فهرست مطالب

نقد و نظر - سال بیست و دوم شماره 1 (پیاپی 85، بهار 1396)
  • سال بیست و دوم شماره 1 (پیاپی 85، بهار 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/04/26
  • تعداد عناوین: 6
|
  • شهرام پازوکی صفحات 4-19
    در الهیات مسیحی و همچنین در عرفان اسلامی «کلمه الهی» به عنوان واسطه خلقت موجودات معرفی شده است. کلمه الهی در مسیحیت همان لوگوس است که عبارت های اول انجیل یوحنا درباره آن است و در عرفان اسلامی «کلمه محمدیه» یا «حقیقت محمدیه» است. اینکه حقیقت وجودی دو انسان، یعنی حضرت عیسی (ع) و حضرت محمد(ص) مبدا پیدایش دیگر موجودات است، مصادیقی از آموزه ای در مطالعات ادیان است که به نام «نگرش انسان - جهانی» مشهور شده است و در واقع از مشترکات عرفانی ادیان ابراهیمی اصیل است. با این حال، میان الهیات مسیحی و عرفان اسلامی در شرح و تفصیل این مطلب تفاوت وجود دارد. در مسیحیت، کلمه الهی متجسد می شود؛ یعنی جسمانیت می یابد و در جایگاه یکی از اشخاص ثلاثه تثلیث قرار می گیرد، ولی در عرفان اسلامی کلمه «الهی» متجلی می شود، بی آنکه از جایگاه تنزیهی خود بیرون آید. مقاله حاضر به شرح و تفصیل این موضوع می پردازد.
    کلیدواژگان: کلمه الهی، لوگوس، کلمه محمدیه، تجسد، تجلی، نگرش انسان، جهانی
  • اصغر رمضانی، علیرضا آل بویه صفحات 20-42
    یکی از مهم ترین مباحث مطرح در جامعه فکری مسلمانان ربط و نسبت افعال ارادی انسان با نظام افعال الهی است؛ به گونه ای که هر کدام از جریان های فکری در قبال آن موضع گرفته اند. به طور کلی در این مسئله چهار نظریه مطرح است: نظریه جبر مطلق، نظریه تفویض مطلق؛ نظریه کسب و نظریه «امر بین امرین». سه نظریه نخست به اهل سنت مربوط است و نظریه اخیر ویژه پیروان اهل بیت پیامبر9(ص) می باشد. مشکل سه نظریه نخست آن است که در تعارض با آموزه های دینی است. نظریه «امر بین امرین»، نافی جبر مطلق و تفویض مطلق است و اندیشمندان امامیه در تفسیر و تبیین آن تاکنون نظریه های مختلفی ارائه کرده اند. حکیم سبزواری از جمله کسانی است که کوشیده است بر مبنای اصل هستی شناختی «وحدت شخصی حقیقت وجود» تبیینی عقلانی از این نظریه به دست دهد. در این مقاله تبیین وی از این مسئله بررسی و نقد شده است.
    کلیدواژگان: جبر و اختیار، نظریه جبر، نظریه تفویض، نظریه کسب، نظریه امر بین امرین
  • زین العابدین فرهادی، مسعود صادقی، حسن قنبری صفحات 43-63
    صدرالمتالهین شیرازی بر اساس مبانی خاصی مانند اصالت وجود، تشکیک وجود، حرکت جوهری، حدوث جسمانی نفس و تقسیم عوالم هستی به عالم ماده، عالم برزخ و عالم عقول به اثبات فناناپذیری نفس انسانی می پردازد. با توجه به این مبانی، ملاصدرا ثابت می کند که نفس انسان در ابتدای وجودش به صورت مادی حادث شده و در مسیر یک حرکت جوهری قرار می گیرد. در طی این حرکت که در ذات نفس روی می دهد، نفس مادی به یک موجود مجرد تبدیل می گردد و پس از آن، در عالم عقول حیات جاودانه می یابد. بنا بر دیدگاه وی، عقولی هم که در این زندگی مادی نتوانسته اند به مرتبه تجرد برسند، در عالم برزخ به حرکت جوهری خود ادامه می دهند تا آن گاه که مجرد شوند و به عالم عقول بپیوندند. البته بر دیدگاه ملاصدرا در این خصوص نقدهایی نیز وارد است. این پژوهش به بررسی و نقد برخی مبانی و دلایل جاودانگی نفس در اندیشه ملاصدرا می پردازد.
    کلیدواژگان: جاودانگی، ملاصدرا، نفس انسانی، حرکت جوهری، حکمت متعالیه
  • میثم شادپور، یارعلی کرد فیروزجایی صفحات 64-88
    معاد به عنوان یکی از اصول و آموزه های دینی همواره دغدغه متفکران بوده است. ابن سینا به عنوان فیلسوف مسلمان، معاد جسمانی را منقول و مقبول دینی می داند، ولی آنچه در تحلیل های فلسفی برای او مساله است، امکان یا امتناع معاد جسمانی است. آرای ابن‏ سینا در این زمینه، دست کم در ظاهر متناقض به نظر می رسد. این نوشتار بر آن است تا نشان دهد نظر نهایی ابن‏ سینا این است که معاد جسمانی به لحاظ عقلی محال است، ولی چون ادیان به هدایت عموم انسان ها به سعادت و معاد روحانی موظف اند و عموم انسان ها از درک حقیقت معاد روحانی عاجزند، در نتیجه پیامبران به اذن الهی معاد روحانی را به زبان تمثیلی و به صورت معاد جسمانی توصیف کرده‏اند. البته تمثیلی بودن زبان دین بدین معنا نیست که خالی از حقیقت است، بلکه زبان تمثیلی دین برخوردار از حیثیت رمزی است که اهل حکمت از آن باخبر می گردند.
    کلیدواژگان: ابن سینا، معاد، معاد جسمانی، معاد روحانی، زبان دین، تمثیل
  • ابراهیم نوری، ناصر جهانشاهی جواران صفحات 89-113
    فخر رازی نفوس انسانی را هم به لحاظ جوهر و هم از جهت سیر الی الله و پای بندی عملی و نظری به آموزه های دینی همچون هرمی می داند که «شخص کامل» در راس آن قرار دارد. او کمال انسان ها را مرهون دو دسته امور تکوینی و تشریعی، و شرط رسیدن به آن را استعداد ذاتی نفس می داند. انسان کامل در الگوی فخر رازی، تجلی گاه انوار کبریایی، واقف به اسرار آفرینش عوالم امر و خلق، پیوسته به انوار عالم قدسی و ارواح مجرد است. چنین انسانی در پرتو آموزه های وحیانی و رشد عقلانی، نفس خویش را در همه جنبه ها (قوا) به کمال رسانیده است. وی وجود «انسان کامل» را در هر زمانی ضروری، و او را شرط رسیدن دیگر انسان ها به سر منزل مقصود می داند. دیدگاه رازی در این زمینه کاملا شبیه دیدگاه امامیه در مسئله امامت است تا آنجا که وی امام «معصوم» امامیه را از مصادیق انسان «کامل» می داند. از دیدگاه ایشان ارواح ضعیف با پیوند و محبتی که با ارواح کامل برقرار می کنند، به واسطه آنها محل بروز انوار الهی خواهند شد. در این نوشتار به بررسی توصیفی - تحلیلی جایگاه انسان کامل در اندیشه فخر رازی پرداخته ایم.
    کلیدواژگان: انسان کامل، فخر رازی، نفس، کمال
  • آیدین کیخایی صفحات 148-174
    این مقاله به بررسی مفهوم فلسفه در اندیشه ماکس هورکهایمر می پردازد. هورکهایمر میان دو گونه خرد، یعنی خرد ذهنی و خرد عینی تمایز قائل شده و استدلال می کند که اندیشه معاصر غرب، در نتیجه چیرگی خرد ذهنی دست خوش بحران شده است. از جمله تجلی های این بحران ناسازگاری، نگرش های نسبی گرایانه و جزم اندیشانه به مفهوم حقیقت است. هورکهایمر راه برون رفت از این بحران را در مفهومی دیالکتیکی از فلسفه می جوید. این مقاله به بررسی تحلیل هورکهایمر از دو گونه خرد و نیز تشریح تناقض های حاصل از چیرگی یک گونه خردورزی بر گونه دیگر می پردازد. به ویژه نگرش هورکهایمر درباره مفهوم حقیقت بررسی شده و مقاله درصدد پاسخ گویی به این پرسش است که آیا فلسفه او قادر است مفهومی بینابینی از حقیقت ارائه دهد که از جزم اندیشی و نسبی گرایی به یکسان دور باشد؟
    کلیدواژگان: ماکس هورکهایمر، خرد ذهنی، خرد عینی، دیالکتیک، نسبی گرایی
|
  • Shahram Pazouki Pages 4-19
    In Christian theology as well as Islamic mysticism, the “Divine Word” is considered as the medium for the creation of beings. In Christianity, the Divine Word is Logos which is the subject-matter of the first sentences of the Gospel of John. In Islamic mysticism, the Divine Word is the same as “al-Kalimat al-Muḥammadīyya” (Muhammadi Word) or “al-Ḥaqīqat al-Muḥammadīyya” (Muhammadi Truth). The fact that the being of two human persons, Jesus the Christ and Muhammad, is the origin of the creation of other beings is an instance of a doctrine in religious studies which has come to be known as the “anthropocosmic vision, and is, in fact, a common mystical doctrine in all authentic Abrahamic religions. However, there is a difference between Christian theology and Islamic mysticism over how to elaborate the issue. In Christianity, the Divine Word is embodied, that is, it comes to have a body as one of the three persons of Trinity, but in Islamic mysticism, the “Divine” Word manifests without losing its exalted position. In this paper, I will elaborate this issue.
    Keywords: Divine Word, Logos, al-Kalimat al-Muḥammadīyya, embodiment, manifestation, anthrocosmic vision
  • Asghar Ramezani, Alireza Alebouyeh Pages 20-42
    A significant debate within the intellectual community of early Muslims was the relationship between human volitional acts and the system of divine acts, with each school of thought taking a different position concerning it. In general, there are four theories about the relationship: absolute “jabr” or predetermination, absolute “tafwīḍ” or freedom (delegation of affairs to human beings), the theory of “kasb” (acquisition), and the theory of “al-amrbayn al-amrayn” (something between the two things). The first three theories are propounded by Sunni scholars, and the last theory is propounded by the followers of the Prophet’s (s) household or Ahl al-Bayt. The problem with the first three theories is that they contradict certain religious doctrines. The theory of “al-amrbayn al-amrayn” rejects both absolute predetermination and absolute freedom, but its positive proposal has been differently accounted for by Imami scholars. The Shiite philosopher, Sabzawari, has tried to provide a rational or philosophical account of the theory in terms of the ontological principle of the “personal unity of the reality of existence”. His account is examined in this paper.
    Keywords: Jabr (predetermination), free will, theory of predetermination, theory of absolute freedom (tafwīḍ), theory of kasb (acquisition), theory of al-amrbayn al-amrayn
  • Zinolabdin Farhadi, Masoud Sadeghi, Hasan Ghanbari Pages 43-63
    Ṣadr al-Muta’allihīnShīrāzī seeks to show the immortality of the human soul on the basis of certain grounds, such as the principality of existence, gradation of existence, substantial motion, the physical incipience of the soul, and the division of the world into the world of matter, the world of barzakh, and the world of intellects. With these grounds at hand, MullāṢadrā shows that the human soul is created as a material entity early in its existence, and then it goes on a substantial motion. During the motion or change in its essence, the material soul turns into an immaterial entity, and then it finds an eternal life in the world of intellects. According to his view, the souls that could not achieve the degree of immateriality in this world will continue their substantial motion in the world of barzakh until they join the world of intellects. However, MullāṢadrā’s view is subject to objections. In this paper, we will examine and criticize some of the grounds for the immortality of the soul in MullāṢadrā’s view.
    Keywords: Immortality, MullāṢadrā, human soul, substantial motion, transcendent philosophy
  • Meysam Shadpoo, Yarali Kord Firouzjazei Pages 64-88
    As a religious doctrine and principle, the resurrection has always been a concern for thinkers. As a Muslim philosopher, Ibn Sīnā takes the bodily resurrection to be a transmitted and accepted religious doctrine, but the problem in his philosophical analyses is the possibility or impossibility of the bodily resurrection. Ibn Sīnā’s views in this regard seem prima facie self-contradictory. In this paper, we seek to show that Ibn Sīnā’s final view is that the bodily resurrection is philosophically impossible, but since religions have to guide all people to happiness and the spiritual resurrection and most people fail to understand the truth of the spiritual resurrection, the prophets had to cash out the spiritual resurrection in an analogical way in terms of bodily resurrection. The analogical language of the religion about the bodily resurrection does not mean that there is no truth in it; rather it involves a secret known by wise people.
    Keywords: Ibn Sīnā, resurrection, bodily resurrection, Spiritual Resurrection, language of religion, analogy
  • Ebrahim Noori, Nasser Jahanshahijavaran Pages 89-113
    Al-Fakhr al-Rāzī takes human souls to be like a pyramid on top of which is the “Perfect Person” with respect to the substance, the path to God, and practical and theoretical commitment to religious doctrines. He takes the perfection of human persons to depend on two types of affairs: generative (takwīnī) and legislative (tashrī’ī), on the condition that the soul has an essential potentiality for the perfection. The Perfect Human, in al-Fakhr al-Rāzī’s model, is the manifestation of divine lights, aware of the secrets of the creations of the worlds of “amr” and “khalq”, and connected to the lights of the sacred worlds and immaterial spirits. Such a human person has perfected his soul in all aspects (faculties) in light of the doctrines of the revelation (waḥy) and rational development. He believes that it is necessary for the “Perfect Human” to exist at any time, taking him to be the condition for the perfection of other human beings. Al-Rāzī’s view in this regard is so similar to that of the Imamiyya concerning the problem of Imamate that he takes the Infallible Imam of the Imamiyya to be an instance of the “Perfect” Human. In his view, imperfect souls can be places for the manifestation of divine lights via their connections to Perfect Souls. In this paper, we will describe and analyze the place of the Perfect Human in the view of al-Fakhr al-Rāzī.
    Keywords: Perfect Human, al-Fakhr al-Rāzī, Soul, Perfection
  • Aidin Keikhaee Pages 148-174
    This paper deals with an examination of the notion of philosophy in the view of Max Horkheimer. Horkheimer distinguishes two types of reason: subjective and objective, arguing that the contemporary western thought has been subject to a crisis as a result of the dominance of the subjective reason. This crisis of inconsistency shows itself, inter alia, in relativistic and dogmatic views to the notion of truth. Horkheimer seeks a way out of the crisis in a dialectical notion of philosophy. This paper deals with Horkheimer’s analysis of the two types of reason as well as an elaboration of contradictions resulting from the dominance one type of reason over the other. In particular, I have examined Horkheimer’s view about the notion of truth and sought to answer the question of whether his philosophy is able to provide an intermediate notion of truth that can equally avoid dogmatism and relativism.
    Keywords: Max Horkheimer, subjective reason, objective reason, dialectic, relativism