فهرست مطالب

مطالعات میان رشته ای در علوم انسانی - سال نهم شماره 2 (پیاپی 34، بهار 1396)
  • سال نهم شماره 2 (پیاپی 34، بهار 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/03/24
  • تعداد عناوین: 9
|
  • هاشم داداش پور*، نینا الوندی پور صفحات 1-27
    عدالت یکی از اصلی ترین اهداف برنامه ریزی شهری محسوب می شود؛ ازاین رو مفهوم کلی عدالت نزد متخصصان و اندیشمندان در طول دوره های مختلف از پذیرش و محبوبیت چشمگیری برخوردار بوده و حاصل آن نیز مجموعه ای بزرگ از نظریه های مختلف و متنوع بر مبنای مفهوم عدالت در عرصه شهر است؛ اما به دلیل ماهیت میان رشته ای عدالت، برداشت ها از این مفهوم، تبیین و شیوه پیاده سازی آن در برنامه ریزی شهری، نه تنها یکسان نبوده، بلکه حتی گاهی متناقض نیز بوده است؛ بنابراین مقاله حاضر به دنبال گونه شناسی نظریه های عدالت در بستر مطالعات شهری و سنخ شناسی مفهومی و معرفت شناسانه این نظریه ها با هدف تبیین مفهومی خط سیر نظریه های برنامه ریزی شهری (نظریه های درون زا) است. این مهم با مرور نظام مند آرای عدالت محور در شهر و با بهره گیری از چارچوب «فرانظری آلمندینگر» در عرصه عدالت پژوهی و در قالب پنج محور موضوعی محقق شده که می تواند علاوه بر مشخص کردن چارچوبی برای حرکت، زمینه نظریه پردازی در این عرصه را نیز فراهم کند. در این راستا از روش شناسی کیفی به عنوان راهبرد پژوهش و از تکنیک های متن پایه ای چون مرور نظام مند، مطالعه ثانویه و گونه شناسی، به منظور جمع آوری و تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شده است. بهره گیری از گونه شناسی در راستای سنخ شناسی و طبقه بندی مفهومی عدالت، و درنهایت کمک به درک و شناخت بهتر این مفهوم میان رشته ای است. به این منظور پس از نقد و بررسی گونه شناسی های موجود برنامه ریزی شهری، سنخ شناسی نظریه های عدالت بر مبنای گونه انتخاب شده تبیین شده اند. نتیجه این مقاله ارائه یک «الگوواره مفهومی» برای فهم بهتر و جامع تر پیچیدگی های اصل عدالت در برنامه ریزی شهری است؛ چارچوبی که می تواند راهنمای پژوهش های گوناگون عدالت پژوهی در حوزه برنامه ریزی شهری باشد.
    کلیدواژگان: عدالت، برنامه ریزی شهری، نظریه های درون زا، فرانظریه، گونه شناسی
  • عبدالحمید شمس* صفحات 29-55
    یکی از چالش های پیش روی کشورهایی که دارای اقوام مختلف هستند، گرایش قومیت ها به اداره امور داخلی، توسط خودشان است. درصورتی که قدرت مرکزی نتواند در شرایط ثبات، این تمایل را به درستی هدایت و «وفاق ملی» را تقویت کند، در شرایط بی ثباتی، زمینه واگرایی کشور فراهم خواهد شد. در پیشینه تاریخی کشور ما (از ساتراپ های شبه فدرال عصر هخامنشی تا تراکم زدایی در دوران کنونی) روش هایی از سازمان دهی و اداره امور عمومی محلی وجود داشته است که کشف و دسته بندی آن ها می تواند مجموعه ای مفید برای تقویت مبانی نظری و عملی اداره امور محلی آینده ایران باشد. مقاله حاضر (پژوهشی میان رشته ای با کاربرد مدیریت دولتی و حقوق اداری)، از لحاظ هدف، پژوهشی بنیادی و نظری است و در زمینه کشف حقایق تاریخی، برای نخستین بار، بر این نظر تاکید می کند که (از حکمرانی سلسله صفوی تا حکومت پهلوی اول) سازمان دهی سرزمین های داخلی قلمرو ایران، هم زمان، با سه روش «متمرکز»، «غیرمتراکم محدود» و «غیرمتراکم فدرال گونه» انجام می شده است؛ در این راستا جمع آوری داده های مربوط به موضوع بر مبنای «مطالعه اسنادی» است. به عبارت دیگر، روش تحقیق در این نوشتار ‍، روش بررسی و تحقیق تاریخی با رویکرد توصیفی تحلیلی است؛ بر این اساس، نخست با استفاده از منابع حوادث و رویدادها، وقایع توصیف، و سپس تحلیل، و درنهایت پیشنهاد های جدیدی عرضه می شود که ما را با دستاورد های نوینی در این عرصه آشنا خواهد کرد.
    کلیدواژگان: تراکم زدایی، تمرکززدایی، تراکم زدایی فدرال گونه، همبستگی، قیمومت، استقلال، خودمختاری
  • حمید نساج، محبوبه سلطانی* صفحات 57-84
    تحولاتی که معماری غرب در زمینه انواع بنا، نماهای بیرونی و درونی، تزئینات و پرداخت، فضاهای عمومی و خصوصی، مصالح، و... از دوران باستان تا پایان قرن بیستم به خود دیده است، بیانگر نقش بی بدیل سیاست و اندیشه های سیاسی در این تغییرات و پویایی ها است. بر این مبنا می توان تاثیرهای سیاست را در سطوح گوناگون، ازجمله در استفاده ابزاری صاحبان قدرت سیاسی، اقتصادی، و مذهبی از معماری به منظور بیان و نمایش قدرت خود از طریق ساختن بناهای شاخصی همچون قصر، معبد، طاق نصرت، و کلیسا مشاهده کرد. همچنین ظهور شکل های جدید فضای عمومی، پیدایش ساختمان هایی برای عرضه های همگانی مانند نمایشگاه و موزه و تفکیک فضاهای عمومی و خصوصی، ارمغان عصر روشنگری و انسان گرایی، آزادی خواهی و البته سرمایه داری بوده اند. به سبب مداخله مستقیم دولت در عرصه ساخت و ساز درنتیجه خسارت های ناشی از جنگ های جهانی نیمه اول قرن بیستم، بر کارکرد بناها به عنوان ظرف مکانی و محل وقوع زندگی مدرن، تاکید بیشتری شده است و سبک معماری یکسانی در راستای تحقق یک هویت فراگیر بین المللی تجویز شد. درنهایت با فروپاشی فراروایت مدرنیسم و ظهور پست مدرنیسم، تکثرگرایی، مرکزیت زدایی، بی نهایتی معنا، نفی سلسله مراتب و انعطاف پذیری در معماری اواخر قرن بیستم، قابل مشاهده و بررسی است. بر این اساس، این مقاله سعی دارد در چارچوب مطالعات میان رشته ای، رابطه بین سیاست و معماری را بررسی کند.
    کلیدواژگان: سیاست، معماری، مطالعات میان رشته ای، مدرنیسم، پسامدرنیسم
  • شیما شصتی *، محمدمنصور فلامکی، مهرداد جواهری پور صفحات 85-106
    آشفتگی کالبدی در معماری امروز شهر تهران، مسئله ای است که حتی بیننده غیرمتخصص نیز از آن آگاه است. برخی از پرسش های بنیادین که در این مورد مطرح می شوند عبارتند از اینکه: متولی تبیین این امر، کدام یک از رشته های دانشگاهی است؟ آیا معماری و شهرسازی باید این وظیفه را برعهده بگیرد یا جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی؟ آیا اقتصاد سیاسی شهر تهران باید مبنای تبیین این درهم ریختگی باشد یا آسیب شناسی نحوه مدیریت شهر؟ به نظر می رسد فهم این پروبلماتیک، از توان هریک از این رشته ها به تنهایی، بیرون است و تنها نگاه به پدیده موردنظر از منظری بینارشته ای می تواند پرتوی بر ماهیت آن بیفکند؛ ازاین رو ما در این مقاله، تلاش خواهیم کرد آشفتگی کالبدی در معماری امروز تهران را از منظر جامعه شناختی و حوزه مطالعات فرهنگی، مورد بررسی قرار دهیم. از نظر نویسندگان، این رهیافت در مقایسه با مطالعات مستقل (غیرمیان رشته ای) به فهم عمیق تری از ماهیت این پروبلماتیک منجر خواهد شد؛ بنابراین، در این مقاله خواهیم کوشید نسبت میان شکل مسکن و معماری با عناصر فرهنگی و جامعه شناختی را مورد تحلیل قرار دهیم. به عبارت دیگر، برآنیم تا نشان دهیم که تغییرات آشوبناک در عرصه معماری شهر تهران، بیشتر از آنکه ناشی از ذائقه ای زیباشناختی و یا ضرورتی مبتنی بر اقتضاهای مهندسی معماری باشد، متغیری وابسته به عناصر فرهنگی و جامعه شناسی است.
    کلیدواژگان: جامعه ایران، مصرف فرهنگی، سبک زندگی فرهنگی، معماری مسکونی شهر تهران
  • محمدباقر علیزاده اقدم، حسین بنی فاطمه، محمد عباس زاده، سعید سلطانی بهرام* صفحات 107-133
    توسعه صنعتی و فناورانه جوامع، تغییر الگوی مصرف زمین، و مدیریت نادرست در بهره برداری از طبیعت، موجب آسیب پذیری چرخه حیات، ارگانیسم های گیاهی و جانوری و چشم اندازهای طبیعی شده است. در این راستا، جامعه شناسی محیط زیست با تکیه بر تفسیر بوم شناختی، در پی بررسی مشکلات زیست محیطی با بهره گیری از دانش جامعه شناسی است؛ بنابراین، گونه جدیدی از شهروندی با عنوان «شهروندی بوم شناختی» شکل گرفته است که بر وظیفه مندی و مسئولیت پذیری متعهدانه شهروندان مبتنی است و نشان می دهد که سرمایه فرهنگی می تواند در افزایش مسئولیت پذیری شهروندان نقش مهمی ایفا کند. در این مقاله ارتباط شهروندی بوم شناختی و سرمایه فرهنگی با استفاده از روش پیمایشی بررسی شده است. ابزار پژوهش، پرسش نامه بوده که با بهره گیری از پژوهش های خارجی، طراحی و با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی مولفه های آن، مشخص و بومی سازی شده است. جامعه آماری پژوهش، شهروندان بالای 15 سال شهر تبریز در سال 1394 هستند که 670 نفر از آنان با استفاده از فرمول کوکران و به شیوه نمونه گیری خوشه ایچندمرحله ای انتخاب شده اند. یافته های تحقیق نشان می دهد که شهروندی بوم شناختی با میزان 57/78 درصد، از وضعیت نسبتا خوبی در بین شهروندان تبریزی برخوردار است، لیکن، میزان برخورداری شهروندان از سرمایه فرهنگی (97/52 درصد) تا حدی کم بوده است. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان می دهد که بین سرمایه فرهنگی و ابعاد آن (غیر از بعد نهادی) با شهروندی بوم شناختی، ارتباط مثبت و معنی داری وجود دارد. نتایج آزمون رگرسیون نیز حاکی از این است که ابعاد سه گانه سرمایه فرهنگی توانسته اند 4/7 درصد واریانس مربوط به شهروندی بوم شناختی را تبیین کنند.
    کلیدواژگان: شهروندی بوم شناختی، سرمایه فرهنگی، جامعه شناسی محیط زیست، تبریز
  • محمدمنان رئیسی* صفحات 135-162
    یکی از مهم ترین مولفه های تمدن معاصر غرب، سکولاریسم است. نقش این نظام فکری که به عنوان واکنشی به عملکرد نهادهای مذهبی غرب به ویژه کلیسا در قرون وسطی شکل گرفت آن چنان در تمدن معاصر برجسته است که می توان تاثیر آن بر شرایط و مناسبات مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... را به وضوح پی جویی کرد و جغرافیای ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این پژوهش پس از معرفی و تبیین اجمالی مبانی این نظام، به مسئله «چگونگی تاثیرگذاری سکولاریسم بر معماری و شهرسازی معاصر و به طور خاص، تحولات کالبدی فضایی شهر معاصر ایرانی» پرداخته شده است. روشی که برای بررسی مسئله یادشده از آن استفاده شده است، روشی ترکیبی مرکب از مطالعات اسنادی کتابخانه ای برای گردآوری داده ها و تحلیل محتوای کیفی برای تحلیل داده ها است. براساس نتایج این پژوهش، ازآنجاکه معماری و شهرسازی و موضوعات مرتبط با آن (مانند تحولات کالبدی فضایی) متاثر از مناسبات مختلف اجتماعی، فرهنگی، و... هستند، به تبع تاثیر سکولاریسم بر این مناسبات، شهر معاصر ایرانی نیز از سکولاریسم و مبانی آن متاثر شده است و این تاثیرپذیری که در تقابل با فرهنگ اسلامی و ایرانی است به وضوح در معماری و شهرسازی معاصر ایران قابل پی جویی است. برای اثبات این ادعا، ضمن ارائه بحث های تحلیلی، به مصداق ها و نمونه های عینی (اعم از فضاها و بناهای معماری) استناد شده است.
    کلیدواژگان: سکولاریسم، معماری و شهرسازی، مسجد، شهر معاصر ایرانی، آموزه های اسلامی
  • پگاه ایزدی، زهره هادیانی، علی حاجی نژاد *، جعفر قادری صفحات 163-187
    تغییر ماهیت توسعه اقتصادی در این قرن، سبب شده است که در بطن اقتصاد فراصنعتی، فعالیت های فرهنگی که در گذشته فرض می شد دارای اثرات جانبی بر بالندگی اقتصادی هستند، به تدریج نقش پررنگی در ادبیات برنامه ریزی شهری و بازآفرینی ایفا کرده اند؛ به گونه ای که بازآفرینی بر مبنای فرهنگ، به یکی از رایج ترین رویکردهای بازآفرینی در بسیاری از شهرهای دنیا تبدیل شده است. این درحالی است که با گذشت چند دهه از تجربه بازآفرینی در شهر های ایران، رویکرد بازآفرینی هنوز عمدتا بر مبنای مرمت و بازسازی کالبدی مناطق فرسوده قرار دارد و با وجود منابع غنی فرهنگی، بهره برداری از این منابع به عنوان نیروی محرک بازآفرینی، کمتر مورد توجه برنامه ریزان و سیاست گذاران شهری قرار گرفته است. اما به واقع فرهنگ دارای چه نقشی در بازآفرینی شهری است؟ بازآفرینی فرهنگ محور چیست و چه ویژگی هایی دارد؟ مدل ها و شاخص های تحقق پذیری آن کدامند؟ چه چالش هایی پیش روی این نوع بازآفرینی قرار دارد؟ جایگاه رویکرد نهادی در این نوع بازآفرینی چیست؟ این مقاله که از حیث هدف، از نوع بنیادین و برحسب رویکرد توصیفی و مبتنی بر مطالعه داده های پایه است، در پی آن است که با پاسخ گویی به پرسش های یادشده به تبیین و بسط ادبیات نظری رویکرد بازآفرینی فرهنگ محور بپردازد؛ شاید در تحقق پذیری تجربه های موفق این رویکرد در شهرهای ایران، رهگشا باشد. در جمع بندی مباحث، می توان این رویکرد را رویکردی امروزی و یکپارچه نگر دانست که با تکیه بر منابعی مانند تاریخ، فضاها، و نیروهای نوآور، اقدام به توسعه و بازآفرینی شهرها می کند.
    کلیدواژگان: بازآفرینی، فرهنگ، تولید، مصرف، رویداد، ظرفیت نهادی
  • عباس منوچهری، سعید نریمان* صفحات 189-210
    رهیافت قابلیت آمارتیا سن، هرچند بحث اولیه خود را از حوزه رفاه و اقتصاد شروع کرده است، ولی به سرعت به دیگر حوزه های دانشگاهی (حوزه های اجتماعی و انسانی) گسترش یافت. این رهیافت در بسیاری از حوزه های تخصصی به کار رفته و کاربردی شده است. با وجود بسط رهیافت «قابلیت» در حوزه های علوم اجتماعی و دانش سیاسی، ورود آن به حوزه شهروندی و بسط نظری آن در این فضا، مهجور واقع شده است.هدف اصلی این مقاله پاسخ به این پرسش است که آیا رهیافت قابلیت، از مولفه های لازم برای تدوین یک نظریه شهروندی برخوردار است؟ ازآنجاکه همه سنت های شهروندی دارای دو مقوله حق و مسئولیت هستند، در صورت وجود این دو مفهوم در رهیافت قابلیت به گونه ای که نسبت بین آن ها بتواند رابطه فرد با جامعه و دولت را توصیف کند، می توان ادعا کرد که رهیافت قابلیت آمارتیا سن به صورت بالقوه، مقوله شهروندی را نیز دربر می گیرد. در این مقاله مشخص شده است که این رهیافت با تاکید بر مولفه هایی مانند «حق اخلاقی» و «مسئولیت متعهدانه»، از ظرفیت لازم برای تدوین مقوله «شهروندی قابلیتی» برخوردار است.
    کلیدواژگان: شهروندی، رهیافت قابلیت، آمارتیا سن، حق اخلاقی، مسئولیت
  • محمدحسین بوچانی*، مظفر صرافی، جمیله توکلی نیا، علی دشتی صفحات 211-236
    این مقاله به دنبال واکاوی این مسئله است که کدام اصول مربوط به روابط بین حاکمیت ملی و مدیریت محلی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با معیارهای رویکرد حکمروایی شایسته شهری مطابقت دارد. با خوانش قانون اساسی، تلاش شد که محتوای آن، به عنوان اصلی ترین منبع برنامه ریزی در سطح ملی و ساختار مدیریت محلی، براساس معیارهای حکمروایی شایسته شهری بررسی شود. در بعد نظری، با به کارگیری رویکرد حکمروایی شایسته و بررسی آن در پیوند با مقتضیات محلی ایران، چارچوب ارزیابی قانون اساسی به دست آمد. شاخص های انتخاب شده، متشکل از هشت شاخص اصلی اثربخشی، تمرکززدایی و توجه به مقتضیاتمحلی، برابری و مساوات، حق مشارکت و شهروندمداری، پاک حسابی، جهت گیری توافقی، قانون مداری و مسئولیت پذیری هستند. این پژوهش از نوع پژوهش های بنیادی توسعه ای است که از روش تحلیل محتوا برای تفسیر کیفی محتوای قانون اساسی از طریق فرایندهای طبقه بندی نظام مند و رمزبندی استفاده کرده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد، در قانون اساسی به شاخص های حکمروایی شایسته شهری در دو سطح ملی و محلی تاکید شده است و از میان شاخص های یادشده، شاخص های «حق مشارکت» و «مسئولیت پذیری» از بیشترین و «تمرکززدایی» و «قانون مداری» از کمترین میزان انطباق با قانون اساسی برخوردارند؛ بنابراین، رویکرد موردحمایت قانون گذار در زمان تدوین قانون اساسی، مبتنی بر جلب مشارکت شهروندان، مسئولیت پذیری، پاسخ گویی ساختارهای دولتی به شوراها و تمرکززدایی از اداره امور کشور از طریق تشکیل شوراهای محلی بوده است. آنچه در قانون اساسی در مورد رابطه حاکمیت ملی و مدیریت محلی آمده است، منطبق بر معیارهای حکمروایی شایسته شهری است.
    کلیدواژگان: حکمروایی شایسته شهری، حکومت ملی، مدیریت محلی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
|
  • H. Dadashpoor *, N. Alvandipour Pages 1-27
    Spatial justice is the ultimate goal for human society and one of the main purposes of urban planning. In its most general sense, it has been accepted with significant popularity among the experts and scholars throughout history. The result is a massive collection of various theories based on the concept of justice in the city. However, due to the interdisciplinary nature of justice, sometimes the implementations of this concept as well as its definitions and explanations do not agree or even they may contradict.Therefore, defining a conceptual typology and clarifying the theoretical route of justice urban theories are the main aims of this paper. To do this, we use systematic review of justice based theories in urban planning and utilize Allmendinger mete-theory framework with five broad categories. Besides defining the framework, it also provides opportunity for theorizing in this field. The present article attempts to explain the essence of justice urban planning theories. In this regard, methods such as Systematic Review, secondary study and typology as quality research strategies are used to collect and analyze the data. Typology study helps the better understanding of this interdisciplinary concept. Therefore, by reviewing all typology of planning theory, justice urban planning theories have been explained, based on the selected one. At the end, this article presents a conceptual frameworkfor better and more comprehensive understanding of the complexities of the principle of justice in urban planning.
    Keywords: Justice, Urban Planning, Indigenous Planning Theory, Metatheories Typology
  • A. Shams * Pages 29-55
    In countries with different ethnics, local people highly seeking to control local internal affairs administration by themselves. If central power cannot, in stable conditions, guide this tendency well, and reinforce national consensus field, in instable conditions, disintegration field of the country will be provided. In historical background of our country, both experiences have been existed: experience of Safavid Dynasty and dynasties after that till Pahlavi era and "administrating of local public affairs with three different approaches is a contemplative experience, for enforcing theoretical and practical principles of administrating local affairs in Iran. The present interdisplinary research relevant to Public Administration & Public Law, in the light of target, is theoretical and fundamental research directed towards revealing historical facts as well as its data collection conducted based on "documentary study". In a more obvious term, research methodology in this article is historical research and survey method with analytical-descriptive approach: in this respect, at first by using sources, events and incidents are described, and then analyzed, and finally new proposals will be provided that will give us new achievements in this field.
    Keywords: Federalism, Federate, tutelary, Deconcentration, Decentralization, Autonomy
  • H. Nassaj, M. Soltani * Pages 57-84
    Upheavals which occurred in western architecture in terms of different buildings, external and internal facades, decorations and garnitures, public and private spaces, materialfrom the ancient until the end of the 20th century, represent the undeniable role of politics and political thoughts in these upheavals and dynamics. Accordingly, the effects of politics can be observed at different levels including the instrumental use of owners of political, economic, and religious power from architecture for expressing and representing their own power via constructing outstanding buildings such as palaces, temples, triumphal arches, and churches. In addition, the advent of new forms of public spaces, the appearance of buildings for public offerings such as exhibitions and museums and the separation of public and private spaces have been offerings of enlightenment and humanism, liberalism, and capitalism. Due to the direct intervention of governments in the domain construction because of damages caused by wars of the first half of the 20th century, more emphasis have been put on the function of buildings as spaces and places of occurring modern life and homogenous architectural style was prescribed for realizing a comprehensive international identity. At last, with the collapse of metanarrative of modernism and rise of postmodernism, pluralism, decentralization, infinity of senses, the rejection of hierarchy and flexibility in architecture of the late 20th century can be observed and investigated. Therefore, the present study is to investigate the relationship between politics and architecture in the framework of interdisciplinary studies.
    Keywords: politics, architecture, interdisciplinary studies, modernism, postmodernism
  • Shima Shasti *, M. Falamaki, M. Javeheri Pour Pages 85-106
    The confusion in the physical form of the architecture of Tehran today is an obvious fact, even for inexpert spectators. But some fundamental questions arise here: which of the academic disciplines should explain this confusion? Is it the duty of architecture and urbanism, or that of sociology and cultural studies? Should the political economy of Tehran explain this confusion, or should the pathology of urban management do the job? It seems that an understanding of this problematic cannot be obtained within the confines of each of the above-mentioned disciplines alone, but to understand the nature of this situation we need to adopt an interdisciplinary approach. So, in this article we attempt to take the confusion of the physical form in the architecture of Tehran today into consideration from the point of view of sociological and cultural studies. We think this approach is more useful than the disciplinary approach in discovering the nature of the problematic. In this article we attempt to analyze the relationship between the physical form of the architecture of Tehran today and the cultural and sociological elements. In other words, we want to show that more than being an element dependent on the aesthetic taste or the requirements of architecture engineering, the chaotic change in the architecture of Tehran today is a variable dependent on some cultural and sociological elements.
    Keywords: Iranian society, cultural consumption, cultural lifestyle, residential architecture in Tehran
  • Saeid Soltani Bahram * Pages 107-133
    Industrial and technological development of Societies and changing land use patterns and mismanagement in harnessing more of the nature, caused to vulnerability of lifecycle, plant and animal organisms and natural landscapes and so formation of sustainable society is in trouble. In this regard, environmental sociology relying on the ecological interpretation is to investigate the environmental problems with using sociological knowledge. Therefore, the new concept of ecological Citizenship is formed that focused on the functionality and responsibility and cultural capital is an important factor in improving citizen's responsibility. In this study, the relationship of ecological citizenship and cultural capital is investigated using the survey method. The survey instrument was a questionnaire that utilizes foreign research using exploratory factor analysis of its components have been identified and localization. The Population study is, citizens over 15 years in Tabriz are 670 of them using multi-stage cluster sample and sampling method were selected. The findings show that, ecological citizenship with the 78.57% is relatively good. However, the cultural capital with 52.97% has been somewhat low. Pearson correlation test shows that there is a significant and positive correlation between cultural capital and its dimensions (except Institutionalized dimension) with ecological citizenship. Regression test results show that the three dimensions of cultural capital, could explain 7.4% of the variance of ecological citizenship.
    Keywords: Ecological citizenship, cultural capital, Environmental Sociology, Tabriz
  • M.M. Raeesi * Pages 135-162
    Secularism is one of the most important components of west contemporary civilization. The role of this system of thought, which emerged as a reaction against the function of religious institutions in the West, especially the church in the Middle Ages, is so prominent in contemporary civilization that its effects on political, social, cultural conditions and relationships can be clearly identified, and the geography of Iran is no exception. After a brief introduction and brief explanation of the foundations of secularism, this paper focuses on the issue of the effects of secularism on contemporary architecture and urban planning, and in particular the physical-spatial transformations of Iranian contemporary cities. A composite method is used: archival research for data collection and qualitative content analysis for data analysis. Our findings indicate that since architecture, urban planning and relevant issues (including spatial and physical transformations) are influenced by different social and cultural relations, Iranian contemporary architecture and urbanism are affected by secularism and its foundations. In order to prove this issue, objective examples and evidence are presented as part of analytical discussions.
    Keywords: Secularism, architecture, urban planning, Mosque, Iranian contemporary city, Islamic teachings
  • Pegah Izadi, Z. Hadiyani, A. Hajinejad *, J. Ghaderi Pages 163-187
    With the changes in the nature of economic development in the post-industrial economy in this century, cultural activities, which in the past were thought to have adverse effects on economic development, have come to play an important role in the discourse of urban planning and regeneration. Therefore, culture-led regeneration has become one of the most prevalent regeneration approaches in many cities around the world. However, after decades of experience of regeneration in Iranian cities, re-generation approaches are still largely based on the repair and physical reconstruction of old areas, and in spite of the rich cultural resources of Iranian cities, there is no comprehensive planning for the exploitation of these potential sources as the driving force for regeneration. However, what is the role of culture in urban regeneration? What is culture-led regeneration and what are its characteristics? What are the models and factors of its implementation? And what challenges does such regeneration face? In terms of objectives, this paper presents fundamental research and has employed descriptive methodology based on contextual data. The purpose of this research is to develop the theoretical literature of culture-led regeneration by providing answers to these questions in the hope of promoting successful experiences of regeneration in Iranian cities. In summing up the discussion, we introduce this approach as an integrated and holistic approach relying on the resources of history, spaces and creative forces.
    Keywords: Regeneration, culture, product, custom, event, Institutional capacity
  • A. Manoochehri, S. Nariman * Pages 189-210
    The capability approach has been the subject of increasingly enthusiastic enquiry in development studies and welfare economics over the last three decades. Although Amartya Sen's capability approach was born in the field of economics, it extended very soon to the humanities and to other social sciences. This approach has been applied in many areas and a practical version has been created. In spite of its development within social and political sciences, few efforts to extend it to the citizenship area have been made. This paper attempts to provide an answer to the question whether the capability approach includes elements sufficient for formulating a citizenship hypothesis. On the basis that every citizenship tradition encompasses two dimensions of right and responsibility, if these two concepts are embodied in the capability approach in such a way as to explain the relationship between individual and society, then we can claim that the capability approach has the potential of extending to the field of citizenship. We show that this approach, with its emphasis on elements like "moral right" and "committed responsibility", encompasses sufficient features for the development of "citizenship of capability".
    Keywords: citizenship, capability approach, amartya sen, moral right, Responsibility
  • M.H. Boochani *, M. Sarrafi, J. Tavakolina, A. Dashti Pages 211-236
    This paper attempts to examine the issue of which criteria relevant to the relations between national government and good urban governance are in keeping with the criteria of good urban governance in the Iranian constitution. By reading the constitution, it attempts to analyze its contents as the main resource for planning at the local and national levels. From a theoretical aspect, the theoretic framework was designed through the employment of an approach for good urban governance in relation to Iran’s local requirements. The main indices that were selected consist of eight indices: effectiveness, decentralization and attention to local requirements, equality, right of participation and citizenship, coordination and consensus-orientation, regulatory compliance, accountability and transparency and truthfulness. Content analysis was used as the qualitative method of the research for description of the constitution through coding and systematic classification procedures. The use of this approach allowed us to describe the real nature of data using a qualitative method. The results show that in the Iranian constitution, suitable governance indices have been emphasized. The right to participation and accountability show the highest level of compatibility with the Iranian constitution while decentralization and regulatory compliance show the lowest level. Therefore, this approach was supported by the legislators at the time of writing of the Iranian constitution; attracting citizen participation, accountability, government structure response to the councils, and decentralization in the administration of the country’s affairs through local councils. In conclusion, on the basis of what was stated in the constitution regarding local and national governance is compatible with good urban governance criteria.
    Keywords: Good Urban Governance, National Government, Local Management, Constitution of Islamic Republic of Iran