فهرست مطالب

  • سال هفتم شماره 1 (بهار و تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/09/13
  • تعداد عناوین: 11
|
  • عبدالرضا ادهمی صفحات 1-26
    پژوهش حاضر با هدف شناخت میزان تاثیر عوامل فرهنگی بر حفظ محیط زیست و رفتارهای زیست محیطی انجام گرفته است. جهت تدوین چارچوب نظری از نظریات دورکیم، وبر، پارسونز، گیدنز و ژرژ تومه استفاده شده است. این پژوهش با استفاده از روش تحقیق پیمایش و تکنیک پرسشنامه بر روی 400 نفر از افراد در دو منطقه 5 و 18 شهر تهران انجام شده است. تجزیه وتحلیل داده ها در سطح آمار توصیفی و در قالب جداول توزیع فراوانی و در سطح آمار استنباطی با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چند متغیره و تحلیل مسیر انجام گرفته است. نتایج حاصله نشان داد که متغیرهای احساس مسئولیت، اخلاق اجتماعی، آموزش و ارزش های سنتی و دینی بر حفظ محیط زیست و رفتارهای زیست محیطی موثر هستند. در مقابل رابطه معنی داری میان هنجارسازی در رفتار زیست محیطی به دست نیامد.
    در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که فرهنگ عامل تعیین کننده رفتارهای افراد در یک جامعه از جمله رفتار زیست محیطی است.
    کلیدواژگان: محیط زیست، رفتار زیست محیطی، احساس مسئولیت، اخلاق اجتماعی، یادگیری، ارزش های دینی
  • سید حسن حسینی، سینا احمدی صفحات 27-56
    در مطالعه حاضر به بررسی رابطه میان سرمایه فرهنگی والدین و گرایش آن ها به تبعیض جنسیتی پرداخته شده است. به جهت اهمیت و گستردگی نقش سرمایه فرهنگی بسیاری از تحلیلگران و نظریه پردازان اجتماعی از آن به عنوان یک منبع مهم در تعیین ساختار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی یاد کرده اند. وجه دیگر این تحقیق سنجش میزان گرایش به تبعیض جنسیتی است که از نظریات فمینیستی برای فراهم آوردن چهارچوب نظری این مفهوم استفاده شده است. داده های پژوهش از طریق پرسشنامه و از یک نمونه 384 نفری از والدین شهرستان جوانرود گردآوری شده است. نتایج به دست آمده از این پژوهش بیانگر وجود رابطه ی معنادار بین دو متغیر سرمایه فرهنگی والدین و گرایش آن ها به تبعیض جنسیتی در سطح اطمینان 95 درصد است. بر این اساس بین میزان سرمایه فرهنگی والدین و گرایش آن ها به تبعیض جنسیتی نسبت به فرزندانشان رابطه معکوس وجود دارد به این معنی که گرایش به تبعیض جنسیتی در میان والدین با سرمایه فرهنگی پایین تر، بیشتر از والدین با سرمایه فرهنگی بالاتر است.
    کلیدواژگان: سرمایه فرهنگی، گرایش، تبعیض جنسیتی، خانواده، والدین
  • نگار خزان، منصور وثوقی صفحات 57-98
    در تحقیق حاضر با استعانت از نظریه های مردسالاری آبدا سلطانا (2010)، هشام شرابی (2010)، جودیت باتلر (1990)، سیمن (1959)، سیوتلاس (2010)، والدفوگل (2001) و نظریه های احساس محرومیت نسبی دیویس (1959)، دیوب و گیموند (1986)، واکر و مان (1987)، تیرابوسکی و ماس (1998) می کوشد تاثیرات مردسالاری بر احساس محرومیت نسبی، احساس بیگانگی از خود و احساس بیگانگی از زندگی زناشویی را در زنان متاهل بسنجد. جامعه آماری تحقیق را کلیه زنان متاهل ساکن در 14 منطقه شهر اصفهان (54921=N) بر اساس سرشماری سال 1390 تشکیل می دهد. نمونه آماری بر اساس فرمول کوکران و جدول کرچی و مورگان 384 نفر محاسبه شده است. با استفاده از ابزار پرسشنامه و کاربرد روش تحقیق پیمایش اطلاعات مورد نیاز جمع آوری گردید. متغیرهای مردسالاری، احساس محرومیت نسبی، احساس بیگانگی از خود و از زندگی زناشویی در جامعه تحت مطالعه از طریق ساخت مقیاس و شاخص با روایی و پایایی قابل قبول سنجیده شده است. یافته های تحقیق نشان داد: -رابطه معنی داری میان متغیرهای مردسالاری در خانواده و احساس محرومیت نسبی زنان وجود دارد.- رابطه معنی داری میان متغیرهای مردسالاری در خانواده و احساس بیگانگی زنان از خود وجود دارد.- رابطه معنی داری میان متغیرهای مردسالاری در خانواده و احساس بیگانگی زنان از زندگی زناشویی وجود دارد.- رابطه معنی داری میان احساس محرومیت نسبی و احساس بیگانگی از خود در زنان وجود دارد.- رابطه معنی داری میان احساس محرومیت نسبی و احساس بیگانگی از زندگی زناشویی در زنان وجود دارد.- متغیرهای مردسالاری و احساس محرومیت نسبی براساس تحلیل رگرسیون چندگانه 58 درصد از تغییرات متغیر بیگانگی از خود و 63 درصد از تغییرات متغیر بیگانگی از زندگی زناشویی را تبیین می کنند.
    کلیدواژگان: مردسالاری، احساس محرومیت نسبی، بیگانگی از خود، بیگانگی از زندگی زناشویی، زنان
  • خدیجه سفیری، سمیه کلانی صفحات 99-124
    با توجه به اینکه جامعه ی کنونی ما درحال گذر از هویت سنتی به هویت مدرن است، پژوهش حاضر با استعانت از رویکرد تفسیرگرایی اجتماعی به بررسی چالش هایی که جوانان به لحاظ هویتی در بافت زندگی روزمره با آن ها مواجه می شوند، پرداخته است. در این پژوهش تلاش شده است از طریق روش پژوهش کیفی و تکنیک مصاحبه به یک نظریه ی زمینه ای دست یابیم. براساس روش نمونه گیری کیفی-هدفمند (نمونه گیری نظری) و معیاراشباع نظری با 28 نفر از جوانان 20 تا 30 سال شهراصفهان مصاحبه صورت گرفت، یافته های به دست آمده با استفاده از روش نظریه مبنایی شامل 21 مقوله است. مقوله ی محوری این بررسی «انتخاب گری عناصرهویتی» است سایر مقولات را دربرمی گیرد. براساس مقوله محوری از مهم ترین یافته های پژوهش، وجود تضادنسلی میان نسل جوان و نسل مسن است که در مدل پارادایمی نیز قابل مشاهده است...
    کلیدواژگان: چالش هویتی، زندگی روزمره، نسل جوانان، نسل مسن، جامعه ی گذار، هویت سنتی، هویت مدرن، نظریه معطوف به زمینه
  • داوود صفا، حفیظ الله فولادی صفحات 125-154
    این مقاله برمبنای مطالعات انجام شده و مبانی نظری موجود، با طرح سوالاتی باز جهت انجام مصاحبه اکتشافی و عمیق با سارقان منازل در سال 1394 شهر قم، انجام شده است.
    برای کشف و تبیین مهمترین علل و زمینه های گرایش به سرقت از منازل، از روش استقراء کیفی و تکنیک نظریه زمینه ای بهره برده ایم. حجم نمونه بر مبنای اصل اشباع نظری و شیوه نمونه گیری هدفمند 21 نفر از سارقان حاضر در زندان مرکزی قم تعیین شده است. برحسب یافته ها، مجموعه ای از عوامل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، خانوادگی، قضایی، انتظامی و فردی سوق دهنده افراد به سرقت بوده است و برای انجام سرقت از منازل زمینه هایی همچون بی احتیاطی بزه دیدگان، سهولت فروش لوازم سرقت شده، شرایط خاص محیطی و نیز طردشدگی دخیل بوده اند. در تحلیل پیامدهای مترتب بر سرقت، وقوع جرائم خشن حین سرقت، ایجاد ناامنی، تخریب وجهه شهر قم به عنوان مهمترین پیامدها قابل طرحند. در نهایت می توان گفت شرایط و زمینه های رخداد سرقت منزل با هزینه پایین و سود زیاد برای سارقان از سویی و داشتن پیامدهای مخرب برای جامعه از سوی دیگر وجود دارد.
    کلیدواژگان: سرقت از منازل، علل و سرقت، سارقان، گراندد تئوری، شهر قم
  • سید ضیا هاشمی، سارا شریفی صفحات 155-178
    هدف اصلی این پژوهش فهم چگونگی و دلایل غیر مذهبی شدن برخی از دانشجویان با نگاه به زیست جهان آنان است که چارچوب مفهومی این تحقیق شامل نظریات برگر و هابرماس است. رویکرد روشی این تحقیق کیفی است لذا برای گردآوری دادهها از تکنیک های مصاحبه ی نیمه ساخت یافته عمیق، اپیزودیک؛ و تکنیک مشاهده و در تحلیل دادهها از روش نظریه مبنایی استفاده گردید. نمونه ی این تحقیق، شامل 23 نفر از دانشجویان گرایشهای علوم اجتماعی تحصیلات تکمیلی می باشند. نتایج گویای آنست که مجموعه شرایطی اولین جرقه های تغییر در عقاید را ایجاد کرده اند. این تغییرات با توجه به دو تجربه ی مدارا و طرد شدگی تقویت می شوند لذا غیر دینداران در واکنش دست به اتخاذ استراتژیهایی همچون فاصله گیری، مدارای اجباری، مقابله به مثل و... می زنند و همچنین از پیامدهای غیر مذهبی شدن می توان از عدم آرامش، احساس محرومیت، خشونت، انگ زنی، خود سانسوری و... نامبرد.
    کلیدواژگان: زیست جهان، طرد، پذیرش، تکثر معنا، دانشجویان غیر مذهبی
  • نسرین ظریف مرادیان، هما زنجانی زاده صفحات 179-202
    این مقاله با رویکرد نظریه مبنایی به مطالعه کیفی شرایط مداخله گر در تصیم گیری های زنان در رابطه با جراحی زیبایی پرداخته است. در ابتدا با استفاده از تکنیک مصاحبه نیمه ساخت یافته و روش گروه متمرکز با 14 زن ساکن در مشهد که جراحی زیبایی انجام داده اند، از طریق نمونه گیری هدفمند، مصاحبه های عمیق صورت گرفت و پس از تحلیل داده ها براساس مدل پارادایمی اشتروس و کربین، پیوند بین مقولات اصلی و فرعی تحقیق، یرای تایید مدل ساخته شده با 15 نفردیگر مصاحبه عمیق صورت گرفته است. یافته ها نشان می دهد که زنان در پی آگاهی یافتن از امکانات و روش های جدید در جراحی زیبایی، به دنبال اطلاعات بیشتر رفته و پس از بررسی در این مورد و به توصیه ی پزشکان، تصمیم به جراحی زیبایی گرفته اند. در بعضی موارد ایده ی اولیه ی جراحی زیبایی، پس از مراجعه ی آنان به پزشکان به منظوری غیر از جراحی زیبایی، شکل گرفته. تمامی مشارکت کنندگان به تاثیر پذیرفتن از دوستان و آشنایانی که اقدام به جراحی زیبایی نموده اند، اشاره داشته اند. در نتیجه، مدل نظریه ساخته شده، نقش عواملی همچون پیشرفت پزشکی، عاملیت جراحان، الگوپذیری از تجربه ی زنان دیگر را به عنوان عوامل مداخله گری که تصمیم گیری زنان را در انتخاب راهبرد جراحی زیبایی تسهیل می کنند، بسیار تاثیر گذار نشان می دهد.
    کلیدواژگان: جراحی زیبایی زنان، مدیریت بدن، نظریه ی مبنایی، مدل پارادایمی، عوامل مداخله گر، تاثیر پذیری از محیط پیرامونی
  • شبکه های اجتماعی و چالش های آن برای نظام خانواده در ایران: مطالعه عضویت زوجین در فیس بوک و مسائل و پیامدهای اجتماعی آن بر حریم خانواده
    حمید عبداللهیان، حسین حسنی صفحات 228-203
    هدف این مقاله تحلیل و تبیین پیامدهای عضویت زوجین ایرانی در فیس بوک و آثار و پیامدهای آن بر حریم خانوادگی در ایران است؛ به عبارت دیگر، مسئله اصلی این پژوهش ناظر بر این پرسش است که عضویت و کاربرد یک شبکه اجتماعی فراگیر همچون فیس بوک چگونه می تواند چالش هایی را برای ثبات نظام خانواده در ایران به ویژه در حوزه هنجارهای حریم خانواده ایجاد کند؟ گذشته از این، قصد ما این است که به این پرسش پاسخ بدهیم که آیا فیس بوک به تنهایی تعیین کننده است یا عوامل دیگری در وقوع این دگرگونی دخیل هستند؟ در این پژوهش، از نظریه نظام های خانواده برای سامان دادن به تبیین مقدماتی و نظری پرسش و هدایت پژوهش استفاده شده است اما تدوین نظام نظری را به بعد از تحلیل ها موکول کردیم. به همین دلیل، برای فهم عمیق تر و کشف دلالت های حاکم بر پیامدهایی که استفاده از فیس بوک بر حریم خصوصی دارد، روش شناسی کیفی از نوع نظریه زمینه ای را به کار برده ایم. پس از جمع آوری داده ها به کمک روش های مصاحبه گروهی آنلاین، مصاحبه فردی آنلاین و نیز مصاحبه گروهی چهره به چهره، یافته ها به کمک رویکرد نظریه زمینه ای تحلیل شده اند. بر اساس شواهد به دست آمده، فیس بوک، در تحول حدود خانواده ایرانی به منزله شرایط زمینه ای یا تسهیل گر عمل می کند و نمی توان این شبکه اجتماعی را به تنهایی عامل تحولات خانواده در ایران قلمداد کرد. گذشته از این، طیفی از عوامل فردی تا دگرگونی های کلان اجتماعی در تحول نظام خانواده ایرانی از منظر شفاف شدن حدود خانواده و تغییر تصور سنتی از حریم خانواده دخالت دارند. این نیز بخشی از دستاورد نظری این مقاله خواهد بود.
    کلیدواژگان: اینترنت، شبکه های اجتماعی، فیس بوک، چالش های خانوادگی، روابط زوجین، حریم خانواده، شفافیت حدود خانواده
  • سید احمد فیروز آبادی، زهرا فرضی زاده، زینب دانشپور صفحات 229-260
    یکی از ابعاد بسیار مهم محرومیت روستاییان، طرد اجتماعی آن ها از جامعه است. طرد اجتماعی زندگی فرد را با عدم امنیت و آسیب پذیری مواجه می کند. پژوهش حاضر به منظور بررسی وضعیت طرد اجتماعی زنان روستایی در روستای چمران از توابع بخش نوبران در شهرستان ساوه انجام شده است. در این مطالعه که با روش کیفی انجام شده، برای جمع آوری داده ها، تکنیک مصاحبه گروهی، مصاحبه فردی، ترسیم نقشه اجتماعی، تهیه جدول مادر و مشاهده غیرمشارکتی و برای تحلیل داده ها نیز روش تحلیل موضوعی مورد استفاده قرار گرفته است. بر اساس یافته های پژوهش حاضر، زنان روستایی گاه به صورت اجباری و گاه به طور خودخواسته از مشارکت در فعالیت های اجتماعی و حضور در جامعه طرد گشته اند. «فقر درآمدی»، «طلاق»، «رفتارهای انحرافی (دزدی)»، «تجرد در سنین بالا» موجب طرد اجباری زنان روستایی گردیده و «بیماری و معلولیت»، «کم رویی» و «خودسوزی»، زنان را به صورت خودخواسته با پدیده طرد اجتماعی مواجه کرده است. بدگویی، عدم معاشرت، کم محلی، تمسخر و طعنه، انگشت نمایی، بی آبرویی و بدنامی، شرم، تمایل به تنهایی، احساس انگشت نمایی و حساس بودن نسبت به رفتارهای سایرین نیز از سازوکارهای تشدید کننده طرد اجتماعی است که برخی از سوی جامعه و برخی از سوی فرد دچار طرد اعمال می شود و بیش از پیش فرد را در ورطه طرد اجتماعی فرو می برد و در نهایت موجب بروز پیامدهای گوناگونی در روابط اجتماعی و احساسات فردی می گردد.
    کلیدواژگان: زنان روستایی، طرد اجباری، طرد خودخواسته، سازوکارها، پیامدها
  • زهره نجفی اصل، مهدی طالب صفحات 261-282
    گسترش فرهنگ غربی در جهان، نوعی فرهنگ مصرفی را مناسب با نظام سرمایه داری رواج داده است. این تغییرات نه فقط افراد شهری را در معرض تغییرات چشمگیر الگوی مصرف و سبک زندگی قرار داده، بلکه به تبعیت از آنها مردمان روستایی نیز تحت تاثیر قرار گرفته اند. به گونه ای که امروزه قناعت، ساده زیستی و سخت کوشی در زمره فضایل و ارزشهای نوین جامعه روستایی قرار ندارد و به حساب محدودیت های دوران گذشته گذاشته می شود که باید از جوامع روستایی رخت بربندد. در این مقاله برای بررسی این مهم روستای حصارخروان قزوین انتخاب شد و با 66 نفر از اعضای این روستا که در طیف سنی 84-1354 قرار داشتند مصاحبات عمیق و گروهی ای صورت گرفت. نتایج پژوهش حاکی از آن است که رویدادهای تاریخی و ویژه ای که مردم کشور و این روستا را تحت تاثیر قرار داده اند، باعث تغییرات عظیمی به ویژه در رفتارهای جوانان روستایی از جمله نوع و گستره روابط خویشاوندی، انتظارات از زندگی اجتماعی و رضایتمندی از زندگی، نگرش های جمعیتی، اهمیت کار و فعالیت و تولید، نحوه پرکردن اوقات فراغت و... گشته اند.
    کلیدواژگان: فرهنگی غربی، مصرفی شدن، تجمل گرایی و مادی گرایی، خانواده های روستایی
  • یونس نوربخش، قاسم اویسی فردویی صفحات 283-314
    نحوه تعامل والدین با فرزندان می تواند بر رفتار فرزندان و شکل گیری شخصیت آنان تاثیر گذار باشد، با چنین پیش فرضی می توان گفت نظام تربیتی خانواده بر گرایشدینی فرزندان نیز نقش تعیین کننده ای خواهد داشت، فرضیه اصلی این است که بین سه الگوی«اقتدار استبدای»، «آزادگذاری» و «الگوی اقتدار منطقی» مورد نظر دیانا به امرایند (1973)، با میزان دین داری نوجوانان رابطه معنی داری وجود داشته باشداین تحقیق از دو روش مطالعه اسنادی و میدانی (پیمایشی) سود برده شده است. میزان پایایی پرسش ها با احتساب آلفای کرونباخ تعیین شده اند، به منظور تکمیل مدل سه گانه تربیتی به امرایند، الگوی چهارمی نیز تحت عنوان «الگوی پذیری)» والدین به آن افزوده شده است.
    جامعه آماری مورد مطالعه شامل کلیه دانش آموزان دوره متوسطه مدارس دولتی شهر تهران است حجم جامعه آماری حدود 325400 دانش آموز برآورد شد است. اما بر برآورد حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران صورت گرفته است حجم نمونه آماری با توجه به بالاترین سطح اعتماد و کمترین میزان خطا تعداد 384 نفر به دست آمد. حهت انتخاب نمونه ها از نمونه گیری چندمرحله ای (خوشه ای، مطبق و تصادفی) استفاده شده است و اطلاعات به دست آمده با روش های آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، نتایج نشان می دهد که بین الگوهای عملگرایانه و اقتدار منطقی با دینداری جوانان رابطه معنادار و مستقیمی وجود دارد. و بین الگوی آزادگذاری با دینداری جوانان رابطه معنادار اما معکوسمشاهده استو در نهایت بین الگوی استبدادی با دینداری جوانان رابطه معناداری مشاهده نشده است.
    کلیدواژگان: خانواده، نوجوانان، دینداری، الگویسه گانه به امرایند، اقتدار استبدادی، اقتدار آزادگذاری، اقتدار منطقی
|
  • Abdolreza Adhami Pages 1-26
    This study has been conducted with the purpose of examining effects of cultural factors on environmental protection and environmental behaviors. The ideas of different thinkers including Durkheim, Weber, Parsons, Giddens and Jorge Tome have been used to provide the relevant theoretical frame. In this study survey method and questionnaire technique (on 400 people from districts 5 and 18 of Tehran) have been used. Data analysis has been completed at the level of descriptive statistics and within the form of frequency distribution tables and at the level of inferential statistics by using Pearson Correlation Coefficient, multivariate regression and path analysis. The results indicated that different variables such as sense of Responsibility, social ethics, education, and traditional and religious values affect environmental protection and behaviors. In addition, no significant relationship was found regarding normalization in environmental behavior. It may generally be concluded that culture is considered as a deterministic factor in people's behaviors in a certain society, including environmental behaviors.
    Keywords: Environment, Environmental Behavior, sense of Responsibility, Social Ethic, Learning, Religious Values
  • Seyed Hassan Hosseini, Sina Ahmadi Pages 27-56
    The aim of this study is to investigate into the relationship between parent's cultural capital and their tendency toward gender discrimination. Many analysts and social theorists believe that cultural capital is one of the main factors which determines the cultural, economic, political and social structure. In addition, in this study gender discrimination, is examined so we have used the feminist theories to provide a theoretical framework for our survey.
    The data was collected by questionnaire from 384 parents who live in Javanrood. The results of this study indicated that there is a significant relationship between parent's cultural capital and their tendency toward gender discrimination, and that this relationship is an indirect one. On the other hand, the analytical result demonstrated that the tendency toward gender discrimination in parents with low cultural capital is more than those with high cultural capital.
    Keywords: cultural capital, tendency, gender discrimination, family, parents
  • Negar Khazan, Mansour Vosooghi Pages 57-98
    This study aims at using a deductive reasoning to extract several hypotheses from patriarchy, subordination, alienation and perceived relative deprivation theories to establish an empirical association between patriarchy as an independent variable and perceived relative deprivation and alienation of women as a dependent variable. Specifically, the study attempts to answer the question: Does patriarchy contributes to perceived relative deprivation of women and their alienation from themselves. Theoretically, patriarchy is assumed as the prime obstacle to women’s advancement and development. Based on these explanations, we have developed measurements for their study. A survey research was performed on data obtained from a total 384 women through a cluster sampling. The sample was recruited from 545921.married women resided in the city of Esfahan. Questionnaire and structured interview schedule were used as the principal techniques of data collection. The analyses are computed using SPSS version 20/0 Software. The multiple regression, Kendall, Spearman and Pearson Tests are utilized to establish causal and associational relations between and among proposed variables. The empirical results regarding hypotheses testing show that: -There is a direct and significant relationship between patriarchy and perceived relative deprivation.-There is a direct and significant relationship between patriarchy and alienation of women from themselves.-There is a direct and significant relationship between patriarchy and alienation of women from their marital life.-There is a direct and significant relationship between perceived relative deprivation of women and their alienation from themselves.-There is a direct and significant relationship between women’s perceived relative deprivation and their alienation from marital life. Based on the multiple regression analysis, 58 percent of variance of women’s self-alienation is explained by two variables of patriarchy and perceived relative deprivation. Accordingly, patriarchy and perceived relative deprivation explain 63 percent of the variance of women’s alienation from their marital life.
    Keywords: women, patriarchy, self, Alienation, Alienation from Marital life, Perceived Relative Deprivation
  • Khadije Safiri, Somaye Kalani Pages 99-124
    Since Iranian society is passing from the traditional identity to the modern identity, the present study, using social interpretivism, studies the challenges that youth deal with in everyday life in terms of identity. Using the qualitative and the interview technique, we have tried to achieve a grounded theory. Based on Theoretical sampling and the standard of theorical Saturation, 28 young people ranging20 to 30 year-old have been interviewed in the city of Isfahan. The findings include 21 categories. The main category of this survey is” Selectivity of Identity Elements” which includes other categories. According to this core category the most important findings of this research are the conflict between the young generation and the old generation and the double consciousness which has been represented in a paradigmic model.
    Keywords: Identity challenges, everyday life, young generation, old generation, ongoing society, traditional identity, modern identity, grounded theory
  • Davood Safa, Hafizollah Fuladi Pages 125-154
    This research has been developed based on the existing studies and theoretical resources; it poses some questions for an interview and in-depth exploration of some of the burglars in Qom in 2016. To investigate the causes and the tendency towards burglary and to analyze our data, the inductive approach for qualitative data analysis derived from interviews and the grounded theory were used. Sample size and sampling method were chosen based on the principle of theoretical saturation and purposive sampling method according to which 21 arrested robbers were selected for interview. According to our findings, a set of economic, cultural, social, familial, judicial, disciplinary and personal factors were important in lending people to burglary; in committing burglary some other issues are involved, such as the carelessness of Victims of burglary, the ease with which burglars can sell the stolen items, specific environmental conditions and social exclusion. In the analysis of the consequences of theft, violent crimes committed during the robbery, spreading insecurity and damaging the reputation of Qom are considered as the most important aftermaths. As a result, theft warns citizens and urban security forces to be more vigilant. Finally, we can conclude that burglary can be committed with a low level of risk and high profits; and this can have devastating effects on the society.
    Keywords: Burglary, Causes, Contexts, Consequences of Theft, Thieves, grounded theory
  • Seyd Zia Hashemi, Sara Sharifi* Pages 155-178
    The main objective of this research is to understanding how and why some student are non-religiousness. For this purpose the life-world of these students is examined and the theories of Burger and Habermas are used as the theorical framework. The methodological approach of this investigation is qualitative; therefore, to collect data, the interview techniques of semi structure, the episodic and the observation techniques have been used; and the method of fundamental theory has been used for the data analysis. The sample of this investigation includes 23 students of social sciences in the higher education. The results indicate that the conditions set have created the initial spark of change in the opinions. These changes are enhanced in view of two experiences of tolerance and exclusion. Hence, non-religious people try to adopt such strategies as resignation, forced tolerance, retaliation etc. In addition, the consequences of being non-religious include frustration, feeling of being excluded and deprived, violence, self -beating, labeling, self-censoring etc., can be named from the consequences of non-religious
    Keywords: Life-world, exclusion, acceptance, meaning numerosity, nonreligious students
  • Nasrin Zarif Moradian, Homa Zanjanizadeh Pages 179-202
  • Social Media and Challenges to Iranian Family: a Study on Facebook Membership and its Impact on Family Privacy
    Hamid Abdollahyan, Hossein Hassani Pages 228-203
    This paper attempts to analyze the consequences of using Facebook and how it affects Iranian couples, especially where family privacy is concerned. To put it in other words, the paper offers an argument on the question of how Facebook membership challenges stability of the family system in the Iranian society. A special focus will be laid on Facebook and its effect on transforming social norms of family private borders. Furthermore, it will be argued whether Facebook is the sole determining factor or other factors also intervene in affecting Iranian family privacy limits. In order to address such questions, we will employ the family systems theory as the theoretical framework. Methodologically, and for the purpose of deepening our understanding of Facebook membership, a qualitative method approach is taken in which the focus is put on using the grounded theory in order to analyze the data and formulate the findings. Online and face to face focus group interviews as well as online interviews were used in order to gather the necessary data. Then, the results were analyzed based on a grounded theory approach in an attempt to discover theoretically sound patterns. Some of the findings showed that Facebook membership only facilitates family privacy developments and the interactive media could not be considered as the sole factor in the transformation of Iranian family systems. Finally, the transformation of privacy in Iranian families ranges from micro individual to macro societal levels, specially in regard with the clarification privacy border families.
    Keywords: Internet, social media, Facebook, family challenges, couple's relationship, family privacy, transparency of family borders
  • Seyed Ahmad Firouzabadi, Zahra Farzizadeh, Zeinab Daneshpour Pages 229-260
    One of the very important aspects of rural deprivation is social exclusion. Social exclusion generates insecurity and vulnerability in personal life. This study aimed to investigate the social exclusion of rural women living in Chamran, a village located in Nobaran district in Saveh. The study was conducted using a qualitative method with data collecting from group interview, individual interview, social mapping, the preparation of parent table and non-participatory observation. The data was analyzed by thematic analysis. Based on the findings of the present study, rural women exclude from social activities, either compulsorily or voluntarily. "Low income", "divorce", "deviant behaviors (robbery)", "staying single into old age" are the reasons behind the compulsory exclusion of rural women. "Disease and disability", "shyness" and "self-immolation" made these women face social exclusion voluntarily. Backbiting, lack of companionship, contempt, ridicule and sarcasm, notoriety, dishonor and disgrace, shame, desire for loneliness and being sensitive to other's behavior are the mechanisms of social exclusion by society or people which lead them to further social exclusion and cause a variety of consequences in social relationships and personal feelings.
    Keywords: Rural women, mandatory exclusion, voluntary exclusion, mechanisms, consequences
  • Zohreh Najafi Asl, Mehdi Taleb Pages 261-282
    The dissemination of western culture in the world has promoted a type of consumer culture which corresponds with the capitalist system. This has not only affected on urbanites, but has also made dramatic changes the life style of rural people. So nowadays contentment is not deemed valuable and many people believe that these values are outmoded. In this article, Hesar Khorvan village has been selected and 66 people ranging 8 years old to 36 have been interviewed. The results show that special and historical events have an important role in these huge changes, specially, in the behaviors of young rural people in this village, changes in the relationship between families, expectations, life satisfaction, the importance of production, the importance of fertility and etc.
    Keywords: cultural capital, tendency, gender discrimination, family, parents
  • Younes Noorbakhsh, Ghasem Oveissi Pages 283-314
    Children’s behavior and their personality formation can be influenced by the mode of their interactions with their parents. According to this assumption, it can be said that the method of upbringing in the family plays a determinative role in the formation of religious orientation in children. The principal supposition is that the three authoritative, permissive and authoritarian styles noted by Diana Baumrind (1973) could be significantly related to the extent of adolescents’ religiosity. We have used two documentary and field (survey) research approaches in this article. The reliability has been calculated by Cronbach’s alpha, and there has been added a forth “parents’ modeling” to integrate the Baumrind’s trinary parenting typology. The statistical population is includes the whole high school students of Tehran state schools, which is estimated to be within the range of 325,400 students. However the sample estimation is calculated using Cochran’s sample size formula. The sample size with maximum reliability and minimum error rate is estimated to be 384 students.
    Keywords: family, adolescents, religiosity, Baumrind's trinary parenting typology, authoritarian parenting, permissive parenting, authoritative parenting