فهرست مطالب

  • سال سوم شماره 4 (زمستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/12/11
  • تعداد عناوین: 8
|
  • تیمور آقاملایی، حسین فرشیدی، علی صفری مرادآبادی، سکینه دادی پور * صفحات 1-15
    مقدمه
    فعالیت جسمانی ناکافی، اولین عامل از ده عامل خطر عمده مرگ در سراسر جهان است.داشتن فعالیت جسمانی کافی و منظم، خطر فشار خون بالا، بیماری قلبی عروقی، سکته مغزی، سرطان سینه، کولون و افسردگی، افتادن و شکستگی را در افراد بزرگسال کاهش می دهد. هدف از نگارش این مقاله، بررسی مداخلات مبتنی بر تئوری رفتار برنامه ریزی درارتقاء فعالیت جسمانی گرو ههای مختلف به شیوه نظامند بود .
    روش کار
    هفت پایگاه اطلاعاتی شامل Iran medex، SID، PubMed،Web of science، Scopus،Science direct ، Google scholar به روش مرورنظامند با کلمات کلیدی :physical activity OR physical OR exercise، Theory of planned behavior OR TPB، experimental randomized controlled trial OR intervention،motor activity،physical activit* exercise*، فعالیت جسمانی، تئوری رفتار برنامه ریزی، مداخله آموزشی، تئوری مورد بررسی قرار گرفت. مطالعاتی انتخاب شدند که کمی، مداخله ای، به زبان فارسی یا انگلیسی بود. همچنین تئوری رفتار برنامه ریزی و فعالیت جسمانی یکی از اجزای اصلی آنها بوده است.
    نتایج
    در جستجوی اولیه 319 مقاله در پایگاه های مختلف بازیابی گردیدکه با توجه به معیار های ورود به مطالعه و حذف مقالات تکرای 14 مقاله بین سال های 2003 تا پایان 2016 وارد مطالعه شدند.اکثریت مطالعات از نوع نیمه تجربی کنترل دار و طول مدت مداخله بین دو هفته تا سه ماه بود. گروه هدف مطالعات دانش آموزان، سالمندان، زنان خانه دار و پرسنل مراکز بهداشتی درمانی بودند. مداخله آموزشی در اکثر مطالعات به روش سخنرانی، بحث گروهی، کتابچه، گروه کانونی، پمفلت آموزشی، پرسش و پاسخ، پانل، بارش افکار، بوکلت بود. در اکثر مطالعات، سازه نگرش، کنترل رفتاری درک شده و قصد رفتاری پیشگویی کننده قوی فعالیت جسمانی بود. هنجار های انتزاعی در کمتر از نیمی از مطالعات پیشگویی کننده ضعیفی بود.در این مطالعات مداخلات آموزشی مبتنی بر تئوری رفتار برنامه ریزی در ارتقا ء فعالیت جسمانی تاثیر مثبتی داشته است .
    نتیجه گیری
    اکثریت مطالعات مبتنی بر تئوری رفتار برنامه ریزی در ارتقاء فعالیت جسمانی، تاثیر مثبتی داشته است. اما ناهمگن بودن گروه های هدف باعث دشواری مقایسه تاثیر مداخلات بر فعالیت جسمانی گردید. جهت سنجش تاثیر مداخله به نحو صحیح در مطالعات تئوری محور، پیشنهاد می گردد طول مدت مداخله و همچنین پیگیری بعد از مداخله طولانی تر گردد تا بتوان تاثیر مداخله را به نحو صحیح سنجید.
    کلیدواژگان: تئوری رفتار برنامه ریزی، فعالیت جسمانی، مداخله آموزشی
  • مریم سعید فیروزآبادی، خدابخش کرمی * صفحات 16-25
    مقدمه
    لیشمانیوز جلدی بیماری انگلی است که در ایران توسط دو نوع انگل لیشمانیا تروپیکا و لیشمانیا ماژور ایجاد می شود.این بیماری از مشکلات مهم بهداشتی بسیاری از کشورهای دنیا از جمله ایران به شمار می آید. استان فارس یکی از کانون های مهم این بیماری در ایران است در این مطالعه وضعیت اپیدمیولوژیک لیشمانیوز جلدی در شهرستان قیر و کارزین در استان فارس را در طی سال های 1387 تا 1392 مورد بررسی قرار می گیرد.
    روش کار
    این مطالعه توصیفی بر روی بیماران مبتلا به سالک مراجعه کننده به مراکز بهداشتی و درمانی شهرستان قیر و کارزین در استان فارس انجام گرفته است. سوابق بیماران با استفاده از پرونده های موجود در واحد مبارزه با بیماریها استخراج و با استفاده از آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    در این مطالعه393 بیمار بررسی شده اند که بیشترین بیماران مربوط به سال87 با 203 نفر و کمترین مربوط به سال92 با 14 نفر بوده است. از این تعداد 49% مرد و 51% زن بودند . بیشترین مبتلایان مربوط به طیف سنی زیر 9 سال بود . همچنین تعداد بیماران در مناطق روستایی بیشتر از مناطق شهری بود . بیشترین موارد ابتلا در سالهای مورد مطالعه در فصل زمستان بود. میانگین بروز لیشمانیوز جلدی در طول شش سال مورد مطالعه از 22 تا 101 در یکصد هزار نفر در نوسان بوده است.
    نتیجه گیری
    بر اساس نتایج این مطالعه از نظر الگوی جنسی و محل سکونت اختلاف معنی داری وجود ندارد . از نظر طیف سنی بیشترین موارد مربوط به زیر 9 سال و بیشترین موارد آلودگی در این مطالعه بر خلاف الگوی فصلی مطالعات داخلی مربوط به فصل زمستان بوده است . بر اساس نتایج بدست آمده از این مطالعه موارد لیشمانیوز جلدی در شهرستان قیر و کارزین در سالهای اخیر روند کاهشی قابل ملاحظه ای داشته است.
    کلیدواژگان: لیشمانیوز جلدی، اپیدمیولوژی، قیر و کارزین
  • زینب غلامی پور *، داریوش مهبودی، پگاه پیران صفحات 26-33
    مقدمه
    کم خونی یکی از علل مهم مرگ مادران در کشورهای در حال توسعه می باشد و کمبود آهن را میتوان شایع ترین علت آنمی در دوران بارداری دانست که آثار نامطلوب بسیاری را به همراه دارد. با وجود برنامه مدون مرتبط با مصرف قرص آهن توسط مادران، آمار نشان می دهد که اکثر زنان باردار قرص آهن را صحیح ومنظم مصرف نمی کنند. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت مصرف مکمل آهن وعوامل موثر بر مصرف مطلوب آن در دوران بارداری برروی افراد مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان شریعتی بندرعباس در سال 1395 انجام شد.
    روش کار
    در این مطالعه توصیفی-تحلیلی 197 نفر از زنان باردار مراجعه کننده به درمانگاه بیمارستان شریعتی بندرعباس در سال 1395که در نیمه دوم بارداری خود بودند، به روش نمونه گیری دردسترس مورد بررسی قرار گرفتند. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه ای که روایی و پایایی آن تایید شده است،استفاده گردید. سپس داده ها وارد نرم افزار آماری SPSS19 شد و برای تجزیه و تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی( میانگین، فراوانی) و آزمون آماری کای اسکوئر استفاده گردید.Pکمتر از 0.05 درصد معنی دار در نظر گرفته شد.
    نتایج
    61.4درصد از مادران مصرف مطلوب مکمل آهن داشتند و بین مصرف مطلوب مکمل آهن و سابقه ابتلا به آنمی(0.002P=(، سطح تحصیلات همسر (0.032P=( ، ابتلا به آنمی قبل بارداری (0.00P=( و سطح تحصیلات مادران (0.006p=( از نظر آماری رابطه معناداری وجود دارد. اما بین مصرف مطلوب مکمل آهن با سن (0.498p=) ، ملیت (P=0.298)، وضعیت اشتغال مادر(0.622p=) و همسر(0.549p=) ، تعداد زایمان(0.288p=) ، تعداد فرزندان (p=0.773) و میزان مراجعات به مراکز بهداشتی_ درمانی (p=0.481) از نظر آماری رابطه معناداری یافت نشد.
    نتیجه گیری
    با توجه به نتایج حاصل از مطالعه میتوان دریافت که برگزاری کلاس های آموزشی برای مادران و همسرانشان و همچنین دادن اطلاعات کافی در مورد کم خونی بارداری به افراد جامعه از طریق رسانه های جمعی می تواند از عوارض بعدی این بیماری و عدم مصرف مطلوب مکمل آهن در زنان باردار جلوگیری کند و سطح سلامت مادران را افزایش دهد.
    کلیدواژگان: مکمل آهن، زنان باردار، بارداری، آنمی فقر آهن
  • فاطمه ابراهیمی میمند، *، حسن دانشمندی، شقایق سیار، علیرضا اسدی کرم صفحات 35-42
    مقدمه
    از میان مبتلایان به بیماری فلج اطفال درصد قابل توجهی پس از بهبودی از حمله اولیه ویروس و با گذشت سال ها، علائم و نشانه های جدیدی را تجربه می کنند. با توجه به اهمیت برخورداری از زندگی فعال در سلامت افراد با سابقه ابتلا به بیماری فلج اطفال و نیز ضرورت ارتقاء ظرفیت های عملکردی در این افراد، در پژوهش حاضر به بررسی مقایسه کیفیت زندگی در افراد با سابقه ابتلا به بیماری فلج اطفال ورزشکار و غیر ورزشکار پرداخته شده است.
    روش کار
    این پژوهش از نوع توصیفی- تحلیلی بوده و جامعه آماری آن را تمامی افراد دارای با سابقه ابتلا به بیماری فلج اطفال استان کرمان تشکیل دادند می دهند. از این میان مجموعا 28 نفر با سابقه بیماری فلج اطفال و میانگین سنی 23/8 ± 61/36 به صورت هدفمند و در دسترس به عنوان آزمودنی انتخاب شدند و براساس سطح و میزان فعالیت بدنی منظم، در دو گروه ورزشکار و غیرورزشکار قرار گرفته و با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی 36 سوالی (FS-36)؛ 36 SF-مورد مقایسه قرار گرفتند. برای تجزیه و تحلیل یافته ها از آزمون t مستقلو آزمون همبستگی پیرسون با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 22 در سطح معناداری05/0≥P استفاده شد.
    نتایج
    نتایج این تحقیق نشان داد که اختلاف معناداری در کارکرد جسمی (002/0 =P)، اختلال نقش به دلیل سلامت جسمی (04/0 =P)، انرژی/خستگی (04/0 =P)، درد (03/0 =P) و سلامت عمومی (04/0 =P) بین دو گروه افراد با سابقه ابتلا به بیماری فلج اطفال ورزشکار و غیرورزشکاروجود داشت دارد، درحالیکه بین اختلال نقش به دلیل سلامت هیجانی، بهزیستی هیجانی و کارکرد اجتماعی تفاوت معناداری وجود نداشت. همچنین بین سلامت جسمانی دو گروه تفاوت معناداری مشاهده شد (02/0 =P)، در صورتیکه بین سلامت روانی آن ها تفاوت معناداری مشاهده نگردید.
    نتیجه گیری
    افراد دارای با سابقه ابتلا به بیماری فلج اطفال تحت تاثیر انجام فعالیت های بدنی منظم از سلامت جسمانی بیشتری برخوردار بوده و از اختلالات عملکردی کمتری رنج می برند. ارتقاء وضعیت جسمانی این افراد از طریق برنامه های تمرینی می تواند نقش به سزا یی در بهبود کیفیت زندگی آنان ایفا کند.
    کلیدواژگان: فلج اطفال، کیفیت زندگی، سلامت جسمانی، سلامت روانی
  • مهدی کمالی، کاووس دیندرلو *، امید رحمانیان، ولی علی پور صفحات 43-52
    مقدمه و هدف
    کلردان سال های متمادی به عنوان آفت کش استفاده شده و در مقابل نور تحت شرایط طبیعی مقاوم است. هدف از این بررسی تعیین کارایی فرایند نانو فتوکاتالیستی UV/Fe-Doped TiO2 در تجزیه سم سیس کلردان از محیط آبی می باشد.
    مواد و روش ها
    این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی، در مقیاس آزمایشگاهی و در یک راکتور2 لیتری انجام شد. نانوذره مورد نظر با روش سل-ژل سنتز شد. تجزیه سیس کلردان در شرایط مختلف pH، زمان، غلظت نانوذره و غلظت سم مورد آزمایش قرار گرفت. از نرم افزارهایExcel2007 و SPSS V.16 و آنالیز واریانس یک طرفه برای تجزیه و تحلیل نتایج استفاده شد.
    یافته ها
    نتایج به دست آمده نشان داد که با کاهش pH، کاهش غلظت سموم، افزایش غلظت نانو و افزایش زمان تماس، راندمان حذف افزایش می یابد، مناسب تربن pH برای حذف سیس-کلردان در شرایط ثابت زمان و غلظت نانو ذره برابر با 5 (9/91 درصد) می باشد (Pvalue=0.324). همچنین بهترین زمان برای بهینه ترین مقدار حذف سیس-کلردان 45 دقیقه (8/92 درصد) (Pvalue=0.112)، بهترین غلظت نانوذره برای بهینه ترین درصد حذف 100 میلی گرم (5/93 درصد) (Pvalue=0.069) و غلظت بهینه سیس-کلردان نیز 10 میلی گرم در لیتر (2/93 درصد) (Pvalue=0.2) انتخاب شد.
    نتیجه گیری
    فرآیندهای فتوکاتالیستی،توانایی بالایی در حذف سم کلردان و معدنی سازی موثر آن دارد و می توان از نانوی داپ شده به علت مقدار کم نانوی مصرفی، انرژی مصرفی پایین و راندمان بسیار بالا به عنوان یک جایگزین مناسب برای حذف سیس کلردان استفاده کرد.
    کلیدواژگان: سیس کلردان، تجزیه فتوکاتالیستی، نانو فتوکاتالیست، داپ کردن، TiO2
  • ایوب قنبری سرتنگ، فیض الله پالیزبان *، حسن محمد پور صفحات 53-58
    مقدمه
    صنعت فولاد یکی از صنایع مهم و پر اهمیت می باشد که کارکنان آن در مواجهه با عوامل فیزیکی زیان آور بخصوص پرتوها می باشند . هدف از این مطالعه ارزیابی مواجهه شغلی با پرتوهای فرابنفش و مادون قرمز در ایستگاه های کاری افراد در صنعت فولاد بود.
    روش کار
    این مطالعه توصیفی–تحلیلی و مقطعی در13ایستگاه کاری(26 نفر) یک کارخانه فولاد که با پرتوهای فرابنفش و مادون قرمز مواجهه شغلی داشتند در سال 1393انجام شد.برای اندازه گیری پرتوهای ماورابنفش و مادون قرمز در موقعیت چشم اپراتور از دستگاه قرائت مستقیم استفاده شد. در نهایت پس از جمع آوری اطلاعات، تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS19 انجام شد.
    نتایج
    میانگین سن و سابقه کار افراد شرکت کننده در مطالعه به ترتیب 05/31 و 45/5 سال بود.حداقل و حداکثر میزان مواجهه با اشعه ماورابنفش به ترتیب 89/1 و 3/6 میلی وات برسانتیمتر مربع بود. همچنین حداقل و حداکثر میزان مواجهه با اشعه مادون قرمز به ترتیب 02/5 و 1/49 میلی وات برسانتیمتر مربع بود.در تمامی واحدهای اندازه گیری پرتو ماورابنفش میزان مواجهه بیش از حدمجاز بود.همچنین در واحدهای درب کوره1،درب کوره 2 ،اپراتور بالابر و اپراتور آچارزنی میزان مواجهه با پرتو مادون قرمز بیش از حدمجاز بود.
    نتیجه گیری
    با توجه به یافته های پژوهش حاضر، میزان مواجهه با پرتوفرابنفش بیش از حدمجاز می باشد و در بعضی واحدها نیز مواجهه با پرتو مادون قرمز بالاتراز آستانه مجاز می باشد و باید اقدامات مداخله ای را برای کاهش مواجهه انجام داد.
    کلیدواژگان: پرتو ماورابنفش، پرتو مادون قرمز، مواجهه شغلی
  • سیده فاطمه وحدانی، صدیقه عابدینی *، شکرالله محسنی، مرضیه نیک پرور صفحات 59-66
    مقدمه
    امروزه بیماری های قلبی عروقی ، شایع ترین علت مرگ و میر در جوامع مختلف است . در این خصوص، تغذیه ناسالم یکی از مهمترین عوامل بروز بیماری های قلبی عروقی می باشد. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین رفتارهای تغذیه ای پیشگیری کننده از بیماریهای قلبی عروقی در زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر میناب انجام شد.
    روش کار
    این مطالعه توصیفی تحلیلی از نوع مقطعی است. نمونه پژوهش 160نفر از زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشتی درمانی شهری میناب بودند که به صورت در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته شامل 2بخش : اطلاعات دموگرافیک (10سوال) و سوالات رفتارهای تغذیه ای پیشگیری کننده از بیماری های قلبی عروقی ( 21سوال) با نمره دهی در طیف 10-1 امتیازی با حداقل و حداکثر نمره کسب شده 210-21 بود، که نمره بالا نشان دهنده انجام رفتارهای تغذیه ای پیشگیری کننده از بیماری های قلبی عروقی بود. روایی پرسشنامه توسط پانل خبرگان و پایایی آن بوسیله Test- Retest مورد تائید قرار گرفت. اطلاعات جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار آماری SPSS16 و آزمون های آماری توصیفی شامل فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار و نیز آمار تحلیلی شامل آزمون تی تست و آنالیز واریانس مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت.
    نتایج
    میانگین سنی نمونه های پژوهش 4±32سال بود. میانگین نمره کسب شده از رفتارهای تغذیه ای پیشگیری کننده از بیماری های قلبی عروقی 11±144 بود. بطوریکه بهترین نمره عملکرد با میانگین و انحراف معیار905/0 ± 13/9 در مصرف ماهی شور و ضعیف ترین عملکرد با میانگین و انحراف معیار 776/1 ± 54/2 در مصرف غذاهای بخارپز بدست آمد. بین انجام رفتارهای تغذیه ای با انجام فعالیت بدنی افراد ارتباط آماری معناداری مشاهده شد (P=0.001). ارتباط آماری معنی داری بین انجام رفتارهای تغذیه ای با متغیر های دیگر مشاهده نشد(P>0.05).
    نتیجه گیری
    نتایج نشان دادکه رفتارهای تغذیه ای پیشگیری کننده از بیماری های قلبی عروقی در نمونه های مورد پژوهش در حد متوسط می باشد. بنابراین توصیه می شود که با انجام مداخلات مناسب به اصلاح این رفتارها اقدام شود. به امید آنکه با اصلاح رفتارهای تغذیه ای، بتوان از بار بیماریهای قلبی عروقی در جامعه کاست.
    کلیدواژگان: رفتارهای تغذیه ای، بیماریهای قلبی عروقی، زنان
  • احسان حبیبی، بهنام حق شناس *، منصور زارع، ساحل خاک کار، علی صالحی سهل آبادی صفحات 67-75
    مقدمه
    اختلالات اسکلتی- عضلانی یکی از عوامل شایع آسیب های شغلی و ناتوانی مرتبط با کار در کشورهای در حال توسعه می باشد.مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان شیوع اختلالات اسکلتی – عضلانی در اندام های مختلف بدن با استفاده از روش های ارزیابی پوسچرNERPA و QEC در یک شرکت صنعتی انجام شده است.
    روش کار
    در این مطالعه توصیفی- تحلیلی تعداد87 نفر از کارگران شرکت صنعتی نفت ابزار ، تولید کننده جایگاه های سوخت واقع در شهر اصفهان شرکت کردند ، از طریق مشاهده میدانی نوع فعالیت ، مصاحبه با افراد در حین انجام کار ، تهیه عکس از پوسچر افراد و بررسی پرونده پزشکی افراد و دلایل غیبت از کار به بررسی اختلالات اسکلتی – عضلانی در کارگران پرداخته شد. به منظور تعیین میزان شیوع اختلالات اسکلتی- عضلانی در اندام های گوناگون بدن اپراتورها از پرسشنامه نوردیک و به منظور بررسی وضعیت ارگونومیکی ایستگاه های کاری از دو روش QEC و NERPA استفاده شد. سطح معنی داری آزمون های آماری 05/0 P<در نظر گرفته شد. روش های آماری مورد استفاده در این پژوهش، آمار توصیفی، آزمون تی، آزمون کای دو و بررسی ضریب همبستگی بود.
    نتایج
    بر اساس نتایج حاصل از پرسشنامه نوردیک ، بیشترین اختلالات در ناحیه کمر(18/32 درصد)، زانوها(68/20درصد)و پاها(94/14 درصد) و اپراتور تراش در طول یک سال گذشته دارای بیشترین درصدعلائم اختلالات اسکلتی – عضلانی بود ، نتایج حاصل از ارزیابی سطح ریسک با استفاده از روش QEC نشان داد که بیشترین فراوانی مربوط به سطح ریسک بالا(72/51 درصد) و همچنین نتایج حاصل از اریابی سطح ریسک با استفاده از روشNERPA مشخص کرد که بیشترین فراوانی مربوط به سطح ریسک بالا(33/33 درصد) می باشد .
    نتیجه گیری
    ارزیابی ها نشان داد که میزان مطابقت یافته های پرسشنامه نوردیک با سطح اولویت تعیین شده بوسیله QEC نسبت به NERPA بیشتر می باشد ، همچنین با توجه به یافته ها و نظر به اینکه روش های NERPA و QEC به بررسی فاکتورهای مختلف شیوع علائم اختلالات اسکلتی – عضلانی مانند پوسچرهای بدن ، نیروی مورد نیاز جهت انجام ، فعالیت ماهیچه ای ، ایستگاههای کاری و... می پردازد ، لذا استفاده از روش های NERPA و QEC جهت بررسی میزان شیوع علائم اختلالات اسکلتی – عضلانی در صنعت تولید کننده جایگاه سوخت با توجه به شرایط کار مناسب می باشد.
    کلیدواژگان: اختلالات اسکلتی - عضلانی، NERPA، QEC، پرسشنامه نوردیک، شرکت صنعتی نفت ابزار
|
  • Sakineh Dadipoor * Pages 1-15
    Introduction
    Inadequate physical activity is the first among the ten risk factors of mortality worldwide. Adequate and regular physical activity can reduce high blood pressure, cardiovascular diseases, Cerebrovascular accidents, breast cancer, colon and depression, and falls and fracture in adults. The present research aimed to investigate the effect of interventions based on the theory of planned behavior on promoting the physical activity of different groups systematically.
    Methods
    Seven databases including Iran medex, SID, PubMed, Web of Science, Science Direct, Scopus and Google Scholar were searched for the following key words: Theory of planned behavior OR TPB, experimental randomized controlled trial OR intervention, motor activity, physical activity, exercise. The inclusion criteria were for the results to be quantitative, interventional, and in English or Persian language. The theory of planned behavior had to be an integral part of the selected articles.
    Results The initial search ended up with 319 articles in different databases which were filtered according the inclusion and exclusion criteria. Finally, 14 articles were included in the research which covered the years 2003 to 2016. The majority of studies were case-control and semi-experimental. The intervention durations were 2 weeks to 3 months. The target research populations were students, elderly, housewives, and health workers. The used educational interventions were mostly lecture, panel discussion, booklet, focal groups, educational pamphlets, Q&A, and brainstorming. In the majority of investigations, attitude, perceived behavioral control, and behavioral intention were strong predictors of physical activities. Subjective norms were poor predictors in less than half of the studies. The theory-based interventions revealed to have a positive effect on promoting physical activity.
    Conclusion
    The majority of interventions based on the theory of planned behavior were proved to promote physical activities. However, the heterogeneity of target groups makes comparing the effect of interventions on physical activities difficult. To explore the effect of the interventions in theory-oriented studies, it is recommended to extend the length of the interventions and follow-ups to properly decide on the effectiveness of the intervention.
    Keywords: theory of planned behavior, physical activity, educational intervention
  • Khdabkhsh Karami * Pages 16-25
    Introduction
    Cutaneous Leishmaniasis is a wide spread parasitic disease that usually causes by two species of Leishmania tropica and Leishmania major parasites in Iran. It is estimated that twelve million people, with 1 to 2 million annual new cases are suffering from Leishmaniasis worldwide. This disease is considered as a major public health problem in many countries, including Iran. The outbreak of disease in Fars province is high.. The aim of this study was to evaluate some epidemiological aspects of cutaneous leishmania (Anthroponotic and Zoonotic) disease in Ghir and Karzin County, Fars province, Iran.
    Methods
    This descriptive study was performed on patients with cutaneous leishmanias who were referred to health centers of Ghir and Karzin County in Fars province, Iran. Results were derived from recorded data in health centers. The data were analyzed using the SPSS software.
    Results
    In this study 393 patients were studied. Out of them, 194 patients (49%) male and 199 (51%) were female. The highest number of patients were for year 2009 with 203 cases and the lowest were for year 2015 with 14 cases. Most patients were in the age range of under 9 years old. The total number of patients in rural areas was slightly more than urban areas. Most cases had occurred during the winter. The average incidence of cutaneous leishmaniasis during the six studied years fluctuated from 22 to 101 per hundred thousand.
    Conclusion
    The results showed no significant difference in leishmaniasis incidence in terms of sex and living places. Most cases observed in winter season which does not match the seasonal patterns of domestic studies. Maximum cases were observed in age range under 9 years old. Results of this study show a considerable decease in the incidence of cutaneous leishmaniasis in Ghir and Karzin County during studied years. Key words: Cutaneous leishmaniasis, Epidemiology, Ghir and Karzin.
    Keywords: Cutaneous leishmaniasis, Epidemiology, Ghir, Karzin
  • Zeynab Gholamipoor * Pages 26-33
    Introduction
    Anemia is one of the major causes of maternal death in developing countries and iron deficiency is the most common cause of anemia during pregnancy which can be associated with many adverse effects. Despite the implementation of programs for taking iron supplement, the statistics show that most pregnant women do not take the iron tablets correctly and regularly. This study aimed to investigate the intake of iron supplement and the factors influencing iron intake during pregnancy in women referred to Bandar Abbas Shariati Hospital in 1395.
    Methods
    In this descriptive-analytic study 197 pregnant women who referred to Shariati Hospital in Bandar Abbas in 1395 and were in the second half of their pregnancy period were enrolled through available sampling method. To collect the data, valid and reliable questionnaire was used. Then data were entered into SPSS 19. To analyze the data, descriptive statistics indicators (mean, frequency) and chi-square test were used. A P value of
    Results
    According to the results 61.4% of pregnant women were taking iron supplements desirably. There was significant relationship between iron supplements intake and history of anemia (P=0.002), spouse's education level (p=0.032), anemia before pregnancy (P=0.000), and mother's education level (P=0.006). However, no significant relationship was found between the intake of iron supplements and age)0.498), nationality)P=0.298(, employment status, mother's job (p=0.622), wive's job (p=0.549),the number of pregnancies (p=0.288), Number of children(p=0.773), and the frequency of referring to health centers (p=0.481).
    Conclusion
    According to the results of the study it can be concluded that conducting training classes for mothers and wives as well as giving sufficient information about pregnancy anemia to the community through the mass media is needed for increasing the iron intake during the pregnancy and for promoting the level of maternal health.
    Keywords: Iron supplements, pregnant women, pregnancy, iron deficiency anemia
  • Fateme Ebrahimi Meimand* Pages 35-42
    Introduction A significant number of patients after recovery from the initial attack of poliomyelitis virus, experience new symptoms, over the years. Given the importance of healthy active life in poliomyelitis survivors and the need to enhance the functional capacity of these people, the present study designed to compare the quality of life in athlete and non-athlete Poliomyelitis survivors.
    Methods
    This study is a descriptive and analytical research, and the study population of this study were all of the poliomyelitis survivors in Kerman. A total number of 28 people (19 Female & 9 Male) with the history of poliomyelitis and average age of 36.61±8.23 were purposefully selected and allocated to the athlete and non-athlete groups and were compared according to their Quality of life questionnaire (FS-36). Data were analyzed using independent t-test at significance level of P≤ 0.05.
    Results
    Result showed that there was a significant difference in Physical functioning (P= 0/002), Role limitations due to physical health (P= 0/04), Energy/fatigue (P= 0/04), Pain (P= 0/03), and General health (P= 0/04) between active and non-active groups, while there was no significant difference in Role limitations due to emotional problems, Emotional well-being, and Social functioning between two groups. In addition, a significant difference was observed between Physical health of two groups, but the difference in the case of Mental health was not significant.
    Conclusion
    People with a history of poliomyelitis who have regular physical activity, are more physically healthy and less suffer from functional disorders. Improving their health through exercise programs can play an important role in increasing the life quality of people with poliomyelitis.
    Keywords: Poliomyelitis, Quality of life, Physical health, Mental health
  • Kavvs Dindarlu * Pages 43-52
    Background
    Chlordane has been used for many years as an insecticide and it is stable against light under normal conditions. The aim of this study was to determine the Nano-photocatalytic activity of UV / Fe-Doped TiO2 for removal of cis-chlordane from water.
    Materials And Methods
    This descriptive-analytic study, was conducted at the laboratory scale in a 2-liter reactor. The nanoparticles were synthesized by sol-gel method. Cis-chlordane analyzed in a variety of pH, time, and concentrations. Excel 2007 and SPSS V.16 softwares and ANOVA test were used for data analysis.
    Results
    The results showed that in the conditions of low pH, low concentration of pesticide, high concentration of Nano particles, and high contact time, the removal efficiency will increase. The optimum PH to remove cis-chlordane, in constant time and Nano-particle concentration, was equal to 5 (P value = 0.324). The optimal time for Cis-chlordane removal was revealed to be 45 minutes (P value = 0.112) and the nanoparticle concentration for optimal removal was 100Mg/L (P value = 0.069). In addition, optimal cis-chlordane removal occurred in cis-chlordane concentration of 10 Mg/L (P value = 0.2).
    Conclusion
    The photo catalytic processes have high capacity to remove cis-chlordane and toxic minerals. Titanium dioxide nanoparticles are non-toxic and UV/Fe-Doped TiO2 can be used to degrade cis-chlordane efficiently with the small amount of Nano-materials and very low power consumption.
    Keywords: cis-chlordane, photocatalytic degradation, Nano photocatalyst, Fe-doped TiO2
  • Feizolah Palyzban* Pages 53-58
    Introduction
    The steel industries are one of the industries that their workers are highly exposed to physical harmful agents including radiation. The aim of this study was to assess the occupational exposure to ultraviolet and infrared radiation in in a steel industry.
    Methods
    This Descriptive - analytical and cross- sectional study was conducted in 13 workstations in a steel industry in 2014. For measurement of ultraviolet and infrared radiation direct reading instruments were used to assess the intensity of radiation entering eyes. Finally, after collecting data, statistical analysis performed using SPSS19 software.
    Results
    The average age and job experience of the studied workers were 31.05 and 5.45, respectively. Exposure to ultraviolet radiation ranged from 1.89 to 6.3 mw/cm2. Exposure to infrared radiation also ranged from 5.02 to 49.1 mw/cm2. In all measurement stations exposure to ultraviolet radiation was more than threshold limit value. In addition, in furnace 1, furnace 2 , hoist unit, and moving wrenches unit the intensity of infrared radiation was more than threshold limit value.
    Conclusion
    According to the findings of the present study, occupational exposure to ultraviolet radiation is more than threshold limit value and in some units, exposure to infrared radiation is more than threshold limit value and interventional measures are necessary to reduce the exposure.
    Keywords: Ultraviolet radiation, Infrared radiation, Occupational exposure, Steel industry
  • Sedigheh Abedini * Pages 59-66
    Introduction
    Today in different societies, a major reason of fatality is cardiovascular diseases. One of the main causes of cardiovascular disease is unhealthy nutrion. The present study aims to investigate the nutritional behaviors of cardiovascular diseases prevention in women referred to health care centers in Minab town in 2016.
    Methods
    In this descriptive cross-sectional study participated160 women who reffered to Minab town health center. The instrument for data collection was a questionnaire with two main parts including demographic information (10 questions) and nutrional behaviors for prevention of cardiovascular diseases ( 21 questions ) with the scale of 1 to 10 and minimum and maximum received scores 21-210 that higher scores show the better preventive nutritional behaviors for cardiovascular diseases. Validity and reliability of the questionnaire was confirmed. Collected data were analyzed using SPSS ver.16 software.
    Results
    The average age of participants was 32±4 . The average score for preventive nutrional behaviors was 144±11. The best and the worst performance scores were related to finsh consumption (9.13±0.905) and steamed food consumption (2.54 ± 1.776), respectively. There was a significant relationship between nutritional behaviors and physical activities. (p = 0.001). Statistically significant association was not observed between nutritional behaviors and other variables.
    Conclusion
    Results show that nutritional behaviors for prevention of cardiovascular diseases is at the medium level and active interventions are necessary to improve nutritional behaviors.
    Keywords: Nutritional behaviors, cardiovascular diseases, Women
  • Behnam Haghshenas * Pages 67-75
    Introduction
    Musculoskeletal disorders is one of the causes of occupational injuries and work-related disabilities in developing countries. This study performed in a manufacturing company to determine the risk of musculoskeletal disorders in different organs of the body using two posture assessment methods including NERPA and QEC.
    Methods
    This cross-sectional study conducted on 87 workers of a manufacturing company. In order to determine the prevalence of musculoskeletal disorders in different body organs Nordic questionnaire was used. To determine the risk of musculoskeletal disorders QEC and NERPA methods were used. Level of statistical significance considered to be P
    Results
    Based on the results of Nordic questionnaire, higher prevalence of musculoskeletal disorders observed in the lumbar (32/18 %), knee (20/68%), and legs (14/94%) and CNC Operator had the highest musculoskeletal disorders. The results of Assessing the level of risk using QEC showed that the most prevalent risk level was "high risk" level (51/72%) and the results of the NERPA method also revealed that the most frequent risk level was "high risk " level (33.33%).
    Conclusion
    The results showed that the Nordic questionnaire findings were more consistent with the QEC than NERPA method results. Also, according to findings and considering that QEC and NERPA respect various factors such as body postures, the force required, muscle activity, and workstations design, these two methods are suitable for study of the risk of musculoskeletal disorders in the manufacturing industries.
    Keywords: Musculoskeletal disorders, NERPA, QEC, Nordic questionnaire, Manufacturing company