فهرست مطالب

تحقیقات جنگل و صنوبر ایران - سال بیست و پنجم شماره 2 (تابستان 1395)
  • سال بیست و پنجم شماره 2 (تابستان 1395)
  • تاریخ انتشار: 1395/05/26
  • تعداد عناوین: 16
|
  • علمی- پژوهشی
  • مازیار حیدری، مجید لطفعلیان، مرتضی تشکری، احمد ولی پور صفحات 185-195
    یکی از مهم ترین شکل های بهره برداری در جنگل های زاگرس سیستم های اگروفارستری است. برای انجام پژوهش پیش رو، سامان های عرفی گندمان، میرحسام و کوخ مامو از روستاهای توابع بخش آرمرده شهرستان بانه در استان کردستان انتخاب شدند. به منظور ارایه سیاست ها و برنامه ریزی بهره برداری از کارکردها و خدمات جنگل، پس از شناسایی دست اندرکاران (ذی نفعان) و نظرسنجی از آنها، تحلیل چهارگانه سوآت شامل: قوت ها، ضعف ها، فرصت ها و تهدیدها انجام شد. جامعه آماری شامل 12 نفر از جوامع محلی و 18 نفر از کارشناسان خبره و صاحب نظر بود. بر اساس نتایج تحلیل سوآت و ماتریس ارزیابی موقعیت و اقدام راهبردی (SPACE matrix) برای هر سه سیستم اگروفارستری، راهبرد مدیریتی شناسایی شد. نتایج مقایسه نظرات نقش آفرینان در زمینه سیستم های اگروفارستری نشان داد که جوامع محلی بر اتکا طولانی مدت دام به جنگل (مهم ترین ضعف) و عدم سازگاری با برنامه های مدیریت رسمی (مهم ترین تهدید) تاکید داشتند و در مقابل کارشناسان (نقش آفرینان غیرمحلی) بر کاهش امکان استقرار زادآوری دانه زاد (مهم ترین ضعف) و کاهش تنوع گونه های گیاهی و جانوری (مهم ترین تهدید) تاکید داشتند. همچنین نقش آفرینان محلی مهم ترین قوت و فرصت سیستم های اگروفارستری را به ترتیب پذیرش جوامع محلی و کاهش مهاجرت روستا به شهر عنوان کردند. با تحلیل نظرات تمام ذینفعان بوم سازگان، راهبرد مدیریتی محافظه کارانه برای سیستم های اگروفارستری جنگل- زراعی، جنگل– چرایی و جنگل- چرایی- زراعی پیشنهاد شد. برای اجرای راهبرد مدیریتی محافظه کارانه باید با به کارگیری فرصت ها از نقاط ضعف دوری کرد.
    کلیدواژگان: جامعه محلی، جنگل، چرایی، جنگل، چرایی، زراعی، جنگل، زراعی، راهبرد مدیریتی
  • سیاوش کلبی، اصغر فلاح، شعبان شتایی، رسول یوسف پور، پت بتینگر صفحات 196-208
  • محسن جوانمیری پور، محمدرضا مروی مهاجر، محمود زبیری، وحید اعتماد، مقداد جورغلامی صفحات 209-219
    برای مدیریت صحیح جنگل به شاخص هایی نیاز است که بتوانند با صرف کمترین هزینه و زمان اطلاعات کافی را در رابطه با وضعیت ساختار جنگل و تغییرات آن ارایه دهند. در این پژوهش، اثر نشانه گذاری بر ساختار توده های جنگلی در بخش گرازبن جنگل خیرود توسط شاخص های ساختاری مربوط به پراکنش مکانی و پراکنش غیرمکانی مطالعه شد. برای این منظور، 682 گروه ساختاری (اصله درخت) در دو قطعه نمونه مستطیلی شکل از مرز پایین پارسل تا مرز بالای آن بررسی شدند. نتایج نشان داد که در اثر نشانه گذاری، تغییرات شاخص های آمیختگی گونه ای، زاویه یکنواخت، چیرگی ابعاد قطر، اختلاف ابعاد، شاخص تفکیک پیلو، شاخص تجمعی کلارک و ایوانز، تعداد در هکتار، رویه زمینی و قطر برابر سینه معنی دار نبود. نتایج آزمون t جفتی برای شاخص های زاویه یکنواخت و غالبیت ابعاد پیش و پس از نشانه گذاری برای هر دو قطعه نمونه مورد بررسی از نظر آماری معنی دار نبود، اما برای شاخص های آمیختگی گونه ای و اختلاف ابعاد، مقدار به دست آمده معنی دار بود. بر اساس نتایج این پژوهش می توان نتیجه گیری کرد که به علت توانایی شاخص های مورد استفاده در نشان دادن تغییرات ساختار یک توده طی زمان های مختلف و همچنین امکان مقایسه آن با توده های دیگر، می توان از این شاخص ها به عنوان ابزاری مناسب برای مدیریت جنگل در نظام همگام با طبیعت استفاده کرد.
    کلیدواژگان: ابعاد قطری، ساختار مکانی، شاخص آمیختگی گونه ای، شاخص پیلو، نشانه گذاری
  • مهدی حیدری، جواد میرزایی، رضا امیدی پور، مصطفی نادری، تهمینه عبدی صفحات 220-231
    بلوط ایرانی (Quercus brantii Lindl.) یکی از مهم ترین گونه های اکوسیستم جنگلی زاگرس است که زادآوری طبیعی آن به یک چالش تبدیل شده است. این مطالعه به منظور بررسی ترکیب و مولفه های تنوع گونه ای (آلفا، بتا و گاما) پوشش گیاهی در لکه های دارای زادآوری و با زادآوری ضعیف جنسی بلوط شمال شهرستان ایلام انجام شد. ده قطعه نمونه 100 متر مربعی از هر کدام از حالت ها به صورت تصادفی انتخاب شد و در هر لکه چهار قطعه نمونه (1×1 متر) برای شمارش گونه های گیاهی پیاده شد. بر اساس آزمون مونت کارلو، در لکه های دارای زادآوری و با زادآوری ضعیف به ترتیب 23 و 13 گونه شاخص (به ترتیب از بین 109 و 58 گونه) مشخص شد. بر اساس تحلیل تطبیقی قوس گیری شده (DCA)، دو لکه مورد بررسی از نظر ترکیب پوشش گیاهی متفاوت بودند. تروفیت ها و همی کریپتوفیت ها شکل زیستی غالب در هر دو لکه بودند. در هر دو لکه، مولفه های مختلف تنوع گونه ای در لکه‏ های دارای زادآوری به طور معنی داری بیشتر از مقادیر آنها در لکه های با زادآوری ضعیف بود. در هر دو گروه لکه، تنوع درون واحدهای نمونه (آلفا) در مقایسه با تنوع بین واحدهای نمونه (بتا) دارای سهم بیشتری از تنوع کل (گاما) بود. به طور کلی می توان بیان کرد که ترکیب و تنوع گونه های گیاهی می توانند به عنوان شاخص های زیستی مناسبی برای پایش ناهمگنی عرصه در لکه های زادآوری بلوط ایرانی مورد استفاده قرار گیرند.
    کلیدواژگان: تنوع گونه ای، دانه زاد، زاگرس، گونه های شاخص
  • ابوالفضل جعفری، داوود مافی غلامی صفحات 232-243
    پژوهش پیش رو به بررسی قابلیت روش نسبت فراوانی و ترکیبی از این روش با انتروپی شانون در تهیه نقشه حساسیت آتش سوزی در استان چهارمحال و بختیاری می پردازد. در ابتدا مناطق آتش سوزی گذشته در این استان بر مبنای اطلاعات موجود و عملیات میدانی شناسایی شدند. از 132 آتش سوزی شناسایی شده، به طور تصادفی 92 مورد (70%) برای فرآیند مدل سازی و 40 مورد (30%) باقیمانده برای اعتبارسنجی درنظر گرفته شد. بر اساس اطلاعات موجود در منطقه مورد مطالعه، 13 عامل مرتبط با خصوصیات توپوگرافی، اقلیمی و انسانی به عنوان عامل های موثر بر وقوع آتش سوزی درنظر گرفته شد. با استفاده از مدل نسبت فراوانی و مدل ترکیبی ارتباط بین نقاط آتش سوزی و عامل های موثر بررسی شد. نتایج مدل ها مبنای ساخت نقشه ‏های پتانسیل خطر آتش سوزی قرار گرفت. نتایج ارزیابی که با استفاده از روش مشخصه عملکرد سیستم (ROC) و سطح زیر منحنی (AUC) انجام شد، نشان داد که مدل ترکیبی با قابلیت محاسبه میزان اهمیت عامل ها و همچنین هر یک از طبقات آنها، کارایی بهتری در تهیه نقشه پتانسیل خطر آتش سوزی دارد. نرخ موفقیت و پیش ‏بینی برای مدل نسبت فراوانی و مدل ترکیبی به ترتیب 79/02 و 75/72 درصد و 85/16 و 82/91 درصد محاسبه شد. بر اساس نتایج، بیشتر از یک‏ سوم مساحت استان چهارمحال و بختیاری در طبقات خطر زیاد تا خیلی زیاد آتش سوزی قرار می گیرند که در این میان، عامل های کاربری اراضی، نوع خاک و فاصله از جاده دارای بیشترین اهمیت هستند.
    کلیدواژگان: جنگل های زاگرس، چهارمحال و بختیاری، سیستم اطلاعات جغرافیایی، مدل سازی
  • علیرضا مشکی، الهام نوری، ندا سلیمان دهکردی صفحات 244-253
    این پژوهش به منظور مدل سازی تغییرات ذخیره کربن در ارتباط با ویژگی های فیزیکی و شیمیایی خاک در توده های درختی کاج تهران (Pinus eldarica Medw.) و اقاقیا (Robinia pseudoacacia L.) کاشته شده به صورت خالص و آمیخته در پارک جنگلی سوکان سمنان انجام شد. چهار تیمار خالص کاج تهران، خالص اقاقیا، آمیخته کاج تهران و اقاقیا و تیمار شاهد (منطقه بدون پوشش گیاهی) درنظر گرفته شدند. پس از نمونه برداری از خاک در افق های صفر تا 5، 10-5، 20-10 و 30-20 سانتی متردر هر یک از این تیمارها، نمونه های خاک به آزمایشگاه منتقل و ویژگی های فیزیکی و شیمیایی آن ها اندازه گیری شدند. نتایج نشان داد که درخت کاج باعث کاهش اسیدیته خاک و افزایش مقدار پایداری خاک دانه ها شده بود. اقاقیا باعث افزایش معنی دار مواد آلی، نیتروژن، پتاسیم و فسفر قابل جذب برای گیاهان شده بود. تیمار آمیخته به طور عمده وضعیت بینابینی داشت. مقدار ترسیب کربن در تیمارهای خالص اقاقیا، خالص کاج تهران، آمیخته و شاهد به ترتیب 28/67، 18/74، 24/05 و 1/73 تن در هکتار بود. در مدل سازی مقدار ترسیب کربن در رابطه با ویژگی های فیزیکی و شیمیایی خاک، نیتروژن و فسفر مهم ترین عامل های تاثیرگذار بر مقدار ترسیب کربن خاک تعیین شدند. بنابراین، افزایش نیتروژن خاک در این مناطق از طریق کاشت گونه های تثبیت کننده ازت می تواند نقش مهمی در افزایش موفقیت پروژه های جنگل کاری و ترسیب کربن داشته باشد.
    کلیدواژگان: اقاقیا، ترسیب کربن، جنگل کاری، کاج تهران
  • محمود طالبی، حسن جهانبازی، یعقوب ایران منش، فرشاد حقیقیان صفحات 254-263
    پسته از جنس های درختی اصلی جنگل های زاگرس است و بنه (Pistacia atlantica Desf.) مهم ترین گونه این جنس محسوب می شود. این پژوهش با هدف بررسی وضعیت کمی و کیفی این جنس با تاکید بر گونه بنه در جنگل های استان چهارمحال و بختیاری انجام شد. پس از جنگل گردشی در سطح 307000 هکتاری جنگل های استان، تمام مناطق پراکنش تیپ های مختلف بنه، به صورت مشاهده ای بر روی نقشه های توپوگرافی 1:50000 مشخص شدند. محدوده های مشخص شده به صورت نقشه های رقومی درآمده و نقشه مقدماتی تیپولوژی بنه در جنگل های استان تهیه شد. شبکه آماربرداری بر روی تیپ های مختلف بنه به گونه ای طراحی شد که حداقل 30 قطعه نمونه در بزرگترین تیپ بنه قرار گیرد. با همین ابعاد شبکه، تعداد قطعات نمونه برای سایر تیپ ها محاسبه شد. در مجموع، 39 قطعه نمونه دایره ای 10 آری برداشت شد. نتایج نشان داد که بنه در شش تیپ جنگلی حضور داشت. تیپ بلوط- بنه با 84801 و تیپ بادام- بنه با 537 هکتار به ترتیب بیشترین و کمترین سطح را به خود اختصاص دادند. بیشترین تراکم بنه متعلق به تیپ بنه با 90 و کمترین آن مربوط به تیپ بادام- بنه با 20 اصله در هکتار بود. قطورترین و کم قطرترین درختان بنه به ترتیب در تیپ های افرا- بنه و بادام- بنه حضور داشتند. با توجه به حضور بنه در تیپ بلوط- بنه به عنوان گسترده ترین تیپ جنگلی در جنگل های استان، امکان کاشت و توسعه این گونه باارزش در توده های خالص و غالب بلوط در استان نیز وجود دارد.
    کلیدواژگان: بادام، بلوط، تراکم، تیپ جنگلی، جنگل های زاگرس
  • نرگس کریمی نژاد، سیدیوسف عرفانی فرد، سیدرشید فلاح شمسی، حسین صادقی صفحات 264-274
    تحلیل پراکنش مکانی درختان در مناطق خشک و نیمه خشک اطلاعات ارزشمندی در مورد برهمکنش آن ها و چگونگی تاثیرشان بر یکدیگر ارایه می کند. این پژوهش با هدف بررسی نحوه تاثیرپذیری ویژگی های زیست سنجی درختان بنه (Pistacia atlantica Desf.) از پراکنش مکانی کپه ای آن ها در ناحیه رویشی زاگرس انجام شد. بخشی از جنگل تحقیقاتی بنه در استان فارس انتخاب شد و علاوه بر ثبت موقعیت مکانی درختان با قطر برابر سینه بیشتر از 2/5 سانتی متر؛ قطر برابر سینه، ارتفاع و مساحت تاج هر درخت اندازه گیری شد. درختان بنه با قطر برابر سینه بیشتر از 10 سانتی متر به عنوان درختان بالغ و کمتر از 10 سانتی متر به عنوان نهال طبقه بندی شدند. برای دستیابی به اهداف مطالعه، از واریوگرام نشان دار و تابع همبستگی نشان دار تک متغیره (به ترتیب γ(r) و kmm(r)) و دومتغیره (به ترتیب γm1m2(r) و km1m2(r)) استفاده شد. مقایسه توزیع مکانی درختان بنه با فرآیند پواسون همگن نشان داد که توزیع مشاهده شده درختان دارای ناهمگنی مکانی معنی دار (در سطح خطای 0/05) بود. این ناهمگنی ناشی از شرایط نامطلوب رویشگاهی منطقه مطالعاتی بود. نتایج شکل تک متغیره و دومتغیره γ(r) و تابع kmm نشان داد که قطر برابر سینه، ارتفاع و مساحت تاج درختان بنه که تا فاصله سه متری از یکدیگر قرار گرفته بودند، کمتر از میانگین کل بود. همچنین، نتایج نشان داد که ویژگی های زیست سنجی مورد مطالعه در نهال های بنه که درخت بالغ بنه تا فاصله سه متری آن ها قرار داشته، کمتر از میانگین کل بود. به طور کلی، نتیجه گیری شد که تجمع درختان بنه در کنار یکدیگر به دلیل ناهمگنی شرایط رویشگاهی بر ویژگی های زیست سنجی آن ها تاثیر منفی گذاشته و مانع افزایش آن ها شده بود.
    کلیدواژگان: برهمکنش، توزیع مکانی، زاگرس، واریوگرام
  • احمد عبدالهی، علیرضا علی عرب، پژمان پرهیزکار، علی اکبر محمدعلی پورملکشاه صفحات 275-285
    در این پژوهش با هدف بررسی تاثیر اندازه و موقعیت روشنه بر زنده مانی نهال ها، شش روشنه با اندازه های متوسط (200 تا500 متر مربع) و بزرگ (بزرگتر از 500 متر مربع) در جنگل شصت کلاته گرگان انتخاب شدند. پس از مشخص کردن پنج قطعه نمونه 36 مترمربعی (6×6 متر) در جهت های مرکز، شمال، جنوب، شرق و غرب روشنه ها، 12 نهال یک ساله از هریک از گونه های بلندمازو (Quercus castaneifolia C. A. Mey.)، شیردار (Acer cappadocicum Gled.) و توسکای ییلاقی (Alnus subcordata C. A. Mey.) با فاصله های 1×1 متر در آن ها کاشته شدند. رشد ارتفاعی و سطح فتوسنتزی نهال های کاشته شده در طول دوره رویش و زنده مانی نهال ها در انتهای دوره، مورد بررسی قرار گرفت. داده ها با استفاده از روش تجزیه طرح کرت های دوبار خردشده و آزمون SNK تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که با افزایش اندازه روشنه، درصد زنده مانی نهال های هر سه گونه به طور معنی داری کاهش یافت. هم در روشنه بزرگ و هم در روشنه های متوسط، نهال های بلندمازو از بیشترین زنده مانی برخوردار بودند و در روشنه های بزرگ نهال های شیردار در مقایسه با سایر گونه های کاشته شده از درصد زنده مانی کمتری برخوردار بودند. بیشترین رشد ارتفاعی نهال ها مربوط به موقعیت های مرکزی بود و به ترتیب در موقعیت های شمال، غرب، جنوب و شرق درون روشنه ها، رشد ارتفاعی کاهش یافت. با افزایش اندازه روشنه، توسکای ییلاقی و بلندمازو از رشد ارتفاعی و سطح فتوستزی بیشتری برخوردار شدند، اما شیردار در روشنه های متوسط عملکرد بهتری داشت. بنابراین، پیشنهاد می شود برای جنگل کاری درون روشنه های بزرگ و یا موقعیت مرکزی روشنه های متوسط از توسکای ییلاقی و بلندمازو و برای جنگل کاری در روشنه های متوسط و یا حاشیه روشنه های بزرگ از شیردار استفاده شود.
    کلیدواژگان: جنگل شصت کلاته، رشد ارتفاعی، سطح فتوسنتزی، موقعیت مکانی، نهال کاری
  • مریم مصلحی، هاشم حبشی، رامین رحمانی صفحات 286-297
    کربن آلی خاک یکی از مهمترین مولفه های چرخه جهانی کربن است، بنابراین خاک جنگل ها به عنوان یکی از بزرگترین ذخیره گاه های کربن آلی در اکوسیستم خشکی در کنترل غلظت Co2 اتمسفر نقش اساسی دارد. دخالت در اکوسیستم جنگلی در مقطع زمانی نامناسب با تغییر در آزادسازی یا جذب کربن در آن، تاثیرات قابل ملاحظه ای بر غلظت Co2 اتمسفر و گرمایش جهانی دارد. این پژوهش به بررسی تاثیر شیوه گزینشی بر تغییرات ذخیره کربن آلی خاک در فصول مختلف در توده های آمیخته راش- ممرز سری یک طرح جنگل داری دکتر بهرام نیا استان گلستان پرداخت. تغییرات ذخیره کربن آلی خاک از بهمن 1392 به مدت یکسال در چهار توده یک هکتاری (توده بکر پارسل 32 و پارسل های 30، 33 و 31 که به ترتیب 10، هفت و یک سال از دخالت در آن ها می گذشت) در عمق صفر تا 20 سانتی متری بررسی شد. تغییرات درجه حرارت و رطوبت خاک به عنوان عامل های تاثیرگذار بر ذخیره کربن اندازه گیری شدند. برای تعیین تغییرات رطوبت و حرارت خاک در هریک از تیمارها از تجزیه واریانس یک طرفه و برای مقایسه فصلی ذخیره کربن آلی خاک در هر تیمار، از طرح اندازه های تکراری استفاده شد. رابطه ذخیره کربن با رطوبت و حرارت خاک با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون بررسی شد. نتایج نشان داد که تغییرات ماهانه رطوبت و حرارت خاک در هر تیمار دارای اختلاف معنی داری بود. ذخیره کربن آلی خاک با حرارت و رطوبت خاک نیز همبستگی معنی داری را نشان داد. بررسی ذخیره کربن آلی خاک در فصول مختلف، اختلاف معنی داری را نشان داد، اما این اختلاف در تیمارهای مدیریت شده بیشتر مشهود بود. در توده های مدیریت شده، ذخیره کربن در تابستان کاهش شدیدی نسبت به توده شاهد داشت.
    کلیدواژگان: استان گلستان، درجه حرارت خاک، رطوبت خاک، شیوه گزینشی، طرح جنگل داری
  • مهاباد سلیمی زند، احسان عبدی، باریس مجنونیان، سیدعطا ء الله حسینی صفحات 298-309
    پوشش گیاهی اثرات مهمی در افزایش پایداری و کاهش نرخ فرسایش دارد که یکی از مهم ترین آن ها مسلح سازی خاک توسط ریشه ها است. میزان مسلح سازی یک گونه به ویژگی های زیست فنی ریشه بستگی دارد. این پژوهش سعی دارد تاثیر سرشاخه زنی (گلازنی) درازمدت درختان وی ول (Quercus libani Oliv.) را بر ویژگی های زیست فنی و میزان مسلح سازی خاک بررسی کند. به منظور برآورد نسبت سطح ریشه به خاک (شاخص تراکم ریشه) از روش نمونه گیری با سیلندر از هسته های خاک استفاده شد. در اطراف هر درخت، نمونه گیری هسته خاک در سه عمق مختلف، در چهار سمت درخت و در فاصله یک متری از تنه انجام شد. در هر هسته، تعداد ریشه و مجموع طول ریشه برای هر طبقه قطری تعیین شد. برای اندازه گیری مقاومت کششی، نمونه های ریشه از سمت بالا و پایین شیب (بیشترین و کمترین تنش قابل انتظار سربار) جمع آوری و مقاومت آن ها با دستگاه اینسترون استاندارد اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که پراکنش ریشه ها در رابطه با عمق دارای واریانس زیادی بود. گلازنی اثر منفی معنی داری بر مقدار نسبت سطح ریشه به سطح خاک ریشه های نازک و مقاومت کششی ریشه ها داشت. درصد نسبت سطح ریشه به سطح خاک ریشه های نازک در درختان شاهد 0/47 و در درختان گلازنی شده 0/28، میانگین مقاومت کششی ریشه در درختان شاهد 40/31 و در درختان گلازنی شده 19/94 مگاپاسکال و میانگین مقدار مسلح سازی ریشه های نازک در درختان شاهد 2/29 و در درختان گلازنی شده 1/12 کیلوپاسکال به دست آمد. نتایج این پژوهش تایید کرد که گلازنی درختان وی ول با کاهش تراکم ریشه های نازک و کاهش مقاومت کششی ریشه ها، تاثیر مثبت این گونه را در مسلح سازی خاک کاهش می دهد.
    کلیدواژگان: زیست مهندسی، مقاومت کششی ریشه، نسبت سطح ریشه
  • یحیی کوچ، محمدکاظم پارساپور صفحات 310-319
    پوشش های گیاهی مختلف اثرات متفاوتی بر لاشبرگ و خاک اکوسیستم ها دارند. پژوهش پیش رو با هدف بررسی تاثیر درختان توسکای ییلاقی (Alnus subcordata C. A. Mey.)، بلندمازو (Quercus castaneifolia C. A. Mey.) و زربین (Cupressus sempervirens L. var. horizontalis (Mill.) Gord.) بر مشخصه های لاشبرگ، خاک و تصاعد دی اکسید کربن در محدوده طرح جنگل داری نیرنگ- خانیکان نوشهر انجام شد. نمونه برداری از لایه آلی (لاشبرگ) و معدنی (صفر تا 15 سانتی متری) خاک به صورت منظم- تصادفی انجام شد. مشخصه های کیفی لاشبرگ (کربن و نیتروژن)، جرم مخصوص ظاهری، بافت، رطوبت، اسیدیته، کربن آلی، نیتروژن کل و تصاعد دی اکسید کربن (در دما و رطوبت های مختلف) در آزمایشگاه اندازه گیری شد. نتایج نشان داد که بیشترین مقدار مشخصه های نیتروژن لاشبرگ، سیلت و اسیدیته خاک به توسکای ییلاقی اختصاص داشت، در حالی که بیشترین مقدار مشخصه های نسبت کربن به نیتروژن لاشبرگ، رطوبت، کربن آلی، نسبت کربن به نیتروژن خاک و تصاعد دی اکسید کربن در بخش زیرین توده زربین مشاهده شد. مقدار بیشتر درصد شن نیز به توده بلندمازو تعلق داشت. در تمام درختان مورد مطالعه، بیشترین مقدار تصاعد دی اکسید کربن در شرایط رطوبت عرصه مشاهده شد و با افزایش دما مقدار تصاعد افزایش یافت. نتایج این پژوهش بر این امر دلالت داشت که جنگل کاری با گونه سوزنی برگ زربین در سطوح وسیع می تواند منجر به افزایش مقدار تصاعد دی اکسید کربن از خاک شود که باید از دیدگاه گرمایش جهانی، در مدیریت اکوسیستم ها مورد توجه قرار گیرد.
    کلیدواژگان: جنگل کاری، دما، رطوبت، کربن، نیتروژن
  • ساسان وفایی، جواد سوسنی، کامران عادلی، هادی فدایی، حامد نقوی صفحات 320-331
    استفاده از داده های سنجش از دور یکی از روش های کاربردی در برآورد مقدار زی توده گیاهی است. در این پژوهش، داده های راداری ماهواره آلوس-2، با قطبش کامل و تصویرهای نوری ماهواره سنتینل-2، برای برآورد زی توده روی زمینی درختان در جنگل های سری یک حوضه ناو اسالم گیلان استفاده شد. مقدار بازپراکنش در قطبش های مختلف، خصوصیات بافت و ویژگی های تجزیه هدف از تصویرهای راداری و باندهای اصلی و مصنوعی به دست آمده از تصویرهای نوری در سه ترکیب مختلف شامل تصویرهای راداری، تصویرهای نوری و ترکیب تصویرهای راداری و نوری، به عنوان ورودی های مدل شبکه عصبی مصنوعی و رگرسیون خطی چندگانه درنظر گرفته شدند. به منظور اندازه گیری زمینی زی توده از 149 قطعه نمونه استفاده شد. ارزیابی شبکه های عصبی و رگرسیون خطی چندگانه با استفاده از آماره های R2 و RMSE نشان داد که در تمامی حالت ها مدل شبکه های عصبی نسبت به رگرسیون خطی کارایی بهتری در برآورد زی توده روی زمینی درختان داشت. نتایج بهترین شبکه عصبی نشان داد که ترکیب داده های نوری و راداری با مقدار R2 و RMSE به ترتیب 0/86 و 31/62 مگاگرم در هکتار (15/34 درصد) می تواند زی توده درختی را برآورد کند. همچنین، نتایج استفاده از تصویرهای راداری و نوری به طور مجزا نشان داد که مقدار R2 و RMSE برای مدل سازی زی توده توسط تصویرهای راداری به ترتیب 0/57 و 49/17 مگاگرم در هکتار (23/85 درصد) و برای تصویرهای نوری 0/72 و 39/53 مگاگرم در هکتار (19/17 درصد) بود که نشان دهنده برتری مدل سازی زی توده روی زمینی توسط تصویرهای نوری بود. نتایج کلی نشان از برآوردهای دقیق تر زی توده در صورت استفاده هم زمان از تصویرهای راداری و نوری و استفاده از مدل شبکه عصبی مصنوعی داشت.
    کلیدواژگان: آلوس، رادار با روزنه مجازی، سنتینل، سنجش از دور، شبکه عصبی مصنوعی
  • محمدحسین صادق زاده حلاج، داوود آزادفر، حسین میرزایی ندوشن، محمدحسین ارزانش، مسعود توحیدفر صفحات 332-341
    این پژوهش با هدف بررسی نقش سایه در تعدیل عوارض ناشی از تنش خشکی بر فیزیولوژی نونهال های بنه (Pistacia atlantica Desf.) در تابستان 1395 و در ایستگاه تحقیقات البرز کرج انجام شد. نونهال های بنه در شرایط تیمارهای تنش خشکی (در سه سطح فاقد تنش، تنش متوسط و تنش شدید) و سایبان مصنوعی (در سه سطح فاقد سایه، سایه کم و سایه متوسط) در قالب طرح کرت های خردشده با پایه بلوک های کامل تصادفی قرار گرفتند. پس از گذشت یک ماه، مشخصه های فیزیولوژی برگ شامل محتوای نسبی آب، محتوای قندهای محلول و پرولین، غلظت رنگیزه های گیاهی، فعالیت آنزیم کاتالاز و نرخ نشت الکترولیت اندازه گیری شدند. تنش خشکی باعث کاهش شدید محتوای نسبی آب و غلظت کلروفیل کل، a و b برگ شد. در مقابل، سایه با تعدیل تنش خشکی، مقدار مشخصه های مذکور را به طور معنی داری افزایش داد. تنش خشکی باعث تحریک مکانسیم های مقاومت در نونهال های بنه شد و محتوای پرولین، کاروتنوئید و فعالیت آنزیم کاتالاز افزایش معنی داری پیدا کردند، اما سایه باعث کاهش معنی دار این مشخصه ها و همچنین نسبت کلروفیل a/b شد. برهمکنش سایه و تنش خشکی بر مشخصه های کلروفیل a و فعالیت آنزیم کاتالاز معنی دار بود و تیمارهای تنش خشکی پاسخ های متفاوتی به سایه نشان دادند. به طور کلی، نتایج این پژوهش حاکی از نقش مثبت سایه در تعدیل تنش خشکی بر نونهال های بنه بود.
    کلیدواژگان: اسمولیت ها، تنش فتواکسیداتیو، رنگیزه ها، کلروفیل
  • محمد صفی احمدآباد، انوشیروان شیروانی، پریسا پناهی صفحات 342-353
    صنعت زنبورداری در ارسباران یکی از فعالیت های مهم روستایی است و عسل یکی از ارزشمندترین محصولات فرعی مناطق مرتعی و برخی از مناطق جنگلی ارسباران است. پژوهش پیش رو با هدف مقایسه ترکیب گرده ای، خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و کیفیت عسل تولید شده دو رویشگاه تازه کند (جنگلی) و وینق (مرتعی) در جنگل‏ های ارسباران انجام شد. در 15 اردیبهشت سال 1392 و در آغاز فصل گلدهی، 10 کندو در هر یک از مناطق مورد مطالعه مستقر شد. پس از گذشت سه ماه، نمونه های عسل‏ برداشت و به آزمایشگاه منقل شدند. در آزمایشگاه عمل جداسازی گرده های موجود در عسل و شناسایی آن ها و همچنین اندازه گیری ویژگی های فیزیکی و شیمیایی نمونه های عسل انجام شد. نتایج نشان داد که در منطقه وینق، گرده‏ های ممرز (Carpinus betulus L.) و در منطقه تازه کند گرده‏ های کیکم (Acer monspessulanum L.) غالب بودند. همچنین در در منطقه وینق، گرده‏ های پلاخور بوته ای (Lonicera iberica M. B.) و کیکم و در منطقه تازه کند گرده‏ های گیلاس وحشی (Cerasus avium (L.) Moench) به عنوان فراوان ترین گونه های همراه شناسایی شدند. براساس نتایج، به دلیل کم بودن میزان رطوبت، هیدروکسی متیل فورفورال، قند احیاء، قند کل و میزان ساکارز در منطقه جنگلی، کیفیت عسل‏ های این منطقه از منطقه مرتعی بهتر شناخته شد. به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد که زنبورهای عسل تمایل بیشتری به استفاده از گرده‏ گونه های درختی و درختچه ای در مقایسه با سایر گونه های علفی داشتند.
    کلیدواژگان: تازه کند، زنبورداری، مرتع، ملیسوپالینولوژی، وینق
  • دلنیا رستمی، کیومرث محمدی سمانی، وحید حسینی صفحات 354-363
    خاک یکی از اجزای مهم اکوسیستم جنگل به شمار می رود و شناخت کیفیت خاک که یکی از شاخص های آن ویژگی های شیمیایی و فرآیند تغییرات آن است، می تواند به عنوان راهنمایی برای تحلیل سلامت اکوسیستم جنگل مورد استفاده قرار گیرد. در این پژوهش با هدف بررسی تاثیر تغییرات فصلی بر ویژگی های شیمیایی خاک سطحی در جنگل های مریوان، نمونه برداری در طول یک سال در طی چهار نوبت با فاصله سه ماه (فروردین، تیر، مهر و دی) انجام شد. در هر فصل، پنج نمونه ترکیبی و در مجموع 20 نمونه برداشت شد. نمونه ها برای اندازه گیری مقدار کربن، نیتروژن، فسفر، اسیدیته، هدایت الکتریکی، پتاسیم، کلسیم و منیزیم مورد تجزیه قرار گرفتند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تجزیه واریانس یک طرفه و آزمون دانکن انجام شد. براساس یافته های این پژوهش، بیشترین مقدار کربن آلی، نیتروژن کل و فسفر قابل جذب در فصل تابستان به ترتیب 10/70 درصد، 0/59 درصد و 44/70 میلی گرم بر کیلوگرم و کمترین مقدار آن ها در فصل زمستان به ترتیب 8/01 درصد، 0/20 درصد و 39/05 میلی گرم بر کیلوگرم بود. درصد کربن آلی و فسفر اختلاف معنی داری را در فصل های مختلف سال نشان نداد، اما اختلاف مقدار نیتروژن خاک در طی زمان معنی دار بود. همچنین، تاثیر زمان بر مقدار اسیدیته و منیزیوم در سطح اطمینان 99 درصد و بر هدایت الکتریکی و کلسیم در سطح اطمینان 95 درصد معنی دار بود، اما تغییرات پتاسیم بسیار اندک بود و اختلاف معنی داری را نشان نداد.
    کلیدواژگان: خاک سطحی، زاگرس شمالی، کربن آلی، کیفیت خاک، هدایت الکتریکی
|
  • Maziar Heidari, Majid Lotfalian, Morteza Tashakori, Ahmad Valipour Pages 185-195
    Agroforestry is one of the most important forms of utilization in Zagros forests. In the present study, Gandoman, Mirhesam, and Kokh-e Mamo allotments located in Armardeh region, in Baneh city of Kurdistan province, were selected. Strengths, weaknesses, opportunities, and threats (SWOT) were applied to provide the policy and planning of forest functions and services. SWOT was performed in internal system (strengths and weaknesses) and external system (opportunities and threats). Statistical population included 12 individuals of local people and 18 individuals of experts. According to the results of SWOT and Space Matrix, the appropriate strategy (aggressive, competitive, defensive or conservative) was identified and determined for non-wood products. The results of agroforestry systems indicated that local communities emphasized on long time reliance on forest (the most important weakness) and lack of compatibility with formal management programs (the most important threat), while experts (non-local communities) emphasized on reduction of high forest reproduction (the most important weakness), and decrease of biodiversity (the most important threat). In addition, local communities stated that the most important strength and opportunity of agroforestry systems were acceptance of local communities and reduction of rural-urban migration, respectively. Based on all stakeholders’ opinions, conservative management strategy was proposed for agrosilviculture, silvopastoral and agrosilvopastoral. To practice conservative management strategy, the opportunities should be applied and the weaknesses should be vanished.
    Keywords: Agrosilviculture, agrosilvopastoral, Local people, management strategy, silvopastoral
  • Siavash Kalbi, Asghar Fallah, Shaban Shataee, Rasoul Yousefpour, Pett Bettinger Pages 196-208
    Investigation on spatial distribution of tree growth characteristics in different forest stands, has a fundamental role in assessing possible harvest planning considering potential of the stands. The aim of this study is mapping the spatial distribution of forest characteristics such as stand volume growth, diameter, growth, ingrowth) and determining the amount of tree mortality in the district three of Sangdeh region within a period of 5 years. Two methods of Ordinary Kriging (OK) and weighted Inverse Distance (IDW) interpolation were applied for mapping. For this purpose, we calculated the increment using direct measurement in 130 permanent sample plots. The results of this study showed that the mean volume increment, diameter increment, ingrowth and annual mortality were 5.65 cubic meters per hectare per year, 0.48 cm, 3.5 and 4.2 stems per hectare per year, respectively. For volume increment, the IDW method by power one and with a root mean square error 0.29 cubic meters per hectare per year, for diameter increment, ingrowth and annual mortality the ordinary Kriging method with a root mean square error 0.219 cm per year, 1.4 and 2.8 nha-1y-1 showed better results, respectively. Overall the results showed that geostatistical methods are efficient methods for mapping forest growth characteristics.
    Keywords: Bias, Growth, Interpolation, inverse distance, Ordinary kriging
  • Mohsen Javanmiri Pour, Mohammad Reza Marvi Mohadjer, Mahmoud Zobeiri, Vahid Etemad, Meghdad Jourgholami Pages 209-219
    Appropriate management of forest requires indices that can provide adequate information about forest structure condition and its changes with the least cost and time. In this research, the effect of tree marking on natural stand structure was evaluated in Gorazbon district of Kheirud forest using indices ofspatial and non-spatial distribution. For this purpose, 682 structural groups (trees) were studied from the lower up to the upper boundary of compartment in two rectangular plots. The results showed that the changes of some indices, including mingling, Uniform Angle Index, DBH dominance, DBH differentiation, Pielou segregation, Clark and Evans aggregation, stem per hectare, basal area and diameter at breast height were not significant. Also, the paired t-test results showed non-significant differences for Uniform Angle Index and DBH dominance, whereas the Mingling and DBH differentiation indices showed significant differences, in the two studied sample plot before and after the tree marking. According to the results of this research, one can conclude that the applied indices are able to show the changes in the stand structure over different time studies and they are suitable for comparison of stands. These indices could be useful tools for forest management in close to nature silviculture.
    Keywords: Diameter dimentions, Pielou index, Spatial pattern, species mingling index, tree marking
  • Mehdi Heydari, Javad Mirzaei, Reza Omidipoor, Mostafa Naderi, Tahmineh Abdi Pages 220-231
    Brant`s oak (Quercus brantii Lindl.) is one of the most important species of Zagros forest ecosystem that it’s natural regeneration has become a challenge. This study aimed to investigate the composition and species diversity component (alpha, beta and gamma) of indicator plant species in well and poorly seed-origin oak regenerated spots in north of Ilam city. In this study, ten 100-m2 plots were randomly selected from each of the spots. Four sample plots (1 × 1 m) were established in each spot for counting the number of plant species. The Monte Carlo test detected 23 and 13 indicator species from 109 and 58 species in well and poorly seed-origin oak regenerated spots, respectively. Based on Detrended Correspondence Analysis (DCA), two spots were different in terms of species composition. The dominant life forms in the two spots were therophytes and hemicryptophytes. The results showed that different components of species diversity i.e. alpha, beta, and gamma were higher in well seed-origin oak regenerated spots than in poorly regenerated spots. In both spots, diversity within the sample units (alpha) compared with diversity between sample units (beta) had a greater contribution in total diversity (gamma). In general, it can be concluded that the composition and diversity of plant species could be used as a bioindicator for monitoring the heterogeneity of oak regenerated spots.
    Keywords: indicator species, seed-origin, species diversity, Zagros
  • Abolfazl Jaafari, Davoud Mafi Gholami Pages 232-243
    This study investigates the capability of frequency ratio and an ensemble method of frequency ratio with Shannon’s entropy to produce a reliable map of wildfire susceptibility for Chaharmahal and Bakhtiari province, Iran. At first, the fire locations were identified in the study area from historical archives and field surveys. Ninety two cases (70%) out of 132 detected fire locations were randomly selected for modeling, and the remaining 40 (30 %) cases were used for the validation. Thirteen fire conditioning factors representing topography, climate, and human activities of the study area were extracted from the spatial database. Using the frequency ratio and the ensemble model, the relationship between the conditioning factors and fire locations were explored. The results were then used to produce distribution maps of wildfire hazard. The verification analysis using Receiver Operating Characteristic (ROC) curves and the Areas Under the Curve (AUC) revealed that the ensemble model with the capability of computing the weights of factors and their categories is more efficient than frequency ratio. The success and prediction rates for the frequency ratio and ensemble model were found to be 79.2 and 75.72%, and 85.16 and 82.92%, respectively. Further, the results suggest that more than one-third of the study area falls into the high and very high hazard classes, and the conditioning factors of land use, soil types, and distance from roads play major roles in fire occurrence and distribution in the study area.
    Keywords: Chaharmahal, Bakhtiari, GIS, Modeling, Zagros forests
  • Aliraza Moshki, Elham Nouri, Neda Soleyman Dehkordi Pages 244-253
    This study was carried out to model the soil carbon sequestration changes regarding to soil physical and chemical properties in pure and mixed stands of Eldar pine (Pinus eldarica Medw.) and black locust (Robinia pseudoacacia L.) planted in Semnan Sokan forest park. Four different treatments including pure Eldar pine, pure black locust, mixed of these species and control (without any plant cover) were considered. Soil samples were taken from different soil depth (0-5, 5-10, 10-20, and 20-30 cm) in the treatments and transported to laboratory for further analysis. The results showed that the Eldar pine trees decreased soil acidity and increased aggregates stability of soil. Black locust increased organic matter content, phosphorus, potassium, and nitrogen content of soil which can improve the quality of poor soils of this area. The mixed treatments affect soil properties partly between two above mentioned treatments. The carbon sequestration for Robinia, Pine, mixed and control treatments were 28.67, 18.74, 24.05 and 1.73 tons per hectare, respectively.The modeling of carbon sequestration with physical and chemical properties of soil, the nitrogen and phosphorus were determined as the most important effecting factors on the soil carbon sequestration. Therefore, increasing soil nitrogen in such regions via biological methods (planting nitrogen fixing plants) can play important role in success of afforestion and carbon sequestration projects in such regions.
    Keywords: afforestation, carbon sequestration, Pinus eldarica, Robinia pseudoacacia
  • Mahmoud Talebi, Hasan Jahanbazy, Yaghoub Iranmanesh, Farshad Haghighian Pages 254-263
    Pistacia atlantica Desf. is one of the most important species in the Zagros forests. This research was conducted in order to investigate the quantitative and qualitative characteristics of pistachio forests in Chaharmahal and Bakhtiari province. At first, all of the forest regions were investigated and typology map of forests was made on 1:50000 map. Then the digital map of forest types was made. Sampling grid was established on the map, so that at least 30 plots were selected on the biggest type of pistachio. Using the same method, number of sample plots was calculated for other forest types. A total of 39 circle plots, each 1000 m2, were selected. The results indicated that Pistachio was present in 6 forests types. Quercus-Pistacia covering 84801 ha area was the largest type, while Acer- Pistacia was the smallest type that covered 537 ha. Pistachio type with 90 trees per hectare was the most dense forest type, while Amygdalus-Pistacia type with 20 trees per ha was the less dense type. The thickest and tiniest pistachio trees were recorded in the Acer-Pistacia and Amygdalus-Pistacia types, respectively. Considering the presence of pistachio in the vast and widest forest type of Quercus-Pistacia, we can plant this species in pure and dominant oak stands of the province.
    Keywords: Density, Forest type, Pistacia atlantica, Quercus, Zagros forests
  • Narges Kariminejad, Seyyed Yousef Erfanifard, Seyyed Rashid Fallah Shamsi, Hossein Sadeghi Pages 264-274
    The spatial distribution analysis of trees in arid and semi-arid regions presents valuable information about their interactions and impacts on one another. This study was aimed to investigate how biometric characteristics of mount Atlas mastic (Pistacia atlantica Desf.) are influenced by their clustered spatial distribution in Zagros vegetation zone. For this purpose, a part of Wild Pistachio Research Site, Fars province, was selected and in addition to registering the position of all trees with > 2.5 cm diameter at breast height (DBH), DBH, height, and crown area of each tree were measured. Wild pistachio trees with DBH > 10 cm and
    Keywords: Mark-correlation function, spatial distribution, variogram, Zagros
  • Ahmad Abdolahi, Ali Raza Ali Arab, Pejman Parhizkar, Ali Akbar Mohammad Ali Pourmalekshah Pages 275-285
    In this study,six canopy gaps with medium (200-500 m2) and large (> 500m2) sizes were selected in Shastkolate forest. In each gap, micro sample plots (6×6 m) were established at the center and north, east, south and west directions of each gap. Within each micro plot, 12 seedlings of chestnut-leaved oak (Quercus castaneifolia C. A. Mey.), Cappadocian maple (Acer cappadocicum Gled.) and Caucasian alder (Alnus subcordata C. A. Mey.) were planted in spacing of 1×1 m. Height growth and photosynthetic rate of seedlings were studied during the growth season, while the survival rate was calculated in the end of season. Data were analyzed using spilt split plot plan and SNK test. Results showed that survival rate of seedlings of all three species decreased with increasing gap size. Oak seedlings showed the highest survival rate in both large and medium sized gaps. The maple seedlings showed the lowest survival rate in the large gaps. The maximum height growth of seedlings was measured in the center of gaps; this was decreased in north, west, south and east edges of the gaps, respectively. The larger the gap size the higher was the height growth of alder and oak and seedlings, while that of maple was higher in the medium gaps. Therefore one can conclude that planting of oak and alder seedlings in the center of large gaps could bring more promising results, while planting of maple in the center of medium and edges of large gaps would be more effective.
    Keywords: Height growth, photosynthetic rate, Planting, Shastkolate forest, spatial location
  • Maryam Moslehi, Hashem Habashi, Ramin Rahmani Pages 286-297
    Soil organic carbon (SOC) is a major component of global carbon cycle, hence forest soil as one of the major carbon sinks has a key role in the control of atmospheric Co2 concentrations. Consequently, changes of carbon release or uptake by forest ecosystems due to disturbance or management in an unsuitable period can have a considerable impact on atmospheric Co2 concentrations and global warming. In this study, the effect of selection systems were investigated on seasonal changes of soil organic carbon pool (SOCP) in the mixed beech-hornbeam stand in district one of Shastkolate forest, Golestan province. For this purpose, SOCP was determined in depth of 0-20 cm from February of 2014 to February of 2015 in four stands with one hectare area (one in compartment 32 of virgin forest) and three in compartments 30, 33 and 31 in managed forest, in which the last interventions date back to 10, 7 and 1 years ago). Soil temperature and moisture changes were measured through one year as effective factors on SOCP. One-way ANOVA were used to determine soil moisture and temperature variability in each treatment through one year, and seasonal dynamics of SOCP were comprised using repeated measures design (General linear model). The SOCP relationship with soil moisture and temperature were analyzed using Pearson correlation coefficient. Results showed that the monthly changes of soil moisture and temperature had a significant difference in each treatment. SOCP was also significantly correlated with soil moisture and temperature. SOCP difference in different seasons was also significant, which was more obvious in the managed treatments. SOCP showed severe decrease in the managed stands compared to the unmanaged stand in the summer.
    Keywords: Forest management plan, Golestan province, soil moisture, Soil temperature, selection method
  • Mahabad Salimi Zand, Ehsan Abdi, Baris Majnunian, Seyyed Ataollah Hosseini Pages 298-309
    Among positive effects of vegetation in erosion control, reinforcement of soil by roots is very important. The quantity of reinforcement depends on root biotechnical characteristics such as root density and tensile strength. The aim of current study is to assess the effect of traditional pollarding on root biotechnical characteristics, soil reinforcement and slope stability. To estimate the Root Area Ratio (RAR/Root density index) core sampling with cylinder cores was used. For this purpose, core samples were taken from four sides around each tree in three different soil depths. In each core, number of roots and total root length was determined for each diameter class. Root samples were collected from both up and down slope and their strength was measured with a standard Instron. The results showed that root distribution in relation to depth had a wide variation. The results of ANOVA revealed that pollarding had a significant negative effect on RAR. Also the results of Wald chi square showed that pollarding had a significant negative effect on tensile strength of roots. Mean RAR values of fine roots in control and pollarding samples were 47.0 and 28.0%. Mean tensile resistance in control and pollarding samples were 40.31 and 19.94 MPa, respectively. The average reinforcement of fine roots in control and pollarding samples were 2.29 kPa and 1.12 kPa. The results of this study confirmed that traditional pollarding not only have negative effect on aboveground biomass of oak trees but also significantly reduce the positive effect of vegetation on soil reinforcement.
    Keywords: Bioengineering, Root Area Ratio, root tensile strength
  • Yahya Kooch, Mohammad Kazem Parsapour Pages 310-319
    Different plant covers have various effects on ecosystem litter and soil characters. This research aims to study the effect of different forest covers (Alnus subcordata C. A. Mey., Quercus castaneifolia C. A. Mey. and Cupressus sempervirens L. var. horizontalis (Mill.) Gord.) on litter, soil and CO2 emission characters in the forest management plan of Nowshahr Neirang-Khanikan. Soil samples were taken from the organic (litter) and mineral (0-15cm) layers using randomly systematic method. Litter quality characters (carbon and nitrogen), soil bulk density, texture, water content, pH, organic carbon, total nitrogen and CO2 emission (in different water content and temperature regimes) were measured in the laboratory. Results showed that the highest values of litter nitrogen, silt, pH were found in alder plantation, whereas greater amounts of C/N of litter, water content, organic carbon, C/N of soil and CO2 emission were found under cypress stand. The highest amount of sand was detected under oak stand. The maximum of CO2 emission were occurred in field capacity moisture regime and higher temperature in whole of studied plantations. The results of this research indicate that afforestation with needle-leaved species, Cupressus sempervirens var. horizontalis, can be effective on the increasing CO2 emission from soil that must be considered in ecosystem management from the global warming point of view.
    Keywords: afforestation, Carbon, nitrogen, temperature, water content
  • Sasan Vafaei, Javad Soosani, Kamran Adeli, Hadi Fadaei, Hamed Naghavi Pages 320-331
    Using remote sensing data is an applied method to estimate above ground biomass. In this study, satellite radar data of ALOS-2, with the full polarization and the optical data of Sentinel-2, has been used to estimate the aboveground biomass in the Nav-e Asalem forests, Gilan province. The backscattering coefficients at different polarization, the texture measures and target decomposition features of SAR images, obtained original and synthetic bands from optical images in three different combinations of radar images, optical images and the composition of radar and optical images, as inputs to the Artificial Neural Network (ANN) and Multiple Linear Regression (MLR) models were used. In order to measure aboveground biomass, 149 sample plots were laid out. Evaluation of ANN and MLR models using R2 and RMSE statistics showed that in all cases the ANN was better performance to estimate the aboveground biomass than MLR. The best results showed that the ANN from combined optical and radar data with R2 and RMSE, 0.86 and 31.62 Mg/ha (15.34%), respectively, can be the best applied method to estimate the aboveground biomass. The results of radar images and optical separately, with the R2 and RMSE for the modeling of aboveground biomass have been shown, respectively, 0.57 and 49.17 Mg/ha (23.85%) by radar images and 0.7 and 39.53 Mg/ha (19.17%) by the optical images, superior modeling to estimate aboveground biomass represents by optical imaging. The overall and more accurate results to estimate of aboveground biomass have been shown when we used combined radar and optical images with the ANN model.
    Keywords: ALOS, Artificial Neural network, Remote sensing, SAR, Sentinel
  • Mohammad Hossein Sadeghzadeh Hallaj, Davoud Azadfar, Hossein Mirzaei Nodoushan, Mohammad Hossein Arzanesh, Masoud Tohidfar Pages 332-341
    This investigation was carried out in Albroz research station complex (Karaj, Iran) during 2014 summer. Mount Atlas mustic (Pistacia atlantica Desf.) seedlings were treated by drought (moderate, sever and without drought stress) and shading (low, moderate and without shade) factors in a split plot experiment based on a randomized complete block design. After one month, physiological characteristics of leaves including RWC, soluble sugars, proline and pigments content, catalase enzyme activity and ion leakage were studied. Drought stress caused severe decrease in RWC and a, b and total chlorophyll contents. In contrast, shade by ameliorating drought stress significantly increased these parameters. Drought induced tolerance mechanisms in saplings and increased proline and carotenoid content while shade decreased these parameters significantly as well as a to b chlorophyll ratio. Interaction of drought and shade was significant for a chlorophyll and catalase activity, suggested that, drought treatments showed different responses to shade. Overall, results revealed positive effect of shade on drought induced saplings.
    Keywords: Chlorophyll, osmolites, photoxidative stress, pigments
  • Mohammad Safi Ahmad Abad, Anoushirvan Shirvany, Parisa Panahi Pages 342-353
    Beekeeping is one of the most important rural activities and honey is one of the most valuable by-products obtained from rangelands and some forest areas in Arasbaran region. The aim of this research was to compare the pollen grain composition and quality of honeys obtained from Vinaq (rangeland habitat) and Tazekand (forest habitat). Ten hives (10 per habitat) was established at the beginning of the flowering season in 2013. After three months, honey produced in the habitats were taken in August and was transferred to the laboratory for physico-chemical analysis and pollen identification. Pollen studies showed that the pollen grains of common hornbeam (Carpinus betulus L.) and Montpellier maple (Acer monspessulanum L.) was dominant pollen in Vinaq and Tazekand, respectively. Futhermore, the pollen grains of Lonicera iberica M. B. and Montpellier maple in Vinaq and pollen grains of Wild cherry (Cerasus avium (L.) Moench) in Tazekand were identified as companion species. According to the results of physico-chemical properties of honey samples, and particularly humidity, HMF, revival sugar, total sugar and sucrose, quality of honey obtained from forest was better than rangeland. These observations indicate that bees prefer to use of trees and shrubs pollen in compare to herbs.
    Keywords: Bee keeping, melissopalynology, rangeland, Tazekand, Vinaq
  • Delnia Rostami, Kiomars Mohammadi Samani, Vahid Hosseini Pages 354-363
    Soil is one of the important components of the forest ecosystem and getting knowledge about the chemical properties of soil can be a good guide for analyzing of forest ecosystem health. In this research, soil samples were taken during a year over four times at intervals of three months (March, June, September and December) in order to evaluate the effect of seasonal changes on chemical properties of topsoil in Marivan forests. Five composite soil samples in each season were collected and altogether 20 samples were taken. Soil organic carbon, nitrogen, phosphorus, pH, electrical conductivity, potassium, calcium and magnesium were analyzed in the Lab. Data analysis was conducted using one-way ANOVA and Duncan's multiple range tests. The result of this study showed that the maximum amount of organic carbon, total nitrogen and phosphorous were observed in the summer that was 10.7%, 0.59% and 44.7 ppm, respectively while the least amount were observed in the winter which was 8.01%, 0.2% and 39.05 ppm, respectively. There were no significant differences in organic carbon and phosphorus during year and over seasons, but total soil nitrogen showed statistically significant (p
    Keywords: Electrical conductivity, northern Zagros, Organic carbon, Soil quality, surface soil