فهرست مطالب

تحقیقات علوم رفتاری - سال چهاردهم شماره 4 (1395)
  • سال چهاردهم شماره 4 (1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/12/26
  • تعداد عناوین: 11
|
  • گزارش مورد
  • مریم موحدی، شهناز خالقی پور صفحات 1-9
    زمینه و هدف
    تنظیم هیجان، عامل مهمی در تعیین سلامتی و عملکرد موفق در تعاملات اجتماعی است و تاثیر آن بر اختلالات برون ریز به دلیل ماهیت انعطاف پذیر دوره نوجوانی و پایه ریزی الگوهای رفتار بزرگسالی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. از این رو، مطالعه حاضر با هدف اثربخشی راهبردهای مدیریت فرایندی هیجان در زود انگیختگی نوجوانان دختر مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای انجام شد.
    مواد و روش ها
    تعداد سه نفر به شیوه نمونه گیری هدفمند از بین کلیه دختران نوجوان 18-14 ساله مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای در مدارس شهرستان نجف آباد انتخاب شدند. پژوهش حاضر در چارچوب طرح های تجربی تک آزمودنی با استفاده از طرح خطوط پایه چندگانه ای پلکانی اجرا شد. بعد از موقعیت خط پایه، طی هشت جلسه مداخله انفرادی، آموزش راهبرد های مدیریت فرایندی هیجان مبتنی بر مدل Gross به آزمودنی ها ارایه گردید و یک ماه بعد، طی سه ماه متوالی مورد پیگیری قرار گرفتند. آزمودنی ها با استفاده از پرسش نامه زود انگیختگی Barratt (Barratt Impulsiveness Scale یا BIS)، 11 بار (4 بار خط پایه، 4 بار مداخله و 3 بار پیگیری) مورد ارزیابی قرار گرفتند. شاخص های تغییرات روند، شیب، اندازه اثر، شاخص Cohen و تفسیر فراز و فرود در نرم افزار SPSS ارایه گردید.
    یافته ها
    مداخله مورد نظر موجب کاهش نمرات زود انگیختگی شد. بازبینی نمودارهای اثربخشی و اندازه ضریب تاثیر نیز بیانگر اثر معنی دار و قابل توجه شدت مداخله مورد نظر برای هر سه آزمودنی در متغیرهای مورد بررسی بود.
    نتیجه گیری
    راهبردهای مدیریت فرایندی هیجان در زود انگیختگی نوجوانان دختر مبتلا به اختلال نافرمانی مقابله ای موثر است. از این رو، تلویحات کاربردی مطلوبی در زمینه پیشگیری و درمان اختلال نافرمانی مقابله ای دارد.
    کلیدواژگان: مدیریت فرایندی هیجان، اختلال نافرمانی مقابله ای، زودانگیختگی
  • مقاله های پژوهشی
  • محمد نریمانی، معصومه ملکی پیربازاری، نیلوفر میکاییلی، عباس ابوالقاسمی صفحات 415-420
    زمینه و هدف
    پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مواجهه و بازداری از پاسخ (Exposure and Response Prevention Therapy یا ERP Therapy) و درمان پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy یا ACT) در کاهش وسواس فکری و عملی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری- عملی (Obsessive-compulsive disorder یا OCD) انجام شد.
    مواد و روش ها
    این پژوهش آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون، همراه با گروه شاهد بود. جامعه پژوهش را همه بیماران وسواسی بالای 18 سال که در سال 1393 به مراکز مشاوره خصوصی و مراکز بهداشتی- درمانی شهری و روستایی شهرستان رشت مراجعه کرده بودند، تشکیل داد. نمونه آماری شامل 45 بیمار مبتلا به OCD بود که از میان مراجعه کنندگان به این مراکز انتخاب شدند و به صورت تصادفی در یکی از گروه های آزمایشی (ACT و ERP) یا شاهد قرار گرفتند. گروه های آزمایشی هشت جلسه درمان 45 دقیقه ای دریافت نمودند. به منظور سنجش شدت وسواس فکری و عملی، مقیاس شدت وسواس فکری و عملی Yale-Brown استفاده گردید.
    یافته ها
    در نمرات پس آزمون وسواس فکری و وسواس عملی، بین سه گروه تفاوت معنی داری وجود داشت (010/0 ≥ P). بر اساس نتایج آزمون تعقیبی Tukey، در وسواس فکری و عملی میانگین نمرات ACT و ERP و میانگین نمرات هر دو گروه درمانی از گروه شاهد به طور معنی داری کمتر بود (050/0 ≥ P).
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش حاضر نشان داد که درمان ACT کاهش بیشتری در شدت وسواس فکری و عملی ایجاد می کند. بنابراین، متخصصان بهداشت روانی می توانند از آن به عنوان یک گزینه درمانی دارای پیشینه پژوهشی استفاده نمایند.
    کلیدواژگان: درمان تعهد و پذیرش، درمان مواجهه و بازداری از پاسخ، اختلال وسواس فکری و عملی
  • عفت جانی زاده، رخساره بادامی، علیرضا ترکان صفحات 421-427
    زمینه و هدف
    افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روان پزشکی در دوران سالمندی محسوب می شود. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثر یک دوره تمرینات یوگا و مصرف اسطوخودوس بر میزان افسردگی زنان سالمند بود.
    مواد و روش ها
    این تحقیق از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه شاهد بود. شرکت کنندگان را 40 زن سالمند 60 تا 70 ساله تشکیل دادند که به صورت در دسترس انتخاب شدند و با آرایش تصادفی در چهار گروه «شاهد، تمرین یوگا، ترکیبی تمرین یوگا همراه با مصرف اسطوخودوس در ماه اول تمرین و ترکیبی تمرین یوگا همراه با مصرف اسطوخودوس در ماه دوم تمرین» قرار گرفتند. هر سه گروه تجربی دو ماه به تمرینات یوگا پرداختند. تفاوت گروه های تجربی در استنشاق رایحه اسطوخودوس بود. داده ها با استفاده از پرسش نامه افسردگی Beck (Beck Depression Inventory یا BDI) جمع آوری گردید.
    یافته ها
    کاهش افسردگی در گروه های ترکیبی بیشتر از تمرین یوگا به تنهایی بود، اما بین دو گروه ترکیبی تفاوت معنی داری مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    بر اساس یافته های مطالعه حاضر، برای کاهش میزان افسردگی، انجام فعالیت بدنی و مصرف اسطوخودوس پیشنهاد می گردد.
    کلیدواژگان: اسطوخودوس، یوگا، تقدم، تاخر، افسردگی، سالمندان
  • منصوره نیکوگفتار، رضا قاسمی جوبنه صفحات 428-433
    زمینه و هدف
    خودمراقبتی یکی از عوامل مهم در بهبود کیفیت زندگی افراد مبتلا به دیابت است. مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند نقش مهمی در افزایش خودمراقبتی افراد مبتلا به دیابت داشته باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش ذهن آگاهی در افزایش خودمراقبتی زنان مبتلا به دیابت نوع دو بود.
    مواد و روش ها
    این پژوهش به روش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه شاهد انجام شد. جامعه آماری پژوهش متشکل از زنان مبتلا به دیابت مراجعه کننده به انجمن دیابت شهر تهران در سال 1393 بود. افراد نمونه در مرحله نخست بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و پس از تکمیل پرسش نامه خود مراقبتی SDSCA (Summary of Diabetes Self Care Activities)، با انتساب تصادفی در دو گروه آزمایشی و شاهد (12 نفر برای هر گروه) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی 8 جلسه در معرض آموزش ذهن آگاهی قرار گرفت، اما گروه شاهد مداخله ای دریافت نکرد. داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    بین میانگین نمرات پیش آزمون و پس آزمون گروه آزمایش تفاوت معنی داری وجود داشت. این تفاوت در سطح 01/0 > P معنی دار بود. از این رو، می توان گفت که آموزش ذهن آگاهی موجب افزایش خودمراقبتی زنان مبتلا به دیابت گردید.
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش دلالت بر تاثیر آموزش ذهن آگاهی بر افزایش خودمراقبتی زنان مبتلا به دیابت دارد. بر این اساس، می توان در مراکز و کلینیک های دیابت، علاوه بر درمان های دارویی رایج، از مداخلات مبتنی بر ذهن آگاهی جهت افزایش خودمراقبتی افراد مبتلا به دیابت استفاده نمود.
    کلیدواژگان: آموزش ذهن آگاهی، خودمراقبتی، دیابت
  • امیرتورج پورنژدی، جعفر حسنی، شهرام محمدخانی صفحات 434-443
    زمینه و هدف
    اختلالات مصرف مواد، یکی از مهم ترین مسایل حوزه سلامت روانی به حساب می آید که می تواند برای افراد مبتلا و خانواده و جامعه ای که این افراد در آن زندگی می کنند، موجب پیامدهای زیانباری گردد. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان با متادون و درمان شناختی- رفتاری بر کیفیت زندگی، مقابله با ولع و پریشانی روان شناختی افراد در حال پرهیز از مواد مخدر بود.
    مواد و روش ها
    پژوهش در چارچوب طرح های تجربی تک آزمودنی با استفاده از طرح خطوط پایه اجرا شد. بر اساس ملاک های ورود به پژوهش، 4 نفر با استفاده از نمونه گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه متادون درمانی و درمان شناختی- رفتاری قرار گرفتند. افراد تحت درمان با متادون مطابق با تجویز پزشک، درمان خویش را دریافت نمودند و افراد گروه شناخت درمانی، تحت 12 جلسه درمان شناختی- رفتاری اعتیاد قرار گرفتند. تمامی آزمودنی ها در فواصل معین پرسش نامه های کیفیت زندگی، عقاید وسوسه انگیز، پرسش نامه افسردگی Beck (Beck Depression Inventory یا BDI) و پرسش نامه اضطراب Beck (Beck Anxiety Inventor یا BAI) را تکمیل نمودند.
    یافته ها
    با در نظر گرفتن بازبینی دیداری نمودارها، اندازه اثر، شاخص های بهبودی و کاهش نمرات، درمان شناختی- رفتاری در افزایش کیفیت زندگی (اندازه اثر 9/0- در برابر 62/0-) و کاهش علایم افسردگی (اندازه اثر 92/0 در برابر 78/0) موثرتر از درمان با متادون بود، اما هر دو روش درمانی در کاهش ولع (اندازه اثر 84/0 در برابر 74/0) و علایم اضطراب (اندازه اثر 86/0 در برابر 87/0) به یک اندازه موثر به دست آمد.
    نتیجه گیری
    درمان شناختی- رفتاری از طریق اصلاح چارچوب تفکر موجب کاهش پریشانی های روان شناختی و ولع مصرف و همچنین، بهبود کیفیت زندگی می گردد.
    کلیدواژگان: درمان شناختی- رفتاری، درمان با متادون، کیفیت زندگی، ولع مصرف، پریشانی روان شناختی
  • محسن جانقربانی، سیف الله بخشی صفحات 444-454
    زمینه و هدف
    با توجه به روند صعودی نگران کننده مشکلات عاطفی، روانی و افکار خودکشی در میان دانشجویان، شناخت مسایلی که می تواند کیفیت زندگی و سلامت آنان را به مخاطره بیندازد، ضروری به نظر می رسد. هدف از انجام مطالعه حاضر، بررسی ارتباط سلامت روان و افکار خودکشی با کیفیت زندگی وابسته به سلامتی در دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان در سال تحصیلی 94-1393 بود.
    مواد و روش ها
    در این مطالعه مقطعی، 1000 دانشجوی رشته های مختلف دانشگاه علوم پزشکی اصفهان به روش تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. با استفاده از پرسش نامه سلامت عمومی (General Health Questionnaire-12 یا GHQ-12)، مقیاس 36-SF (Short Form Health Survey-36) و فرم اطلاعات دموگرافیک، ارتباط سلامت روان و افکار خودکشی با کیفیت زندگی وابسته به سلامتی و ابعاد آن تعیین گردید. داده ها با استفاده از آزمون های Independent t، ANOVA و مدل رگرسیون چندگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    میانگین نمره کیفیت زندگی در دانشجویان، 70/70 به دست آمد (فاصله اطمینان 95 درصد = 68/71-71/69). بالاترین نمره به بعد عملکرد جسمانی با میانگین 29/85 (فاصله اطمینان 95 درصد = 56/86-95/83) و پایین ترین نمره به بعد محدودیت ایفای نقش به علت مشکلات عاطفی با میانگین 26/55 (فاصله اطمینان 95 درصد = 17/58-48/52) اختصاص داشت. بین سلامت روان و شیوع افکار خودکشی و کیفیت زندگی دانشجویان ارتباط معنی داری مشاهده شد (05/0 > P).
    نتیجه گیری
    نتایج مطالعه حاضر نشان داد که شیوع اختلالات روان و افکار خودکشی در دانشجویان بالا می باشد و با سطح کیفیت زندگی آن ها ارتباط دارد. بنابراین، توصیه می شود که پیشگیری، شناسایی و درمان اختلالات روان و افکار خودکشی توسط مسوولان دانشگاه به عنوان اولویت در نظر گرفته شود تا بدین وسیله کیفیت زندگی دانشجویان ارتقا یابد.
    کلیدواژگان: سلامت روان، افکار خودکشی، کیفیت زندگی، دانشجو
  • سیده زهره حسینی کتکی، محمود نجفی، محمد علی محمدی فر صفحات 455-463
    زمینه و هدف
    هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه ناگویی خلقی، سرشت و منش و پرخاشگری در معتادان و افراد عادی بود.
    مواد و روش ها
    این مطالعه به صورت علی- مقایسه ای انجام شد. 80 فرد معتاد و 80 فرد عادی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و همتاسازی شدند. ابزار پژوهش، پرسش نامه ناگویی خلقی Toronto (Toronto Alexithymia Scale یا TAS)، پرسش نامه سرشتی منشی Cloninger (Temperament and Character Inventory یا TCI) و پرسش نامه پرخاشگری Buss و Perry بود. داده ها با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس چند متغیره و تک متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که بین مولفه های ناگویی خلقی (دشواری تشخیص احساس ها، دشواری توصیف احساس ها و تفکر برون مدار) و پرخاشگری (پرخاشگری بدنی، پرخاشگری کلامی، خشم و خصومت) میان معتادان و افراد عادی تفاوت معنی داری وجود داشت؛ بدین صورت که نمرات مولفه های ناگویی خلقی و پرخاشگری در افراد معتاد بیشتر از افراد عادی بود. همچنین، نمرات مولفه های آسیب و نوجویی در متغیر سرشت و منش در افراد معتاد بیشتر از افراد عادی گزارش گردید و نمرات مولفه های خودرهبری، مشارکت و پشتکار در افراد معتاد کمتر از افراد عادی به دست آمد. تفاوت معنی داری بین دو گروه در مولفه های پاداش- وابستگی و خودتعالی مشاهده نشد.
    نتیجه گیری
    مطالعه حاضر در راستای پژوهش های معطوف به بررسی ابعاد شخصیتی زیربنایی دخیل در اعتیاد، می تواند در جهت شناخت دقیق تر عوامل دخیل در این پدیده و ارایه راهکارهای مناسب جهت پیشگیری و درمان کمک کننده باشد.
    کلیدواژگان: اعتیاد، سرشت و منش، ناگویی خلقی، پرخاشگری
  • سحر خانجانی وشکی، عبدالله شفیع آبادی، ولی الله فرزاد، مریم فاتحی زاده صفحات 464-471
    زمینه و هدف
    کیفیت روابط زناشویی میان زوجین، مهم ترین جنبه خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد. هدف از انجام پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی زوج درمانی شناختی- رفتاری (Cognitive-behavioral couple therapy یا CBCT) و زوج درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and commitment therapy یا ACT) بر کیفیت زناشویی زوجین متعارض بود.
    مواد و روش ها
    در این پژوهش از یک طرح شبه آزمایشی، پیش آزمون، پس آزمون با گروه شاهد استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه زوجین متعارض بود که در سال 1395 به مراکز مشاوره شهر اصفهان مراجعه کرده بودند. نمونه گیری به صورت داوطلبانه انجام گرفت. 90 نفر (زن و شوهر) در سه گروه CBCT (30 نفر)، ACT (30 نفر) و گروه شاهد
    (30 نفر) قرار گرفتند. هر دو گروه آزمایش، دوازده جلسه درمان را یک بار در هفته دریافت کردند. ابزار پژوهش شامل فرم مشخصات دموگرافیک و پرسش نامه سازگاری زوجی اصلاح شده (Revised Dyadic Adjustment Scale یا RDAS) بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد که روش های CBCT و ACT، تغییرات معنی داری در کیفیت زناشویی در مرحله پس آزمون ایجاد کرد (05/0 > P). همچنین، نتایج آزمون تعقیبی Bonferroni حاکی از آن بود که بین میزان اثربخشی روش های CBCT و ACT بر کیفیت زناشویی تفاوت معنی داری وجود نداشت (05/0 < P).
    نتیجه گیری
    روش های CBCT و ACT هر دو تغییرات معنی داری در کیفیت زناشویی ایجاد کرد و بین اثربخشی این دو روش درمانی تفاوت معنی داری مشاهده نشد. از این رو، نتیجه پژوهش حمایتی تجربی برای هر دو درمان در جهت افزایش کیفیت زناشویی فراهم می کند.
    کلیدواژگان: زوج درمانی شناختی- رفتاری، زوج درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد، کیفیت زناشویی، زوجین متعارض
  • مهدی یعقوبی، فاطمه زرگر، حسین اکبری صفحات 472-478
    زمینه و هدف
    مرور مطالعات انجام شده نشان می دهد که نرخ بازگشت در اختلالات مصرف مواد، حتی پس از شرکت در درمان های دارویی مرتبط بالا است. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مدل پیشگیری از بازگشت مبتنی بر ذهن آگاهی بر میزان بازگشت در مصرف کنندگان مواد افیونی انجام شد.
    مواد و روش ها
    مطالعه حاضر در قالب یک کارآزمایی بالینی در سال 1394 در شهر کاشان انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمام مصرف کنندگان مواد افیونی مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر کاشان بود. تعداد 70 نفر از مصرف کنندگان مواد افیونی به صورت تصادفی انتخاب شدند و در دو گروه شاهد و آزمایش قرار گرفتند. گروه آزمایش طی 8 جلسه تحت آموزش پیشگیری از بازگشت مبتنی بر ذهن آگاهی قرار گرفت و گروه شاهد هیچ مداخله ای را دریافت نکرد. در هر دو گروه، در پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری (یک ماه پس از پس آزمون) برای سنجش فروانی بازگشت از آزمایش مرفین استفاده شد. داده های مطالعه با نرم افزار SPSS و با استفاده از آزمون های t برای مقایسه معنی داری میانگین سنی در بین دو گروه و آزمون 2χ به منظور مقایسه دیگر متغیرهای جمعیت شناختی مانند وضعیت اشتغال، سطح تحصیلات، تاریخچه مصرف، وضعیت تاهل و همچنین، بررسی میزان بازگشت دو گروه تجزیه و تحلیل شد.
    یافته ها
    نتایج آزمون 2χ نشان داد که تفاوت معنی داری بین فراوانی بازگشت در دو گروه وجود داشت (050/0 > P).
    نتیجه گیری
    برنامه پیشگیری از بازگشت مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند جزء برنامه های مداخلاتی اثربخش در سوء مصرف کنندگان مواد مخدر قرار گرفته و از بازگشت پیشگیری نماید.
    کلیدواژگان: ذهن آگاهی، بازگشت، مصرف مواد افیونی
  • حسن میرزاحسینی، سوگند ارجمند، هدی لاجوردی صفحات 479-485
    زمینه و هدف
    پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش طرحواره های ناسازگار اولیه، اختلالات شخصیت و سبک های مقابله در پیش بینی رفتار پرخوری انجام گرفت.
    مواد و روش ها
    بدین منظور 150 نفر از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم که دارای شاخص توده بدنی بالاتر از 25 بودند، به روش نمونه گیری در دسترس و بر اساس معیارهای ورود و خروج به عنوان نمونه انتخاب شدند. پس از توضیح و تبیین اهداف پژوهش از آن ها خواسته شد تا ابزارهای پژوهش شامل مقیاس Millon (MCMI-III یا Millon Clinical Multiaxial Inventory)، مقیاس پرخوری (BES یا Binge eating scale)، پرسش نامه اجتناب Young-Rygh (YRAI یا Young-Rygh Avoidance Inventory)، پرسش نامه جبران Young (YCI یا Young Compensation Inventory) و پرسش نامه طرحواره های ناسازگار اولیه Young (YSQ-S3 یا Young Schema Questionnaire) را تکمیل کنند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و روش های آماری همبستگی Pearson و رگرسیون هم زمان مورد بررسی و آزمون قرار گرفت.
    یافته ها
    طرحواره های رهاشدگی/ بی ثباتی، محرومیت هیجانی، وابستگی/ بی کفایتی، بازداری هیجانی، نقص/ شرم، خویشتن داری ناکافی در مجموع 2/37 درصد از واریانس پرخوری را پیش بینی کرد. همچنین، سبک های مقابله جبران افراطی و اجتنابی 3/12 درصد و اختلال های شخصیت مرزی، دوری گزین و شخصیت منفعل- پرخاشگر به طور ترکیبی قادر به پیش بینی 5/18 درصد از واریانس پرخوری بود.
    نتیجه گیری
    طرحواره های ناسازگار اولیه در حوزه های خودگردانی، بازداری و محدودیت های مختل، به خصوص بریدگی و طرد و نیز سبک های مقابله، اختلالات شخصیت مرزی و منفعل- پرخاشگر می تواند در آسیب شناسی و درمان اختلال پرخوری دارای اهمیت باشد. به کارگیری مداخلات روان شناختی در جهت کاهش رفتارهای ناشی از طرحواره های فوق و نیز تغییر در سبک مقابله افراد مبتلا به چاقی می تواند کمکی در جهت تسریع در فرایند درمان باشد.
    کلیدواژگان: پرخوری، طرحواره های ناسازگار اولیه، اختلالات شخصیت و سبک های مقابله، چاقی
  • مریم حریری، غلامرضا منشئی، حمید طاهر نشاط دوست، محمدرضا عابدی صفحات 486-493
    زمینه و هدف
    پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر درمان شناختی- رفتاری (Cognitive behavior therapy یا CBT)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy یا ACT) و دارودرمانی بر شدت علایم وسواس موکنی انجام شد.
    مواد و روش ها
    شرکت کنندگان مطالعه را 8 زن و یک مرد بالای 16 سال که مبتلا به اختلال وسواس موکنی بودند، تشکیل داد که به شیوه در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در سه گروه آزمایشی درمان CBT (3 نفر)، درمان ACT (3 نفر) و دارودرمانی (3 نفر) قرار گرفتند. در تحقیق حاضر از روش پژوهشی مورد منفرد A-B استفاده گردید. پس از سه جلسه خط پایه، مداخله آغاز شد و برای روش CBT و ACT هر کدام ده جلسه انفرادی 60 دقیقه ای هفتگی و برای دارودرمانی نیز ده جلسه هر دو هفته یک بار برگزار شد. یک ماه پس از مداخله، مراجعان در سه جلسه به فاصله یک ماه تحت آزمون پیگیری قرار گرفتند. جهت جمع آوری اطلاعات، از مقیاس Massachusetts (Massachusetts General Hospital Hairpulling Scale یا MGH-HPS) استفاده گردید.
    یافته ها
    یافته های پژوهش بر اساس تحلیل دیداری و شاخص های آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و حاکی از آن بود که روش CBT و پس از آن روش ACT بیشترین تاثیر را بر کاهش شدت علایم اختلال وسواس موکنی داشت و دارودرمانی کمترین تاثیر را در این زمینه نشان داد.
    نتیجه گیری
    با توجه به تاثیر روش های CBT و ACT بر شدت علایم اختلال موکنی، می توان از این دو شیوه برای درمان افراد مبتلا به این اختلال بهره گرفت.
    کلیدواژگان: درمان شناختی، رفتاری، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد، دارودرمانی، وسواس موکنی، مورد منفرد
|
  • Maryam Movahedi, Shahnaz Khaleghipour Pages 1-9
    Aim and
    Background
    Emotion regulation is a key factor in determination of health and successful performance in social interactions and its effect on exocrine dysfunction is of particular importance due to the flexible nature of adolescence and foundations of adult behavioral patterns. Therefore, the aim of this study was to determine the effectiveness of excitement process management strategies on the impulsivity of adolescent girls with oppositional defiant disorder (ODD).
    Methods and Materials: In the present study, 3 subjects were selected using purposive sampling method from among all 14-18 year old adolescents with ODD in schools of Najafabad (Isfahan, Iran). This study was implemented within the framework of a single-subject experimental design using stepwise multiple baseline design. After baseline, excitement process management strategies were presented to subjects based on Gross model during 8 individual intervention sessions. After one month, follow-up was conducted during 3 consecutive months. Using the Barratt Impulsiveness Scale (BIS), the subjects were assessed 11 times (4 times for baseline, 4 for intervention, and 3 for follow-up). The indexes of process changes, slope, and effect size, Cohen's coefficient, and interpretation of ups and downs were presented in SPSS software.
    Findings: The intervention reduced the subject's impulsiveness scores. Review of the effect coefficient size and the effectiveness charts indicates the remarkable and significant effect of intervention intensity for all three subjects in all studied variables.
    Conclusions
    The results showed that excitement process management strategies are effective on the impulsivity of adolescent girls with ODD. Therefore, it has satisfactory practical implications in the treatment and prevention of ODD.
    Keywords: Process emotion management, Oppositional defiant disorder, Impulsivity
  • Mohammad Narimani, Masoumeh Maleki-Pirbazari, Niloofar Mikaeili, Abbas Abolghasemi Pages 415-420
    Aim and
    Background
    The aim of the present study was to compare the efficacy of acceptance and commitment therapy (ACT) with exposure and response prevention (ERP) therapy in reducing the obsessions and compulsions of patients with obsessive-compulsive disorder (OCD).
    Methods and Materials: The present experimental study was conducted with a pretest-posttest design and a control group. The statistical population included all patients with OCD who were older than 18 years of age and referred to private counseling centers and urban and rural health centers in Rasht Province, Iran, in 2014. The statistical sample consisted of 45 patients with OCD selected from among those who referred to these centers. The subjects were randomly divided into experimental (ACT and ERP groups) and control groups. The experimental groups received 8 treatment sessions lasting 45 minutes. In order to assess the severity of obsession and compulsion, the Yale-Brown Obsessive Compulsive Scale (Y-BOCS) was utilized.
    Findings: There were significant differences among the three groups in terms of post-test scores of obsession and compulsion (P ≤ 0.010). The results of Tukey's test showed that the mean ACT and ERP scores of both experimental groups were significantly lower than that of the control group (P ≤ 0.050).
    Conclusions
    According to the results of this study, ACT causes a greater reduction in the severity of obsessions and compulsion. Thus, mental health experts can use ACT as a therapeutic option.
    Keywords: Acceptance, commitment therapy, Exposure, response prevention therapy, Obsessive, compulsive disorder
  • Efat Janizadeh, Rokhsareh Badami, Alireza Torkan Pages 421-427
    Aim and
    Background
    Depression is one of the most common psychiatric disorders in the elderly. The present study was conducted to investigate the effect of a course of yoga training and lavender use on depression in elderly women.
    Methods and Materials: The present quasi-experiment was performed with a pretest-posttest design and a control group. The participants consisted of 40 elderly women aged between 60 and 70 years. They were selected using convenience sampling. The subjects were randomly assigned to 4 groups; the control group, yoga practice group, group of yoga practice combined with lavender use in the first month of training, and group of yoga practice combined with lavender use in the second month of training. All three experimental groups practiced yoga for 2 months. The difference between the experimental groups was in the inhalation of lavender essence. The data collection tool used in this study was the Beck Depression Inventory (BDI).
    Findings: The results showed greater reduction in depression in the combined groups compared to the yoga practice group. However, there was no significant difference between the two combined groups.
    Conclusions
    Based on the findings of this study, physical activity and inhalation of lavender are highly recommended for the reduction of depression.
    Keywords: Lavender, Yoga, Primacy, Posteriority, Depression, Elderly
  • Mansooreh Nikoogoftar, Reza Ghasemi Jobneh Pages 428-433
    Aim and
    Background
    Self-care is one of the most important factors in improving the quality of life (QOL) of individuals with diabetes. Mindfulness-based interventions can have an important role in increasing self-care in individuals with diabetes. The aim of the current research was to evaluate the effectiveness of mindfulness training on increase in self-care in women with type II diabetes.
    Methods and Materials: This quasi-experiment was conducted with a pretest-posttest design and a control group. The statistical population consisted of women with diabetes referring to the Diabetes Society of Tehran, Iran, in 2015. Initially, the subjects were selected through convenience sampling method, and after completing the Summary of Diabetes Self-Care Activities (SDSCA) questionnaire, they were randomly divided into experimental and control groups (12 individuals per group). The experimental group participated in 8 sessions of mindfulness training, but the control group received no intervention. The gathered data were analyzed using ANCOVA.
    Findings: There was a significant difference between the pretest and posttest scores of the experimental group (P
    Conclusions
    The results suggest that mindfulness training increased self-care in women with diabetes. Thus, in diabetes centers and clinics, in addition to the available medical treatments for diabetes, mindfulness-based interventions could be used in order to increase self-care in individuals with diabetes.
    Keywords: Mindfulness training, Self-care, Diabetes
  • Amir Touraj Pournajdi, Jafar Hasani, Shahram Mohammadkhani Pages 434-443
    Aim and
    Background
    Substance use disorder (SUD) is one of main issues in the field of mental health and can have negative consequences for patients as well as their families and the society in which they live. The purpose of this study was the investigation of the effectiveness of cognitive behavioral therapy (CBT) and methadone treatment on quality of life (QOL), cravings management, and psychological distress in individuals abstaining from drugs.
    Methods and Materials: This research was implemented using the multiple baseline experimental design within the framework of a single-subject research. Based on the study inclusion criteria, 4 patients were selected using convenience sampling and assigned to the CBT and methadone treatment groups. Individuals in the methadone treatment group received their medication in accordance to the prescription of a physician and those in the CBT group underwent 12 sessions of CBT for addiction. All participants completed the quality of life questionnaire, craving beliefs questionnaire, Beck Depression Inventory (BDI), and Beck Anxiety Inventory (BAI) at certain intervals.
    Findings: Given the visual inspection of charts, effect size, indicators of improvement, and reduction in scores, CBT was more effective than methadone treatment in increasing QOL (effects size of -0.9 versus -0.62) and reducing depression symptoms (effect size of 0.92 versus 0.78). However, both treatment methods were equally effective in reducing craving (effect size of 0.84 versus 0.74) and anxiety symptoms (effect size of 0.86 versus 0.87).
    Conclusions
    It can be concluded that CBT can decrease psychological distress and cravings and improve QOL through thinking structure modification.
    Keywords: Cognitive behavioral therapy, Methadone treatment, Quality of life, Craving, Psychological distress
  • Mohsen Janghorbani, Seifollah Bakhshi Pages 444-454
    Aim and
    Background
    Due to the alarming, rising trend in emotional and mental problems and suicidal ideation among students, identifying factors that can threaten the quality of life (QOL) and health of students is essential. The purpose of this study was to determine the relationship of mental health and suicidal ideation with health-related QOL (HRQOL) among students of Isfahan University of Medical Sciences, Iran, in 2014-2015.
    Methods and Materials: In this cross-sectional study, 1000 students of Isfahan University of Medical Sciences were selected through stratified random sampling. Using the 12-item General Health Questionnaire (GHQ-12), 36-item Short Form Health Survey (SF-36), and a demographic characteristics questionnaire, the relationship of mental health and suicidal ideation with HRQOL and its dimensions was determined. Data were analyzed using independent t-test, ANOVA, and the multiple regression model.
    Findings: The finding showed that the average QOL score of the students was 70.70 (95% CI: 69.71–71.68) and quality of life for females student was higher than males. The highest score was related to physical performance with a mean score of 85.29 (95% CI: 83.95–86.56), and the lowest score was related to limitation in role performance due to emotional problems with a mean score of 55.26 (95% CI: 52.48–58.17). A significant relationship was observed between mental health and suicidal ideation, and HRQOL and its dimensions among students (P
    Conclusions
    This study indicated a high prevalence of mental disorders and suicidal ideation among students. The results also suggest that these factors are related to the students’ level of QOL. The prevention, detection, and treatment of mental disorders and suicidal ideation must be considered as a priority by the university authorities in order to improve the QOL of students.
    Keywords: Mental health, Suicidal ideation, Quality of life, Student
  • Seyedeh Zohreh Hoseini Katki, Mahmoud Najafi, Mohammad Ali Mohammadyfar Pages 455-463
    Aim and
    Background
    The present study was conducted to compare alexithymia, character and temperament, and aggression between addicts and healthy individuals.
    Methods and Materials: This causal-comparative research was conducted on 80 addicts and 80 healthy individuals. The subjects were selected through convenience sampling method and were matched. The research tools included the Toronto Alexithymia Scale, Temperament and Character Inventory (TCI) (Cloninger et al.), and Buss-Perry Aggression Questionnaire (AGQ). Data were analyzed using MANOVA and ANOVA.
    Findings: There was a significant difference between addicts and healthy individuals in terms of alexithymia components (difficulty identifying feelings, difficulty describing feelings, and externally-oriented thinking) and aggression components (physical aggression, verbal aggression, and anger and hostility). The scores of alexithymia and aggression components were higher in addicts compared to healthy individuals. Moreover, the scores of damage and novelty seeking components in the character and temperament variable were higher in addcits. The scores of the components of self-leadership, partnership, and persistence were lower in addicts in comparison with healthy individuals. No significant difference was found between the two groups in terms of the components of remuneration, dependency, and self-transcendence.
    Conclusions
    This study, in line with researches focused on investigating the underlying personality aspects involved in addiction, can be helpful in understanding the factors involved in this phenomenon and proposing suitable solutions for the prevention and treatment of addiction.
    Keywords: Addiction, Character, temperament, Alexithymia, Aggression
  • Sahar Khanjani Veshki, Abdollah Shafiabady, Valiyolah Farzad, Maryam Fatehizade Pages 464-471
    Aim and
    Background
    Marital quality of couples is the most important aspect of families with optimal performance. The purpose of the present study was to compare the effectiveness of cognitive-behavioral couple therapy (CBCT) and couple therapy based on acceptance and commitment therapy (ACT) on the marital quality of conflicting couples.
    Methods and Materials: This quasi-experiment was conducted with a pretest-posttest design and control group. The statistical population of the study included all conflicting couples referring to consultation centers in the city of Isfahan, Iran, in 2016. The subjects (90 couples) were selected through voluntary sampling and were divided into CBCT (30 individuals), ACT (30 individuals), and control groups (30 individuals). The two experimental groups received 12 sessions of therapy (once a week). The data collection tools were a demographic characteristics form and the Revised Dyadic Adjustment Scale (RDAS). Data were analyzed using ANCOVA in SPSS software.
    Findings: CBCT and ACT made significant changes in marital quality at the posttest stage (P 0.05).
    Conclusions
    According to the results of the study, both CBCT and ACT caused significant changes in marital quality and there was no significant difference between the effectiveness of these two therapeutic methods. Thus, the results of this study provide empirical support for increase in marital quality through both therapies.
    Keywords: Cognitive-behavioral couple therapy, Acceptance, commitment couple therapy, Marital quality, Conflicting couples
  • Mehdi Yaghubi, Fatemeh Zargar, Hossein Akbari Pages 472-478
    Aim and
    Background
    The literature review shows that the rate of relapse is high in patients with substance use disorders, even after participating in related pharmacological treatments. This study aimed to investigate the effectiveness of mindfulness-based relapse prevention (MBRP) on relapse rate in opioid dependents.
    Methods and Materials: This randomized controlled clinical trial was per­formed in 2015 in Kashan, Iran. The population was opioid dependent patients referred to maintenance treatment centers in Kashan. Seventy patients were selected by convenient sampling and were randomly assigned in two groups (MBRP and control). The case group was trained MBRP in 8 sessions and control group received no intervention. Morphine was tested in both groups in pre-test and post-test and follow-up (one month after the post-test) to measure relapse rate. Data were analyzed using SPSS and t-tests for comparing the mean age between the two groups and chi-square test to compare the other demographic variables such as employment status, education level, history of abuse and marital status as well as relapse rate of the two groups.
    Findings: Significant differences were observed between intervention and control groups for relapse rate (P
    Conclusions
    Mindfulness-based relapse prevention program can be an effective intervention on substance abuse and relapse prevention.
    Keywords: Mindfulness, Relapse, Opioid dependency
  • Hasan Mirzahoseini, Sogand Arjmand, Hoda Lajevardi Pages 479-485
    Aim and
    Background
    This study aimed to investigate the role of early maladaptive schemas, personality disorders, and coping styles in predicting binge eating behavior.
    Methods and Materials: The study subjects included 150 students of Qom Branch, Islamic Azad University with body mass index (BMI) of higher than 25 kg/m2. They were selected through convenience sampling based on the inclusion and exclusion criteria. After explaining the purpose of the study, they were asked to fill out the questionnaires. The research tools included the Young-Rygh Avoidance Inventory (YRAI), Millon Clinical Multiaxial Inventory-III (MCMI-III), Young Schema Questionnaire-Short Form 3 (YSQ-S3), Binge Eating Scale (BES), and Young Compensation Inventory (YCI). Data were analyzed using the Pearson correlation and simultaneous regression in SPSS.
    Findings: The abandonment/instability, emotional deprivation, dependence/incompetence, insufficient self-control, emotional inhibition, and defectiveness/shame schemas were able to explain 37.2% of variance in binge eating. In addition, avoidance and compensation coping styles explained 12.3% of variance in binge eating, and borderline, avoidant, and passive-aggressive personality disorders explained 18.5% of variance in binge eating.
    Conclusions
    It seems that early maladaptive schemas areas of impaired autonomy, inhibition, and limits, especially disconnection and rejection, as well as coping styles, and borderline and passive-aggressive personality disorders have an important role in the pathology and treatment of binge eating disorder. Use of psychological interventions for the reduction of behaviors caused by the mentioned schemas and alterations in the coping style of overweight individuals may accelerate the healing process.
    Keywords: Early maladaptive schemas, Coping styles, Personality disorders, Binge eating disorder, Obesity
  • Maryam Hariri, Gholamreza Manshaei, Hamid Taher Neshat-Doost, Mohammadreza Abedi Pages 486-493
    Aim and
    Background
    The purpose of the present study was to compare the effect of cognitive behavioral therapy (CBT), acceptance and commitment therapy (ACT), and pharmacotherapy on severity of trichotillomania (TTM) symptoms.
    Methods and Materials: The participants consisted of 8 women and 1 man of over 16 years of age with TTM. The subjects were chosen through convenience sampling and randomly divided into 3 groups of equal size (CBT, ACT, and pharmacotherapy groups). The present single-subject study was conducted using the A-B design. The baseline consisted of 3 sessions, and the intervention consisted of 10 weekly sessions of CBT and ACT once a week for 60 minutes and 10 pharmacotherapy sessions once every 2 weeks. One month after the intervention, the subjects participated in 3 follow-up sessions (once a month). Massachusetts General Hospital Hairpulling Scale (MGH-HPS) was used to collect data.
    Findings: The findings of this study were analyzed based on visual analysis and descriptive statistical indicators. The results demonstrated that CBT and ACT were, respectively, more effective on the reduction of TTM symptoms severity and pharmacotherapy was the least effective.
    Conclusions
    Considering the effectiveness of CBT and ACT on severity of TTM symptoms, the use of these therapies to reduce TTM symptoms is recommended.
    Keywords: Cognitive Behavioral Therapy, Acceptance, Commitment Therapy, Pharmacological Treatment, Trichotillomania, Single-Subject