فهرست مطالب

مسکن و محیط روستا - پیاپی 157 (بهار 1396)
  • پیاپی 157 (بهار 1396)
  • 176 صفحه، بهای روی جلد: 80,000ريال
  • تاریخ انتشار: 1396/03/25
  • تعداد عناوین: 10
|
  • هادی ندیمی، رضا ابویی، مهدی صادق احمدی* صفحات 3-20
    بخشی از مهم ترین دستاوردهای تشریک مساعی جامعه بشری طی پنجاه سال اخیر، در مجموعه ای از اسناد بین المللی که موضوع آن ها به طور کلی حفاظت و میراث فرهنگی است، تبلور یافته است. بررسی این اسناد از آن جا که از یک سو چکیده تجربیات بین المللی است و از سوی دیگر رشد و تطور دانش و بینش کلی در زمینه حفاظت را بیان می دارد، از منظر میزان اهتمام به موضوع روستا و میراث روستایی حائز اهمیت است. «روستا» به عنوان یکی از داشته های ارزشمند بشری با همه ابعاد، خصایل و ویژگی هایش در سیر تطور این اسناد موضوعیت دارد. در اینجا روستا موجودیتی کهن و نمودار هماهنگی انسان و طبیعت در طی سالیان دراز است که از یک سو به دلیل تناسبش با انسان و محیط اجتماعی و از سوی دیگر با سرزمین و مکان «به عنوان یک کل» شایسته حفاظت است.
    بررسی این اسناد نشان می دهد که مفاهیم پایه حفاظت در طول زمان دستخوش تغییر و تحول شده اند. وجوه مختلف روستا و میراث روستایی در ضمن این تغییرات از موضوعی حاشیه ای تبدیل به متن شده و روز به روز بر اهمیت آن ها افزوده شده است.
    مقاله پیش رو حاصل بررسی و تحلیل محتوای بیش از سی سند بین المللی در موضوع حفاظت و استخراج مفاهیم و فرازهای مرتبط با روستا و ارزش های روستایی از خلال سطور آن ها است. این بررسی در چارچوب اسناد منتسب به سه نهاد بین المللی یونسکو، ایکوموس و اتحادیه اروپا محدود می باشد. این مطالعه چهار دوره زمانی از منشور ونیز در سال 1964 میلادی تا منشور میراث روستایی اروپا در سال 2012 میلادی را در بر می گیرد. گردآوری اطلاعات این مقاله بر مبنای مطالعات کتابخانه ای و بررسی متن اصلی اسناد بوده و راهبرد تحقیق، توصیفی و تحلیلی است. تحلیل روند مذکور شامل مقایسه تعاریف، ارزش ها، راهبردها و دیگر فرازهایی از اسناد است که به مبانی حفاظت و سیر تحول آن ارتباط دارد.
    این تحقیق نشان می دهد که در روند این تغییرات، میراث روستایی به عنوان یک کل هماهنگ و بنیانی چندرشته ای اهمیت می یابد، راهبردهای حفاظت از مرمت به حفاظت توامان و چند جانبه نگر ارتقاء می یابند و چالش ادغام حفاظت و توسعه روستایی ادامه می یابد. نتایج این تحقیق در کنار پژوهش های دیگر خواهد توانست به تبیین مناسبی از مبانی حفاظت روستا بیانجامد.
    کلیدواژگان: روستا، میراث روستایی، معماری روستایی، اسناد حفاظت، منشورهای حفاظت
  • غلامحسین معماریان، اصغر محمدمرادی، سیدمصطفی حسینعلی پور، مهندس ابوالفضل حیدری*، مهندس سعیده دودی صفحات 21-36
    امروزه افزایش آلودگی های زیست محیطی در اثر استفاده از سوخت های فسیلی برای تامین آسایش حرارتی، یکی از معضلات این حوزه به شمار می رود. با رجوع به معماری گذشته می توان دریافت که تامین تهویه طبیعی با بهره گیری حداکثری از نیروهای طبیعی (در این مقاله: باد) صورت می گرفته است. بنابراین می توان این گونه برداشت کرد که استفاده از روش های بومی به نوبه خود می تواند حل کننده مسائل و معضلات به وجود آمده در حوزه تهویه مطبوع بناهای جدید گردد. این مقاله گونه های مختلف اتاق در مسکن بومی موجود در روستای قلعه نوی سیستان را (که در نتیجه مطابقت با شرایط طبیعی منطقه و تامین آسایش حرارتی در نسبت با فضای بیرون شکل گرفته اند) شناسایی کرده و رفتار باد در هریک از گونه ها را به لحاظ تهویه طبیعی مورد تحلیل و بررسی قرار داده و در نهایت گونه بهینه از نظر تهویه طبیعی انتخاب نموده است. در این پژوهش، ابتدا با استفاده از روش تحقیق کیفی، به صورت توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر برداشت های میدانی از خانه های بومی روستای قلعه نو، به شناسایی و بررسی روش های استفاده از باد در مسکن بومی پرداخته شد و در ادامه به کمک مدل سازی CFD، با انتخاب گونه های غالب اتاق از نظر نحوه تهویه طبیعی، تحلیل رفتار باد در این گونه ها با استفاده از روش تحقیق شبیه سازی به وسیله نرم افزارهای Gambit 2.4.6 (جهت ساخت هندسه مسکن و ایجاد شبکه مش) و Ansis fluent 15 (جهت تحلیل رفتار باد) انجام گرفته است. به منظور اعتبارسنجی پژوهش، به کمک بادسنج دیجیتال، اندازه گیری های محیطی در محل انجام شده است. در نتیجه تحلیل ها، اتاق هایی که دارای کشیدگی شمال شرقی- جنوب غربی و در جهت عمود بر باد غالب منطقه بوده و از تمام عناصر بومی مانند «کلک» در سقف، دریچه های مشبک و «صورک» در دیوار جبهه شمال غربی با پراکندگی مناسب در سطح دیوار، جهت تهویه مطبوع بهره برده است به عنوان گونه بهینه اتاق در مسکن بومی انتخاب می شود ولی با توجه به محدودیت در ساخت کلک، در مسکن جدید تنها می توان از صورک و دریچه های مشبک استفاده کرد.
    کلیدواژگان: تهویه طبیعی، مسکن بومی، رفتار باد، روستای قلعه نوی سیستان، CFD
  • نفیسه یاری بروجنی*، شیدا مراحمی، مهدی سعدوندی صفحات 37-52
    بادگیر ها در سیمای شهرهای قدیمی مناطق گرم و مرطوب پس از مناره های مساجد، نقطه اوج خط آسمان شهر قلمداد می شوند. بادگیر که جزء جدایی ناپذیر خانه های لافت بوده در اکثر خانه ها به تدریج عملکرد خود را از دست داده است. اتاق هایی که در ارتباط با بادگیر بوده اند عملا تبدیل به یک فضای بدون استفاده شده اند. در بسیاری از خانه ها تعمیر بادگیر صورت نمی گیرد و در بازسازی خانه ها این عنصر تخریب می گردد. در خانه های بافت جدید بندر لافت بادگیر جایی ندارد. در صورتی که بادگیر میراثی با ارزش از معماری سنتی ایرانی می باشد. لذا بررسی بادگیر های لافت به منظور جلوگیری از عدم حضور این عنصر در زندگی اهالی این بندر، ضروری به نظر می رسد. مسئله اصلی مطرح در این پژوهش، گونه شناسی بادگیر های لافت بر مبنای پلان در خانه ها می باشد. این پژوهش از طریق مطالعات کتابخانه ای و میدانی، پس از معرفی بادگیر و تاریخچه آن به بررسی فرم پلان بادگیر ها و محل استقرار آن ها نسبت به موقعیت جغرافیایی و پلان خانه ها و تحلیل روابط حاکم بین اتاق بادگیر و سایر فضاها در خانه های بندر لافت می پردازد. در آخر به ارائه مطالبی جهت بهره گیری معماران، پیرامون عناصر و کیفیت فضایی اتاق بادگیر و تغییرات شکل گرفته در آن فضا ناشی از تغییرات سبک زندگی در طی سالیان می پردازد تا از این طریق بتوان گامی در جهت احیاء و بالا بردن کیفیات این فضا برداشت. این پژوهش پس از بیان وضع موجود بادگیر ها و تحلیل داده ها نتیجه می گیرد که اکثر بادگیر ها جهت بهره مندی بهتر از نسیم مطلوب دریا در سمت شمال قرارگرفته اند. همچنین بافت قدیم به سمت شمال دارای شیب است که این امر نیز کمک موثری به دریافت نسیم مطلوب دریا می نماید. فرم غالب پلان بادگیر های بندر لافت مربع بوده، عموما حدود 3*3 متر مربع هستند. اهمیت عدم هم پوشانی بادگیر ها در سیمای کلی باعث قرارگیری بادگیر در گوشه و یا میانه پلان و برش از خانه گردیده است که در این مورد حالت میانه عمومیت دارد.
    کلیدواژگان: بادگیر، بندر لافت، گونه شناسی، پلان، خانه
  • مجید یوسف نیاپاشا*، ماریا برزگر صفحات 53-68
    توانایی تولید غذا و امنیت غذایی یکی از شرایط خودکفایی است و موضوعی استراتژیک در هر جامعه و کشوری تلقی می گردد. روستا مهمترین و اولین مرجع تولید کننده غذا در ایران بوده که بافت و کالبد آن متاثر از تولید غذا، طراحی و توسعه پیدا کرده است. این نقش مهم در طرح های توسعه کنونی روستاها مورد بی توجهی قرار گرفته است. طرح های توسعه کنونی، ملهم از الگوهای شهری هستند که برمبنای الگوهای شهرسازی مدرن و وارد شده از غرب توسعه یافته اند. این طرح ها با از بین بردن بافت روستایی، هویت معماری و تضعیف روابط اجتماعی، از نقطه نظر مهمتری موجب تضعیف تولید غذا و نقش تولیدی روستاهای ایران می شود که خود بحران های متعدد اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و امنیتی را در پی خواهد داشت. از این جهت ضروری است الگو و یا اندیشه «مدل-گونه » به منظور برنامه و طرح ریزی برای توسعه آتی روستا پیشنهاد گردد به طوری که موجبات تقویت تولید غذا و نقش تولیدی روستاهای ایران را به شکل مناسبی فراهم کند. اندیشه ها و تئور ی های «مدل-گونه» در چهارچوب شهرسازی سبز با هدف تولید پایدار غذا، خصوصا در مقیاس شهری و انواع دیگر سکونتگاه های انسانی، راهکارها و پیشنهادهایی را ارایه کرده اند که بافت و برنامه توسعه کالبدی سکونتگاه های انسانی را شکل می دهند. نوشتار حاضر همراه با بررسی ویژگی های کلی بافت روستاهای ایران به نقد و بررسی این اندیشه ها در جهت سنجش قابلیت تطبیق و الهام از آن ها برای توسعه بافت روستاهای ایران اقدام نموده است. نتیجه این بررسی نشان می دهد که اندیشه «شهرسازی دهقانی» اندیشه مناسب تری نسبت به دیگر اندیشه های موجود به منظور الهام و الگوبرداری از آن برای طرح ریزی توسعه کالبدی روستاهای ایران می باشد. از آنجا که این اندیشه بر توسعه کالبدی شهر و انواع سکونتگاه های انسانی بر پایه تولید، مصرف و فروش محصولات کشاورزی و باغی در پیوند با زمین، استوار است، موجب تقویت نقش تولیدی روستاهای ایران خواهد شد. بنیان این مطالعه رویکردی قیاسی و تطبیقی است که با استفاده از مطالعه کتابخانه ای به سرانجام رسیده است.
    کلیدواژگان: روستاهای ایران، تولید پایدار غذا، کشاورزی، توسعه کالبدی، شهرسازی دهقانی
  • مسعود باتر*، حسین احمدی، جهانگیر عابدی کوپایی، رحمت الله عمادی صفحات 69-86
    استفاده از خاک و مصالح خاکی، به دلیل ارزانی، فراوانی و سهولت دسترسی به آن در بیشتر مناطق جهان، از گذشته های دور تاکنون به ویژه در نواحی گرم و خشک رایج بوده است. در ایران نیز که بخش اعظم آن در منطقه گرم و خشک واقع شده، استفاده از مصالح خاکی، بخشی از فرهنگ و هویت معماری ما را در مناطق شهری و روستایی تشکیل داده است. در میان مصالح مختلف خاکی، کاهگل یکی از قدیمی ترین ملات ها و اندودهای سنتی است که از گذشته تاکنون برای عایق بندی پشت بام و نمای ساختمان در مقابل رطوبت و بارندگی استفاده شده است. با وجود آن که امروزه اهمیت فوق العاده عمل آوری صحیح مصالح، به ویژه ملات ها و اندودهای ساختمانی جدید، کاملا شناخته شده و مورد مطالعه قرار گرفته است ولی تاکنون تحقیقی در این زمینه بر روی تاثیر روش عمل آوری و طول مدت زمان آن بر کیفیت و خواص مختلف فیزیکی و مکانیکی ملات کاهگل انجام نشده است. در واقع هدف اصلی پژوهش حاضر، بررسی اهمیت و تاثیر مدت زمان عمل آوری کاهگل بر خواص مختلف فیزیکی و مکانیکی این ملات سنتی و کهن با استفاده از روش های تجربی است و تلاش برای یافتن پاسخ این سئوال که مدت زمان عمل آوری کاهگل، چه تاثیری بر مقاومت فشاری و مقاومت کششی ملات دارد؟ و مناسب ترین مدت زمان عمل آوری این ملات برای دستیابی به مقاومت مورد نظر و دوام بیشتر کدام است؟ مطالعات آزمایشگاهی انجام شده در این پژوهش، نشان داد که مقاومت فشاری و کششی ملات کاهگل به شدت متاثر از میزان الیاف کاه مورد استفاده در ملات است، به طوری که با افزایش درصد الیاف کاه، میزان مقاومت مکانیکی ملات کاهش می یابد، از سوی دیگر با افزایش مدت زمان عمل آوری، میزان مقاومت فشاری و کششی ملات کاهگل نیز ارتقاء می یابد که بخش اعظم این افزایش مقاومت مکانیکی در 72 ساعت اول روی می دهد و با استمرار روند عمل آوری، این افزایش با آهنگ ملایمی تا 10 شبانه روز ادامه می یابد. بررسی های تجربی انجام شده همچنین حاکی از آن است که مناسب ترین محدوده زمانی برای عمل آوری کاهگل 3-7 شبانه روز می باشد.
    کلیدواژگان: معماری خشت و گلی، کاهگل، عمل آوری، مقاومت فشاری، مقاومت کششی
  • پرویز پیران، سعیده اسدی*، نیکو دادگر صفحات 87-100
    توجه به مفاهیم «تاب آوری اجتماعی» و «جامعه تاب آور» در جهت کاهش خطر، مقابله با سوانح و موفقیت برنامه های بازسازی در چارچوب مشارکت عمومی، در دهه های اخیر اهمیت زیادی یافته است. پژوهش حاضر سعی در بررسی مفهوم تاب آوری اجتماعی و جایگاه آن در موفقیت برنامه های بازسازی پس از زلزله دارد. در این مقاله به شناخت عوامل موثر در تاب آوری اجتماعی موجود در دو جامعه سانحه دیده روستاهای درب آستانه و باباپشمان پس از رخداد زلزله دشت سیلاخور 1385 استان لرستان، ارزیابی میزان آن در جوامع مزبور و بررسی نقش این عوامل در حذف اسکان موقت، تسریع و موفقیت برنامه های بازسازی پس از زلزله، پرداخته شده است. وحدت و سرمایه اجتماعی موجود، دست نخوردگی شبکه های اجتماعی، سطح اقتصادی و اجتماعی مردم پیش از زلزله و شدت سانحه از جمله مواردی هستند که در بازتوانی پس از رخداد زلزله و تاب آوری جامعه روستایی لرستان تاثیر گذار بوده و در این تحقیق مورد توجه قرار گرفته اند. اطلاعات لازم با استفاده از روش اسنادی، مصاحبه نیمه ساختارمند با مردم و مسئولین محلی و فرضیه های پژوهش در قالب 11 شاخص و 23 سنجه از طریق پیمایش میدانی و با تکمیل پرسشنامه به بوته آزمون گذارده شده اند. در تحلیل داده ها از رویکرد ترکیبی توصیفی- آماری و تحلیل عاملی تاییدی استفاده شده است. بر پایه یافته های پژوهش، ظرفیت بالای تاب آوری اجتماعی جوامع مذکور، توانایی جذب شوک های ناشی از رخداد زلزله را با توجه به خصوصیات جامعه شناختی و هنجارهای موجود در این جوامع داشته است و نیز دانش بومی جامعه روستایی لرستان به عنوان بخشی از سرمایه اجتماعی، امکان حذف مرحله اسکان موقت و موفقیت در برنامه های بازسازی را ممکن نموده است. به علاوه نوع برنامه ها و نحوه اجرای آن ها توسط سازمان های مسئول نیز، در در جهت موفقیت و تسریع فرایند بازسازی تاثیرگذار بوده است. همچنین براساس نتایج به دست آمده در بخش ارزیابی میزان تاب آوری اجتماعی دو روستا، تاب آوری اجتماعی هر دو در مجموع زیاد و عدد نهایی تاب آوری شان نزدیک به هم ارزیابی گردیده است.
    کلیدواژگان: تاب آوری اجتماعی جامعه روستایی، بازسازی، زلزله دشت سیلاخور، لرستان
  • گیتی صلاحی اصفهانی*، محمد میرزاعلی، حسین سادین صفحات 101-116
    توسعه روستاها و مقاوم سازی مسکن روستایی همواره یکی از مهمترین دغدغه های برنامه ریزان روستایی بوده است. در این راستا طرح های مختلفی در قالب برنامه های توسعه به اجرا گذاشته شده که طرح ویژه بهسازی و نوسازی مسکن روستایی متاخرترین و یکی از مهمترین این طرح ها در کشور می باشد، طرحی که با هدف تامین مسکن متناسب، مقاوم و بادوام روستایی شکل گرفت. در واقع، طرح بهسازی مسکن روستایی، یکی از مهمترین طرح های کالبدی است که طی دهه اخیر به سبب اختصاص تسهیلات بانکی کم بهره از سوی دولت در سراسر کشور با استقبال فراوانی از طرف روستاییان روبرو بوده است. اگرچه این طرح به لحاظ رفع محرومیت و مقاوم سازی موفقیت قابل ملاحظه ای داشته است، اما به نظر می رسد معیارهای مربوط به الگوی بومی مساکن روستایی را کمتر مورد توجه قرار داده است. این مقاله به ارزیابی اثرات طرح بهسازی مسکن در الگوی بومی مساکن روستاهای ترکمن نشین دهستان سلطانعلی از بخش مرکزی شهرستان گنبد کاووس پرداخته است. پژوهش حاضر به لحاظ هدف از نوع کاربردی و به لحاظ روش شناسی به صورت توصیفی- تحلیلی است که با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته، از 300 سرپرست خانوار روستایی به صورت تصادفی ساده به دست آمده، به طوری که میزان پایایی این ابزار تحقیق با استفاده از روش ضریب آلفای کرونباخ حدود 8/0=α بوده است. جامعه آماری نیز به دو گروه استفاده کنندگان از وام مسکن و فاقد وام مسکن گروه بندی شدند. نتایج کلی تحقیق نشان می دهد که اکثر سرپرستان خانوارهایی که از طرح بهسازی مسکن روستایی استقبال نموده اند، کارگران روستایی بودند که دارای سنین پایین تر و البته از سطح سواد نسبتا بالاتری برخوردار بوده اند. همچنین اگر چه این طرح در زمینه ارتقای فرهنگ روستاییان در زمینه تهیه طرح و نقشه، رعایت حریم امنیت و الگوی مصرف انرژی واحدهای مسکونی نتایج مثبتی داشته، لیکن در زمینه بسیاری از معیارهای الگوی بومی مسکن ترکمن از جمله جانمایی خانه در حیاط، جهت یابی خانه، تغییر کارکردهای اقتصادی و ارتفاع بنا، نتایج چندان مناسبی نداشته است.
    کلیدواژگان: طرح بهسازی مسکن، الگوی بومی مسکن، روستاهای ترکمن نشین، وام مسکن، دهستان سلطانعلی
  • مهدی طالب، حسین میرزایی، عفوات نادری* صفحات 117-130
    برنامه ریزی «توسعه روستایی» به عنوان یکی از سازوکارهای رسیدن به توسعه، مستلزم شناخت دقیق مقتضیات و نیازهای جوامع روستایی، متناسب با شرایط مختلف می باشد. طرح های ادغام و تجمیع روستاها به عنوان یکی از سیاست ها ی مهم در «بازسازی روستاهای مناطق جنگزده» و «برنامه ریزی توسعه مناطق روستایی» مطرح گردیده است. در دوران بازسازی مناطق جنگزده طرح ساماندهی «شهرک شرام»، برای تجمیع روستاهای هانی گرمله، بیدرواز و کیمنه(استان کرمانشاه، شهرستان پاوه، بخش نوسود، دهستان شرام) تهیه گردید که باوجود برنامه ریزی های انجام شده، روستاییان ماندن در غربت یا رفتن به روستاهای اصلی و بازسازی نشده خود را بر سکونت در محل تجمیع ترجیح دادند. مسئله اساسی تحقیق حاضر، ارزیابی علل اقتصادی، اجتماعی - فرهنگی و کالبدی - فیزیکی ناکامی طرح های تجمیع روستایی با تاکید بر طرح تجمیع شهرک شرام می باشد. در این تحقیق با توجه به رویکردهای کالبدی- فضایی، اقتصادی و اجتماعی و دیدگاه های نظریه پردازان مختلف در رابطه با مسائل ادغام و تجمیع، در صدد تبیین ارزیابی دلایل شکست پروژه های تجمیع مناطق روستایی برآمده ایم. در ادبیات تحقیق بسیاری از مهمترین منابع در مورد اسکان مجدد و ادغام و تجمیع را مورد بررسی قرار داده ایم. تحقیق حاضر از نوع کاربردی و تا حدودی توصیفی بوده و تکنیک مورد استفاده مصاحبه سازمان نیافته و در بعضی موارد خاص مشاهده و بررسی اسناد و مدارک موجود بوده است. در قسمت یافته های تحقیق بعد از شناسایی علل و عوامل مختلف ناکامی طرح شهرک، مشخص گردیده است برنامه ریزی مناسب و استفاده از توانایی های روستاییان می تواند بستر مناسبی برای موفقیت طرح های تجمیع فراهم نماید. بر این اساس می بایست برای رسیدن به تفاهم و نقطه نظرات مشترک بین طرفین طرح ها، روابط مثبت و سازنده ای بین برنامه ریزان و روستاییان ایجاد شود و با عنایت به اینکه برنامه ریزی اغلب طرح های تجمیع با در نظر گرفتن رویکرد کالبدی- فضایی انجام گرفته(و این مورد نیز کم و بیش در تحقیق حاضر نمایان است) ، توجه به رویکردهای کالبدی – فضایی، اقتصادی و اجتماعی -فرهنگی غیر قابل اجتناب می نماید و عملا لزوم به کارگیری رویکردی جامع در برنامه ریزی اینگونه طرح ها ضروری خواهد بود.
    کلیدواژگان: ساماندهی، تجمیع، جابجایی، شهرستان پاوه، طرح شهرک شرام
  • رضا خیرالدین*، مهندس ابراهیم دلایی میلان صفحات 131-148
    معماری و شهرسازی سنتی ایرانی-اسلامی به عنوان رویکردی به جا مانده از عصر شهرسازی سنتی، ارائه دهنده الگوهایی خاص در نظام برنامه ریزی و مدیریت شهرهای تاریخی ایران بوده است. این الگوها امروزه در بستر شهرها و روستاهایی با بافت سنتی مشاهده می شود که همواره مطابق با شرایط اقلیمی، محیطی، کالبدی و اجتماعی بافت سکونتی است. حقوق همسایگی به عنوان یکی از حقوق پایه ای در نظام شهرسازی ایرانی-اسلامی، در بستر سکونتگاه ها نمایان بوده و بر پایه سنت، رفتارها و اصول حاکم بر جامعه، این حقوق رعایت شده است.
    روستای اورامان تخت کردستان به عنوانی سکونتگاهی با بافت فضایی خاص، الگویی از سکونت را ارائه می دهد که قوانین و مقررات امروزی در حوزه شهرسازی، توسعه آن را در تضاد و تعارض با تحقق حقوق همسایگی می داند. لذا پژوهش درصدد پاسخ به این پرسش است که «حقوق همسایگی در بستر کنش و واکنش متقابل حقوق مالکانه و منافع عمومی چه جایگاهی دارد؟» و «فرایند تبدیل تعارضات قانونی به توافقات عرفی چگونه منجر به تحقق حقوق همسایگی می شود؟» معماری و شهرسازی ایرانی-اسلامی با مبنای نظری و اصول فقهی اسلام، زمینه ای قوی در هدایت و توسعه معماری و شهرسازی معاصر دارد. با این رویکرد می توان موضوع مورد نظر این پژوهش را در بستر آیات قرانی و تفاسیر معتبر از یک سو و قوانین و مقررات موجود از سوی دیگر مورد تحلیل و بررسی قرار داد. روش تحقیق مورد استفاده در این مقاله روش توصیفی با استفاده از تکنیک استدلال منطقی است، استدلالی که بر اساس «مطالعه اسنادی» از آموزه های اعتقادی و پژوهش های مرتبط و همچنین «مشاهده میدانی» از بافت کالبدی و اجتماعی روستای اورامان تخت کردستان به تحلیل سوال پژوهش پرداخته است.
    نتایج پژوهش چگونگی توافقات عرفی برای تداوم توسعه فضایی و رعایت حقوق همسایگی ساکنین را تبیین می کند؛ تداومی که در بستر تعارضات موجود بین حقوق مالکانه با منافع عمومی صورت می گیرد. به این معنا که ملاحظات و ضوابط موجود در قوانین و مقررات شهرسازی و حقوق مالکانه به تنهایی نمی تواند تداوم حیات اجتماعی، توسعه فضایی سکونتگاه هایی مثل روستای اورامان تخت را ممکن سازد؛ درحالی که توافقات عرفی مبتنی بر شرایط محیطی عملا تداوم زندگی اجتماعی و تحولات توسعه فضایی را در آن ها امکان پذیر ساخته است.
    کلیدواژگان: حق مالکیت، منافع عمومی، حقوق همسایگی، عرف اجتماعی، محدودیت های ژئومورفولوژی
  • غلامحسین غلامی*، مجتبی کاویان صفحات 149-161
    از چهارصفه به عنوان کهن ترین الگوی معماری مسکونی در ایران، زیاد نام برده شده است. این الگوی ساختمانی صرف نظر از مباحث اقلیمی و سازه ای، از دیدگاه معناگرایی نیز از دوره باستان حایز اهمیت بوده و در نقوش و طرح های مختلف تکرار شده است. در معماری ایران، این الگو از بیانی خالص در آرایش فضایی نمونه های اولیه به فضایی جزء در نمونه های تکامل یافته تر تبدیل می گردد و به این ترتیب الگوهای متنوع فضایی در خانه ها و کوشک ها را شامل می شود. این مقاله با هدف تبیین اهمیت و گستردگی کاربرد الگوی چهارصفه در معماری مسکونی ایران تدوین شده است و بر این اساس پس از کنکاشی پیرامون بروز این الگو در تهرنگ های معماری مسکونی، به مزیت هایی رجوع می کند که برخی از آن ها نقش اساسی در تداوم الگوی چهارصفه و توسعه آن به عنوان یک جزء فضا داشته اند. این مزایا عبارتند از خلق یک ریز اقلیم مطبوع در منطقه خشک صحرایی، فضایی گشاده در مساحت کوچک میانسرا، الگویی هندسی که پیاده سازی اهداف سازه ای را بسیار ساده می کند و همچنین کارکردهای متنوعی که می توان در فضای مرکزی چهارصفه به آن پرداخت. این تحقیق به روشی توصیفی و تحلیلی بر اساس مطالعات میدانی و کتابخانه ای، پس از مرور و نمایش تهرنگ های چهارصفه در معماری مسکونی، رد پای آن را در فضاهای متنوعی مانند حوضخانه، تالار و برخی دیگر از فضاها پیدا کرده و الگوهای متنوع چهارصفه را در تهرنگ های فرضی و با مقیاس های مختلف ارایه می کند. شهرهای بشرویه و طبس در خراسان، نمونه های خالص تر و جامع تری از کهن الگوی چهارصفه را در خود دارد که عبارت است از خانه هایی درونگرا همراه با یک حیاط مرکزی کوچک و چهار ایوان در پیرامون آن؛ در حالی که خانه های زواره، دارای الگویی پایه با فضای مرکزی سرپوشیده است که برای توسعه و تکامل در خانه های بزرگ و ظهور در حوضخانه آماده شده است. در خانه های حیاط دار فلات مرکزی ایران، الگوی چهارصفه در حیاط ناپدید می شود و در فضاهای جزء پدیدار می شود، حوضخانه شکل اصلی بیان الگوی چهارصفه در این خانه هاست.
    کلیدواژگان: تنوع، چهارصفه، معماری مسکونی، مناطق گرم و خشک
|
  • Dr. Hadi Nadimi, Dr. Reza Abouei, Mahdi Sadeghahmadi* Pages 3-20
    Considering the conservation and cultural heritage of the most significant achievements of human communities have been reflected in various international documents during the last fifty years. Examining these documents are critical given that they summarize international experiences and reflect the evolution of human knowledge and philosophies in the field of conservation in general and conservation of rural heritage in particular. As one of the human's precious assets, villages and their characteristics and elements have been constantly mentioned and discussed in the process of evolving these documents. These documents view village as an ancient phenomenon, which expresses harmony between human and nature for centuries Villages have been continually adjusted to human needs, their social and natural environment, and hence are worthy to be conserved in their entirety.
    This paper relies on examining and analyzing around thirty international documents in the field of conservation. This examination focuses on the meanings and conceptions of villages and rural values. This study is specifically concentrated on documents from three international organizations: UNESCO, ICOMOS and Council of Europe, in four periods; starting from International charter for the conservation and restoration of monuments and sites (Venice Charter 1964 A.D.) to Pan-European charter of rural heritage: for a sustainable territorial development 2012 A.D. Research methods consist of document review and content analysis of the original texts, using a descriptive- analytic research strategy. The content analysis focused on comparing different definitions, values, strategies and other elements related to the principles of conservation in these documents and their evolution. The paper concluded that in these documents, the “rural heritage” is considered to be of importance as a “harmonious whole” and a “multidisciplinary base”. Furthermore, conservation approaches have shifted from restoration to integrated conservation through multidisciplinary strategies, while the challenge of integrating rural conservation and rural development persists in these documents. This study and further research in this area can result in establishing reliable principles and approaches for rural conservation.
    Keywords: Rural Heritage, village, Conservation Documents, Rural Architecture, Conservation Charters
  • Dr Gholamhossein Memarian, Dr Asghar Mohammdmoradi, Dr Seyed Mostafa Hosseinalipour, Abolfazl Heidari*, Saide Doodi Pages 21-36
    Nowadays, increasing environmental contaminants produced by using fossil fuels for heating is deemed to be one of the problems in the field of thermal comfort. Investigating the architectural techniques of the past shows that indoor ventilation is provided by maximizing the benefit from natural forces (in this article: wind). Therefore, it can be concluded that adopting local vernacular techniques can address the ventilation issues and problems in new buildings. Vernacular architecture in Ghaleno village in Sistan province can be considered as a valuable reference for the modern architecture, in terms of local materials and techniques that they use to address the regional climatic and cultural conditions. One of the most important techniques that can be adopted from vernacular architecture in this area relates to its adaptation to a common regional phenomenon, i.e. wind. Sistan is one of the most wind-prone regions in Iran, known for its 120-day Wind. The Climatic features of vernacular architecture in Gholeno Village can provide a suitable guide to identify the techniques by which the wind is used for ventilation in newly built housing. Identifying these techniques and adopting them in new buildings can significantly enhance the thermal quality of these buildings. This article identifies various types of rooms in Ghaleno Village, that are formed through adaption to the local climatic condition for enhancing indoor thermal comfort and analyses the wind behaviour in each type of room in terms of natural ventilation, and eventually chooses an optimum type in terms of natural ventilation.
    The article first presents a descriptive-analytical study based on a field research on the local houses of Ghaleno Village. Then, it uses the CFD modeling to analyse wind behavior in the prevalent types of rooms in this village. For this analysis the study uses the Gambit simulation 2.4.6 to analyse the house geometry and to establish the mesh network as well as Ansis fluent 15 to analyze wind behavior. In order to validate the findings, on-site environmental measurements have been conducted as well. According to the analyses, optimal rooms have these features: a NE-SW direction, located perpendicular to the dominant regional wind direction, vernacular architectural elements such as “Kolak” in ceiling, reticulated window and “Sourak” in the north western front wall with proper dispersion on wall surface for ventilation purposes. However, due to the limitations on building Kolak, new buildings can only use Sourak and reticulated windows for enhancing their thermal condition.
    Keywords: Natural ventilation, Local housing, Wind Behavior, Sistan's Ghaleno village, CFD modeling
  • Nafiseh Yari Boroujeni*, Sheida Marahemi, Mehdi Saedvandi Pages 37-52
    Louvers have been an integral element of houses in the port-city of Laft. This element, howere, has gradually lost its function in most houses in the city. Rooms that contain louver have practically turned into useless spaces. In most houses, louvers have not been repaired and hence have been deteriorated or demolished. Furthermore, in houses within the new residential development of Laft louvers have no place. As a result, these valuable heritages of Iranian traditional architecture are being disappeared from the skyline of the city. This article studies the presence of this element in the life of Laft inhabitants. In particular, it investigates the typology of Laft louvers in houses. Conducting a literature review and a field study, the article examines the form of louvers and their locations in houses and analyzes the relationship between the louver room and other spaces in Laft port houses. Finally, it presents a number of findings about the different elements and the spatial quality of louver rooms as well as the common observed changes in this space that are resulted from lifestyle changes in recent years. These findings can provide some insights for architects into the steps they can take in the direction of retaining the function of this architectural element and enahncing the quality of this space. Explaining the current situation of louvers and analyzing data, this research concludes that louvers are located on the northside of dwellings so they can best catch the sea breeze and enhance the thermal comfort of the house. Even in cases where the louver is located in front of the louver of adjacent dwellings, because of the site slope and also the expertise of local architects no problem in catching the sea breeze is observed. The plan of louvers in Laft port is square, rectangular or octagonal, with the predominant form being a square with three square meters area. Octagonal louvers are less prevalent in the city. This article argues that examining the typology of louvers in houses can provide a basis for a better maintenance and renovation of this architectural element in Laft port.
    Keywords: louver typology, natural ventilation, vernacular housing, Laft port
  • Majid Yousefniapasha*, Maria Barzegar Pages 53-68
    Food production, food security and self-sufficiency are among the strategic concerns of communities around the world. FAO announced that in 2050 the amount of food production must be doubled. Villages are the primary responsible places for food production through agriculture and animal husbandry activities. Accordingly, the spatial organization of villages and rural houses has been highly influenced by food production activities. Current rural development projects in Iran, however, have paid little attention to this productive role of villages. The design of these projects is mainly inspired by modern urban planning and development models, imported from the West. Aside from the elimination of rural spatial and architectural identity as well as weakening of social relations, these projects undermine the importance of food production in these settlements. It is, therefore, critical to propose a conceptual framework for planning the future development of villages, while supporting their food production activities. The first part of this article examines the main characteristics of villages across the country to find out main factors and influential principles that shape these settlements. Theories of green urbanism have been adopted in order to identify those physical aspects of rural settlements that are related to food production activities. The findings of this study show that the concept of "agrarian urbanism" can provide a proper framework for the physical development of rural settlements. The idea of the physical development of human settlements based on production, consumption and trade of agricultural and horticultural products will strengthen the food production role of villages. This theory, proposed and developed by Duany and DPZ, aims at enhancing the quality of life within all transects mainly based on food production and provides some suggestions within the framework of green urbanism to shape and develop the spatial organization of different types of human settlements. This study adopts a deductive approach and is based on a literature review, which compares theories concerned with food production and their influence on human settlements in the context of Iranian villages.
    Keywords: Iranian villages, food production, agriculture, rural development, agrarian urbanism
  • Masoud Bater*, Hossein Ahmadi, Jahangir Abedi Koupai, Rahmatollah Emadi Pages 69-86
    Introduction
    The use of earthen materials is common in hot and dry areas around the world, due to a cheap, abundant and easy access to materials. Today, the use of earthen materials is common in urban and rural areas in developing countries. In Iran earthen materials have partly shaped our architectural culture and identity. Kahgel is one of the oldest traditional plastering and mortars in Iran, which has been used to insulate the roof and facades of buildings from moisture and rainfall. Although the importance of processing and curing mortars and plasters is well known among architecture and building professionals and builders, no research has been conducted on the effect of processing time upon the physical quality and mechanical properties of traditional mortars, especially Kahgel. The main purpose of this study is to evaluate the importance and duration of curing process on the physical and mechanical properties of Kahgel using experimental methods.
    Material and
    Methods
    As the first step, soil samples were taken from different areas of Isfahan and then these samples were examined using different experimental methods. Then the most appropriate soil sample in terms of physical and mechanical properties was selected. Several samples of Kahgel mortars were produced using the selected soil sample and different percentages of straw fibers. For these kahgel samples the compressive strength, tensile strength, linear shrinkage and cracking were measured to determine the most appropriate combination of selected soil mixed with straw fibers. In the second phase of the study, the type of soil and straw percentage were not changed, while the processing time was considered as an independent variable. The new Kahgel samples were prepared by a variety of processing time and then their compressive strength and tensile strength were measured to examine the effect of the curing time on the mechanical properties of Kahgel.
    Results
    The results indicate that the compressive strength dropped with increasing straw fiber content and increased with increasing soil content. The results of all the tests indicate that tensile strength of Kahgel increased with increasing straw fiber content up to 6 %, but the higher straw contents decreased tensile strength. The linear shrinkage of samples decreased with increasing straw fiber content. The results showed that the curing time of Kahgel affects its mechanical properties, especially compressive strength and tensile strength. Therefore, the mechanical properties of Kahgel can be improved by increasing the duration of curing time.
    Keywords: earthen architecture, Kahgel, curing time, Compressive strength, tensile strength
  • Parviz Piran, Saeedeh Asadi*, Nikoo Dadgar Pages 87-100
    In recent decades, “social resilience” and “resilient society” concepts have been rendered integral concerning disaster risk reduction, disaster response as well as Post-Disaster reconstruction programs success with respect to public participation. This study attempts to examine the concept of social resilience and its efficacy in successful reconstruction process after an earthquake. This paper seeks to identify effective factors of social resilience as an indicator in two communities that have been hit by the 1385 Lorestan earthquake in Iran evaluating their social resilience. In addition, it is further investigated whether or not such indicator may contribute to leave out the temporary housing phase, accelerating reconstruction programs after the earthquake. Darb-e-Āstāne and Bābā-Pashmān villages were selected as case studies located in Silakhor plains of Lorestan province. Social capital and unity, social network integrity, social and economic consistency of the communities before the earthquake and finally the severity impact factors are among the key indicators in determining rehabilitation success after an earthquake. These factors also found to be effective in the emergence of resilience in rural communities. The data were collected via documentary research, semi-structured interviews. According to research questions, four hypotheses in the form of four main indicators and eleven sub-indicators such as, level of social resilience, social capital, adaption capacity, success of the reconstruction programs, shock absorption capability, community capacities, the social infrastructures, indigenous knowledge, local skills, and type of reconstruction programs and procedures of responsible organizations were developed. Correspondingly, 23 measures including sense of place, level of trust in others, religion and common beliefs, the ultimate satisfaction of reconstruction, earthquake awareness, public participation in social groups, self-sufficiency in housing etc. These are provided through field survey, site observations as well as in-depth interviews with the people and local authorities and have been put in test by a combination of qualitative and quantitative strategies for data analysis. Based on the results of Community Resilience Capacity researches, the ability to absorb earthquake shocks is integral. This is closely tied with sociological characteristics and norms that are found within indigenous knowledge of Lorestan rural communities as part of the social capital based on the findings of this study. As a result of this study it may be advisable to skip temporary post disaster housing in reconstruction programs for a more efficient and faster recovery. In addition, the procedure of programs and their implementation by the authorities were influenced in formation of social cohesion and relations among affected people. Furthermore, the results of social resilience evaluation of these two villages were estimated to be relatively high and close to each other.
    Keywords: social resilience, rural communities, reconstruction, Silakhor plain earthquake, Lorestan
  • Gity Salahi Esfahani*, Mohammad Mirzaali, Hossein Sadin Pages 101-116
    Rural development and strengthening rural housing have been among the major concerns of politicians and planners in Iran, and in this regard various rural development programs have been designed and implemented so far. Rehabilitation and renovation program for rural housing is the latest and one of the most important of such programs in Iran. This program aims at providing at least two hundred thousand sustainable and resistant housing units in rural areas and hence has been one of the most influential contemporary rural development programs in the country. This program has accelerated the evolution of the form and physical characteristics of rural settlements. Aiming at upgrading the quality of rural housing and settlements and enhancing the safety, health and welfare of their residents, this program initially targeted the marginalized groups and its progress was very slow. In recent years, the program has been expanded by including credits and hence its progress has improved quantitatively and qualitatively. Although the program has been a notable achievement in terms of poverty reduction and enhancing safety, it seems to pay little attention to the vernacular housing typologies and patterns in rural settlements . This article evaluates the impacts of this housing program on vernacular housing patterns in Turkmen villages of Soltan Ali district in Gonbad . This analytical-descriptive study is an applied research. The study focuses on households living in the village of Soltan Ali. A sample of 300 households was selected randomly by using the Cochran formula. Data was collected by using questionnaire with the reliability of 0/8 = α, using Cronbach's alpha coefficient. Data analysis relied on descriptive statistics, test T-Test, Chi-Square and Comolograph- Smirnov . The findings show that although all residential units that were covered by the program and received a housing loan were built by engineers and architects, 45.3% of them was not built in accordance to the approved plans. By comparing the yard area index, it is observed that the yard area in houses which received a housing loan is almost half of those who did not, which highlights a deviation from the vernacular housing typology of the area. The average area of the residential space of both groups is almost similar with 91.5 and 105.5 square meters in the first and second group, respectively. While in Turkmen vernacular architecture, the built area of the house locates in the middle of the plot, in the newly built houses, these areas locate along streets and alleyways, on the edge of plots. Comparing the height index also shows that while in the vernacular architecture double story houses are rare, they become more popular with mixed residential and commercial uses in newly built housing.
    The dominant form and orientation in vernacular houses is a rectangular shape facing south, while the newly built ones -inspired by urban architecture - are square or polygon and sometimes are not facing the sun. The most important negative consequence of the housing program in Turkmen region relates to the limited attention paid to the secondary functions of houses, so that 62.6 per cent of houses with loan and 30.7 percent of those without loan had no space for secondary functions of the house. Another change compared to the vernacular architecture is fencing all around parcels for privacy and safety reasons. Given the technical requirements of housing construction in new houses like the use of double-glazed windows, these units show a 70.60 per cent improvement in terms of energy consumption.
    Keywords: rural housing upgrading program, vernacular rural housing, Turkman villages, Housing credits, SoltanAli
  • Dr Mehdi Taleb, Dr Hossain Merzaei, Afwat Naderi* Pages 117-130
    Rural development planning as a mechanism for rural development requires a precise understanding of the needs and condition of rural communities. Combining villages has been one of the policies developed and implemented in post-war reconstruction projects as well as rural development projects in Iran. During the post-war reconstruction period, Shram town plan was developed with the aim of combining three villages namely Hanigarmalah, Kaymneh and Bidarwaz (Kermanshah province). Despite planning initiatives and efforts, villagers either moved to other cities or villages or moved back to their destroyed villages instead of moving to the new town. This study evaluates the economic, socio-cultural, and physical causes of the failure in plans and projects that involve combining villages, focusing on the case of Shram. This evaluation relies on the existing social theoretical frameworks in the literature including theories of participatory rural development as well as scholarly debates on combining rural settlements. Techniques of data gathering adopted in this research include deep interview, field observation as well as document review. Overall 39 interviews with opponents and proponents of Shram town plan as well as local authorities have been conducted. Aside from identifying the causes of the failure of the town plan, this research found that an appropriate planning mechanism and utilizing the capacities of villagers can prepare the ground for developing successful plans and projects of combining rural settlements. On this basis and in order to reach a common understanding and shared points of views between the stakeholders, it is necessary for planners to build positive and constructive relations with villagers. Additionally, unlike current approaches in similar plans and projects, which heavily rely on spatial and physical approaches, it is necessary to pay attention to social, economic and cultural dimensions of such plans and adopt a more holistic approach in planning and implementation.
    Keywords: Cernea.M.Michael(1995)Literature on development-induced displasment, resettlement, The world bank publications.(http:, www.fmreview.org, FMRpdfs, FMR12, fmr12.5.pdf)
  • Reza Kheyroddin*, Ebrahim Dalaei Milan Pages 131-148
    Iranian-Islamic architecture and urbanity as an approach inherited from traditional uran development present specific patterns of planning and management of Iranian historic cities. Nowadays, these patterns can be observed in traditional cities and villages. These patterns have been always in harmony with local climate, environment and social condition. Some of the settlements with specific spatial patterns that have been shaped according to the local geomorphological constraints present a specific model of settlement. Neighborhood right as one of the basic rights in Iranian-Islamic system have been embedded in all human settlements and observed through traditions, behaviors and principle social codes of conduct.
    Oraman Takht village of Kurdistan presents a particular residential pattern where contemporary urban rules and regulations are in conflict with neighborhood rights.. Therefore, this research seeks to answer the following questions: how neighborhood rights can be defined in the context of the interaction between ownership rights and public interests? And, how the process of dealing with “legal conflicts” through “customary agreement” can be conducive to the realization of neighborhood rights?
    This research relies on examining the holy Quran as well as contemporary laws and regulations. Adopting a descriptive approach, the paper addresses the research questions using holy Quran teachings and field observations in social and built environment of the Oraman Takht village. Masooleh village in Gilan and Oramannat villlage in Kordistan are presented and analyzed as our case-studies.
    The findings of the research determine how customary agreements can present a way for the sustainability of settlement development and observing neighborhood rights. This sustainability can be achieved in the context of conflicts between ownership rights and public interests; This implies that urban laws and regulations and ownership rights cannot - on their own –ensure the sustainable development of social and built environment in settlements like Oraman Takht. Through this traditional process, legal conflict can be addressed through social agreements based on traditional customs of the society
    This research also shows that climatic, environmental and social conditions of settlements, creates an environment where social interactions are not formed based on formal codes, and regulations, but on the basis of social customs that balances the interaction between private property rights and public interests. In this traditional process, the legal conflicts are transformed to social agreements. This issue arises not from a gap in laws and regulations, but from the conflicts that arise between private property rights and public interests in private and public places. This conflict cannot be addressed in the domain of formal laws and regulations, but within the common laws of the society. Addressing such conflicts is possible through a shift from “law-based conflict of interests” to “custom-based agreement” for achieving neighborhood rights.
    Keywords: Property Rights, public interests, neighborhood rights, customary agreement, Geomorphology limitations
  • Gholam Hossein Gholami*, Mojtaba Kavian Pages 149-161
    "Chahar Soffeh" is often considered as one of the oldest forms in Iranian residential architecture. The cruciform form, besides its climatic and structural characteristics, reflects spiritual meanings and is repeatedly used in different building designs and typologies. In Iranian architecture, this form goes beyond a mere expression in primitive building typologies and works as a hidden schema underneath the spatial organization of building typologies and creates space typologies like ‘Chahar Eyvani’ (four portals), ‘Chahar Bagh’ (four gardens), ‘Chahar Taghi’(four arched), and so on. A morphological examination of ‘Chahar Soffeh’ as a template in various examples of residential plans can provide us with a systematic understanding of the emergence and development of this template in the Iranian architecture history. Examining various plans of residential buildings, this article identifies the benefits that ‘Chahar Soffeh’ offers as a spatial component of residential architecture. Benefits include: Creating a moderate microclimate in the house in the context of dry climate of deserts; providing a large space despite its small size in the central courtyard; its geometric pattern that is very easy to implement; and finally, offering a space which can accommodate various functions in the central space of the house. Adopting a phenomenological approach in investigating some examples of residential architecture, this research depicts the design process of ‘Chahar Soffeh’, step by step in hypothetical cases. By surveying various patterns of ‘Chahar Soffeh’, the research traces this template not only in ‘Kooshks’ in Iranian Gardens but in ‘Howz-khaneh’, ‘Orosi’ and even in ‘Tehrani rooms’. After investigating various plans of Chahar Soffeh in residential buildings, the article traces the design of Chahar Soffeh to a variety of spaces such as: ‘Howz-Khaneh’ (pool rooms), ‘Orosi-Khaneh‘ (sash house) and even rooms called ‘Shekam Darideh’ and ‘Tehrani’.
    In addition to looking at the benefits of ‘Chahar Soffeh’, this article presents the process of the development of this space in different hypothetical residential plans. In this way, this research depicts the design process of ‘Chahar Soffeh’, step by step in hypothetical cases. The findings of this article identifies the main benefits of ‘Chahar Soffeh’ as: Creating a nice balance of sun and shade in an arid climate, providing a wide space in a limited area as well as its geometrical design which facilitates its implementation. ‘Chahar Soffeh’ can be found in cities such as Boshruyeh and Tabas. These cities provide more original cases of a historic house with ‘Chahar Soffeh’, where the residential architecture has an introverted character with a small courtyard at its center and four portals (Ivans) on each side. In Zavvareh, however, houses have a covered central space and are within the process of transformation to larger houses with ‘Howz-Khaneh’ or ‘Kooshks’. Eventually, in courtyard houses of Iran central plateau, ‘Chahar Soffeh’ disappeared from the yard and emerged in spaces like ‘Howz-Khaneh’, ‘Tehrani’ and the like. In any case, ‘Howz-Khaneh’ remains as the main mode of expression of ‘Chahar Soffeh’.
    Keywords: Chahar Soffeh, Iranian Residential Architecture, Hot Arid Zone