فهرست مطالب

ادبیات تطبیقی - پیاپی 15 (پاییز و زمستان 1395)
  • پیاپی 15 (پاییز و زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/12/25
  • تعداد عناوین: 12
|
  • سید محمد استوار نامقی* صفحات 1-21
    مسئله اصلی این مقاله، بررسی تطبیقی استعاره هایی است که تاثیر و تاثرها و اشتراکات فکری رباعیات خیام و طلاسم ابوماضی را نشان می دهند. مبانی نظری مقاله، نظریه استعاره های مفهومی است که استعاره را از شگردی بلاغی، به ابزاری برای اندیشیدن ارتقا داده است. در آغاز، مبانی نظریه یادشده را بر اساس کلیدواژه های زبان شناسان شناختی بازخوانی کرده ایم و گزارشی از استعاره های مشترک رباعیات خیام و طلاسم ابوماضی ارائه داده ایم. آنگاه استعاره ها را براساس مضمون به چهار گروه پدیده، به مثابه اسیر است، حیوان به مثابه انسان، است، جهان به مثابه بناست و جهان به مثابه دایره است، تقسیم کرده ایم. سپس، استعار ه های با ویژگی های منفی و استعاره های دو پهلو را بررسی کرده و به تحلیل شناختی هر گروه پرداختهد ایم و ارزش زیباشناسی و شگردهای هنری استعاره ها را در ذیل آن آورده ایم ومشخص کرده ایم که شگردهای مهم خیام و ابوماضی، به عنوان مبتکر بوطیقای رباعیات چندپهلو و قصاید فلسفی، در ساختن استعاره ها چیست. مقاله با این نتیجه به پایان می رسد که نگرش های ابوماضی در طلاسم، نشان دهنده نوعی بینامتنیت و بازتاب گفتمان فلسفی خیام است.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، تحلیل شناختی، برجسته سازی، پنهان سازی، رباعیات، طلاسم
  • فاطمه بختیاری*، بتول مشکین فام صفحات 23-41
    بینامتنی نظریه ای است که با آن می توان میان متن قدیم و جدید ارتباط برقرار کرد و بر غنای اثر ادبی افزود .به این دلیل، این پژوهش در نظر دارد با روش توصیفی و تحلیلی، اثر بینامتنی دینی را با رویکرد مفهومی مقاومت و با تاکید بر نظریه «کریستوا»، در اشعار مقاومت محمود درویش، شاعر فلسطینی، و قیصر امین پور، شاعر ایرانی، را مورد بازبینی قرار دهد. بینامتنی حوزه های بسیاری دارد اما از آنجا که شاعران مذکور دریافته اند قرآن، کتاب های آسمانی و شخصیت های دینی، منبع مهمی برای آزادی انسان ها هستند، با استفاده از بینامتنی دینی مردم را به جهاد علیه دشمن دعوت کرده اند، هرچند درویش از منابع یهودی ومسیحی به صورت نفی متوازی و کلی بیشتر استفاده کرده است و امین پور از نفی متوازی و جزیی بهره برده است .بینامتنی در اشعار درویش نسبت به امین پور، وضوح بیشتری دارد.کاربرد بینامتنی دینی در سه حوزه اسلام، مسیحیت و یهود، بیانگر تعامل دو شاعر با این ادیان است واختلاط دینی که درویش و امین پور در اشعار خود به کاربرده اند، امری است که دولت ها می توانند در سایه آن اختلافات مذهبی خود را کنارگذارند و به نوعی همزیستی مسالمت آمیز دست یابند.
    کلیدواژگان: بینامتنی دینی، درویش، امین پور
  • محمودرضا توکلی محمدی*، محسن قربانی صفحات 43-65
    بررسی تطبیقی مراثی و اشعار عاشورایی شاعران عرب زبان و فارسی زبان، در میان پژوهشگران و ادیبان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. در این زمینه، عمده ترین ویژگی محتوایی مراثی عاشورایی، بیان مظلومیت امام حسینع، سختی ها و مصیبت های کربلا و گریه محوربودن آن است . شریف رضی، شاعر عرب زبان قرن چهارم هجری (359406) و محتشم کاشانی، شاعر فارسی زبان قرن دهم هجری (905996)، هر دو از شاعران شیعی و دارای اشتراکاتی قابل توجه در زمینه مراثی حسینی و اشعار عاشورایی هستند. مقاله حاضر سعی بر آن دارد تا به روش کتابخانه ای و شیوه توصیفی تحلیلی، به بررسی مراثی این دو شاعر در مورد امام حسینع و تطبیق وجوه همانندی و ناهمانندی در مضامین مشترک رثای آنها بپردازد. روش تحقیق در این مقاله، براساس بررسی تشابه و تفاوت درون مایه های مشترک مرثیه های عاشورایی دو شاعر است. در نهایت، نتایج به دست آمده در زمینه شباهت ها و تفاوت های مضامین شعری دو شاعر، به صورت جدول ارائه شده است.
    کلیدواژگان: امام حسین(ع)، مرثیه، عاشورا، شریف رضی، محتشم کاشانی
  • علی حیدری*، بهمن کرم الهی، محمد موسی پور صفحات 67-85
    می توان گفت که سهراب و رستم ماثیو آرنولد، در کلیات متاثر از شاهنامه و در نحوه بیان، توصیفات، تشبی هات، سنن ادبی و حماسی، کاملا تحت تاثیر ایلیاد است. آرنولد بسیاری از قسمت های اساسی داستان را از قبیل گم شدن رخش، عاشق شدن تهمینه، اسارت هجیر، درگیری رستم با کاوس، خواستن نوشدارو و... را حذف و بعضی از موارد را مانند نحوه کشته شدن سهراب، آگاهی رستم از جنسیت فرزند و... تغییر داده است و اگرچه در اکثر مواقع به پی رنگ و کلیت داستان لطمه زده، در مواردی نیز کاستی های «رستم و سهراب» فردوسی را برطرف کرده است، با توجه به این که در دو داستان، بنا بر وجود حداکثر شباهت هاست، در این مقاله فقط به بعضی از اختلافات اشاره شده و بیشتر از هرچیز، به تاثرات ماثیو آرنولد از ایلیاد خواهیم پرداخت که از دید منتقدان پنهان مانده است.
    کلیدواژگان: رستم، سهراب، فردوسی، ماثیو آرنولد، ایلیاد، هومر
  • محمود حیدری*، حجت الله هاشمی صفحات 87-112
    ادبیات، بازتاب دهنده وضعیت اجتماعی ادیب و شرایط اجتماعی زندگی اوست. براساس مکتب اروپای شرقی ادبیات تطبیقی، عوامل اجتماعی، نقش موثری در ایجاد ادبیات دارد و هرگاه دو جامعه در درجه یکسانی از پیشرفت اجتماعی و اقتصادی باشند، این امر، منجر به ظهور تشابه زیاد در ادبیات آنها می شود. یکی از بارزترین وجوه شعری عنصری، قصیده پرداز مشهور قرن چهارم و ا بن معتز عباسی، صبغه اشرافی و ذکر آثار و مظاهرآن است. بی تردید، شرایط زندگی دو شاعر در دربار و تمکن مالی آنها، در به کارگیری عناصر و مظاهر اشرافی در شعر آن دو بسیار موثر بوده است. این جستار، براساس شیوه توصیفی - تحلیلی و با مقایسه شعر این دو شاعر و پرداختن به مصداق های اصلی و مهم صبغه اشرافی در شعر آنها، نشان می دهد که رنگ اشرافی و صور خیال مبتنی بر محیط درباری در شعر دو شاعر، بسیار محسوس و ملموس است؛ با این تفاوت که سایه مدح وستایش بر وصف های اشرافی عنصری چیره شده اما ابن معتز در وصف های اشرافی خود، کمتر از مدح و ستایش بهره گرفته است.
    کلیدواژگان: عنصری، ابن معتز، صبغه اشرافی، ادبیات تطبیقی
  • مسلم خزلی*، علی سلیمی صفحات 113-135
    ضرب المثل های کردی، به عنوان پل ارتباطی دو فرهنگ ایرانی- اسلامی، نقش ارزشمندی در زنده نگه داشتن ارزش های فرهنگی دارد. این زبان، در طول تاریخ و بویژه پس از ورود اسلام به ایران، با زبان عربی در ارتباط بوده و بسیاری از مولفه های فرهنگی را با فرهنگ و زبان عربی مبادله کرده است. با توجه به نقش بی همتای زن در فرهنگ ایرانی و عربی، در این نوشتار تلاش می شود با رویکردی تاریخی و با روش توصیفی-تحلیلی و بر اساس منابع کتابخانه ای، به بررسی تطبیقی سیمای زن در ضرب المثل های کردی و عربی پرداخته شود و دیدگاه های مشترک گویندگان دو زبان کردی و عربی در مورد زن، بیان شود و ریشه ها و عوامل پیدایش چنین دیدگاه هایی واکاوی شود. براساس یافته های پژوهش، زن در ضرب المثل های کردی و عربی، دارای دو بعد مثبت و منفی است و صفات نیک و زشتی به او نسبت داده شده است که هر کدام متاثر از نوع حکومت، شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و عقاید دینی و مذهبی بوده است. بسته به نوع شرایط خاص زمانی، در هر دو فرهنگ و زبان کردی و عربی در مورد خوب بودن یا نبودن زن افراط و تفریط شده است و گاهی نیز راه اعتدال در پیش گرفته شده است ولی تحت هر شرایطی، نقش سازنده زن در جامعه، چه زیاد و چه کم، در ضرب المثل های کردی و عربی انعکاس یافته است.
    کلیدواژگان: ضرب المثل های کردی، ضرب المثل های عربی، زن، فرهنگ ایرانی-اسلامی، رویکرد تاریخی
  • هما رحمانی*، سید حسین سیدی صفحات 137-161
    تضمین، یکی از شگردهای زبانی است که همانند بسیاری از فنون ادبی، در ادوار تاریخ بلاغت مورد بی توجهی محققان و ناقدان قرار گرفته است، به گونه های که در شناسایی این آرایه بدیعی تنها به یک جنبه از آن، یعنی آوردن مصراع، بیت یا ابیاتی از دیگری در شعر خویش اکتفا شده است. از این رو، این پژوهش بر آن است با نگاهی به سیر تاریخی صنعت تضمین و جایگاه آن در مباحث بلاغی عربی و فارسی، ضمن شرح و تفسیر دیدگاه های بلاغیون، به اقسام و نام های آن نیز اشاره نماید و در نهایت، با توسل به اصل توسعه معنایی، تعریف و عنوانی نو برای تضمین ارائه دهد تا آن را از تنگنا و محدودیت معنایی بلاغت سنتی تاحدودی خارج سازد. حاصل تحقیق، نشان از آن دارد که تعریف تضمین در تمامی کتب بلاغی، بیانگر بخشی از اقسام و انواع آن است که با عناوینی چون استقبال، تتبع، تملیط، استعانت، ایداع، تفصیل و... در حوزه های گسترده ای چون علم بدیع علم بیان، عروض و قافیه و سرقات شعری کاربرد دارد؛ بنابراین، با درنظرداشتن این آمیختگی و عدم تناسب میان مفهوم تضمین و انواع آن، می توان تضمین را هرگونه مشارکت و تبادل عناصر لفظی و معنایی، اعم از بیت، مصراع، آیه، حدیث، مثل و مضمون میان سخنوران و گویندگان به شمارآورد که متناسب با مقتضای حال و مقام و به قصد زینت و تاکید معنا صورت می گیرد و سبب برجسته سازی، مرجعیت بخشی، مفهوم زایی، ایجاد ابهام هنری و ایجاز کلام می گردد.
    کلیدواژگان: بلاغت، بدیع لفظی و معنوی، تضمین، توسعه معنایی، مشارکت
  • امیرحسین رسول نیا*، مهوش حسن پور صفحات 163-185
    شگرد ادبی تکرار، جهت القای موسیقی کلام و انسجام متن، کارکردی برجسته دارد. این عنصر بلاغی در شعر معاصر، نقشی فراتر از شعر کلاسیک ایفا می کند زیرا در شعر نو، وظیفه انتقال احساسات و عواطف درونی و ایجاد آهنگ دراماتیک، بر عملکردهای تکرار افزوده شده است. جستار حاضر، بر آن است تا انواع تکرار را در دو دفتر شعری «رسائل من الزمن الجمیل» از «سعاد صباح» و «گیاه و سنگ نه، آتش» از «نادر نادرپور» بررسی کند. از جمله دستاوردهای پژوهش، این است که تکرار سازه های نحوی در سطوح صامت، مصوت، هجا، واژه، ترکیب های اضافی، جمله های خبری و انشایی، در سروده های این دو شاعر بروز یافته است که کاربست هرکدام، به متمرکز شدن دلالت در ذهن خواننده، تداوم یک عمل یا حالت و برجسته سازی مضمون می انجامد.
    کلیدواژگان: شعر معاصر، تکرار، موسیقی، سعاد صباح، نادر نادرپور
  • علی اصغر روان شاد *، زهیر عباسی صفحات 187-204
    یوسف العظم، شاعر معاصر اردنی (1931- 2007م) و محمود شاهرخی، شاعر معاصر ایرانی (1306- 1388ش)، به فلسطین و قدس اهتمام داشته و در این زمینه، سروده هایی را از خود به یادگار گذاشته اند. هر دو شاعر، به مدح و ثنای قدس اقدام کرده و آن را با القابی گوناگون و از جمله، قبله نخستین، محراب، معبد، مروارید، کوثر و بهشت خطاب کرده اند. آن دو، با سینه ای اندوهگین، اشغال قدس، آوارگی، کشتار و تنهایی مردم را در این فاجعه ترسیم کرده اند. در این تحقیق که با روش توصیفی- تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای انجام شده است، سعی می شود که با بررسی سروده های یوسف العظم و محمود شاهرخی، جایگاه قدس و چگونگی بازتاب مسائل مربوط به آن، در شعر این دو شاعر تبیین شود. مهم ترین یافته های پژوهش، بیانگر این است که هر دو شاعر، با یادآوری قداست و جایگاه معنوی قدس نزد ادیان الهی، ضمن دعوت مردم به مبارزه و مقاومت، آنان را به نصرت الهی و پیروزی نهایی امید می دهند. آن دو، با بهره گیری از الفاظ و معانی قرآن کریم، هم به زیبایی و غنای کلام خود می افزایند و هم اهداف و پیام های خود را به خوبی بیان می کنند.
    کلیدواژگان: قدس، یوسف العظم، محمود شاهرخی، ادبیات تطبیقی
  • جلیل شاکری*، سهیلا فغفوری، راحله بهادر صفحات 205-223
    زمان روایی در قالب داستان کوتاه، به دلیل اختصار و تاثیر در شخصیت پردازی، اهمیت بسزایی دارد. در پژوهش حاضر، داستان «فرار» آلیس مونرو و داستان «پرلاشز» زویا پیرزاد از منظر مولفه های زمان روایی، بر مبنای نظریه ژرار ژنت، مورد بررسی و تحلیل تطبیقی قرار گرفته است. در این جستارف به دو سوال مطرح شده پاسخ داده خواهد شد: استفاده از زمان روایی تا چه حد در قالب داستان کوتاه و شخصیت پردازی ضروری است؟ آیا در این سبک از روایت، زویا پیرزاد از آلیس مونرو متاثر بوده است؟ بررسی تطبیقی این دو داستان از منظر زمان روایی، از آن جهت حائز اهمیت است که آثار دو نویسنده، در فرم و محتوا دارای ویژگی های مشترکی همچون مولفه های زمان روایی با تاکید بر شخصیت های زن و رویکرد اجتماعی به مسائل زنان است. تحلیل این دو داستان نشان می‏دهد که وجوه مشترک سبک روایی و محتوایی، با تاکید بر مسائل زنان و رویکرد اجتماعی، به مشکلات آنان در داستان های دو نویسنده و مقارن بودن دوره اوج تکامل این سبک از داستان ها در امریکا و اروپا (دهه نود میلادی)، با تالیف داستان های زویا پیرزاد و ترجمه فارسی این آثار، می تواند حاکی از متاثربودن او از این سبک داستان نویسی آلیس مونرو باشد.
    کلیدواژگان: ادبیات تطبیقی، روایت شناسی، ژرار ژنت، آلیس مونرو، زویا پیرزاد
  • علی ضیاءالدینی دشتخاکی*، عباس عرب صفحات 225-244
    بررسی آثار نویسندگان مرد و به چالش کشیدن بیان و ذهنیت مردان از زنان، یکی از مهم ترین رویکردها در مطالعات فمنیستی به شمارمی رود. در شعر انسی الحاج و احمد شاملو، با چهره ویژه ای از زنان روبه رو می شویم؛ چهره ایی که گاه با معیارهای دنیای مدرن همساز است و زن را در جایگاه برابر با مرد نشان می دهد و گاه تحت تاثیر ذهنیت تاریخی دو نویسنده، زن از موضع امروزی خود به جایگاه سنتی اش سقوط می کند. در این جستار اشعار «الرسوله بشعرها الطویل حتی الینابیع» و «آیدا در آینه»، از دریچه نقد فمنیستی و در حوزه مطالعات ادبیات تطبیقی مکتب فرانسه مقایسه شده است. مه م ترین نتایجی که از این پژوهش به دست آمده است عبارتند از:- دو اثر مورد بحث، دارای کلیتی مشابه هستند و بیان شعری در این دو اثر، بیانی مردانه است که در مواردی با معیارهای مربوط به مکتب اصالت زنان مغایرت دارد.
    - ترسیم چهره زن در دو اثر، از تاثیر بن مایه های اساطیری و مسائل تاریخی و فرهنگی بر ذهنیت دو شاعر، برکنار نبوده است.
    - در بخش هایی از دو متن، انسی الحاج و شاملو تحت تاثیر اندیشه های اجتماعی مدرن بوده اند. تاثیرپذیری از یافته های فمنیستی و نیز مفهوم انسان گرایی در غرب، نمونه هایی از آن است.
    کلیدواژگان: انسی الحاج، احمد شاملو، الرسوله بشعرها الطویل حتی الینابیع، آیدا در آینه، نقد فمنیستی، ادبیات تطبیقی
  • زینب عرب نژاد*، محمدرضا نصر اصفهانی، غلامحسین شریفی، محسن محمدی فشارکی صفحات 245-267
    یکی از اشکالات عمده در حوزه نقد ادبی امروز ایران، بی شک نبود اتفاق آرا بر سر استفاده از اصطلاحات است. نقیضه که به نظر می آید اصطلاحی پذیرفته شده در برابر پارودی است، در پژوهش های مختلف با اصطلاحات گوناگونی نام برده می شود که گاه هیچ ارتباطی به نقیضه ندارد. از سوی دیگر، اصطلاحات مهمی چون پاستیش و گروتسک و ارتباط آنها با پارودی نادیده انگاشته شده است. مقاله پیش رو، تلاش در جهت بررسی تطبیقی اصطلاحات مربوط به پارودی و نقیضه فارسی است زیرا در بسیاری از مواقع، چنان که نمونه هایی از آن ذکر خواهد شد، در تحلیل متون، اصطلاحات مشابه اما متفاوتی، به جای یکدیگر به کار می روند. هدف از این مقایسه و تطبیق، روشن شدن حد و مرز اصطلاحات، تعیین معادل های مناسب و نهایتا رسیدن به وحدت و اجماع در نقد و تحلیل متون ادبی است. به مناسبت نیز در برابر هرکدام از اصطلاحات، متنی به اجمال معرفی می شود تا مصداق روشنی برای هرکدام از این اصطلاحات باشد. رویکرد تطبیقی این مقاله در شناخت بهتر معانی اصطلاحات و متون مرتبط به آنها و در نتیجه تحلیل درست آنها، مفید خواهدبود.
    کلیدواژگان: نقیضه، پارودی، اصطلاح، ادبیات تطبیقی
|
  • Seyyedmohammad Ostovarnamaghi * Pages 1-21
    Abstract Principal question of This paper is comparative pondering metaphors that illustrate the relation and similarity of thoughts rubaiyat and talasem. Theoretically, the study is based on conceptual metaphor theory that raises metaphors from a rhetorical technique to an instrument for thought and cognizance. At first the paper re-conceptualizes the foregoing theory based on key terms of cognitive linguists. then have presented the metaphors that are the same for rubaiyat and talasem. It also conceptually divides the metaphors into four groups:1)created similar of obliged captive; 2)animal similar of human; 3) world similar of building; 4) world similar of circle. Then it investigates negative metaphors and ambiguous metaphors and analyzes them cognitively. Similarly, it presents the artistic techniques related to metaphors and specifies what the poets’ techniques are in producing these metaphors. The paper ends with this conclusion that outlooks Aboomazi in talasem indicatives intertextuylity and reflexe of Khayam’s philosophical discourses
    Keywords: Comparative literature, Cognitive analysis, Highlighting, Hiding, Rubaiyat, Talasem
  • Fateme Bakhtiyari *, Batool Meshkinfam Pages 23-41
    Intertextuality is a theory that connects old and new texts, and adds to the richness of literary works. Therefore, through a descriptive-analytical method, and with emphasis on Julia Christova’s theory, this study aims to conceptually review the effect of religious intertextuality in resistance poetry of Mahmoud Darvish, the Palestinian poet, and Qisar Aminpour, the Iranian poet. Intertextuality involves many areas; however, since these poets have conceived that Quran and other divine books and religious men are the main sources for man’s freedom, with the help of religious intertextuality, they have invited people to fight against enemy. Darvish has benefited from Jewish and Christian sources mostly through parallel and general negation, and Aminpour has used the parallel and minute negation. Intertextuality in Darvish poems has more specificity than in those of Aminpour. Using religious intertextuality in three areas of Islam, Christianity, and Jewism represents the two poet’s interaction with other religions, and this is something that the world needs. The religious integration mentioned by Darvish and Aminpour is an issue in the light of which governments could leave religious conflicts and reach a kind of peaceful coexistence.
    Keywords: Religious intertextuality, Darvish, Aminpour
  • Mahmood Reza Tavakoli Mohammadi *, Mohsen Ghorbani Pages 43-65
    To study the implications of various elegies for Imam Hussein in the poetry of Arabs and non-Arabs is of great importance to many researchers of comparative literature. In this context, the main feature of the elegies is addressing the sufferings of Imam Hussein, and crying upon his pains. Sharif Razi, a poets of Arabic literature in the fourth century AH, and Mohtasham Kashani, a poets of Persian literature in the tenth century, are among Shiite poets who share characteristics regarding elegies on Imam Hussein. This study tries to compare and contrast the elegies of these poets through a descriptive-analytical method.the results are represented in charts.
    Keywords: Imam Hussein, Elegies, Ashura, Sharif Razi, Mohtasham Kashani
  • Ali Heydari *, Bahman Karamolahi, Mohammad Moosapoor Pages 67-85
    Matthew Arnold’s “Sohrab and Rustum” is a poem in English literature composed as an imitation of Ferdowsi’s “Rustam and Sohrab”. This work, typically known as a free translation and a re-composition, has earned great fame and propagation for Shahnameh in England. Matthew Arnold has primarily adapted the underlying motif from Ferdowsi. Then, he has conformed and decorated the work with the epic literature of ancient Greece. It is actually stated to be a combined poetical work. In general, we can definitely state that the work owes its inspiration to Shahnameh. However, for its mode of expression, descriptions, similes, as well as literary and epic traditions, the work is quite inspired by Homer’s Iliad. Arnold has left out most essential parts of the story such as the missing of Rakhsh, Tahmineh’s falling in love, Hajir’s captivity, Rustam’s conflict with Kavus, asking for antidote, etc. Moreover, he has made changes to some parts such as Sohrab’s being killed, Rustam’s knowing about his son’s gender, and the like. Although he is claimed to have greatly damaged the story’s main plot, Matthew Arnold has made up for some deficiencies of Ferdowsi’s Shahnameh in several cases. In both stories, maximum similarities are considered as the basis. Thus, the present study merely points to some of the differences, and instead, it mostly deals with Matthew Arnold’s inspiration from Iliad; something that has already been overlooked by critics.
    Keywords: Rustum, Sohrab, Ferdowsi, Matthew Arnold, Iliad
  • Mahmood Heydari *, Hojatollah Hashemi Pages 87-112
    Literature reflects the social status of any literary and social circumstances of his life. According to the Eastern European School of Comparative Literature, Social factors play an effective role in the creation literature. If two of the same degree of social and economic progress, this would result in the emergence of many similarities in their literature.
    One of the most elemental aspects of the poem of Onsori, as the famous poem ode (GHASIDE) in the fourth century, and too Abbasid Ibn Moataz is the aristocratic nature and it’s Mentioning the effects and symptoms.
    Undoubtedly, the conditions of life of both poet in the court and theirs the financial enable have important in the employ of aristocratic ingredients and marks.
    This article with descriptive - analytical way and comparing poem of Both poets and proceeding to important and seminal typical of the aristocratic nature in the poem of them demonstrate that Aristocratic and royal color imagery that based on court environment is very tangible and intangible. But the shadow of praise on the aristocratic Descriptions of Onsori is dominant But the Ebn moataz less benefited from the shadow of praise in the Descriptions of real and unreal.
    Keywords: aristocratic element, Ebn moataz, Onsori, Comparative literature
  • Moslem Khezeli *, Ali Salimi Pages 113-135
    As a bridge between the two Iranian and Islamic cultures, Kurdish proverbs play a valuable role in the survival of cultural values. Throughout history and especially after the arrival of Islam to Iran, this language has been associated with the Arabic language, and has exchanged many cultural elements with Arabic culture and language. Given the unique role of women in Iranian and Arabic culture, this study attempts to comparatively investigate the image of women in Kurdish and Arabic proverbs with a historical approach, through a descriptive-analytical method, and based on library resources. It also expresses their common views on women and explores the roots and causes of such views. Based on the findings, the issue of women in Kurdish and Arabic proverbs has both positive and negative dimensions, and, good or bad characteristics are attributed to her each influenced by the type of government, political, social, economic, and cultural conditions, or religious beliefs. Depending on the conditions, there has been a sort of extremism in both Arabic and Kurdish cultures and languages. However, in all circumstances, the constructive role of women in the society has been reflected.
    Keywords: Kurdish proverbs, Arabic proverbs, Woman, Iranian-Islamic culture, Historical approach
  • Homa Rahmani *, Seyed Hossein Seyedi Pages 137-161
    Allusion is one of the linguistic techniques which, like many other literary techniques, have been neglected by researchers and critics in different periods of history of rhetoric so that only one aspect i.e. alluding to a hemistich, a line, or some lines from another poet. For this reason, this study intends to look at the history of allusion as a figure of speech and its status in Arabic and Persian rhetorical subjects, and, while describing and interpreting rhetoric attitudes it refers to its types and names and finally gives a new definition and title for allusion by resorting to the principle of semantic extension to release it, to some extent, from semantic limitation of traditional rhetoric. Result of the research shows that the definition of allusion in all rhetoric books refers to some types which, in the more comprehensive fields as eloquence, rhetoric, prosody and plagiarisms, are referred to as esteghbal, tatabo, tamlit, esteaanat, idaa, tafsil, etc. Therefore, considering this mixture and the mismatch between the meaning of allusion and its types, it can be defined as participation and exchange of verbal and semantic elements − including a line, a hemistich, a verse, or a parable − between the speakers which is performed based on the circumstances or to embellish and emphasize meaning and which results in highlighting, referencing, creating meaning, and creating artistic ambiguity and brevity.
    Keywords: Rhetoric, Verbal, conceptual rhetoric, Allusion, Semantic extension, Participation
  • Amirhossein Rasoulnia *, Mahvash Hasanpoor Pages 163-185
    The literary technique of repetition has a remarkable role in rhythm induction and text coherence. This rhetorical device has more functional role in contemporary than in classical poetry because in contemporary poetry the elements of revealing emotions and internal feeling and also creating dramatic rhythm are amongst features added to functions of repetition device. The present study attempts to investigate various types of repetition used in two books of poetry ‘Rasā’il Min al-Zaman al-Jamīl’ by Soad Sabbah and ‘No Plant and Stone, but Fire’ by Nader Naderpour. It was found that the repetition of syntactic structures is manifest in these two poetries at consonant, vowel, word, and syllable levels, and also in combinations, and declarative and compositional sentences, in a manner to concentrate the readers’ attention on the implication, to sustain an action or situation, and to highlight the theme of poem.
    Keywords: Contemporary poetry, Repetition, rhythm, Soad Sabbah, Nader Naderpour
  • Ali Asghar Ravanshad*, Zuhayr Abbasi Pages 187-204
    Yousof-al-Azam, the contemporary Jordan poet, and Mahmood Shahrokhi, the contemporary Iranian poet, have regarded Palestine and Quds and composed numerous poems on the issue. Both poets praise Quds and address it with a variety of titles such as the first kiblah, altar, temple, pearl, Kosar and Paradise. They portray with sorrow the occupied Quds, the exile of the Palestinians, murder and loneliness of people in the disaster.
    This study, through a descriptive-analytical method and using library resources, tries to examine the poems of Yousof Al-Azam those of Mahmood Shahrokhi in order to indicate the way Quds and its related issues are portrayed by them. The findings suggest that, through reminding the divine status and the spiritual sanctity of Quds, both poets call people to struggle and resistance, and give them hope as to the assistance of Allah the final victory. They utilize words and meanings of the Holy Quran, adding to the beauty and richness of their words and conveying their message.
    Keywords: Quds, Yousof Al-Azam, Mahmood Shahrokhi, Comparative literature
  • Jalil Shakeri *, Sohila Faghfori, Raheleh Bahador Pages 205-223
    Narrative time is highly important in the structure of short story for the conciseness of the genre and the impact on characterization. In the present comparative study, Alice Munro's "Runaway" and Zoya Pirzad's "Perlashez" have been analyzed based on Gerard Genette's narratology theory in order to show that the technique is highly crucial in short story and characterization. This study answers the following questions: To what extent the narratology technique is important in short story? What is the significance of Genette's narratology in characterization? The significance of this comparative study is that the works of both writers have common characteristics in style and content such as focus on women characters and their problems and the their social inclinations. It seems that Prizad has been affected by Munro’s stylistic features due to the contemporaneity of her writing and the heyday of the genre and the translation of Munro’s works into Farsi.
    Keywords: Comparative literature, Narratology, Gerard Genette, Alice Munro, Zoya Pirzad
  • Ali Ziyaaldini *, Abbas Arab Pages 225-244
    Studying the work of male writers and comparing their discourse and mentality with that of women in their work is one of the most important trends in feminist studies. In the poetry of Ounsi el-Hajj and Ahmad Shamlu, one faces a particular image of women; an image which is sometimes compatible with modern world standards and shows women in the equal status with men. Sometimes, influenced by the historical mentality of two authors, women fall from their modern position to a traditional status.
    Based on feminist criticism and the French school of comparative literature, this study compares “Al-Rasoula Be-Shareha Al-Tavil Hata-l Yanabie” by Ounsi el-Hajj and “Aida in the Mirror” by Shamlu. The most important conclusion achieved are: - The two works have a similar entirety, and their poetic expression is masculine which, at times, contradicts the norms of feminism.
    - Portraying the female figure in the two works has been influenced by mythological motifs and historical and cultural issues.
    - In the some parts of the texts, Ounsi el-Hajj and Shamlu have been influenced by modern social thoughts including western feminism and humanism.
    Keywords: Onsi al-Haj, Ahmad Shamlu, an angle with long hair into the springs, Aida in the mirror, feminist criticism, Comparative literature
  • Zeynab Arabnejad *, Mohammad Reza Nasr Esfahani, Gholam Hoseyn Sharifi, Mohsen Mohammadi Fesharaki Pages 245-267
    To have a definite term for a special expression seems to be one of the most important problems in Persian literary criticism. Although Naghizeh is considered to be accepted as an equal term for parody, it assumes different names in various researches, at times quite irrelevant to Naghizeh. On the other hand, the relation of some expression like pastiche and grotesque to parody has, sometimes, been disregarded. This study is a comparative examination of the terms Naghizeh in Farsi and parody in English. The aim of this comparison is to determine the boundaries, to find proper synonyms, and, finally, to arrive at a consensus regarding criticism and analysis of literary texts. Relevant texts are briefly presented to exemplify each term.
    Keywords: Naghizeh, Parody, Terminology, Comparative literature