فهرست مطالب

غدد درون ریز و متابولیسم ایران - سال هجدهم شماره 5 (پیاپی 89، آذر و دی 1395)
  • سال هجدهم شماره 5 (پیاپی 89، آذر و دی 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/11/20
  • تعداد عناوین: 8
|
  • حسین فرهادنژاد، گلاله اصغری، پروین میرمیران *، فریدون عزیزی صفحات 325-333
    مقدمه
    با توجه به بروز روزافزون چاقی در افراد نوجوان، در این مطالعه ارتباط الگوی غذایی DASH (رژیم غذایی کاهنده ی فشار خون) با بروز چاقی و تغییرات نمایه ی توده ی بدنی در نوجوانان بررسی شد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه ی کوهورت در قالب مرحله ی 4 تا مرحله ی 5 مطالعه ی قند و لیپید تهران روی 629 فرد نوجوان (10 تا 18 سال) انجام گرفت. برای به دست آوردن اطلاعات تغذیه ای از پرسش نامه ی نیمه کمی بسامد خوراک استفاده شد. در شروع و پس از 3 سال پی گیری، شاخص های تن سنجی اندازه گیری شد. چاقی در افراد نوجوان نیز با استفاده از معیارهای ملی، براساس صدک ≥ 95 بر حسب سن و جنس تعیین شد.
    یافته ها
    میانگین (±انحراف معیار) سنی و امتیاز رژیم غذایی DASHافراد به ترتیب 5/2±1/14 سال و 2/4±1/24 بود. هم چنین میانگین تغییرات نمایه ی توده ی بدن 6/2±7/1 کیلوگرم بر متر مربع و میزان بروز چاقی بعد از 3 سال پی گیری 12 درصد بود. بعد از کنترل اثر عوامل مخدوش گر، امتیاز بالای رژیم غذایی DASH و دریافت پایین نوشیدنی های شیرین ارتباط معکوسی با تغییرات 3 ساله ی نمایه ی توده ی بدنی داشتند (05/0>P). هم چنین خطر بروز چاقی در افراد در بالاترین پنجک امتیاز رژیم غذایی DASH به طور معنی داری80 درصد کمتر از افراد در پایین ترین پنجک بود (نسبت شانس 2/0؛ 025/0=P). در بین اجزای رژیم غذایی DASH نیز، دریافت پایین نوشیدنی های شیرین به طور معنی داری با کاهش خطر بروز چاقی همراه بود (نسبت شانس 2/0؛ 003/0= P).
    نتیجه گیری
    الگوی غذایی DASH در افراد نوجوان، ارتباط معنی دار معکوسی با خطر بروز چاقی و تغییرات 3 ساله ی نمایه ی توده ی بدنی دارد.
    کلیدواژگان: نوجوان، چاقی، نمایه ی توده ی بدنی، رژیم غذایی DASH
  • علیرضا آقایوسفی، فاطمه امینی *، مهدی دهستانی، سوسن سالاری صفحات 334-342
    مقدمه
    پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش حمایت اجتماعی ادراک شده و تاب آوری در پیش بینی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام شد.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش همبستگی، از میان کلیه ی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 دارای پرونده در مرکز بهداشت و درمان صدیقه طاهره شهرستان لامرد، تعداد 234 بیمار به روش نمونه گیری تصادفی ساده به عنوان گروه نمونه انتخاب شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل مقیاس کیفیت زندگی (WHOQOL-BREF)، تاب آوری کانر و دیویدسون (CD-RISC) و مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده (MSPSS) بود. داده ها به روش رگرسیون مورد تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    تاب آوری، حمایت دوستان و حمایت شخص 46 درصد واریانس کیفیت زندگی را پیش بینی کرد. بین تاب آوری، حمایت دوستان، حمایت شخص و حمایت خانواده با کیفیت زندگی رابطه مثبت و معنی داری وجود داشت.

    نتیجه گیری
    با توجه به این که متغیرهای تاب آوری، حمایت دوستان و حمایت شخص پیش بینی کننده های معنی داری برای کیفیت زندگی هستند، می توان با ایجاد چنین ظرفیت هایی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 را ارتقا بخشید.
    کلیدواژگان: دیابت نوع 2، کیفیت زندگی، حمایت اجتماعی ادراک شده، تاب آوری
  • نجوا احمری پور، مهدی هدایتی *، غلامحسین ریاضی صفحات 343-350
    مقدمه
    رزیستین و پروتئین واکنشگرC، مترشحه از بافت چربی، اثرات اندوکراینی، پاراکراینی و اتوکراینی موثری بر متابولیسم و فعالیت های التهابی دارند. محققان دخالت التهاب و هورمون های بافت چربی در سرطان ها را مطرح کرده اند. سرطان مدولاری تیروئید تا 10 درصد سرطان های تیروئید را در بر می گیرد. هدف از این مطالعه، بررسی سطح سرمی رزیستین و پروتئین واکنشگر Cدر افراد مبتلا به سرطان مدولاری تیروئید بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه، 90 نفر، شامل 21 مرد (91/13±29 ساله) و 24 زن (52/14±0/29 ساله) مبتلا به سرطان مدلاری تیروئید و 24 مرد (58/11±08/23 ساله) و 21 زن (38/14±52/31 ساله) سالم به عنوان گروه شاهد انتخاب شدند. غلظت های سرمی هورمون رزیستین و پروتئین واکنشگر C در دو گروه با روش الایزا اندازه گیری شدند. قد و وزن اندازه گیری و نمایه ی توده ی بدنی محاسبه شد. نتایج به دست آمده توسط نرم افزار Medcalc نسخه 8/14 با روش t مستقل تحلیل شدند.
    یافته ها
    دو گروه از لحاظ میانگین سنی و نمایه ی توده ی بدنی اختلاف آماری معنی داری نداشتند. میانگین هندسی لگاریتم غلظت سرمی رزیستین در گروه شاهد 36/2 و در گروه بیمار 44/1 بود و این اختلاف با آزمون t مستقل معنی دار بود (009/0P=). غلظت سرمی پروتئین واکنشگر C بین دو گروه معنی دار نبود (05/0
    نتیجه گیری
    احتمالا بتوان از اختلاف معنی دار میزان رزیستین در وضعیت سرطان مدولاری تیروئید نسبت به وضعیت سالم، به عنوان شاخص کمکی در تشخیص یا تایید سرطان مدولاری تیروئید استفاده کرد.
    کلیدواژگان: رزیستین، پروتئین واکنشگرC، سرطان مدولاری تیروئید، نمایه ی توده ی بدنی
  • حمید اراضی *، فروغ رفعتی، سیده شیوا دادوند صفحات 351-360
    مقدمه
    مت آمفتامین یک محرک قدرتمند با قابلیت تاثیر بسیار مخرب بر سیستم عصبی است که سلامت فرد را به مخاطره می اندازد. این پژوهش، با هدف بررسی تغییرات سطوح خونی اندورفین، سروتونین و دوپامین و برخی متغیرهای جسمانی سلامت به دنبال یک دوره تمرین های هوازی در مردان با سابقه اعتیاد به مت آمفتامین صورت گرفت.
    مواد و روش ها
    تعداد 30 نفر از مردان با سابقه اعتیاد به مت آمفتامین به طور هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه تجربی (15 نفر) و شاهد (15 نفر) تقسیم شدند. گروه تجربی، تمرین های هوازی به مدت 8 هفته، 3 جلسه در هفته دویدن بر روی ماسه با شدت 75-60 درصد حداکثر ضربان قلب را انجام دادند، در حالی که گروه شاهد در هیچ گونه برنامه ورزشی شرکت نکردند. مقادیر خونی سروتونین، دوپامین و اندورفین، نمایه ی توده ی بدن، دور کمر به لگن، درصد چربی بدن و استقامت قلبی تنفسی قبل و 24 ساعت پس از آخرین جلسه ی تمرینی اندازه گیری شدند. برای سنجش سطوح خونی نوروترانسمیترها، 5 میلی لیتر خون از ورید بازویی آزمودنی ها اخذ شد.
    یافته ها
    هشت هفته تمرین هوازی باعث افزایش معنی داری در سطوح خونی سروتونین، دوپامین، اندورفین و استقامت قلبی- تنفسی در گروه تجربی نسبت به گروه شاهد شد (05/0P<)، در حالی که درصد چربی بدن، نمایه ی توده ی بدنی و شاخص دور کمر به لگن تغییر معنی داری نکرد (05/0P>).
    نتیجه گیری
    تمرین های هوازی می توانند با تاثیرگذاری بر سطوح خونی سروتونین، دوپامین و اندورفین و استقامت قلبی- تنفسی در بهبود وضعیت جسمانی و سلامت مردان با سابقه اعتیاد به مت آمفتامین مفید باشد و به عنوان یک عامل کمک درمانی غیردارویی در دوره بازتوانی موثر واقع شوند.
    کلیدواژگان: تمرین های هوازی، میانجی عصبی، استقامت قلبی - تنفسی، مت آمفتامین
  • شیوا خرم شاهی، محمدرضا کردی *، مریم دلفان، عباسعلی گایینی، مجید صفا صفحات 361-367
    مقدمه
    یکی از عوارض ناشی از دیابت، آتروفی عضلانی است، با توجه به نقش ورزش در کنترل عوارض بیماری دیابت، هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر پنج هفته تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) بر بیان ژن های miR-23a و Atrogin-1 عضله ی دوقلوی موش های صحرایی نر دیابتی بود.
    مواد و روش ها
    14 سر موش صحرایی نژاد ویستار با میانگین وزن 10±260 گرم، پس از القای دیابت (تزریق 50 میلی گرم استرپتوزوتوسین به ازاء هر کیلوگرم وزن بدن) به شکل تصادفی به دو گروه شاهد (7 سر) و تجربی (7 سر) تقسیم شدند. برنامه ی گروه تجربی، اجرای HIIT شامل چهار تناوب سه دقیقه ای با شدت 85 تا 90 درصد VO2max و یک دقیقه ریکاوری با شدت 30 تا 35 درصد VO2max بین هر دوره ی تناوب بود. 24 ساعت پس از آخرین جلسه ی تمرین، حیوانات قربانی و بافت عضله ی دوقلو جدا شد و بیان miR-23a و Atrogin-1 با روش qreal timePCR مورد بررسی قرار گرفت.
    یافته ها
    اجرای HIIT، بیان miR-23a و Atrogin-1 را در عضله ی دوقلو به ترتیب افزایش معنی دار و کاهش معنی داری داد (05/0p≤). هم چنین گلوکز پلاسما در گروه تجربی نسبت به گروه شاهد کاهش معنی داری یافت (05/0p≤).
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد تمرین تناوبی با شدت بالا به دلیل بهبود هایپرگلایسمی، می تواند با تغییر بیان miR-23a و Atrogin-1 عامل موثری برای کاهش عوارض دیابت، از جمله آتروفی عضلانی، باشد.
    کلیدواژگان: دیابت، تمرین تناوبی با شدت بالا، عضله ی دوقلو، آتروفی عضلانی، miR-23a، Atrogin-1
  • کریم آزالی علمداری *، موسی خلفی، بهلول قربانیان صفحات 368-377
    مقدمه
    آدیپونکتین و CTRP-3، آدیپوکاین های ضدالتهابی و کاهنده ی سطح گلوکز خون هستند که نقش مهمی در سندرم متابولیک دارند. ولی چگونگی تاثیر هم زمان تمرین هوازی بر این متغیرها همراه با شاخص های خطر متابولیک کاملا روشن نیست. بنابراین هدف ما بررسی تاثیر تمرین هوازی بر آدیپونکتین و CTRP-3 سرمی در مردان مبتلا به سندرم متابولیک بود.
    مواد و روش ها
    25 مرد دارای سندرم متابولیک (سن: 37/4±04/56 سال، وزن: 62/6±98/98 کیلوگرم، BMI: 17/1±52/32 کیلوگرم بر مترمربع) به طور تصادفی در دو گروه تمرین هوازی(13 نفر) و شاهد(12) جایگزین شدند. گروه تمرین هوازی به مدت هشت هفته و سه جلسه در هر هفته با شدت 60 تا 70 درصد حداکثر ضربان قلب ذخیره تمرین کردند. نمونه های خون در حالت پایه و 48 ساعت پس از آخرین جلسه ی تمرینی جمع آوری شدند.
    یافته ها
    تمرین هوازی همراه با کاهش دور کمر (001/0P=)، گلوکز خون (003/0P=) و مقاومت انسولینی (02/0P=) و افزایش HDL خون (001/0P=) بود؛ هم چنین باعث افزایش مقدار آدیپونکتین شد (002/0P=)، ولی تاثیر معنی داری بر CTRP-3 سرمی (30/0P=)، متوسط فشار خون (12/0P=)، تری گلیسرید (24/0P=) و انسولین (65/0P=) نداشت.
    نتیجه گیری
    آدیپونکتین و CTRP-3 سرم با مولفه های خطر متابولیک و مقاومت به انسولین ارتباط دارند و تمرین هوازی با افزایش هم زمان در مقدار آدیپونکتین گردش خونی، می تواند باعث بهبود وضعیت متابولیک بیماران شود.
    کلیدواژگان: تمرین هوازی، آدیپونکتین، CTRP-3، مقاومت به انسولین، سندرم متابولیک
  • بهلول قربانیان *، داود اسمعیل زاده صفحات 378-385
    لیپوکالین-2 به عنوان آدیپوکاین از بافت چربی ترشح می شود و ارتباط مستقیمی با التهاب سیستمیک و مقاومت به انسولین در موش و انسان دارد. هدف این مطالعه، بررسی تاثیر یک دوره تمرین مقاومتی فزاینده بر سطوح پلاسمایی لیپوکالین-2، لیپوپروتئین غیرپرچگال، هموستاز لیپیدی و گلیسمی در مردان دارای اضافه وزن و چاق بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه نیمه تجربی، 20 آزمودنی مرد دارای اضافه وزن و چاق (29/1±75/22 سال، 28/7±18/90 کیلوگرم، 58/2±7/28 کیلوگرم بر مترمربع) به صورت آزمودنی های در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه های شاهد (10 نفر) و تمرین (10 نفر) قرار گرفتند. پروتکل تمرین مقاومتی به صورت هشت هفته/ چهار روز/ شصت دقیقه در هر جلسه بود. نمونه های خونی پیش و پس از تمرین جهت ارزیابی متغیرها گرفته شدند. . سنجش لیپوکالین-2 به وسیله روش الایزا انجام شد. از آزمون آماری تی و ضریب هم بستگی پیرسون جهت تحلیل داده استفاده شد.
    یافته ها
    پس از هشت هفته تمرین مقاومتی مقادیر لیپوپروتئین غیرپرچگال، تری گلسیرید (017/0=P)، کلسترول تام (032/0=P) و فشار خون سیستولی (002/0=P) کاهش معنی دار نشان داد، اما تغییرات لیپوکالین-2 (59/0=P) و قند خون (53/0=P) معنی دار نبود. هم چنین بین تغییرات پس از تمرین نسبت به پیش از تمرین لیپوکالین-2 با شاخص مقاومت انسولینی هم بستگی مثبت معنی دار و با اندازه نسبت دور کمر به لگن همبستگی منفی و معنی دار وجود داشت.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه ضمن صحه گذاردن بر ارتباط بین لیپوکالین-2 با مقاومت انسولینی و چاقی مرکزی (اندازه نسبت دور کمر به لگن)، عدم تاثیر معنی دار تمرین بر لیپوکالین-2 را نشان داد، هر چند که این تمرینات باعث کاهش معنی دار برخی شاخص های چربی خون شد.
    کلیدواژگان: تمرین مقاومتی، لیپوکالین-2، نیمرخ لیپیدی، شاخص مقاومت انسولینی، مردان دارای اضافه وزن و چاق
  • عباس قنبری نیاکی، محمود حصارکوشکی *، محمدرضا حامدی نیا صفحات 386-392
    مقدمه
    متابولیسم پورین ها، شامل ساخت و تجزیه ی پورین نوکلئوتیدها است. تحقیقات نشان می دهند که شدت فعالیت ورزشی از موارد اثرگذار بر ارگان ها و منابع انرژی بدن محسوب می شود و می تواند بر منابع بازسازی آدنوزین تری فسفات (ATP) تاثیر داشته باشد. هدف این پژوهش، مقایسه ی دو شیوه ی متفاوت تمرین کشتی از لحاظ تاثیر متابولیکی و اثرگذاری بر شاخص های چرخه پورین نوکلئوتید بود.
    مواد و روش ها
    21 داوطلب بر اساس وزن بدن، به دو گروه تمرین های دایره ای مبتنی بر فنون کشتی (10 نفر) و گروه تمرین های سنتی کشتی (11 نفر) تقسیم شدند. پس از اجرای آزمون های عملکردی، نمونه گیری خونی پیش و پس از تمرین ها انجام شد. داوطلبین به مدت چهار هفته، شش تکنیک کشتی را به صورت دایره ای و تمرین های سنتی کشتی انجام دادند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد پس از چهار هفته تمرین های دایره ای مبتنی بر فنون کشتی، تفاوت معنی داری در مقادیر هیپوگزانتین گوانین فسفوریبوزیل ترانسفراز (44/0P=)، هیپوگزانتین (54/0P=) و اسیداوریک پلاسما (51/0P=) بین دو گروه وجود نداشت. اما در مقایسه ی درون گروهی مشخص شد که تمرین های دایره ای مبتنی برفنون کشتی و تمرین های سنتی کشتی باعث کاهش معنی دار مقادیر هیپوگزانتین در گروه تمرین دایره ای مبتنی بر فنون کشتی (03/0P=) و گروه تمرین سنتی کشتی (008/0P=) شد. هم چنین مقایسه ی درون گروهی، افزایش معنی داری را در توان هوازی و میانگین توان بی هوازی نشان داد.
    نتیجه گیری
    مقایسه ی دو شیوه تمرین کشتی نشان داد که این دو تفاوتی با هم ندارند و به یک میزان شاخص های چرخه پورین نوکلئوتید را تحت تاثیر قرار می دهند. نتایج این پژوهش و پژوهش های گذشته مشخص می کند که تمرین های سرعتی و تمرین های بی هوازی، به طور موثری متابولیسم پورین ها را تغییر داده و تولید متابولیت های ناشی از آن را تحت تاثیر قرار خواهند داد.
    کلیدواژگان: تمرین دایره ای کشتی، هیپوگزانتین، HGPRT
|
  • Hossein Farhadnejad, Golaleh Asghari, Dr Parvin Mirmiran *, Dr Fereidoun Azizi Pages 325-333
    Introduction
    Considering the incrediblly high incidence of obesity in adolescents, in this study, we have examined the association of DASH diet with 3-year body mass index change and risk of obesity in Tehranian adolescents.
    Materials And Method
    This population based cohort study included 629 adolescents (aged 10 to 18 years) from the Tehran Lipid and Glucose Study (TLGS). Dietary data were collected using a valid and reliable food-frequency questionnaire. Anthropometric measures were assessed both at baseline and end of follow up. In adolescents, obesity was defined as body mass index ≥ 95th percentile for age and sex according to national reference curves.
    Results
    Mean±SD for age and DASH score at baseline were 14.1±2.5 years and 24.1±4.2, respectively. Also, the mean±SD of body mass index gain and risk of incident obesity was 1.7±2.6 kg/m2 and 12% after 3 years follow up, respectively. After adjustment for potential confounding variables, higher DASH diet score and lower dietary intakes of sweet beverage were inversely associated with 3-year changes in body mass index (P
    Conclusion
    A DASH- style dietary pattern is associated inversely with 3-year body mass index changes and risk of incident obesity in adolescents.
    Keywords: Adolescent, Obesity, DASH diet, Body mass index
  • A. Aghayousefi, F. Amini *, M. Dehestani, S. Salary Pages 334-342
    Introduction
    The purpose of present study was to evaluate the role of perceived social support and resilience in predicting quality of life in patients with type 2 diabetes in Lamerd, Iran.
    Materials And Methods
    The population of this study included all patients with type 2 diabetes who had documented information in the SedigheTahere Health Services Center of Lamerd. From among these patients, 234 were selected by the simple random sampling method. Data collection tools used in this study were the Multidimensional Scale of Perceived Social Support (MSPSS), the Resilience Scale (RS) and the World Health Organization Quality of Life (WHOQOL-BREF). This study was conducted based on the descriptive correlation method. Pearson correlation and regression analysis were used to analyze data.
    Results
    Results of Regression analysis suggested that resilience, the support of friends and individual support predicted 46 percent of the variance in quality of life, demonstrating there was a positive and significant relationship between dimension perceived social support and resilience with quality of life.
    Conclusion
    Considering the fact that support of friends and individual support and resilience are meaningful predictors of quality of life, promotion and enhancement of such factors can positively influence the quality of life in patients with type 2 diabetes.
    Keywords: Type 2 diabetes_Quality of life_Perceived social support_Resilience
  • N. Ahmaripour, M. Hedayati *, Gh Riyazi Pages 343-350
    Introduction
    Resistin and C-reactive protein secreted from adipose tissue, have endocrine, paracrine and autocrin effects on most metabolism and inflammatory processes. Data available shows associations between inflammation, adipokines and cancer. Medullary thyroid cancer constitutes 5 to 10 percent of thyroid cancer. The goal of this study was to assess serum resistin levels and C-reactive protein in patients with medullary thyroid carcinomas.
    Materials And Methods
    In this study, 90 participantswith medullary thyroid cancer (21 males 29±13.91 and 24 females 29.0±14.52 years), and controls (24 males 23.08±11.58 and 21 females 31.52±14.38 years old) were selected. Resistin and C-reactive protein levels were determined in both groups with ELISA methods. Height and weight of individuals were measured and body mass index was calculated. Results obtained by t-test were analyzed using the Medcalc version 13.5.
    Results
    Between the two groups in terms of age and BMI differences were not statistically significant. The geometric mean of logarithm transformed differed significantly resistin in the patient group and control groups (1.44 and 2.36 respectively) (P=0.009). Mean C-reactive protein between the control and patient groups was not significantly different (p>0.05).
    Conclusion
    It seams that significant differences in serum levels of Resistin in MTC and control group can be used as an indicator to help confirm the diagnosis of medullary thyroid carcinomas.
    Keywords: Resistin, C, reactive protein, Medullary thyroid cancer, Body mass index
  • Dr H. Arazi *, Forough Rafati, Seyedeh Shiva Dadvand Pages 351-360
    Introduction
    Methamphetamine is a powerful stimulant that has an extremely harmful effect on the nervous system, compromising the individual's health. This study aimed to investigate the changes of blood levels of endorphin, serotonin and dopamine and some physical health variables following a period of aerobic training in men with history of addiction to methamphetamine.
    Materials And Methods
    Thirty men with history of addiction to methamphetamine were purposefully selected and randomly divided into two groups of experimental (n=15) and control (n=15). The experimental group took part in aerobic training on sand for 8 weeks, 3 days a week, with an intensity of 60-75% of maximum heart rate, while the control group had no physical activity. Circulating levels of serotonin, dopamine and endorphin, body mass index (BMI), waist-to-hip ratio (WHR), body fat percentage and cardio-respiratory were measured before and 24 hours after the last training session. To measure levels of neurotransmitters, 5 ml blood was collected from the brachial vein of subjects.
    Results
    Eight weeks of aerobic training increased circulating levels of serotonin, dopamine, endorphin and, cardio-respiratory significantly in the experimental group, compared to controls (P0.05).
    Conclusion
    Aerobic training can beneficially impact circulatory levels of serotonin, dopamine and endorphin and cardio-respiratory endurance, both for improving the physical status and health of men with history of addiction to methamphetamine and as a non-drug treatment during rehabilitation.
    Keywords: Aerobic training, Neurotransmitter, Cardiorespiratory endurance, Methamphetamine
  • Shiva Khoramshahi, Dr Mohammad Reza Kordi *, Dr Maryam Delfan, Dr Abasali Gaeini, Dr Majid Safa Pages 361-367
    Introduction
    One of the complications of diabetes is muscular atrophy. Considering the role of exercise in controlling diabetes complications, the aim of the study was to evaluate the effect of five weeks of high intensity interval training (HIIT) on miR-23a and Atrogin-1 genes expression in the gastrocnemius muscles of male diabetic rats.
    Materials And Method
    For this purpose, diabetes was induced in 14 Wistar rats with an average weight of 260±10g by injection of Streptozotocin (50mg/kg). They were randomly divided into two groups, controls (n=7) and HIIT (n=7) group. The HIIT program included implementing four 3-minute sets at intensity of 85-90% VO2max and one-minute recovery between each set with intensity of 30 to 35% VO2max. Twenty-four hours after the last training session, animals were anesthetized, gastrocnemius muscles were removed and Mir-23a and Atrogin-1 genes expression was evaluated by quantitative REAL time PCR. Data were analyzed by using the Kolmogorov-Smirnov test and t-test with SPSS software, version 19 and Execle 2007 at a significance level of p≤0.05.
    Results
    Analysis with independent t-test showed that the HIIT training caused a significant increase in expression of miR-23a and consequently significant decrease in expression of Atrogin-1 gene, compared to controls group.
    Conclusion
    Evidently high intensity interval training due to decrease of hyperglycemia, change in expression of miR-23a and Atragin-1 can be an effective intervention to reduce diabetes complications such as muscle atrophy.
    Keywords: Diabetes, High Intensity Interval Training, Gastrocnemius muscles, Muscle Atrophy, miR-23a, Atrogin-1
  • Dr Karim Azali Alamdari *, Mousa Khalafi, Dr Bohloul Ghorbanian Pages 368-377
    Introduction
    Adiponectin and CTRP-3 as anti-inflammatory and hypoglycemic cytokines play an important role in the metabolic syndrome. The effects of aerobic training on both metabolic risk factors is unknown. Therefore we aimed to investigate the effects of aerobic training on and these cytokines serum adiponectin and Ctrp-3 levels in males with metabolic syndrome.
    Material and
    Methods
    Twenty five males with metabolic syndrome (age: 56.04±4.37 yrs, weight:98.98±6.62 kg and BMI: 32.52±1.17 kg/m2) were randomized in two groups including the Aerobic Training (n=13) and the Controls (n=12). Aerobic Training subjects were trained for eight weeks at 60-70% of max reserve heart rate, 3 sessions/wk. Blood samples were collected at baseline and 48 hrs following the last training session.
    Results
    Aerobic Training increased serum adiponectin (P=0.002) and plasma HDL levels (P=0.001) and caused decreases in waist circumference(P=0.001), blood glucose (P=0.003) and insulin resistance (P=0.02) ; however, there were no effects on serum CTRP-3 (P=0.30), insulin (P=0.65) and Mean atrial pressure (P=0.12) and plasma triglyceride levels (P=0.24).
    Conclusion
    Serum Adiponectin and CTRP-3 are associated with metabolic risk factors and insulin resistance and aerobic training can improve patients’ metabolic state with synchronized elevation of the circulatory adiponectin level.
    Keywords: Aerobic Training, Adiponectin, CTRP-3, Insulin Resistance, Metabolic Syndrome
  • Dr Bahloul Ghorbanian *, Davood Esmaeilzadeh Pages 378-385
    Introduction
    Lipocalin-2 as an adipokine expressed in adipose tissue has a direct relationship between systemic inflammation and insulin resistance in mice and humans. The aim of this study was to investigate the effect of progressive resistance training on serum lipocalin-2, non-HDL-c, and lipid and glycemic homeostasis in men.
    Materials And Methods
    In this semi-experimental study, 20 healthy overweight and obese males (22.75±1.29 yr, 90.18±7.28 kg, 28.7±2.58 kg/m²) volunteered and were randomly assigned into the training (n=10) and the control (n=10) groups. Exercise protocol was progressive resistance training (8wk, 4d/wk, 60 min/d). Blood samples were taken before and after exercise to evaluate serum variables. Elisa method was used to measure plasma lipocalin-2 concentration. The T-test and Pearson correlation was employed for data analysis.
    Results
    After 8 weeks’ progressive resistance training, no significant changes occured in serum levels of lipocalin-2 (p=0.59) and blood glycaemia (p=0.53), although levels of non-HDL-c (p=0.024), triglycerides (p=0.017), total cholesterol (p=0.032) and systolic blood pressure (p=0.002) were significantly decreased. There were no significant changes in other variables. A significant positive correlation was observed between changes of lipocalin-2 with insulin resistance index and a significant negative correlation with WHR in the post exercise compared to before.
    Conclusion
    The results of this study, confirm the relationship between the lipocalin-2 insulin resistance and central obesity (WHR), with no significant impact on lipocalin-2, although it led to a significant reduction in some serum lipid profiles.
    Keywords: Resistance training, Lipocalin-2, Lipid profiles, Insulin resistance index, Overweight, obese men
  • Mahmood Hesarkoshki * Pages 386-392
    Introduction
    Purine metabolism involves synthesis and degradation of purine nucleotides. Studies show that intensity of exercise affects the organ systems and their energy sorces and also can impact on precursor sorces for adenosine triphosphate (ATP) biosynthesis. The purpose of this study was to compare two different type of wrestling exercises regarding metabolic efficiency and effectiveness of the purine nucleotide cycle indicator.
    Materials And Methods
    Twenty one subjects division were divided according to weight, into two groups of circuit training, based on wrestling techniques (n=10) and wrestling traditional training (n=11). After performing functional tests, blood sampling was done before and after of training. The subjects performed circuit method and traditional wrestling exercise four weeks, using six wrestling techniques.
    Results
    Results showed that circuit training based on these wrestling techniques after four weeks showed no significant differences between the two groups in levels of Hypoxanthine-guanine phosphoribosyl transferase (HGPRT) (P=0.44), Hypoxanthine (HX) (P=0.54) and plasma uric acid (UA) (P=0.51). Intra-group comparison however revealed that the circular wrestling training and traditional wrestling exercises caused significantly reduced Hypoxanthine values in circuit training (P=0.03) and traditional training (P=0.008), and also showed significant increases in aerobic and mean anaerobic power.
    Conclusion
    Comparison of these two methods of exercise training showed that these methods did not differ and had similar effect on indicators of purine nucleotide cycle. Furthermore the results of this study confirm those of previous studies that sprint training and exercises that use anaerobic energy systems, effectively change purine metabolism and subsequently affected metabolite production.
    Keywords: Circular wrestling training, Hypoxanthine, HGPRT