فهرست مطالب

پژوهش های باستان شناسی ایران - سال ششم شماره 11 (پاییز و زمستان 1395)
  • سال ششم شماره 11 (پاییز و زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/12/25
  • تعداد عناوین: 14
|
  • حامد وحدتی نسب *، میثم نیک زاد صفحات 7-24
    در شماره ی 4 مجله ی پژوهش های باستان شناسی ایران مقاله ای تحت عنوان «نوسنگی و نوسنگی شدن در سرزمین های پست شرق مازندران بر اساس بررسی های باستان شناختی» منتشر شده است که موضوع مورد بحث و برخی مفاهیم به کار رفته در آن مقاله، دستاویز نگارش مقاله ی حاضر شده است. نویسندگان مقاله ی مزبور بر اساس حضور محوطه های میان سنگی هم چون غارهای علی تپه، هوتو، کمربند و کمیشان و شناسایی تعدادی محوطه ی نوسنگی از طریق بررسی در اطراف این غارها، فرآیند نوسنگی شدن در منطقه ی جنوب شرق دریای مازندران را بومی تلقی کرده و بدون توجه به داده های معیشتی، صرفا بر اساس پراکنش محوطه های فراپارینه سنگی و نوسنگی در منطقه و تغییر در فناوری دست افزارهای سنگی حاصل از کاوش های صورت گرفته در محوطه های غاری، به مطالعه ی چنین فرآیندی در منطقه ی جنوب شرق دریای مازندران دست یازیده اند. مفاهیم مقاله ی مورد بحث هم چون نوسنگی شدن، تئوری نوانتشارگرایی، بومی بودن فرآیند نوسنگی شدن در منطقه و طریقه ی مطالعه ی فرآیند گذار از فراپارینه سنگی به نوسنگی در این مقاله به بوته ی نقد گذاشته شده و سپس بر اساس تئوری نوانتشارگرایی و داده های موجود به تبیین فرآیند نوسنگی شدن در منطقه ی جنوب شرق دریای مازندارن پرداخته شده است. داده های موجود برای مطالعه ی فرآیند نوسنگی شدن منطقه ی جنوب شرق دریای مازندران از کاوش های غارهای علی تپه، کمربند، هوتو و کمیشان و کاوش محوطه ی نوسنگی بی سفال سنگ چخماق در حاشیه ی شمالی دشت کویر ایران، حاصل شده است و نگارندگان با مرور داده های معیشتی، استقراری و اقلیمی در منطقه ی جنوب شرق دریای مازندران به این نتیجه دست یافته اند که بر اساس داده های موجود فرآیند نوسنگی شدن در منطقه به صورت برون زا بوده و سبک زندگی نوسنگی از منطقه ی شرق هلال حاصلخیزی به منطقه معرفی شده است. با این حال دانش ما در زمینه ی نحوه ی مهاجرت افراد یا ایده و همچنین برهم کنش میان مردمان کشاورز تازه رسیده به منطقه با شکارچیان-گردآرونده خوراک بومی منطقه اندک است
    کلیدواژگان: نوسنگی شدن، منطقه ی جنوب شرق دریای مازندران، نوانتشارگرایی، اهلی سازی پیش گیرانه
  • محسن حیدری دستنایی* صفحات 25-38
    یکی از سنت هایی که در شمال غرب و غرب ایران کمتر به آن توجه شده، سنت سفال گری دالما است. این سنت سفالی دارای حوزه ی گسترش وسیعی از شمال غرب ایران تا زاگرس مرکزی است، اما اطلاعات ما از این دوره بسیار مختصر و تنها محدود به چند مقاله و گزارش نه چندان مفصل است. در سال 1388 هیاتی به منظور مطالعه و شناسایی، آشنایی با تاریخچه اسکان جوامع انسانی و مطالعه ی الگوهای استقراری از دوره های پیش از تاریخ تا معاصر در منطقه، پای به سرفیروزآباد نهاد. طی بررسی دشت سرفیروزآباد در جنوب کرمانشاه، 28 محوطه با سفال دالما شناسایی شد، که در این پژوهش این محوطه ها باهدف شناسایی الگوهای استقراری و روابط درون منطقه ای با روش توصیفی -تحلیلی و روش آماری استنباطی از جمله تحلیل خوشه ای، مورد مطالعه قرار خواهند گرفت. برای رسیدن به این هدف از نرم افزارهای SPSS و Arc GIS استفاده شد. بر این اساس وسعت محوطه ها به عنوان متغیر وابسته و عوامل محیطی، مانند: فاصله ی محوطه ها از مسیرهای ارتباطی، فاصله ی محوطه ها از منابع آب، درصد شیب و ارتفاع محوطه ها از سطح دریا، به عنوان متغیر مستقل در نظر گرفته شده است. بر اساس مکان گزینی استقرارها، تعدادی از این محوطه ها با مساحت کمتر از یک هکتار در دامنه ی کوه ها و مناطق تپه ماهوری قرار دارند و برخی دیگر نیز با مساحت بیشتر از یک هکتار در میان دشت و در کنار منابع آب دائمی واقع شده اند. به نظر می رسد که این استقرارها مربوط به گروه های متفاوتی از مردمان یکجانشین و کوچ نشین بوده است که در کنار هم زندگی می کردند. اهمیت این پژوهش از این رو است که می تواند برهم کنش های فرهنگی درون منطقه ای این دو گروه از مردمان را، در دوره ی دالما مشخص کند. پراکنش محوطه ها و الگو های استقراری این دشت، در طی این دوره وابستگی به منابع زیست محیطی به ویژه منابع آب را نشان می دهد.
    کلیدواژگان: زاگرس مرکزی، دشت سرفیروزآباد، دوره ی مس و سنگ میانی، سنت دالما، محوطه های استقراری
  • مجید منصوری* صفحات 39-56
    باکون یکی از شاخص ترین فرهنگ های پیش ازتاریخ فارس است که تقریبا یک بازه ی زمانی 800 ساله (4000-4800 ق.م.) را در بر می گیرد. در این دوره، تحولات زیادی در پیشرفت های فنی، فرهنگی، بافت اجتماعی و اقتصادی جوامع رخ داد. تاکنون مطالعه ی آثار این دوره بیشتر در حوضه ی رود کر متمرکز بوده و دیگر حوضه ها تا حدودی مهجور مانده است. در پژوهش حاضر، آثار این دوره در شهرستان فسا که از زیستگاه های اصلی دوره ی باکون بوده، مورد مطالعه قرار گرفته است. نتایج بررسی های انجام شده در این منطقه افزایش شدیدی را در شمار محوطه های باکون نشان می دهد، به طوری که تعداد زیستگاه ها از 15 محوطه در دوره ی نوسنگی جدید به 42 محوطه در دوره ی باکون رسید. به عبارتی شمار محوطه های مرتبط با دوره ی باکون نسبت به دوره ی نوسنگی جدید تقریبا سه برابر شد. در این دوره بخش های زیادی از دشت فسا برای اولین بار مسکونی شد و زیستگاه های جدیدی در سرتاسر منطقه شکل گرفت. با توجه به اطلاعات حاضر، پس از حوضه ی رود کر، بیشترین تعداد محوطه های باکونی حاشیه ی جنوبی زاگرس در منطقه ی فسا قرار دارد. در این راستا، یکی از نکات برجسته و حائز اهمیت در نوشته ی حاضر، درک چرایی افزایش محوطه های باکونی منطقه نسبت به دوره ی نوسنگی جدید و شناخت مولفه های موثر در آن است. بدین منظور، تمام محوطه های باکونی منطقه از جنبه های مختلف مانند: دسترسی به منابع آب، خاک مناسب، پوشش گیاهی و همچنین ارتفاع آن ها نسبت به سطح دریا مورد مطالعه قرار گرفته است. به نظر دسترسی به منابع آب، نقش به مراتب موثرتری در پراکنش محوطه های این دوره داشته است. از دیگر عوامل موثر در الگوی پراکنش این محوطه ها، وجود خاک مناسب برای کشاورزی و مراتع وسیع برای دامپروری بوده است. با توجه به الگوی پراکنش محوطه های باکونی، به نظر می رسد در این دوره، یک نوع معیشت توامان کشاورزی و دامپروری در منطقه رواج داشته است.
    کلیدواژگان: باکون، فسا، هزاره ی پنجم، شرق فارس
  • روح الله یوسفی زشک، مجید ضیغمی، خلیل الله بیک محمدی*، سعید باقی زاده، نسرین بیک محمدی، مهدی گلچه صفحات 57-74
    پژوهش های باستان شناسی در تپه ی میمنت آباد به سال 1389 ه.ش. با هدف لایه نگاری انجام گرفت که در نهایت منجر به شناسایی ادوار فرهنگی مختلف موجود در این تپه گردید. تپه ی میمنت آباد، شامل دو برجستگی اصلی شمالی و جنوبی است. در خلال مطالعات تپه ی میمنت آباد بر اساس لایه نگاری انجام شده، یک دوره ی فرهنگی استقراری اصلی مس و سنگ جدید شناسایی شده است. کاوش لایه نگاری در تپه ی میمنت آباد و ارائه ی جدول گاهنگاری نسبی آن منجر شد تا اطلاعات جدیدی از دوره های فرهنگی و به ویژه در مورد عصر مس وسنگ جدید و فرهنگ سیلک III6-7 و سیلک IV1 در این تپه آشکار گردد. از اهداف دنبال شده در پژوهش حاضر، با در نظر گرفتن دو برجستگی مجزا از هم که از نظر توالی گاه شناختی در امتداد هم و در طی دوره های زمانی متفاوت سکونت داشته اند، ارائه ی گاهنگاری تپه ی جنوبی با تکیه بر یافته های سفالی بوده تا بتواند تصویر مناسب تری از فرآیند تحولات گا ه شناختی را ارائه نماید. حال سوال این است که چه قرابت فرهنگی و زمانی، بین تپه ی جنوبی میمنت آباد با سایر استقرارهای همجوار خود در مرکز فلات ایران وجود داشته است؟ مطالعه ی گونه شناختی یافته های باستان شناسی میمنت آباد، نشان گر شباهت های نزدیکی میان مراحل استقراری این محوطه با فرهنگ های شناخته شده ی مرکز فلات از دشت قزوین تا کاشان در نیمه ی هزاره ی چهارم ق.م. و اواخر آن است. از آن جایی که تاکنون تنها مرجع سفال های دوره ی سیلک III6-7 گزارش کاوش تپه ی سیلک جنوبی بوده است؛ طبقه بندی سفال های دوره ی مس وسنگ جدید این محوطه می تواند در مطالعات آتی راهگشا باشد. بنابر مطالعات، مراحل استقراری I تا IIb میمنت آباد قابل مقایسه با تپه های قبرستان IV6-4، سیلک III6، سگزآباد، اسماعیل آباد و شیذر بوده و مرحله ی استقراری III0 آن، قابل مقایسه با تپه های قبرستان IV6-4، سیلک III7، سگزآباد، اسماعیل آباد، شیذر و اریسمان B است. پژوهش پیش رو با روش توصیف و طبقه بندی، به مطالعه ی سفال های مربوط به دوره ی مس وسنگ جدید تپه ی میمنت آباد پرداخته است که با سایر سفال های مشابه دیگر مناطق از جنبه های مختلف مقایسه هستند.
    کلیدواژگان: فلات مرکزی، میمنت آباد، مس سنگی جدید، سیلک III6-7
  • عباس مترجم، ناهید سیاسر* صفحات 75-90
    شناخت محیط در بررسی استقرارهای انسانی و ایجاد تغییرات در زیست بوم یکی از مباحث مهم در شاخه ای از علم باستان شناسی چشم انداز می باشد. مطالعه ی قرارگیری مکان باستانی در بستر طبیعی منجر به درک واقعی مجموعه پتانسیل های محیطی و فرهنگی، سیستم معیشتی و اقتصادی ساکنان را در بر دارد؛ براین اساس با توجه به محدودیت ها و پتانسیل ها گونه ی خاصی از آرایش فضایی محوطه ها را درپی خواهد داشت. دشت چمچمال از وسیع ترین دشت های میان کوهی منطقه ی زاگرس می باشد که در آن دو رودخانه ی گاماسیاب و دینور جریان دارد. جاده ی بزرگ خراسان در طول مسیر شرقی-غربی دشت و به موازات رودخانه ی گاماسیاب در این دشت تداوم می یابد. متوسط ارتفاع دشت چمچمال از سطح دریا بین 1300 تا 1400متر و وسعت حوضه ی آبریز آن تا دهانه ی ورودی دینور 460 کیلومترمربع است. در این پژوهش به تحلیل الگوی استقرار دوره های مفرغ و آهن دشت چمچمال، پتانسیل های زیست محیطی، نحوه ی پراکنش استقرار ها پرداخته می شود که در نتیجه مشخص شد، دوره های مفرغ و آهن در دشت چمچمال بر پایه ی دو شیوه ی معیشت کشاورزی و دامداری بوده است. مشخصه ی اصلی دوره ی مفرغ این دشت، عمدتا واقع شدن در مرکز دشت و نزدیک به منابع آب دائمی و معبر اصلی است. این الگو در بطن خود وابستگی تجاری و کشاورزی را نشان می دهد. در دوره ی آهن اغلب نوعی جابه جایی استقرارها از مرکز دشت به دامنه ی کوهستانی (شمال دشت) را نشان می دهد که به پیروی از یک الگوی خطی در امتداد دره های کوهستانی واقع شده اند، در نتیجه محوطه ها از مرکز دشت به حاشیه رانده می شوند؛ این امر بیانگر تغییر غلبه و برتری اتکا معیشتی از کشاورزی به دامداری قلمداد می شود، در نتیجه محوطه های حاشیه جنوبی از نظر معیشتی وابستگی بیشتر به دامداری دارند و شعاع حوزه ی گیرش محوطه ها وسیع تر می شود.
    کلیدواژگان: دشت چمچمال، دوره ی مفرغ، دورهی آهن، تحلیل الگوی استقرار
  • نادیه ایمانی، محمدرضا رحیم زاده، احسان طهماسبی* صفحات 91-106
    شهر گور در فیروزآباد فارس نخستین پایتخت ساسانیان به شمار می رود. دو ویرانه در این شهر وجود دارد که یکی از آن ها بنایی است برج مانند و دیگری ویرانه ای ساخته شده از سنگ های پاک تراش. شماری از مورخان به این آثار اشاراتی کوتاه داشته و برخی پژوهشگران کارکرد آن ها به شکل گذرا بررسی کرده اند. با این همه، چیستی و کارکرد این بناها هنوز مبهم است. بنابراین، هدف اصلی این مقاله دستیابی به روایتی منطقی درباره ی چگونگی زندگی درون این آثار در دوره ی ساسانیان است. از این رو، روش تحقیق آن تفسیری-تاریخی خواهد بود. پرسش های اصلی پژوهش درباره ی اهمیت منطقه ی فیروزآباد و شهر گور در آغاز دوره ی ساسانیان، نام بناهای مهم درون شهر، و کارکرد اصلی این آثار است. برای پاسخ به این پرسش ها، نخست، جایگاه ایالت پارس و فیروزآباد را در آغاز دوره ی ساسانیان را بررسی می کنیم تا به چشم اندازی از موقعیت شهر گور در آن زمان دست یابیم. سپس در بخش دوم مقاله، به مطالعه ی نوشته های مورخان و جغرافی دانان دوره ی اسلامی درباره ی این شهر و آثارش می پردازیم تا بدانیم ساختار کالبدی شهر چگونه بوده و آثار معماری آن در دوره های مختلف چه وضعیتی داشته و به چه نام هایی مشهور بوده اند. در مهم ترین بخش مقاله، کارکردهای دو بنای مشهور میانی شهر را بررسی می کنیم. این کار با مطالعه ی نظرات پژوهشگران معاصر و سیاحان غربی درباره ی این آثار و مقایسه ی این دیدگاه ها را با یکدیگر و تحلیل استدلالشان، و همچنین بررسی تطبیقی با نمونه ای از دوره ی اسلامی صورت خواهد گرفت. در پایان، به این نتیجه رسیدیم که شهر گور یا اردشیرخوره از نظر سیاسی و دینی جایگاه بسیار مهمی در آغاز دوره ی ساسانیان داشته و تا پایان دوره، کمابیش جایگاه آیینی خود را حفظ کرده است. با این که درباره ی بناهای میانی نظرات متناقض بسیاری بیان شده، منطقی ترین نتیجه گیری ما این است که این دو اثر بخشی از مجموعه ای واحد و متمرکز و سلطنتی بوده که پس از فروپاشی ساسانیان به سرعت روبه زوال رفته اند.
    کلیدواژگان: گور، اردشیرخوره، ساسانیان، مناره، چهارتاق، کاخ، معبد
  • علیرضا خسروزاده، ناصر نوروززاده چگینی، سامر نظری* صفحات 107-116
    سرپل ذهاب یکی از مهم ترین حوزه های فرهنگی ایران در دوران پیش از اسلام و دوران اسلامی بوده است که در استان کرمانشاه و در نزدیکی شهرستان قصرشیرین قرار دارد. این شهرستان به دلیل موقعیت سوق الجیشی خود که در مسیر جاده ی موسوم به ابریشم قرار دارد، در تحولات سیاسی ایران در ادوار مختلف نقش بسزایی داشته است. سابقه ی تاریخی این حوزه ی فرهنگی بسیار طولانی است، به طوری که وجود آثار باستانی هم چون نقش برجسته ی آنوبانونی، نقش برجسته و کتیبه ی اشکانی، خود شاهدی بر این ادعا هستند. هدف از این نوشتار، بررسی جغرافیایی تاریخی محدوده ی فرهنگی سرپل ذهاب بر اساس آگاهی های موجود در منابع نوشتاری است. بدین منظور عمده ی منابع اصلی بررسی شده نشان می دهد که با گذر زمان و تغییر پادشاهی ها از این محدوده ی جغرافیایی با عناوین مختلفی یاد شده است که «خالا»، «کالح» و «حلوان» از آن جمله اند؛ اما این تنوع اسمی سرپل ذهاب و شباهت اسمی واژه ی حلوان با دیگر مناطق از جمله «حلوان» قهستان - نیشاپور، «حلوان» مصر و «حلوان» عراق باعث ایجاد اختلاف نظر در بین مورخین و جغرافیا دانان شده است. با این حال در منابع معتبر پیش از اسلام، هم چون اثر «خاراکسی» از این منطقه قبل از «کارینا» (کرند امروزی) یاد شده است. جغرافیانویسان و مورخین در برخی از مقاطع تاریخی مانند فتوحات اسلامی در ذکر وقایع و حوادث آن ایام از حلوان یاد کرده اند. در اوایل دوره ی اسلامی ضمن فتح مداین و جلولاء، از حلوان به عنوان مقر یزدگرد سوم یاد شده که در شرق «جلولاء» قرار گرفته بود. حال پرسش اصلی این است که، آیا سرپل ذهاب را می توان با حلوان ذکر شده در منابع یاد شده با محدوده ی جغرافیایی امروزی آن منطبق دانست؟ بر اساس پژوهش های انجام شده در این زمینه و جغرافیای تاریخی سرپل ذهاب به نظر می رسد که حلوان ذکر شده در منابع پیش از اسلام و دوره ی اسلامی با محدوده ی جغرافیایی سرپل ذهاب امروزی انطباق دارد. بر این اساس پژوهش پیش رو به روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس اطلاعات موجود در منابع و اسناد تاریخی و جغرافیایی و نیز تحقیقات صاحب نظران تدوین شده است.
    کلیدواژگان: سرپل ذهاب، حلوان، کالح، جغرافیایی تاریخی
  • کمال الدین نیکنامی، لیلا فاضل* صفحات 117-134
    راه ها، مهم ترین نمود توسعه ی جوامع هستند که موجب سودمند ساختن انرژی با جهت دادن به حرکت می باشد. توسعه ی راه ها بازتابی از افزایش پویایی نقاط است که خود به مرور زمان به کنش متقابل وسیع تری منجر می گردد. با تاسیس سلسله ی ساسانی یکی از قدرتمندترین دولت های ایرانی، به منصه ی ظهور رسید. بازرگانی و تجارت از شریان های اصلی این سلسله بود. تمامی شهرهای فلات ایران در امر تولید و تجارت فعال بودند. دو شهر بیشاپور و اردشیرخره در ایالت فارس، در سده ی سوم م. و به فاصله ی ربع قرن از یکدیگر ساخته و پرداخته شده اند. وجود محور ارتباطی بین این دو شهر و مراکز دو کوره ی شاپور و اردشیر، امری است انکارناپذیر. با توجه به اهمیت راه ها، نگارندگان در سال 1385 به مطالعه ی محور های ارتباطی این دو شهر پرداختند. شناسایی حوزه ی عبور این خط سیر، پراکنش آثار تاریخی موجود، مسافات و منازل راه و شناخت اهمیت این خط سیر از ابعاد مختلف، از سوالات پژوهش بود. این محور در سه بخش شامل محور بیشاپور-کازرون، کازرون-فراشبند و فراشبند-فیروزآباد، مطالعه گردید. ارتباط دو شهر بیشاپور و فیروزآباد از طریق دو محور اصلی ممکن بود. این حرکت در کوتاه ترین شکل خود دارای بیست وپنج فرسنگ مسافت و هفت منزل و در طولانی ترین حالت دارای سی فرسنگ مسافت و نه منزل است. در راستای شناسایی این محور، هفت کاروانسرا، چهارده آتشکده، سه نقش برجسته، پنج کتیبه پهلوی ساسانی، بیست و شش آب انبار، تعدادی قبر یا مجموعه ی قبور، یک حوض سنگی، دو کانال آبرسانی صخره ای (آبدالان)، سه مسجد و امام زاده، چهل تل، بیست وسه قلعه، هشت محوطه، بخشی از جاده سنگ فرش، آثار جاده های سنگی باستانی، دو پل، سه ایستگاه ساده، دو آتشدان و چهار اثر با کاربرد نامعلوم، مطالعه شد. از دلایل اهمیت این مسیر را ارتباط با دریا، تامین ارتباط مرکز دو کوره ی مهم در فارس و تامین ارتباط مرکز سیاسی ساسانی در تیسفون با مرکز مذهبی آن ها در فارس، می توان برشمرد. این محور از اهمیت بالای تجاری، مذهبی، نظامی و سیاسی، در دوره ی مورد مطالعه برخوردار است.
    کلیدواژگان: فارس، بیشاپور، فیروزآباد، دوره ی ساسانی
  • مریم محمدی، محمد شعبانی* صفحات 135-150
    دشت همدان-بهار واقع در کرانه های شمالی کوه الوند در استان همدان با داشتن شرایط مناسب زیستی، از جمله؛ خاک حاصلخیز، مجموعه ای از رودخانه های دائمی و فصلی و موقعیت ارتباطی و تجاری به عنوان یکی از مهم ترین کانون های جوامع انسانی در دوره های مختلف تاریخی در غرب ایران شناخته می شده است. محوطه ی نویافته ی «زینوآباد» با وسعتی بیش از 6 هکتار، بعد از محوطه ی هگمتانه، بزرگترین محوطه ی دوره ی اسلامی این دشت محسوب می شود که طی بررسی محوطه های اسلامی این دشت در طول تابستان سال 1394 توسط نگارندگان مورد شناسایی قرار گرفت. در این بررسی از یک سو به دلیل تنوع و فراوانی گونه های شاخص سفال اسلامی محوطه ی زینوآباد و از سوی دیگر به منظور معرفی سفالینه های اسلامی منطقه، این محوطه به صورت جداگانه و با روش بررسی سیستماتیک و با رویکردی جدید مورد مطالعه قرار گرفت. هدف اصلی در این مقاله معرفی گونه های سفال های اسلامی منطقه ی همدان با تکیه بر مطالعات سفالینه های محوطه ی زینوآباد است؛ علاوه بر این، در این مقاله سعی شده است به پرسش هایی از قبیل؛ انواع سبک های تزیینی سفالینه های اسلامی محوطه زینوآباد کدامند؟ و یافته های سفالی دوران اسلامی این محوطه مربوط به چه قرونی هستند؟، پاسخ داده شود. با مطالعات صورت گرفته مشخص گردید که ظروف بدون لعاب ساده، بدون لعاب با نقوش کنده شانه ای، ظروف منقوش با پوشش گلی از انواع معروف به ظروف نیشابور و ظروف شامپلیو یا شانلوه از سفالینه های قرون نخستین این محوطه می باشند. ظروف بدون لعاب با نقوش قالبی، لعاب دار ساده ی تک رنگ، ظروف معروف به قلم مشکی، سبک سیلوتو، سفالینه های سبک سلطان آباد و سفالینه های منقوش روی لعاب از نوع زرین فام نیز از تکنیک های رایج سفالگری قرون میانه ی این محوطه محسوب می شوند. همچنین بیشترین حجم سفالینه های اسلامی مربوط به قرون میانه و به ویژه دوره ی ایلخانی است که سبک های رایج از قبیل قلم مشکی، سیلوتو، ظروف سلطان آباد و زرین فام های قرن هشتم، نمونه های از ظروف این دوره هستند. علاوه بر این مطالعات تطبیقی نشان داد که سفالینه های به دست آمده، قابل مقایسه با نمونه های خارج از این منطقه، از جمله: نیشابور، سلطان آباد، سلطانیه و تخت سلیمان و محوطه هایی از قبیل: هگمتانه، ارزانفود و سامن در داخل حوزه ی استان همدان می باشند.
    کلیدواژگان: دشت همدان-بهار، زینوآباد، سفالینه های اسلامی، قلم مشکی، سیلوتو
  • حسن هاشمی زرج آباد، سارا صادقی*، علی زارعی صفحات 151-162
    از جمله عوامل موثر و بنیادی در طراحی شهرهای اسلامی و بناهای درون شهری آن، «اقلیم و رعایت اصل رون» می باشد؛ آن چنان که تاثیر آن در بافت شهری و حتی تک تک بناها و عناصر معماری داخلی فضاها دیده می شود. در ایران اسلامی، معماری بناها و شهرها در اقلیم گرم و خشک یکی از بارزترین و مشخص ترین نمودهای تاثیر اقلیم بر شکل گیری شهر و بناها به شمار می رود و می توان زیباترین و هنرمندانه ترین طراحی های ایرانی را در این نوع اقلیم مشاهده نمود. وجود محله های متعدد در بافت تاریخی شهر بیرجند و بناهای به یادگار مانده ی مذهبی، عمومی، خصوصی و غیره، یادآور گذشته ی آن است. بخشی جدایی ناپذیر از کالبد فیزیکی اغلب شهرها و روستاهای تاریخی ایران به ویژه از دوران صفویه به بعد بناهایی موسوم به میدان، تکیه و حسینیه است. در این مقاله، شهر بیرجند در حاشیه کویر به عنوان نمونه ای منحصر به فرد که کمتر مطالعات معماری سنتی در آن صورت گرفته، برگزیده شده و سعی در بررسی تاثیر اقلیم در یکی از بناهای تاریخی منحصر به فرد از دوران حکومت شاه عباس صفوی به نام «حسینیه ی نواب» دارد. حال سوال اصلی پژوهش پیش رو این است؛ اقلیم چه تاثیری بر ساختار معماری و تزیینات حسینیه ی نواب داشته است. این بنا در حال حاضر، در یکی از محله های تاریخی بیرجند به نام «چهار درخت» قرار گرفته و نمونه ی مطالعاتی ارزشمند و مناسبی جهت سنجش فرضیه ی تاثیر اقلیم در طراحی و شکل گیری بناهای حاشیه ی کویر می باشد. نگارندگان در پژوهش حاضر، با روش توصیفی-تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و به ویژه مشاهده، سعی در بررسی و تحلیل معماری بنای مورد مطالعه بر مبنای شاخص «اقلیم» دارند. نتایج پژوهش حاضر نشان می دهد که اقلیم، مهم ترین عامل تاثیر گذار بر ساختار کالبدی گونه های مختلف (میانسرا، طاق و گنبد، بادگیر و ساخت مایه) در بنای مورد مطالعه بوده و معمار حسینیه ی نواب با در نظر گرفتن شرایط اقلیمی مناسب ترین سبک معماری (الگوی درونگرایی) و کاربردی ترین آرایه های تزیینی را به کار برده است.
    کلیدواژگان: اقلیم، معماری، بیرجند، بافت تاریخی، حسینیه نواب
  • میترا شاطری* صفحات 163-176
    درفش ها، تنها تکه پارچه هایی در اهتزاز نبوده و نیستند. آن چه از روزگاران کهن این اشیاء را از اشیاء هم جنس، هم رنگ و هم نقش خود متمایز می کند، کارکرد این اشیاء است. درفش ها و رایت ها در هر دوره کارکردهای متفاوتی همچون نظامی، مذهبی، قومی-قبیله ای یا اقتصادی داشته اند. در هر صورت، درفش ها نموداری هستند از عقاید، تفکرات، اهداف، ایدئولوژی و جهان بینی دارندگان خود، لذا نماد های تصویری و اجزاء مختلف آن در عین سادگی و وضوح، می بایستی انتقال دهنده ی مفاهیم اصلی عقاید، اهداف و نظرات دارندگان آن باشند. به همین دلیل می توان با بررسی دقیق تر درفش ها، اجزای متشکله و نمادهای به کار رفته بر آن ها در هر دوره، به اطلاعات جامعی در مورد مبانی و ساختار نظامی، سیاسی، مذهبی، طبقاتی و اجتماعی موجود در آن دوره دست یافت؛ جنبه ای که در مطالعات اخیر کمتر بدان پرداخته شده است. در میان برخی از اسناد و متون بر جامانده از دوره ی صفویه اشاراتی به انواع درفش ها و رایت های این دوره شده که نسبت به دوره های دیگر تاریخی از کمیت و کیفیت قابل ملاحظه ای برخوردار هستند. در کنار اسناد و متون؛ آثار و مدارک باستان شناختی همچون انواع نگاره های مرتبط با نسخ خطی، دیوارنگاره ها، مرقعات، سکه ها، سردرفش ها و یا معدود بافت های برجامانده نیز در راستای شناخت و آگاهی بیشتر درفش های این دوره و دسته بندی آن ها کارآمد هستند. سعی نگارنده بر آن بوده تا با تکیه بر مکتوبات و آثار باستان شناختی برجا مانده از دوره ی صفوی، طبقه بندی جامعی از انواع رایت ها و کارکردهای آنان ارائه نماید؛ لذا پژوهش حاضر بر مبنای روش یافته اندوزی و از طریق پژوهش کتابخانه ای و میدانی و تلفیق این دو به صورت توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان دهنده ی استفاده از رایت های مختلف در این دوره با کارکردهای مختلف سیاسی، نظامی، مذهبی، تجاری، سلطنتی و قومی-قبیله ای با فرم ها و نقوش مختلف است.
    کلیدواژگان: درفش، پرچم، کارکرد، صفوی، کتل، شیر و خورشید
  • علی سلمانی*، حمید رضا چتربحر صفحات 177-190
    در مطالعه ی هنر اسلامی، دو روش شناخته شده وجود دارد که هر کدام از آن ها با محوریت قرار دادن برخی عوامل به تجزیه و تحلیل هنر اسلامی به طور عام، و عناصر آن به طور خاص، پرداخته اند. در روش اول (سنت گرایی) بر حقایق فرازمانی و فرامکانی اسلام تاکید می شود و آثار هنر اسلامی بازتاب این حقایق تلقی می شود. در روش دوم (تاریخی نگرانه) به جای تاکید انحصاری بر اعتقادات دینی بر عوامل مختلفی چون جغرافیا، فرهنگ بومی، تاثیر از هنر تمدن های دیگر تاکید می شود و بر همین اساس اعتقاد بر آن است که هنر در سرزمین های اسلامی در اشکال گوناگون و متناسب با شرایط اقلیمی، فرهنگی آن مناطق شکل گرفته است. مساله اصلی این نوشتار، ارزیابی دیدگاه سنت گرایان و تاریخی نگران در مورد محراب است. پس سوال اصلی مقاله، بررسی میزان توجیه پذیری رویکردهای مذکور در مورد هنر اسلامی، به طور کلی و محراب، به طور خاص است. بررسی کلی هر دو دیدگاه بسیار انتزاعی به نظر می رسد. از همین روی انتخاب موضوعی خاص (محراب به عنوان یکی از عناصر اصلی معماری مسجد) بهتر می تواند زوایای پنهان روش های موجود در مطالعه ی هنر اسلامی را تبیین نماید. فرض اولیه، عدم کفایت هر دو روش یاد شده است. نگارندگان معتقدند باوجود آن که هر دو دیدگاه از ویژگی های قابل ملاحظه ای بهره مند اند، اما برخورد یک سو نگرانه با عناصر هنر اسلامی (به طور خاص محراب) نمی تواند تمامی خصوصیات و ویژگی های زیباشناختی و رمزی آن را تبیین نماید. آن چنان که اکتفا به مبانی روش سنت گرایانه سبب غفلت از انگیزه های حسی و عاطفی هنرمند، قابلیت های فرمال و زیباشناختی و بسیاری از اطلاعات تاریخی و اجتماعی خواهد شد و تکیه ی انحصاری به رویکرد تاریخی نگرانه نیز سبب غفلت از برخی حقایق فرازمانی و مکانی و اعتقادای می شود که ممکن است در روند تبدیل محراب به یک نماد در معماری اسلامی نقش داشته باشد.
    کلیدواژگان: سنت گرایی، تاریخی گرایی، محراب، هنر اسلامی
  • سید مهدی حسینی نیا، امیر بهرامی*، علی نوید، مهدی حیدری صفحات 191-206
    آن چه در این نوشتار بدان پرداخته شده است، شامل معرفی هنر خوش نویسی و کتیبه نگاری در قالب صنعت کاشی کاری دوره ی تیموری و دوره ی دوم سبک آذری خواهد بود. برای این منظور دو مسجد از این دوران پر فراز و نشیب هنری ایران (سده های میانی هنر اسلامی) به عنوان موارد مطالعاتی در نظر گرفته شده است. مساجد گوهرشاد و کبود در این دوران از آثار برجسته و پابرجای هستند که می توان به درستی کتیبه های موجود در آن ها را بررسی و مطالعه نمود. هرچند پیش از این، مطالعاتی در زمینه ی سبک شناسی و مقایسه ی تزیینات مساجد تیموری انجام گرفته است، اما مقایسه ی تحلیلی خطوط به کار رفته در کتیبه های دو مسجد گوهرشاد و کبود در این جستار امری تازه بوده و اهمیت پژوهش مورد نظر بدان است. همچنین در این بررسی تفاوت ها و یکسانی های نوشتاری، ترکیب رنگی و نیز چگونگی جای گزینی کتیبه ها در بنا تجزیه وتحلیل شده است. هدف اصلی این پژوهش، یافتن نقطه ی عطف هنر خوش نویسی دوران تیموری با مطالعه ی موردی بر روی دو مسجد «گوهرشاد» و «کبود» بوده است. در این پژوهش که به صورت مقایسه ای انجام گرفته، نتایج قابل توجهی به دست آمده است که می تواند به پژوهشگران عرصه ی هنر و معماری اسلامی در بررسی های آتی کمک نماید. برآیند پژوهش پیش رو را می توان این گونه بیان نمود: یافتن وجه تمایز و همچنین یکسانی میان نوشتارهای این دو مسجد و توجه به شیوه های نگارشی کتیبه ها و چگونگی بهره گیری از رنگ های متنوع در آرایش بدنه های این دو بنا (زمینه ی کتیبه ها) و نیز موضوعات و محتوای بیان شده در کتیبه ها که در متن اصلی به صورت کامل تجزیه و تحلیل شده است. در نهایت، خطوط در ترکیب با کاشی های معرق، معقلی و آجر، و همچنین نقوش هندسی و اسلیمی، زیبایی هر دو بنای مذهبی را دوچندان کرده است.
    کلیدواژگان: مسجد گوهرشاد، مسجد کبود، کتیبه نگاری، تیموریان، آق قویونلوها، آرایه های معماری
  • سعید پیری، سمیه افشاری آزاد* صفحات 207-221
    کاروانسراهای درون شهری، محل مبادلات کالاهای تجاری و نیز مکانی امن برای اقامت مسافران و تجار بوده است. این کاروانسراها، عمدتا در جنب بازار و مرتبط با بازارها بوده اند. در میان بازارهای ایران، بازار همدان به لحاظ موقعیت شهر همدان، اهمیتی قابل توجه داشته است. این بازار محل دادوستد کالاهایی بوده که از شرق به غرب و از شمال به جنوب حمل می شده و همچون چهارراهی رفت وآمدهای تجاری کشور و حتی در سطح بین المللی (جاده ی ابرایشم) را شامل می شده است. با وجود اهمیت بازار و کاروانسراهای درون شهری همدان، مطالعاتی جامع درباره ی آن ها صورت نگرفته است. این نوشتار به پژوهش تحلیلی درباره ی «کاروانسرای صفرخانی» پرداخته است. ماهیت و روش تحقیق در این پژوهش، از نوع تحقیقات تاریخی-تحلیلی است و اطلاعات مورد نیاز، به دو شیوه ی میدانی و اسنادی جمع آوری شده و مورد تحلیل قرار گرفته اند. مساله ی اصلی این پژوهش را می توان در قالب پرسشی این گونه طرح نمود که چه عواملی در شکل گیری و ساختار این کاروانسرا موثر بوده اند؟ پیش فرض تحقیق، این را نشان می دهد که تحول مهمی در ساختار اقتصادی شهر همدان در اواخر دوره ی قاجار رخ داده و روابط با نقاط مختلف کشور و همچنین کشورهای پیرامونی زمینه ی توسعه ی این گونه بناها را فراهم آورده که مکان یابی آن را تحت تاثیر قرار داده است. نتیجه ی تحقیق نشان داد که کاروانسرای صفرخانی در ساختاربندی فضایی کاری منحصربه فرد محسوب می شود. این بنا از نوع کاروانسراهای تجاری است که متاثر از شرایط اقلیمی شمال غرب ایران ساخته شده است. بر این اساس، ویژگی های معماری دوره ی قاجار در ساختار معماری و تزیینات آن قابل درک است. ویژگی های معماری بومی ساخت؛ در ترازبندی طبقات و میانسرا و همچنین نوع به کارگیری مصالح و ساخت پوشش طبقات و همچنین کاربری تجاری در نوع سامان بخشیدن به طبقات و ارتباط حجره ها با یکدیگر استفاده ی بهینه از کاربرد زمین در جنب بازار همدان بوده است.
    کلیدواژگان: دوره ی قاجار، کاروانسراهای درون شهری، کاروانسرای صفرخانی، همدان
|
  • Hamed Vahdati Nasab *, Meisam Nikzad Pages 7-24
    The investigation of Neolithization Process is one of most important issues in archaeological literature in recent decades. However the spread of Neolithic life style to Marginal area such as southeastern of Caspian Sea is interested to some Archaeologists. The Neolithization and spread of it was a long process that comprised economic, social and even ideological changes. Today, the archaeologists are utilized neo-diffusionism hypothesis to explain why spread Neolithic life style to east (North eastern of Iran and Central Asia) and west (Europa) of the Fertile Crescent. The southeastern of Caspian Sea is a region which has very important in the studies of origin of Neolithic life style in northeastern of Iran and west central Asia. In spite of importance of south east of Caspian Sea in this field of studies, a little information is available about this transition process. The area was surveyed and excavated by C.S. Coon and C.M. McBurney in the late 1940’s and early 1950’s and 1960’s. By occurrence of Islamic revolution of Iran, archaeological studies were encountered a long cessation in this region such other areas of Iran. The archaeological research is restated in the area at the recent decade. The results of one of that research has been published In volume 3, number 4 of the Archaeological Researches of Iran journal, entitled: Neolithic and Neolithization of the eastern Mazandaran lowlands: based on new archaeological surveys, written by Ramezani et al. publication of the mentioned article and some of the proposed ideas by its authors was reason for us to once again reconnaissance some well-known concepts such as Neolithization, neo-diffusionism hypothesis, and localization of the Neolithic process in the region. The present article has two sections. The first section, the article entitled: Neolithic and Neolithization of the eastern Mazandaran lowlands: based on new archaeological surveys, written by Ramezani et al. published in In volume 3, number 4 of the Archaeological Researches of Iran journal, was reviewed in a critical perspective. In this essay we criticized some parts of the article, most notably those concerning the data derived from the excavations at the four famous caves of the southeastern of the Caspian Sea and their lithic and fauna materials. In the second section, in order to studies of Neolithization process, we are reviewed settlements, subsistence and paleo-climate data at the southeastern of the Caspian Sea. In north and northeastern of Iran and western of Central Asia, The beginning of agriculture returns to Jeitun-Chakhmaq Culture which identified by Masson’s excavations at Jeitun Mound and Masuda’s excavations at Sang-e Chakhmaq mound. Then, Neolithization process of southeastern of Caspian Sea was explained on the basis of present data (archaeological evidence, fauna data and climate changes). Based on archaeological data collected from the Mesolithic sites of the southeastern of the Caspian Sea and concerning the proximity of this geographical region to the well-known candidates of the origins of early domestications (Zagros-Tauros and Levant), it sounds pale to announce that the Neolithization process was imported to the region, and the southeastern Caspian Sea archaeological sites did not contribute to the domestication of any of the known plant and animal species. In addition, similarities between architecture, burial customs and artifacts such as rectangular single room buildings with limestone plastered surfaces and inside oven, clay figurines, lithic industries, small handaxes, use of obsidian from Jitun-Chakhmaq culture sites with per-pottery Neolithic sites of the Central Zagros region has been supported this idea. However, our information about the spread Neolithic to southeastern Caspian Sea is low and imperfect. It is clear that the picture is complex and non-linear, involving different modes, such as migration, infiltration, acculturation, etc., all taking place simultaneously
    Keywords: Neolithization, Southeastern of the Caspian Sea, New diffusionism, Preemptive domestication
  • Mohsen Heidari * Pages 25-38
    One of the prehistoric traditions which have been less noted in Western Iran is Dalma tradition. This, has a wide spread areas of the North West to the Central Zagros, but our knowledge is only few articles and very brief and limited reports. Despite the archaeological research on the region since the 60s and 70s in the Mahidasht, Kangavar, showed the Sarfirouzabad entity little information were available. Sarfirouzabad is located 38 km southwest of Kermanshah including three villages Sarfirouzabad (center Halashi), Jalalvand (central chenar) and Osmanevand (Bozhan center). Sarfirouzabad is the largest in the region, which has an area of 1787 square kilometers. The natural plains is located along Mahidasht extended to South and South East. In 2009, a Mission from University of Tehran, headed by Kamal Al-din Niknami carried out a survey on Sarfirouzabad in order to study and identification of the history of human settlement and patterns spanning from the prehistoric times to contemporary period. During the survey some 28 sites were identified. According to the settlements localization, some of them with less than one hectare in size are located in the slopes and hilly areas while some are located with 10 hectares on the plains near permanent water sources. It appears that this settlement was different groups of sedentary and nomads who lived together. The importance of this research is that one can characterize the inter-regional cultural interactions between the two groups of people in a specified period of Dalma; the settlement pattern analysis of Sarfirouzabad plains, was applied by five varying slope, elevation above sea level, vast area, vicinity to water source and its distance of each site from the main routes. The distribution of sites and settlement patterns shows that during the period they were mainly depended on the environmental resources, especially water resources. The location of site’s relative to studying area between 1400 and 1700 meters above sea level. So that the sites where the altitude between 1400 and 1500 meters above sea level are 6, 4/21% of total area, the area with elevation of 1500 to 1600 meters above sea level, 14, 50% of the total, sites at altitude of 1600 to 1700 meters above sea level, are 8, 28.5% of the total. In this study, the distance in between Dalma sites to water resources, river, and springs possible, Mirage has also been considered. Of the Dalma Sites, there are 14 sites located at a distance of 0 to 100 m of water, 50% of total. 7 sites are between 100 to 200 meters, 25% of the total, 7 sites are between 200 to 400 meters, 25% of the total. The main road of Sarfirouzabad is near Mereg River, Considering the placement of sites alongside the road and the river, it seems that they have been used in ancient periods. Of The total Dalma sites in Sarfirouzabad, 12 sites have 0 – 2500 meters from the main road, this included 42%, 9 of the total, 32% of sites are located at a distance of 2,500 to 5,000 meters 7 sites more than 5,000 meters, These sites are mostly located hilly and rims areas in the mountains and forests.
    Keywords: Central Zagros, Middle Chalcolithic, Sarfirouzabad Plain, Dalma Tradition, Settlement Sites
  • Majid Mansouri * Pages 39-56
    Bakun is one of the most important prehistoric cultures in the Fars province spanning the era 4800 B.C to 4000/3900 B.C. During this period, many changes occurred in technological developments, social and economic context and the type of the pottery and its distribution which led to a homogeneous culture throughout the Fars. Most of the Bakun studies have been focused on Kur River Basin while other areas have not been precisely surveyed. In this paper, author will try to assessment all of the Bakun sites which have been found in Fasa. Fasa is located at 29° 24″ to 28° 31″ N and 54° 15″ to 53° 20″ E in central east of Fars province. It comprising a land area of 4303/8 Km2. This county is bounded by Shiraz and Estahban in north, south to Jahrom and Zarindasht, east to Darab and from west to Sarvestan and Jahrom. Until 1956 counties of Darab, Estahban and Neiriz were districts of Fasa as it was included five Dehestan : Poshtkouh (Roniz and Jangal), Balakouh (Fasa and its villages), Shibkouh (area between Sanan and Gerbayegan), Sheshdeh and Qarebolgh and Nobandegan. Fasa now is comprised of four districts: Markazi (central) District, Shibkouh District, Sheshdeh and Qarebolagh District and Nobandegan District. Fasa also has three cities: Fasa (center of Shahrestan), Zahedshahr (center of Shibkouh), Erfanshahr or Sheshdeh (center of Sheshdeh and Qarebolagh). The Shahrestan is very mountainous with only two-fifths being characterized by flatlands laying at around 1100 m above sea level. The most important plains of Fasa are: Fasa, Nobandegan, Sheshdeh and Qarebolagh, Gerbayegan (nude land), Miyan Jangal and Shibkouh. Fasa’s climate is amongst the most temperate in the highland region. Indeed, it is considered to lie within the moderate climatic area of Fars. Its winters are moderately cold with temperatures between 1-13˚C, and hot, dry summers (22-40˚C). Fasa receives considerable seasonal precipitation, with yearly rainfall varying between 200 to 400 mm, most of which falls in winter. There are no perennial rivers in Fasa but the winter precipitation from the mountains creates seasonal streams. The first extensive archaeological survey in Fasa carried out by Aurel Stein in 1934. A more intensive archaeological survey, directed by Miroschedji was conducted in Fasa and Darab in 1971-72. About 51 prehistoric sites were found in Miroschedji’s survey which 42 sites had Bakun material. In 2009, an Iranian mission directed by Ali Asadi re-surveyed Fasa and found 26 Bakun sites. The result of these surveys shows a sharp rise in the number of 5th millennium B.C sites; as the number of sites from 15 sites in Neolithic period raised to 42 in the Bakun period. In other words, number of the sites in Bakun period were tripled. In this period most of the Fasa areas were occupied for the first time and new settlements were established. Based on current data, after Kur River Basin, most of the Bakun sites are located in Fasa district. In this paper, author make an endeavor to analysis the settlement patterns of the Bakun period in Fasa. Hence, all of the Bakun sites have been studied from various aspects such as: access to water resources, fertilize soil, vegetation, land use and elevation from sea level. It seems that accessing to water resources have had more efficient role in distribution of the sites. Fertilize soil for agriculture and vast pasture for herding, were also more effective in distribution of the Bakun sites. According to the distribution pattern of the sites, it is likely, subsistence economy have been based on the agriculture (Early and Middle Bakun period) and animal husbandry (late Bakun period).
    Keywords: Bakun, Fasa, 5th Millennium, East of Fars
  • Majid Zighami, Khalilollah Beikmohammady*, Saeed Baghizadeh, Nasrin Bikmohammadi Pages 57-74
    In terms of synchronic studies, the last stage of cultural development of prehistoric societies of Iranian Central Plateau prior to proto-literate period is characterized by Sialk III6-7 cultural horizon at Tepe Ghabristan and Sagz Abad in Qazvin plain and Tepe Sialk on the northern edge of the central desert. The Late Chalcolithic period, which is referred to as ended around 3400 BC. The final feature of proto-literate period known by the titles of Uruk and the Proto-Elamite characterized by the sudden disappearance of painted pottery of Sialk III6-7 and the emergence of simple and coarse pottery of Uruk tradition. Meymanat-Abad Tepe is considered as an excellent option to study that how the transition between the two these significant periods was happened. Also, Meymanat-Abad is an important site for study the Sialk III6-7. Meymanat-Abad Tepe (N 3928141.46 and S 515322.47, AMSL: 1053.96 m) is located in southwest of Tehran, in the 25 km distance to Tehran, 2 km of south of the Golestan town, 6 km of West of Robatkarim city and 500 meters south of the Meymanat-Abad village and surrounded by two shallow hills of Northern and Southern ones. Meymanat-Abad Tepe consists of two northern and southern mounds and both of them were gone under excavation. In general, a complete sequence of late chalcolithic was identified at this Tepe based on stratigraphic excavations. Stratigraphic excavation and presenting its chronological table help us to illuminate new information of the mid and late fourth millennium especially late chalcolithic in the frame of Sialk III6-7 and Sialk IV1. The southern mound contains the Sialk III6-7 material culture and the northern one contains Sialk III7 and IV1 records. Considering the fact that the two mounds were settled along the chronological sequences, this report had done to present the Operation at the southern mound and relied upon on pottery analysis. Based on the pottery analysis, the settlement phases of I to IIb at Tepe Meymanat-Abad are comparable to Ghabristan IV6-4, Sialk III6, Sagz Abad Tepe, Ismaeel Abad Tepe and Shizar Tepe and the phase III0 is compared to Ghabristan IV6-4, Sialk III7, Sagz Abad Tepe, Ismaeel Abad, Shizar and Arisman B. The presence of some of the typical Iranian Central Plateau ceramics such as buff wares at sites such as Godin indicates that a degree of interaction and communication had been established with the central western Zagros during the second half of the fourth millennium BC. They will refine the typological sequence of the ceramics of the late Chalcolithic horizon. Meymanat-Abad also throws considerable light on some of the problems connected with the emergence of societies in this part of Time. The Southern mound has a continuity of pottery tradition in Sialk III6. The pottery was buff, painted and fine and the forms included cups, deep bowl with plain bases, etc. Common forms included vertical and inverted-rim hemispherical bowls of shallow to medium depth, some with a pedestal base painted with rows of animal decoration such as leopards, goats with S-shaped horns, and cups and open bowls with concave and oblique walls, incurving and flared rims, and flat base. Most motifs consist of geometric designs but stylized animals such as goats, leopards, cattle, and birds were found in abundance. These styles and motifs are similar and parallel to Arisman B, Sialk III6-7, Ghabristan IV6-4, and Godin VI3.
    Keywords: Central Plateau, Meymanat-Abad, Late Chalcolithic, Sialk III6-7
  • Abbas Motarjem, Nahid Siasar * Pages 75-90
    The recognition of human settlement and making changes in ecosystems are the most important topics in landscape archaeology. The role of human-environment interaction is important as the this interactions can affect the environment and human behavior, studying the archaeological sites in their natural context real understanding the environmental potential, cultural, and economic livelihood systems of residents. According to certain limitations and potential of the spatial arrangement of species in the area is following; according to the natural geography of the region and the relationship between man and environment, most of the settlement pattern locating in different geographic zones varying from each other, and each distribution switching the location of settlements. In their analysis of spatial relationship between settlements and other factors such as roads, rivers, quality and type of land have checked. Environment and nature type defines that how they adapted with humans, it is obvious that the situation is not identical to conform a different environment. Identification of facilities and the environmental constraints shapes the human behavior. The Chamchamal plain is of the widest plains locating between the Zagros Mountains where two rivers Gamasiab and Dinavar are flowing and Great Khorasan Road lied on the east-west of the plain along rivers. In addition, on the south side of the plain, two permanent Mirage and roaring “Barnaj” and “Nojubaran” have located; the importance of the plain, especially during the beginning of sedentarism, rivers and downstream added a significant role to the of early settlements development. This system has led to the discharge these resources vary in different seasons, maximum and minimum in the spring to fall months. The average elevation above sea level is between 1300 and 1400 meters and Chamchamal Plain catchment area is inlet Dinavar 460 kilometers. In this paper, the settlement pattern of Bronze and Iron Age of the plain Chamchamal is being studied; according to the plain status, ecological potential and the dispersion of settlement in both periods has considered. Here, it was found that, during the Bronze and Iron Age, the economy was on the basis of agriculture and animal husbandry. The main characteristic of the Bronze Age Settlements of the plain, is that they mostly located in the center of the Plain close to the permanent water sources and main roads. This pattern is dependent on its core showing agricultural subsistence. During the Early Bronze and Iron Age, a greater tendency have seen in marginal areas and mountain belt as can be due to population growth, or spreading animal husbandry. Iron was often moves during the establishment of center of the Plain to the mountainous north following a linear pattern along the mountain valleys, since the life was marginalized; this, represents a change from farming to livestock and giving reliance. As a result of greater reliance on farming subsistence areas of southern margin of the basin and range area and the wider setting. The average size of each field setting area than the area of the center of the Plain and mountain ranges (northern plains) further. According to an study on the Chamchamal plain settlements, since there was not much difference in the size of two sites, the major sites have area of 0.5 to 1 hectare. Rural have probably had certain social changes have taken place after Bronze and Iron Age habitat in the hierarchy have not seen much difference.
    Keywords: Chamchamal Plain, Plain, Bronze Age, Iron Age, Settlement Pattern Analysis
  • Nadiyeh Emani, Mohammad Reza Rahimzadeh, Ehsan Tahmasbi * Pages 91-106
    The first capital of Sassanian Empire was Gour city located in Firuz Abad region. Passing the time, changing governments, and human’s interferences there only some ruins have remained. Two great ruins have still existed in the city, one of them is similar to a tower and the other has been built of dressed stone. Some historians have indicated them briefly and some researcher studied their function shortly. Nevertheless, their essence and function are not clear and no one has done comprehensive survey about them. Therefore, the main purpose of this essay is to reach sensible narration about the quality of living in these monuments in Sassanian era. Thus, the research method is historical – interpretative. The main questions are on the importance of Gour city and Firuz Abad region in early Sassanian period, the essence and names of the monuments, their functions, and the main aim of the establishment of the city and its buildings. Getting that, first, we will study the status of Pars province and Firuz Abad in early Sassanian period in order to reach the perspective of Gour’s status in that time. Next, in second part of the essay, we will study the texts of historians and geographers in Islamic period, between 9th and 19th century, about the city and its monuments to know the city’s structure and the monuments conditions in various periods and their famous names. At the end of this part, we analyzed their narrations and compare them together, because in some texts, we can see some vagueness and repetition. In the most important part of the essay, we study the functions of two central buildings of the city. Achieving this, we studied the contemporary researchers’ and travelers’ attitudes on these monuments and compare them together and analyze their reasoning. We want to get believable narrations about the story of living in these monuments in Sassanian era. To sum up, we found out some results. Gour or Ardeshir Khovarrah might have been the political and religious capital of Iran by the early Sassanian era. Islamic historians have named these ruined Terbal, Eyvan, Kiakhoreh, and Minaret. Maybe they wanted to suggest royal and religious function for these monuments, although it seems that they indicate a palace. According to archaeological and historical evidences, researchers’ attitudes, and sensible reasoning we can reach some narrations about living in these ruins when they were habitable. One of them is the monuments belonged to royal complex and the tower was the symbol of Sassanian kingdom and the other has been built of dressed stone was the space for royal or ritual ceremony. The other alternative for dressed stone building is the open space for ritual washing or even might have been Anahita temple. The last suggestion for this ruin is a place for ossuaries, because these places have not been recognized precisely yet. Finally, we think that these monuments were parts of the royal complex of the city. In this research, we used three main references; first group is historical and geographical texts. When we use these references, face some issues. If we do not investigate them carefully, we might make mistakes in our deductions. The first issue is the editors might have made mistakes in rewriting some words; second, the vague narrations which we don’t know the writer talks about which building; third, repetition of earlier historians’ word in later historians’ word .the other group of references is contemporary researches and diaries which is the source of third part of the essay. Moreover, knowing correct meaning of some words, we used encyclopedias and literary texts which have been mentioned in footnotes and references’ part.
    Keywords: Gour City, Sassanian, Minaret, Palace, Temple
  • Samer Nazari * Pages 107-116
    Sar-i-pul-i-Zohab is located in Kermanshah province, near Qasr-e Shirin County. Due to the strategic position which is located on the route of Silk Road, it has an important and essential role in the political changes in various ancient times. The mentioned cultural region has a long historical background and discovery of Anubanini relief as well as Parthian relief and inscriptions showing its significance.The aim of this article is to study the historical geography of Sar-i-pul-i-Zohab and its different names over time on the basis of written resources. So, the major principal sources suggest that there was a diversity in the name of this region by the passage of times and kingdoms, which include: Xala, Kaleh and Holvan. But the various names of Sar-i-pul-i-Zohab and the similarity of Holvan with other areas such as Holvan in Quhistan, Egypt and Iraq has caused disagreement among historians and geographers. Nevertheless in the reliable pre-Islamic resources like Charaxi, he mentioned to this region before the Karina (modern Kerend). Moslem geographers have frequently mentioned this region in their texts and have indicated the name of Holvan in some historical events – such as Islamic conquests. It is noted by the early Islamic period -meanwhile of capture the Al-Mada’in and Jalawla – as an abode of Yazd gird and it was located in the eastern Jalawla. The performed researches lead us to this hypothesis that the mentioned Holwan in pre-Islamic and Islamic texts matches with the geographic area of modern Sar-i-pul-i-Zohab. Anyway only according to written resources we cannot reliably reconstruct the geographical history of this area and this subject needs more archaeological surveys and researches. In fact, the geographical research of this region suggest little and limited references in order to pre-Medes periods. The mentioned relief and inscription of Anubanini is the most important and considerable written evidence which is simultaneous with Akkad period in Mesopotamia. If we neglect this evidence, we do not have any other cited written documents regarding to the region and Central Zagros. This document demonstrates that the mobility of this area in related period but we cannot determine the precise limit and geography of this cultural domain.The historical background of this city – which was called Xala in Greek – return back to the Assyrian period. In Assyrian resources, it was named Xalman or Halman .In Islamic resourses, the construction of Holwan city has been attributed to the Sassanian king, the first Qobad .The name of this region was exist in Islamic texts. At the first half of 6th century, Holwan was still active and in mobility but in the middle of this century it was damaged by great earthquakes and plundering by the Abbasid Caliph’s guards -al-Mustarshid- in 529 A.H. Therefore in 6th century, the most parts of city and in 7th century whole of it was ruined. Due to the importance of this area, it attracted the attention of many European archaeologists and explorers - such as Flandin, Olivier and Rawlinson. The existing evidences suggest that Sar-i-pul-i-Zohab had a great importance as mostly was a prosperous city which various governments (Especially pre-Islamic ones) made some efforts in order to occupy this region due to its strategic situation. This research has been accomplished on the basis of informations mentioned in historical and geographical documents as well as scholars’ studies.
    Keywords: Sar-i-pul-i-Zohab, Holvan, Kaleh, Historical Geographical
  • Kamaladin Niknami, Leila Fazel * Pages 117-134
    The roads are considered as the main factor of society’s changes, the development of nations and also cultures. They are not only consider as a means transporting cargoes, but also are as a factor for replacement of cultures which further produce wealth, following the development of civilizations. The roads development is a reflection of the increase in dynamic points and causes making valuable energy to lead the movements. The existence of destroyed cities and the civilization centers or they have still continued their life on tribal road, the natural and geographical elements, the special circumstances of human life such as religious matters or need to have relationship with ethnic groups and other nations and also ancient works are considered as the main factors knowing the ancient connective roads. Kazeroon, Farashband and Firuz-Abad cities, which are located in the mountainous part of Fars are the topic of current research. Bishapour was an intersection and connective place in ancient Iran, which in one side, was connected to Mesopotamia, Susa, and Tysphoon and in another side was reached to Firuz-Abad, Istakhr and the 4th road was related to sea. The production of perfume and drugs, weaving industry and breeding silkworm were its most important industries; moreover, Shapur eateries were very famous. Here, the industrial activities and commercial exchanges has circulated over Sassanid era. By Al-e Booyeh era Bishapour was also considered as one of most important Fars weaving centers. Ardeshir khoreh is located on the end of a plain with high mountains on which a castle face to the only main and vital road. Strategically, this place has many privileges through several passages, which are limited by mountainous stockade around city, further, it reach to Kerman and Persian Gulf, Mesopotamia directly, and through Kazeroon to shiraz and Istakhr – the center of southern Iran. Due to the importance of roads and their roles in culture knowing and the development of ancient societies, the authors, have studied the connective exiles of two major cities of Sassanid era in Fars. This research was investigated Bishapour, which is located in west of Fars and also about Firuz-Abad or ancient Ardeshir Khoreh in southern Fars. This axis was studied in three parts, including Bishapour- Kazeroon axis, Kazeroon - Farashband and Farashband- Firuz-Abad. Each of these routes were divided to different branches and then formed the network of routes. According to previous researches, it seems that the connection of Bishapour and Firuz-Abad cities, was possible by these two main axis. This axis passes through the sectors of Firuz-Abad, Farashband, and Kazeroon ownerships. This axis also in its shortest form, had contained 25 passing distance and at least 7 lodges including Bishapour – Kazeroon-Famoor-Baladeh, jereh-Khaneyek and Khushab or Baladeh. Jere–Farashband – Bachoon-Firuz-Abad. Moreover, this axis in its longest form include, 30 par sang and at least 9 lodges, containing: Bishapour - Kazeroon – Famoor – jere-Baladeh or Kazeroon-Jere-Baladeh – Ghondijan – Farashband – Bachoon – Konarsiyah-Firuz-Abad. In order to know this axis, 7 Karevansaries, 14 lean-to, 3 frescos, 5 Sassanid Pahlavi inscription, 26 ponds, some graves or collection of graves, stone basins, 2 cliff water canals, 3 mosques and holy shrines with characteristics of early Islamic centuries, 40 hillocks, 23 castles, 8 surroundings, a part of stone-pavement rout, the remaining of ancient stone roads in two points, 2 bridges, 3 simple station, 2 fireplaces and 4 works with unspecified usage, were recognized. Because of its connection to sea, connection of center of 2 important furnaces in Fars, and also providing connection of Sassanid politic center in Tysphoon with religious center in Fars, this rout was important. This axis had high business, religious, army and political importance in Sassanid era
    Keywords: Fars, Bishapour, Firuz-Abad, Sassanid Era
  • Maryam Mohammadi, Mohammad Shabani * Pages 135-150
    Lands located in north of Alvand Mounts in Hamadan province with proper living condition including: very fertile soil, a series of continual and discontinuous rivers, springs and aqueducts, was one of the most important centers of human societies in different historical periods in Western Iran. It is approved identifying a large number of prehistory, history and Islamic sites on the plain. Zino-Abad area was identified reviewing the archaeological surveys of the Hamadan plain in 2015. Ancient Zino-Abad area was land locating in north of the “Mohajeran” city of Hamadan province. This area is located some 34 km north of the modern city of Hamadan at UTM: 39S 286189.8 3886085.31 elevated some 1670 meters above sea level. In addition, in some Islamic World Geographic books have been referred, such as Geographic book “Masaeol-Al Mamalik” of Ibn Faqih Al-Hamadani” and “Mu’jam Al-boldan” “Yaghot Hamavi”.
    Zino-Abad extended over 50,000 square meters and is one of the most important centers of the plain. Since it have a large number of diverse classic potteries of various historical period. But one of its important period of settlement, was Islamic period, especially Medieval Islamic. There are a large number of variety unglazed and glazed potteries of different Islamic periods. This topic should be considered as one of the most important Islamic sites in the Plain Hamadan and Western Iran. This area has known pottery techniques for centuries by the Islamic periods for its own pot-making techniques which can be divided to two groups; one of them is relevant to pottery of first centuries. This gurop include: simple unglazed porcelain, unglazed carved, painted ceramics and “Champlevé” or “Silhouette”. The second group is relevant to Medieval Islamic pottery. This group include: unglazed molded ceramics, simple monochrome glazes in Azure and Turquoise color, under glaze painting; Ghalam Meshki and Silhouette and Sultanabad Wares and over glaze painting on Lusterware. Accessing to maximum Information, this area was systematically surveyed and the recovered material have compared to relative areas, because it locate at the brink trade trajectory. Studying materials, it was found that the simple unglazed pottery of Zino-Abad has many similarities to the pottery of this period in “Nishapur” and “Qasr-I Abu Nasr”. There some Similarities to the Underground city of “Arzanfud” and “Samen” in Hamadan. Painted potteries of this area are similar to those from “Nishapur” as well as of potteries known from Metropolitan Museum. Similar of this pottery in Hamadan was found at archaeological excavations at “Nahavand”. In terms of production techniques and furniture styles, the Medieval Islamic pottery of Zino-Abad are very similar to the great centers of pottery of this period in Iran. For example, under glaze painting (Ghalam Meshki) ceramics of this area is very similar to pottery “Sultaniye” and “Kashan”, and potteries known as Sultanabad similar to pottery samples to that of “Takht-e Soleyman” and “Bisetun”. Over glaze Painting (Lusterware) ceramics of this area are similar to those from Kashan. “Ghalam Meshki” potteries of Zino-Abad in many important areas of Hamadan been found, Such as “Ekbatana”, “Arzanfud”, “Samen” and “Quruq Bahar”. Finally, the Complex of Underground city of “Samen” in “Hamadan” is the only area where “Lusterware” ceramics have similarities to “Zino-Abad” potteries.
    Keywords: Islamic Pottery, Champlev, Ghalam Meshki, Silhouette, Sultanabad
  • Hasan Hashemi Zarjabad, Sara Sadeghi *, Ali Zaree Pages 151-162
    One of the fundamental factors in designing Islamic cities and urban monuments, is “climate and observing the Ron” principle so, that its effect can be seen in all of the urban fabric and even in all the buildings and the elements of interior places. In the Islamic republic of Iran architecture in the hot and dry climate is one of the most specific and obvious manifestations of the effect of climate in the formation of the cities and buildings and the most beautiful Iranian designs can be observed in this type of climate. Iranian city experts including western and eastern, consider physical monuments on the basis of Islamic culture as one of the characteristics of Islamic cities. Among other religious centers, Hosseineyeh has less been paid cosidered, while these elements have had important role forming the behavior, strengthening social ties and reinforcing cultural convergence. This paper has selected Birjand city which is on the edge of desert as a unique example which little traditional architectural studies have been done about it and studies the effect of climate in one of the unique historical monuments at Shah Abbas Safavid reign named “Hoseineyeh-e-Navvab”. This monument is at one of the historical area of Birjand named as “Chahar Derakht” and is a valuable case study evaluating the effect of climate in designing and forming the buildings at the desert edge. Researchers in this study examine and analyze the architecture of the mentioned monument based on the climate factor thorough descriptive – analytical method and library data gathering tools. In study of Chehar-Derakht district generally and Hoseineyeh-e-Navvab specially, we focused on the continental considerations in addition to direction of wind and sun. Skeletal tissue of Hoseineyeh-e-Navvab is completely introvert and mostly windows are opening to central court, and building materials for architectural spaces of building are homogeneous with desert zone and implemented using clay, ingot and brick. This type of composite brings a uniform and resistant mass which plays the role facing temperature and moisture insulation against sun. The bright color of thatch in roof and plaster coating in entrance and inside view of court also reflects the projected heat. Wooden doors and windows and thickness of walls also improves the strength of building and balances the variation of temperature in 24 hours a day. The main cover of architectural spaces are domical and semilunar. This form prevents heat exchange and prevents from erosion, and in addition has an important role transferring the precipitation. Utilization of windward, aqueduct entrance, garden and pool inside the court has an important role balancing hot temperature in summer. In Hoseineyeh-e-Navvab, the Hashti and corridor brings shadow and a desirable feeling for neighbors and mourners. In a final conclusion we can say that Persian architects by taking attention to requirements of dry climate of desert and using local resources, invented phenomena worthy to study in every aspect, and a general rule in relationship with all traditional buildings evidences in Chahar-Derakht district which is their homogeneous structure with residential zone and natural factors. Recognition of climate in desert zone always has fundamental role in strategic studies and now a days utilizing this divine resource can have important role in urban development.
    Keywords: Climate, Architecture, Historical Texture, Hoseineyeh-e Navvab
  • Mitra Shateri * Pages 163-176
    Flags are not only pieces of fabric fluttering. From ancient times what makes these objects differ from the other objects with the same material, color and design, are the special functions. Flags and Banners in every period had different functions such as military, religious, ethnic or economic. In any case, flags are charts of ideas, thoughts, goals, ideology and worldview of their owners, so pictorial motives and theirs various components should be simple and clear, it needs to transfer the basic concepts of beliefs, goals and objectives of their owners. For this reason, considering the closer inspection banners, components and symbols used on them, it should be notified about the foundations comprehensive military, political, religious, class and social achieved in that period, an aspect which in studies less attention has been paid recently. Flags, because of their special duty, are distinguished from the other objects which are the same color and have same role. Making banners is always the best kind of material were used and the position of carrying the banner was always one of the high ranking position, therefor it shows that how high is its place in the passage way of history. Among some of the documents remaining from the Safavid period there are references to all kinds of flags and banners in this period which compared to other historical periods their quantity and quality are considerable. Besides of documents; artifacts and archaeological evidences, such as a variety of related paintings in manuscripts, murals paintings, Moraqa’s, coins, flag finials or the few remaining textiles are useful for the classification and recognition better and more efficient of flags in this period. Author is trying to rely on the remaining documents and archaeological artifacts from Safavid period, presenting a comprehensive classification of different flags and banners in functions and forms. This study is based on the findings method and through library and field research and their combination, and descriptive analysis is applied. The results of literature reviewing and remaining evidences from the Safavid period indicates the presence of flags with various functions in political, military, religious, economic, ethnic-tribal and royal with different forms, colors and signs. One of the most important groups in Safavid period was official flags. These flags had a motif as the lion and sun and they were triangular form with one or two tenons or multi-blades. Before this period, lion and sun was as a symbol of prosperity and power. Official flags were used in international and diplomatic relations to reflect the power and greatness of the Safavid dynasty. Official flags were different from Royal one which used for the king and the high level princes. Royal flags used to confirm the presence of the king and the princes in combat, parties or even for hunting. Special flags for morning times used for the funeral of high level people and court officials and also used in rituals of the Shia’s Imams (AS), especially in particular ceremonies of mourning for Imam Hussein (AS). These flags were in different forms like triangular or band shapes or Kotal shapes. Safavid kings used these religious flags in their battle field because they wanted to show their combat as a religious one. They also have used some holy verses or phrase or holy names for divine help for their victory in the battle fields. Expanding the economic relations with neighbor countries or other states was the reasons of presenting the commercial flags and because of this foreign communications; the motif on the flags was the lion and sun. Documents in the Safavid period referred to local flags, but unfortunately due to lack of documentation, there are not a lot of details about it.
    Keywords: Flags, Stamen, Safavid, Kotal, Lion, Sun
  • Ali Salmani *, Chamidreza Chatrbahr Pages 177-190
    There are two methods studying the Islamic art; of them is to study the Islamic art and its elements, in certain point of view. In the first method (Traditionalism) is to emphasize on ultra-temporal truths (Islamic principles). This approach believes that Islamic works reflects these truths. Titus Bokhart, Seyyed Hussein Nasr and Rene Genon are the most famous and best known thinkers of traditionalism thought. Second method (historicism), instead of exclusive emphasize on the Islamic principles, emphasizing on different factors such as geographical, cultural and international. This approach believes that art in the Islamic lands, on the basis of theirs environmental and cultural conditions has been established in various forms. Grabar, Ethinghausen, Terry Allen are the most famous and best known Historicism scholars. In this essay, we want to deal with the evaluation of two interpretations on Mihrab, as one of the mosque elements. Historicism Method justifies and explains the Mihrab by Historic, Geographic and social information and by this way points to Islamic artists recourses to other artistic and religious traditions. In this approach Mihrab is originally not an Islamic element, and its function merely was royal and regal. In contrast, traditional approach emphasizing the ultra-temporal truths in art, believes that sometimes Mihrab was the symbol of gate and entrance of paradise, sometimes was the symbol of Ka’ba, sometimes was the symbol of war and Jihad location (Crusade). We should be careful that the symbol for the traditionalism has special meaning. In fact, for them all of existential forms in universe (cosmos) are the forms that point to divine truths and meaning. So Islamic artworks which created in this tradition all are full of symbolic expression of these truths. In the traditionalism method symbol is not conventional, and is not human thing, but it has ontological aspect and it is context for presentation of meaning and truths running in all parts of universe. In this perspective Mihrab as the one of the mosque elements has symbolical relation with Ka’ba, Mohammedan truth and revelation of existence. Traditionalisms unlike what historicists think, did not deny influence of other cultures and traditions upon Islamic art, but they believe that there is a mysterious relation between Mihrab and all religions. We should remember that in the method of historicism, although Mihrab be meaningful for the Muslims, but we cannot interpret it as symbol. Because Mihrab has not any Islamic acquaintance. It is seems that historicism view about Mihrab can be based upon this unsaid but admitted presupposition that if we cannot find any document directly about certain subject, we cannot call it Islamic feature. By this belief, they believe that the Islamic thought cannot accept any aesthetic theory. Believing in traditionalism only, we neglect sentimental and emotional drives and miss historical and social information. In fact from the historicism point of view, Mihrab is not especial to Muslims mosque. There is no essentiality for its existence. Mihrab has not any peculiar position in the Islamic mosque and there is no any explicit text which point to Mihrab in the text of Holy Groan. Historicists believe that only Ka’ba and sacred sanctum mentioned in Holy Groan. Even if we accept that calling Islamic mosques which made in Islamic lands, we can only present Mihrab as the displayer of Qeble (side of Ka’ba which Muslims prayed toward that) .By believing Historicism only, we neglect some ultra-temporal facts. We should not neglect that logically believing in tow approach (traditionalism and historicism) at the same time is not paradoxical. So believing to them is possible in the investigation of artistic subjects such as Mihrab; i.e., in the study and investigation of topics such as Mihrab, we can appeal to historical, empirical informations and artist believes, phenomenological and symbolical elements.
    Keywords: Traditionalism, Historicism, Mihrab, Islamic Art
  • Seyed Mehdi Hoseini Nia, Amir Bahrami *, Ali Navid, Mahdi Heidari Pages 191-206
    Inscriptions ornamentation is one of the impressive factors in the beauty and majesty of Iranian architecture. In addition to the beauty of the buildings, architects and designers exhibit the concepts symbolically in the context of theology and order and unity in the world in the formats such as arabesque, geometric, using of beautiful colors and holy words and verses of Quran in inscriptions on monuments using architectural decorations to the public. What is discussed in this article, will be contained introducing the art of calligraphy and inscriptions in the form of Timurid tiling industry and the second period of Azeri School. Getting this purpose, two mosques of this consequence era of Iranian art (Medieval Islamic art) is considered as case studies. Gowhar-shad and Blue (Masjid-e Kabud) mosques are the outstanding and established phenomena which can be properly surveyed and studied their present inscriptions. Gowhar-Shad Mosque is one of the architectural masterpieces of the Timurid period according which the 3rd inscription on the south side (constructed in 821 AH) finished by Gowhar-shad efforts, Shahrukh Timurid’s wife and Blue mosque (constructed in 870 AH) was built at the time of Abu al-Mozaffar Jahānšāh Ibn Qara Yusuf from Qarāqoyunlu Turkmen dynasty. Though it has been previously done the studies in the field of Stylistics and compares Timurid mosque decorations, but the comparative analysis of the inscriptions used in these two buildings is a something new and the reason for the importance of the research in this study. Here, studying of the differences and the inscriptions’ similarities, Color combinations as well as how to replace the inscription on the monument are also analyzed. The authors are pursuing to find a turning point of calligraphy in the Timurid and Qarāqoyunlu Turkmen with case-study on two Gow-harshad and blue mosques. The research has been done by the description-analytical approach and comparatively comparison between inscriptions of two monuments. The research method is based on the data compilation through the library documents and field work. In this research which is conducted comparatively, it has obtained significant results that can help the researchers in the field of Islamic art and architecture. The consequences of the research can be expressed as: finding the distinction as well as the similarity between the inscriptions of these mosques and regarding to the writing methods of inscriptions and how to use various colors in the body decoration of these two monuments (background of the inscriptions) and also the subjects and content expressed in the inscriptions which has been thoroughly analyzed in the main text. The similarity of the two building is obvious in using of azure blue background color in decorations and also the same selection of some of the verses and chapters (Sura). The scripts used in the monuments are also similar to some extent to each other however, differences can also be seen.
    Keywords: Gowhar-shad Mosque, Kabud Mosque, Inscription, Timurid, Aghkoyunlular, Architectural Decorations
  • Saeed Piri, Somaye Afshariazad* Pages 207-221
    Iran is an ancient country with a long history in art and architecture presenting innovative and creative works embedded in different parts. The heritage of effort to ceate wonders representing faith and belief in god and indicator of culture and civilization.The architect artists created mosque for worship ,school for education and Baazar for trade and economic affairs and carvansara for rest of trades and merchants.Iranian baazar is a unified fabric of different elements with a service-trade approach embracing the heart of economics and life in the city.One of these elements is carvansara as the inns on the way dating back to achemenian era.Due to different climates in Iran and distance between cities , the presence of plaes for rest and food provision was necessary without which paving long distances between cities was impossible.In this research ,the history and architecture of and carvansara are paid attention to and carvansara Safrkhani is chosen to get the details of this kind of building and pathology of building.Library documents along with field observations were reied on to get the historical trend of carvansara in Iran and pathologies of this building in restoration. Iranian civilization as other civilizations, convoys were always on the road and traveling. Institutions providing aid stations in certain areas of the road with a long time ago, during the Achaemenid Cyrus was launched. In the words of Herodotus’ invention of Iranians in different sections of roads, stations were set up with Bashgvh guest houses and roads are safe. As always in traffic took place. Number of stations with Sardis to Susa 111 Post Road house number was. “Due to the diversity and beauty of the buildings, many scholars and experts in the field of art, architecture, caravanserais of Iran’s most important architectural landmarks successes and professor of Iranian players in the creation of these buildings have pioneering and Mobtaker. In this article we will cover in this context Caravansary INNS Haj-Safarkhany is studied in this province. INNS can help identify and restore them from being destroyed due to lack of knowledge or forgetting to prevent infection. The introduction and repair and restoration and rehabilitation of caravanserais investigations have been conducted. The research question is: Is this house plan forms the passage of time and changes to street and has changed? In this method, field studies and documentation library and research is descriptive. In general, the evolution and spread of caravanserais in different periods depending on the social, economic, religious, and the acquisition and development has been associated with the above. The inn has held various functions in the past, has caused different names to these buildings is housed in the dictionary, including Karbat, ligaments, and Khan’s tent. Inn combines Caravan (meaning a group of passengers) and house (meaning house or place), in other words we can say that the caravan inn building to accommodate the inn room and porch addition of the clause and the barn and Storage is often called the sheath entrance to the house is a small market and the entrance was a clean room that is dedicated to Karvansalar. Sometimes towers located on both sides of the house and ligaments during the defense and security of the toll taken. Karvansrahayy for keeping horses and cattle that have been used to Rabat, they may watch or ra ra Arab ligament is Pat. Pat way or path past the house, the ligaments in addition to water storage tank and several rooms around the courtyard engulfed and passengers can have one or more nights in the Byasaynd. December Zrpatgan feet and was also the root.
    Keywords: Carvansara, Climat, Mason Historical, Haj-Safarkhani Carvansara, Hamedan