فهرست مطالب

مطالعات برنامه ریزی آموزشی - پیاپی 9 (بهار و تابستان 1395)
  • پیاپی 9 (بهار و تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/05/28
  • تعداد عناوین: 7
|
  • فتح الله ویسی ناب*، فریدون بابایی اقدم، خالد علی پور، چیا نیازی صفحات 11-29
    شناسایی وضع موجود مناطق، اساسی ترین موضوع در برنامه ریزی توسعه منطقه ای به شمار می رود که مستلزم تجزیه و تحلیل بخش های مختلف آموزشی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی می باشد. هدف از این پژوهش ارزیابی و تحلیل سطح توسعه یافتگی استان های منطقه زاگرس (ایلام، کردستان، کرمانشاه، لرستان و همدان) از لحاظ شاخص آموزشی در قالب 20 متغیر، با استفاده از مدل چند معیاره وایکور می باشد. تحقیق حاضر بر اساس روش توصیفی – تحلیلی می باشد که در ابتدا داده ها و اطلاعات مورد نیاز از طریق روش اسنادی با استفاده از سرشماری سال 1390، سالنامه های آماری و اطلاعات مربوط به آموزش و پرورش گردآوری شده، سپس این اطلاعات از طریق نرم افزارهای آماری اکسل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و وضعیت توسعه یافتگی آموزشی استان های این منطقه با استفاده از مدل چند معیاره وایکور مشخص شده است. در نهایت در راستای تحلیل بهتر فضایی توسعه آموزشی، نتایج محاسبات با استفاده از نرم افزار آرک جی آی اس[1] به ترسیم نقشه منجر شده است. نتایج پژوهش بیانگر شکاف توسعه ای شدید میان استان های منطقه به لحاظ شاخص آموزشی می باشد، زیرا استان ایلام با مقدار وایکور 049/0 در رتبه اول و سایر استان ها به ترتیب همدان، لرستان، کرمانشاه و کردستان با اختلاف بسیاری نسبت به استان ایلام با مقادیر وایکور 1953/0، 3581/0، 5006/0 و 7735/0 در رتبه های بعدی قرار دارند. این استان ها نیازمند اتخاذ سیاست ها و انجام اقدامات مناسب و سریع هستند تا بتوانند بر محرومیت های فعلی فائق آیند و زمینه توسعه متعادل ملی و منطقه ای فراهم آید.
    کلیدواژگان: توسعه یافتگی آموزشی، سطح بندی آموزشی، شاخص آموزشی، مدل وایکور
  • علیرضا دربان دربان آستانه*، سیامک طهماسبی، پانیذ رضایی صفحات 31-50
    در ایران رشد کمی و بی سابقه نهادهای آموزشی از خردترین پایه تا آموزش عالی طی دو دهه اخیر فزونی یافته است اما نتایج برخی مطالعات نشان می دهد شاخص توسعه آموزشی از توزیع جغرافیایی عادلانه برخوردار نیست. لذا این پژوهش با هدف شناخت و تحلیل فضایی نابرابری آموزشی در بین شهرستان های کشور انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش بر اساس هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی – تحلیلی می باشد و داده های این تحقیق از نتایج سرشماری 1390 و سالنامه وزرات آموزش و پرورش (1390) به تفکیک شهرستان های کشور استخراج و براساس رویکرد سیستمی به صورت شاخص تبدیل شده است. به منظور ارزیابی نابرابری، این مفهوم در دو بعد شاخص های درونداد و برونداد و 33 شاخص مورد سنجش قرار گرفت. تکنیک مورد استفاده برای شاخص سازی تکنیک ویکور می باشد و وزن ابعاد، مولفه ها و شاخص ها با براساس نظرات 10 تن از صاحبنظران و اساتید تعیین و در محاسبات مورد استفاده قرار گرفت. همچنین به منظور انجام تحلیل های فضایی، پس از انتقال داده ها به نرم افزار Arc gis از تکنیک های آماری فضایی شامل خوشه بندی فضایی و تحلیل لکه های داغ استفاده شد. یافته ها حاکی از آن است که شهرستان های مرزی کشور نسبت به مرکز دارای نابرابری در توزیع امکانات و بهره مندی از آموزش هستند و این نابرابری در شهرستان های جنوبی کشور نظیر استان های بوشهر و سیستان و بلوچستان نمایان تر است. نتایج تحلیل ها مبین نیاز شهرستان های کمتر برخوردار از آموزش به برنامه ریزی و توجه ویژه سیاست گذاران این حوزه به این مناطق می باشد.
    در ایران رشد کمی و بی سابقه نهادهای آموزشی از خردترین پایه تا آموزش عالی طی دو دهه اخیر فزونی یافته است اما نتایج برخی مطالعات نشان می دهد شاخص توسعه آموزشی از توزیع جغرافیایی عادلانه برخوردار نیست. لذا این پژوهش با هدف شناخت و تحلیل فضایی نابرابری آموزشی در بین شهرستان های کشور انجام شده است. روش تحقیق در این پژوهش بر اساس هدف کاربردی و بر اساس ماهیت توصیفی – تحلیلی می باشد و داده های این تحقیق از نتایج سرشماری 1390 و سالنامه وزرات آموزش و پرورش (1390) به تفکیک شهرستان های کشور استخراج و براساس رویکرد سیستمی به صورت شاخص تبدیل شده است. به منظور ارزیابی نابرابری، این مفهوم در دو بعد شاخص های درونداد و برونداد و 33 شاخص مورد سنجش قرار گرفت. تکنیک مورد استفاده برای شاخص سازی تکنیک ویکور می باشد و وزن ابعاد، مولفه ها و شاخص ها با براساس نظرات 10 تن از صاحبنظران و اساتید تعیین و در محاسبات مورد استفاده قرار گرفت. همچنین به منظور انجام تحلیل های فضایی، پس از انتقال داده ها به نرم افزار Arc gis از تکنیک های آماری فضایی شامل خوشه بندی فضایی و تحلیل لکه های داغ استفاده شد. یافته ها حاکی از آن است که شهرستان های مرزی کشور نسبت به مرکز دارای نابرابری در توزیع امکانات و بهره مندی از آموزش هستند و این نابرابری در شهرستان های جنوبی کشور نظیر استان های بوشهر و سیستان و بلوچستان نمایان تر است. نتایج تحلیل ها مبین نیاز شهرستان های کمتر برخوردار از آموزش به برنامه ریزی و توجه ویژه سیاست گذاران این حوزه به این مناطق می باشد.
    کلیدواژگان: برنامه ریزی آموزشی، نابرابری آموزشی، نابرابری فضایی، تحلیل الگوی فضایی
  • منصوره قضاوی، سید ابراهیم میرشاه جعفری *، احمدرضا نصر، نعمت الله موسی پور صفحات 51-76
    پژوهش حاضر با هدف شناسایی مشارکت کنندگان تاثیر گذار بر فرآیند تدوین رشته های دانشگاهی صورت گرفته است تا از طریق مقایسه دیدگاه اعضای هیات علمی در خصوص مشارکت کنندگان، فاصله بین وضع موجود و مطلوب را تعیین و الگوی مناسبی را برای بهبود مشارکت در برنامه درسی رشته ها پیشنهاد نماید. به همین منظور پژوهشی ترکیبی - اکتشافی با رویکردهای کیفی و کمی در دانشگاه های دولتی ایران (اصفهان، تهران و فردوسی مشهد) انجام گردید. در بخش کیفی با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و مصاحبه نیمه ساختاریافته با 22 نفر و در بخش کمی پژوهش بر اساس روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای 125 نفر از اعضای هیات علمی تدوین کننده حداقل یک رشته دانشگاهی انتخاب شدند. داده های بخش کمی با استفاده از پرسشنامه 7 سوالی محقق ساخته با مقیاس یازده درجه ای جمع آوری شد. روایی پرسشنامه توسط متخصصان برنامه درسی و پایایی ابزار از طریق آزمون ضریب آلفای کرونباخ (92/ ) تایید گردید. داده ها با استفاده از تحلیل محتوای مایرینگ، آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد. در مجموع، یافته های کیفی مبتنی بر تجارب عینی شرکت کنندگان در مطالعه، بیانگر دو گروه مشارکت کننده «درون دانشگاهی و برون دانشگاهی» تاثیر گذار در فرآیند راه اندازی رشته جدید در دانشگاه هاست. یافته های بخش کمی نیز گویای این واقعیت است که از دیدگاه اعضای هیات علمی میزان مشارکت این گروه ها در وضع موجود نسبت به وضع مطلوب به میزان معناداری کمتر است. بیشترین فاصله بین وضع موجود و مطلوب مربوط به مشارکت کنندگان برون دانشگاهی و کمترین فاصله مشاهده شده مربوط به مشارکت کنندگان درون دانشگاهی است. نتایج پژوهش ضعف در بهره گیری از دانش و تجربیات مشارکت کنندگان برون دانشگاهی را نشان داد. این ضعف می تواند کیفیت رشته های جدید را خدشه دار نماید، لذا این فرآیند در بخش مشارکت کنندگان برون دانشگاهی، نیازمند بهبود است و لازم است مسئولان با استفاده از نظرات اعضای هیات علمی برای کاهش این فاصله و تقویت نقاط ضعف اقدام نمایند.
    کلیدواژگان: مشارکت کنندگان، تدوین رشته، برنامه ریزی آموزشی، درون دانشگاهی، برون دانشگاهی
  • علی اکبر امین بیدختی، محمد فتحیان بروجنی، احمد نامنی* صفحات 77-93
    هدف مطالعه حاضر، بررسی نقش متغیرهای پذیرشی در موفقیت تحصیلی دانشجویان دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد و تدوین آنها در قالب مدل پیش بینی بوده و طرح مطالعه از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری شامل، کلیه پذیرفته شدگان در دوره های کارشناسی و کارشناسی ارشد مرکز آموزش الکترونیکی دانشگاه علم و صنعت ایران بود که تا پایان نیمسال دوم سال تحصیلی 92-1391حداقل، یک نیمسال، نمرات ثبت شده داشته اند. معدل کل واحدهای اخذ شده در مقطع تحصیلی فعلی به عنوان متغیر وابسته، در نظر گرفته شد. تحلیل داده ها با مدل رگرسیون خطی و به شیوه گام به گام به اجرا درآمد. نتایج تحلیل ها حاکی از آن است که شاخص های پذیرشی به تنهایی از توان نسبتا پائینی برای پیش بینی موفقیت تحصیلی در دوره های آموزش الکترونیکی برخوردارند. لذا نمی توان سیاست گذاری های آموزشی در این دوره ها را صرفا برمبنای مولفه های پذیرشی بنا نهاد. با اینحال، در صورتیکه اطلاعات در اختیار یا قابل حصول مدیریت دانشگاه، محدود به اطلاعات پذیرشی باشد، می توان گفت: در مقطع کارشناسی، بومی بودن، معدل دیپلم و پذیرش از طریق آزمون اختصاصی و در مقطع ارشد، رشته تحصیلی مقطع کارشناسی(مهندسی)، پذیرش از طریق آزمون اختصاصی(با وزن منفی)، معدل کل مقطع کارشناسی، نوع دانشگاه محل تحصیل مقطع کارشناسی(دولتی) و رشته تحصیلی مقطع کارشناسی(علوم پایه)، به ترتیب، به عنوان موثرترین پیش بینی کننده های موفقیت تحصیلی، قابل معرفی اند. درمجموع فرض بر این است که نتایج این مطالعه می تواند برای دانشگاه مورد مطالعه و سایر دانشگاه های مشابه در امر برنامه ریزی آموزشی برای توسعه دوره های آموزش الکترونیکی مورد بهره برداری قرار گیرند.
    کلیدواژگان: برنامه ریزی آموزشی، متغیرهای پذیرشی، مدل پیش بینی
  • فردین محمدی*، کمال خالق پناه صفحات 95-112
    شناخت نقاط ضعف و قوت نظام آموزشی و عوامل موثر بر آن یکی از مهم ترین ملزومات برنامه ریزی آموزشی است. پژوهش حاضر با چنین رویکردی درصدد بررسی این موضوع است که چه مناسباتی بین بوروکراسی آموزشی و تجربه آموزشی معلمان وجود دارد؟ و این مناسبات، اثربخشی آموزشی را به چه جهتی هدایت کرده است؟ بدین منظور چارچوب مفهومی پژوهش بر اساس مفاهیم بوروکراسی، بوروکراسی ابزاری، قفس آهنین بوروکراتیک و سوءکارکردهای بورورکراسی تنظیم گردید و جهت پاسخ به مساله پژوهش از روش اسنادی و تحلیل روایت استفاده گردید. در این پژوهش برای گردآوری داده ها از تکنیک مصاحبه و جهت تحلیل داده ها از تکنیک های تحلیل تماتیک و تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. میدان مطالعه نیز شهر سنندج بود و مشارکت کنندگان دبیران دبیرستان های نواحی دوگانه شهر سنندج بودند که با توجه به معیار اشباع نظری با 41 نفر از معلمان شهر سنندج مصاحبه به عمل آمد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که بوروکراسی آموزشی در ایران در تقابل با تجربه آموزشی معلمان قرار دارد. به طوری که بوروکراسی آموزشی از طریق مولفه های معیارهای قبولی دانش آموزان، بی انضباطی، هنجارشکنی و بوروکراسی نانوشته شرایطی را پدید آورده است که موجب منفعل نمودن معلمان شده است و این امر موجب کاهش اثربخشی در نظام آموزشی است.
    کلیدواژگان: برنامه ریزی آموزشی، بوروکراسی آموزشی، اثربخشی آموزشی، تجربه آموزشی
  • محمد اسدی *، خلیل غلامی صفحات 113-144
    در سال های اخیر، آموزش اثربخش به عنوان موضوعی کلیدی در برنامه ریزی آموزشی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، از طریق پژوهش هایی گسترده موردمطالعه قرارگرفته و الگوهای نظری متنوعی نیز توسط پژوهشگران و نظریه پردازان این حوزه ارائه شده است. هدف این مقاله، مطالعه نظام مند و ارائه فراترکیبی بر الگوهای نظری و پژوهش های صورت گرفته با تمرکز بر تدریس در نظام دانشگاهی به منظور خلاصه کردن، طبقه بندی و تلفیق مقوله های محوری تدریس اثربخش در آموزش عالی بوده است. رویکرد پژوهش از نوع کیفی با استفاده از راهبرد فراترکیب و روش تحلیل محتوا بود. پژوهشگران در این پژوهش، منابع پژوهشی مرتبط و در دسترس را موردمطالعه قرار داده اند. بنابراین، 4 چهارچوب نظری گردآوری شده و 86 پژوهش کمی، کیفی یا ترکیبی که در دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی داخل و خارج از کشور در محدوده سال های 1999 تا 2016 اجرا گردیده، با روش تحلیل محتوای استقرایی تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که الگوی موردنظر در چهار بعد کلی شامل 1) مولفه های منش محور؛ 2) مولفه های ارتباطی؛ 3) مولفه های روش محور، و 4) مولفه های زمینه ای قابل تفکیک است. سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزش عالی می توانند با استفاده از الگوی مفهومی مستخرج، تدابیر شایسته را جهت توسعه صلاحیت های مدرسان و ارتقای کیفیت آموزش های دانشگاهی اتخاذ کنند. مدرسان دانشگاهی نیز قادر خواهند بود تا الگوی موجود را بر اساس تجربیات عملی تدریس، تطبیق دهند تا تدریس اثربخش تری داشته باشند
    کلیدواژگان: آموزش عالی، الگوی مفهومی، برنامه ریزی آموزشی، تدریس اثربخش، فراترکیب
  • ترانه عنایتی ترانه عنایتی* صفحات 145-163
    نظر به اهمیت سازگاری دانشجویان با محیط دانشگاه و تاثیر آن بر ماندگاری و موفقیت تحصیلی آنان در نظام آموزش عالی کشور، این پژوهش به بررسی میزان سازگاری دانشجویان با محیط دانشگاهی پرداخته است. پژوهش حاضر، توصیفی، از نوع پیمایشی است. جامعه آماری، شامل کلیه دانشجویان مشغول به تحصیل در یکی از واحدهای دانشگاهی استان مازندران می باشد. از میان جامعه مذکور، به روش تصادفی طبقه‎ای بر حسب واحد دانشگاهی، 386 دانشجو به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسش‎نامه سازگاری دانشجویان با محیط دانشگاه (SACQ)، متشکل از چهارده مولفه در چهار بعد سازگاری آموزشی، سازگاری اجتماعی، سازگاری فردی- عاطفی، و دلبستگی دانشجویان به دانشگاه، جمع آوری شد. تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تی تک نمونه‎ای و تی گروه های مستقل انجام شد. یافته ها حاکی از آن بود که از بین مولفه های چهارده‎گانه، بجز مولفه عملکرد که در حد متوسط قرار داشت و مولفه سازگاری روانی که دارای میانگینی کمتر از متوسط نظری بود؛ دوازده مولفه دیگر دارای میانگینی بالاتر از سطح میانگین نظری بودند. هم‎چنین یافته ها حاکی از آن بود که میزان سازگاری دانشجویان با محیط دانشگاه بر اساس جنسیت دانشجویان تفاوت معناداری نداشت، ولی بر اساس علاقه به رشته تحصیلی و بر حسب نگرانی در مورد هزینه های زندگی دارای تفاوت معناداری بود. از نتایج این پژوهش می‎توان نتیجه گرفت که بعضی از دانشجویان به راحتی از عهده چالش‎های ناشی از ورود به دانشگاه برنمی‎آیند و لازم است تا با برنامه‎ریزی صحیح، این دسته از دانشجویان شناسایی و با ارایه خدمات مشاوره‎ای تخصصی و برنامه های مداخله‎ای آموزشی در رفع این مشکل به آنها یاری رساند.
    کلیدواژگان: سازگاری آموزشی، سازگاری اجتماعی، سازگاری فردی، عاطفی، دلبستگی به دانشگاه، برنامه‎ریزی آموزشی