فهرست مطالب

  • سال نهم شماره 1 (بهار و تابستان 1396)
  • تاریخ انتشار: 1396/06/06
  • تعداد عناوین: 8
|
  • علیرضا صدرا* صفحه 5
    حکمت محض و اجتماعی علامه طباطبائی شامل نظریه و نظام فلسفی سیاسی متعالی است که با استنباط یا امتداد دیدگاه ایشان از آثار و آراء وی قابل استخراج است. علامه طباطبائی بسان بسیاری از حکمای اسلامی، به تاسی از رویکرد و آموزه های توحیدی قرآنی و روایی مکتب دینی مدنی اسلام، انسان را مستخدم بالطبع می دانند. وی بر جامعه گرایی انسان تاکید دارد و طبع اجتماعی انسان را سیاست نگر و سیاست گرا می داند. ایشان از این ویژگی، ریاست و مرئوسیت با تعبیر به اعتباریات بعد از اجتماع یاد می کند. می توان علامه طباطبائی را در قیاس با حکمای مدنی و سیاسی برجسته همانند فارابی، خواجه نصیر، صدرالمتالهین یا علامه جعفری، حکیم اجتماعی تلقی نمود. حکمت اجتماعی علامه، ظرفیت بسیاری برای تداوم، تکمیل و تولید یا بازتولید حکمت اجتماعی سیاسی دارد. این مقاله صرفا بر حکیم اجتماعی بودن علامه طباطبائی تاکید می کند.
    کلیدواژگان: فلسفه سیاسی، حکمت متعالی، علامه طباطبایی، سیاست، حکمت اجتماعی
  • حمزه علی وحیدی منش* صفحه 21
    تصور رایج از فلسفه سیاسی اسلامی، بدین گونه است که این دانش شاخه ای از فلسفه است و روش شناسی حاکم بر آن نیز همانند فلسفه، روش عقلی صرف است. این مقاله، این دیدگاه را به چالش کشیده و نشان داده است که: اولا، فلسفه سیاسی اسلامی یک دانش پسا دینی است. در حالی که فلسفه یک دانش پیشادینی است، ثانیا، این دو هم در روش و هم در محتوا با هم متفاوت هستند. ثالثا، مسائل فلسفه سیاسی اسلامی، به گونه ای است که عقل به تنهایی از عهده حل آنها بر نمی آید. این دانش، برای اینکه از سویی از سکولاریسم رهایی یابد و از سوی دیگر، در حل مسائلش توفیق به دست آورد، باید از روش عقلی صرف، به روش عقلی نقلی، تغییر روش می دهد.
    کلیدواژگان: فلسفه، فلسفه سیاسی، دانش عقلی، نقلی، روش عقلی
  • مهدی امیدی نقلبری* صفحه 39
    فلسفه سیاسی اسلامی، که عمدتا محصول سه مکتب فکری حکمت مشاء، اشراق و متعالیه است، از ظرفیت مناسبی برای پاسخگویی به پرسش ها و مسائل نوین فلسفی سیاسی برخوردار است. با این حال، پاسخ های قابل استنتاج از این مکاتب، به فراخور مفاهیم، مبانی، مسائل، اهداف و روش های به کار گرفته شده متفاوت خواهد بود. این مقاله، به بررسی ظرفیت حکمت اسلامی مشاء برای پاسخگویی به مقوله مردم سالاری با استفاده از روش تحلیل مفهومی و تحلیل محتوا می پردازد. عدم تنافی حکمت سیاسی مشاء با مردم سالاری دینی و اثبات وجود قرائنی مبنی بر پیوند و ارتباط با آن و فقدان ارتباط با مقوله دموکراسی غربی، از نتایج این تحقیق است.
    کلیدواژگان: حکمت، فلسفه، فلسفه سیاسی، فلسفه مشاء، دموکراسی غربی، مردم سالاری اسلامی
  • مهدی طاهری*، محمد جواد نوروزی صفحه 57
    واژه «مدینه» در متون فلسفه سیاسی اسلامی نشان می دهد که تنها به معنای نوعی زندگی شهری نیست بلکه پیوندی نزدیک با «اندیشه» ساکنان آن دارد. بر اساس اندیشه ساکنان مدینه، مدن متعدد و به تبع آن، تمدن های متفاوت شکل می گیرد. تمدن ها به رغم «تقارب»، در بسیاری امور دارای «تفاوت» هستند. مطالعه در مباحث تمدنی، دست کم با دو رویکرد امکان پذیر است: نخست، رویکردی توصیفی است که محقق با نگاهی تاریخی، عینی و مصداقی به تبیین چیستی تمدن می پردازد. دوم، رویکردی هنجاری و پیشینی که طی آن پژوهشگر به چگونگی تحقق تمدن و بایسته های آن همت می گمارد. رویکرد دوم، به نظر با تمدن نوین اسلامی هماهنگتر است. رویکرد اول، تقلیل تمدن به نمادها و گزارش از آن بوده و حال آنکه اساس تمدن، تفکر است. مطالعات بینشی از سنخ فلسفه تاریخ و علم الاجتماع، می تواند سنخیت بیشتری با تمدن در رویکرد دوم داشته باشد. این نوع نگاه، بین تاریخ، فلسفه و حکمت قرابتی برگزار می کند که تاریخ را از صرف نقل حوادث، به تحلیل علل آن سوق داده و از توصیف ها به توصیه ها رهنمون می سازد؛ نگاهی که به تاریخ، هویتی فلسفی بخشیده و به رویکرد هنجاری نزدیک می کند. رویکرد اول، «هویت ساز» و رویکرد دوم «آینده ساز» می باشد.
    کلیدواژگان: تفکر، تمدن، تمدن نوین اسلامی، رویکرد توصیفی، رویکرد هنجاری
  • احمد طاهری نیا* صفحه 75
    یکی از مقامات فقی هان در زمان غیبت، مقام افتا و بیان احکام شرعی عملی است. فقی هان شیعه، علی رغم اتفاق نظر در ثبوت مقام افتا برای فقیه و جواز تقلید از وی، در منصب بودن افتا و نیاز آن به جعل و نصب از سوی معصوم اتفاق نظر ندارند. این پژوهش، در صدد پاسخ به این سوال است که آیا افتا مقام و منصب الهی و نیازمند جعل و نصب است، یا مقام علمی است که قابل نصب و عزل نیست. فقهای شیعه، هر چند از افتا بحث کرده اند، اما از این حیث مورد بررسی قرار نداده اند. ازاین رو، پژوهش حاضر ماهیت و چیستی افتا را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده است که افتا از یک جهت، امر فردی و یک مقام علمی و مساوی با معنای اجتهاد است که قابل نصب و عزل نیست. از این رو، همگان می توانند با کسب مقدمات اجتهاد به این مقام برسند. اما از جهتی دیگر، به معنای مرجعیت تقلید و تصرف در امور دیگران است که امری اجتماعی است. افتا در این معنا، یک منصب الهی است که قابلیت نصب و عزل دارد.
    کلیدواژگان: ولایت، افتا، اجتهاد، مفتی، منصب افتا، منصب، مرجعیت تقلید
  • سیدسجاد ایزدهی* صفحه 89
    «مصلحت»، به مثابه رویکردی مستند به دوراندیشی و تدبیر، گرچه در همه جوامع برای برون رفت از مشکلات، مورد استفاده قرار می گیرد. اما این مفهوم در فقه و شرع، در گرو ضوابط خاصی قرار داده شده است که آن را از مصلحت در سایر مکاتب متمایز می کند. براین اساس، جاسوسانی که برای کسب خبر اعزام می شوند، باید به این ضوابط مقید باشند و در تحقق اهداف نظام سیاسی اسلام، کمترین خروج از مقتضای حکم اولی را داشته، مجاز نباشند به هر کاری برای وصول به غرض خود دست بزنند. ازآنجایی که جاسوسان احاطه لازم را نسبت به آموزه های دینی ندارند و از ظرافت های استنباط آگاهی ندارند، نمی توانند به درک خود از مصلحت های کلان اجتماعی اکتفا کرده، به رفتار اطلاعاتی مبادرت نمایند، بلکه باید آن را به فقی هان واگذار کرده و از آنان در این خصوص استفتاء نمایند. با عنایت به اینکه مقوله جاسوسی، مستلزم مصلحت اندیشی لحظه به لحظه، ابتکاری و خلاقانه است و الزام آنان به کسب نظر فقی هان، می تواند به ناکارآمدی مقوله جاسوسی بیانجامد، باید پس از اخذ احکام فقهی از سوی فقی هان، آن را به قانونی جامع نسبت به موارد مختلف تبدیل کرده و آنان را به آموزش این قوانین، انجام رفتارهای اطلاعاتی مطابق این قوانین و ضوابط را ملزم ساخت. طبیعی است آنان در این محدوده و ذیل این ضوابط، می توانند هنگام فعالیت های خویش به مصلحت اندیشی مبادرت ورزند.
    کلیدواژگان: مصلحت، جاسوسی، حفظ نظام، حریم خصوصی، دوراندیشی، احکام ثانوی، فقه
  • ایمان عرفان منش* صفحه 107
    این مقاله تلاش می کند تا با تحلیل تبارشناسی، پیدایش «حقوق بشر» را در دورنمایی از بستر و بنیان های هستی شناسی و انسان شناسی دنیای مدرن ترسیم کند؛ بشری که از «سوژه» عصر روشنگری و رنسانس حرکت را آغاز کرد و به سمت «فرد» و سپس، «شهروند» سیر کرده است. «عقل مفهومی» و «عقل عرفی» در تنقیح و تقنین حقوق بشر، بر مبانی جهان بینی دنیای مدرن نقشی کلیدی ایفا کرده اند. بر اساس فلسفه اجتماعی مدرنیته، ترمینولوژی و حسن تعبیرهایی خاص، پیوستگی و ملازمت با حقوق بشر را بر عهده داشته اند که عبارتند از: 1. فرد و فردگرایی 2- خردگرایی و علم گرایی 3. حکومت قانون و شهروندی. در مجموع، به نظر می رسد حقوق بشر به منزله متن مقدس انسان مدرنی است که در حقیقت، با سوژه ای انتزاعی و تهی پیوند یافته و عمدتا ذیل «عقل ابزاری» نظام سیاسی غرب عمل می کند.
    کلیدواژگان: حقوق بشر، مدرنیته، فردگرایی، خردگرایی (عقل گرایی)، علم گرایی، شهروند، دموکراسی
  • الملخص
    صفحه 125
|
  • Alireza Sadra* Page 5
    Allameh Tabatabaei`s pure social wisdom includes transcendent and political and philosophical theory which is understood by inference from his viewpoint from his works and ideas. Like most Islamic theologians, and following the approach and monotheistic teachings of Quran Allame Tabatabaei considers human civilized by nature. He emphasizes on man`s social tendency and he considers the social aspect of life as policy-oriented. He notifies this feature as the state of being boss and employee, and the interpretation of conventional after community. In comparison with prominent civil philosophers and political philosophers like; Farabi, Khajeh Nasir, Molla Sadra or Allameh Jafari, he was a social philosopher. Social philosophy of Allameh has a great potential for completion and production or even reproduction of social-political philosophy. The current study merely emphasizes on Allameh Tabatabaei being a social philosopher.
    Keywords: wisdom, philosophy, society, social, civil, politics, political, Tabatabaei
  • Hamzeh Ali Vahidi Manesh* Page 21
    It is commonly believed that Islamic political philosophy is a branch of philosophy and its methodology is pure rational method like philosophy. This article attempts to challenge this view and shows that political philosophy is a post-religious discipline, whereas philosophy is pre-religious discipline. Moreover, these two differ from each other in method and content. After all human`s mind is not able to dissolve all the affairs related to the Islamic political philosophy. In order to release this discipline from secularism on one hand and in order to attain success for this discipline in all affairs on the other hand, traditional-rational method must be used instead of a mere rational method.
    Keywords: philosophy, political philosophy, traditional-rational knowledge, rational method
  • Mahdi Omidi Naghlbari* Page 39
    Islamic political philosophy is the product of three schools of thought; Peripatetic philosophy, Ishraq philosophy of Illumination, and transcendent philosophy. Is has an appropriate potential to answer all the questions regarding the modern political philosophy issues. Meanwhile the answers inferred from these thought schools differ in the aspect of concepts, foundations, issues, objectives and methods used. Using a concept analysis and content analysis method, the present paper seeks to explore the potentials of the Islamic Peripatetic philosophy to find answers to democratic issues. the absence of tie between political Peripatetic philosophy with religious democracy and presenting some signs that show the link to them and the absence of link with the western democracy are of the findings of this paper.
    Keywords: wisdom, philosophy, political philosophy, peripatetic philosophy, western democracy, Islamic democracy
  • Mahdi Taheri*, Mohammad Javad Noroozi Page 57
    In Islamic political philosophy the term Medina city does not only mean a kind of civil life, but it has a close tie with the way its residents think. Based on what the inhabitants of Medina think, numerous civilizations are formed. Though civilizations have convergence, they differ in many other affairs. Discussion in affairs relating to the civilization is possible through two approaches: first, a descriptive approach through which the researcher deals with the nature of civilization by historical, real and illustrative view. Second, a normative approach through which a researcher deals with the way a civilization is formed. The second approach is more compatible with the modern Islamic civilization. This kind of view is a combination of civilization with the symbols since the foundation of civilization is thought. The insightful studies about the historical philosophy and social sciences can be more compatible with civilization in the second approach. This kind of view brings an agreement between history, philosophy and Hikmat. This view causes history to analyze the incidents than the mere quotation of them and describe than advise; a view that gives a philosophical identity to history and brings the history a normative approach. The first approach is identity builder and the second approach is future determiner.
    Keywords: thought, civilization, modern Islamic civilization, descriptive approach, normative approach
  • Ahmad Taheri Nia* Page 75
    The position of Ifta (giving religious verdict) and the expression of religious orders is one of the duties of Faqihs during the period of occultation of Imam Mahdi (p.b.u.h). Although Shiah Faqihs are in complete agreement about Ifta for Faqih and getting his approval in obeying him in religious verdicts he gives, they are in disagreement in legitimacy of Ifta and its obligation in getting permission from an infallible`s decree. The present paper seeks to expound whether undertaking the responsibility of Ifta needs Divine command or it is a scientific position that does not need to be fabricated or installed. However, Shiah Faqihs discussed about Ifta, they did not take it into serious consideration. Therefore, the current article deals with the essence of what Ifta is. The findings show that on one hand Ifta is an individual and scientific incident that is equal to Ijtihad. So it is not to be fabricated or installed. Everyone can reach this position by attaining the basics of Ijtihad. But on the other hand it means jurisprudency and intervening in others` affairs that is a social incident. Ifta is a divine position and it can be fabricated or installed.
    Keywords: guardianship, Ifta', Ijtihad, expert in religious verdicts, the position of Ifta, position, the position of supreme authority of Fiqh
  • Seyyed Sajjad Izad Dehi* Page 89
    Expediency is based on insight and management and all nations by regard it as a means for solving difficulties. However, this concept is restricted to certain rules in Fiqh and religion which distinguish it from other school of thoughts. Therefore, spies who are sent to gather information, must conform to certain rules that are in line with the Islam`s political system. They must not violate the assigned rules in order to get the information needed. Since spies are not fully informant of the religious rules and are not aware of the subtlety of the rules, they cannot suffice to their knowledge of the expediencies and take action upon espionage activities. Spies must delegate their decision making to the jurisprudents (Faqihs). Espionage requires up-to-the-minute, innovative and creative expediency. Compelling the spies to conform to the decisions of jurisprudents might lead to espionage insufficiencies. After taking the jurisprudential rules from Faqihs, the expediency must be transformed into a comprehensive law and the spies must learn these laws, attributes in accordance to these laws and the principles related to these laws. Naturally the spies will take expediency into consideration while doing their activities once they are bound to these laws.
    Keywords: expediency, espionage, maintaining order, individual privacy, insight, secondary rules, Fiqh
  • Iman Erfan Manesh* Page 107
    Making a genealogical analysis, this article tries to trace the genesis of the “Human Rights” in the perspective of the ontological and anthropological contexts and Fundamentals of the modern world; the man who started his departure from the “Subject” in the Renaissance and Enlightenment era and has revolved toward the “Individual” and then the “Citizen”. The “Conceptual Reason” and “Common Sense” have been exercising a pivotal role in the amendment and enforcement of the human rights on the basis of the modern world’s worldview. According to the social philosophy of the modernity, the special euphemisms and terminology have been accompanying human rights, as follow: 1- Individual and individualism (psychological man, freewill, and power) 2- Rationalism and scientism (scientific worldview, world-building, and secularization) 3- The rule of law and citizenship (liberalism, global community, and the paradox of democracy). Overall, it seems that the human rights are as a sacred text of the modern man actually attached with the abstract destitute subject_ mainly functioning under the “Instrumental Reason” of the western political system.
    Keywords: human rights, modernity individualism, rationalism, scientism, citizen, democracy