فهرست مطالب

دانشکده پزشکی اصفهان - پیاپی 408 (هفته چهارم دی 1395)
  • پیاپی 408 (هفته چهارم دی 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/10/30
  • تعداد عناوین: 5
|
  • مقاله پژوهشی
  • داریوش شهبازی گهرویی، بهزاد چنگیزی، علی جمعه زاده، محمدحسن لاری زاده صفحات 1389-1394
    مقدمه
    برای تشخیص مرزهای اندام هایی که اختلاف میزان جذب پرتوی عبوری از آن ها به حدی نیست که از محیط پیرامون خود قابل تمیز دادن باشند، از مواد حاجب استفاده می شود. این مواد، باعث افزایش میزان جذب پرتو در اندام می شوند و کیفیت تشخیص تصویر را بالا می برند. در این تحقیق، اثر استفاده از مواد حاجب برای سرطان های ناحیه ی لگن هنگام طراحی درمان و محاسبه ی دز مورد بررسی قرار گرفت.
    روش ها
    در این مطالعه، از 6 بیمار با سرطان ناحیه ی لگن (2 بیمار مبتلا به سرطان دهانه ی رحم پیشرفته در مراحل 2B و 3B، 2 بیمار مبتلا به سرطان رکتوم و 2 بیمار مبتلا به سرطان مثانه) در محدوده ی سنی بین 76-32 سال، خواسته شد تا با مشورت پزشک خود، در این طرح شرکت کنند. از بیماران یک بار بدون ماده ی حاجب و یک بار با ماده ی حاجب تصویربرداری Computed tomography scan (CT scan) صورت گرفت و میزان تاثیر این مواد بر روی طراحی درمان آن ها مورد بررسی قرار گرفت. برای بیماران سرطان دهانه ی رحم، از ترکیب میدان های قدامی و خلفی (AP-PA) برای تابش پرتو به کل لگن، بیماران سرطان رکتوم و مثانه از چهار فیلد خلفی- قدامی (PA)، قدامی- خلفی (AP)، جانبی چپ (LL) و جانبی راست (RL) استفاده شد.
    یافته ها
    میزان مانیتور یونیت برای سرطان رکتوم بعد از استفاده از ماده ی حاجب، 59/0 درصد برای میدان AP، 75/0 درصد برای میدان PA، 47/1 درصد برای میدان LL کاهش و 91/2 درصد برای میدان RL افزایش نشان شد. دز درمانی برای سرطان مثانه، 34/0 درصد برای میدان AP کاهش و 46/0 درصد برای میدان RL، 39/0 درصد برای میدان LL و 57/1 درصد برای میدان PA افزایش نشان داد. میزان مانیتور یونیت برای سرطان پیشرفته ی دهانه ی رحم، 1/1 درصد کاهش برای میدان AP و 68/0 درصد برای میدان PA افزایش داشت.
    نتیجه گیری
    با توجه به بررسی هیستوگرام های حجم- دز (Dose-volume histograms یا DVHs)، ایزودزها و محاسبات دز درمانی لازم برای هر جلسه ی درمان، می توان بیان کرد که نقش اثر مواد حاجب بر روی محاسبه ی دز، کمتر از 1 درصد بود و برای اطمینان از نتایج و حصول نتایج دقیق تر، لازم است از تعداد بیماران بیشتری استفاده گردد.
    کلیدواژگان: ماده ی حاجب، طراحی درمان، پرتودرمانی، سرطان لگن
  • عظیم هنرمند، محمدرضا صفوی، کیمیا میرجلالی صفحات 1395-1400
    مقدمه
    هدف از انجام این مطالعه، مقایسه ی تاثیر تجویز لابتالول و رمی فنتانیل بر تغییرات فشار خون و ضربان قلب بعد از لارنگوسکوپی و لوله گذاری تراشه و مقایسه ی آن با گروه شاهد بود.
    روش ها
    طی یک مطالعه ی کارآزمایی بالینی، 105 بیمار کاندیدای عمل جراحی به صورت تصادفی در سه گروه دریافت کننده ی 1 میلی گرم بر کیلوگرم لابتالول، 1 میکروگرم بر کیلوگرم رمی فتانیل و شاهد تقسیم شدند و پارامترهای همودینامیک در سه گروه اندازه گیری و مقایسه گردید.
    یافته ها
    بروز برادی کاردی در سه گروه دریافت کننده ی لابتالول، رمی فنتانیل و گروه شاهد به ترتیب 6/28، 9/22 و 7/5 درصد و اختلاف سه گروه معنی دار بود (040/0 = P). در مقابل، بروز تاکی کاردی در سه گروه پیش گفته به ترتیب 9/2، 7/5 و 6/28 درصد و تفاوت بین سه گروه معنی دار بود (002/0 = P). درصد افت فشار خون در این سه گروه به ترتیب 9/22، 3/14 و 9/2 درصد بود و اختلاف معنی داری بین سه گروه وجود داشت (047/0 = P). فراوانی افزایش فشار خون نیز در سه گروه به ترتیب 3/6، 8/18 و 3/34 درصد بود و تفاوت معنی داری بین سه گروه مشاهده شد (001/0 = P).
    نتیجه گیری
    تزریق وریدی 1 میلی گرم/کیلوگرم لابتالول در بیماران تحت لارنگوسکوپی، در مقایسه با رمی فنتانیل، ثبات مطلوب تر همودینامیک و بروز کمتر اختلالات همودینامیک را به همراه دارد و استفاده از این دز قبل از لارنگوسکوپی مطلوب تر می باشد.
    کلیدواژگان: لوله گذاری تراشه، لابتالول، رمی فنتانیل
  • شیروان رستگار، فضل الله فاتحی صفحات 1401-1405
    مقدمه
    شکستگی دیستال رادیوس (DRF یا Distal radius fractures)، یکی از شکستگی های شایع سالمندان می باشد. ارتباط بین شکستگی هیپ و کمبود ویتامین D اثبات شده است. برخی مطالعات، وجود چنین ارتباطی با شکستگی دیستال رادیوس را ادعا نموده اند. مطالعه ی حاضر، با هدف بررسی ارتباط بین سطح سرمی ویتامین D و ارتباط آن با DRF انجام شد.
    روش ها
    این مطالعه ی مورد- شاهدی از خرداد 1394 تا فروردین 1395 بر روی بیماران مبتلا به DRF با سن بالای 50 سال که در بیمارستان الزهرای (س) اصفهان تحت درمان قرار گرفتند، انجام شد. سطح سرمی 25(OH) Vit D، کلسیم و فسفر اندازه گیری و با گروه شاهد مقایسه گردید.
    یافته ها
    در این مطالعه، 130 نفر در دو گروه 65 نفره ی مورد و شاهد هر گروه شامل 30 مرد و 35 زن بررسی شدند. میانگین سطح سرمی ویتامین D در افراد مبتلا به شکستگی هیپ، به طور معنی داری کمتر از گروه شاهد بود. مردان بیمار به طور معنی داری سطوح سرمی ویتامین D پایین تری نسبت به گروه شاهد داشتند، اما این تفاوت برای زنان بیمار و زنان شاهد معنی دار نشد. همچنین، میانگین سطوح سرمی کلسیم و فسفر در گروه مورد به طور معنی داری بیشتر از گروه شاهد بود.
    نتیجه گیری
    نتایج این مطالعه، حاکی از وجود ارتباط مستقیم بین بروز شکستگی دیستال رادیوس و سطوح سرمی پایین ویتامین D بود. لازم است با طراحی مطالعات بعدی، تاثیر کمبود ویتامین D در کاهش بروز این شکستگی و سایر شکستگی ها بررسی شود.
    کلیدواژگان: ویتامین D، رادیوس، شکستگی
  • سمیرا حسن آبادی، مرضیه ثاقب جو، محسن محمدنیا احمدی صفحات 1406-1413
    مقدمه
    هدف از انجام مطالعه ی حاضر، بررسی پاسخ سطوح سرمی آتروژین-1 و عامل رشد شبه انسولین-1 به مصرف شیر کم چرب به دنبال انجام یک جلسه فعالیت ورزشی تناوبی شدید در وضعیت ناشتایی در مردان جوان بود.
    روش ها
    10 مرد جوان دارای اضافه وزن با میانگین سنی 71/1 ± 50/20 سال و شاخص توده ی بدنی 80/2 ± 08/28 کیلوگرم بر مترمربع، به صورت تصادفی انتخاب شدند. آزمودنی ها در دو جلسه ی فعالیت ورزشی در دو روز نامتوالی شرکت نمودند. فعالیت ورزشی هر جلسه، شامل چهار نوبت اجرای آزمون Wingate 30 ثانیه ای با 5/4 دقیقه استراحت فعال بین نوبت ها بود. با این تفاوت که در جلسه ی دوم، بلافاصله پس از انجام تمرین، آزمودنی ها 500 میلی لیتر شیر کم چرب نوشیدند. نمونه گیری خون، قبل از تمرین، 5، 90 و 180 دقیقه پس از انجام فعالیت ورزشی انجام گرفت. داده ها با استفاده از آزمون Repeated measures ANOVA و آزمون تعقیبی Bonferroni correction تحلیل شد. 05/0 > P به عنوان سطح معنی داری در نظر گرفته شد.
    یافته ها
    سطح سرمی آتروژین-1 به دنبال فعالیت ورزشی در هر دو جلسه تغییر معنی داری نداشت (05/0 < P). سطح سرمی عامل رشد شبه انسولین-1 پس از 90 دقیقه (04/0 = P) و 180 دقیقه (02/0 = P) پس از فعالیت ورزشی در جلسه بدون مصرف شیر کاهش معنی داری یافت؛ در حالی که مصرف شیر با جلوگیری از کاهش سطح عامل رشد شبه انسولین-1، باعث عدم تغییر معنی دار این متغیر به دنبال فعالیت ورزشی شد (05/0 < P).
    نتیجه گیری
    به نظر می رسد مصرف شیر کم چرب بلافاصله پس از فعالیت ورزشی در حالت ناشتایی، با جلوگیری از کاهش عوامل رشد، می تواند به حفظ توده ی عضلانی کمک نماید.
    کلیدواژگان: فعالیت ورزشی تناوبی شدید، ناشتایی، شیر کم چرب، آتروژین-1، عامل رشد شبه انسولین-1
  • سمیه مالمیر، علی اصغر مولوی، سعید محمدی صفحات 1414-1422
    مقدمه
    پروتون درمانی، به دلیل دارا بودن محاسن زیست شناسی پرتوی (Radiobiological) و فیزیکی، از محبوبیت خاصی در بین روش های مختلف پرتودرمانی برخوردار است. در سال های اخیر، تلاش هایی برای دستیابی به هدف بهبود دز در تومور و کاهش دز در بافت های مجاور انجام گرفته است. در این راستا، استفاده از نانوذرات (Nanoparticles) فلزی جهت فعال سازی تومور بسیار امیدبخش بوده است. مطالعات کیفی انجام شده روی نانوذرات طلا، موید ایمنی و کاربرد بالینی آن ها می باشد. لزوم مطالعات کمی علاوه بر بررسی های کیفی جهت بررسی عوامل موثر در این روش درمانی واضح است. از این رو، در مطالعه ی حاضر، با توجه به کارایی روش Monte-Carlo در همانندسازی ترابرد ذرات، عامل بهبود دز در تومور فعال شده توسط نانوذرات طلا محاسبه گردید.
    روش ها
    برای این منظور، یک فانتوم سر، حاوی توموری فعال شده توسط نانوذرات طلا در نظر گرفته شد. در این مطالعه فرض شد که نانوذرات طلا، به طور همگن در تومور توزیع شده باشند. در نهایت، برای تعیین دز و عامل بهبود آن در تومور مورد مطالعه طی پروتون درمانی، شبیه سازی Monte-Carlo توسط کد MCNPX انجام شد.
    یافته ها
    محاسبات مربوط به قله ی براگ (Bragg peak) برای بیم های پروتونی با انرژی هایی در محدوده ی 150-40 مگاالکترون ولت انجام شد. دز و عامل بهبود آن در تومور برای غلظت های مختلف، محاسبه گردید. سپس، دز پهن شده (Spread out Bragg Peak یا SOBP) مورد ارزیابی قرار گرفت.
    نتیجه گیری
    بر اساس محاسبات انجام شده، اگر انرژی پروتون ها به اندازه ی کافی زیاد باشد؛ به طوری که بتوانند از ناحیه ی تومور فعال شده عبور کنند، آن گاه دز در قله ی براگ، بهبود و بلافاصله بعد از آن کاهش می یابد. همچنین، در رابطه با دز پهن شده، بهبود یکدست دز در ناحیه ی تومور فعال گردید و کاهش دز بلافاصله بعد از آن مشاهده شد. بهبود دز در تومور به دلیل حضور نانوذرات، تاییدی بر نتایج تحقیقات پیشین در این رابطه بود، اما کاهش چشمگیر دز بلافاصله بعد از تومور، نتیجه ی حاصل از این تحقیق بود.
    کلیدواژگان: پروتون درمانی، فعال سازی با نانوذرات طلا، بهبود دز، کد MCNPX
|
  • Daryoush Shahbazi Gahrouei, Behzad Changizi, Ali Jomehzadeh, Mohammad Hassan Larizadeh Pages 1389-1394
    Background
    Using contrast media is very important in diagnosis and identification of organ from the surrounding tissue. Contrast media can alter radiation absorption of studied organs following by enhanced image contrast. This study aimed to assess the influence of contrast media on treatment planning and dose calculation in radiation therapy of pelvic cancers.
    Methods
    Six patients with pelvic area cancer with two sets of computed tomography (CT) images, one with contrast media and another without it, were studied and the effects of contrast media were studied.
    Findings: After using contrast media, an increase of 2.91% in monitor unit (MU) for right lateral (RL) field and decreases of 0.59%, 0.75%, and 1.47% in monitor unit anterior-posterior (AP), posterior-anterior (PA), and left lateral (LL) fields was obtained in rectum cancer, respectively. For bladder cancer, a decrease of 0.34% in monitor unit for AP filed and increases of 1.57%, 0.46%, and 0.39% in monitor unit for PA, RL and LL fields was calculated, respectively. For cervix cancer, a decrease of 1.1% for AP field and an increase of 0.68% for PA field were obtained.
    Conclusion
    Regarding dose-volume histograms (DVHs) and calculated monitor units, the results showed that the dose differences between the plans for the CT images with and without contrast media were less than 1%. Of course to ensure the effect of contrast media on the amount of delivered dose to the target organ, study on more patients is recommended.
    Keywords: Contrast media, Treatment planning system, Radiotherapy, Pelvis cancer
  • Azim Honarmand, Mohamadreza Savavi, Kimia Mirjalali Pages 1395-1400
    Background
    The main aim of this study was to compare the effect of labetalol and remifentanil on blood pressure and heart rate after laryngoscopy and intubation in comparison with the control group.
    Methods
    In a clinical trial study, 105 patients scheduled for surgery were randomly assigned to three groups receiving 1 mg/kg of labetalol, 1 µg/kg remifentanil, or the same amount of normal saline. Hemodynamic parameters were measured and compared.
    Findings: The incidence of bradycardia in groups receiving labetalol, remifentanil and control was 28.6%, 22.9% and 5.7%, respectively, and the difference between three groups was significant (P = 0.040). In contrast, the incidence of tachycardia in the three groups was 2.9%, 5.7% and 28.6%, respectively, and significant difference was observed between the groups (P = 0.002). The prevalence of hypotension in the three groups was 22.9%, 14.3% and 2.9%, respectively, and there were significant differences among them (P = 0.047). The prevalence of hypertension in the three groups was 6.3%, 18.8% and 34.3%, respectively, and the difference between the groups was significant (P = 0.001).
    Conclusion
    Based on the results of the present study, intravenous administration of 1 mg/kg labetalol in patients under laryngoscopy tends to more favorable hemodynamic stability and less hemodynamic imparements compared to remifentanil; using this dose before the laryngoscopy is more favorable.
    Keywords: Laryngoscopy, Labetalol, Remifentanil
  • Shirvan Rastegar, Fazlollah Fatehi Pages 1401-1405
    Background
    Distal radius fracture is a common fracture in elderly. It has well established that vitamin D deficiency and hip fractures are related. Some studies have claimed such a relation for distal radius fractures.
    Methods
    In this matched case-control study conducted from June 2015 to April 2016, patients aged beyond 50 years presenting to Alzahra hospital, Isfahan, Iran, with a distal radius fracture were enrolled. The serum levels of 25(OH) vitamin D, calcium and phosphorus were measured and then data were compared to control group.
    Findings: During this study, 130 people including 65 cases and 65 controls in each group composed of 30 men and 35 women were studied. Mean level of serum vitamin D was significantly lower in case group; such a difference was also seen in affected men compared to control ones. There was no significant difference in vitamin D levels between case and control women. Mean serum levels of calcium and phosphorus were significantly higher in case group.
    Conclusion
    The results show a direct correlation between low serum vitamin D level and the incidence of distal radius fractures. More studies are needed to assess whether the correction of this lack of vitamin D leads to a decrease in distal radius fracture and other future fractures.
    Keywords: Vitamin D, Radius, Fracture
  • Samira Hasanabadi, Marziyeh Saghebjoo, Mohsen Mohammadnia Ahmadi Pages 1406-1413
    Background
    The aim of this study was assessing the response of plasma levels of atrogin-1 and insulin-like growth factor-1 to low-fat milk consumption after one session of high-intensity interval exercise in fasting state among overweight young men.
    Methods
    Ten overweight young men (mean age: 20.50 ± 1.71 years and body mass index: 28.08 ± 2.80 kg/m2) were randomly selected. They were participated in two exercise sessions of two non-consecutive days. The exercise program in each day included 4 sets of 30-second Wingate test with 4.5 minutes active rests between sets. The difference was that in the second session, immediately after exercise, participants drank 500 ml of low-fat milk. Blood samples were taken before exercise and 5, 90 and 180 minutes after it. Data were analyzed using analysis of variance with repeated measures and Bonferroni test (P Findings: The plasma level of atrogin-1 was not significantly different after exercise in both sessions (P > 0.05). The plasma level of insulin-like growth factor-1 significantly reduced after 90 and 180 minutes post-exercise in the sessions without milk consumption (P = 0.04 and 0.02, respectively); while milk consumption caused no significant change in this variable after exercise by prevention of reducing in insulin-like growth factor-1 levels (P > 0.05).
    Conclusion
    It seems that consumption of low-fat milk, immediately after exercise in the fasting state, can help to maintain muscle mass by avoid reducing growth factors.
    Keywords: High intensity interval exercise, Fasting, Low-fat milk, Atrogin-1, Insulin like growth factor-1
  • Somayeh Malmir, Ali Asghar Molavi, Saeed Mohammadi Pages 1414-1422
    Background
    Because of its radio-biological and physical advantages, proton therapy method is highly popular compared to other radiotherapy methods. Recent attempts at enhancing dose in tumors and reducing dose in adjacent tissues have been mainly relying on the use of metal nanoparticles with the aim of activating tumors. Numerous qualitative studies have been carried out on the safety and clinical use of gold nanoparticles and the results have been promising. However, some quantitative studies should be conducted to examine the factors affecting this method. With respect to the performance of Monte Carlo Method in simulation of the particles transport, the aim of this article was to obtain the dose enhancement in tumor sensitized by gold nanoparticles (GNPs) using MCNPX code.
    Methods
    A slab head phantom with homogenized-GNPs-aided tumor was considered to simulate proton therapy in brain tissue. Monte Carlo simulation was performed using MCNPX code to assess the dose and its enhancement in a radio-sensitized tumor by GNPs using proton therapy.
    Findings: The Bragg peak calculations were conducted for proton beams with energies in the rage of 40-150 Mev. Dose and its enhancements in tumor were obtained for several concentrations. Then, Spread-out Bragg Peak (SOBP) was evaluated.
    Conclusion
    According to our calculations, if the protons energy is high enough so that they can pass the sensitized tumor; dose will be improved in Bragg peak and then, will decrease immediately. In addition, in relation to the SOBP, solid dose enhancement in sensitized tumor and decreasing the dose immediately after it, were concluded. Dose enhancement due to the presence of nanoparticles in the tumor confirms the results of previous research. But, a significant reduction in the dose immediately after the tumor was the result of this research.
    Keywords: Proton therapy, Gold nanoparticles (GNPs) radio-sensitization, dose enhancement, MCNPX Code