فهرست مطالب

بلور شناسی و کانی شناسی ایران - سال بیست و پنجم شماره 2 (تابستان 1396)
  • سال بیست و پنجم شماره 2 (تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/04/11
  • تعداد عناوین: 18
|
  • رباب حاجی علی اوغلی * صفحات 231-244
    منطقه ی مورد بررسی بخشی از زون افیولیتی زاگرس در شمال غرب شهرستان پیرانشهر، شمال غرب ایران است. بررسی قطعات پریدوتیتی دگرسان در سنگ های کنگلومرایی کرتاسه موضوع این پژوهش است. کنگلومراهای مورد بررسی دارای خاستگاه پلی ژنتیک با سیمان کلسیتی هستند و قطعات تشکیل دهنده آن با ابعادی در حدود چند میلی متر تا سانتی متر شامل خرده قطعات رسوبی، پریدوتیت های دگرسان شده، سنگ های متابازیک و بازالت اند. قطعات پریدوتیتی درون کنگلومرا به شدت کربناتی و دگرسان شده اند. بر اساس داده های شیمی اسپینل، خاستگاه قطعات پریدوتیتی دگرسان در کنگلومرا مشابه با پریدوتیت های سرپانتینی شده در ملانژ افیولیتی پیرانشهر در محدوده افیولیت های آلپی واقع می شوند. حضور اسپینل سرخ قهوه ای، تالک و سرپانتین در مقادیر اصلی و کم در این قطعات آواری، ترکیب پریدوتیتی پروتولیت این قطعات به شدت دگرسان شده را تایید می کند. کلسیت از کانی های ثانویه اصلی و مهم تشکیل دهنده ی قطعات پریدوتیتی دگرسان شده در کنگلومراها است. کلسیت به همراه کوارتز در مواردی به طور کامل جایگزین کانی های سیلیکات منیزیم آبدار (سرپانتین) در قطعات پریدوتیت دگرسان شده است. گارنت ثانویه با ترکیب آندرادیت و گروسولار در مقادیر کم در این قطعات حضور دارد. در این پژوهش دگرسانی قطعات آواری پریدوتیتی و تشکیل کانی های ثانویه کوارتز و فازهای غنی از Ca2+ و CO32- در ارتباط با متاسوماتیسم سیالات غنی از MgO-CaO-CO2 در منطقه مورد بحث قرار گرفته است. حضور کوارتز ثانویه به همراه مقادیر بالایی از کلسیت از شواهد دال بر رخداد دگرسانی کربناتی در قطعات پریدوتیتی کنگلومرایی است. مقدار Ca بالای گارنت در قطعات پریدوتیتی دگرسانی از دیگر شواهدی است که رخداد متاسوماتیسم کربناتی و Ca در سنگ های مورد بررسی را تایید می کند. بر اساس شواهد سنگ شناسی، کانی شناسی و شیمی اسپینل تحولات دگرسانی قطعات پریدوتیتی درون کنگلومرای حوضه رسوبی پیرانشهر در دو مرحله خلاصه می شود: مرحله اول دگرسانی مربوط به رخداد سرپانتینی شدن پریدوتیت ها در طی فرارانش افیولیت ها بوده است. این سنگ ها سپس در مسیر هوازده شده و به داخل حوضه رسوبی پیرانشهر منتقل شده که تشکیل کنگلومرا با سیمان آهکی را داده اند. مرحله دوم دگرسانی مربوط به کربناتی شدن قطعات پریدوتیتی در طی تدفین و دیاژنز رسوبات بوده است.
    کلیدواژگان: کنگلومرا، قطعات آواری پریدوتیت، شیمی کانی، پیرانشهر، شمال غرب ایران
  • جمال رسولی *، منصور قربانی، وحید احدنژاد صفحات 245-258
    مجموعه ی نفوذی جبال بارز متشکل از چندین توده ی نفوذی گرانیتوئیدی بوده که در خاور و شمال خاوری جیرفت و در جنوب استان کرمان قرار گرفته اند. ترکیب سنگ شناسی این مجموعه شامل فلدسپار قلیایی گرانیت، گرانیت، گرانودیوریت، کوارتزسینیت و کوارتزدیوریت است. اما سنگ نفوذی غالب در این منطقه، گرانودیوریت است. نسبت U-Th در سنگ های گرانیتوئیدی یک وسیله ی مناسب برای تعیین چگونگی سنگ زایی است. بر این اساس، سنگ های گرانیتوئیدی جبال بارز دارای خاستگاه ماگمایی هستند، زیرا نسبت U-Th در آنها کمتر از 5 است. این ویژگی به همراه بسته شدن ایزوتوپی زیرکن تا Ċ900، اجازه می دهد تا اطلاعات به دست آمده از نسبت U-Pb را نماینده ی سن مجموعه ی گرانیتوئیدی جبال بارز فرض کرد. بر اساس سال سنجی زیرکن به روش U-Pb، سن توده ی گرانیتوئیدی جبال بارز 71/0±48/15 میلیون سال برآورد شده است. می توان تصور کرد که در این گستره ی زمانی، تفریق ماگمایی در منطقه ی جبال بارز کامل شده و این توده های نفوذی به صورت پی در پی و با فاصله ی زمانی بسیار کم نفوذ کرده و در پوسته جایگیری کرده اند. همچنین، برپایه ی بررسی ها مشخص شد که برخی از زیرکن ها موروثی بوده و سن های ناسازگاری نشان می دهند. پس از بررسی ها مشخص شد که این زیرکن های موروثی، به پی سنگ قدیمی ایران (پروتروزوئیک پیشین و میانی) وابسته بوده و در مشاهدات صحرایی روی زمین رخنمون ندارد.
    کلیدواژگان: سال سنجی به روش U-Pb، پی سنگ ایران، پروتروزوئیک پیشین و میانی، زیرکن موروثی، مجموعه گرانیتوئیدی جبال بارز
  • محسن چکنی مقدم *، زهرا طهماسبی، هادی شفاهی مقدم، احمد احمدی خلجی صفحات 259-278
    منطقه ی مورد بررسی در استان کرمان و در شمال شرق شهرستان بافت و نزدیک به رابر واقع شده است. این بخش که در تقسیمات ساختاری منطقه های ایران در نوار ماگمایی ارومیه-دختر قرار دارد در استان کرمان وابسته به نوار دهج-ساردوئیه است که به موازات کمان ماگمایی ارومیه-دختر قرار گرفته است. بیشتر دنباله های آتشفشانی این ناحیه شامل آندزیت ، آندزیت بازالت، داسیت و به مقدار کمتر بازالت و تراکی آندزیت به سن ائوسن هستند که همراه با سنگ های آذرآواری و پیروکلاستیک شامل گدازه ها و روانه های ایگنیمبریتی قرار گرفته اند. از نظر کانی شناسی، این واحدها شامل کانی های پلاژیوکلاز و هورنبلند و کلینوپیروکسن به عنوان کانی های اصلی و کانی های بیوتیت، کوارتز و کانی های کدر بعنوان کانی های با فراوانی کمتر هستند. بر اساس داده های ژئوشیمیایی، عناصر اصلی و کمیاب این سنگ ها در گستره انواع آهکی-قلیایی پتاسیم متوسط قرار گرفته و دارای ماهیت شبه آلومین هستند. بنابر آنالیزهای ایزوتوپی انجام شده و رسم نمودار ایزوکرون های مربوطه سن 5/2±7/45 میلیون سال (ائوسن زیرین) برای سنگ های آتشفشانی به دست آمده است. بر اساس داده های ایزوتوپی بدست آمده معلوم شد که نسبت 87Sr/86Sr برای واحدهای مورد بررسی بین 704759/0 تا 705933/0 متغیر است و میزان نسبت و تغییراتAWT IMAGE از 512711/0 تا 512823/0 و از 15/2 تا 82/3 متغیر است که از نظر ترکیبی نشانگر خاستگاه گوشته ای است. بنابراین تغییرات مشاهده شده ی نسبت های ایزوتوپی در واحدهای مورد بررسی، اثر قابل توجه هضم مواد پوسته بالایی به همراه فرایند تبلور تفریقی در یک سیستم باز را ثابت می کند. وجود بیهنجاری منفی از Eu و غنی شدگی از LREE نسبت به HREE و بالا بودن مقدار عناصر ناسازگار LIL نسبت به HFS به همراه بی هنجاری منفی شاخص Nb، Ti و P در واحدهای مود بررسی دلیلی بر غلبه رژیم وابسته به فرورانش پوسته ی اقیانوسی نئوتتیس صفحه ی عربی به زیر صفحه ی ایران مرکزی در حاشیه ی فعال قاره ای در منطقه است که نتایج حاصل با دیگر بررسی های انجام گرفته در منطقه ی ارومیه-دختر همخوانی و قابل قیاس است. ماگمای اولیه ی سنگ های آتشفشانی منطقه احتمالا از ذوب بخشی گوشته که خود در اثر تماس با شاره های مشتق شده از پوسته اقیانوسی در حال فرورانش است و از عناصر کمیاب غنی شده، ریشه گرفته است.
    کلیدواژگان: کمان آتشفشانی، شهرستان بافت، آهکی، قلیایی، فرورانش، نسبت های ایزوتوپی Sr-Nd، فرایند هضم، کمربند ارومیه-دختر
  • سیدعلی مظهری * صفحات 279-294
    خاک های سطحی پهنه ی سبزوار از نظر خواص زمین شیمیایی به دو گروه خاک های سرپانتینیتی و خاک های غیرسرپانتینیتی تقسیم می شوند. خاک های سرپانتینیتی دارای MgO، FeOt، CaO، S، Ag، Co، Cr، Cu و Ni بالاتر و SiO2، Al2O3، Na2O، K2O، Be، Li، Sc، Ti، U و V پایین تری نسبت به انواع غیرسرپانتینیتی هستند. از سوی دیگر، خاک های غیرسرپانتینیتی فراوانی عناصر خاکی نادر (REE) بالاتر و الگوی نموداری REE با تفکیک آشکار عناصر خاکی نادر سبک (LREE) به سنگین (HREE) را نشان می دهند (ppm 3/58-89/31= ΣREE؛ 58/6-36/4= LaN/YbN) در حالیکه خاک های سرپانتینیتی فراوانی REE کمتر با تهی شدگی LREE را نمایش می دهند (ppm 68/18-29/12= ΣREE؛ 77/0- 69/= LaN/YbN). میزان عناصر کروم، نیکل و کبالت در تمام نمونه های مورد بررسی بالاتر از استانداردهای تعیین شده از نظر زیست محیطی هستند. آزمایش استخراج فلزات سنگین به روش DTPA نشان می دهد که میزان دسترسی زیستی این فلزات در خاک های سرپانتینیتی بالاتر از سایر نمونه های دیگرست. تجزیه گیاهان یونجه کشت شده در خاک های مختلف نیز انباشت زیستی بالاتر نمونه های خاک های سرپانتینیتی را تایید می کند. تمام نمونه های خاکی در منطقه ی مورد بررسی خواص فیزیکو- شیمیایی (اسیدیته، میزان ماده آلی و ظرفیت تبادل کاتیونی) تقریبا مشابهی دارند و عامل اصلی موثر در تعیین دسترسی زیستی فلزات سنگین خاک، تغییرات کانی شناسی نمونه های برداشت شده است. وجود کانی های مستحکم اکسیدی دربردارنده ی فلزات سنگین در نمونه های غیرسرپانتینیتی مانع خروج و موجب پایین بودن دسترسی زیستی این عناصر در خاک های غیرسرپانتینیتی شده است؛ در حالیکه کانی های با شبکه ی بازتر مثل سرپانتین و تالک در نمونه های سرپانتینیتی عامل آزادسازی بیشتر و قابلیت دسترسی بالاتر فلزات سنگین بود ه اند.
    کلیدواژگان: سبزوار، خاک سطحی، خا ک های سرپانتینیتی، خاک های غیر سرپانتینیتی، دسترسی زیستی، انباشت زیستی
  • فرهاد آلیانی *، میرمحمد میری، علی اصغر سپاهی، محمد معانی جو صفحات 295-310
    گارنت آمفیبولیت بخشی از سنگ های دگرگون ناحیه ای منطقه ی همدان (پهنه ی سنندج- سیرجان) را تشکیل می دهد. این بررسی نخستین گزارش از ترکیب شیمیایی کانی ها و مقادیر دما و فشار دگرگونی گارنت آمفیبولیت های همدان است. بر اساس محتوای کانی شناسی، این گارنت آمفیبولیت ها را می توان به دو گروه اپیدوت گارنت آمفیبولیت و بیوتیت گارنت آمفیبولیت رده بندی کرد. نتایج آنالیز ریزکاو الکترونی نشان می دهد که این سنگ ها محتوای منیزیوهورنبلند، آندزین و بیوتیت سیدروفیلیتی بوده و گارنت های هر دو نمونه دارای منطقه بندی شیمیایی با افزایش آلماندین و پیروپ به سمت حاشیه هستند. بر اساس بررسی های دما و فشارسنجی، این نمونه ها درحد رخساره ی آمفیبولیت پائینی تا میانی دگرگون شده اند اما نمونه های بیوتیت دار درجات بالاتری را تحمل کرده اند که با مجموعه های کانیایی این سنگ ها سازگاری مناسبی دارد. اگرچه با توجه به تفاوت اندک بین مقادیر به دست آمده می بایستی عامل اختلاف در ترکیب سنگ مادر این نمونه ها را نیز در تعیین مجموعه ی نهایی کانیایی آن ها دخیل دانست. داده های آنالیز سنگ کل به همراه مجموعه های کانیایی نشان می دهند که هردوی این نمونه ها از نوع پاراآمفیبولیت هستند و تفاوت اصلی آن ها در مقدار بالای پتاسیم نمونه های بیوتیت دار است که می توان آنرا به ناخالصی سنگ مادر آن ها نسبت داد. به طور کلی نتایج دما و فشارسنجی با رخداد دگرگونی دمای بالا- فشار پائین (سری آندالوزیت سیلیمانیت) که سرشتی پهنه سنندج- سیرجان است، سازگاری دارد.
    کلیدواژگان: گارنت آمفیبولیت، پاراآمفیبولیت، دما - فشارسنجی، سنندج، سیرجان، همدان
  • مهدی رضایی کهخائی *، زهرا علی موسی، حبیب الله قاسمی صفحات 311-328
    توده ی گرانودیوریتی لخشک به عنوان بخشی از نوار گرانیتوئیدی زاهدان-سراوان، در 15 کیلومتری شمال غرب شهرستان زاهدان واقع شده است. ترکیب کلی توده، بیشتر از گرانودیوریت بوده و به وسیله ی دایک های فراوان میکرودیوریتی و داسیتی قطع شده است. این دایک ها حدود یک تا دو میلیون سال پس از تبلور و سرد شدن توده ی لخشک، در آن جایگزین شده اند. پلاژیوکلاز (الیگوکلاز- آندزین)، فلدسپار پتاسیم (ارتوز)، کوارتز، بیوتیت و آمفیبول (پارگازیت و ادنیت)، کانی های اصلی سازنده توده هستند. در این پژوهش، از ترکیب شیمیایی این کانی ها برای تعیین شرایط فیزیکی حاکم بر تبلور و جایگیری نهایی و جایگاه زمین ساختی تشکیل این سنگ ها استفاده شده است. حضور آمفیبول های کلسیک و بیوتیت های اولیه شواهدی بر خاستگاه آذرین (I) توده گرانودیوریتی لخشک هستند. آمفیبول های موجود در توده دارای مقداریAWT IMAGE بین 02/1 تا 3/1 هستند که نشانگر تبلور ماگمای تشکیل دهنده آن ها در عمق 8/3 تا 4/8 کیلومتری (حدود 7 کیلومتری پوسته بالایی) است؛ اما مراکز آمفیبول های موجود در دایک ها دارای مقداری AWT IMAGE برابر 9/1 تا 3/2 است که عمق مخزن ماگمایی محل تبلور را در پوسته ی میانی-زیرین (9/16 تا 23 کیلومتری) نشان می دهد که پس از جایگزینی در اعماق کمتر محل استقرار توده ی گرانیتوئیدی (پوسته ی بالایی)، به خاطر ضخامت کم، به سرعت سرد شده اند. دماسنجی های انجام گرفته برروی سنگ های مورد بررسی نشانگر دماهای توقف تبادل و تعادل نهایی کانی ها در دماهای oC 732-645 برای توده ی نفوذی، oC 824-730 برای دایک های داسیتی و oC 945-808 برای دایک های میکرودیوریتی است. قرارگیری بیوتیت های توده نفوذی لخشک در گستره ی آهکی-قلیایی، بیانگر تشکیل آن ها در محیط زمین ساختی حاشیه ی فعال قاره ای طی فرورانش سنگ کره اقیانوسی سیستان به زیر بلوک افغان است.
    کلیدواژگان: دما - فشار سنجی، شیمی کانی، گرانودیوریت، لخشک، زاهدان
  • زهرا کریمی سعیدآبادی *، محمدحسن کریم پور، آزاده ملک زاده شفارودی، بهنام رحیمی صفحات 329-340
    منطقه ی پی جویی سرب کویرو که در شمال غرب بشرویه قرار دارد، به شکل رگه-رگچه ای، پرکننده فضای خالی و سیمان برش های گسلی در واحد شیل دگرگون شده (اسلیت) ژوراسیک میانی سازند بغمشاه تشکیل شده است. منطقه های کانی سازی شامل دولومیت (70 تا 85 درصد)، گالن (5/0 تا 5/2 درصد) و مقدار اندکی پیریت، کوارتز و کلسیت است. دولومیتی شدن و سیلیسی شدن سنگ میزبان مهم ترین فرآیند دگرسانی در منطقه کویرو است. اندازه گیری های ریزدماسنجی شاره های درگیر دوفازی (مایع و بخار) نشان می دهد دولومیت، کوارتز و کانه ها از یک شاره ی با دمای متوسط (168 تا 250 درجه ی سانتیگراد) و شوری کم تا متوسط (5 تا 5/12 درصد وزنی NaCl) تشکیل شده اند. از مقایسه ی منطقه ی پی جویی کویرو با ذخایر دیگر رگه ای بلوک لوت و با توجه به دگرسانی دولومیتی سنگ میزبان، عدم ارتباط با فعالیت های آذرین، بافت پرکننده ی فضای خالی، ویژگی های کانی شناسی و بررسی شاره های درگیر، احتمالا کانی سازی از نوع اپی ترمال است.
    کلیدواژگان: کانی سازی، دگرسانی، شاره های درگیر، منطقه اکتشافی کویرو، بلوک لوت
  • حکیمه عباسلو *، سمیه بختیاری، محمد صفی پور صفحات 341-352
    در ایران گستره ی پهناوری از خاک ها و آب ها با شوری مواجه هستند؛ بنابراین سرشتی های زمین ساختی خاک های نواحی خشک و شور برای طرح های مهندسی اهمیت زیادی دارند. در این تحقیق، اثر شوری بر ویژگی های ژئوتکنیکی خاک های ریزدانه و درشت دانه حاوی کانی های فیبری بررسی شده است. نتایج نشان داد در خاک های ریزدانه شوری یک عامل فلوکوله (لخته) کننده و در خاک های درشت دانه معمولا یک عامل پراکنده کننده بوده است. به طور کلی، شوری پارامترهای مقاومت خشک را افزایش و رطوبت بهینه را کاهش می دهد. اما تغییرات بر اساس نوع کانی و اندازه ذرات متفاوت هستند.
    کلیدواژگان: خاک نواحی خشک، شوری، کانی های فیبری، سرشتی های زمین ساختی
  • علی عابدینی * صفحات 353-366
    نفوذ توده های آذرین تونالیتی، گرانودیوریتی و کوارتز دیوریتی به سن الیگوسن به درون سنگ های آندزیتی، آندزی- بازالتی و کربناتی کرتاسه در شمال شرق خاروانا (استان آذربایجان شرقی، شمال باختر ایران) باعث رخداد پهنه ی دگرسانی آرژیلیک گسترده به همراه اسکارن زایی شده است. بررسی های کانی شناسی نشان می دهند که پهنه دگرسان آرژیلیک حاوی کانی های کائولینیت، کوارتز، آلونیت، پیروفیلیت، روتیل، کلریت، جاروسیت، هماتیت، گوتیت و پیریت می باشد. بررسی های زمین شیمیایی آشکار می کنند که عواملی نظیر pH پایین، نسبت های بالای آب به سنگ، یون های همبافت کننده فراوان در سیالات گرمابی و سیستم زهکشی مناسب نقش مهمی در شستشوی عناصری نظیر Ga، Sc، Hf، Nb، Th، Ta، Zr، Y و REEها طی گسترش این پهنه ایفا کرده اند. الگوی توزیع REEهای به هنجار شده به کندریت دلالت بر جدایش و غنی شدگی LREEها نسبت به HREEها و رخداد بی هنجاری منفی Eu و Ce طی آرژیلیکی شدن آندزیت ها دارد. تغییرات بی هنجاری Eu و Ce، تخریب پلاژیوکلاز، فلدسپار پتاسیم و هورنبلاند به وسیله ی محلول های درون زاد و تولید اسیدسولفوریک حاصل از اکسایش پیریت به وسیله ی محلول های برونزاد در گسترش این سیستم دگرسان را پیشنهاد می کنند. ضرایب همبستگی بین عناصر دلالت بر نقش کنترل کننده اکسیدهای منگنز در تمرکز Cu، Pb، Zn، Cd و Tl دارد. تمرکز REEها در این پهنه به وسیله ی فرایندهای جذب سطحی (کائولینیت)، روبش به وسیله ی اکسیدها و هیدروکسیدهای فلزی (هماتیت و گوتیت) و تثبیت در فازهای نئومورف (روتیل، جاروسیت و موسکویت- ایلیت) کنترل شده است.
    کلیدواژگان: دگرسانی آرژیلیک، زمین شیمی، کنترل کانیایی، عناصر جزئی و خاکی نادر، خاروانا، ایران
  • علی احمدی *، زهرا فیروزکوهی، علی اصغر مریدی فریمانی، دیوید ریچارد لنتز صفحات 367-380
    ویژگی های ژئوشیمیایی و بافتی درشت بلور های پلاژیوکلاز در آندزیت و بازالت های آتش فشان بزمان (از کمان آتشفشانی مکران) شواهدی از برهمکنش ماگمای بازالتی و ماگمای آندزیتی را در مخزن ماگمایی ارائه می دهند. فنوکریست های پلاژیوکلاز هم در آندزیت و هم بازالت ها متشکل از سه بخش هسته، گوشته و پوسته هستند و محتوای انورتیت در هسته و گوشته ی آن ها مشابه اند (An39-60). هسته های فنوکریست های پلاژیوکلاز که به نظر می رسد در تعادل با ماگمای آندزیتی تبلور یافته ، الگوهای مختلفی از منطقه بندی را به نمایش می گذارند. محتوای عناصر فرعی (Fe، Mg، Sr، و Ba) در مناطق مختلف هسته این بلورها گاه ثابت و گاه از محتوای انورتیت پلاژیوکلاز پیروی می کنند و می توانند نشانگر فرایندهای دینامیکی درون مخزن ماگمایی حین شکل گیری هسته در ماگمای آندزیتی باشند. شکل گیری بافت های واجذبی و خلیجی در حاشیه هسته، و سپس تغییر الگوی توزیع عناصر Sr و Ba، جهش ناگهانی محتوای انورتیت (حدود An40 تا An60)، Fe و Mg همراه با شکل گیری گوشته ی دارای بافت غربالی روی هسته در پاسخ به تغییر دما و ترکیب ماگما در اثر تزریق ماگمای بازالتی به مخزن ماگمایی رخ داده است. افزایش انورتیت در پوسته ی پلاژیوکلازهای ماگمای بازالتی (از An53 به An74) و کاهش محتوای انورتیت در پوسته ی پلاژیوکلازهای ماگمای آندزیتی (از An69 به An53) نشان می دهند که دو ماگما در مراحل نهایی تبلور پلاژیوکلاز در اثر عواملی نظیر صعود ماگما هویت شیمیایی متمایز خود را یافته اند. این شواهد همراه با گردشدگی حاشیه میکروفنوکریست های پیروکسن و منطقه بندی ضعیف در آن ها نشان از تغذیه اتاقک ماگمایی با ماگمای بازالتی دارد که چه به صورت فیزیکی و چه به صورت شیمیایی با ماگمای آندزیتی بر همکنش داشته است.
    کلیدواژگان: مکران، فرایندهای سامانه ی باز، عناصر فرعی، منطقه بندی کانیایی تغذیه ماگمایی
  • علی اکبر بهاری فر *، کوان نانگ پنگ، سون لین چونگ صفحات 381-392
    استارولیت شیست های علی آباد دمق دارای گارنت های غنی از آلماندین با شکل های بلوری {110} و {211}، و شکل های حدواسط این دو شکل هستند. بررسی تغییرات منطقه بندی نشان می دهد که الگوی منطقه بندی ترکیبی شکل های مختلف با هم تفاوت معنا داری ندارد. بررسی ها نشان می دهد که تغییرات شکل بلوری در گارنت های غنی از آلماندن متاثر از ترکیب 60 میکرون حاشیه ی بلور بوده و با نسبت (Mn+Mg)/Ca رابطه دارد به نحوی که در گارنت های شکل دار {110} این نسبت بالا و در حدود 8 بوده و در گارنت های شکل دار {211} این نسبت تا کمتر از 2 کاهش می یابد. تغییر نوع واکنش ها طی دگرگونی پیشرونده از انتقالی به تبادلی و در نتیجه تغییر نرخ انتشار کاتیون های مختلف (مانند Mn، Mg، Ca) در مراحل انتهایی رشد بلور، با توجه به تفاوت نرخ رشد سطوح 110 و 211 می تواند منجر به تغییر شکل بلوری شود.
    کلیدواژگان: گارنت، شکل بلوری، ترکیب شیمیایی، ریخت شناسی، استارولیت شیست، علی آباد دمق، همدان
  • محمدرضا قدسی *، محمد بومری صفحات 393-410
    مجموعه سنگ های آذرین نفوذی بزمان در شمال غرب ایرانشهر، حاشیه ی جنوبی بلوک لوت و در بالای منطقه ی فرورانشی مکران قرار گرفته اند. این مجموعه از گابرو، دیوریت، مونزودیوریت، کوارتز مونزودیوریت، دیوریت، گرانودیوریت و گرانیت تشکیل شده اند. داده های حاصل از بررسی ریزپردازشی حاکی از آن است که ترکیب پیروکسن های منطقه از نوع آهن، منیزیم و کلسیم (فقیر از Na) هستند. آمفیبول ها در گروه کلسیک و در زیر گروه منیزیوهورنبلند قرار می گیرند و شاهدی از نوع I بودن سنگ های نفوذی بزمان هستند. پلاژیوکلازهای منطقه ی در گستره ترکیب An0.98 تا An57.5 قرار می گیرند. بیوتیت های منطقه ی غنی از منیزیوم بوده و ماگمای سازنده ی بیوتیت های منطقه در گروه کوهزایی آهکی قلیایی قرار می گیرند. نتایج شیمی کانی حاکی از آن است که سنگ های منطقه صفات آهکی-قلیایی و از نوع I نشان می دهند که با ویژگی تکتونوماگمایی محیط های وابسته به فرورانش همخوانی دارند.
    کلیدواژگان: آمفیبول، بیوتیت، بلوک لوت، بزمان، ایران
  • شیرین شجاعی زاده اقدم *، خسرو ابراهیمی نصر آبادی، محمدرضا حیدریان شهری صفحات 411-426
    ذخیره منگنز استاج در 40 کیلومتری جنوب غربی شهرستان سبزوار، در ایران مرکزی واقع شده است. با توجه به شواهد صحرایی و بررسی های میکروسکوپیکی، واحدهای سنگ شناسی منطقه عبارتند از: پیروکسن هورنبلند تراکی آندزیت، توف های سبز بلوری با ترکیب آندزیتی، پیروکسن هورنبلند آندزیت، پیروکسن آندزیت- بازالت، چرت و سنگ آهک. این واحدهای زمین شناسی متعلق به دوره کرتاسه پسین بوده و شاید گواهی بر خاستگاه آتشفشانی – رسوبی کانی سازی منطقه باشد. تجزیه شیمیایی و کانی شناختی به روش های XRF، ICP-OES، XRD و بررسی های میکروسکوپیکی بر روی کانسنگ های منگنز استاج انجام شد. نتایج به دست آمده از تحلیل XRD فقط کانی پیرولوسیت را تایید نمود، اما کانی پسیلوملان و براونیت فقط در بررسی های میکروسکوپیکی تشخیص داده شدند. نتایج تجزیه شیمیایی کانسنگ های منگنز مقادیر بالای Si (01/17 – 54/75 %)، Ba (ppm 300 – 1965)، Sr ( ppm 200 – 844 ) ، MnO/Fe2O3 (62/1 – 61/58) و مقادیر پایین Zn (ppm 34 – 79)، U (ppm 20 – 71)، Co (ppm 2 – 16)، Ni (ppm 2 – 10) و Th (ppm 2 – 5) را نشان می دهد. نتایج تحلیل های ژئوشیمیایی نشانگر ته نشست محلول های منگنزدار به همراه سیلیس به علت تغییرات فیزیکوشیمیایی آب دریا بوده و همچنین نشان دهنده خاستگاه گرمابی زیردریایی برای این کانی سازی هستند. ماده معدنی به صورت عدسی و لایه ای شکل در داخل سنگ های آذر آواری ( توف های سبز بلوری با ترکیب آندزیتی و توف قرمز ) به صورت هم روند با سنگ های میزبان دیده می شود. ماده معدنی دارای بافت توده ای، دندریتی، نواری، بادامکی و شعاعی بوده و از نظر کانی شناسی بیشتر از پیرولوسیت، براونیت و پسیلوملان تشکیل شده است. دگرسانی سنگ دیواره در کمر پایین کانسار بیشتر شامل دگرسانی پروپلیتیک و سیلیسی و آرژیلیکی است. کانی سازی استاج از لحاظ ویژگی های مختلف از جمله ماهیت آتشفشانی – رسوبی توالی سنگ های میزبان، شکل هندسی، ساخت و بافت و کانی شناسی بیشترین شباهت را با کانسارهای منگنز آتشفشانی- رسوبی (بروندمی) نشان می دهد.
    کلیدواژگان: منگنز، آتشفشانی - رسوبی، سبزوار، کانی سازی استاج
  • سید ابراهیم موسوی قهفرخی *، ندا منحوش، ایرج کاظمی نژاد صفحات 427-438
    در این مقاله، نانوذرات اکسید سرب (β-PbO) با استفاده از تابش میکروموج تهیه و سپس نانوذرات PbO با مقادیر 6/0 و 4/0، 2/0، 0/0=x در ترکیب ابررسانای Bi2-xPbxSr2Ca2Cu4Oy، به روش واکنش حالت جامد با زمان های پخت 30، 60، 90 و 150 ساعت آلایش شدند. خواص ساختاری، ریزساختاری و ریخت شناسی نمونه ها با XRD، SEM و EDX مورد بررسی قرار گرفتند. چگالی جریان بحرانی و دمای بحرانی به روش چهارسوزنی اندازه گیری شدند. نتایج حاصل از اندازه گیری چگالی جریان بحرانی نشان می دهند که چگالی جریان بحرانی با افزایش نانوذرات اکسید سرب افزایش می یابد، به طوری که بیشترین چگالی جریان بحرانی به نمونه ی Bi2-xPbxSr2Ca2Cu4Oy با 4/0=x و زمان پخت 60 ساعت وابسته بوده اند. بررسی تغییرات دمای بحرانی در نمونه های آلایش شده با نانوذارت اکسید سرب نشان می دهد که با جانشینی سرب به جای بیسموت، دمای بحرانی نسبت به نمونه ی خالص افزایش قابل ملاحظه ای می یابد. در بررسی الگوی پراش مشاهده شد که حجم سلول واحد نمونه ی آلایش شده نسبت به نمونه ی آلایش نیافته افزایش یافته است که بیانگر جانشینی 2+Pb در جایگاه 3+Bi است.
    کلیدواژگان: ابررسانای Bi2-xPbxSr2Ca2Cu4Oy، نانوذرات اکسید سرب، ساختار و ریزساختار، چگالی جریان بحرانی
  • محمد نیایی فر *، اسماء بهمنش، احمد حسن پور صفحات 439-448
    نانوپودرهای گارنت ایتریوم آهن با جانشانی پراسیودیمیم و ترکیب PrxY3-xFe5O12 و میزان آلایش 4/0≤x≤0 با استفاده از روش سل- ژل ساخته شدند. ویژگی های ساختاری و مغناطیسی نمونه ها با دستگاه های پراش پرتو ایکس ((XRD، مغناطش سنج ارتعاشی (VSM) و طیف سنج Far-FTIR مورد بررسی قرار گرفتند. تحلیل پراش پرتو ایکس نشان می دهد که با افزایش میزان جانشانی پراسیودیمیم (x) ثابت شبکه افزایش می یابد. میانگین اندازه ی بلورک ها با استفاده از رابطه ی دبای شرر در گستره ی 63-55 نانومتر محاسبه شد. همچنین نتایج حاصل از منحنی های پسماند نشان می دهد که مغناطش اشباع برای نمونه های 2/0x≤ روندی افزایشی و برای 4/0≤x≤3/0 روند کاهشی دارد. این رفتار بر اساس جانشانی یون پارامغناطیسPr+3 در جایگاه دوازده وجهی، نظریه ی نیل و کج شدگی اسپینی مورد بحث قرار گرفتند. تغییرات میدان ابر ریزمغناطیسی، جابه جایی ایزومری و پهنای شش تایی وابسته به یون های آهن در جایگاه های چهاروجهی و هشت وجهی، با استفاده از بیناب سنج موسبائر (Mössbauer Spectroscopy) مورد بررسی قرار گرفت.
    کلیدواژگان: سل ژل، گارنت ایتریوم آهن، پراسیودیمیم، مغناطیس سنج ارتعاشی، بیناب سنج موسبائر
  • الهه غریب شاهیان *، مجید جعفر تفرشی، مصطفی فضلی، مهدی بهزاد صفحات 449-454
    در این پژوهش نانوذرات KTiOPO4 به دو روش گرمابی و هم رسوبی هم نهشته شده و خواص ساختاری و نوری نمونه های تولید شده مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند. برای بررسی خواص فیزیکی نمونه ها از آنالیزهای، FT-IR، XRD UV-Vis و FE-SEM استفاده شد. استفاده از روش گرمابی با به کارگیری مواد اولیه ی متفاوت منجر به تولید نانوذرات ریزتری (nm54/12 و nm6/9) در مقایسه با نانوذرات تولید شده به روش هم رسوبی (nm 65/34) شد.
    کلیدواژگان: نانوذرات KTiOPO4، روش گرمابی، روش هم رسوبی، کنترل خواص
  • رضا نورالدینی *، احمد کمپانی، شعبان رضا قربانی صفحات 455-460
    در این پژوهش، نانوذرات Ce0.8Zr0.2-xMnxO2 (10/0، 05/0، 0/0x = ) به روش هم رسوبی در دمای تکلیسAWT IMAGE600 سنتز شدند. از نیترات سریم، اکسی نیترات زیرکونیوم و کلرید منگنز به عنوان پیش ماده های اصلی و آمونیاک به منظور عامل رسوب دهنده استفاده شد. ساختار و ریخت نمونه های تهیه شده با استفاده از پراش پرتو X (XRD) و نیز میکروسکوپ الکترونی تراگسیلی (TEM) مطالعه شدند. با توجه به طرح پراش پرتو ایکس، مشخص شد که ساختار نمونه ها مکعبی است. بررسی تصاویر TEM تهیه شده نشان داد که شکل ذرات کروی بوده و اندازه متوسط آن ها برای سریا- زیرکونیا و سریا- زیرکونیا با 10 درصد ناخالصی منگنز به ترتیب برابر با 2/8 و 3/7 نانومتر به دست آمدند. علاوه براین، نوع پیوندهای موجود در نمونه های تهیه شده با تحلیل تبدیل فوریه فروسرخ (FTIR) شناسایی شدند.
    کلیدواژگان: سریا- زیرکونیا، منگنز، هم رسوبی، XRD، TEM، FTIR
  • میترا سلطانی *، مرتضی زرگر شوشتری، سید ابراهیم موسوی قهفرخی صفحات 461-472
    دراین مقاله، نانوذرات فریت اسپینلی روی آلاییده با کروم و با استفاده از گلایسین به عنوان سوخت، به روش احتراق ریزموجی تهیه شدند. پس از ساخت نمونه های AWT IMAGE با x = 0.0، 0.5، 1.0، 1.5، 2.0، خواص الکتریکی و مغناطیسی مانند ثابت دی الکتریک، رسانندگی ac و عامل اتلاف دی الکتریک AWT IMAGE و نیز دمای کوری مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان دادند که بخش حقیقی و موهومی ثابت دی الکتریک با افزایش کروم در نمونه روندی افزایشی نشان می دهد، زیرا یون های کروم خود در انتقال الکترون بین یون های Fe+3 و Fe+2 شرکت نمی کنند، ولی باعث کاهش انتقال الکترون ها می شوند. برای یک نمونه، بخش های موهومی و حقیقی ثابت دی الکتریک و اتلاف دی الکتریک با افزایش بسامد کاهش و رسانندگی ac با افزایش بسامد افزایش می یابند که رفتار طبیعی فریت هاست. این نتایج به وسیله ی مدل ماکسول- وگنر و نظریه ی کوپس توجیه می شوند. هم چنین نتایج نشان دادند که دمای کوری نمونه ها با افزایش کروم روندی افزایشی داشته است.
    کلیدواژگان: نانو ذرات، فریت روی، احتراق مایکروویوی، خواص الکتریکی و مغناطیسی، دمای کوری
|
  • Robab Hajialioghlo * Pages 231-244
    The study area forms part of the Zagros Zone. It is located on the NW of Piranshahr town, NW Iran. The study of altered peridotite clasts of the Creteceous conglomerate is the main subject of this research. They have polygenetic origins having calcite as the constituent cement. The size of clast is ranging from mm to cm including sedimentary and metamorphic rocks fragments, altered peridotites and basaltic fragments. The peridotite clasts have been altered and carbonitized intensely. On the basis of spinel compositions, origin of the altered peridotite clasts are determined as the Alpine type ophiolite, comparable with the associated serpentinized peridotites of the Piranshahr ophiolitic complex. Presence of rare red-brown spinels as well as talc and serpentine support peridotites as the protolith composition of the intensive altered clasts. Calcite is the main secondary phase in the altered peridotite clasts of the conglomerates from the Piranshahr ophiolitic complex. Calcite in association with quartz and/or itself completely replaced magnesian silicate hydrous phases (serpentine) of the altered peridotite clasts. The secondary garnet having composition as andradite and grossular occurs as scattered grains in the clasts. Alteration processes of the peridotite clasts and formations of the secondary quartz and Ca2, CO32- rich mineral phases related to MgO-CaO-CO2 metasomatic fluid phases in the study area have been discussed in this research. Occurrence of the secondary quartz as well as high modal amounts of calcite in the altered peridotite calsts are evidence of carbonization and Ca metasomatism. The depositional basin can be probably supposed as appropriate and sufficient source of CO2 reservation which has been caused intensive carbonatization of previously serpentinized peridotite clasts with high carbonate formations. So it can be concluded that carbonitization of the formerly serpentinized peridotite clasts have been occurred after obduction of ophiolitic rocks and subsequent weathering and transportation of the serpentinized peridotites and conglomerate formation into the Piranshahr Cretaceous basin.
    Keywords: conglomerate, peridotite clasts, mineral chemistry, Piranshahr, NW Iran
  • Jamal Rasuoli * Pages 245-258
    The Jebale-Barez plutonic complex (JBPC) is composed of granitic rocks and located in the E-NE of Jiroft in the SE part of Kerman Province. It is mainly consists of granodiorite but alkali-feldspar granite, granite, quartz-syenite and quartz-diorite can be observed in the region. The U-Th ratio in granitoids was used for petrogenetic studies. In this point of view, the JBPC has U-Th ratio lower than 5 which may imply its magmatic origin. The zircon isotopic closure of 900 °C and U-Pb ratio indicated that the U-Pb age (15.48±0.71 Ma) could be assigned to the crystallization of granitic magma. Some analyzed zircon crystals display inherited ages of Iranian basement (Early and Middle Proterozoic) which is not exposed in the study area.
    Keywords: U-Pb zircon dating, Iranian Basement, Early, Middle Proterozoic, Inherited zircon, Jebale Barez
  • Mohsen Moghadam * Pages 259-278
    Study area is located in Kerman Province and NE Baft city near to Rabor town. This section is in the structural division of Iran classified as Urumieh-Dokhtar magmatic belt which in Kerman area is called- Dahaj-Sarduieh belt that extended parallel to Urumieh-Dokhtar magmatic belt. These rocks comprise of andesite, andesite-basalt, dacite and rarely basalt and trachy-andesite with Eocene age that are associated with ignimbrite and pyroclastic flows. Studied volcanic units and intermediate dikes are covered by sedimentary sequences with N-S and E-W trend .Major minerals in these dikes are plagioclase (as major phenocryst) hornblende and Cpx and common minor minerals are biotite, quartz and opaque. Dominant texture in these rocks is porphyry, however many evidence such as corrosion of plagioclase, serisitization and disequbirilium texture observed. Based on major and minor element geochemical data, these rocks belong to calc-alkaline series and have metalumine trend. According to isotopic analysis and isochrones diagram, age of 45.7 Ma is obtained for study rocks. Based on these diagrams, 86Sr/86Sr ratio for these units is varied between 0.704759 to 0.705561 and value of 144 Nd/ 143 Nd is between 0.512711 – 0.512823 and εNd rangs from 1.68 to 3.82. This data shows a depleted mantle origin for dikes parent magma. Also variation of isotopic ratio in study units in NE Baft revealed an obvious upper crust assimilation which is associated with fractionation crystallization in an open system. Negative Eu anomaly and LREE enrichment more than HREEs and high value of LIL element relate to HFSEs bearing with negative anomaly of Ti, Nb and P demonstrate a subduction of Arabian oceanic crust beneath the Central Iran plate in active continental margin as a major tectonic setting for genesis of study area rocks. According to geochemical and isotopic analysis, these volcanic rocks probably formed from partial melting of mantle wedge that was associated with fluid and sediment derived from oceanic subducting crust that enriched from REEs.
    Keywords: volcanic arc, Baft city, calk alkaline trend, subduction zone, assimilation process, Sr-Nd isotopes, Urumieh-Dokhtar belt
  • Ali Mazhari * Pages 279-294
    Surface soils of Sabzevar zone could be geochemically divided into two groups of serpentine (Se) and non-serpentine (Nse) soils. Serpentine soils have higher MgO, FeOt, CaO, S, Ag, Co, Cr, Cu and Ni and lower SiO2, Al2O3, Na2O, K2O, Be, Li, Sc, Ti, U and V than Nse. In other word, Nse samples have high REE content with fractionated LREE/HREE trends in REE diagrams (ΣREE= 31.89- 58.3 ppm; LaN/YbN = 4.36- 5.68); while REE content of Se soils is lower and REE trends show LREE depletion (ΣREE = 12.29- 18.68 ppm; LaN/YbN= 0.69- 0.77). All studied soil samples have higher Ni, Cr and Co concentrations than environmental standard limitations. Heavy metal extraction by DTPA method shows that Se soils have higher bioavailability relative to other soils. Heavy metal analyses of alfalfa plants cultivated in different soils approves higher bioconcentration of these metals in Se soil samples. All studied soils display similar physico- chemical properties (pH, TOC and CEC) and mineralogical differences are the main factors controlling heavy metal bioavailability of Sabzevar soils. The existence of resistant oxide minerals in NSe soils inhibits the release of heavy metals and reduce bioavailable concentration of these elements; while structurally more open minerals like serpentine and talc led to higher availability of heavy metals in Se soils.
    Keywords: Sabzevar, surface soils, serpentine, non-serpentine, bioavailability, bioconcentration
  • Farhad Alyani * Pages 295-310
    Garnet amphibolite is a member of the Hamedan regional metamorphic rocks (the Sanandaj-Sirjan zone). The present study is the first report of mineral compositions and P-T condition of the Hamedan region area garnet amphibolites. The garnet amphibolites can be divided into two varieties based on their mineral assemblages including epidote garnet amphibolite and biotite garnet amphibolite. Electron microprobe analysis show that they contain magnesio- hornblende, andesine and syderophyllite biotite and their garnets have chemical zoning with almandine and pyrope increasing towards the rims. Thermobarometry studies indicate that these rocks have been metamorphosed to lower to middle-amphibolite facies but the biotite bearing samples endured higher metamorphism degree that is consistent with their mineral assemblages. Although, regarding the relatively small differences between the estimated pressures and temperatures, different chemical composition of their parent rocks should be considered as a factor for determination of their final mineral assemblages. Whole rock analysis together with the mineral assemblages show that the garnet amphibolites are of para-amphibolite type and high K2O contents of the biotite bearing ones is the most important difference between these rocks which can be attributed to high impurities of the parent rocks. Overall, the thermobarometry results are consistent with high T-low P metamorphism (andalusite-sillimanite series) that is characteristic for the Sanandaj-Sirjan zone.
    Keywords: garnet amphibolite, para-amphibolite, thermobarometry, Sanadaj-Sirjan, Hamedan
  • Mehdi Rezaei * Pages 311-328
    The Lakhshak pluton, a part of Zahedan-Saravan granitoid belt, is located about 15 km NW of the Zahedan city. The plutonic rocks are granodiorite in composition and are cut by a numerous of microdiorite and dacite dykes. The rocks of Lakhshak pluton consist of plagioclase (oligoclase-andesine), K-feldspar, quartz, biotite, amphibole (pargasite - edenite), sphene, apatite and opaque minerals. In this research, the composition of these minerals have been considered as the geo-thermometer and geo-barometer, hence they have good potential for calculating crystallization and emplacement conditions of a magma and tectonic setting. The presence of calcic amphiboles and primary biotite are evidence of Lakhshak pluton igneous origin (I). The amount of Altot in the pluton amphiboles are 1.02 to 1.32 representing the pluton emplacement at the depth of 3.8 to 8.4Km; while the core of those amphiboles analyzed from dikes contain Altot = 1.9-2.3 showing the depth of magma chamber in middle-lower crust (16.9-23 Km) as these dykes are thin and cooled fast after emplacment. The thermometry done on Lakhshak pluton and its dykes indicated cessation of exchange and equilibrium of minerals temperatures 645-732ºC for pluton, 730-824ºC for dacite dikes and for andesitic dikes are 808-945ºC. Moreover, biotites were plot in calc-alkaline field of Abdul Rahmans diagram, which represents the Lakhshak pluton might be formed in an active continental margin during the subduction of Sistan oceanic lithosphere beneath Afghan Block.
    Keywords: thermobarometry, mineral chemistry, granodiorite, Lakhshak, Zahedan
  • Zahra Karimi * Pages 329-340
    Kariro Pb prospect area, which is located in northwest of Boshruyeh, occurs as vein-veinlets, open space filling, and cement of fault breccia in Middle Jurassic metamorphosed shale (slate) unit of Baghamshah Formation. Mineralization zones contain dolomite (70-85%) and galena (0.5-2.5%) with small amounts of pyrite, quartz, and calcite. Dolomitization and silicification of host rock are the most important alteration prosesses in Kaviro area. Microthermometric measurement in two phase (liquid and vapour) fluids show that dolomite, quartz and ores are originated from a fluid with medium temperture (168°C to 250°C) and medium to low salinity (5 to 12.5 wt. %NaCl equivalent). From the comparison of Kaviro area with other Lut block vein-type deposits, and based on the dolomitization of host rock, without having relationship with igneous activity, open space filling texture, mineralogy, and flaid incusion considerations, the mineralization is probably of epithermal type.
    Keywords: Mineralization, Alteration, fluid inclusion, Kaviro prospect area, Lut block
  • H. Abbasloo * Pages 341-352
    In Iran, a large extent of the soils and water are facing with salinity; so the geotechnical properties of arid and saline soils are important for engineering design. In this study, the effects of salinity on geotechnical properties of fine-grained and coarse-grained soils containing fibrous clay minerals have been studied. The results showed that salinity was mostly a flocculated agent in fine-grained soils while in coarse-grained soils, it is usually a dispersing factor. In general, salinity increased dry strength parameters and decreased the optimum moisture content. But changes according to the type of clay mineral and particle size, distribution were different.
    Keywords: arid region soils, salinity, fibrous minerals, geotechnical properties
  • Ali Abedini * Pages 353-366
    Intrusion of tonalitic, granodioritic and quartz-dioritic igneous bodies of Oligocene age into Cretaceous andesite, andesi-basalt and carbonate rocks led to occurrence of widespread argillic alteration zone, along with skarnification in the northeast of Kharvana (East Azarbaidjan Province, NW Iran). Mineralogical studies indicate that argillic alteration zone includes kaolinite, quartz, alunite, pyrophyllite, rutile, chlorite, jarosite, hematite, goethite and pyrite minerals. Geochemical investigations revealed that factors such as low pH, high water/rock ratios, abundant complexing agents in the hydrothermal solutions, and suitable drainage system have played an important role in leaching of elements such as Ga, Sc, Hf, Nb, Th, Ta, Zr, Y and REEs during the development of this zone. The distribution pattern of REEs normalized to chondrite shows differentiation and enrichment of LREEs relative to HREEs and occurrence of negative Eu and Ce anomalies during argillization of andesites. Variations of Eu and Ce anomalies suggest destruction of plagioclase, potassium feldspar and hornblende by hypogene solutions and generation of H2SO4 originated from oxidation of pyrite by supergene solutions in development of this alteration system. The correlation coefficients between elements display the controlling role of Mn-oxides in concentration of Cu, Pb, Zn, Cd and Tl. Concentration of REEs was controlled by adsorption processes (kaolinite), scavenging by metallic oxides and hydroxides (hematite and goethite) and fixation in neomorphic pahses (rutile, jarosite and muscovite-illite) in this zone.
    Keywords: Argillic alteration, geochemistry, mineralogical control, trace, rare earth elements, Kharvana, Iran
  • Ali Ahmadi * Pages 367-380
    Textural and Geochemical characteristics of plagioclase phenocrysts in Andesitic and basaltic rocks of Bazman volcano (from Makran volcanic arc) show evidence of interaction between basaltic and andesitic magmas. Plagioclase phenocrysts in andesites and basalts are composed of three major parts of core, mantle and rim, with similarity of the anorthite contents in cores and mantles. The cores of the phenocrysts, which seem to be in equilibrium with the andesitic magma rather than the basaltic one (­An39-60), exhibit different styles of oscillatory zoning. The trace element (Fe, Mg, Sr, Ba) concentrations in different zones of the cores also remain constant or change proportional to the anorthite content and may exhibit dynamic processes in the magma reservoir during the core formation in andesitic magma. The engulfed cores and sieve texture in the mantles of plagioclases may have formed in response to changes in temperature and composition of the surrounding melt. Elevated anorthite content of plagioclases (An40-65), accompanied by jump of the Fe, and Mg content, in addition to change in the patterns of Sr, and Ba in the sieve-textured mantle may show the replenishment of magma reservoir by new basaltic magma. Increase of An in the rim of basaltic plagioclases (from An53 to An74) and decrease of An in the rims of andesitic plagioclases (from An69 to An53), indicate that the two magmas gained their contrasting compositional identity most probably as a result of sudden upward movement. These constraints, along with other evidence like weakly-zoned pyroxene microphenocrysts with rounded rims, suggest that the rocks originated in the course of replenishment of mafic melts either with chemical or/and thermal interaction of the melts.
    Keywords: Makran, Open system processes, trace element, mineral zoning, magma replenishment
  • Aa Baharifar * Pages 381-392
    Crystal form of almandine-rich garnets from staurolite schists of Aliabad-Damagh, changes from pure {110} to pure {211} and intermediate forms between these two end-members. Compositional zoning patterns of all forms are similar, consistent with one-step growth during prograde metamorphism. Mineral chemical data indicate that (Mn Mg)/Ca in the ~60-micron rim of the almandine-rich garnet crystals were affected during this process. The ratio is about 8 for {110} and less than 2 for {211} forms. Changes in garnet-forming reactions from net-transfer to exchange reactions during prograde metamorphism, and consequently, changes in cation diffusion rates in the final stage of garnet growth affect crystal forms, since 110 and 211 faces have different growth rates.
    Keywords: garnet, crystal form, chemical composition, morphology, staurolite schist, Aliabad-Damagh, Hamedan
  • Mohamadreza Ghodsi * Pages 393-410
    The Bazman intrusive rocks are located in northwest of Iranshahr, south of Lut block, and above of Makran subduction zone. The Bazman intrusive rocks are composed of gabbro, diorite, monzodiorite, qurtze monzodiorite, granodiorite and granite. The Composition of clinopyroxenes is in the diopside-augite range and orthopyroxenes are enstatite. The studied amphiboles are classified as calcic (magnesio-hornblende) which point to the I type nature of Bazman intrusive rocks. Composition of plagioclase ranges from An0.98 to An57.5. Micas are Mg-rich biotite and show calc-alkaline characteristic (I-type). Based on mineral chemistry, the intrusive rocks show calc-alkaline characteristic (I-type) that correspond with tectono-magmatic characteristics related to subduction environments.
    Keywords: amphibole, biotite, Lut block, Bazman, Iran
  • Shirin Shojaei * Pages 411-426
    Estaj manganese deposit is located close to the Estaj village, 40 km southwest of Sabzevar, in Central Iran and Sabzevar subzone. Based on field evidences and microscopic studies, the rock units of the study area are pyroxene hornblende tracy Andesite, crystalin andesitic tuff, pyroxen hornblende andesite, pyroxen andesite- basalt, chert and limstone. These rock units belong to Late Cretaceous and can be one of the geological evidences for the origin of volcano – sedimentary mineralization. Chemical and mineralogical analysis by XRF, ICP, XRD methods and microscopic studies were performed over Estaj manganese ores. The result of XRD analysis confirmed pyrolusite as the main Mn oxide but psilomelane was distinguished only by microscope. The Chemical analyses of Mn ore indicated the high values of Si (17.01 – 75.54 ppm), Ba (300 – 1965 ppm), Sr (200 – 844 ppm) and MnO/Fe2O3 (1.62 – 58.61) and low amounts of Zn (34 – 79 ppm), Co (2 – 16 ppm), Ni (2 – 10 ppm), U (20 – 71 ppm) and Th (2 – 5 ppm). The result of geochemical analysis is indicative of deposition of manganease solution along with silica due to physio -chemical changes of sea water and also reflects the submarine hydrothermal origin for this mineralization. Ore bodies form layer and lense within the pyroclastic rocks (andesitic green crystalline tuff and red tuff) and can be seen as strat form with host rocks. Also ore bodies form amygdaloidal with pyroxene andesite-basalt. The ore bodies has massive, dendritic, layer and spherulitic textures and the mineralogy is mainly pyrolusite, braunite and psilomelane. Wall rock alteration in foot wall cansists mainly of chloritic, argillic and silicification. Estaj mineralization according to it's various characters such as volcano-sedimentary nature of the host sequence and the host rocks geometry, texture and structure and mineralogy, shows the most similarities to the volcano-sedimentary (exhalative –type) manganese deposits.
    Keywords: Manganese, volcano-sedimentary, Sabzevar, Estaj meaneralization
  • Ebrahim Mosavi * Pages 427-438
    In this paper, β-PbO nanoparticles were prepared by microwave irradiation. Then, the PbO nanoparticles with size of 32 nm were doped in the Bi2-xPbxSr2Ca2Cu4Oy superconductor with x = 0.0, 0.2, 0.4 and 0.6. The samples were synthesized by the standard solid state reaction method. The structural properties, microstructure and morphology of the samples have been studied by XRD and SEM. After synthesizing the samples and observing the Meissner effect, the study of the critical current density (Jc), critical temperature (Tc) and thermogravimetry-differential thermal analysis shows that samples have been down. The results of the critical current density measurements show that the sample with x = 0.4 and an annealing time 60 h has the maximum Jc. Substitution of PbO nanoparticles for Bi reveal that remarkable increases in the critical temperature. The volume of the unit cell of doped samples were increased with respect to that of the undoped samples, which is shown Bi substituted by Pb.
    Keywords: Nanoparticles of PbO, superconductivity, critical current density, structural, microstructure
  • Mohamad Niyanifar * Pages 439-448
    Praseodymium ion (Pr3) substituted yttrium iron garnet nanoparticles PrxY3-xFe5O12 (x = 0.0, 0.1, 0.2, 0.3, 0.4) were fabricated by the sol-gel method. X-ray diffraction (XRD) patterns confirmed the pure garnet structure for all samples. The chemical bonds and the garnet phase were studied by using Far-FTIR. The magnetic hyperfine parameters were obtained by MÖssbauer spectroscopy and confirmed the VSM results. The results of vibrating sample magnetometer (VSM) represents that saturation magnetization increases with increasing praseodymium ion concentration for the samples with x = 0.0 to x = 0.2 and then decreases up to x = 0.4. These changes assigned to the Neel theory, Pr3 substituted at c site and the spin canting due to the sublattice splitting.
    Keywords: Sol-gel, Yttrium Iron Garnet, Praseodymium, M?ssbauer Spectroscopy, Vibrating Sample Magnetometer
  • Elham Gharib * Pages 449-454
    In this work, KTiOPO4 nanoparticles were synthesized by both hydrothermal and coprecipitation methods and studies were carried out on their structural and optical properties. To study the physical properties of samples, XRD, FT-IR, UV-Vis and FE-SEM analyses were used. Hydrothermal method, using different starting materials, resulted to the production of finner particles (9.6 nm and 12.54 nm) compared with nanoparticles (34.65 nm) produced by coprecipitation method.
    Keywords: KTiOPO4 nanoparticles, hydrothermal method, coprecipitation method, control of properties
  • Reza Noorodini * Pages 455-460
    In this research, Ce0.8Zr0.2-xMnxO2 nano particles (x = 0.0, 0.05, 0.10) were synthesized at 600AWT IMAGE calcination temperature by co-precipitation method. The starting materials were cerium and zirconium nitrates, manganese chloride and ammonia as a precipitating agent. The crystalline structure of the synthesized samples was studied by X-ray diffraction (XRD) technique. TEM images of the prepared Ce0.8Zr0.2O2­ and Ce0.8Zr0.1Mn0.1O2 showed that their average particle size are about 8.2 and 7.3 nm, respectively. Fourier transform infrared (FTIR) spectroscopy was used to investigate the present bonds in the synthesized samples.
    Keywords: co-precipitation, ceria-zirconia, manganese, XRD, TEM, FTIR
  • Mitra Soltani * Pages 461-472
    In this paper, the chromium doped spinel zinc ferrite nanoparticles were synthesized by using of glycine as a fuel with microwave combustion method. After preparing the samples AWT IMAGE with x = 0.0, 0.5, 1.0, 1.5, 2.0, the electromagnetic and electrical properties such as dielectric constant, ac conductivity, dielectric loss factor (AWT IMAGEand Curie temperature were investigated. According to the results, increasing of the amount of chromium in samples causes to increase the real and imaginary part of dielectric constant. Although the chromium ions do not participate in transporting electrons between Fe and Fe, they cause reduction in transporting electrons. For a typical sample, the imaginary and real parts of dielectric constant and dielectric losses decrease and ac conductivity increases with increasing frequency, which is natural feature of ferrites. These results are described by Maxwell-Wagner model and Koops's theory. Also, the results show that the Curie temperature of samples increased a chromium added.
    Keywords: Nanoparticles, zinc ferrite, microwave combustion, electrical, magnetic properties, Curie temperature