, Hg, As, Cr, B), and Uranium and Thorium. To explore soil sample distributions, Geochemometrics methods were used, which are defined as computerized, statistical, mathematical and graphical approaches to better understand geoscience data. Therefore, Principal Component Analysis ( PCA), which is a factor analysis method, was used to determine the distribution and effect of elements on samples. It is worth mentioning that some of the most important results of PCA are score and loading of Biplot diagram that are used for proper interpretation of data. Also, K-Nearest Neighbor method (KNN) was used to classify and obtain correlation of the studied elements. Results are applicable to aspects such as Medical Geology, Environmental Geology and Mineral Exploration in order to perform better classification of elements, understanding pollution or mineral sources, and exploring anomalies. Geochemometrics was presented for the first time in this article.
    Keywords: Geochemometrics, Classification, Parallel factors analysis, K-Nearrest Neighbor (KNN), Soil sample, ICP, MS, ICP, OES
  • M. Gharailou, A. Yassaghi *, J. Bagheri Pages 255-264
    The NW-SW trending Garmsar Anticline is located in the Abardej area in northwestern part of the Garmsar city, 110 km east of the Tehran province. The aim of this paper is to investigate folding style of the Garmsar Anticline and its relationship with the Kavir thrust and also the influence of tectonic regime inversion on the structures of the study area. Furthermore, the study aims at determining spatial development of the structures based on field observations and subsurface data interpretation. The presence of a thrust fault along the southern limb of the Garmsar anticline suggests that this anticline is a fault-related fold, whose specifications are characteristic of faulted-detachment folding style. The existence of the Lower Red Formation evaporates as a ductile horizon has influenced folding style in the Garmsar Anticline, which is clearly observed in seismic lines. The anticline axis is also cross-cut by secondary strike-slip faults that are the youngest structures in the area. Fold amplifications during compressional regime has resulted in development of this set of strike-slip faults across the axis of the Garmsar Anticline.
    Keywords: Garmsar anticline, Kavir thrust, Faulted detachment fold, Lower red formation
  • N. Mousavi *, A. L.Kani, A. Mosavinia Pages 265-276
    In this study the succession comprising Aitamir and Abderaz Formation boundary is investigated along Amir Abad section in eastern Koppeh-Dagh region. Based on Calcareous nannofossils and NC biozonation scheme, Late Albian to Late Turonian time of deposition is estimated for the measured succession. There is some evidence such as paleoecological changes and increase in organic carbon burial, enabling recognition of the Cenomanian – Turonian Oceanic Anoxic Event (OAE2) in this section. Anoxic events often occur as a result of high productivity leading to increased burial of organic matter. Paleoecological trends recorded including decrease in abundance of Broinsonia spp. and Biscutum spp. and increase in Watznaueria spp. at the beginning of the late Cenomanian interval suggest prevalence of oligotrophic condition during this interval of time. In the late Late Cenomanian and Cenomanian-Turonian boundary intervals, the increase in relative abundance of surface water high fertility markers such as Biscutum spp. and the increase of fertility index i.e. (Biscutum旫ꂮ᚛皋)/Watznaueria, point to amore eutrophic condition. The absence of Nannoconus spp., which are not seen in anoxic conditions, is another evidence of OAE2. The rising trend of total organic carbon content in the Late Cenomanian part of the sedimentary succession and the mentioned paleoecological evidences, suggest presence of Late Cenomanian Oceanic Anoxic Event in eastern Koppeh-Dagh. Although this global event is mostly reported from oceanic black shales, in some sections especially in the east of Tethys, it is sometimes recorded in shallow water sediments. Shale and marl succession in Koppeh-Dagh region can be considered as the continuation of their global trend in the eastern-most part of the Tethyan realm where the Late Cenomanian Oceanic Anoxic Event (OAE2) has occurred in a rather shallow environment of deposition.
    Keywords: Abderaz Formation, Aitamir Formation, Calcareous Nannofossils, Koppeh, Dagh, OAE2
  • S. Abbasi *, B. Hamdi, M.R. Majidifard Pages 277-286
    Sampling and study of Devonian deposits in North West Iran has done in two separate sections. 1) Illangareh section, 20 km far from NE the Maku city 2) peyr-es-hag composite section, situated South Jufa (W of Peyr-es-hag and Chay kasan villages). Because less work has been undertaken in the cited sections, in this research, microremains (fish teeth, scales and bone fragments) of Cartilaginous fish (Chondrichtyes), Osteichtyes (Acanthodians), fauna are known from the Devonian deposits. Index microvertebrates obtained from the cited above sections are: Siberiodus mirabilis, Phoebodus gothicus, Phoebodus turnerae, , Body scale Holonema sp., Sarcopterygian scale, Ischnacanthid jaw, Cheiracanthus sp., Ertychius intermedius Cladodus wildungensis. According to biostratigraphy and paleogeography these microremains can be comparing with other parts of Iran, neighbors, other parts of world. This assemblage show spread of shallow shelf environment of the northern margin of Gondwana during Middle-Late Devonian time.
    Keywords: Chondrichthyes, Osteichtyes, Devonian, Illangareh, Julfa, Iran