فهرست مطالب

  • پیاپی 1 (پاییز 1393)
  • تاریخ انتشار: 1393/03/30
  • تعداد عناوین: 8
|
  • ایمان مقدسی فر، لیلا فخارزاده، مالک فریدونی مقدم، محمدحسین حقیقی زاده صفحات 1-11
    مقدمه
    سالمندی موجب تحلیل سیستم عصبی و نقص در کارکردهای شناختی اعم از حافظه، یادگیری و توجه می گردد. از طرفی قرار گرفتن در محیط های محبوس و محدود از نظر تحریکات حسی، فرد را در معرض محرومیت حسی قرار می دهد که اثراتی چون اختلالات ادراکی و شناختی دارد. تحریکات چند حسی با بیدار نمودن سیستم فعال کننده مشبک مغز موجب پیشرفت بهبود عملکردهای مغزی می شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تاثیر تحریکات چند حسی بر بهره حافظه (Memory Quotient) سالمندان ساکن خانه های سالمندان شهر اهواز صورت گرفت.
    روش
    مطالعه حاضر از نوع کار آزمایی بالینی تصادفی شده یک سو کور می باشد. جامعه پژوهش شامل 28 سالمند ساکن خانه های سالمندان شهر اهواز بوده اند که به صورت تخصیص تصادفی و با در نظر گرفتن همسان سازی از نظر سن و جنس در دو گروه 14 نفری مداخله و شاهد تقسیم شدند. در گروه شاهد بدون اعمال تحریکات چند حسی در شروع و پایان مطالعه یعنی هم زمان با گروه مداخله، حافظه سالمندان توسط آزمون حافظه بالینی وکسلر مورد ارزیابی قرار گرفت. در گروه مداخله، تحریک چندحسی به مدت چهار هفته، هفته ای سه جلسه و هر جلسه 25 دقیقه صورت گرفت، مداخلات شامل تحریکات حس لامسه، شنوایی و بینایی بود که به ترتیب با ماساژ پشت دست با روغن بادام، پخش موسیقی بی کلام و صدای طبیعت و تصاویر طبیعت انجام شد.
    یافته ها
    یافته ها نشان داد میانگین نمره بهره حافظه سالمندان در دو گروه مداخله و شاهد قبل از شروع تحریکات حسی، به ترتیب 84/3±52 و 57/4±5/51 بوده که اختلاف معنی داری نداشتند (05/0˃p). بعد از انجام مداخله نمره حافظه در دو گروه به ترتیب 5/12±5/64 و 27/3±28/52 بود که اختلاف معنی داری بین دو گروه مشاهده شد (05/0˂p).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان داد که تحریکات چند حسی می تواند باعث افزایش نمره بهره حافظه در سالمندان ساکن خانه های سالمندان گردد.
    کلیدواژگان: تحریکات چند حسی، بهره حافظه، سالمندان
  • جاسم بهرامیان، کیانوش زهراکار، محسن رسولی صفحات 12-22
    مقدمه
    مولتیپل اسکلروزیس یکی از شایع ترین بیماری های مزمن سیستم عصبی مرکزی است. مزمن بودن ماهیت بیماری، پیش آگاهی نامعلوم و درمان غیرقطعی و درگیر ساختن فرد در سنین جوانی باعث ایجاد اختلالات روانی متعددی در این بیماران می گردد که در این میان افسردگی بیشترین شیوع را دارد. این پژوهش با هدف بررسی تاثیر امید درمانی بر افسردگی بیماران مولتیپل اسکلروزیس انجام شد.
    روش
    برای انجام پژوهش حاضر از یکی از طرح های نیمه تجربی به نام طرح کنترل نابرابر استفاده شده است. حجم نمونه شامل 20 بیمار مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بود که با نمونه گیری مبتنی بر هدف، از نوع در دسترس و بر مبنای داوطلبانه بودن آزمودنی ها و دارا بودن معیارهای ورود به پژوهش از میان بیماران عضو انجمن (MS) اصفهان انتخاب شدند. بعد از تقسیم تصادفی آزمودنی ها در دو گروه شاهد و مداخله، گروه مداخله به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای تحت مداخله امید درمانی قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها در قبل و بعد از مداخله درمانی از پرسشنامه های دموگرافیک و پرسشنامه افسردگی بک استفاده شد. داده ها با استفاده از آماره های توصیفی (میانگین، انحراف معیار و فراوانی) و آماره های استنباطی (تحلیل کواریانس) با نرم افزار SPSS نسخه 16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج نشان داد که بعد از اجرای جلسات امید درمانی میزان افسردگی در گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی داری داشت و افسردگی گروه مداخله در مقایسه با گروه شاهد به طور معنی داری کاهش یافته بود (0001/0>p) به طوری که میانگین نمره افسردگی در گروه مداخله 6/5 و در گروه شاهد 43/12 بود.
    نتیجه گیری
    پژوهش حاضر نشان داد که امید درمانی در کاهش میزان افسردگی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس موثر می باشد. بنابراین بهره گیری از این رویکرد درمانی در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس و سایر بیماری های مزمن مشابه توصیه می گردد.
    کلیدواژگان: مولتیپل اسکلروزیس، افسردگی، امید درمانی
  • الهام حسینی، صدیقه خنجری، سیده فاطمه حق دوست اسکویی، محمد حیدری، منصوره قدوسی صفحات 23-31
    مقدمه
    اولین مواجهه با معلولیت در محیط خانواده صورت می گیرد و در این میان واکنش اعضای خانواده و سازگاری آنان در خصوص کودک معلول، تعیین کننده وضعیت کیفیت زندگی آنان خواهد بود. مطالعه حاضر با هدف بررسی کیفیت زندگی در اعضای خانواده های کودکان معلول جسمی - حرکتی انجام گرفت.
    روش
    پژوهش حاضر از نوع توصیفی بوده که در طی آن 145 نفر از مراقبین اصلی عضو خانواده های کودکان مبتلا به معلولیت جسمی- حرکتی تحت پوشش سازمان بهزیستی شهر ایلام به روش سرشماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 2 قسمتی شامل اطلاعات دموگرافیک و کیفیت زندگیWHOQOL-BREEF بود. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 16 و آزمون های توصیفی و تحلیلی استفاده گردید.
    یافته ها
    نتایج پژوهش بیانگر آن بود که با توجه به میانگین کلی نمره کیفیت زندگی واحدهای موردپژوهش (16/39) مراقبین اصلی عضو خانواده های کودکان مبتلا به معلولیت جسمی- حرکتی از کیفیت زندگی پائینی برخوردار هستند به طوری که آن ها در ابعاد سلامت جسمی، روابط اجتماعی، سلامت روانی و سلامت محیطی کیفیت زندگی پائینی را تجربه می کردند.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج پژوهش حاضر می توان دریافت که در رویارویی با چالش ناشی از تنش معلولیت کودکان، می بایست کیفیت زندگی مراقبین عضو خانواده های کودکان مبتلا به معلولیت جسمی- حرکتی مورد توجه قرار گیرد و با تدوین برنامه مداخلات پیشگیرانه و درمانی با هدف بهبود کیفیت زندگی مراقبین و سایر اعضای خانواده تلاش نمود.
    کلیدواژگان: کیفیت زندگی، اعضای خانواده، کودک معلول
  • محسن دهقانی، منیر نظری صفحات 32-41
    مقدمه
    افراد نابینا تحت تاثیر برخوردهای جامعه و اطرافیان در مهارت های سازشی و تشخیصی مشکلات بیشتری را تجربه می کنند و مطالعات در زمینه رفتارهای اجتماعی و انطباقی کودکان نابینا در ایران محدود و دارای نتایج ضدونقیض است. تحقیق حاضر با مقایسه نمره هوش هیجانی افراد کم بینا و نابینا با افراد بینا در جامعه نابینایان شهر شاهرود سعی در پی بردن به تاثیر معلولیت بر میزان هوش هیجانی دارد.
    روش
    این مطالعه توصیفی مقایسه ای بر روی 32 نفر معلول نابینا و کم بینا از کل جامعه بهزیستی شهرستان شاهرود و تعداد 77 نفر از افراد سالم خانواده سایر گروه های معلول تحت پوشش بهزیستی انجام پذیرفت. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه استاندارد هوش هیجانی بار – اون با اعتبار و پایایی تائید شده در ایران جمع آوری شد. جهت تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون های همبستگی پیرسون، تی مستقل و آنالیز کوواریانس با استفاده از نرم افزار آماری SPSS نسخه 16 استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج نشان داد میانگین و انحراف معیار نمره کل هوش هیجانی در افراد گروه نابینا و کم بینا و افراد گروه سالم به ترتیب 45±5/331 و 42 ± 5/326 بود که هر چند نمره هوش هیجانی بین دو گروه متفاوت بود ولی این تفاوت معنی دار نبود (05/0p).
    نتیجه گیری
    مولفه های انعطاف پذیری و خود شکوفایی درگروه نابینایان و کم بینایان در مقایسه با افراد سالم به میزان قابل ملاحظه و معنی داری بالاتر است که با استفاده از این مولفه های هوش هیجانی در افراد نابینا و کم بینا می توان استعدادها، ظرفیت ها و نیروهای بالقوه موجود در آن ها را مورد بررسی و برنامه ریزی قرار داد و زمینه هایی را برای رشد و شکوفایی آن ها فراهم ساخت.
    کلیدواژگان: هوش هیجانی، نابینا، کم بینا
  • سید رضا سعادت مهر، نوروزی کیان، ندا خالدی، فرشته بخشیان، پوریا رضا سلطانی صفحات 42-50
    مقدمه
    برنامه ورزشی منظم می تواند بر سلامت جسمی و روانی تاثیرگذار باشد. پرستاران به خاطر شرایط کاری خاص، نیاز مبرمی به آمادگی جسمی و روانی مناسب دارند. هدف از پژوهش حاضر تعیین تاثیر اجرای برنامه ورزشی هوازی بر خودپنداره بدنی و عزت نفس پرستاران است.
    روش
    این مطالعه از نوع نیمه تجربی است که 33 پرستار واجد شرایط از طریق نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و در دو گروه شاهد (10 نفر) و مداخله (23 نفر) قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت هشت هفته، هفته ای سه جلسه برنامه ورزشی هوازی دریافت نمودند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی، پرسشنامه عزت نفس آیزنک و پرسشنامه خودپنداره بدنی می باشد که پس از تعیین اعتبار و پایایی مورد استفاده قرار گرفتند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 و روش های تحلیل کوواریانس، آزمون مجذور کای دو، تی مستقل و زوجی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
    یافته ها
    نتایج نشان می دهد میانگین امتیاز خودپنداره بدنی نمونه های پژوهش در گروه مداخله در قبل (74/52±74/295) و بعد از مداخله (60/37±13/342) با یکدیگر تفاوت معنی داری داشتند (05/0>p) در حالی که میانگین امتیاز خودپنداره بدنی قبل (88/40±40/333) و بعد از مداخله (38/38±338) در گروه شاهد تفاوت آماری معنی داری را نشان نداد. همچنین نتایج بیانگر آن بود که در میانگین عزت نفس قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی داری دیده نشد (p>0.05).
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج این مطالعه مشخص شد برنامه ورزشی هوازی باعث بهبود خودپنداره بدنی پرستاران می شود اما بر عزت نفس پرستاران تاثیری ندارد.
    کلیدواژگان: ورزش هوازی، خودپنداره بدنی، عزت نفس، پرستار
  • فرشته تاج بخش، محمدعلی حسینی، محسن صادقی قهرودی، مسعود فلاحی خشکناب، اصغر رکوفیان، مهدی رهگذر صفحات 51-61
    مقدمه
    مراقبت معنوی مذهبی در کنار سایر مداخلات پرستاری سبب تعادل میان جسم، روان و معنویت در جهت کسب سلامتی کامل و همه جانبه خواهد شد. این پژوهش با هدف تعیین تاثیر مراقبت معنوی-مذهبی بر اضطراب بیماران پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر قلب در مرکز توانبخشی بیمارستان بقیه الله الاعظم تهران در سال 1392 انجام شد.
    روش
    این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی است که بر روی 68 مددجوی پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر انجام شد. نمونه ها به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله (34) و شاهد (34) قرار داده شدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه افسردگی، اضطراب، استرس (DASS-21) بود. مداخله شامل برگزاری جلسات گروهی مراقبت معنوی مذهبی برای گروه مداخله طی 5 جلسه ی 45 تا 60 دقیقه ای بر اساس استراتژی های معنوی-مذهبی Richards and Bergin بود. اضطراب در دو مرحله قبل و بعد از مداخله اندازه گیری شد و از طریق نرم افزار SPSS نسخه 20 و با استفاده از روش های آماری کای اسکوئر، کلموگراف اسمیرنوف، تی زوجی و تی مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    در تجزیه و تحلیل داده ها، تفاوت معنی داری بین میانگین نمره اضطراب قبل از انجام مداخله در دو گروه مداخله و شاهد مشاهده نشد (098/P= 0). درحالی که بعد از انجام مداخله، بین دو گروه مداخله و شاهد تفاوت معنی داری از نظر میانگین نمره اضطراب (000/0P=) وجود داشت و اضطراب بیماران در گروه مداخله به طور چشمگیری کاهش یافته بود.
    نتیجه گیری
    نتایج پژوهش نشان داد به کارگیری مراقبت معنوی-مذهبی می تواند، میزان اضطراب پس از عمل جراحی بای پس عروق کرونر قلب را کاهش دهد. با توجه به نتایج حاصله، توصیه می شود پرستاران از این روش مراقبتی به عنوان روشی بی خطر و ایمن در امر مراقبت از بیماران استفاده نمایند.
    کلیدواژگان: اضطراب، مراقبت معنوی، مذهبی، عمل جراحی بای پس عروق کرونر
  • زینب حاج علی اکبری، محمدعلی حسینی، کیان نوروزی، مهدی رهگذر صفحات 62-73
    مقدمه
    در مقایسه با پیشرفت هایی که در درمان بیماری های عروق کرونر قلب و مراقبت های ویژه قلبی در دهه های اخیر صورت گرفته است، توسعه برنامه های بازتوانی قلبی قابل توجه نبوده است. این پژوهش با هدف تعیین موانع و تسهیل کننده های شرکت در برنامه های بازتوانی قلبی از دیدگاه بیماران جراحی شده پیوند عروق کرونر و کارشناسان بازتوانی قلبی استان آذربایجان شرقی انجام شده است.
    روش
    جامعه آماری این پژوهش توصیفی تحلیلی شامل کلیه کارشناسان بازتوانی قلبی استان آذربایجان شرقی (11 نفر) و بیماران جراحی شده پیوند عروق کرونر قلب در سه ماهه اول سال 92 در استان آذربایجان شرقی (103 نفر) بودند که از طریق تمام شماری انتخاب شدند. داده های پژوهش با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته ای جمع آوری گردید که روایی آن با روش لاواشه با نظر اساتید و پایایی آن توسط روش بازآزمایی در مطالعه آزمایشی و محاسبه ضریب آلفای کرونباخ تعیین شده بود. داده ها با استفاده از آزمون های کولموگراف -اسمیرنوف، ضریب همبستگی اسپیرمن و من ویتنی تحت نرم افزار SPSS نسخه 19مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت.
    یافته ها
    مهم ترین موانع بازتوانی قلبی از دیدگاه کارشناسان شامل عدم شناخت برنامه ها، عدم ارجاع توسط پزشک و هزینه های بازتوانی و مهم ترین تسهیل کننده ها از نظر کارشناسان شامل ارجاع توسط پزشک، پیگیری تیم توانبخشی، تخفیف هزینه ها، برگزاری کلاس ها در شیفت های مختلف و راه اندازی مراکز در شهرستان ها بود و مهم ترین موانع از دیدگاه بیماران شامل عدم ارجاع بیماران توسط پزشک، عدم شناخت برنامه های بازتوانی قلبی و عدم تماس و پیگیری تیم درمان و مهم ترین تسهیل کننده ها از نظر بیماران شامل توصیه برنامه ها توسط پزشک، اطلاع رسانی در مورد برنامه ها و راه اندازی مراکز بازتوانی قلبی در شهرستان ها بود.
    نتیجه گیری
    یافته های این پژوهش نشان داد موانع مختلفی برای شرکت در برنامه توانبخشی وجود دارد که مهمترین آنها عدم شناخت و آگاهی بیماران از برنامه های بازتوانی قلبی، عدم ارجاع توسط پزشک، عدم پیگیری تیم توانبخشی و هزینه های سنگین بازتوانی اشاره کرد.
    کلیدواژگان: توانبخشی قلبی، موانع، تسهیل کننده ها
  • فاطمه پاشایی ثابت، کیان نوروزی تبریزی، حمیدرضا خانکه، مسعود فلاحی خشکناب صفحات 74-87
    مقدمه
    افزایش روزافزون حوادت و سوانح ترافیکی منجر به افزایش مصدومین و معلولین گردیده که بدرجات مختلفی دارای انواع محدودیتها و معلولیتهای جسمی هستند، خوشبخنانه پیشرفتهای روز افزون علوم پزشکی، پرستاری و توانبخشی منجر گردیده بیشتر افراد با ناتوانی های جسمی، توان بازگشت به جامعه را بدست آورند، برای بازگشت به جامعه باید نیازهای افراد ناتوان بخوبی شناخته شود تا با رفع آنها زمینه حضور در جامعه برای آنها فراهم گردد. هدف از این مقاله بررسی و درک نیازهای توانبخشی بیماران با ناتوانی جسمی ناشی از حوادث ترافیکی برای بازگشت به جامعه است.
    روش پژوهش: این مطالعه با رویکرد تحقیق کیفی و با روش تحلیل محتوای کیفی انجام گردید، 12 مشارکت کننده از هر دو جنس با دامنه سنی 18 تا 45 ساله با سابقه حداقل 3 ماه ناتوانی جسمی اندام فوقانی ، تحتانی،و یا صدمات طناب نخاعی با روش نمونه گیری هدفمند از دو مرکز تخصصی بیمارستانی و کلینیکهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران و ایران انتخاب شدند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختارمند جمع آوری و تا اشباع داده ها ادامه یافت. تجزیه و تحلیل داده ها به طور مستمر و همزمان با جمع آوری داده ها و به صورت مقایسه ایی با رویکرد تجزیه و تحلیل محتوای قراردادی انجام گردید.
    یافته ها
    بر اساس یافته های این مطالعه سه طبقه اصلی این مطالعه شامل نیازبه قرار گیری درچتر حمایتی، نیاز به تداوم مراقبتی، و نیل به استقلال مشخص گردید. در حقیقت نیازهای این مددجویان مورد حمایت قرار گرفتن از سوی دیگران شامل خانواده و جامعه، استمرار مراقبتها در سراسر دوران معلولیت و نیاز به استقلال بوده است.
    نتیجه گیری
    نیازهای شناخته شده در این تحقیق باید در طراحی برنامه های مراقبتی مددجویان گنجانده شود. لذا پیشنهاد می گردد، برای دستیابی ناتوانان جسمی ناشی از سوانح ترافیکی به استقلال، فراهم نمودن حمایت کافی آنها و همچنین در دسترس قراردادن و تداوم مراقبتها برای آنها، از رویکرد توانبخشی خانواده و جامعه محور با مدل توانبخشی چند بعدی فراگیر که می تواند هر سه دسته نیاز فوق تامین نموده و پوشش دهد، استفاده گردد.
    کلیدواژگان: سوانح، ناتوانی جسمی، حوادث ترافیکی، نیاز مراقبتی، مطالعه کیفی، توانبخشی، پرستاری
|
  • I. Moghaddasifar, L. Fakharzadeh, M. Fereidooni Mohammad, H. Haghighi Zadeh Pages 1-11
    Introduction
    Aging process causes malfunction of the nervous system and cognitive disturbances, including memory, learning, language skills and attention deficits. In the other hand, being in confined and restricted environments make these elderly persons deprived of their normal sensory stimulations that can cause many unwanted perceptual and cognitive consequences. Multi-sensory stimulation by arousing the reticular activating system has known positive effects on brain functions. The aim of this study was to determine the effects of Multi-Sensory stimulation on elderly people's memories living in Nursing homes in Ahvaz.
    Methods
    The present study designed as a randomized clinical trial. The study population consisted of 28 elderly residents in three nursing Homes in Ahwaz. These people who were matched for age and sex were randomly allocated to intervention and control groups which each group included 14 people. In control group, the first edition of the Wechsler clinical memory scale assessed the memories of elderly people at the beginning and end of the research without Stimulating multi-sensory and at the same time it was done in intervention group. Intervention group received three 25 minutes sessions a week, for four weeks multi sensory stimulation consisted of hand massages with almond oil, and broadcasting nature music and images.
    Results
    The Results showed that the average efficiency scores of elderly people memories in control and intervention groups were 52±3/84 and 51/5±4/57 respectively before starting sensory stimulation. That it has no significant difference (p>0/05). After multisensory stimulation, the memory scores changed in to 64/5±12/5 and 52/28±3/27 respectively that significant difference was observed between these two groups (p
    Conclusion
    Based on the study, we know that multi-sensory stimulation can increase the efficiency scores of memory of the elderly people in the Nursing homes.
    Keywords: Multi-Sensory Stimulation, Memory quotient, Elderly people
  • J. Bahramian, K. Zahrakar, M. Rasouli Pages 12-22
    Introduction
    Multiple sclerosis is one of the most common chronic diseases of central nervous system. Chronic nature of the disease, uncertain prognosis, lack of definitive cure and involving mostly young people will cause multiple psychological disorders in these patients that depression is the most prevalent one. This study was conducted to investigate the effect of hope therapy on depression in multiple sclerosis patients.
    Methods
    this study had one of the quasi- experimental designs called unequal control design. Twenty multiple sclerosis patients affiliated with MS Association of Isfahan were selected based on purposive, convenient sampling, willingness of subjects to participate in the study and consideration of inclusion and exclusion criteria. After random allocation of patients to intervention and control groups, the intervention group participated in eight 90 minutes sessions of group hope therapy. Before and after intervention, demographic and beck depression inventory questionnaires were used for data collection. Data were analyzed with descriptive statistics (mean, standard deviation, and frequency), inferential statistics (ANOVA test) with SPSS software.
    Results
    After hope therapy intervention the severity of depression in intervention group in comparison to control group two groups showed a significant difference (p . (0001/.So that the mean depression score in the intervention group was 5/6 and in the control group was 12/43.
    Conclusion
    The present study showed hope therapy can decrease depression severity in multiple sclerosis patients. So, using of this therapeutic approach in multiple sclerosis patients and other patients with chronic conditions is recommended.
    Keywords: Multiple sclerosis, depression, hope therapy
  • E. Hosseini, Dr S. Khanjari, Dr F. Oskouie, M. Heidari, M. Ghodusi Pages 23-31
    Introduction
    First encounter with a disability is in the family environment and the quality of interactions and adaptation processes of the family can determine their quality of life. this study was conducted with aim of assessing quality of life and its associated factors in primary caregivers of children with physical disabilities under supervision of Welfare organization iran-Ilam.
    Methods
    This descriptive-correlational study was done in 2012,a sample size determined as 145 primary family caregivers of children with physical disabilities based on census approach in the city of Ilam. Data collection tool was demographic information questionnaire and quality of life questionnaire of WHOQOL-BREEF. For data analysis, SPSS v.16 software and descriptive and inferential statistics were used.
    Results
    The results showed that the overall quality of life scores of family caregivers (39.16) is low, and they experienced a poor quality of life status in all four domains of physical health, mental health, social relationship and environmental health.
    Conclusion
    research findings showed that these families are facing the challenges of care giving to their disabled children that has deteriorating effects on their health and quality of life. thus it is imperative that preventive and supportive programs and services be considered for these vulnerable families to improve their overall quality of life.
    Keywords: Quality of life, primary caregivers, Disabled Children
  • M. Dehghani, M. Nazari Pages 32-41
    Introduction
    Blind people experience more problems about adaptive and diagnostic skills affected by society and environment encounters, and Studies in related to social and adaptive behaviors in blind children is limited in Iran and the results are conflicting. The aim of this study was comparing Emotional Quotient in blinds and low visions with normal sighted people in Shahroud city and tries to understand the impact of the disability on Emotional Quotient.
    Methods
    This is a comparative cross-sectional study. 109 individuals (32 blind and low vision persons consisting the population of blinds in Shahroud welfare organization and 77 male and female healthy individuals of families from other disable groups) with convenient sampling method were selected. We used a reliable (Cronbach's alpha equal to 0/93) standardized 90 items Bar-on Emotional Quotient questionnaire in this study. Large fonts version of questionnaires were used for low vision group. Pearson correlation coefficient, independent t-test and ANCOVA tests were conducted for statistical analysis of data using SPSS software version 16.
    Results
    The mean and standard deviation of Emotional Quotient in blind, low vision and healthy persons was 331.5±45 and 326.5±42, respectively. Although emotional Quotient scores were different between the two groups, but independent t-test showed no significant differences (P> 0/05). Emotional Quotient scores in two dimensions, Flexibility (p=0.035) and self-actualization (p=0.049) were significantly higher in blinds and low vision group. Control for confounding variables such as age, gender, marital status and education level conducted using analysis of covariance and results were not significant (P>0.05).
    Conclusion
    Two dimensions of flexibility and self-actualization of emotional quotient scores in blinds and low visions in this study are significantly higher that could be due to long time experience living with disability and well adaptation with this condition and also is due to relatively high educational achievements in these subjects. It is recommended that emotional intelligence be utilized in this group for personal development purposes.
    Keywords: Emotional Quotient, blind, low vision
  • R. Saadatmehr, K. Nourozi, N. Khaledi, F. Bakhshian, P. Rezasoltani Pages 42-50
    Introduction
    There is no doubt that regular exercise boosts one’s physical and mental health and this is of paramount importance for nurses due to their unique work conditions. The purpose of this study is to determine the effect of aerobic exercises on self- concept and self-esteem of nurses.
    Methods
    This study is a Quasi-experimental pre-test post-test design with experimental and control groups. The subjects included males (13exp, 7con) and female (10exp, 3con) nurses. convenience sampling method was used for selection of participants and demographic information questionnaire, Eysenck self-esteem questionnaire and self-concept questionnaire were used for data collection. The intervention consisted of 8 weeks aerobic exercise. The data were analyzed using SPSS ver.20 calculating inferential statistic tests of analysis of covariance, chi-square test, independent and paired T-tests.
    Results
    The results showed that pre-test mean score of physical self-concept in experimental group was (295/74±52/74) and post-test mean score was (342/13±37/60). So there was significant difference (p0.05, pre-test =20/17±2/06 and post-test=21±2/41).and similarly the difference in control group pre-test (19±1/41) and post-test (19/60±1/52) was not significant.
    Conclusion
    Aerobic exercise program improved physical self-concept of nurses, while it's not effective on boosting their self-esteem.
    Keywords: Aerobic exercise, physical self-concept, self-esteem, nurses
  • F. Tajbakhsh, Ma Hosseini, M. Sadeghi Ghahroudi, M. Fallahi Khoshkenab, A. Rokofian, M. Rahgozar Pages 51-61
    Introduction
    Religious-Spiritual care cause Balance between physical, mind and spirituality in order to will gain a complete and comprehensive health. The purpose of this study was to determine the effect of religious-spiritual care on anxiety among post surgery coronary artery bypass graft (CABG) patients.
    Methods
    This research is a semi-experimental study that was performed in Baghiyatollah hospital of Tehran, Iran on 2013. Sample consisted of 68 participants with coronary artery graft. Participants were selected purposfull and then randomly assigned to: interventional (34) and control group(34). Basic data was collected by Depression Anxiety Stress Scale(DASS-21). Interventional group was received religious-spiritual care based on sterategy of the religious-spiritual Bergin Richards (2005) for 45 to 60 minutes during the fifth session and control group received routine care. Mean anxiety score before and after the intervention was measured. Analysis of data was computerized adopting SPSS 20 package software.
    Results
    Finding of this study indicated any significant difference between mean Anxiety (P= 0/098) score before intervention between interventional and control groups. While after the intervention, significant difference was observed between mean anxiety (p= 0/000) score the interventional and control groups. Anxiety in the interventional group was significantly reduced.
    Conclusion
    The results showed that applying religious-spiritual care, significantly decrease anxiety and depression in the interventional group. It suggested that nurses can use religious-spiritual care as a safe method in the coronary artery bypass graft surgery care.
    Keywords: Anxiety, religious-spiritual care, coronary artery bypass graft
  • Z. Hajali Akbari, Ma Hosseini, K. Nourozi, M. Rahgozar Pages 62-73
    Introduction
    Although last advancement in the treatment of coronary artery disease and cardiac care was remarkable in recent decades, but cardiac rehabilitation programs hasnt been significant development. The aim of this study was to determine and compare obstacles and facilitators of attending cardiac rehabilitation programs from viewpoints of patient's with coronary artery bypass graft surgery and East Azerbaijan cardiac rehabilitation specialists.
    Methods
    It was a descriptive analytical study, statistical population Included all cardiac rehabilitation experts (11persons) of east Azerbaijan and all patients with CABG (103) were selected from East Azerbaijan by census. Data were gathered by scholar made questionnaire that its validity and reliability was determined by Lavashe method and retest coefficient and Cronbach alpha. Collected data was analyzed by KS-test, Spearman rank correlation and Mann–Whitneyin SPSS/19.
    Result
    The most important obstacles of cardiac rehabilitation from expert's viewpoint were lack of knowledge about program, no referral by doctor and rehabilitation costs and the most important facilitators were physician referrals, follow-up, discounting costs, holding courses in different shifts and launching rehabilitation centers in different towns.The most important obstacles from patient's viewpoint were no patient reference by doctor, lack of knowledge of cardiac rehabilitation programs and not following and contacting patient by treatment staff and the most important facilitators were physician's advice to attend course, informing about programs and launching cardiac rehabilitation centers in towns.
    Conclusion
    According to the results of research, cardiac rehabilitation's obstacles such as, lack of Patient's knowledge, non-referral by physicians, failure to follow the staff rehabilitation and rehabilitation costs were considered.
    Keywords: cardiac rehabilitation, barriers, facilitator
  • F. Pashaei Sabet, K. Norouzi Tabrizi, Hr Khankeh, M. Fallahi Khoshkenab Pages 74-87
    Introduction
    Increase in road traffic accidents has led to increase in various degrees of injuries and disabilities with various physical limitations and disabilities. Fortunately, increasingly advances in sophisticated medical, nursing and rehabilitation sciences has led to most people with physical disabilities, would have be enable to return to the society. In order to return to the community the needs of people with disabilities should be well known as well as their presence in the community to be provided. The purpose o f this study was to understand the rehabilitation needs of patients with physical disabilities from road traffic accidents to return to the community.
    Methods
    A qualitative approach using conventional content analysis was adopted. 12 participants of both genders and age ranged between 18-45 years old with at least 3months physical disability in upper and lower limbs or spinal cord injury of two specialized hospitals and clinics affiliated to Tehran and Iran Universities of Medical Sciences were selected through purposive sampling. Data collected through in-depth semi-structured interviews and continued until data saturation. Data analysis was done continuously and simultaneously with data collection. Also constant comparison method with conventional content analysis approach was used.
    Findings: Three themes emerged from the data analysis, including: (a) the need to be under the umbrella of support, (b) the need for continuity of care and (c) achieving independence. In fact, the needs of the clients were getting support from others, including family and community, continuity of care throughout their disability and the need for independence.
    Conclusion
    The needs identified in this study should be included in the designing of client care plans. Therefore, to achieve the independence of the physically disabled due to traffic accidents, providing sufficient support as well as the availability and continuity of care is suggested. Also a multi-dimensional rehabilitation model with the family and community-based rehabilitation approach should be used to provide the necessary cover to these three categories.
    Keywords: Accidents, Physical disability, Traffic accident, Qualitative research, Rehabilitation, Nursing, community